توضیحاتی پیرامون دعای معرفت امام علیه السلام جلسه ۷

توضیحات پیرامون جملهٔ: «… يَا بَاطِنا فِي ظُهُورِهِ…»

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

قسمت دیگری از دعای معرفت امام در ماه مبارک رجب را خدمت‌تان تقدیم می‌کنیم. به این جمله رسیدیم که می‌فرمایند:

“يَا بَاطِناً فِی ظُهُورِه؛
: ای خدایی که در عین این‌که آشکار هستی، پنهان هستی”.

یعنی به‌ظاهر با چشم دیده نمی‌شوی ولی در عین حال، آشکار هستی.

“و ظَاهِراً فِي بُطُونِهِ وَ مَکنُونِه؛
: و در عین حال که پنهان هستی، آشکاری”.

این جمله در «معرفت پروردگار» بسیار جملهٔ جالبی است.

در دعا داریم که:

“وَ أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك؛
: خدایا! می‌دانم تو از خَلقت در حجاب نیستی‌. پرده‌ای بین تو و خلقت نیست”.

یک وقت یک کسی مثلاً در دو متری ما ایستاده؛ پرده‌ای بین ما نیست و ما می‌توانیم او را ببینیم.
یک وقت هم با این‌که او در دو متری ماست ولی بین ما پرده افتاده و ما او را نمی‌بینیم.

در دعای دیگری می‌فرمایند:

“أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ؛
: خدایا! من می‌دانم که تو خودت را از خلق در حجاب قرار نمی‌دهی. جلوی چشم همه ما هستی”.

“إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك‏؛
: مگر این‌که اعمال خودشان پرده بین تو و آن‌ها می‌افکند”.

این‌جا پس ما دو جمله داریم. یکی در این دعا و یکی هم در دعای دیگر در ذهنم بود و گفتم که:
«خدایا تو خودت را از خلق در حجاب قرار نمی‌دهی مگر این‌‌که اعمال خودشان آن‌ها را در حجاب قرار دهد».

برای جمله‌ای که در این دعای ماه رجب هست؛ اشاره به حقیقتِ معرفت پروردگار و ذات مقدس پروردگار دارد که خداوند تبارک و تعالی هم آشکار است و هم آشکاری است که به‌ظاهر دیده نمی‌شود.
در عین آشکاری، پنهان است و در عین پنهانی، آشکار است.

ما چگونه می‌توانیم حقیقت این مطلب را به اندازه فهم خودمان درک کنیم؟
توضیحش این است که شما دیوار جلوی خودتان را نگاه می‌کنید. آیا شما بنّایی که این دیوار را درست کرده می‌بینید؟
می‌گویید: نه! نمی‌بینیم.
ولی در عین حال این دیوار را که نگاه می‌‌کنید؛ بنّا را هم می‌بینید ولی به‌صورت آشکار نمی‌بینید.
عقل و فهم‌تان می‌گوید‌: بنّا این دیوار را ساخته.
یا ماشینی دارد توی خیابان می‌رود ولی چون شب است، راننده را نمی‌بینید فقط چراغ‌ها‌یش را می‌بینید.
این‌جا شما ماشین را می‌بینید ولی راننده را نمی‌بینید. اگر کسی بگوید که راننده‌ای وجود ندارد، شما از او نمی‌پذیرید.
می‌گویید: حتی اگر کنترل از راه دور باشد، بالاخره کسی دارد این را هدایت می‌کند.

در عالم خلقت، همه کهکشان‌ها و کره زمینِ ما مثال همان ماشین است. درواقع یک چیز بزرگ‌تر است که دارد در فضا حرکت می‌کند.
خب کره زمین را می‌بینیم، کهکشان را می‌بینیم ولی راننده‌اش را نمی‌بینیم.
آیا راننده‌ای وجود ندارد؟
می‌گوییم: وجود دارد.

موقعی که ما این دیوار را نگاه می‌کنیم؛ اگر بگوییم بنّایی وجود ندارد، هیچ‌کس نمی‌پذیرد.
این دیوار، نشانه‌ی عمل آن بنّا است. او این‌ را ساخته. یعنی وقتی دیوار را می‌بینیم؛ بنّا را هم قبل از آن می‌بینیم.
امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند: «من هیچ چیز را ندیدم الّا این‌که قبل از او خدا را دیدم. با او خدا را دیدم و بعد از او هم خدا را دیدم».

الآن این حقیقت و معرفت از یک اتم بگیرید تا کهکشان‌ها، در همه اشیاء وجود دارد.
مردم اتم را با چشمِ ظاهر نمی‌بینند ولی دانشمندان می‌گویند: در هر ذره‌ای هزاران اتم هست. در یک نقطه‌ای که با مداد روی کاغذ می‌گذارید؛ یک میلیون اتم هست که هر دانه‌اش مثل منظومه شمسی، یک خورشیدی وسطش هست و اطرافش هم الکترون و پروتن می‌گردند.

در این وسعت آسمان، در منظومه شمسی، خورشید هست. میلیون‌ها کیلومتر آن‌طرف‌ترش زمین هست. میلیون‌ها کیلومتر آن‌طرف‌تر یک سیاره دیگری هست. همین‌طور هفت، هشت تا سیاره هست.
چنین ساختمان باعظمتی در هر دانه از اتم‌هایی که یک میلیون عددش در یک نقطه‌ای با مداد هست، وجود دارد.
می‌گوید: «دل هر ذره که بشکافی * آفتابش در میان بینی».

هر ذره‌ای، هر اتمی، هر سنگریزه‌ای، هر برگ درختی و همین‌طور بگیرید بروید هر کره‌ای، هر کهکشانی، مثل همان ماشینی است که شما راننده را به‌ظاهر نمی‌بینید ولی چشم قلب‌تان دارد او را می‌بیند.
قبل از این‌که ماشین را ببینیم، راننده‌اش را می‌بینیم. چون می‌گوییم: اگر راننده‌ای نباشد، ماشینی حرکت نمی‌کند.
با او هم می‌بینیم. یعنی وقتی می‌بینیم این ماشین حرکت می‌کند؛ راننده‌ای دارد او را حرکت می‌دهد.
بعد از او هم می‌بینیم. چون‌ این ماشین تا وقتی که راننده او را حرکت می‌دهد، هست. به مجرد این‌که آن راننده دست بردارد؛ دیگر این ماشین حرکت نمی‌کند. پس راننده بعد از آن ماشین هست.
هم قبلش است. هم با آن است. هم بعدش است.

یعنی هر ذره‌ای که ما جلوی چشم‌مان نگاه می‌کنیم؛ درست است خداوند را به چشمِ ظاهری نمی‌بینیم ولی می‌دانیم که خدا سازنده آن است.
اگر هم خداوند را با چشمِ ظاهر نمی‌بینیم؛ به این دلیل نیست که ضعفی هست که خدا را نمی‌شود دید.
نه! آن‌چه که چشم ما می‌بیند، چون محدود است و خداوند نامحدود است؛ نمی‌شود ببینیم.

مثلاً یک شمع را می‌توانیم ببینیم ولی خورشید را نمی‌توانیم ببینیم.
فرض کنید برویم جلوی خورشید. در این‌صورت فقط نور می‌بینیم. می‌گوییم: ما خودِ خورشید را نمی‌بینیم.
درحالی‌که هر چه می‌بینیم خورشید است. یعنی آن‌قدر وسعت دارد که از محدوده‌ی دید ما خارج است!
یا مثلاً فرض کنید ماهی‌ای باشیم که اطرافمان همه‌اش آب است. می‌گوییم: آب کجاست؟

این‌ها همه تشبیهاتی است که حقیقت برای ما بیشتر روشن شود و آن معرفتِ ذات مقدس پروردگار عالم است که از نظر چشم ظاهر دیده نمی‌شود.
چون ما عادت کردیم هر چه را که می‌خواهیم بشناسیم، به چشم ظاهر ببینیم درحالی‌که حقیقت همش این نیست!
خیلی چیزها هست که وجود دارد ولی با حواس ظاهریِ ما دیده نمی‌شود. یا صداست، یا دیدن است، یا لمس کردن است، یا چشیدن است.

مثلاً امواج رادیویی الآن در این فضا هست و همۀ ما هم قبول داریم. امواج موبایل، امواج تلویزیون، امواج رادیویی وجود دارد ولی ما به چشم ظاهر نمی‌بینیم. به حس ظاهر لمس نمی‌کنیم. به قوۀ چشایی‌مان نمی‌توانیم بچشیم و به قوۀ صدا نمی‌توانیم بشنویم.
پس خیلی چیزها در این عالم هست که محدود هم هستند ولی ما به این حواس ظاهری نمی‌بینیم ولی هستند.

پروردگار عالم «اللهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف» است. یعنی بزرگتر از آن است که وصف شود.
همه چیز حتی ائمه اطهار علیهم‌السّلام وصف می‌شوند چون مخلوق و محدود هستند.
ولی خداوند وصف نمی‌شود. چون محدود نیست. نمی‌شود توصیفش کرد. بزرگتر از آن است که توصیف شود.

پس این‌طوری متوجه می‌شویم که خداوند آشکار است.
چطور آشکار است؟
چون قبل از هر چیز، خدا هست.
چرا؟
چون هر چیزی که ما می‌بینیم، مخلوقِ خداست. اول خدا هست که این را خلق کرده. این نبوده، خدا خلقش کرده.
مثلاً ما نبودیم، این اشیاء، این اتم‌ها، این آسمان، این زمین و هر چه که هست؛ نبودند، خداوند بوده و این‌ها را خلق کرده‌.
الآن هم که خلق کرده، هر لحظه اراده می‌کند که وجود داشته باشند.
خدای تعالی حول و قوه می‌دهد که این اتم پابرجا است. این آسمان پابرجا است. این سلول‌های بدن من و شما پابرجا هستند.

هزاران میلیارد سلول در مغز ما، در چشم ما، در دست ما، در پوست ما هست. ٣٧هزار میلیارد سلول در بدن ما هست.
خب هر لحظه باید خداوند اراده کند این‌ها باشند.
یعنی هر چه که در این عالم هست؛ نبودند، خداوند بودشان کرده و هر لحظه دارد به آن‌ها حیات می‌دهد و نگهداری‌شان می‌کند.
خدای تعالی «قیّوم» است. نگهدارنده است و اگر هم اراده بفرماید که این‌ها نیست شوند؛ نیست می‌شوند ولی خدا هست.

پس به هر چیز نگاه می‌کنیم، اول خدا را می‌بینیم. یعنی چشم قلبمان، اول خدا را می‌بیند.
با آن هم خدا را می‌بیند چون دارد لحظه به لحظه اراده می‌کند که این شیء باشد.
بعدش هم خدا هست چون خداوند می‌تواند اراده کند که ما نباشیم.

این یک اصل معرفت است که این دعا می‌فرماید.

حالا آن جمله‌‌ای که از دعای دیگر نقل کردیم که:

“أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ؛
: خدایا! تو از خَلقت خودت را در حجاب قرار نمی‌دهی. مگر این‌که اعمال خودشان، حجاب ایجاد کند”.

آن جمله با این دعای ماه رجب چه ارتباطی دارد؟
ارتباطش این است که ما می‌خواهیم مثل آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام معرفتی که در جملهٔ دعای ماه رجب هست را درک کنیم.
این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمودند:
«چیزی را ندیدم مگر این‌‌که قبل از او خدا را دیدم، با او خدا را دیدم و بعد از او خدا را دیدم».

این مطلب فقط مخصوص آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نيست بلکه آقا دارند یک معرفتی را به ما تدریس می‌فرمایند. مثل آب، بابایی که معلم می‌آید سر کلاس به دانش‌آموزان تدریس می‌کند.
اولش، دانش‌آموزان بلد نیستند ولی وقتی تمرین کردند، یاد می‌گیرند. ما هم همین‌طور.
ما هم باید این معرفت را یاد بگیریم که قبل از این‌که این دیوار را ببینیم، قبل از این که آسمان و خورشید را ببینیم حتی قبل از این‌که خودمان را ببینیم؛
«خدا را ببینیم».
«همراه با خودمان، هر لحظه خدا را ببینیم»
و بعدش هم همین‌طور.

این اصلِ حقیقتِ معرفت پروردگار است.

این یک وقت در معرفتِ اعتقادی ماست یعنی می‌گوییم: بله همین‌طور است. غیر از این نیست و حقیقت همین است که این «عِلْمُ الْیَقِین» است.
ولی یک وقت «عِیْنُ الْیَقِین» است. یعنی با چشم دلت ببینی این حقیقت را.
مثلاً به این دیوار نگاه می‌کنی، خدا را جلوتر ببینی.
این چطوری می‌شود؟
این با همان جمله‌ای که در دعای بالا گفتیم (أَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ) درست می‌شود.

اگر ‌می‌خواهیم با «عِلْمُ الْیَقِین» به «عِیْنُ الْیَقِین» برسیم؛ یعنی از حالت دیدن علمی، به دیدنِ واقعی برسیم و حسش کنیم؛ باید حجاب‌هایمان را برطرف کنیم.
هر عملی انجام می‌دهیم که خلاف رضای پروردگار است؛ این پرده می‌اندازد بین ما و این دیدن. دیدنی که حسش کنیم و لمسش کنیم. نه با حواس ظاهری با حقیقت قلب.

شخصی از آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام پرسید: «ای امیرمؤمنان! آیا پروردگارت را دیده‌اى؟».
ایشان فرمودند: «من خدایی را که نبینم، عبادتش نمی‌کنم».
او می‌پرسد: چگونه؟
حضرت فرمودند: «نه با این چشم ظاهر».

“وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الْإیمَانِ؛
: دل با حقیقت باور، خدا را می‌بیند”.

که ساده‌اش را توضیح دادم ولی اگر بخواهیم از چشم دلمان، حجابش برطرف شود؛ باید عملی نداشته باشیم که بین ما و خدا فاصله بیندازد.
یعنی عمل‌مان، عمل امام زمان ارواحنافداه باشد که امام زمان ارواحنافداه مظهر صفات خداوند هستند.
خشنودی خدا و غضب خدا در وجود مقدس امام زمان و ائمه اطهار و حضرت زهرا علیهم‌السّلام تجلی پیدا می‌کند.
ما باید خودمان را با امام زمان ارواحنافداه مطابقت بدهیم یعنی عمل‌مان، کپی عمل امام‌ زمان ارواحنافداه باشد.

مرحوم آیةالله علامه سیدمحمدباقر موحدابطحی اصفهانی در عالم رؤیا آقا امام زمان ارواحنافداه را زیارت کردند. از حضرت خواستند که: آقا! من می‌خواهم به شما نزدیک شوم.
فرمودند: «اخلاص در عمل داشته باش».
آیةالله موحد ابطحی عرض کردند: چگونه؟
آقا امام زمان ارواحنافداه فرمودند: «عملت را عمل امام‌ زمانت قرار بده».

یعنی اگر می‌خواهی حجاب‌های روحی‌ات برطرف شود و بین تو و خداوند پرده‌ها کنار برود و می‌خواهی درک کنی و می‌خواهی تقرب به خداوند پیدا کنی؛ عملت را عمل امام زمان ارواحنافداه قرار بده.
بین خداوند و امام زمان ارواحنافداه پرده‌ای نیست. تو هم وقتی عملت را عمل امام زمان قرار بدهی؛ می‌شود آینه، مقابل آینه که آن آینه، مقابل پروردگار است.
این‌ها همه حالت مثالی است‌‌ها! یک‌وقت تصور جسمی دربارۀ پروردگار عالم نشود!

یک مثال دیگر می‌زنم حقیقت مطلب بیشتر روشن شود.
ببینید شما یک بچه خردسال را درنظر بگیرید. او به این دیوار نگاه می‌کند ولی درکی از این‌که یک بنّایی این را ساخته، درکی از این‌که آن بنّا یک آدم بزرگی است و مهارتی در کارش دارد، این آجرها را چیده که این دیوار شکل گرفته، از هیچ‌کدامِ این‌ها اطلاعی ندارد.
فقط یک شیئی مقابل خودش می‌بیند ولی اطلاعات دیگری از این دیوار ندارد.
بعد که بزرگ می‌شود و بنّاها را می‌بیند و این دیوارسازی را می‌بیند؛ آن‌وقت این اطلاعات در ذهنش قرار می‌گیرد که من و شما که یک بزرگسال هستیم، دربارهٔ یک دیوار، همه‌ی اطلاعاتش را داریم.

مثلاً می‌دانیم که روی آن گچ است. پشتش آجر است. بین آجرها، سیمان است. این آجرها و سیمان‌ها در کارخانه ساخته می‌شود و صدها اطلاعات دیگر دربارهٔ یک دیوار داریم.
همین‌طور یکی‌یکی بخواهیم برویم داخلش‌، می‌بینیم هزاران اطلاعات دربارهٔ همین یک دیوار وجود دارد. دربارهٔ بدن یک آدم وجود دارد. دربارهٔ یک پرنده که از جلوی چشم‌مان رد می‌شود وجود دارد.
یک بچهٔ دوساله فقط می‌بیند که یک موجودی رد شد. مثل این بچه‌ها که می‌روند جلوی کبوترها و آن‌ها را می‌پرانند.

بچه اطلاعات زیادی ندارد. دو‌، سه تا مطلب می‌داند. می‌داند این یک جانداری است که حرکت می‌کند. خوشش هم می‌آید و می‌رود با آن بازی می‌کند.
ولی من و شما که به این پرنده نگاه می‌کنیم؛ اگر بخواهیم رویش متمرکز شویم، باید هزاران اطلاعاتِ دیگر درباره‌اش بیاوریم وسط.
این یک مثالی است برای این حقیقت.

وقتی ما حجاب‌های روحی جلوی چشم‌مان باشد یعنی حرف خدا را گوش نکرده باشیم و عمل‌مان را عمل امام زمان نکرده باشیم و تمرین نکرده باشیم و معرفت‌هایی که خداوند توسط ائمه اطهار علیهم‌السّلام به ما داده را پشت گوش انداخته باشیم و قرآن‌مان در طاقچه و کلام ائمه هم در کتاب‌ها باشد و همین‌طور به خواستهٔ دل خودمان زندگی کنیم و ساعات روزها و شب‌ها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها را بگذرانیم. اطلاعاتمان همین ظاهر دنیاست.

«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيا» (الروم/٧)

مثل همان بچه، یک ظاهری از این دیوار می‌بینم. چکار کنیم که آن صدها اطلاعات از این‌ عالَم در قلب ما وارد شود؟

آن‌هایی که می‌خواهند یک حقیقتی را نپذیرند، این‌جا ممکن است بگویند: خوش به حال آن بچه که هیچ چیز دربارهٔ این دیوار نمی‌داند. فقط یک دیواری می‌بیند و تمام شد و رفت. یا این پرنده را می‌بیند و تمام شد و رفت.
ولی می‌گوییم: آیا این بچه با این مقدار اطلاعات از دور و برش می‌تواند زندگی کند؟!
خیر.
او اگر در ایستگاه راه‌آهن، یک قطاری باشد که برود طرف تبریز سوار می‌شود، قطاری که برود طرف مشهد سوار می‌شود. هیچ مقصدی ندارد. فقط این کوپه را می‌بیند و خوشش می‌آید. هر کدام باشد سوار می‌شود.

ولی شمایی که بزرگسال هستید، سوار هر قطاری نمی‌شوید. وقتی شما مقصدتان مشهد است‌؛ قطار تبریز هر چقدر هم سوئیت‌های زیبا داشته باشد و غذاهای عالی بدهد، می‌گویید: من می‌خواهم بروم مشهد. من که نمی‌خواهم سوئیت را ببینم. اصلاً هدفم آن نیست!
بنابراین شما سوار نمی‌شوید. قطار مشهد اگر فقط یک سالنِ خالی باشد و صندلی هم نداشته باشد، آن را سوار می‌شوید. ولی قطاری که به مقصد شما نمی‌رود مثلاً می‌رود تبریز را سوار نمی‌شوید.
چرا؟
چون هدفتان آن نیست.

فرق ما با بچه این است که بچه قطار مشهد که فقط سالنِ خالی است را سوار نمی‌شود. گریه هم می‌کند که چرا من را این‌جا آوردید و گریه می‌کند برای آن قطاری که می‌خواهد برود به یک مقصد دیگر مثلاً می‌خواهد برود تبریز.
ولی شما به گریه او اعتنا نمی‌کنید. دست بچه‌تان را می‌گیرید و می‌روید سوار قطار مشهد می‌شوید.
عالم دنیا این‌طوری است!

ما وقتی که حجاب‌های روحی داریم مثل آن کمبود است. هر حجاب روحی، یک کمبودِ اطلاعات است. حجاب بعدی یک کمبود اطلاعات است.
یعنی هر چه از حقایق عالم کمتر بدانیم؛ به‌خاطر اعمالمان که بی‌اعتنایی کردیم به خدا و ائمه اطهار علیهم‌السّلام و حرفشان را گوش نمی‌دهیم و روی خودمان پیاده نمی‌کنیم؛ مدام حجاب می‌افتد.

مثلاً آن شخصی که بین ما و او دو متر فاصله است؛ یک پرده می‌افتد، پرده بعدی می‌افتد. یک وقت می‌بینید در این دو متر، پنجاه تا پرده است.
یکی را برداری، باز ۴٩ تا هست. دو تا را برداری، ۴٨ تا هست. همین‌طور تا پرده آخر برداشته نشود؛ شما او را نمی‌بینید.

تا بین ما و خداوند و ائمه اطهار علیهم‌السّلام اعمالی وجود دارد که رضایت آقا امام زمان ارواحنافداه در آن نیست؛ ممکن است شما ده سال، بیست سال، سی سال زحمت بکشید و تزکیه نفس کنید ولی از پنجاه تا پرده مثلاً چهل‌تا را برداشتید و هنوز ده‌تا هست.
حتی ۴٩ تا حجاب روحی را بردارید و یک پرده هم باشد، باز نمی‌بینید. وقتی آن پرده برداشته شد، جمال یارتان را می‌بینید.
می‌گویید: ای بابا! همین دو متری ما بود!
لذا خداوند جلوی چشم‌مان است ولی نمی‌بینیم.
چرا؟
چون چیزهای دیگر را می‌بینم. چشم قلبمان چیزی را می‌بیند که علاقه به آن دارد.

لذا انسان باید محبتش را خالص کند به‌سوی خدا، به‌سوی امام زمان ارواحنافداه و این‌ها ده‌ها سال کار و تمرین می‌خواهد.
اگر هم خیلی به نظرتان سخت و طولانی است‌؛ اشکالی ندارد. در این پنجاه سالِ دنیا برای شما طولانی است، آخرش باید این حجاب‌ها برداشته شود. بگذارید در قیامت که این پنجاه سال بشود پنجاه‌هزار سال. اگر حاضرید پنجاه سال را با پنجاه‌‌هزار سال عوض کنید، اشکالی ندارد می‌توانید این‌کار را بکنید!

مثل دانش‌آموزی که به او می‌گویند: اگر بروی مدرسه، سرِ یک‌سال باسواد می‌شوی.
این بگوید: نه من حوصله‌اش را ندارم. ان‌شاءالله بعداً که خانه و زندگی و همه چیز داشتم؛ در هشتاد سالگی می‌روم سر کلاس اول ابتدایی می‌نشینم.
این‌جا به او می‌گویند: «الآن یک سال طول می‌کشد ولی در هشتاد سالگی، مثلاً ده سال طول می‌کشد تا تو سواد را یاد بگیری. چون در آن سن، قوه‌ یادگیری خیلی کاهش پیدا می‌کند».

ما هم در دنیا همین حالت را داریم.
اگر حجاب‌های روحی‌مان را در دنیا برطرف کنیم؛ در زمانِ خودش است و نهایتش پنجاه سال طول می‌کشد.
حالا بعضی‌ها زودتر، در ده سال، یا بیست سال، یا سی سال تمام می‌کنند و دیگر بین آن‌ها و امام زمان ارواحنافداه حجابی باقی نمی‌ماند.
ولی اگر بگذاریم برای قیامت، در ذیل آیه چهارم سوره مبارکهٔ «معارج» روایتی از امام صادق علیه‌السّلام نقل‌ شده می‌فرمایند:

“إذَا أرَادَ أحَدُكُم أن لَا يَسألَ رَبَّهُ شَيْئا إلَّا أعطَاهُ فَلْيَيأس مِن النَّاسِ كُلِّهِم؛
: اگر می‌خواهی حجاب‌هایت برطرف شود و هر چه از خدا می‌خواهی، به تو بدهد؛ باید به جایگاه و مقامی برسی که از تمام مردم مأیوس باشی و تنها امیدت به خدای تعالی باشد”.

خب این‌ها البته گفتنش ساده است ولی عملش طول می‌کشد.
بعد می‌فرماید: خودتان را الآن معاینه کنید ببینید چقدر حجاب‌های روحی دارید. چه چیزهای بین شما و امام زمانتان فاصله می‌اندازد.
اگر این‌جا این‌کار را نکنید؛ در قیامت پنجاه توفقگاه هست که هر کدام هزار سال طول می‌کشد.

به هرحال انسان اگر از خواب غفلت بیدار باشد؛ باید این تکانش بدهد.
اگر خواب باشد، می‌گوید: حالا کو تا قیامت! حالا فعلاً ما گرفتاری داریم. فعلاً ما کار داریم. فعلاً گرانی است.
خب انسانی که در خواب غفلت است؛ این‌طور فکر می‌کند!

انسان باید به حقیقتِ مطلب توجه کند و بیاید سمت خدا و امام زمان ارواحنافداه و از آقا امام زمان بخواهد که: «آقا! خداوند که این زندگی پر از مشقت را برای ما نخواسته بلکه خدا برای ما بهترین چیزها را خواسته. چرا ما نباید شما را ببینیم؟!
چرا باید همش گرفتاری داشته باشیم؟
چرا این‌همه مصائب و مشکلات وجود دارد؟ همه‌اش به‌خاطر این است که شما در زندگیِ ما نیستید. شما کلید حل همه مشکلات هستید. چرا شما باید از ما غایب باشید؟».
جواب می‌آید: «چون تربیت‌‌ها و تعالیم ما را روی خودتان پیاده نکردید».

بنابراین اگر می‌خواهیم بین ما و خداوند حجابی نباشد و به زندگی شایسته‌ی انسانی و بهشتی برسیم؛ باید روی این حقیقت، کار کنیم و حجاب‌هایی که بین ما و خدای تبارک و تعالی هست را برطرف کنیم.

هر چیزی که به حدّ خشنودی نرسیده؛ يعنی خداوند از طریق امام زمان و ائمه اطهار علیهم‌السّلام از ما هنوز رضایت کامل را پیدا نکردند. «رَضِی‌الله عَنهُم وَ رَضُوا عَنه» محقق نشده.
این‌ را باید کار کنیم و ان‌شاءالله در این مسیر که مسیر تزکیه نفس و مسیر ساخته‌ شدن و تربیت‌ شدن به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه است، کوشا باشیم.

ما دنبال این راه را بگیریم حالا هیچ چیز هم نمی‌دانیم مثل کسی که شنیده مسجد جمکران جایی است که انسان حاجت می‌گیرد و امام زمان ارواحنافداه آن‌جا گاهی تشریف می‌آورند.
اصلاً ندیده. نه عکسش را دیده، هیچ چیز نمی‌داند فقط شنیده.
خب این شخص اگر طالب باشد؛ پیگیری می‌کند که: جمکران کجاست؟
می‌گویند: ایران.
کجای ایران است؟
قم است.
چطوری می‌شود رفت قم؟

همین‌طور یکی‌‌یکی می‌پرسد. کسی‌که طالب باشد‌؛ قدم به قدم پیگیری می‌کند.
انسانی که از عذاب‌های دردناک بعد از مرگ می‌خواهد نجات پیدا کند و به رستگاری برسد؛ باید برای رسيدن به هدفش تلاش کند.
خدای تعالی می‌فرماید:

«هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ؛ (صف/۱۰)
: آیا می‌خواهید شما را راهنمایی کنم به تجارتی در این بازار دنیا؟».

خیلی‌ها خرید و فروش می‌کنند.
شیطان کلّی جنس آورده، می‌فروشد و جیب مردم را خالی می‌کند و جنسی را هم که می‌دهد، می‌بینند که داخلش یا بمب انفجاری است یا پوچ است.
کلاً هم پولشان رفته و هم سرمایه عمرشان رفته و هم هیچ چیز گیرشان نیامده و کلاً ضرر در ضرر.

بعضی‌ها هم جنس‌هایشان را می‌فروشند. یک لذت آنی هست که اسمش هوای نفس است. هوای نفس می‌آید به خود ما جنس می‌فروشد. یک لذت لحظه‌ای را به ما می‌دهد و عمرمان را می‌گیرد و هیچ چیز گیرمان نمی‌آید.

اما خدای تعالی می‌فرماید: «بیایید با من خرید و فروش کنید. من تجارتی با شما می‌کنم که شما را از تمام عذاب‌های بعد از مرگ و حتی دنیا و قیامت نجات می‌دهم و شما را به رستگاری می‌رسانم.
آیا می‌خواهید شما را راهنمایی کنم به آن تجارت؟».

آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در روایت می‌فرمایند: «من هستم آن تجارتِ سودبخشی که خداوند می‌فرماید».

یعنی با امام زمانتان معامله کنید. در مسجد جمکران یا گوشه خانه‌تان یا بیابان یا هر جایی که دوست دارید با آقا امام زمان ارواحنافداه صحبت کنید.
ایشان به همه‌جا احاطه دارند. چون حجت خدا هستند. نمی‌شود خداوند این خلق را بدون راهنما و حجت قرار دهد.
حجتش هم باید به همه‌جا احاطه داشته باشد و به همه چیز آگاه باشد والّا خلقت خداوند بیهوده می‌شود.

هر نقطه‌ای شما خواستید با حجت و نماینده خدا به زبان خودتان صحبت کنید، بگویید: «آقا جان! من آمده‌ام با شما تجارت کنم. تجارتی که من را از عذاب دردناک نجات دهد. زندگی دنیا و آخرتم را اصلاح کند. شب اول مردنم مثل عروسی باشد که شب عروسی‌اش، شب اولِ لذت و راحتی باشد. نه شب اول گرفتاری و بدبختی‌هایش باشد».

آن وقت کسی‌که این مسیر را برود؛ بالأخره کم‌کم به آن خواهد رسید.
حضرت علی عليه‌السّلام می‌فرمایند:

“مَنْ قَرَع َ بَاباً وَ لَجّ وَلَجَ؛
: کسی‌که دری را بکوبد و در کوبیدن آن درب اصرار داشته باشد؛ بالأخره این در به‌ رویش باز خواهد شد”.

وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین

۱۸ رجب‌المرجب ۱۴۴۲
۱۲ اسفند ۱۳۹۹

میانگین امتیاز مخاطبین - ۹۶%

۹۶%

به این مطلب با انتخاب تعداد ستاره های روبه رو امتیاز دهید .

User Rating: ۵ ( ۱ votes)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *