مرض تکبر دارند
آیه ۵۲:
«بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشّرة؛
: بلکه هر یک از آنها میخواهد که نامههایی سرگشاده از جانب خدا برایشان نازل شود».
جناب علیبنابراهیم فرموده که در روایت ابیجارود است که: آنها خدمت پیامبر صلّیاللهعلیهوآله آمده و گفتند: یا محمّد! چنین برای ما گفته شده که هر یک از مردان بنیاسرائیل وقتی گناهی میکرد، صبح که از خواب برمیخواست، گناهش و کفاره آن گناه، بالای سرش در کاغذی مکتوب شده بود.
در این هنگام جبرئیل علیهالسّلام بر پیامبر نازل شد و گفت: قوم تو سنّت و روش بنیاسرائیل دربارهٔ گناهان را از تو درخواست میکنند. اگر میخواهند چنین باشد، ما آنگونه که با بنیاسرائیل رفتار میکردیم و آنها را مجازات میکردیم، ایشان را هم همانگونه مجازات کنیم.
اما رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله گویا این برخورد را با قومش [بهخاطر بزرگواری که داشت] خوش نداشت.
توضیح: منظور از این آیه آن است که اینها که از ولایت علیبنابیطالب علیهالسّلام رویگردانند و از اطاعت او مانند گورخرانی رمیده از شیر، فرار میکنند؛ مرضشان، مرض تکبر است. آنها نمیخواهند زیر بار اطاعت از علی علیهالسّلام بروند و درد اصلی آنها خودبزرگبینی و استکبار آنها همچون ابلیس لعین است که از فرمان حق در سجده به آدم سرپیچی کرد.
«أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ؛ (بقره/۳۴)
: روی گرداند و طالب کبریائی و بزرگی نابجا و از کافران بود».
اینها هم همینطورند. نمیخواهند از حجت خدا، علی علیهالسّلام اطاعتی داشته باشند و میخواهند هر یک خود، سری بلند کنند و مستقلاً بگویند: خدا به خود ما نامه آشکاری داده و ما به کسی، به انسانی مانند خود نیازی نداریم.
آری باید به خدا پناه برد از جهالت نفس و خودبزرگبینی آن که حتی حاضر است در برابر خداوند قد علم کند و زیر بار فرمان او نرود.
بدون ایمان به غیب زندگی انسانی ساخته نمیشود
آیه ۵۳:
«كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ؛
: نه چنین است بلکه آنها از آخرت واهمهای ندارند».
بلی، مرض روحی آنها، دیدن ظاهر زندگی دنیا و زرق و برق آن است، نه پذیرفتن حقایقی که در عالم وجود دارد. اما اکنون با چشم ظاهر دیده نمیشود مانند قیامت و آخرت.
یکی از امراض مهمّ روحی انسان، ایمان نداشتن به غیب است که «آخرت» یکی از مصادیق غیب است همانطور که وجود مقدس حجت خدا امام زمان علیهالسّلام در زمانی که ناشناس زیست میکند (مانند عصر غیبت) از مصادیق دیگر غیب است و خداوند متعال که هیچگاه به چشم ظاهر نه در دنیا و نه در آخرت، دیده نمیشود، مصداق اتَمّ غیب و غیبالغیوب است اما حق است و باید به او ایمان داشت.
انسان نباید همهٔ آنچه را که باید باور داشت و به آن ایمان آورد را در دیدن با چشم ظاهر قرار دهد و هر چه را که با چشم ظاهر ندید، به آن ایمان نیاورد. اگر چنین باشد، امواج نامرئی رادیویی و اکسیژن هوا و بسیاری از موجودات میکروسکوپی و دردی که در اثر بیماری حس میکنیم و بسیاری از چیزهای دیگر، منجمله حوادث آینده که قیامت از آنها است، غیباند و نمیتوان آنها را چون با چشم ظاهر دیده نمیشوند، انکار کرد و اگر چنین چیزی ملاک و معیار انسان در زندگی باشد؛ از زندگی شایسته باز میماند و باید خداوند او را مانند حیوانات قرار دهد تا سطح شعورش آنقدر اندک باشد که قدرت باورداشت غیر امور ظاهری را نداشته باشد.
هرچند ما نمیدانیم حیوانات چنیناند یا نه و آیا آنها هم آنقدر سطح شعورشان پایین است که مثلاً قیامت را باور دارند یا نه، که این امر باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.
بنابراین سطح شعور انسانیِ انسان ایجاب میکند باورها و ایمان او به حواس ظاهری بدنی محدود نباشد و برای زندگی برتر از حیوانات، از نیروی تفکر و باورداشت حقایق دیگری که در عالم خلقت هست عقب نماند و از این نعمت بزرگ برای قبولِ بسیاری از حقایق موجود در عالم استفاده کند که مهمترین آنها پذیرش معبود مطلق، خالق توانا و خدای آسمان و زمین است و نیز اعتقاد به رسالت پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله و وحیای که بر آن حضرت نازل شده و ایمان به قیامت و ایمان به وجود حجت خدا در زمان غیبت و بسیاری از امور دیگر.
قرآن کریم منبع ایمان به غیب است
اگر خداوند متعال قدرت درک حقایق پنهان از حواس ظاهر را به انسان نمیداد، انسان هم مانند حیواناتی که بهظاهر از امور پنهان بیخبرند؛ حق داشت که بگوید: من نمیفهمم قیامت و امثال آن چیست.
اما وقتی خداوند مهربان، معجزهای چون «قرآن کریم» را در میان دستان بشر قرار داده تا بشر نتواند منکر حقانيت آن شود و سپس بهوسیله آن از بسیاری از حقایق عالم، منجمله قیامت و …خبر میدهد و قدرت درک و پذیرش این حقایق را نیز در نهاد و فطرت انسان قرار داده است؛ از چه رو انسان باید بهخاطر تکبر و خودبزرگبینی، به انکار حقیقت روی آورد و خود را به هلاکت ابدی و سقوط در جهنم که خود را شایسته آن کرده بیندازد.
این مانند آن است که به رانندگان جاده پر پیچ و خم کوهستانی با درههای عمیق و مرگبار بگویند: اگر دستورات پلیس و تابلوهایی که در جاده نصب شده را رعایت نکنید و هر طور کودک خردسال همراهتان خوشش میآید رانندگی کنید؛ به درههای مرگبار سقوط خواهید کرد.
اگر بعضی از رانندگان مغرور و متکبر به دستورات پلیس و تابلوهای راهنمایی بیاعتنایی کنند و بگویند: ما خودمان بهتر میدانیم. لازم نیست کسی به ما بگوید چکار بکنیم و چکار نکنیم. اصلاً همانطور که این کودک خردسالِ ما دلش میخواهد، رانندگی میکنیم. چون دوست داریم خندههای او را ببینیم و لذت ببریم؟!
مَثل اینها مَثل همین انساننماهای مستکبر و جاهل و احمقی است که به هشدارهای پلیس الهی یعنی انبیاء و ائمه هدی علیهمالسّلام توجهی نمیکنند و طبق خواستهٔ آن کودک خردسالِ درونشان یعنی نفس امّاره بالسّوء و خواستههای جاهلانه زندگی میکنند و وجود درههای جهنم را انکار میکنند و از سقوط در آن هراسی ندارند. این همان معنای آیه شریفه فوق است که فرمود:
«كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ؛
: نه چنین است، اینها اصلاً از آخرت هراسی ندارند».
متکبرین از دولت حضرت قائم علیهالسّلام و مجازات آن روز، واهمهای ندارند
در روایتی دیگر امام صادق علیهالسّلام در تفسیر آیه فوق میفرمایند: «منظور از آخرت، دولت قائم عجلاللهتعالیفرجهالشّریف است. (قال: هي دولة القائم علیهالسّلام )
آری، دولت قائم علیهالسّلام نیز مانند قیامت، چون مربوط به آینده است و هنوز نیامده، غیب است و تکبرکنندگان برای فرار از اطاعت ولیّ خدا میگویند: چه کسی قیامت را دیده؟ چه کسی میگوید امام زمان میآید و و …. با این سخنان که برخاسته از روحیهٔ تکبر و خودخواهی آنها است؛ خود را از اطاعت خداوند عالم آزاد کرده و هر چه دلخواهشان است، همان میکنند و سقوطشان حتمی است.
آیه ۵۴-۵۶ (پایان سوره):
«كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (۵۴) * فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ (۵۵) * وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ؛ (۵۶)
: نه چنین است، بهراستی که این مطالب یادآوری است (۵۴) پس هر کس بخواهد حقیقت را یادآور شده و آن را میپذیرد و بهکار میبندد (۵۵) و آنها هرگز حقیقت را یادآور نمیشوند و پند نمیگیرند مگر آنکه خدا بخواهد که او خدایی است اهل تقوا و اهل آمرزش». (۵۶)
جناب ابنبابویه به سند خود از حضرت صادق علیهالسّلام دربارهٔ قسمت پایانی آیه ۵۶ روایت کرده است که فرمود:
«یعنی خدای تبارک و تعالی میفرماید: من شایسته آنم که پاس داشته شوم (و حریمم و قوانینم شکسته نشود) و بنده من چیزی را شریک من قرار ندهد و من شایسته آنم که اگر بنده من چیزی را شریک من قرار ندهد، او را داخل بهشت کنم».
و امام صادق علیهالسّلام فرمود: «خدای تبارک و تعالی به عزت و جلالش قسم یاد کرده که هیچگاه اهل توحید را به آتش عذاب نکند».
تقوا، رسول خدا صلّىاللهعليهوآله و مغفرت، امیرالمؤمنین علیهالسّلام است
در روایتی دیگر امام صادق علیهالسّلام فرمود:
«فالتّقوى في هذا الموضع هو النّبي والمغفرة اميرالمؤمنين عليهالسّلام؛ (٤)
: یعنی منظور از «تقوی» در اینجا رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله و منظور از «مغفرت» (آمرزش) امیرالمؤمنین علیهالسّلام است».
توضیح: اینکه در روایت اول «اهل التقوی» به معنای «من شایسته آنم که بندگان از من پرهیز کرده و حرمتم را پاس بدارند» آمده و در روایت دوم به معنای «رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله» تفسیرش آن است که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله تجسّم تقوی و پرهیزکاری است و آن حضرت معلم توحید و یکتاپرستی است و اگر کسی بخواهد حقیقت تقوی را در خود تحقق ببخشد؛ باید تعالیم توحیدی آن حضرت را پذیرفته و به آن عمل کند تا از افتادن در دام شرک و دوگانهپرستی یا چندگانهپرستی و تراشیدن خدایان ساختهٔ ذهن خود یا دیگران در امان بماند.
و لذا محمد و آل محمد علیهمالسّلام «ارکان توحید» (ستونهای توحید) نامیده شدهاند (زیارت جامعه کبیره) یعنی اگر محمد و آل محمد علیهمالسّلام نبودند؛ خدا به یکتایی پرستیده نمیشد و «تقوای حقیقی» در کسی بهوجود نمیآمد و حریم خدای بزرگ پاس داشته نمیشد. لذا آن حضرت، حقیقت معنای «اهل التقوی» هستند.
همچنین آمرزش خداوند که در جملهٔ «اهل المغفرة» به امیرالمؤمنین علیهالسّلام تفسیر شده. یعنی خداوند اهل آمرزش است نسبت به کسانی که زیر چتر آمرزشش درآیند و چتر آمرزش خدا، پذیرش امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام است که در روایات متواتر شیعه و سنّی، بالاتفاق ولایت آن حضرت شرط رستگاری و نجات از عذاب دوزخ ذکر شده و کسی که اطاعت آن حضرت را بر خود واجب بداند؛ خداوند متعال او را از شرک و دوگانهپرستی که ظلمت و تاریکی قلب است خارج و از صفات رذیله روحش را پاکسازی میکند. چنانکه در آیةالکرسی میفرماید:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ…؛ (بقره/۲۵۷)
: خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند و لذا آنها را از تاریکیها بهسوی نور خارج میفرماید».
قطعاً این ولایت و سرپرستی خداوند طبق آيه شريفه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده/۵۵)
که شیعه و سنّی نزول این آیه را در حقّ امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام میدانند؛ بهوسیله آن حضرت و امامان معصوم از نسل او بر مؤمنین تحقق مییابد. تا از تاریکی شرک بهسوی نور توحید و یکتاپرستی خارج شوند و از عذاب و سقوط در درههای جهنم نجات یابند.
پایان
———————————————–
(۱) عوالم مجلد فاطمة الزهرا عليهاالسّلام ج ۲/۱۱ ص ۸۷۵ عن كفاية الاثر ص ۱۹۷ عن مسند فاطمة الزهرا عليهاالسّلام، عنه البحار ۳۶/ ۳۵۲ وغاية المرام ۹۶ و اثبات الهداة ۲/ ۵۵۳.
(۲) موسوعةالامامة فى نصوص اهل سنة ج ۳ /۳۵۷ ح ۳۶۰۳ عن الطبراني، عنه الكنجى فى كفاية الطالب ص ۳۱۷ و ابنعساكر فى تاريخ مدينة دمشق ۶۵/۴۲-۶۶ و ذكر فى الموسوعة الحديث تبغيير يسير عن عدة كتب اهل سنة منها الحسكاني في شواهد التنزيل ۲۰۳/۲ (۸۳۷) و ج۱ / ۵۵۳ (۵۸۸).
(۳) الزام الناصب ج ۱ /۲۹ -۳۰، الثمرة الخامسة في معرفة الامام عليهالسّلام، عن البحار.
(٤) روایات نقل شده در تفسیر آیات فوق، از تفسیر«البرهان» مرحوم سید هاشم بحرانی رضیاللهعنه در ذیل آیات شریفه سوره «مدثر» نقل و ترجمه شد (چ بیروت ۸ جلدی،
ج ۱۶۰/۸-۱۶۳)
آیه ۵۲:
«بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُنَشّرة؛
: بلکه هر یک از آنها میخواهد که نامههایی سرگشاده از جانب خدا برایشان نازل شود».
جناب علیبنابراهیم فرموده که در روایت ابیجارود است که: آنها خدمت پیامبر صلّیاللهعلیهوآله آمده و گفتند: یا محمّد! چنین برای ما گفته شده که هر یک از مردان بنیاسرائیل وقتی گناهی میکرد، صبح که از خواب برمیخواست، گناهش و کفاره آن گناه، بالای سرش در کاغذی مکتوب شده بود.
در این هنگام جبرئیل علیهالسّلام بر پیامبر نازل شد و گفت: قوم تو سنّت و روش بنیاسرائیل دربارهٔ گناهان را از تو درخواست میکنند. اگر میخواهند چنین باشد، ما آنگونه که با بنیاسرائیل رفتار میکردیم و آنها را مجازات میکردیم، ایشان را هم همانگونه مجازات کنیم.
اما رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله گویا این برخورد را با قومش [بهخاطر بزرگواری که داشت] خوش نداشت.
توضیح: منظور از این آیه آن است که اینها که از ولایت علیبنابیطالب علیهالسّلام رویگردانند و از اطاعت او مانند گورخرانی رمیده از شیر، فرار میکنند؛ مرضشان، مرض تکبر است. آنها نمیخواهند زیر بار اطاعت از علی علیهالسّلام بروند و درد اصلی آنها خودبزرگبینی و استکبار آنها همچون ابلیس لعین است که از فرمان حق در سجده به آدم سرپیچی کرد.
«أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ؛ (بقره/۳۴)
: روی گرداند و طالب کبریائی و بزرگی نابجا و از کافران بود».
اینها هم همینطورند. نمیخواهند از حجت خدا، علی علیهالسّلام اطاعتی داشته باشند و میخواهند هر یک خود، سری بلند کنند و مستقلاً بگویند: خدا به خود ما نامه آشکاری داده و ما به کسی، به انسانی مانند خود نیازی نداریم.
آری باید به خدا پناه برد از جهالت نفس و خودبزرگبینی آن که حتی حاضر است در برابر خداوند قد علم کند و زیر بار فرمان او نرود.
بدون ایمان به غیب زندگی انسانی ساخته نمیشود
آیه ۵۳:
«كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ؛
: نه چنین است بلکه آنها از آخرت واهمهای ندارند».
بلی، مرض روحی آنها، دیدن ظاهر زندگی دنیا و زرق و برق آن است، نه پذیرفتن حقایقی که در عالم وجود دارد. اما اکنون با چشم ظاهر دیده نمیشود مانند قیامت و آخرت.
یکی از امراض مهمّ روحی انسان، ایمان نداشتن به غیب است که «آخرت» یکی از مصادیق غیب است همانطور که وجود مقدس حجت خدا امام زمان علیهالسّلام در زمانی که ناشناس زیست میکند (مانند عصر غیبت) از مصادیق دیگر غیب است و خداوند متعال که هیچگاه به چشم ظاهر نه در دنیا و نه در آخرت، دیده نمیشود، مصداق اتَمّ غیب و غیبالغیوب است اما حق است و باید به او ایمان داشت.
انسان نباید همهٔ آنچه را که باید باور داشت و به آن ایمان آورد را در دیدن با چشم ظاهر قرار دهد و هر چه را که با چشم ظاهر ندید، به آن ایمان نیاورد. اگر چنین باشد، امواج نامرئی رادیویی و اکسیژن هوا و بسیاری از موجودات میکروسکوپی و دردی که در اثر بیماری حس میکنیم و بسیاری از چیزهای دیگر، منجمله حوادث آینده که قیامت از آنها است، غیباند و نمیتوان آنها را چون با چشم ظاهر دیده نمیشوند، انکار کرد و اگر چنین چیزی ملاک و معیار انسان در زندگی باشد؛ از زندگی شایسته باز میماند و باید خداوند او را مانند حیوانات قرار دهد تا سطح شعورش آنقدر اندک باشد که قدرت باورداشت غیر امور ظاهری را نداشته باشد.
هرچند ما نمیدانیم حیوانات چنیناند یا نه و آیا آنها هم آنقدر سطح شعورشان پایین است که مثلاً قیامت را باور دارند یا نه، که این امر باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.
بنابراین سطح شعور انسانیِ انسان ایجاب میکند باورها و ایمان او به حواس ظاهری بدنی محدود نباشد و برای زندگی برتر از حیوانات، از نیروی تفکر و باورداشت حقایق دیگری که در عالم خلقت هست عقب نماند و از این نعمت بزرگ برای قبولِ بسیاری از حقایق موجود در عالم استفاده کند که مهمترین آنها پذیرش معبود مطلق، خالق توانا و خدای آسمان و زمین است و نیز اعتقاد به رسالت پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآله و وحیای که بر آن حضرت نازل شده و ایمان به قیامت و ایمان به وجود حجت خدا در زمان غیبت و بسیاری از امور دیگر.
قرآن کریم منبع ایمان به غیب است
اگر خداوند متعال قدرت درک حقایق پنهان از حواس ظاهر را به انسان نمیداد، انسان هم مانند حیواناتی که بهظاهر از امور پنهان بیخبرند؛ حق داشت که بگوید: من نمیفهمم قیامت و امثال آن چیست.
اما وقتی خداوند مهربان، معجزهای چون «قرآن کریم» را در میان دستان بشر قرار داده تا بشر نتواند منکر حقانيت آن شود و سپس بهوسیله آن از بسیاری از حقایق عالم، منجمله قیامت و …خبر میدهد و قدرت درک و پذیرش این حقایق را نیز در نهاد و فطرت انسان قرار داده است؛ از چه رو انسان باید بهخاطر تکبر و خودبزرگبینی، به انکار حقیقت روی آورد و خود را به هلاکت ابدی و سقوط در جهنم که خود را شایسته آن کرده بیندازد.
این مانند آن است که به رانندگان جاده پر پیچ و خم کوهستانی با درههای عمیق و مرگبار بگویند: اگر دستورات پلیس و تابلوهایی که در جاده نصب شده را رعایت نکنید و هر طور کودک خردسال همراهتان خوشش میآید رانندگی کنید؛ به درههای مرگبار سقوط خواهید کرد.
اگر بعضی از رانندگان مغرور و متکبر به دستورات پلیس و تابلوهای راهنمایی بیاعتنایی کنند و بگویند: ما خودمان بهتر میدانیم. لازم نیست کسی به ما بگوید چکار بکنیم و چکار نکنیم. اصلاً همانطور که این کودک خردسالِ ما دلش میخواهد، رانندگی میکنیم. چون دوست داریم خندههای او را ببینیم و لذت ببریم؟!
مَثل اینها مَثل همین انساننماهای مستکبر و جاهل و احمقی است که به هشدارهای پلیس الهی یعنی انبیاء و ائمه هدی علیهمالسّلام توجهی نمیکنند و طبق خواستهٔ آن کودک خردسالِ درونشان یعنی نفس امّاره بالسّوء و خواستههای جاهلانه زندگی میکنند و وجود درههای جهنم را انکار میکنند و از سقوط در آن هراسی ندارند. این همان معنای آیه شریفه فوق است که فرمود:
«كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ؛
: نه چنین است، اینها اصلاً از آخرت هراسی ندارند».
متکبرین از دولت حضرت قائم علیهالسّلام و مجازات آن روز، واهمهای ندارند
در روایتی دیگر امام صادق علیهالسّلام در تفسیر آیه فوق میفرمایند: «منظور از آخرت، دولت قائم عجلاللهتعالیفرجهالشّریف است. (قال: هي دولة القائم علیهالسّلام )
آری، دولت قائم علیهالسّلام نیز مانند قیامت، چون مربوط به آینده است و هنوز نیامده، غیب است و تکبرکنندگان برای فرار از اطاعت ولیّ خدا میگویند: چه کسی قیامت را دیده؟ چه کسی میگوید امام زمان میآید و و …. با این سخنان که برخاسته از روحیهٔ تکبر و خودخواهی آنها است؛ خود را از اطاعت خداوند عالم آزاد کرده و هر چه دلخواهشان است، همان میکنند و سقوطشان حتمی است.
آیه ۵۴-۵۶ (پایان سوره):
«كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (۵۴) * فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ (۵۵) * وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ؛ (۵۶)
: نه چنین است، بهراستی که این مطالب یادآوری است (۵۴) پس هر کس بخواهد حقیقت را یادآور شده و آن را میپذیرد و بهکار میبندد (۵۵) و آنها هرگز حقیقت را یادآور نمیشوند و پند نمیگیرند مگر آنکه خدا بخواهد که او خدایی است اهل تقوا و اهل آمرزش». (۵۶)
جناب ابنبابویه به سند خود از حضرت صادق علیهالسّلام دربارهٔ قسمت پایانی آیه ۵۶ روایت کرده است که فرمود:
«یعنی خدای تبارک و تعالی میفرماید: من شایسته آنم که پاس داشته شوم (و حریمم و قوانینم شکسته نشود) و بنده من چیزی را شریک من قرار ندهد و من شایسته آنم که اگر بنده من چیزی را شریک من قرار ندهد، او را داخل بهشت کنم».
و امام صادق علیهالسّلام فرمود: «خدای تبارک و تعالی به عزت و جلالش قسم یاد کرده که هیچگاه اهل توحید را به آتش عذاب نکند».
تقوا، رسول خدا صلّىاللهعليهوآله و مغفرت، امیرالمؤمنین علیهالسّلام است
در روایتی دیگر امام صادق علیهالسّلام فرمود:
«فالتّقوى في هذا الموضع هو النّبي والمغفرة اميرالمؤمنين عليهالسّلام؛ (٤)
: یعنی منظور از «تقوی» در اینجا رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآله و منظور از «مغفرت» (آمرزش) امیرالمؤمنین علیهالسّلام است».
توضیح: اینکه در روایت اول «اهل التقوی» به معنای «من شایسته آنم که بندگان از من پرهیز کرده و حرمتم را پاس بدارند» آمده و در روایت دوم به معنای «رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله» تفسیرش آن است که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآله تجسّم تقوی و پرهیزکاری است و آن حضرت معلم توحید و یکتاپرستی است و اگر کسی بخواهد حقیقت تقوی را در خود تحقق ببخشد؛ باید تعالیم توحیدی آن حضرت را پذیرفته و به آن عمل کند تا از افتادن در دام شرک و دوگانهپرستی یا چندگانهپرستی و تراشیدن خدایان ساختهٔ ذهن خود یا دیگران در امان بماند.
و لذا محمد و آل محمد علیهمالسّلام «ارکان توحید» (ستونهای توحید) نامیده شدهاند (زیارت جامعه کبیره) یعنی اگر محمد و آل محمد علیهمالسّلام نبودند؛ خدا به یکتایی پرستیده نمیشد و «تقوای حقیقی» در کسی بهوجود نمیآمد و حریم خدای بزرگ پاس داشته نمیشد. لذا آن حضرت، حقیقت معنای «اهل التقوی» هستند.
همچنین آمرزش خداوند که در جملهٔ «اهل المغفرة» به امیرالمؤمنین علیهالسّلام تفسیر شده. یعنی خداوند اهل آمرزش است نسبت به کسانی که زیر چتر آمرزشش درآیند و چتر آمرزش خدا، پذیرش امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام است که در روایات متواتر شیعه و سنّی، بالاتفاق ولایت آن حضرت شرط رستگاری و نجات از عذاب دوزخ ذکر شده و کسی که اطاعت آن حضرت را بر خود واجب بداند؛ خداوند متعال او را از شرک و دوگانهپرستی که ظلمت و تاریکی قلب است خارج و از صفات رذیله روحش را پاکسازی میکند. چنانکه در آیةالکرسی میفرماید:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ…؛ (بقره/۲۵۷)
: خدا سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند و لذا آنها را از تاریکیها بهسوی نور خارج میفرماید».
قطعاً این ولایت و سرپرستی خداوند طبق آيه شريفه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده/۵۵)
که شیعه و سنّی نزول این آیه را در حقّ امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام میدانند؛ بهوسیله آن حضرت و امامان معصوم از نسل او بر مؤمنین تحقق مییابد. تا از تاریکی شرک بهسوی نور توحید و یکتاپرستی خارج شوند و از عذاب و سقوط در درههای جهنم نجات یابند.
پایان
———————————————–
(۱) عوالم مجلد فاطمة الزهرا عليهاالسّلام ج ۲/۱۱ ص ۸۷۵ عن كفاية الاثر ص ۱۹۷ عن مسند فاطمة الزهرا عليهاالسّلام، عنه البحار ۳۶/ ۳۵۲ وغاية المرام ۹۶ و اثبات الهداة ۲/ ۵۵۳.
(۲) موسوعةالامامة فى نصوص اهل سنة ج ۳ /۳۵۷ ح ۳۶۰۳ عن الطبراني، عنه الكنجى فى كفاية الطالب ص ۳۱۷ و ابنعساكر فى تاريخ مدينة دمشق ۶۵/۴۲-۶۶ و ذكر فى الموسوعة الحديث تبغيير يسير عن عدة كتب اهل سنة منها الحسكاني في شواهد التنزيل ۲۰۳/۲ (۸۳۷) و ج۱ / ۵۵۳ (۵۸۸).
(۳) الزام الناصب ج ۱ /۲۹ -۳۰، الثمرة الخامسة في معرفة الامام عليهالسّلام، عن البحار.
(٤) روایات نقل شده در تفسیر آیات فوق، از تفسیر«البرهان» مرحوم سید هاشم بحرانی رضیاللهعنه در ذیل آیات شریفه سوره «مدثر» نقل و ترجمه شد (چ بیروت ۸ جلدی،
ج ۱۶۰/۸-۱۶۳)
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی