*خوشههای فضیلت*

🍁🍂🍁🍂🍁🍂
به یاد ستارهٔ نورانی و راهگشای منتظران، آورندهٔ پیمانهٔ مکرمتها از اقیانوس مکارم دعا برای حضرت بقیه الله ارواحنافداه، صاحب کتاب نورانی و ارزشمند:
*«مکیال المکارم فی فوائدالدعاء للقآئم عليه السلام»*
مرحوم آیتالله حاج سیدمحمد تقی موسوی اصفهانی(قدسسرهالشریف)
که در پنجم اسفند ١٣٠٨ هجری شمسی، مطابق با ٢۵ رمضان ١٣۴٨ هجری قمری توسط عوامل بهائیت با شربت مسموم به شهادت رسیدند
🍁🍂🍁🍂🍁🍂
نوشته: حجتالاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی (دامتبرکاته)
🍂🍁🍂🍁🍂🍁
قطعه ۱️⃣
*بسم الله الرحمن الرحیم*
این نوشتار، برگ سبزی است تقدیم به آستان مبارک امامزاده بزرگوار، فقیه اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام آنکه صاحب پیمانهها بود و از خرمن علوم حیاتبخش و عرفان ناب اهل بیت علیهمالسّلام پیمانههای دوستان امام زمان علیهالسّلام را پر میساخت و اینک با گذشت حدود ٩٢ سال از درگذشتش هزاران برابر بر پیمانههایش افزوده است و قلم نورانیاش هزاران شیفتهی مکتب اهل بيت عليهمالسّلام را از آب کوثر سیراب میسازد.
او مرحوم «آیتالله سید محمدتقی موسوی فقیه احمد آبادی» نویسنده کتاب پر ارزش:
*«مکیالالمكارم في فوائد الدعاء للقائم عليهالسّلام»*
است که با گرفتن خوشههایی از خرمن علوم اهل بیت عصمت و طهارت عليهمالسّلام، همچون حضرت موسی (علینبیناوآلهوعليهالسّلام) بهسوی کوی طور و سینهی سینای علم مولايش حضرت بقیةالله الاعظم (ارواحنالهالفداء) رفت و با گرفتن شعلههایی از آتش محبت، دلهای عاشقان آن حضرت را روشن کرد و آنان را به وادی عشق و محبت به امام عصر عليهالسّلام کشاند.
« *بهترین تعریف* »
بهترین توصیف در شأن و مقام این عالم جلیلالقدر، نورانیت قلم و گفتار و اعمال اوست که: «از کوزه همان برون تراود که در اوست».
تراویدن نور از سر قلم آن بزرگوار، چنان درخشنده بود که پس از حدود صد و اندی سال از تألیف کتابش، صدها و هزاران نفر را به محبت و معرفت حضرت ولیّعصر (ارواحنافداه) آشنا کرده و پیمانه خوبیها را از جام نامحدود كوثر فاطمی بر لبان تشنهکامان وادی غیبت رسانده است.
🍁حضرت فرمودند:
*این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس*
مکیالالمکارم، «پیمانه خوبیها»،
پیمانه کرامت و بزرگی،
خوشههای فضیلت و تقوی، از روحالقدس به قلب عالم امکان سرازیر و از آن کوثر بیپایان، آویختگان به شاخه طوبی را که مرحوم آیتالله حاج سیّد محمدتقی موسوی اصفهانی قدسسرهالشريف، یکی از آنها است؛ سیراب ساخت و او داستان آن تشرف دلنشین را که حضرت ولیّعصر ارواحنافداه او را مأمور به نوشتن کتاب «مکیالالمکارم» فرمودند، در مقدمه این کتاب به زبان عربی – که ما آن را ترجمه کردهایم – چنین بازگو میکند:
*من در کتاب «ابواب الجنات» هشتاد و چند فایده از فواید دنیایی و آخرتی در رابطه با دعا برای فرج امام عصر ارواحنافداه ذکر کردهام که به نظرم رسید این فواید را در کتابی مستقل بنویسم* .
*اما حوادث روزگار مرا از این کار باز میداشت، تا آنکه یک شب کسی که نمیتوانم او را با قلم و کلام توصیف کنم، یعنی آقا و مولایم امام عصر روحیفداه آن محبوب قلب شکستهام را در خواب دیدم که با بیانی زیبا و رسا به زبان فارسی چنین به من فرمود:*
*«این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام آن را بگذار “مکیالالمکارم في فوائد الدعاء للقائم”»*.
چون تشنهای از خواب برخاستم و چون کسی که مضطر است بر خود تأسف خوردم و تصمیم گرفتم فرمان ملوکانه آن حضرت را جامهی عمل بپوشانم و با خود گفتم:
« *کلمه الله هی العليا* ؛
: این کلام الهی بالاترین کلام و سر لوحه هر سخنی برای من است».
و در انتهای مقدمه فرموده است: «کتابی که در پیش رو دارید چون بهشتی است که شاخههایش در دسترس است و در آن سخنی بیهوده نمییابی و در آن نهرها جاری است و هشت درب (همچون دربهای بهشت) بر آن قرار دارد تا مایه یادآوری حقایق باشد و گوشهای گیرا مطالب آن را پذیرا باشند و میدانی وسیع برای سبقتگیرندگان به ارزشهای معنوی و کمالات روحی شود.

*«از آقا(صاحب مکیال) بیشتر بدانیم»*
خوشبختانه گلستان «فقیه احمد آبادی» پر از گلهای خوشبوی محمدی (صلّیاللهعلیه وآله وسلّم) است که خداوند متعال نصیب آن سید بزرگوار ساخته است و خاندان و فرزندان ایشان، خاندانی چنگزده به دامان ولایت فاطمی و محبت و اطاعت حضرت بقيةالله ارواحنافداه بوده و هستند.
فرزندان مکرم ایشان، حضرت «حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج سید محمد موسوی» و «حجتالاسلام والمسلمین حاج سید عباس فقیه احمد آبادی» همچنین داماد مکرم ایشان «مرحوم آیتالله حاج سید مرتضی موحد ابطحی قدسسرهالشريف» که از اولیاء خدا بودهاند و همسرشان مرحومه حاجیه خانم «منصوره فقیه احمد آبادی» دختر گرامی صاحب مکیالالمکارم که اهل توجه و تشرف بوده و فرزندان مکرم این بانوی بزرگوار که نوادگان مرحوم صاحب مکیال و امروزه از بزرگان عرصه علم و تقوی و عرفان اهل بيت عليهمالسّلام هستند؛ همگی از گلهای معطر این گلستان میباشند که از میان آنها، علامه جلیل القدر، مرحوم:
*«آیتالله حاج سید محمدباقر موحد ابطحی»*
و مرحوم:
«آیتالله حاج سید محمدعلی موحد ابطحی» و «حجتالاسلام والمسلمین حاج سید علی موحد ابطحی» و «حضرت حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا موحد ابطحی» و «حجتالاسلام والمسلمین میر سید حجت موحد ابطحی» را میتوان نام برد که هر یک از شخصیتهای برجسته علمی و دینی حوزههای علمیه قم و اصفهان میباشند.
*«خاطرهای نورانی»*
حضرت حجتالاسلام والمسلمین «حاج آقا محمدموسوی اصفهانی» فرزند ارشد «مرحوم آیتالله حاج سید محمدتقی موسوی اصفهانی» با آنکه پدر بزرگوارش را در سن یازده سالگی از دست داده، خاطره خود از آن مرحوم را برای خبرنگار ما چنین نقل میفرماید: (این مصاحبه در سالهای گذشته صورت گرفته و ایشان مرحوم شده اند)
«در یکی از شبهای زمستان، در ماه مبارک رمضان، آقا برای سحری بیدار شده بودند و من بهخاطر انسی که با ایشان داشتم، در سن شش سالگی در خدمتشان نشسته بودم.
ناگهان دیدم منزل روشن شد. روشنی که نمیتوان آن را وصف کرد و آن موقع هم هنوز محلی که ما در آن زندگی میکردیم برقکشی نشده بود.
زمانی که آن نور لطيف و درخشان از شکافهای در به داخل اتاق تابید و همهجا را روشن کرد؛ دیدم مرحوم آقا حالشان از لحاظ معنوی منقلب است. اما من درک نمیکردم که ایشان در آن موقع با مولایشان حضرت ولیّعصر ارواحنافداه چه میگویند و چه میشنوند.
مرحوم آقا هر وقت حاجتی داشتند، عریضهای به محضر مبارک حضرت ولیّعصر ارواحنافداه مینوشتند.
*«همه چیز را از امام عصر عليهالسّلام باید خواست»*
ایشان گوشهای از سجایای اخلاقی و روحی آن بزرگوار را که در سطح عموم قابل بیان است، چنین نقل فرمودند:
مرحوم آقا در تمام مشکلات زندگی و مشکلات مادی به امام عصر روحیفداه متوسل میشدند (همانطور که در حدیث قدسی آماده که خداوند به حضرت موسی علیهالسّلام فرمود: «حتى نمک آش خود را نیز از ما بخواه) که قضیه زیر نمونهای کوچک از انبوه توسلات و عرض حاجات ایشان به محضر امام عصر ارواحنافداه و حل مشکل از سوی آن حضرت است.
یکی از دوستان آن مرحوم نقل میکرد:
«من در منزل آقا کار میکردم و به حسب معمول آن زمان که موقع ظهر پولی به کارگر میدادند تا برای خودش ناهار تهیه کند، من هم به آقا عرض کردم: آقا پولی به من بدهید تا ناهار بگیرم.
آقا فرمودند: بسیار خوب و بعد دیدم در حیاط منزل قدم میزنند.
چند دقیقه بعد دیدم خبری نشد، مجدداً به آقا عرض کردم: مقداری پول میخواهم.
آقا هم همان جمله را تکرار فرمودند و مشغول قدم زدن شدند که دیدم پس از چند دقیقه درب منزل را میزنند و شخصی یکسره از خوانسار آمده بود و مبلغی تقدیم آقا کرد و من فهمیدم آقا آن موقع پول نداشتهاند و متوسل به امام عصر ارواحنافداه شدهاند و وجود مقدس آن حضرت هم به این سرعت جواب نوکر خود را دادهاند.
*«مهربانی و عطوفت»*
مرحوم آقا وقتی کارگری به منزل میآوردند، علاوه بر ناهار و مزد آن روز، در پایان روز که کارگر میخواست به منزل خودش برود، بهترین غذاها را درست میکردند و به آن کارگر میدادند تا با خانوادهاش میل کند و میفرمودند:
اینها به این غذاها دسترسی ندارند و نمیتوانند از این غذاها تهیه کنند.
ایشان در تربیت فرزندانش دقت داشت و برای ما داستانهای زیادی از انبیاء عليهمالسّلام تعریف و ما را به این وسیله با معارف حقه آشنا میکرد و ما پس از نقل این داستانها غصه میخوردیم که چرا داستان تمام شد.
وقتی آب میخوردم در همان سن کودکی به ما میفرمود: فرزندم همینطور که آب میخوری، بگو:
“یا حسین”، “یا حسین” و این مطلب در مغز ما میماند.
حضرت حجتالاسلام والمسلمین «حاج سید عباس موسوی فقیه احمد آبادی» فرزند دیگر آن بزرگوار نیز خاطرهای در رابله با عنایات حضرت بقيةالله ارواحنافداه برای ما نقل فرمودند که:
حدود سال ١٣۵٠ شمسی منزلی به مبلغ پنجاه هزار تومان خریده بودم که فقط سه هزار تومان آن را موجود داشتم و الباقی آن یعنی ۴٧ هزار تومان را نداشتم.
لذا آن شب را متوسل به وجود مقدس امام عصر ارواحنافداه بودم و از آقا کمک خواستم. صبح زود درب منزل را زدند، دیدم پسر همشیرهام جناب حجتالاسلام والمسلمین «سید علی موحد ابطحی» هستند و پولی به من دادند و گفتند: این پول ۴٧ هزار تومان است که از طرف حضرت «آیتالله العظمی گلپایگانی قدسسرهالشریف» به شما داده شده و بعد خداحافظی کردند و رفتند.
بعد از چند روز که من جناب حجتالاسلام والمسلمین «آقای حاج سید علی موحد ابطحی» را دیدم و قضیه پولها را برایشان یادآور شدم، ایشان فرمودند: من اصلاً آن روز در اصفهان نبودم و چنین مبلغی را «حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی قدسسرهالشريف» به من ندادهاند که برای شما بیاورم.
من فهمیدم که خود آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف این عنایت را فرمودهاند و خداوند سبحان را بسیار ممنون و سپاسگزار شدم.
آری، چنین عالمی که سر بر آستان مقدس مولایش ساییده، باید چنین فرزندانی تربیت کند که جز درگاه مولايشان جایی را نشناسند و جز به دست یداللّهی مولايشان به جای دیگر نظر نداشته باشند
*«پیمانه زندگی من»*
این بود قسمتی از خاطرات دو فرزند گرامی مرحوم صاحب «مکیالالمکارم» که بهطور مختصر تقديم خوانندگان گرامی شد و اما خاطرهای را که برای خود من در آغاز زندگی معنویام پیش آمد، مناسب میدانم در اینجا نقل کنم که شاید بهترین خاطرات زندگی من باشد.
زیرا همه تلاشها و فعالیتهای خود را مدیون حرکتی معنوی که از کتاب مکیالالمکارم آغاز شد میدانم که این هم پیمانه و مکیال زندگی من از این کتاب شریف بود.
بد نیست خاطره این «هدایت به صراط مستقیم» را از نوشتهای که حدود ده سال پیش به قلمم جاری شد، نقل کنم. نوشتهای که بنا بود چاپ شود اما به دلایلی مصلحت نبود در آن زمان اینکار انجام شود.
در آن جا نوشته بودم:
*«قضیه مکیال»*
مكيال يعنی پیمانه و در قرآن کریم آمده است:
«وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ؛ (هود/٨۵)
: ای مردم پیمانه و ترازو را به عدالت کامل کنید».
یکی از علمای اهل معنی، حدود هفتاد و چند سال پیش کتابی نوشته است به نام «مکیال المكارم في فوائد الدعاء للقائم» یعنی پیمانهی کرامتها و ارزشها در فوائد دعا برای حضرت ولیّعصر ارواحنافداه و آن عالم مرحوم آیتالله حاج میرزا محمد تقی موسوی قدسسرهالشريف بود که در اصفهان میزیست و در سن ۴٧ سالگی با سم به شهادت رسید.
او از عاشقان و ارادتمندان فانی در ولای اهل بيت عليهمالسّلام بود.
خاطرهی من از کتاب مکیال و نقشی که در هدایتم به صراط مستقیم داشت این بود که:
حدود سال ۱۳۶۳ هجری شمسی با اتوبوسی به طرف قم میآمدیم و در کنارمان سید روحانی جلیلالقدری در حدود چهل ساله نشسته بود.
تا نزدیکیهای قم صحبتی با ایشان نداشتیم ولی وقتی به قم نزدیک میشدیم به ذهنم رسید (حالا میفهمم که از طرف پروردگار به من الهام شد) که از ایشان سؤال کنم که:
من دوست دارم در مصائب حضرت ابیعبداللهالحسين عليهالسّلام اشک بریزم ولی چشمم خشک است، چهکار کنم؟ (با توجه به آنکه سابقه نداشت در این باره از کسی سؤال کنم)
ایشان مطالبی که الآن درست بهخاطر ندارم فرمودند و سپس مانند اینکه مأموریتی داشته باشند، به من فرمودند:
«شما دو جلد کتاب
مکیالالمکارم را بخوانید، هر چه از خوبی بخواهید، به آن خواهید رسید».
سپس فرمودند:
«به شرط آن که آن را طوری بخوانی که من از هر جای کتاب خواستم از شما بپرسم بلد باشید».
وقتی سر پل آهنچی قم از اتوبوس پیاده شدیم به ایشان عرض کردم: «دیگر کجا خدمت شما میرسم؟».
فرمود: «هر وقت کتاب را تمام کردی همدیگر را خواهیم دید انشاءالله».
و سپس از ما دور شد ولی این فکر مرا دائم از همان لحظه به خود مشغول کرد که او چگونه از زمانی که من کتاب را تمام خواهم کرد، اطلاع دارد تا همدیگر را ملاقات کنیم؛ زیرا به هیچ عنوان او را نمیشناختم.
با خودم احتمال میدادم شاید ایشان حضرت ولیّعصر ارواحنافداه بودهاند.
اینکه من او را نمی شناختم و تا اتمام کتاب هم او را ندیدم و اینکه فرموده بود بعد از اتمام کتاب همدیگر را خواهیم دید، شوق عجیبی را برایم در خواندن کتاب به وجود آورد.
خصوصاً که همسرم که در این سفر همراهم بود و ماجرا را دیده بود نیز بیشتر اصرار میکرد که اگر من به جای تو بودم به سرعت کتاب را تمام میکردم.
فوراً كتاب را تهیه کردم و مشغول مطالعهی آن شدم.
*«ریزش رحمت»*
چون کتاب عربی بود و من هم که چند سالی بیشتر نبود که طلبه شده بودم ولی طبعاً با دیدن لغتنامه بهطور دقیق كتاب را میخواندم. زیرا آن سید جلیلالقدر فرموده بود: «طوری بخوان که هر کجا را پرسیدم بلد باشی».
آن سید عالیقدر میفرمود: «هر وقت انسان مشغول مطالعهی این کتاب باشد عنایت مخصوصی از طرف حضرت بقيةالله روحی فداه به او متوجه است»
و آن سید جلیلالقدر تأکید داشتند که در عربی نوشتن این کتاب مطلبی هست که آقا دستور فرمودند عربی بنویس، که در فارسی آن این مطلب نیست.
با شروع مطالعهی این کتاب شیری از آب زلال حکمت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام به قلبم باز شد.
هر قدر این کتاب را میخواندم، آب حکمت (یعنی معرفت امام زمان عليهالسّلام) به قلبم وارد و آبهای آلوده افکار عرفا و دانشمندان غير متصل به منبع وحی که بهخاطر جهالت خودم وارد شده بود، خارج میگردید.
لذا شبی در خواب دیدم در حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها هستم. آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف در لباس روحانیت، با عمامهای سفید و زیبا تشریف آوردند و جلوس فرمودند. مردم میآمدند و بدون آن که ایشان را بشناسند، سؤالشان را میپرسیدند و میرفتند.
من دیدم از جایی به حضرت نگاه میکنم که خارج از حرم است و زیر دوش آبی دارم خود را میشویم و این آب همان آب معارف حقه ولایت بود که از کتاب مکیال به قلبم سرازیر شده و مرا از بافتههای فکری فلاسفه شرق و غرب شستشو میداد.
*«شیطان از مطالعه کتاب مکیال عصبانی بود»*
خوابی دیگر دربارهی کتاب مکیال دیدم که:
شیطان بهصورت فردی منحرف آمده بود و از دست من که *کتاب مكيال* را میخواندم بسیار عصبانی بود.
پس از این خواب من در خواندن کتاب جدیتر شدم. میدانید چرا جدیتر؟
زیرا خواندن این کتاب با شرطی که برایم گذاشته شده بود، به سرعت امکانپذیر نبود و مصلحت در این بود که من بهتدریج با معارف حقه اهلبیت عصمت علیهم السلام پذیرایی شوم همانطور که یک انسان نمیتواند چند تُن غذای مقوی را یک روزه و چند روزه بخورد.
در مدت مطالعه کتاب با عنایات مختلف منجمله خوابهایی که رؤیای صادقه و معارف مطرح شده در روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام بود، دستم را میگرفتند.
*«گنجهای بیپایان»*
خوابهایی که گنج را به من نشان داد، گنجهایی که وقتی گوشهی خانهی دلم را کندم و چند متر خاکهای صفات رذیله را بیرون ریختم، به گنجی واقعی دست یافتم. گنجی بیپایان که هر مقدار از آن خارج شود، چند برابر جایگزین آن خواهد شد.
کتاب هایی در باب معرفت امام زمان ارواحنافداه و خوابها و عنایات آقا که به من سرازیر شد، همه و همه مرا تشویق به کندن حیاط دلم می کرد تا گنج را بیرون بکشم.
این گنج آن قدر عظیم بود که در همان وهلهی اول که کلنگ مطالعهی کتاب «مکیال» را به زمین دلم زدم، یک خمرهی زر سرخ به نام «گنج محبت و معرفت به امام زمان ارواحنافداه» به دستم رسید.
روی آن با خطی که چشم دل میبیند، نوشته شده بود:
اگر می خواهی به اصل گنج برسی باید این زرهای محبت را صرف مخارج استخراج گنج اصلی کنی. زیرا اصل گنج صدها متر زیر زمین دل تو است و این خمره، تو را به آن خواهد رساند. با زرهای این خمره برو تجهیزات استخراج (که صفات خوب، همچون تواضع، محبت به خدا، تنظیم اخلاق با ائمه هدی علیهمالسّلام و دهها صفات دیگر است) را تهیه کن.
من هم گوش دادم.
زرهای سرخ خمرهی اول را در جمکران و در خلوت توسلات و اظهار محبت به امام عصر روحیفداه و در مجالس روضه و گریه بر سیدالشهداء عليهالسّلام” خرج کردم و دیدم لااقل باید حدود ده سال، خاکهای صفات رذیله را بیرون بریزم تا به مقصد اصلی برسم.
نمیدانید گنج محبت امام زمان ارواحنافداه که به من عنایت شد، چقدر زندگیم را متحول کرد. مثل فقیری بودم که نان شب ندارد بخورد اما یکباره چند میلیارد تومان به دست او برسد.
*«آشنایی با معارف حقه دربارهی امام عصر روحیفداه از کتاب مکیال»*
شرارهای از محبت آن حضرت به انبار ذغالهای دلم انداخته شد و شروع به سوزاندن سیاهیهای روحم کرد. من هم با اظهار محبت و دویدن به دنبال آقا امام زمان ارواحنافداه به این آتش محبت باد میزدم تا بیشتر شعله گیرد.
به هر حال شاید مایل باشید بدانید در کتاب «مكيال» چه چیز بود که اینقدر وضع زندگیام را عوض کرد؟
باید بگویم کتاب «مکیال» سرآغاز تولد روح من بود.
میدانید اصلاً این کتاب دربارهی چه چیز نوشته شده؟
دربارهی آثار دعا برای حضرت بقيةالله ارواحنافداه.
آیا میدانید این مطلب یعنی چه؟
بگذارید بگویم.
این مطلب (یعنی دعا و اظهار محبت کردن به حضرت ولیّ عصر روحیوارواحالعالمينلترابمقدمهالفداء)
کلید و آدرس گنج است.
کلید بهشت است.
کلید تزکیه نفس است.
کلید همهی خوبیها است.
کلید شب قدر است.
کلید وصال به محبوب است.
چرا؟
زیرا خود آن حضرت فرمودهاند:
*فرج و گشایش رحمت خدا بر شما بهوسیلهی دعا برای تعجیل فرج است.*
این هم جملهی عربی آن: *«واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلک فرجکم*؛
*: برای تعجیل فرج و ظهور بسیار دعا کنید که فرج و گشایش شما در همین (دعا برای تعجیل فرج و فرارسیدن فرج ما) است».*
یعنی اگر میخواهید به زندگی واقعی برسید، باید از دعا و اظهار محبت کردن به آن حضرت شروع کنید.
اگر همهی مردم چنین کنند، فرج و ظهور امام عصر عليهالسّلام انجام خواهد شد والاّ معنی نداشت داد امام عصر ارواحنافداه جملهی بالا را بفرمایند.
و اگر با تلاش انسان و دعاهای خالصانهی او فرج و ظهور نرسید، يقيناً فرج معنوی برای شخص او حاصل میشود و منظور از فرج معنوی آن است که انسان درجات ایمان و کمالات روحی را طی خواهد کرد و به آن چه سالكين الى الله در زمان ظهور امام علیهالسّلام از کمالات روحی می رسند، او از هماکنون به آن دست می یابد.
بنابراین اگر کسی بخواهد کتاب «مکیال» را مطالعه کند، باید متوجه این مطلب باشد که تنها خواندن کتاب نیست که انسان را به آن چه گفتم میرساند بلکه دویدن دنبال محبوب و آتش گرفتن در فراق او، راهگشا است.
دعا کردن هم، چون از آثار محبت به آن حضرت است، چنین فوایدی را دارد والاّ خیلی از مردم برای آن حضرت دعا میکنند ولی متأسفانه این دعا، دعای مورد نظر و آن اکسیری که مس وجود را طلا کند، نیست.
دعا باید انسان را متحول کند.
دعا برای آن حضرت باید آتش عشق و محبت را در سینه شعلهور نماید و خلاصه آنکه دعا برای آن عزیز گمشده باید نشانهی حرارت شدید محبت انسان باشد همانطور که درجهی حرارتسنج نشاندهندهی میزان حرارت است.
دل در فراق او بسوزد و اگر در خیابان هم راه میرود، وقتی به یاد آن حضرت و يوسف گمشدهی آل محمد صلَّیاللهعلیهوآلهوسلّم میافتد، قلبش به تپش افتاده و چشمش پر از اشک بشود.
*«شرط دعای برای امام عصر علیهالسّلام»*
هر چیزی شرایطی دارد، دعا هم شرایطی دارد. شرط دعا برای امام عصر ارواحنافداه محبت به آن حضرت است، تشنه شدن برای او است، ترک چیزی است که آن محبوب نمیپسندد.
شرط این دعا آن است که توجه به آن حضرت دل و فکر انسان را اشغال کرده باشد. البته اگر کمی از اینها هم در انسان باشد، به همان اندازه مؤثر خواهد بود.
از این رو مطالعهی کتاب «مکیال» برای من اثرهای فوقالعادهای داشت و مهمترین اثر آن، این بود که محبتم به امام عصر روحیفداه را شکوفا کرد و به آن حرکت بخشید و تمام قوای فکری و روحیام را به سمت آن حضرت بسیج نمود.
بنابراین با آنکه دعا و توسل در این راه مهم است و اثر فوقالعادهای دارد اما مهمترین کار برای نزدیک شدن به آن حضرت، اظهار محبت به آن محبوب است که انسان را زیر و رو میکند.
*«باید عاشق و شیفته حضرت شوی»*
به تعبیر روشنتر، آنچه موتور خاموش حرکت روح را روشن میکند، محبت امام عصر روحیفداه است.
باید عاشق و شیفتهی آن حضرت شوی، باید بطور خودجوش برایش بسوزی که اگر اینطور نبود، دعاها و ذکرها و توسلات تنها مانند هل دادن ماشین بود تا روشن شود، نه بیشتر.
اگر موتور محبت روشن شد که به راه می افتد ولی اگر چنین نشد و بیحال بود؛ پس از چند متر حرکت و هل داده شدن(دعا و توسل کردن بدون جوشش و حرکت درونی و بیداری روحی)، باز ایستاده و خسته هم میشود و رسیدن به معنویات را مشکل دانسته و حتی دیگران را هم نا امید میکند.
به عبارت دیگر در اینجا (یعنی دنیا) انتخاب مطرح است. اگر انسان خوبی و حق را صادقانه انتخاب کند، محال است قلبش با امام عصر روحیفداه مرتبط نشود؛ زیرا آن حضرت معدن خوبیها هستند و اگر راه حق و توجه دائمی به انسان کامل، یعنی «امام عصر روحیفداه» محور برنامهی زندگی نباشد، به همان میزان سرگردانی و پوچی نصیب انسان خواهد شد.
آری کتاب نفیس «مکیالالمکارم» موتور محبت قلبم را روشن کردند و به راه افتادم.
لابد میخواهید بدانید بالأخره چه شد، آیا آن سید جلیلالقدر را دیدم، آیا کتاب را تمام کردم و آیا…
بررسی حالات شیفتهای منتظر و عالمی دلسوخته، چون مرحوم *«آیتالله حاج میرزا محمد تقی موسوی اصفهانی قدسسره»* مجالی وسیعتر از آنچه در توان ما است، میطلبد.
عاشقی که تمام زندگی خود را با یاد محبوب سپری کرد و در راه او کوشید.
سخن از دل گفت و از ملامت هیچ کس در راه محبوبش نهراسید و چراغ شب تاریک غیبت در زمان خود و حتی دهها سال پس از وفات خود شد و در راه محبوب نیز شربت شهادت نوشید.
اما اینها برای این اولیاء برجسته الهی کافی نیست چرا که آنها از فرماندهان لشکر حضرت بقیةالله ارواحنافداه هستند و حتی پس از شهادت و رحلت نیز روح پاکشان فعال است و معین و یاور انسانهایی است که میکوشند بهسوی خدا حرکت کنند و خود را از چنگال نفس و شیطان نجات دهند.
چنانکه در شماره پیشین متذکر شدم، من هم یکی از هزاران نفری بودم که از کمکهای معنوی این روح معین و فقیه شهید، بهرههای فراوان جستم و به سوی امام عصر ارواحنافداه به راه افتادم.
مطالعهی کتاب «مکیالالمکارم» نسخه مخصوصی بود که برایم پیچیده شده بود و امام مهربانم میخواست با این نسخه، روح مرا از پراکندهگوییها و بافتههای فکری این و آن که مرا در کویرهای دور از اقیانوس علوم خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام انداخته بودند، نجاتم دهد و سخنان آباء گرامیش را غذای روحم گرداند و لذا مطالعه این کتاب، یک مطالعه معمولی برای من نبود و شاید اگر بعضی بخواهند با یک مطالعهی معمولی از این کتاب منافع معنوی و عرفانی و غذای روح خود را به دست آورند، نتوانند؛ بهخصوص اگر آن را مانند سایر کتابها تصور کنند.
اما روشن است که داروهای موجود در داروخانه خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام از قبیل دعاها و اذکار و توسلات و کتابهای برگزیده و معتبرِ مورد تأیید خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام، همانند کتاب «مکیالالمکارم» داروهایی است که هر مریضی باید طبق نظر پزشک معالج، از یک یا چند عدد از آنها استفاده کند والاّ معلوم نیست به نتیجه مطلوب برسد و ممکن است فقط خود را خسته کند.
بر همین اساس خداوند متعال مرا با آن سید جلیلالقدر بطور کاملا اتفاقی (از دید کوتاه ما) آشنا کرد و او مأموری الهی بود که مطالعه کتاب «مکیالالمکارم» را برایم تجویز فرماید و حقیقتاً او دست طبیب مهربان پشت پرده بود که این نسخه را به دست من داد و وقتی که از او پرسیدم:
«دیگر کجاشما را بینم؟».
فرمود: «هر وقت کتاب را تمام کردی انشاءالله همدیگر را خواهیم دید».
در حالی که من برای اولین بار بود این بزرگوار را میدیدم و ملاقات بعدی من با او قابل پیشبینی نبود و هیچ نشانی و آدرسی هم از او نداشتم و قرار این ملاقات بعدی لااقل یک سال بعد، آن هم بهصورت ظاهر، باید بهطور اتفاقی پیش میآمد.
به هر حال این فرمایش آن بزرگوار، محرک من برای تغذیه علمی از این کتاب بود. همچنان که کودک تازه متولد شده میبایست لااقل یک سال شیر بمکد و جانش را تقویت نماید.
لذاسالك الى الله باید در قدمهای اول هر چه میتواند با تغذیه از علوم خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام شير علم را به درون قلب و روحش ببرد و خود را با اعتقادات و حکمتهای امامان معصوم عليهمالسّلام قوی گرداند.
اینها را گفتم تا بتوانم بقیه خاطره معنویام را برایتان بازگو کنم
و اینک ادامه آن:
🌾 *«ای قوم مکیال را کامل کنید»*
قرار بود من دو جلد کتاب عربی «مکیالالمکارم» را با دقت کامل بخوانم. کتابی بیش از نهصد صفحه که زمان زیادی باید صرف مطالعه آن میکردم که با لغتهای عربی آشنایی کامل نداشتم و در سالهای اولیه دروس حوزوی بودم.
در عین حال، تقریبا مطالعهی جلد اول کتاب تمام شده بود. حدود یکسال از شروع مطالعه آن میگذشت لذا طبیعی بود که قدری غفلت به سراغم بیاید و من اهمیت لازم به مطالعه کتاب را ندهم.
اما یک شب که بهطور اتفاقی به یکی از مساجد شهر قم رفته بودم، به ذهنم رسید که قرآنی را بردارم و از خداوند متعال بخواهم مرا موعظه و نصیحت کند. لذا قرآنی با چاپ قدیمی برداشتم و به مجرد آن که «بسمالله» گفتم و آن را باز کردم، آیهای عجیب آمد که در هیچ کجای قرآن چنین آیهای که مناسب با برنامهی من باشد نیامده است.
باور می کنید؟!
در اول صفحه سمت راست، این آیه آمد و زلزلهای در تمام وجودم انداخت و آیه این بود:
*«وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»* (هود/٨۵)
*«بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ»* (هود/٨۶)
اگر بگویید در تمام قرآن کریم آیهای مناسبتر از این آیه در رابطه با کتاب مکیالالمکارم وجود داشته باشد، چنین نبود و درست همین آیه موعظه پروردگار برای من جهت اهمیت دادن به مطالعهی کتاب بود که میفرمود:
« *ای قوم من، مکیال و میزان را به عدالت کامل کنید و برای مردم کمفروشی نکنید* *باقیمانده الهی برای شما از هر چیز بهتر است، اگر ایمان داشته باشید*».
آری نام کتاب «مکیال» بود و این آیه هم میفرمود «مکیال» را کامل کنید و در حقیقت من باید این کتاب را که مکیال و پیمانهی زندگی معنویام بود، در معامله با خدا کامل میکردم.
لذا تکانی خوردم و متوجه شدم مسئله از آنچه من فکر میکنم، مهمتر است و تمام زندگی و حیات معنوی من در اهمیت به این دستور نهفته است. لذا همّتم را در تکمیل مطالعه کتاب قرار دادم و حدود شش ماه دیگر طول کشید تا کتاب را تمام کنم.
*«روز موعود فرا رسید»*
پس از حدود یک سال و نیم، مطالعهی کتاب تمام و روز موعود نزدیکتر میشد. روزی که من نمیدانستم چه روزی است، تنها میدانستم به گفتهی آن ولیّ خدا که فرمود: «روزی که مطالعهی کتاب تمام شده باشد، پس از آن، همدیگر را خواهیم دید»؛ آن روز او را خواهم دید.
باور می کنید؟!
روز شنبه مطالعه کتاب تمام شد و من طبق برنامهام باید ظهر روز دوشنبه به جمکران میرفتم. غافل از آنکه در جمکران حرارت محبت محبوب، مرا نوازش خواهد داد و من به دیدار وعده داده شده خواهم رسید.
لذا حرکت کردم و به سوی مسجد رفتم و به محض آنکه از ماشین پیاده شدم، آن سید جلیلالقدر، همان بزرگواری را که یک سال و نیم قبل او را دیده و هیچ و نشانی از او نداشتم، دیدم.
بدنم لرزید، حالت خاصی به من دست داد، گرمای محبت مولایم را حس میکردم. لذا نزدیک رفتم و در حالی که قلبم میلرزید، گفتم:
«آیا شما همان بزرگواری نیستید که فرمودید کتاب مکیالالمکارم را بخوانم؟».
فرمود: «بله» و سپس دستور خواندن دعایی را داد که در اوایل جلد دوم کتاب مکیال ذکر شده و یکی از چند دعای عهدی است که از خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام نقل شده است.
از آن روز به بعد گرمای محبت آقا و مولایم حضرت ولیّعصر روحیفداه را در تمام زندگی حس میکردم و حیات تازهای یافته بودم.
این خاطره را به همین جا ختم میکنم تا از موضوع سخن دور نشوم.
*«عمر کوتاه اما پر برکت»*
صاحب «مکیالالمکارم» مرحوم آیتالله حاج سید محمد تقی موسوی اصفهانی قدسسره از معدود دانشمندانی بود که از عمر کوتاه خود چندین برابر استفاده کرد و دهها کتاب و رساله در فنون مختلف علمی نگاشت که فرزند گرامی آن بزرگوار حضرت حجتالاسلام والمسلمین «حاج آقا محمد موسوی دامتبرکاته در مقدمه کتاب «نورالابصار» تعداد بیست کتاب را به
ایشان نسبت می دهند که بعضی از این کتاب ها در سن ده سالگی، بعضی در سن پانزده سالگی و یکی از ارزشمندترین و عالمانهترین کتابهایش، یعنی کتاب «ابواب الجنات فی آداب الجمعات» را در سن ٢۵ سالگی تألیف فرمودهاند که مایه شگفتی اهل علم از استعداد سرشار و ذوق و تفقه(فهم عمیق دینی و روائی) و فهم دقیق و عمیق ایشان در معارف و علوم اهل بیت عليهمالسّلام است و کتاب *مکیالالمكارم* که در اواخر عمر شریفشان تألیف شده، جای خود دارد.
بهطوری که این کتاب حتی نام آن مرحوم را تحت تأثیر خود قرار داده و آن عزیز به «صاحب مکیال» بیشتر یاد میشود تا “آیتالله میرزا تقی موسوی اصفهانی”.
*«جلوه نور»*
مرحوم آیتالله فقیه احمد آبادی از اولیاء خاص امام عصر ارواحنافداه و جلوهای از نور آن حضرت بودند که به نقل اهل علم و آنان که ایشان را از نزدیک زیارت کرده بودند، دارای سیمایی با معنویت و نورانی بودند که با دیدن ایشان انسان به یاد امام زمان ارواحنافداه میافتاد.
آری: «از کوزه همان برون تراود
که در اوست».
ایشان در مسجد مقدس حضرت شعیای نبی عليهالسّلام و بارگاه ملکوتی و منور حضرت امامزاده اسماعيل عليهالسّلام که از مهم ترین امامزادگان مشهور اصفهان میباشند و نیز مدرسه امامزاده اسماعيل عليهالسّلام به اقامه جماعت و تدریس و فعالیتهای دینی اشتغال داشتهاند.
اما یک نکته ذهن ما را به خود مشغول میکند که چرا و چگونه برخی از دانشمندان شیعه مانند مرحوم صاحب مکیالالمکارم، در دل تاریک شب غیبت چون ستارهای فروزان میدرخشند و محبت آنان قلوب مردم را تسخیر میکند در حالی که بسیاری دیگر اینچنین نبوده و پس از مدتی از یادها میروند.
*پاسخ به سؤال فوق فقط یک جمله است: اخلاص و ارادت قلبی و روحی اینان به ولیالله الاعظم امام عصر ارواحنافداه و شوق و محبت به آن حضرت موجب برافروخته شدن شعلههای محبت در قلب آنان و نورانیت ایشان در میان سایرین میشود و امام عصر روحیفداه آن عزیزکننده مؤمنین، دوستان حقیقی خود را که دوستان خدا هستند، آنچنان عزیز و محترم میکنند که دهها و صدها سال پس از وفاتشان پیوسته بر محبوبیتشان افزوده گشته و یادشان در خاطرهها میماند و الگویی برای منتظرین حقیقی آن حضرت میشوند.*
*«بیداری و تهجد»*
یکی از خصوصیات بارز اولیاء خدا و منتظران حقیقی حضرت ولیّعصر ارواحنافداه اهمیت به تهجد و نماز شب است که در نامه مهم و بیدارگر حضرت امام حسن عسکری عليهالسلام از قول رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نقل شده که فرمودند:
*«ای علی! بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب و هر کس نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست».*
لذا اهمیت دادن به این عمل پسندیده، انسان را به کمالات و ارزشهای معنوی رسانده و از او یک منتظر حقیقی میسازد.
حضرت آیت الله «میر سید حجت موحد ابطحی اصفهانی دامتبرکاته» از نوادگان مرحوم صاحب مکیالالمکارم در کتابی که پیرامون زندگی و شخصیت جدّ بزرگوار خود تأليف نمودهاند، کلامی به این مضمون میفرمایند که:
«مرحوم آیتالله فقیه احمد آبادی، مناجاتهای سحری و نالهها و سوز و گدازهای شبانگاهی بسیار داشتهاند و بدین وسیله نور معرفت در دل ایشان میتابیده است و نسیم بهشتی روح و روانشان را نوازش میداده و شب تارشان، روز جهانافروز گشته و خداوند متعال از انوار محبت خودش در قلب ایشان تابانده و در نهایت در پرتو عنایات الهی، آن بزرگمرد را به مقامی شایسته و ارجمند رسانده و کرامات بزرگی را نصیبشان فرموده است.
در همین سحرگاهان بوده که حالت سوز و گداز و شور و شوق، آن بزرگمرد را به سرودن اشعاری در امید به وصل مولايشان و بیان درد فراق عزیز عزیزان، حضرت مهدی (عجّلالله تعالیفرجه الشریف) میکشانده است که نمونههایی از این اشعار در کتاب مکیالالمکارم به چشم میخورد مثلاً در یکجا میفرمایند:
از جملهی اشعاری که در بعضی از سحرها از شدت درد هجران، به خاطرم افتاد، اشعاری است خطاب به صاحب خانه و امام منتظر:
من هجرک یا حبيب، قلبی قد ذاب
اُنظر نظراً إلىَّ يابن الأطياب
ان غبت لذنبنا فتبنا تبنا
أو خفت من العدى فما للأحباب
ألجور فشا على المحبين فقم
یا منتقما بأمر رب الأرباب
یعنی: «ای محبوب من! دلم از فراق تو آب شد، پس نگاهی به من بیفکن ای فرزند پاکان.
اگر غایب شدنت بهخاطر گناهان ماست، پس از خطای خود باز میگردیم و توبه میکنیم و اگر از دشمنان ترسناکی، پس چرا دوستانت باید از دیدار تو محروم باشند؟
جور و ستم بر دوستانت آشکار شد، پس برخیز، ای انتقامگیرنده به امر پروردگار جهانیان».
همچنین صاحب مکیالالمکارم نیز در رسالهای پیرامون تهجد و نماز شب مینویسد:
از امیرالمؤمنین عليهالسّلام روایت است که فرمودند: «مبغوض ترین خلق نزد حق تعالی کسی است که روزش را بیهوده شام کند و شبها مثل مردار که روی زمین افتاده، تا صبح در خواب باشد». (نورالابصار، ص١٣۶)
*«اولیاء خدا در بهشتاند»*
یکی از مهمترین مطالبی که بشارتی بزرگ برای منتظران حقیقی حضرت ولیّعصر ارواحنافداه است، منتظرانی که در حال انتظار، به تهذیب و پاکسازی نفس از صفات ناپسند مشغولند، آن است که انسان در اثر سیر و سلوک و حرکت در راه اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و زدودن صفات رذیله، به جایی برسد و میرسد که زندگی بهشتی او از همین دنیا آغاز میشود و یکی از خواص زندگی بهشتی را که:
«فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ؛ (زخرف/٧١)
: بهشتیان آنچه دلخواهشان است و اشتها دارند، برایشان فراهم است» در همین دنیا به چشم خود میبینند که نمونه آن جریان جالب زیر دربارهی مرحوم صاحب مکیالالمکارم است:
در سفر مکه و حج بیتاللهالحرام (که مقدمات سفر و به سلامت برگشتن از آن و نجات از مهلکهی وبای عمومی، با عنایت امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشریف بوده است) مرحوم آیتالله فقيه أحمدآبادی (صاحب مکیال) و همسفرانشان، برای صرف ناهار، به محلی وارد میشوند، ایشان اظهار میدارند که من از این غذا میل ندارم و فلان غذا را – که در آن بیابان قابل دسترسی نبود – میخواهم و سپس عبا بر سر کشیده و میخوابند.
طولی نمیکشد که مرد عربی از راه میرسد و برهای میآورد و فوراً غذای مورد نظر ایشان آماده و آنچه آن ولیّ خدا اشتها داشتهاند، بر سر سفره قرار میگیرد.
*«در ردیف انبیاء عليهمالسّلام»*
از این هم بالاتر مقامی است که اولیاء خدا در اثر تعلیم حقایق قرآن و حکمتهای آن به مردم و کمک کردن به تزکیه نفس آنان به دست میآورند که در این مقام، مقام انبیاء و شغل ایشان است که علماء وارستهای چون مرحوم صاحب مکیالالمکارم اعلىاللهمقامه به آن دست یافته و علاوه بر تهذيب نفس خود، دیگران را هم در این راه کمک میکردند.
لذا در روایتی که مرحوم «علامه مجلسی رحمةاللهعلیه» در بحارالانوار آوردهاند، آمده است:
«علماء امتی کانبیاء بنیاسرائیل؛
: جایگاه و مقام علماء امت من مانند انبیاء بنیاسرائیل است» و چه بسا علماء اهل بیت عصمت و طهارت عليهمالسّلام آنان که دست و زبان و چهره و سخنگوی خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام شدهاند، از مراتبی در کمالات روحی برخوردار شده باشند که در ردیف انبیاء بزرگ قرار گیرند.
در این رابطه رؤیای صادقهی زیر را که پرده از این حقیقت مهم در شخصیت مرحوم صاحبالمكيال برمیدارد، از زبان فرزند بزرگوار ایشان حضرت حجتالاسلام والمسلمین «حاج آقا محمد فقیه احمدآبادی» به نقل از مؤمنی مورد اعتماد میشنویم:
«در عالم رؤيا مشاهده کردم جمعیت بسیار زیادی از بزرگان که چهرهی آنان نشان میداد مقامی فوقالعاده دارند و دارای عظمتی خاص میباشند، به مرحوم آیتالله «فقیه احمد آبادی» اقتدا کردهاند و ایشان امام جماعت آنان هستند.
از ایشان پرسیدم: «اینها کیستند که به شما اقتدا کردهاند؟».
در پاسخ فرمود: «اینها انبياء عليهمالسّلام هستند».
یکی از اولیاء خدا در این رابطه میفرمود:
«این حقیقتی است انکارناپذیر که اگر انبیاء الهی، هماکنون در زمان ما حضور داشتند، همان کاری را انجام میدادند که امثال صاحب مکیال (قدسسره) انجام دادند؛ یعنی به تبلیغ و ترویج نام و مرام حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنافداه پرداخته و جوامع بشری را لحظه به لحظه به روز موعود، همان روزی که همهی آن انبياء الهی وعدهاش را دادهاند، نزدیک و نزدیکتر میکردند».
معنی رؤیای صادقه فوق تنها اقتدا انبیاء در نماز جماعت به مثل مرحوم صاحب مکیالالمكارم که از علماء و فقهای اهل بیت عصمت و طهارت عليهمالسّلام هستند؛ نیست بلکه عظمت بزرگانی را که با تمام وجود از خورشید درخشان امامت حضرت بقیةالله ارواحنافداه سخن میگفتند، نشان میدهد.
آیتالله فقیه احمد آبادی که به حق روح و قلب و جانش از حضرت احمد ختمالمرسلین صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آباد شده و درخت پاکیزه روحش در حال ثمردهی و زنده کردن انسانها و دعوت آنها بهسوی امام عصر ارواحنافداه بود، دیگر برای حکومت رضاخانی و استعمار انگلیس و بهائیت مزدور، قابل تحمل نبود و باید به دست آن اشقیای از خدا بیخبر به شهادت میرسید و به محبوبش حضرت سیدالشهداء عليهالسّلام ملحق میشد.
آری شیطان و اعوان و انصارش تاب تحمل فرزندان روحی امام زمان عليهالسّلام را که تمام وجودشان وقف تبلیغ نام مقدس آن حضرت است ندارند و دیوانهوار به از میان برداشتن این عزیزان و گلهای معطر زهرایی میاندیشند و سرانجام شکستن یک شاخه از شاخههای فضیلت، از گلستان آل محمد صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم اینگونه شکل گرفت.
*«شهادت مظلومانه مرحوم صاحبمكیال»*
حضرت حجتالاسلام حاج آقا «سید محمد موسوی اصفهانی» قضیه شهادت پدر بزرگوارشان را چنین نقل میکنند:
ماه مبارک رمضان بود که از طرف حکومت رضاخانی – که مبارزه شدیدی را علیه روحانیت آغاز کرده بودند – چند نفر به منزل آمدند و به آقا عرض کردند که ما میخواهیم شما را به بیمارستان ببریم و عمل کنیم – آن موقع آقا مختصر کسالتی داشتند که نیاز به یک عمل جراحی معمولی داشت – اما آقا موافقت نکردند و آنها به اجبار آقا را به بیمارستان انگلیسیها بردند و در شب ٢۵ ماه مبارک رمضان سال ۱۳۴۸ هجری قمری (پنجم اسفند ١٣٠٨ هجری شمسی) فردی از مبلغین بهائیت به نام «سرالله همت» به بیمارستان میرود و همراهان آقا (دامادها و همشیرهها و والده) را از اتاق بیرون میکند و ته استکان مایعی زردرنگ به اجبار به آقا میخوراند و آن ملعون به آقا میگوید:
اگر میدانستی چه میخواهم به خوردت بدهم، درختهای بیمارستان را بر سر من خرد میکردی.
بلافاصله پس از خورانیدن اجباری آن مایع زرد رنگ، مرحوم والدهام صدای *«حبیبی یا حسین، به به چه آب گواریی!»* را از مرحوم آقا میشنود که در همان لحظه مرحوم آقا به شهادت رسیده بودند. (رحمةاللهتعالیعلیه و لعنةاللهعلیقاتلیه)
*«مرقد نورانی»*
پس از این شهادت مظلومانه به دست اشقیای زمان، پیکر مطهر آن بزرگوار را در قبرستان «تخت فولاد» اصفهان که از قبرستانهای با معنویت و مدفن اولیاء خدا و شیعیان خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام است به خاک میسپارند.
بخشی عظیم از این قبرستان “لسانالارض” نامیده میشود که به معنی “زبان زمین” است.
علت نامگزاری این محل را به تخت فولاد و لسانالارض جناب حجتالاسلام والمسلمین «میر سید حجت موحد ابطحی» به نقل از مرحوم «ملا عبدالكریم گزی» که از مجتهدین برجسته حوزه علمیه اصفهان بودهاند، چنین نقل میفرمایند:
در کتاب «تذكرةالقبور» مرحوم «ملا عبدالكریم گزی» نقل میکند که میگویند:
حضرت امام حسن مجتبی عليهالسّلام در جریان فتح ایران به اصفهان تشریف آوردند. در آن هنگام این زمین با آن حضرت تکلم کرد و از توطئهی یهود که قصد سحر و جادو برای امام داشتند پرده برداشت و سپس تختی از فولاد برای آن حضرت ساختند و امام حسن مجتبی عليهالسّلام در آن منزل کردند که سحر ساحرين اثر ننماید و به این مناسبت نام “تخت فولاد” و نام “لسانالارض” مطرح گردیده است».
بررسی حالات این عالم دلسوخته و شیفته منتظر به پایان رسید اما این پایان وقت و صفحات محدود مجله ما است، نه پایان حالات آن مرحوم که ما تنها توانستیم یادی از آن بزرگوار را در خاطر شریف محبین امام عصر ارواحنافداه زنده کنیم در حالی که دریای فضائل و کمالات آن عزیز را نمیتوان با این مختصر پیمانه کرد.
پایان
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی