أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
صحبت دربارهی آیات سوره مبارکه نازعات بود.
✨«وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» ﴿۳﴾
✨«فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا» ﴿۴﴾
✨«فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» ﴿۵﴾
🖋دیشب عرض کردیم که این سهتا آیه، مسیرِ ساخته شدن و مسیر از یاران امام زمان عليهالسّلام شدن را برای ما ترسیم میکند.
مانند نقشهای که کسی که میخواهد خانه بسازد، از مهندس، میگیرد و طبق نقشه خانهاش را باید بسازد.
🔳یک مؤمن، یک «سالکالیاللّه» یک مرحله در زندگیاش بهعنوان نقشهگرفتن، مطرح است و آن زمانی است که از یک عالم ربانی، از یک فقیه اهل بیت علیهمالسّلام، نقشهٔ راه و نقشه ساختمان زندگی آخرتش را دریافت میکند که مثلاً یک مدتی، ده سالی از او یاد میگیرد که ساختمان زندگی آخرتش باید چگونه باشد؟
🔘گمان نکنیم که با چند سال، به اسم تزکیه نفس، ساختمانمان ساخته میشود.
درست است زمین را خریداریکردن یک قسمتِ مهمی از آرامشِ زندگی انسان را تشکیل میدهد.
آن زمین را حالا به یک تعبیرِ دیگر، محبت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را انسان بهعنوان عقیدهی خودش در قلب وارد میکند.
📓در روایات شیعه و سنی هر دو هست که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به امیرالمؤمنین عليهالسّلام میفرمایند:
«علـی جان! مَثَلِ تو مَثل سوره «قلهواللهاحد» است.
هر کس یک بار سوره «قلهوالله» را بخواند، یکسوم قرآن را خوانده.
هر کس دو بار سوره «قلهوالله» را بخواند، دوسوم قرآن را خوانده است و هر کس سه بار سوره «قلهوالله» را بخواند، ختم ِقرآن کرده و مَثَل تو علـی جان همین است.
اگـر کسی تو را به قلبش دوست بدارد، یکسوم ایمان را بهدست آورده.
اگر کسی با قلب و زبانش تو را دوست بدارد، دوسوم ایمان را بهدست آورده و اگر کسی با قلب و زبان و دست و عملش تو را دوست بدارد، ایمانش کامل است».
حالا این را در نظر بگیرید.
ما میخواهیم خانه ابدی آخرتمان، یعنی ایمان و آرامش همیشگی را بهدست آوریم.
اول باید به در خانهی سلطان ولایت و پادشاه و مالک بهشت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و اولاد طاهرینش برویم و در این زمان، از امام زمانمان بهشت را از خدا به توسط آن حضرت که نماینده خدا در فروش زمین بهشت به ما هستند، خریداری کنیم
☑️خدا ما را برای آرامش و لذتِ همیشگی آفریده، منتها اگر تربیت نشویم برای آن آرامشِ همیشگی؛ آرامش را با دست خودمان بهم خواهیم زد.
⚪️شما وقتی میخواهید بچهتان تا آخرِ عمر زندگی آرام و خوبی داشته باشد؛ روی او کار میکنید.
یعنی حداقل ده، پانزده سال برای این بچه از تولدش تا مثلاً ۱۷، ۱۸ سال زحمت میکشید؛ همین سه تا مرحله(محبت قلبی، بعد زبانی و عملی) را روی او کار میکنید.
اینها را میخواهم همه را یکی کنم، حواستان باشد.
✨«وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً» (نازعات/٣)
✨«فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً» (نازعات/۴)
✨«فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» (نازعات/۵)
◽️سوره «قلهوالله» به آن معنا،
◾️محبت امیرالمؤمنین عليهالسّلام به این معنا،
◽️خانه را ساختن با این مثال،
◾️بچه را تربیت کردن با آن مثال.
چند تا مثال دیگر هم دارم منتها بعضیها به من ایراد میگیرند مثال زیاد میزنید. شاید درست میفرمایند ولی دیگر حالا عادت کردیم به مثال زدن. برای بعضیها هم مثالها خوب جا میافتد.
قدیم تلفنها دو ریالی بود، گاهی پایین نمیرفت ولی وقتی دو ریالی میافتاد، بوقِ اتصال برقرار میشد.
بعضی مثالها مطلبی را که آدم میخواهد بگوید، اینطوری هست و مطلب را خوب جا میاندازد.
🖋ببینید عزیزان من!
خدای تعالی ما را برای آرامشِ همیشگی آفریده.
حالا برویم روی همان مثالِ ساختمان. ما میخواهیم ساختمانِ آخرت را بسازیم.
قرآن هم همین مثال را زده.
✨«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ؛ (قصص/٨٣)
: این خانه آخرت».
✨«نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَسَادًا؛ (قصص/٨٣)
: ما خانه آخرت را برای کسانی قرار دادیم که سرکش نباشند».
🔘دیدید بعضی وقتها روی یک سطحِ صاف دست میکشید، یک سرِ سوزنی، چیزی برجسته باشد؛ زیرِ دستتان خودش را نشان میدهد؛ انگار خدا یک دستی به روحِ ما میکشد، هر خورده شیشهای داشته باشیم، دیگر خدا خبر دارد.
خدا هم میفرماید: اینقدر باید صبر بکنی، تا این خوردهشیشههایت درست شود.
🏴محبت امیرالمؤمنین عليهالسّلام که مثل سوره «قلهوالله» یکسوم ایمان است؛ بهخاطر این است که محبت امیرالمؤمنین عليهالسّلام عقیدهی انسان میشود یعنی انسان را از آتش جهنم نجات میدهد و انسان را اهل بهشت میکند و زمین بهشت بنامش سند زده میشود.
و آن دوسومِ دیگر را باید انسان کار کند و خانهاش را روی آن زمین بهشتی بسازد.
🔳هواهای نفسانی، تکبر انسان، صفات رذیله، اعمال بد، کم کم محبت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را در قلب انسان ضعیف میکند.
منتها شیعیان امیرالمؤمنین عليهالسّلام چنان پاکند و دریای محبت امیرالمؤمنین علیه السلام قلبشان را فراگرفته که اعمال بدشان مثل زبالهها و مواد مسموی است که تویِ دریا میریزد و آن را بمقداری که آلوده باشد آلوده میکند که البته این دریا چنان پر آب و پاک است که این مواد آلوده (گناهان) در کُلّ دریا اثر چندانی نمیکند و در نهایت این آلودگی را به ساحل میراند و بتدریج با اظهار محبتهایش به خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام مثل سینه زنیها و زیارتهای مراقد مطهر ائمه اطهار و امامزادگان علیهمالسّلام و سایر اعمالی که به محبت خاندان عصمت علیهمالسّلام انجام میدهد، برطرف میشود.
البته این مثال دریا را من با استفاده از فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میزنم.
🖋در روایات شیعه و سنی است که حضرت رسول (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند:
✨”حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لَا یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ وَبُغْضُ عَلِیٍّ سَیِّئَةٌ لَا یَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَة؛
: محبت علی علیهالسّلام نیکی و خوبیای است که اگر در قلب کسی باشد، هیچ بدی به او نمیتواند ضرر برساند و بالعکس بغض علی علیه السلام خدای نخواسته اگر در دل کسی باشد، این سَیّئه و بدی است که هیچ خوبی و حسنهای نمیتواند فایده به حالش داشته باشد”.
☑️ما با استفاده از این فرمایش حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که:
«حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لاتَضُرُّ مَعَهُ سَیِّئَةٌ و بُغْضُ عَلِیٍّ سَیِّئَةٌ لاتَنْفَعُ مَعَها حَسَنَةٌ؛
:محبت علی علیهالسلام حسنه و نیکیایی است که هیچ بدیایی به آن ضرر نمی زند و بغض و تنفر نسبت به علی بن ابیطالب علیهالسلام، بدیایی است که هیچ خوبیایی با وجود آن، فایدهای برای انسان ندارد».
این حدیث در منابع شیعه و سنی، هر دو ءجود دارد و ما برای آن مثالی میزنیم:
دو دریا را شما در نظر بگیرید؛ یک دریا آبِ پاک، یک دریا هم نجاست؛ همهاش نجاست و فاضلاب.
شما در این دریای آبِ پاک، اگر آشغال و زباله بریزید، دریا آلوده نمیشود؛ حتی نجاست در آن بریزید آلوده نمیشود. نجاستها و آشغالها را میدهد به طرف ساحل. بالأخره یک مقدار آلودگی دارد ولی دریا با چند تا آشغالی که آدم در آن میریزد نجس نمیشود.
🖋یعنی کسی که امیرالمؤمنین علیهالسّلام قلبش را تصرف کرده، محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام قلبش را تصرف کرده، اگر چند تا لغزش و خطا و گناه از دستش در برود میگوید:
«خدایا! من که نمیخواستم، حالا هوای نفس بر من غلبه کرد».
خدا هم میفرماید:
«عیب ندارد دریای تو پاک است. این آشغالها را ما جمع میکنیم. یک چند تا گوشَت را هم میگیریم و درستت میکنیم».
🔘آن طرف هم بغض امیرالمؤمنین علیهالسّلام دریایی از نجاست و فاضلاب است؛ شما هر چه هم در آن آب پاک بریزید، باز نجاستش بیشتر میشود.
یعنی وقتی بغض امیرالمؤمنین عليهالسّلام خداینکرده در دل کسی باشد، هر چه هم نماز بخواند مثل همین آب ریختن در دریای نجاست است که نجاستش بیشتر میشود.
اینها حقیقت است زیرا بغض به امیرالمؤمنین علیه السلام، یعنی بغض و نفرت به همهی خوبیها؛ یعنی تنفر از قرآن؛ یعنی تنفر از بهشت؛ زیرا همهی خوبیها را خدا در وجود مقدس این چهارده معصوم علیهمالسّلام جمع کرده و امیرالمؤمنین ترازوی سنجش این خوبیها در وجود هر شخص است.
🌷ما اگر سعادت و آرامش همیشگی را در کلمهای بنام «بهشت» خلاصه کنیم، از مهمترین شرایط ورود به بهشت پذیرش مدیریت و سرپرستی بهشت است که خداوند متعال آن را در دست امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امامان معصوم از ذریهی او قرار داده است و معنا ندارد کسی بخواهد اهل بهشت باشد اما از صاحب و سرور بهشت متنفر باشد.
بنابراین یک سوم آرامش انسان در محبت و ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام است و این مثل آن است که داشتن زمینی برای ساختن خانه در آن، شرط اصلی خانهدار شدن و ساخت خانه بر آن است.
📓بنابراین یکسومِ آرامش این است که شما محبت آقا امیرالمؤمنین و ائمهاطهار علیهمالسّلام را در قلب خودتان میپذیرید و با آن محبت باید انسان از دنیا برود که عرض کردم اینطور فکر نکنید مثلاً بعضیها ممکن است بگویند:
چهطوری است که خیلیها آدمهای خیلی گنهکاری هستند وقتی از دنیا میروند!
میگوییم: موقع مردن اگر محبت آقا امیرالمؤمنین عليهالسّلام را بخواهند با او معامله کنند و بگویند که تو محبت آن حضرت و حضرت زهرا سلاماللهعلیهما را بده، از تو میگیریم و به جایش مثلاً در دنیا بمان یا مثلاً پادشاه دنیا بشو! حاضری یا نه؟
☑️شیعیان، آنهایی که واقعاً قلب پاکی دارند، آنهایی که آدمهای پاکیزهای هستند از همان عالم قبل که عالم ذر و عالم ارواح و اشباح است، و راه تکبر و خودخواهی را انتخاب نکردند و تسلیم حق هستند، به هیچ وجه حاضر نیستند اینکار را بکنند.
انسان به هیچ قیمتی حاضر نیست بهشت را از دست بدهد. مثلاً بگویند: بهشت را از دست بده و پنجاه سال پادشاه دنیا باش!
بعدش چی؟
بعدش برو درون جهنم؟!
آدمِ عاقل که اینکار را نمیکند. مگر آنکه متکبر باشد و بخواهد برای سیر کردن تکبر خودش، این راه را انتخاب کند که آن وقت هم چشمِ دلش کور میشود و حقیقت را نمیبیند و به آن مسیر میرود. مثل معاویه و امثالهم.
حالا شما وقتی این زمین را خریداری کردید که میخواهید در آن خانهی آخرت بسازید؛ گفتیم زمینش ولایت و محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام است.
◽️زمین را که میخرید، یکسومِ آرامش را پیدا میکنید.
◾️یکسومِ بعدیاش این است که نقشهها را بگیرید و مهندس را معرفی میکنند، بروید زیر نظر مهندس و فونداسیونِ کار را بریزید.
◽️یک سومِ بعدی هم این است که ساختمان را تکمیل کنید.
اگر بخواهیم اینطوری تقسیم کنیم.
📓یعنی در یکسومِ سوم، انسان باید دست به کار شود و باید کار کند روی این ساختمانش.
هر چه جلو میرود، آرامشش بیشتر میشود.
دیدید آدم ساختمان میسازد مثلاً مرحله سفتکاری است؛ انگار چهل درصد، پنجاه درصد خیالش آسوده میشود.
🔳دیدید آدم ساختمان میسازد، مثلاً مرحلهٔ سفتکاری است؛ انگار چهل درصد، پنجاه درصد خیالش آسوده میشود.
هر چه میرود جلو، به گچکاری میرسد، به در و پنجره میرسد و دیگر نزدیکِ اثاثکشی که هست، آرامشش تقریباً میرود نزدیک صددرصد.
وقتی رفت درون خانه و فرشها را پهن کرد و پردهها را زد، دیگر خیالش راحت است.
حالا اگر تلفن نداشت، یک سری چیزها نداشت، مسألهای نیست؛ میگوید: فعلا خانه قابل سکونت است؛ میشود برویم داخل خانه، از سرما و گرما در امان باشیم.
☑️حداقلِ آرامش انسان به این است که خودش را به مقام عبودیت برساند. این حالت، مال مقام عبودیت است که من بندهٔ صالح خدا شوم و امکانات بیشتر رفاهی، (مثل خط تلفن و…) مال بعد از آن است.
اگر خط تلفن (انس با خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام را بطور دلخواه) نداشت، هرچند به نسبت به آنان که کمالات بالاتر را دارند نقص حساب میشود، اما میتواند حداقل زندگی را داشته باشد.
🏴معرفت و محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام و عقیدهی به ولایت آن حضرت، یکسومِ ایمان است، یک سوم آرامش روح انسان است؛ مثل این است که آدم زمینی که خانهاش را در آن بسازد را خریداری کرده و سند هم دارد و سندش اقرار به حق واجب اطاعت از امامان معصوم از آل محمد علیهمالسّلام است که با زیارت حضرت فاطمهی معصومه سلام الله علیها، که رییس دفتر علی بن موسی الرضا علیه السلام است و سند زمین بهشت را به اهل بهشت تحویل میدهد، خیالش راحت میشود که اهل بهشت شده است و فقط باید این سند را تا آخر عمر حفظ کند تا دزد (شیطان) آنرا از دستش نرباید و عقیدهاش به ولایت را از دست ندهد و لذا انسان تا پایان این سَفَرِ دنیا در جاده است و هرلحظه اگر غفلت کند، خطر سقوط را دارد و باید مراقب خودش باشد.
بنابراین، یک سوم ایمان و آرامش روحی انسان، در دارا بودن ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام است؛ اما این فقط دارا بودن زمین بهشتی است و دو سوم آرامش و ایمان آن است که خانهی بهشتی اش را در همین دنیا بسازد؛ زیرا دنیا جای ساختمان سازی و ایجاد قصرهای بهشتی است که با تک تک اعمال صالحهی انسان، تک تک خشتهای ساختمان بهشت و باغهای جاودانهی آن بوسیلهی ملائکه بنا میشود و این کار همین الان انجام میشود.
یعنی مثلا شما یک عمل شایسته(مثل نگاه چند ثانیهای محبت آمیز به صورت پدر ومادر) انجام میدهی که برای رضای خدا باشد، این میشود یک بخش از ساختمان بهشتت و چون بهشت خیلی بزرگ و جاودانه است، باید اعمال صالحهی زیادی در دنیا انجام دهیم تا بهشتمان کامل شود.
لذا، دوسوم دیگرِ آرامش (وایمان) انسان، گویا شدن زبان به محبت امیرالمؤمنین علیه السلام و جاری شدن محبت آن حضرت بر دست و پا و چشم و گوش و سایر اعضاء بدن انسان است که یک مثال کوچکش را الان گفتیم؛ یعنی نگاه محبت آمیز به چهرهی پدر و مادر، که یک شاخه از راه یافتن محبت امیرالمؤمنین علیه السلام به چشم انسان است که بقیهی نگاههای انسان هم باید آمیخته با محبت آن حضرت باشد.
یعنی به هر چیز نگاه میکند، نگاهی باشد که امام زمان علیه السلام از آن نگاه راضی باشند و نیتش در نگاه کردن خشنود کردن امام زمان علیه السلام باشد.
مثلا الان داریم این متن را میخوانیم؛ این نگاهمان به صفحهی موبایل، به این نیت باشد که چون آقا امام زمان علیه السلام دوست دارند من معارف دینم را یاد بگیرم، این مطلب را میخوانم تا به علمم افزوده شود و بهتر بتوانم به خدا و اهل بیت نزدیک شوم.
✳️ *بکوشیم ایمانمان را کامل کنیم*
مجددا یادآور میشوم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث شیعه و سنی روایت شده که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
« *مَثَلِ تو، مَثَلِ سورهی قل هو الله أحد است که هرکس یکبار آن را بخواند، یک سوم قرآن را خوانده و هرکس دوبار آن را بخواند، دوسوم قرآن را خوانده و هرکس سه بار آن را بخواند، قرآن را ختم کرده؛ همچنین اگر کسی تو را به قلبش دوست بدارد، یک سوم ایمان را بدست اورده و هرکس تو را به قلب و زبانش دوست بدارد، دوسوم ایمان را بدست آورده و هرکس تو را به قلب و زبان و دستش دوست بدارد، ایمانش را کامل کرده است* ».
خب، حالا ما عقیدهی به ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را با آگاهی و معرفت پذیرفتیم و طبعا بدنبال این معرفت، محبت آن حضرت، قلبمان را فراگرفت و به تعبیر من زمین بهشت را خریداری کردیم و نشانه اش این است که اگر بخواهند محبت آن حضرت را از ما بگیرند و دنیا را به ما بدهند، حاضر نیستیم چنین معاملهای کنیم.
آیا چه کسی حاضر است زندگی جاودانه بهشتی که ثروت بی نهایت و فناناپذیر است را با دنیای فانی که اگر همهی کرهی زمین را هم که مالک باشی، با یک لحظه مرگ هیچ میشود و مانند خاکستری به باد میرود، عوض کند؟!
پس در اینجا یک سوم ایمان و آرامش جاودانه را بدس
ت آوردهایم، چون میدانیم اگر محبت آل محمد علیهمالسّلام را تا آخر عمر حفظ کنیم، لااقل زمین بهشت را داریم و اگر کوشش کنیم زبان و دستمان را هم در عمل علوی و فاطمی و مهدوی کنیم، یعنی خانهی آخرتمان را کامل کرده ایم و آرامشمان جاودانه است که باید این پنجاه سال عمر مفید دنیایمان را صرف ساختن آن کنیم.
یعنی هر عملی که انجام میدهیم، به محبت آقا امام زمان ارواحنافداه باشد، چطور؟
خیلی ساده است:
❤️ *آیا تا به حال در موکبهای اربعین خدمت کردهاید؟*
شما اگر ده روز در یکی از موکبهای اربعین با شوق و محبت بروید خدمت کنید، اگر در هر لحظه از آن ده روزی که در موکب حضور دارید، از شما بپرسند مثلا برای چی اینجا را جارو میکنی یا ظرف میشویی؟
شما فورا میگویید :به عشق آقا امام حسین علیه السلام.
خب اگر میخواهی به ایمان کامل دست پیدا کنی، همین ده روز خدمت در موکب را در کل زندگیت اجرا کن.
خانهات را یک موکب بنام «موکب انتظار» قرار بده و به اعضای خانودهات خدمت کن به نیت اینکه به امام زمان خدمت کرده باشی.
میپرسید : چگونه؟ مگر میشود؟
میگوییم : بله میشود.
آیا تو نمیگویی : من زندگی بدون امام زمانم را نمیخواهم ؟
پاسخت چیست؟
اگر میگویی: بله، چنین است و من مثل اصحاب سیدالشهداء علیه السلام به امام زمانم میگویم :
آقاجان بدون شما خاک بر سر این دنیا، اما چه کنم دسترسی به شما ندارم و باید در فراق شما بسوزم و بسازم.
اگر واقعا این روحیه را داری، خُب تو، یک منتظر واقعی آن حضرت هستی و محل استقرات در این زندگی، خانه و کاشانهی تو است و تو با عشق و محبت به امام زمانت نَفَس میکشی و ارتباطات ضروری و حلالت با اعضاء خانواده و سایر مردم میشود لازمهی این زندگی که در قلب تو بدون امام زمان علیه السلام هیچ و پوچ است.
مثل این است که تو با امام زمانت همراه شدهای ولی نمیدانی حضرت در کدام عمود از ١۴۵٠ عمود مسیر نجف تا کربلا هستند و مشغول پیادهروی میباشند و تو به عشق اینکه یک چایی یا غذا به حضرت بدهی یا جای خوابی برایش آماده کنی، در یکی از موکبها مستقر شدهای و هرلحظه میگویی شاید این آقا حضرت باشند و در تمام این ده روز چنین حالتی را داری.
خُب، یه کم دیدت را وسیعتر کن و کل شصت، هفتادسال زندگی دنیایت را مانند این ده روز فرض کن و خانهات همان موکبی باشد که در آن مستقر شدهای و بگو بالاخره حضرت از موکب من هم بازدید میفرمایند ولو من متوجه حضورشان نشوم.
پس اعمالم را طوری انجام بدهم که برای خشنودی حضرت باشد؛ چون من منتظر ظهور ایشان هستم و برای دیدن ایشان زندهام.
خود حضرت ولی عصر ارواحنافداه هم فرمودهاند که:
« *فَلْیَعْمَلْ کُلُّ إمْرِئٍ منکم بما یَقرُبُ به مِنْ مَحَبَتنا و لیَتَجَنَّب عَمّا یُدْنیهِ مِنْ کراهتنا و سَخَطِنا فَإنَّ أمْرَنا بَغْتَةً…* ؛
: *پس هریک از شما بخاطر آنکه ظهور ما بطور غیرمترقبه(و مانند زلزله ناگهانی) است، باید خود را آماده کند و آنچه را که او را به محبت ما نزدیک میکند انجام دهد و از آنچه او را از ما دور و موجب خشم ما میشود، پرهیز کند*»
(الاحتجاج، ج٢، ص۵٩٩، ش٣۵٩ و بحارالانوار، ج۵٣، ص ١٧۴)
🌷وقتی انسان برای کسی زنده باشد، برای او نَفَس میکشد و هرلحظه از عمرش در محبت او صرف میشود.
قلبش به عشق او میتپد و زبانش به محبت او و از او سخن میگوید و اعمالش شبیه اعمال او میشود و این همان محبت امیرالمؤمنین علیه السلام است که آن را از قلب به زبان و سپس به تمام اعضاء بدنش سرایت میدهد.
فقط نیتش و هدفش از زندگی را باید مشخص کند که به عشق کی و چی زنده است.
یکی به عشق رسیدن به لذات نفسانی در تلاش و کوشش است و یکی برای مقام و ریاست و دیگری برای خوردن و خوابیدن و تولیدمثل و یکی هم به عشق آقا امام زمان ارواحنافداه.
🌷 حالا اگر زندگیت، زندگی یک منتظر اینچنینی باشد، باید محبتت به امام زمان علیه السلام از قلب به زبان و سپس به دست و پا و چشم و گوش و سایر اعضای بدنت سرایت کند.
این یعنی اعمالت بتدریج عمل امام زمانی شود والا اگر در حد قلب و زبان باقی بماند، تزکیه نفست هم بر زمین میماند و خانهی آخرتت مثل خانههایی میشود که در حد سفت کاری باقی ماندهاند و نصف خرجشان هنوز باقی ماندهاست تا تکمیل شود.
اگر صفات رذیلهی آدم کاملا پاکسازی نشود، چگونه با مثلا صفت حسادت یا تکبر، یا کینهتوزی وو… میخواهد وارد بهشت شود؟!
نه بهشت او را قبول میکند، نه جهنم.
جهنم او را قبول نمیکند چون دوست امیرالمؤمنین عليهالسّلام است.
او را بهشت هم بخواهند ببرند، میگویند:
«این آلوده است، باید پاکیزه شود.
نمیشود که با حسادت برود به بهشت، نمیشود که با سوءظن برود به بهشت. باید تزکیه شود».
📓امام صادق عليهالسّلام در ذیل آیهٔ چهارم سورهٔ مبارکه معارج:
✨«فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ؛ (معارج/۴)
:در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است»
میفرمایند:
(فارسیاش را میگویم)
چون آدمِ سالم را به بهشت راه میدهند؛ قبل از اینکه در قیامت بخواهند بالاجبار معاینهتان کنند و امراضتان رو شود، همینجا در دنيا خودتان را معاینه کنید.
✨”أَلا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَن تُحَاسَبُوا عَلَیْهَا، فَإِنَّ فِى الْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون”
🖋در قیامت پنجاه تا ایستگاه و توقفگاه هست که عیب و ایرادهای آدم را میگیرند.
بعضیها که کار کردند و عیب و ایرادهایشان در دنیا برطرف شد و آدمهای سالمی شدند؛ در روایت دارد مثل یک نماز چهار رکعتی چقدر طول میکشد؟ فوقش ده دقیقه مثلاً.
از پنجاه تا ایستگاه به اندازهی خواندنِ یک نماز عبور میکنند و به قول امروزیها از گیتِ فرودگاه عبور میکنند و هیچ بوقی هم نمیزند.
🔳حسادت ندارد، بخل ندارد، کینه ندارد، تکبر ندارد، احسان به والدینش درست است. ٧۵ صفت رذیله، آنجا چک میشود.
امروز نمیدانم به چه کسی میگفتم که این مقایسهای که بین دنیا و قیامت در روایت شده که هزار برابر است؛ ما مفیدش در دنیا پنجاه سال کار میکنیم که تزکیه شویم؛ این فشرده شدهی قیامت است.
فشردهاش کردند، شده پنجاه سال. بازش کنند میشود پنجاه هزار سال.
✨«فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج/۴)
🔘یعنی خدای تعالی در دنیا جمع و جور کرده. لذا خانهای که میخواهید بسازید؛ آجر سرِ کار است، سیمان سرِ کار است، آهن سرِ کار است، کارگر و بنّا جمع است ولی در قیامت انگار که مثلاً آجرها را پخش کردند در یک بیابان صد کیلومتری، باید بروی دانهدانه جمع کنی! خب، چقدر طول میکشد؟
این حالت را دارد دیگر.
خب خیلی زحمت برای آدم میآورد.
تو را راه هم نمیدهند یعنی خودت به خودت انصاف بدهی، خدای تعالی میفرماید: عزیزم! تو الآن بخواهی بروی به بهشت، در دنیا فلان امتحان را ما از تو گرفتیم صفر شدی، پنج شدی، قبول نشدی.
حالا نمیگویم چه امتحانی. هر کسی یکجور امتحان میشود.
🖋از یک عالم حسادتش را امتحان میگیرند، ببینند این چقدر نسبت به آن عالم حسود است.
چون حسادت، در علما بیشتر وجود دارد. واقعاً میگویم ها. روایت دارد.
چرا؟ چون عالم میخواهد همه به طرفش بیایند، وقتی مردم به طرفِ یک عالم دیگر بروند؛ اگر خودش را تزکیه نکرده باشد و حسادت در دلش باشد، یکجوری نقشه میکشد که آن عالم که کارش گرفته است را زمین بزند.
☑️در خانمها یکطور دیگر است. حالا خانمها خودشان میدانند چهطوری است.
چون بعداً صوت من را گوش میدهند، بعد من هم نمیخواهم با آنها درگیر شوم.
میخواهم بگویم: فقط مخصوص خانمها نیست. در خانمها یکجور امتحان است، در آقایان یکجور امتحان است، در علما یکجور امتحان است.
همه باید امتحان شوند که آیا این بار را برمیدارند یا نه؟
📓خدای تعالی میفرماید: عزیز من! خودت انصاف بده! تو با این مرضی که در دنیا داشتی و درمان نکردی، هر چه گفتیم که بیا بیمارستان! روی تو کار کنیم، نیامدی و حرف گوش ندادی.
ما هم آزاد گذاشته بودیم که تو آزادمنش و بزرگوارانه تربیت شوی.
چون روش خدای تعالی این نیست که آدم را برای تزکیهٔ نفس اجبار کند. دعوت میکند اما اجبار نمیکند.
چون کرامتِ انسان به این است که با آزادیِ خودش یعنی با اختیار خودش بخواهد خوب باشد.
🔘بهخاطر اینکه وقتی رفت به بهشت، آنجا انسان آزاد است و هر چه دلش بخواهد خدا به او میدهد.
همیشه هم در بهشت هست و عمر جاودانه دارد یعنی تمام نمیشود.
خب من یک ذره حسادت داشته باشم، آنجا میگویم: چرا فلانی از من مقامش بالاتر است؟
برای چی مقامش باید بالاتر باشد؟
اگـر آنجا بخواهد برای او نقشه ب
کشد و به او ضرر برساند، اینکه نشد بهشت.
🔳لذا خدای تعالی تصفیهخانهای به نام دنیا بر سر راه بهشت گذاشته است.
اگر حرف خدا را گوش دادیم، در این پنجاه سال دنیا، از ٧۵ صفت رذیله تصفیه میشویم. اگر هم گوش ندادیم، میافتد به قیامت که پنجاه هزار سال است.
من برای کسی مثال زدم، گفتم: انگار که شما یک راهی را میخواهید پیاده بروید یا با جت بروید یا با فانتوم بروید.
تزکیهٔ نفس و پاک شدن و سالم شدن، بیمرض شدن و قلبِ سلیم پیدا کردن، که شرط ورود به بهشت است، اگر در دنیا انجام شود مانند مسافرت با جت و فانتوم است؛ اما اگر در آن توقفگاههای پنجاهگانهای که امام صادق علیه السلام در روایت بالا فرمودند، بخواهد انجام شود که دیگر آنجا چارهای هم نیست و انسان مجبور میشود برای ورود به بهشت در آن توقفگاهها معطل شود، آنجا مثل پیاده رفتن مسیری است که در دنیا با جت و فانتوم طی پنجاه سال انجام میشود.
⚪️شما پنجاه سال که با فانتوم راه بروید، چقدر راه میروید؟
همان را بخواهید پیاده بروید چقدر میروید؟
میشود همین پنجاه سال دنیا و پنجاه هزار سال آخرت که یک محاسبهای من کردم تقریباً همین حدودها میشود.
این مطلب انسان را تکان میدهد و از خواب غفلت بیدارش میکند.
تازه ماها که حوصله هم نداریم پنجاه سال روی خودمان کار کنیم. حتی اگـر بگوییم ده سال، بازهم بعضیها حوصله ندارند و قبول نمیکنند و میخواهند باهمان بیحالی و تنبلی که دارند با مقداری توسل و نمازشب و بعضی عبادتها همهی این کارها انجام شود.
بعدش هم کلاً میگذارند کنار چون وقتی که کسی حوصلهی کار نداشته باشد، اصلاً کار نمیکند روی خودش. یعنی ظرفیت ندارد.
اصلِ ظرفیت انسان به«شرح صدر» و «صبرش» است.
✨«وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» (نازعات/۳)
✨«فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً» (نازعات/۴)
✨«فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» (نازعات/۵)
⚫️اینها پلههایی است که باید طی شود.
یعنـی مؤمنی که سالکالیالله است؛ باید در دریای رحمت خدا شنا کند و تسبیحگو باید باشد.
یعنی خدای خودش را، مربی خودش را که در سورهٔ مبارکه عادیات دارد:
✨«إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ؛ (عادیات/۶)
: انسان برای ربش کَنود است».
فرمودند: منظور، همان «اولی» است. اسم نبرم، اولی است.
🔲این در مقابل امیرالمؤمنین علیهالسّلام «کَنود» بود یعنی نمیخواست زیر بار اطاعت امیـرالمؤمنین علیهالسّلام برود. امیـرالمؤمنین علیهالسّلام ربّ او بود یعنـی مربی او بود.
رب یعنی نه اینکه خدای او بود، مربـی او بود.
خدای تعالی امیرالمؤمنین علیهالسّلام را مربی عالَم هستی قرار داده. هر یک از این چهارده معصوم علیهمالسّلام را مربـی عالَم قرار داده. الآن آقا امام زمان ارواحنافداه را مربی ما قرار داده.
✨”رَبَّانِیَّ آیَاتِه؛ (زیارت آلیس)
: تو تربیتکننده آیات خدا هستی”.
🔘همین مورچه را هم که شما نگاه کنید، یک نشانهای است از خلقت و قدرت پروردگار.
ما هم همینطور هستیم.
امام زمان ارواحنافداه مربی ما هستند. نباید نسبت به آن حضرت «کَنود» باشیم یعنی زیر بار اطاعت ایشان نرویم.
✨«وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» (نازعات/٣)
🖋این آیه بحث تسبیح دارد که خیلی طولانی است. من بهخاطر همین، یک لحظه تأمل کردم.
نمیخواهم بحثش هم بهاصطلاح ضایع شود ولـی اگـر انسان بخواهد واقعاً تسبیـحگو باشد، خدای تعالی میفرماید:
«باید حرف و عملت یکی شود».
در اولِ سوره مبارکه صف میفرماید:
✨«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» (صف/۱)
بلافاصله میفرماید:
«آنچه در آسمان و زمین است خدا را تسبیح میکند».
بعد از آن فوری گوش ما را میگیرد، میفرماید:
✨«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۲)
چرا این دو آیه اینطوری پشت سر هم هستند؟
آنچه در آسمان و زمین است، دارد خدا را پاک معرفـی میکند، تو چرا خدا را پاک معرفـی نمیکنی؟
➖چرا من پاک معرفی نمیکنم؟
➖چون حرفت با عملت نمیخواند.
جوابِ به این روشنی و سادگی که اگر آدم میخواهد از «مسبّحین» باشد:
✨«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ؛ (صافات/۱۴۳)
: اگر حضرت یونس از مسبّحین نمیبود».
✨«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (صافات/۱۴۴)
:باید تا روز قیامت در شکم ماهی میماند(و زندانی میشد)
📓باید آدم خطای خودش را به گردن بگیرید.
یک وقت من فکر میکردم که آیا این نماز غفیله را ادامه بدهیم، یا نه؟
بعد خودم به خودم جواب دادم:
حضرت یونسی که این برنامه برایش بوده، حالا شاید نماز غفیله نبوده ولی اصل و حقیقتِ برنامه نماز غفیله در کارش بوده.
دیدم بله، ما هم باید بخوانیم تا از مسبّحین(یعنی تسبیحکنندگان) شویم و مربی خودمان، امام زمان علیه السلام را پاک معرفی کنیم.
اگر یک کسی آمد به اخلاق و رفتار و اندیشه و تفکر و طرزِ کار من نگاه کرد؛ ساختمانم را کج نبیند.
نگوید: آقا! این دیوارت ایراد دارد، این را خراب کن!
✨«فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا» (نازعات/۴)
آن وقت بر همدیگر سبقت میگیرند، برای اینکه در این مدرسهی تربیتی، تربیت شوند که دیشب عرض کردم آیهاش این است:
✨«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا؛ (بقره/۱۴۸)
: بر همدیگر سبقت بگیرید در خیرات».
☑️خیرات را میفرمایند: «ولایت» است.
یعنی تربیتهای پدر این امت، امیرالمومنین، آقا امام زمان علیهماالسّلام روی او تأثیـر بگذارد.
خصوصیت یک بچه خوب این است که تربیتهای پدر روی او کپی شود.
حضرت به مرحوم آیتالله حاج آقا سید محمد باقر موحدّ ابطحی در عالم رؤیا فرموده بودند: «عملت را عمل امام زمان قرار بده».
در خیابان رانندگی میکنی، فکر کن حضرت کنارت نشستهاند. با خانمت حرف میزنی، فکر کن حضرت نفر سوم هستند.
⚪️ماها اینها را در زندگیهایمان داریم. مثلاً اگر یک بزرگتری در خانه باشد؛ آنطوری با خانممان تنها هستیم، آن بزرگتر هست، دیگر آنطور حرف نمیزنیم، آنطوری داد و بیداد نمیکنیم و بالعکس خانمها هم همینطور.
اگر در نظر بگیرند که آقا امام زمان یا حضرت زهرا علیهماالسّلام نفر سوم بین زن و شوهر هستند؛ دیگر خیلی رفتارها و کردارها از آنها سر نمیزند. همش به خاطر این است که ما فکر کردیم خودمان هستیم.
💫 *چرا حضرت را از زندگی خود خارج میدانیم*؟!
خطاها و اشتباهات و گناهان ما همهاش به خاطر این است که ما امام زمان علیه السلام را ناظر و شاهد بر اعمالمان قرار نمی دهیم در حالیکه وقتی به فروشگاه یا ادارهای میرویم، وقتی مینویسند در اینجا دوربین مدار بسته هست، اعمالمان مطابق خواستهی کسی است که دارد با دوربین آنجا را نگاه میکند.
ما امام زمان عليهالسّلام را از زندگیمان خارج کردهایم؛ انگار نه انگار که حضرت سرپرست و ولیِّ ما هستند.
خیلی خوب باشیم، میگوییم: خودمان را بسازیم تا آقا تشریف میآورند، ایرادی از ما نگیرند؛ این اگرچه خوب است اما گویا بخاطر غیبت ظاهری حضرت، تصور می کنیم الان ایشان در بین ما حضور ندارند.
اگر این گونه باشیم، حضرت یک نگاه تعجبآمیز به ما میکنند که تو یعنی من را نمیبینی؟ غیبت من از چشم ظاهری مردم است اما دیدن من، معرفت من است که با قلبت آن را میپذیری و مرا با قدرتی که خدا بمن داده شاهد بر اعمالت میدانی؛ چه بظاهر مرا ببینی مانند زمان حضور ائمه اطهار علیهمالسّلام در بین مردم و چه مرا بظاهر نبینی مانند زمان غیبت ولذا شمر امام حسین علیه السلام را به چشم دل(فهم حقیقت و پذیرش آن) نمیدید، چون چشم دلش را به روی حقیقت بسته بود و نمیخواست حق را بپذیرد.
پریشب عرض کردم در روایت است که امام باقر عليهالسّلام به یکی از اصحابشان در مسجد النبیّ فرمودند: به این اشخاص که وارد مسجد میشوند و نزدیک ما می آیند، بگو آیا مرا میبینند؟
یک نفر آمد، گفتم: محمد بن علی (امام باقر عليهالسّلام) را میبینی؟!
گفت: نه، کجاست؟
حالا امام باقر عليهالسّلام کنار من ایستادند.
چند نفر آمدند گفتند: نه، نمیبینیم.
وقتی ابوهارون مکفوف آمد که نابینا بود ولی شیعهی راستین و بامعرفتی بود آمد، امام باقر عليهالسّلام فرمودند: از این هم بپرس!
از او هم پرسیدم؛ ابوهارون گفت: مگر این نورِ درخشان نیست که اینجا ایستاده؟
حالا این نابیناست! تو از کجا امام باقر عليهالسّلام را میبینی؟
📓این برای ما درس است. برای ما که آقا امام زمان ارواحنافداه را بیاوریم در زندگیمان که تربیتمان کنند.
یک پدر برای چه در زندگی هست؟
برای اینکه مربیِ طفلش باشد.
چرا به حضرت میگوییم:
✨”أَنَا وَلِیُّ لَک”
به آقا میگوییم:
✨”أَنْتَ وَلِیِّ” یا “أَنْتَ مَوْلای”
🖋تو مربـی من هستی. تو ولیّ من هستی.
«ولـیّ» وقتی هست که در خانه و زندگی آدم باشد، ما را تربیت کند و درستمان کند.
خب چگونه حضرت ما را تربیت کنند؟
تو که حضرت را نمیبینی. تو که حضرت را غایب میدانی!
اگر میخواهی در تربیتشدن، راه میانبرِ سریع بروی، این راه است که حضور آقا امام زمان ارواحنافداه را در زندگیِ خودت باور کنی.
☑️خیلی سال پیش بود، به حضرت در توسلم عرض کردم: آقا شما چطور شاهد بر کارهای ما هستید؟
میخواستند به من بفهمانند، شب در خواب دیدم، در حیات خانه وضو میخواهم بگیرم، حضرت روی لبه پنجره ایستاده بودند و عبایشان هم قهوهای روشن بود. بعد فرمودند:
«ما شاهد بر اعمالت هستیم».
از آن موقع این در مغز من فرو رفت که حضرت همیشه دارند من را نگاه میکنند.
🔘این به باور خود انسان بستگی دارد. اگر آدم بخواهد تربیت شود، باید حضور امام زمان ارواحنافداه را در زندگیاش باور داشته باشد.
میخواهد کلاس اول باشد، دوم باشد تا مثلاً دوازدهم که میخواهد دیپلم بندگی را بگیرد.
باید حضرت را کنار خودت قرار دهی!
حالا بگویم: من باید رشد زیادی کنم تا حضرت را اینطوری قبول کنم. نه!
معلم بالاسرِ بچه کلاس اول که هست، بالاسر بچه کلاس دومی هم هست، همینطور تا آخر.
همیشه یک مربی و معلم بالاسرِ کسی که میخواهد تربیت شود هست.
🔲یک نکته دیگری که میخواهم عرض کنم این است که خیلی از ماها شرح صدر و تحمل و صبرمان خیلی ضعیف است.
حضرت رضا علیهالصّلوةوالسّلام میفرمایند:
«آنهایی که قبل از شما بودند، خیلی صبورتر بودند».
یک وقتهایی که فشار به آدم میآید، یک روایت از ائمه علیهمالسّلام به گوشش میخورد، یا روی دیوار است، یا در تلویزیون است، یا در کتاب هست، یکجایی سخنشان را به آدم میرسانند.
⚪️مخصوصاً «غررالحکم» امیرالمؤمنین عليهالسّلام را داشته باشید، ترجمهاش هم هست.
من دیدم گاهی میخواهم فرمایشات حضرت را دربارهٔ یک موضوعی ببینم؛ حروف الفبایش را میگردم یک سری کلمات یکدفعه به چشمم میخورد که نیاز آن ساعت و آن روزِ زندگیام هست که باید متذکر شوم.
☑️اگـر میخواهید خوب رشد کنید، حضور حضرت را در زندگیتان تمرین کنید.
اگر عادت نکردید من نمیگویم یکدفعه، مثلاً از یک دقیقه شروع کنید.
از فردا، یک دقیقه بگو: آقا امام زمان ارواحنافداه ناظر اعمال من هستند.
در یک جایی، یک عملی میخواهی انجام بدهی مثلاً بخواهی رانندگی کنی یا یک خانم میخواهد غذا بپزد، از یک دقیقه شروع کند و استارتش را بزند.
اگـر توانستی فردا دو دقیقه تمرین کن. نتوانستی، همان یک دقیقه را داشته باش! خدا برکت میدهد.
امام زمان ارواحنافداه دعایت میکنند، میفرمایند:
*بارکالله*! *تو میخواهی تربیت شوی*، *ما را فراموش نکردی*، *ما هم فراموشت نمیکنیم*.
✨«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ؛ (بقره/١۵٢)
: تو به یاد من هستی، من هم به یاد توام».
📓اصلش این است که آدم بخواهد، آقا تربیتش کنند. همین! و تسلیم باشد.
یکنفر میرود در یک باشگاه ثبتنام میکند مثلاً میخواهد کاراتهباز شود.
شما بخواهید کاراتهباز شوی یا وزنهبردار شوی یا فوتبالیست یا هر کار دیگری، میروی ثبتنام میکنی و واقعاً میخواهی پیشرفت کنی و به مقام بالای ورزشی برسی، آیا باید تسلیم مربیات باشی یا نه؟
آیا باید تسلیمِ برنامههای آن باشگاه باشی یا نه؟
ماها آیا اینطور هستیم؟
🖋همینطوری آمديم یک ثبتنامی کردیم.
دعای عهد ثبتنامِ ما در این باشگاه پرورشیِ یاران امام زمان ارواحنافداه است. خوشبختانه اختیاری هم نیست که بگویی: خب ما که نمیخواهیم قهرمان شویم.
خدای تعالی دستور داده باید از یاران امام زمان ارواحنافداه باشید.
✨«یَا اَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا کُونُو انصَارَ اللهِ» (صف/۱۴)
🔘تو ایمان آوردی پس باید یاور امام زمانت باشی. تمام.
حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام بعضیها را که در راه کربلا دیدند و دعوت به یاری کردند؛ آنها یک بهانهای آوردند. حضرت فرمودند: دور شو از اینجا! ندای غربت ما را بشنوی و جواب ندهی، خدا تو را با رو به جهنم میاندازد.
ما هم الآن ندای غربت امام زمان ارواحنافداه را داریم میشنویم.
*ندای غربتشان چیست* ؟
*همین غیبتشان* .
*یعنی غیبت امام هر لحظهاش دارد داد میزند*:
*من غریبم که غائبم* . *اگـر غریب نبودم که غائب نمیشدم* . *غریبم*، *ترس از کشته شدن دارم که غائب شدم*.
🔳فکر نکنید همینطوری خدا گفته امام زمان ارواحنافداه غائب باشد تا ببینیم چه میشود. نه، چون مردم امام را میکشند، خدا امام را غائب کرده والاّ غائبش نمیکرد.
با دعای عهد شما داری ثبتنام میکنی.
بگویی: دعای عهد را نمیخوانم، ولش کن! نمیشود.
تو با امام زمان ارواحنافداه عهد بستی.
آقا نامهٔ گله فرستاده درِ خانهات که اگـر شیعیانِ ما به عهدشان با ما وفا میکردند، دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتاد و جالب است که حضرت میفرمایند:
*تنها علتی که باعث شده آنها نتوانند ما را ببینند، اعمالِ بد خودشان است* .
✨”فَمَا یُحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلاّ مَا یتَّصِلُ بِنَا مِمّا نَکْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ”
⚪️حالا شما که ثبتنام کردی، باید روی خودت کار کنی، باید تمریناتِ این باشگاه را بپذیری.
خب این مشکلاتِ زندگی من و شما، یکی زندان میرود، یکی قرض بالا میآورد، یکی مثلاً بیماری کرونا میگیرد فوت میکند یا فوت نمیکند، هزار جور بلا و مصیبت در زندگی ما آدمها هست.
شما چرا میخواهی از زیرش فرار کنی؟
☑️به خانمی که همسرش یک زن دیگری گرفته بود، گفتم: شما اگر قدر بدانی این امتحان را، میتواند پلکان و نردبام رشد و ترقیات به مقام یاران امام زمان ارواحنافداه باشد؛ اما اگـر قدر ندانی، برعکس میشود و دائم پایین میروی. تعارف هم ندارد.
اینجا هم این روحیهات را که از لشکرهای جهل(مثلا خودخواهی) است، تزکیه نکنی، در قیامت باید در آن پنجاه توقفگاه که هر یک هزار سال است، انجا باید معطل شوی و این روحیهی منفی و جاهلانه را از خودت تزکیه(پاکسازی) کنی که شاید فقط برای یک صفت منفی مثل خودخواهی و پیروی از جهل، هزار سال در یکی از آن ایستگاه های پنجاهگانه معطل شوی در حالی که در عالم دنیا اگر بخواهی این پاکسازی را انجام دهی، شاید یکسال یا چندسالی بیشتر طول نکشد.
🔘نمیخواهم یک وقت به خانمهای محترمه توهینی کنم. نه، میخوام بگویم:
چون شما با خواندن دعای عهد و یا زیارت عاشورا، در لیست یاران امام زمان ارواحنافداه ثبتنام کردید، در این باشگاه ورزشی الهی ثبتنام کردید که به مقام یاران امام زمان ارواحنافداه برسید؛ خدای تعالی هم تو را جدی گرفته و برایت تمرینات مناسبی که به این مقام برسی، گذاشته.
زن یکجور، مرد یکجور، عالِم یکجور، جاهل یکجور. خدای تعالی روی همه کار میکند چون:
*خدا ربالعالمین است*.
🤫 *عوض غُر زدن، خدا را هم باید شکر کنی*
تازه باید شکر کنیم یعنی منی که میخواهم از یاران امام زمانم باشم، باید شکر کنم که خداوند یک شرایطی برایم پیش بیاورد که حسادتِ من را بیرون بریزد؛ مثل همین ناخواسته هَوو سر آدم آمدن، نه اینکه خودم بروم تو کار خدا فضولی کنم و سر خودم هوو بیاورم و بعد زیر بارش بمانم و کمر خَم کنم.
یا مَنِی که به یک عالِم دیگری حسودیام میشود که چرا مردم به سمت او رفتند و به سمت من نیامدند، اگر سختم میشود باید از خدا تشکر هم بکنم که چنین شده و من امتحان میشوم که حسود هستم یا نه؛ که اگر هستم، بروم حسادتم را برطرف کنم و نگذارم کار به قیامت و هزاران سال معطلی آنجا بیفتد.
🖋مثلاً در مورد بیماری کرونا میگویند: یک نفس عمیق بکش ببین تنگی نفس احساس میکنی؟ کرونا ممکن است باشد.
حالا تو هم یک نفس عمیق بکش، ببین از اینکه چنین چیزی در زندگیات پیش آمده ناراحتی؟
ناراحتی از اینکه زندان افتادی؟
در دلت به خدا اعتراض میکنی که زندان افتادی؟!
به خدا اعتراض میخواهی بکنی که چرا در بستر بیماری افتادی و فشارِ سختی از نظر بیماری دارد به تو وارد میشود؟
آیا در دلت به خدا چرا میگویی؟!
این ها سخته است عزیزان من!!.
موقعی که انسان زیر فشار امتحان قرار میگیرد، به خدا قسم به این سادگی که من روی منبر میگویم نیست و خیلی سخت است!
چه زندانش باشد، چه موضوع خانمها باشد، یا انواع مشکلات دیگر باشد.
وقتی فشارش روی آدم میآید، واقعاً سخت و دشوار است منتها دشوار بودن مشکلات نباید سبب شود انسان از میدان مسابقه خارج شود و انصراف بدهد.
🔳یکی از دوستان عزیزم که در مجلس هم حضور دارند، بیست، سی سال پیش با هم صحبت میکردیم دربارهٔ اینکه یک هوو سر یک خانم بیاید چطور سخت است، او میگفت: خواب دیدم خانمم شوهر دیگری کرده و…
او میگفت: در همان عالم خواب دیدم این موضوع خیلی برایم سخت و غیر قابل تحمل است.
به من گفتند: ببین برای آن خانم هم سخت است که هوو سرش بیاید.
💫 خب حالا درست است که سخت است؛ اما آیا این به این معنا است که از تمرینات و مسابقه انصراف بدهیم؟!
باید بدانیم که این سختی، مثل تمرینی است که مربیِ مثلاً وزنهبرداری یا مربی فوتبال میگوید: آقاجان! اگر تو میخواهی جزء تیم ملی باشی؛
– یاران امام زمان ارواحنافداه فرض کنید مثالِ تیم ملی باشند – اگر میخواهی جزء تیم ملی باشی باید تو را شش ماه ببريم اردو، تمرینات خیلی سختی به تو بدهیم. میخواهی یا نمیخواهی؟
خب آدم نباید از این تمرین و اردو فرار کند و البته نباید هم جلوتر از مربیاش راه بیفتد و قبل از صلاحدید مربیاش بگوید: من میروم روی این موضوع کار میکنم، مثلا این خانم که شوق رسیدن به مقام اولیاء خدا را دارد، عجله کند و قبل از صلاحدید مربی بگوید میروم برای شوهرم زن میگیرم.
باید مربیاش نظر بدهد که آیا تو توان برداشتنِ این وزنه را داری یا نه؟
بعضیها توانش را ندارند ولی میخواهند مدالش را بگیرند. میروند زیر وزنه.
حالا مثلا بیش از چهل کیلو نمیتواند بالای سرش ببرد، یکدفعه میرود زیر وزنه هشتاد کیلویی، کمرش میخواهد بشکند یا خدای نکرده میشکند.
در یک فیلم نشان میداد، وزنهبرداری بود وزنه را که بلند کرد اصلاً پایش از زانو به دو نصف شد.
💡 *ملاحظهی درجات ایمان را برای خود یا دیگران داشته باشید*
📓در روایت دارد که امام علیهالسّلام میفرمایند: درجهی ایمان خودت را اگر بالاتر از دیگری است بر او که پایینتر است تحمیل نکن که میشکند.
حضرت میفرمایند : مثل تخممرغی که میافتد زمین میشکند؛ اگر ایمان خودت را بر کسی که درجهاش از تو پایینتر است تحمیل کنی، مثل آن تخم مرغ میشکند و گناه شکسته شدنش هم به گردن تو است.
مثلا شما یک عملی را که خدا حلال کرده انجام میدهی، بعد کسی که پذیرش این عمل برایش سخت است را اصرار میکنی که باید آن را بپذیرد.
حتی اگر این تحمیل را خودت بر خودت انجام دهی، ممکن است آسیب شدیدی ببینی و دین و ایمانت در معرض خطر قرار بگیرد.
خدا میفرماید: مگر من اجبار به تو کرده بودم که بروی مثلاً برای همسرت زن بگیری؟ من به تو تکلیف کرده بودم؟
خودش مقصر است. خدا هم میخواهد به او بفهماند که توئی که نهایت وزنهای که تا به حال میتوانستی بالای سر ببری، چهل کیلو بوده، هرگز نمیتوانی با این توان و ظرفیت وزنه هشتاد کیلویی را بالای سر ببری!
حرف گوش ندادی، رفتی سرِ خود اینکار را کردی حالا فشارش را بکش تا بفهمی که نباید ادعایی بکنی که نمیتوانی به آن عمل بکنی.
مؤمن باید (به عنوان مثال) چِکی بکشد که پول آن چک را بتواند از حسابش پرداخت کند والّا نوشتن رقم بالا در یک برگ چِک که کاری ندارد و همه میتوانند.
من وقتی ادعا میکنم که میتوانم عالِم دیگری را که چندسال از من دیرتر وارد حوزه علمیه شده، اما از من جلو زده، بپذیرم که پشت سر او قرار بگیرم، باید بتوانم این بار را تحمل کنم و به او حسودیام – حسودیایی که منجر به عمل نادرستی بشود – نشود و بر خلاف حسادت، عمل متواضعانه در برابر او انجام دهم، آن هم برای رضای خدا و به حکم خدا که او راهنمای من باشد، گردن نهم.
اما اگر فقط ادعا دارم و شعار تواضع و تسلیم در برابر حق و حقیقت را سر میدهم، اما در عمل دلم جوش میزند که چرا او باید بر من مُقَدَّم باشد و گاهی یه کلمهای هم در نقص واردکردن بر شخصیت او از گوشه و کنار دهانم(صحبتهایم) بیرون میپرد، باید بدانم که نباید شعار ایمان و تسلیم سر دهم و دروغ آشکار بگویم و زیر بار شعاری بروم که توان عمل به آن را ندارم.
من این موارد را دیدهام. نه اینکه همینطوری حرف بزنم. در زندگی بعضی از مؤمنین دیدهام.
💡 *چرا خدا چنین امتحانی از من میکند* ؟
حالا یکی میگوید چرا خدا همچین امتحانی را برای من پیش آورد که میدانست تحملش را ندارم؟!
مگر نمیگوییم که خدا چیزی را بر دوش انسان میگذارد که توان برداشتنش را داشته باشد؟!
پاسخ میدهیم که چرا همینطور است و خدا تکلیف نمیکند بر انسان مگر آنچه را که در ظرفیت و وسعت انجام دادنش باشد(لایکلف الله نفسا الا وسعها/ البقره: ٢٨۶) اما در اینجا که من تحمل این وزنه را ندارم و دارد کمرم زیر این بار میشکند، دو حالت وجود دارد:
🍀الف: واقعا در توانم نیست.
🍀ب: در توانم هست ولی من خیال میکنم در توانم نیست.
اما اول: اگر واقعا در توانم نیست و بارش را خدا روی دوشم گذاشته، چنین چیزی از شخص عاقل و حکیمی بعید است چه رسد به خدای رب العالمین و حکیم مطلق؛ پس من اینجا ادعائی کردهام که دروغ بوده و تاب و توان برداشتن بارش را نداشتهام و خدا میخواهد بمن بفهماند که ادعای بیخود نکن و شعارت را پس بگیر؛ این چِکی که صادر کردی، نصف این پول در حسابت بود، چِک بی محل کشیدهای و باید تنبیه شوی که دیگر از این غلطها نکنی و بی نظمی در روحیهی خودت و دیگران بوجود نیاوری.
در این گونه امتحانات، حداقل، فایدهاش این است که انسان میفهمد که:
من قهرمانِ وزنه هشتاد نیستم، قهرمان همان وزنه چهل هستم.
آدم خوبی هستم، گناه نمیکنم. همین فعلاً برای من بس است.
مربیِ من باید روی من کار کند تا کمکم از چهل بیایم ۴٢ مثلاً. از ۴٢ با تمرینات بروم ۴۴؛ نه اینکه یک دفعه بروم روی وزنهی هشتاد.
💡و اما صورت دوم که در واقعیت من تحمل وزنه هشتاد را دارم اما هنوز فکر میکنم تا وزن پنجاه را بیشتر نمیتوانم بردارم؛ خودم را هنوز باور نکردهام.
مثلا در همان مثال هوو آمدن برای خانمها، یک خانمی میگوید: من خودم نرفتم هوو بیاورم که زیرش بمانم، بلکه ناخواسته این موضوع برایم پیش آمد؛ حالا من چکار کنم؟!
اینکه میگویم برای خانمها، نه فقط خانمها برای همه دارم میگویم. برای خودم و برای همه دارم میگویم. هر کسی که امتحانی برایش سخت است.
میافتد زندان، دیدید آنهایی که زندان رفتند، نقل میکنند بعضیها زندان برایشان مثل یک زندگی است و آنجا راحت هستند.
بعضیها یک شبش انگار برایشان قابل تحمل نیست. میخواهند خودشان را بکُشند چون شرح صدرش را ندارند.
🔘یکوقت است آدم خودش مدعی میشود که من قهرمان هستم؛ خدا میفرماید: باید امتحانش را بدهی.
ما میخواستیم
روی تو کار کنیم. ما ملاحظه میکنیم، ما فشار نمیآوریم.
حتی اگر تو در دنیا تسلیم نشدی، در آخرت به جای یکسال، هزار سال با تو کار میکنیم. ما مهربانیم نمیخواهیم به کسی سختگیری کنیم.
خاطرِ خانمها هم جمع باشد، اینجا حال و حوصلهاش را ندارند که فلان امتحان را تحمل کنند، خدای تعالی میفرماید: عیب ندارد.
عیب ندارد نه اینکه عیب ندارد منتها میفرماید: یکسالت را کردی هزار سال. انتخاب با خودت است.
🔳یکوقت است خدا برایش پیش میآورد.
اینجا را دقت کنید!
یک کسی مثلاً میرود بدون خبرِ خانمش زن دیگری میگیرد. بعد این خانم خبردار میشود.
یکوقت هم است که این خانم انقدر تجسس میکند تا بفهمد که همسرش زن دیگری دارد یا نه؟ اینجا باز خودش، خودش را دارد زیر این بار سنگینی میبرد که تحملش را ندارد و فکر عاقبت این تجسس را نمیکند.
حالا، اگر تجسس نمیکرد و احتمال چنین چیزی را می داد، احتمال نبودن این موضوع را هم میداد و ذهنش زیاد درگیر نمیشد و میتوانست از کنار آن عبور کند و زیر بار این وزنهی کمرشکن نرود.
خدا میفرماید: تو چهکار داری؟ تو که تحمل نداری چرا خودت را درگیر میکنی؟!
چرا گوشی شوهرت را برمیداری نگاه میکنی که ببینی آیا با کسی در ارتباط است یا نه؟!
اینقدر هم خانمها در این مسئله ضعف نشان میدهند که حساب ندارد.
اینها را من برای تربیت میگویم. خداینکرده اگر خانمی گوش میدهد، فکر نکند ما میخواهیم یک چیزی را بر او تحمیل کنیم بلکه اینها جهاتِ تربیتی دارد.
خب چه کسی گفته است تو اینکار را بکنی؟
✨«لاَ تَجَسَّسُوا»
🖋تو چرا تجسس کردی که بیفتی در این گرفتاری و فکرت مشغول شود؟ خودت مقصری.
مثل همان اولی است که بهجای وزنه چهل کیلویی، میرود زیر وزنه هشتاد کیلویی.
ولی یکوقت است کاملاً بیخبر، همینطور اتفاقی متوجه میشود.
در اینجا آن خانم بداند که خدای تعالی ظرفیتِ پذیرش این امتحان را در او قرار داده و باید خود را آماده امتحان الهی کند و با خدای عزیز و مهربانش در خلوت مناجات بگوید: خدایا تو لابد مرا شایستهی این امتحان دیدهای؛ تو حتما توان پذیرش این تکلیف را به من دادهای؛ تو حکیمی و باری بر دوش کسی نمیگذاری که توان برداشتنش را نداشته باشد؛ من هم که ادعایی نداشتم که چنینم و چنانم و میخواهم از ٣١٣ نفر یاران خاص امام زمان ارواحنافداه باشم که حالا تو چنین امتحانی را برای راستی آزمایی ادعایم گذاشته باشی تا به من ثابت کنی نمیتوانم.
او باید مانند ورزشکار تیم ملی که مربیاش او را زیر بار تمرینات سخت میبرد، از خدا و امام زمان علیه السلام تشکر کند که او را به جلسهٔ امتحان کلاسهای بالا راه دادهاند.
در اینجا انسان باید از خدا و امام زمان علیه السلام تشکر کند که چنین امتحانی را برایش گذاشتهاند مثل امتحان شهدای کربلا که نه تنها ناراحت نبودند که در چنین صحنهی وحشتناکی از نظر ظاهر قرار گرفتهاند، بلکه با سینه باز مانند ورزشکاری که به استقبال مسابقات جام جهانی میرود، به استقبال تیرها و نیزهها و شمشیرها رفتند و به سعادت ابدی رسیدند.
چنین کسی باید خودش را باور داشته باشد که میتواند چون خ ا او را در این جلسهٔ امتحان وارد کرده و قبل از آن توانایی لازم را به او عطا فرموده.
او بجای انکه وسوسهی شیطان یا خیالات جاهلانهی نفسش را باور کند که من نمیتوانم، باید بین حرف دروغگویی چون شیطان و نادانی چون نفس، سخن خدا را باور کند که به او میگوید: تو میتوانی والا من چنین امتحانی از تو نمیگرفتم.
💫 *حاضری امتحان کربلا را بدهی؟!*
من به بعضیها عرض کردم که در کربلا ماها نبودیم ولی همهٔ ما آرزو داریم که ای کاش در کربلا بودیم.
خدای تعالی هم میفرماید عیب ندارد، میتوانید از اصحاب سیدالشهداء علیه السلام بشوید، بشرط اینکه تربیت و ورزیده شوید و در امتحاناتی که از باورهایتان و ایمانتان میگیرم، قبول شوید.
الان امام زمانتان مثل جدش سیدالشهداء علیه السلام و مانند اجداد طاهرینش غریب و تنها است؛ اگر حاضرید جان و مالتان را فدای او کنید و از هیچ چیزی نهراسید، بسمالله.
✨”کُلُّ يَوْمٍ عَاشُورَا وَ کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاَ”
ما تو را جزء یاران سیّدالشّهداء عليهالسّلام میتوانیم قرار دهیم منتها به خودت بستگی دارد. اگـر پذیرش داری، بیا تمرینات لازم را به تو بدهیم!
ما هم میگوییم: باشد.
مینشینیم دعای عهد میخوانیم، زیارت عاشورا میخوانیم و با خدا عهد میبندیم جان و مالمان را فدای امام زمانمان کنیم.
بعد خدای تبارک و تعالی در زندگیمان انواع مشکلات، مصیبتها و چیزهایی که نفس ما پذیرشش را ندارد، قرار میدهد.
خدای تعالی چیزهایی که نفس انسان در نظر اول تصور میکند پذیرش و تحملش را ندارد، بهعنوان پرورش و ریاضتِ روح برای چنین مؤمنی قرار میدهد.
از کسانی که ادعای یاری حضرت را دارند – و نه از هر کسی – امتحان میگیرد؛ مثل مربی ورزش و مسئولان مسابقات که از مدعیان قهرمانی امتحان میگیرند و سلسله مسابقاتی ترتیب میدهند تا مدعیان راستین از دروغین جدا شوند.
خدایتعالی هم میفرماید:
« *أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ* (العنكبوت:٢)؛
: *ﺁﻳﺎ ﻣﺮﺩم ﮔﻤﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ: ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ، ﺭﻫﺎ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ [ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺟﺎﻥ ، ﻣﺎﻝ ، ﺍﻭﻟﺎﺩ ﻭ ﺣﻮﺍﺩﺙ ] ﻣﻮﺭﺩ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ؟* ».
🔘 حالا این مطلب را که الان میخواهم بیان کنم، برای اینهایی که ادعای یاری امام زمان علیه السلام را دارند میگویم، نه همه.
*این مطلب را برای بانوانی میگویم که ادعای تسلیم بودن در برابر هرچه خدا میگوید را دارند، نه همهی زنان.*
مثلا بعضـی خانمها میگویند: “خدا زن را طوری خلق کرده که نمیپذیرد که یک هوو سرش بیاید”.
این صحبت توهین به خداست. میدانید چرا؟
چون معنایش این است که خدا حکیم نیست و باری را روی دوش زن گذاشته که توانایی برداشتنش را ندارد و مثل این است که شما به یک بچه دوساله بگویید: آن کمد صدکیلویی را بردار، ببر دو متر آنطرفتر بگذار!
او یک سانتش را هم نمی تواند تکان بدهد.
وقتی میگوییم : خدا در من قرار داده که مثلا هوو را نپذیرم، پس من خلقتم چنین است و تقصیری ندارم، در واقع این شخص دارد به خدا توهین میکند. میگوید: خدا به من گفته این بار را که من حتی نمیتوانم تکانش بدهم، بردار و بالای سر ببر.
بعدش هم اگر ضعیف باشد، در ذهنش چرا و اما و اگر در برابر حکم خدا میگذارد و با خودش، میگوید: چرا خدا این حرف را گفته و این گونه، انسان به پرتگاه کفر نزدیک میشود که در روایتی، امیرالمؤمنین علیه السلام به این مضمون میفرمایند که: «غیرت مرد ایمان است و غیرت زن کفر».
چرا، چون غیرت مرد طبق حکم خداست که زنش با مرد نامحرم دیگری ارتباط نداشته باشد اما غیرت زن که همسرش با زن دیگری ارتباط حلال(ازدواج دائم یا موقت) نداشته باشد، خلاف حکم خدا و ایستادن در برابر آن است که متأسفانه امروزه این حکم خدا در فضای ذهنی بسیاری از مردم امری ناپسند و منکر تلقی میشود.
همین جا، لب پرتگاه و انحراف از صراط مستقیم دین خدا است.
حکم خدا و دین خدا این است که ازدواج دائم یا موقت مردی که دارای همسر است اشکالی ندارد اما در ازدواج دائم باید عدالت را بین دو یا چند همسرش رعایت کند و در ازدواج موقت، چون زن اکثر حقوق شرعیه در ازدواج دائم را ندارد، بحث عدالت منتفی است.
امروزه لشکرهای تبلیغاتی شیطان چنان در اذهان بسیاری از مردم سرباز و نیرو پیاده و پایتخت فکر و تفکر آنها را تصرف کردهاند که گویا این فرد مسلمان که ادعای دین و ایمان را هم دارد، ازدواج مجدد و چندهمسری را یک منکر و خیانت میدانند و رسما نام خیانت را بر آن میگذارند و از گفتن این کلمه پروا نمیکنند که ممکن است آنها را به درهی جهنم سقوط دهد.
اگر تو زن دیگری را نمیخواهی کنار همسرت ببینی، چرا تسلیم نبودنت در برابر حکم خدا را توجیه و نام خیانت بر این کار میگذاری.
کجای دین و قرآن یک چنین مطلبی را گفتهاند؟!
بجای زر ورق گرفتن روی این تفکر جاهلانه که از لشکر خودخواهی و هوای نفس انسان برخاسته است، در برابر حق تواضع و فروتنی کن و بگو من هنوز به تربیت خدا و ادب دین و قرآن، تربیت و ادب نشدهام و نتوانستهام بی سوادی قلب و روحم را برطرف و آن را به نور علم و تسلیم و داشتن شرح صدر، بیارایم.
بگو من هنو
ز بچهی پیش دبستانی کلاس اسلام هستم که هنوز درس صراط مستقیم دین را نگذرانده و جهالتم را برطرف نکردهام و در نتیجه مانند کودکی که هنوز سواد نیاموخته، من هم به خودم نیاموختهام که آنچه را که خدا فرموده، یقینا امری پسندیده است نه ناپسند و منکر.
💡 *«باء» تو جر میدهد و «باء» من جر نمیدهد*
این جمله ضرب المثلی است بین طلبه ها که در ادبیات عرب هست که «باء» از حروفی است که به کلمهای که بر سر آن کلمه در می آید آن را کسره و باصطلاح جَرّ میدهد.
حالا وقتی اختلافی بین دونفر پیش می آید و یکی از آنها زورگویی میکند و حق را نمیپذیرد، این مثال را طلبهها میگویند و در محافل دیگر اسامی دیگری روی آن میگذارند مثل ضربالمثل «یک بام و دو هوا» که خانمی به پسر و عروسش که روی پشت بام خوابیدهاند، میگوید هوا گرم است از هم فاصله بگیرید اما به دختر و دامادش که در همان محل و پشت بام خوابیدهاند، میگوید هوا سرد است به هم بچسبید و این ضرب المثل شده که چطور شده در یک بام دو هوا هست؟
بیشتر اختلافات افراد باهم از جمله اختلاف مورد بحث ما، از روی هوای نفس و خودخواهی است که این خانم داشتن هوو را به هیچوجه نمی پذیرد اما موقعش که شد و همسر فوت کرد یا طلاقش داد و نیاز به سایه یک مرد بر سرش و یا هر نیاز مشروع دیگری پیدا کرد، خودش هووی یک زن دیگر میشود و میگوید چه اشکالی دارد، خب زن اول فکر کند من هم خواهر او هستم و نیاز به همسر دارم و نشده که همسر مرد مجرد شوم و…
این همان یک بام و دو هواست که طلبهها میگویند باء تو جر میدهد و باء من جر نمیدهد.
ریشهی این رفتار به هوای نفس جاهلانهی این شخص برمیگردد نه حکیمانه رفتارکردن و تسلیم حق بودن و برای موجَّه جلوه دادن خودشان، هزار بهانه و توجیه در اینکه نباید این کار صورت بگیرد را می آورند.
در اختلافات سیاسی و جناحی هم همین حالت وجود دارد و گویا این جناح و آن جناح هووی هم هستند و باء انها جر میدهد اما باء جناح ما جر نمیدهد.
آن جناح که سرکار می آید، کارهایش بد و أَهْ است ولی ما که سرکار باشیم همان کار خوب و عالی است.
پس میبینیم که این امتحان فقط برای خانمها نیست، بحث بر سر خودخواهی و خدا خواهی است.
اختلاف بر سر خود محوری یا خدا محوری است و جنسیت مرد یا زن مطرح نیست و بانوان محترمه نگذراند شیطان روی جنسیت آنها را فریب دهد و بگوید خدا زن را چنین آفریده که نمیتوانند هوو را بپذیرند و آنها هم سادگی کنند و بگویند بله دیگه، پذیرش این موضوع خیلی سخت است؛ اگر خدا میخواست که اینقدر سخت نبود.
چه راحت و ساده شیطان ما را بسوی رفوزه شدن در امتحانات میکشاند.
💫خدایتعالی به ما میفرماید: اگر من چیزی را از تو خواستم، مثلا گفتم همسرت میتواند زن دیگری بگیرد لابد تواناییاش را در تو قرار دادهام که بتوانی این موضوع را بپذیری.
🔳ماها، مثلاً به کسی میگوییم که آن کمد صدکیلویی را بردارد که تواناییاش را داشته باشد.
اگر به یک بچه دوساله بگوییم، همه به ما میگویند: آقا! اینکه نمیتواند. برای چه به این بچه میگویی؟
پس اگر یک امتحانی برای ما پیش آمد که ما سمتش نرفته بودیم، یعنـی این موضوع را خدا پیش آورده و خواست ما نبوده ولی حالا که خدا پیش آورده، یقیناً تواناییاش در ما هست.
انگار که آدم وزنه چهلکیلویی را میتواند بردارد، خدای تعالی میفرماید: وزنه ده کیلویی را بردار!
یعنـی خدا دستِ پایین میگیرد که تو به راحتی بتوانی وزنه را برداری و لذا میفرماید:
✨«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا، (بقره/۲۸۶)؛
:خدا تکلیف نمیکند بر کسی، مگر آن قدر که در انجامش توانایی وسیع را داشته باشد».
یعنی، به راحتی میتواند این بار را که خدا بر دوشش گذاشته، بردارد.
آنچه که تو به راحتی میتوانی برداری را تکلیف به وسع میگویند؛ یعنی در انجامش وسعت داری.
اگر توانایی تو ده کیلو است خدا مثلا دو سه کیلو را میگوید بردار؛ مثل دادن خمس که یک پنجم مازاد درآمد سالیانهات را میگیرد.
یا مثل نماز که اگر خیلی طولش بدهی یک بیستم زمان از شبانه روزت را میگیرد، بلکه کمتر.
یا روزه که یک ماه از دوازده ماه را، آن هم اگر مریض و مسافر نبودی و همینطور سایر احکام در وسعت هستند.
💡 *این معادله چگونه حل میشود؟*
شاید کسی بگوید: پس چرا جناب ساره – که سلام خدا بر او – که زن حضرت ابراهیم علیه السلام بود، نتوانست همسری را که خودش به شوهرش بخشیده بود را تحمل کند؛ یعنی حضرت هاجر (سلام الله علیها) را که کنیزش بود، بخاطر اینکه خودش فرزنددار نشده بود، او را به ازدواج حضرت ابراهیم علیه السلام درآورد و وقتی خداوند حضرت اسماعیل عليه السلام را به هاجر داد، جناب ساره نتوانست این رابطه محبت آمیز را تحمل کند و لذا خداوند هم وقتی دید او تحمل این موضوع را ندارد، به حضرت ابراهیم علیه السلام دستور داد هاجر و اسماعیل را به بیابان مکه، حدود هفتصد کیلومتر آن طرفتر ببرد و آنها را در بیابان لم یزرع(غیرقابل کشت) در امان خدا بسپارد، که البته امان خدا، بهترین امان و امانِ حقیقی است.
این را چگونه تحلیل میکنید؟
پاسخ میدهیم: ما هم نمی گوییم کار آسانی است.
ما می گوئیم: تحمل رقیب در این موضوع و مشابه آن، تحمل هر رقیبی در جاهای دیگر – که البته اختصاصی به خانمها ندارد و آقایان هم مورد امتحان این درس قرار میگیرند – مانند رقابت جناحهای سیاسی با یکدیگر و امثال آن در رقابتهای قهرمانان ورزشی و …؛ و حتی رقابت دو فرزند از یک پدر و مادر، یا از مادر جدا که گاهی چشم دیدن همدیگر را ندارند، در همهی اینها، تحمل رقیب، کار سختی است.
💫 *چرا تحمل حضور رقیب سخت است*
حال ببینیم این سختی برای چیست؟
از آنجا که احساس ناراحتی از حضور رقیب، امری ناپسند و روحیهای منفی و به اصطلاح
از لشکرهای ٧۵ گانهی جهل ناشی میشود، ما نباید این روحیه را با توجیهات نفسانی، برای خود بی اشکال بدانیم، بلکه ببینیم این ناراحتی از کدامیک از ٧۵ لشکر جهل ناشی میشود و این لشکرها را از قلب خود بیرون کنیم.
اجازه بدهید بی پرده صحبت کنیم.
ما داریم برای کسانی که ادعا دارند میخواهند تزکیه نفس کنند، حرف میزنیم، نه همهی مردم.
هنگام درمان این درد، نمیشود با تعارف و رو در بایستی و اینکه بعضی ها خوششان نمی آید، حرف زد چرا که دکترها هم وقتی بیمار داد و فریادش در می آید، از درمان درد صرفنظر نمیکنند.
خوانندهٔ این مطالب، اگر قبول ندارد که این موضوع نامطلوب و روحیهای منفی است، پس چرا وقتی خودش دچار آن میشود و مثلا در جناح مقابل قرار میگیرد، حضور همان رقیبی را که تا دیروز تحمل نمیکرد، حضوری درست و موجَّه میداند؟
در جناحهای سیاسی که مطلب روشن است؛ در اختلاف دو فرزند هم همینطور، بالاخره هریک میدانند که صفات رذیلهی جهل موجب این اختلاف است اما بههرحال بخاطر محبت خونی و خویشاوندی که دارند، بقول معروف استخوان هم را دور نمیاندازند.
اما در موضوع همسر دوم و سوم، چرا مطلب این قدر مورد نفرت طرفین قرار میگیرد؟
اگر واقعا بد و ناپسند است، چرا همین خانم وقتی خودش این را بخواهد و مجبور شود بعد از فوت شوهرش یا بعد از طلاق، زن دوم یا سوم مردی شود، میگوید چه اشکالی دارد، خدا جایز کرده و من چون نیاز عاطفی، یا مالی، یا جنسی، یا حمایتی و اجتماعی به شوهر دارم و نمیخواهم کسی مزاحمم بشود، یا نمی خواهم به گناه بیفتم و یا دلائل دیگر، و خدا هم ازدواج را حلال کرده و شوهر مناسب من فلان مرد زن دار است و شرعا هم این کار جایز است، چرا نباید همسر دوم یا سوم شوم؟
ببینید، همان زنی که مخالف زن دوم و سوم شدن بود، حالا که خودش این را میخواهد، اشکال کار برطرف میشود؛ پس مشکل در خلقت و طبیعت زن نیست که خلقت خدا بی اشکال است؛ بلکه مشکل بر سر خواستن و نخواستن نفس انسان است و ما نباید سختی رسیدن به یک مقام والا را به گردن خلقت خدا بیندازیم بلکه باید مانند کوهنوردی باشیم که برای رسیدن به قلّهای سخت، سختی راه را بهانهی خود قرار نمیدهد و نمیگوید این قله اصلا قابل فتح شدن برای هیچ کوهنوردی نیست(سخن بعضی از بانوان که میگویند هیچ زنی نمیتواند این موضوع را تحمل کند).
اینجا من باید امتحان بزرگی بدهم تا خدا بمن بفهماند تو شرایط بهشتی بودن را در خودت ایجاد کردهای یا نه.
خدا میخواهد معلوم کند که خواست خودت محور بوده یا خواست خدا.
خدا میخواهد به من بفهماند که آیا واقعا و صددرصد، من بندهی خدا هستم، یا از یک جا ببعد، دیگر نمیخواهم بی تعارف، بندگی کنم.
💫 *اشکال کار از کجاست؟*
اولا معلوم باشد که ما این مطالب را چنانکه اشاره شد، برای داوطلبان تزکیه نفس میزنیم، پس نباید اگر سختشان شد جبهه گیری کنند؛ چون ما برای درمان درد وارد این سخن شدهایم نه برای نمک به زخم پاشیدن یک بانویی که از این کار آسیب شدیدی دیده و یادآوری این موضوع، خاطرش را تلخ میکند.
ثانیا: چون این قانون الهی است و خدایتعالی هم – با آنکه میداند برای بانوان سخت است – از این حکم کوتاه
نیامده، باید مسئله را با خودمان حل کنیم، نه اینکه بر موضع خودمان پافشاری کنیم و خدای نخواسته در برابر حکم خدا بایستیم.
پس از همین اول، ای بانویی که میخواهی این مطلب را درست حل و فصل کنی و راه حق و انصاف بهپیمایی و بجای درمان درد، با مُسَکّنِ توجیه آن را مخفی نکنی؛
در این کلاس درس توحیدی؛
یا درمانگاه الهی؛
یا جبهه جهاد با نفس؛
به حضورت ادامه بده و روحیهی «ندیدن رقیب و حذف و کنار رفتن یا کنار زدن او» را از خودت دور کن اگرچه سالها به مجاهدت در جبهه جنگ بزرگ(جهاداکبر) نیاز داشته باشی، تا این کلاس درس توحیدی را:
١ – با نمرهٔ قبولی طی کنی؛
٢ – جراحی و درمان شده از درمانگاه قرآن و عترت (علیهمالسّلام) مرخص شوی؛
٣ – از جبههی نبرد با نفس و شیطان، پیروز به در آیی؛
۴ – و با قلبی سلیم و تسلیم شده در محضر امام زمان ارواحنافداه قرار گیری و از یاوران حضرتش در این عصر تاریک غیبت باشی تا در لحظه ظهور از اصحاب خاصش قرارگیری.
اینجا یک ورزشگاه قهرمان پروری است و دروغ و فریب نباید چاشنی کار کسی باشد که میخواهد صادقانه تزکیه نفس کند و در کمترین مراحل یاری امام زمان علیه السلام، حداقل، آن حضرت را در درمان درد خودش یاری کند؛ چرا که، همین که مریض دستورات طبیب را خوب گوش و به آن عمل کند، طبیبش را یاری کرده و کمترین درجهٔ یاری امام زمانش را بدست آورده است.
🖋اصل، تربیت شدن بهدست امام زمان ارواحنافداه است.
اینکه من هر روز جسم آقا را زیارت کنم ولی تربیتش را نداشته باشم، به ضرر من است.
کسانی هستند که در پذیرش تربیتهای امام زمانشان سبقت میگیرند که یک قطرهای از این دریا باشند و یک کپی از اخلاق امام زمان ارواحنافداه روی آنها پیاده شود.
📓همانطوری که مولای ما حضرت علی اکبر سلاماللهعلیه وقتی حضرت سیّدالشّهداء عليهالسّلام ایشان را به میدان میفرستادند، فرمودند:
✨”أَللَّھُـمَ ٱشْهَد عَلَـی هُؤلاءِ القُوم إنَّهُ قَد بَرَزَ إلَیهِم غُلامٌ أَشبَهُ النّاس خَلقاً وَ خُلقاً وَ مَنطِقاً بِرَسولِک”
حضرت علی اکبر سلاماللهعلیه یک کپی از امام حسین عليهالسّلام است.
حالا سطحش فرق میکند. یکنفر در سطح کهکشان است، یکنفر در سطح خانهٔ خودش است.
در خانهٔ خودش نمونهٔ اخلاق و رفتار امام زمانش است. به اندازهٔ خودش، امام زمانش را خوب معرفی میکند.
☑️انشاءالله برای همه ما مفید واقع شود و بتوانیم در کلاس تربیتی امام زمان ارواحنافداه رشد کنیم و آقایمان امام زمان ارواحنافداه از ما راضی باشند.
شب چهارم ماه محرم است.
💫ألصَّلَوةُ وَٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَظْلُوم يَا أَبَاعَبدِالله
🖋یک بند از اشعار جناب محتشم را بهعنوان روضه میخوانم.
گرچه روضه خواندنهای ما فنی نیست ولـی انشاءالله قبول میفرمایند:
🏴 کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون تپیدهی میدان کربلا
🏴گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون میگذشت از سرِ ایوان کربلا
🏴نگرفت است به دهر، گلابی به غیر اشک
زان گل که شد شکفته به بستان کربلا
🏴از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمتِ مهمان کربلا
🏴بودند دیو و دد، همه سیراب و میمکید خاتم ز قحط آب، سلیمانِ کربلا
🏴زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
🏴آه از دمی که لشکرِ اعداء نکرد شرم
کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
🏴آن دم فلک بر آتشِ غیرت، سپند شد
کز خوفِ خصم در حرم، افغان بلند شد
وقتی به حرم سیّدالشّهداء عليهالسّلام حمله کردند، آدم نمیداند چه حالتی داشتند خانمها و بانوان حرم..
💫صلَّی الله عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ الله
أَلسَّلَامُ عَلَیْکِ يَا سَیَّدَتَنَا وَ مَوْلَاتَنَا يَا زَیْنَبَ الْکُبْرَی وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ
چهارم محرمالحرام ۱۴۴٢
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی