بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
در سوره مبارکه صف سه مرتبه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» در آیات دوم، دهم و چهاردهم هست. این سه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» به منزله سه قدم و سه گام برای رسیدن به مقام یاران امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف است.
در سوره مبارکه صف که مباحث وسیعی را دربارهاش در جلسات دیگری مطرح کردیم، در این یک جلسه در صدد بیان این مطلب هستم که بهوسیله این سه آیه که سه نقطه عطف در این سوره شریفه است؛ انشاءالله مسیرِ رسیدن به مقام یاران امام زمان ارواحنافداه نشان داده شده.
در آیه اول خدای تبارک و تعالی تصویر زیبایی از خلقت و مانند یک تابلوی زیبای نقاشی که یک نقاش در معرض دید عموم میگذارد، خداوند متعال میفرماید:
«آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، همه خدا را تسبیح میکنند».
یعنی بهگونهای هستند که جز زیبایی، جز لطافت، جز حکمت و نظم و علم و شگفتی در خلقت، هیچ عیب و ایرادی در آنها مشاهده نمیشود و به همین سبب آنها تسبیحگوی خدا هستند.
همانطوری که یک تابلوی نقاشیِ بیعیب و نقصِ یک نقاش ماهر، نقاش خودش را تنزیه و تسبیح میکند. یعنی با زبان گویای بدون حرفزدنِ خودش، با همان هنری که در آن تابلو پیاده شده است، میگوید: «نقاشی که مرا نقاشی کرده، کارش بیعیب و نقص است».
این معنای تسبیح است.
خلقت پروردگار در ذره ذره سلولها و اتمها تا کهکشانهای عظیم و آنچه که در آسمانها و زمین است، همه مانند آن تابلوی نقاشی، گویای بیعیب و نقص بودنِ کار و خلقت پروردگار است که خداوند متعال در ابتدای سوره مبارکه ملک به ما میفرماید:
«چشم بیندازید، نه یکبار بلکه چند بار. مکرر چشم بیندازید به خلقت پروردگار، هیچ عیب و نقصی در آن مشاهده نخواهید کرد و چشمانتان خسته بهسوی شما باز خواهد گشت».
بیان این آیه در ابتدای سوره مبارکهٔ صف برای این است که:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! همهٔ عالم، خدا را تسبیح میکنند».
خلقت مورچه، خلقت زنبور عسل، خلقت درختان، خلقت دریا، خلقت جانداران، همهٔ آنچه که خدا آفریده به جز شما انسان و جن تسبیحگوی پروردگار هستند.
*شما چرا تسبیحگو نیستید؟!*
اگر کسی به تابلوی نقاشیِ اعمال شما نگاه کند، میبیند خط خطی و سیاه شده از اشتباهات، از خطاها، از گناهان.
گر چه خلقت بدن شما تسبیحگوی خداست اما کار شما نیست، کار خداست. خدا سلولهای بدن شما را آفریده که عیب و نقصی در آنها مشاهده نمیشود و اگر گاهی به امراضی دچار میشوید، باز بهخاطر این است که شما دخالتهایی در کار خدا میکنید.
مثلاً در بعضی موارد، نه همهٔ موارد علتش این است که گناهانی انجام میدهید که خدا شما را دچار مریضی میکند.
به هر حال خداوند متعال با همان ابتدای سوره مبارکه صف، به ما بیدار باشی میدهد که از خواب غفلت بیدار شوید و خودتان را اصلاح کنید و مهمترین نقطهای که ما از آن ناحیه دچار مشکل هستیم، همان چیزی است که در اولين «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمِنُوا» بیان شده است.
در اولين «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمِنُوا» در سوره مبارکه صف، خداوند متعال به ما غده سرطانیای که باعث بیماری و زمینگیری ما از حرکت بهسوی خدا شده را بیان فرموده:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا به آنچه که میگویید عمل نمیکنید؟».
همهٔ اشکالات و ایرادهای ما بر سَر همین غده سرطانی است که به آنچه که میگوییم و شعار میدهیم، عمل نمیکنیم و خداوند متعال میفرماید:
«بسیار تنفرآور است نزد خدا که چیزی را که میگویید، عمل نمیکنید».
بعد تشویق میفرماید که:
«خدا کسانی را دوست دارد که به حرفشان عمل میکنند».
که در مورد بحث این سوره، بحث جنگ بوده که قبل از شروع جنگ، مردمِ مسلمان شعار میدادند که اگر جنگ شود ما چه میکنیم، چه میکنیم.
مثلاً سر و جان فدا میکنیم اما وقتی که طبل جنگ نواخته شد، بعضی عقب کشیدند و به آنچه که شعار داده بودند عمل نکردند.
لذا خدای تعالی میفرماید:
«خدا کسانی را دوست دارد که به حرفشان عمل میکنند. آنهایی که در راه خدا قتال میکنند. در صفّی که مانند دیواری است که از مسِ گداخته، از سرب گداخته ساخته شده است».
این دیوار، نفوذناپذیر است.
کسانی که در راه خدا بر عقیده محکم، به ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام پایدار هستند که اساس اسلام بر ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام است که اگر ولایت آن حضرت نباشد، هیچ «بنیان مرصوصی» نخواهد بود و شیاطین بر روح انسان مسلط خواهند شد.
ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام دیواری است که هیچ شیطانی از آن نمیتواند عبور کند.
“لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی”
و در بعضی روایات حتی از اهل سنت هم دارد:
“وِلایَتُ عَلِّیبْنِأَبِیطَالِب علیهالسلام حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی».
یعنی ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام است که حقیقت *«لَاإِلَهَإِلَّاالله»* را تحقق میبخشد.
این عیبی است که در بعضی از مؤمنین وجود دارد که به آنچه که میگویند، عمل نمیکنند که از بحث ولایت بگیریم تا فرعیات و شاخههای ریز.
از بحث ولایت، منظورم آن کسانی است که در غدیر خم شعار دادند و به امیرالمؤمنین علیهالسّلام منصب امامت و خلافت را که پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم در غدیر خم بهطور رسمی بیان فرموده و از همه بیعت گرفتند؛ اینها آمدند شعار دادند، به امیرالمؤمنین علیهالسّلام تبریک گفتند:
“بَخْ بَخْ لَکَ یَا عَلِی، أَصْبَحْتَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ؛
: تو امروز مولای ما شدی. تو صاحب اختیار ما شدی و مولا و صاحب اختیار هر زن و مرد مسلمان شدی. فرمان تو جلوتر از حکم ما بر خود ماست”.
یعنی تو حق داری آنچه که بگویی، بر ما اجرا شود اما بعضیها که صادق بودند مثل سلمان و ابیذرها اما آنهایی که دروغگو بودند، بلافاصله بعد از شهادت و رحلت رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم خلاف آن شعارشان در تبریک به امیرالمؤمنین علیهالسّلام عمل کردند و آن حضرت را بهصورت ظاهر خِذلان و ذلت دادند و با دست بسته او را به مسجد کشاندند و از او بیعت گرفتند والاّ سر مبارک آن حضرت را از بدن جدا میکردند.
اگر اینکار انجام نمیشد و جناب عباس عموی پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آمدند امیرالمؤمنین علیهالسّلام را از دست آنها درآوردند با بهانهٔ اینکه ایشان بهصورت ظاهر، دیگر سکوت کردند و آن سکوت را آنها بهعنوان اینکه علیبنابیطالب بیعت کرده، مطرح کردند و مباحثِ این موضوع.
خدای تعالی از این افراد متنفر بود و متنفر است.
این غدهٔ سرطانی در آنها بهصورت بزرگ و در ما ممکن است بهصورتهای کوچکتری وجود داشته باشد که صفتی داشته باشیم که شعاردادنمان، حرفزدنمان خیلی زیبا باشد اما عملکردمان ضعیف یا اصلاً عمل نکنیم که در اینصورت عاقبتِ کار انسان را به آنجا میرساند که این عده در برابر امیرالمؤمنین علیهالسّلام انجام دادند و اگر خدا به ما رحم کند، کارمان به آنجا نرسد اما خداوند متعال میفرماید:
شما اگر چه به ولایت امیرالمؤمنین پشت نکردید اما مانند یک مریضِ سختی هستید که در بستر افتاده و نمیتواند بلند شود.
باید خودتان را درمان کنید و اینجا در آیهٔ پنجم خداوند متعال نشان میدهد که شما چه غدهای دارید.
*آیهٔ پنجم سورهٔ صف:*
آن هنگامی که موسی به قومش فرمود: «ای قوم من! چرا مرا اذیت میکنید در حالی که میدانید من رسول خدا بهسوی شما هستم. شما میدانید من حجت و نماینده خدا هستم. شما میدانید حرفِ من حرف خداست، اطاعت از من اطاعت از خداست. پس چرا به دستورات و ارشاداتم توجه و عمل نمیکنید؟!».
اینها عیبی که داشتند همین بود. شعار میدادند ولی به شعارشان عمل نمیکردند.
«فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛ (صف/۵)
: هنگامی که لغزیدند، خداوند دلهایشان را لغزاند و خدا قوم فاسق را هدایت نمیکند».
در روایت از حضرت موسیبنجعفر علیهالصّلوةوالسّلام است که در کتاب «شرح مواعظ حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام» من کلام مبارک حضرت را که به هشام توضیح میدهند، آوردهام.
حضرت میفرماید:
«اینها قومی هستند که به آنچه که میدانستند عمل نکردند».
این همان ایرادی است که خدا در آیهٔ دوم و سوم گرفت که چرا به آنچه که میگویید عمل نمیکنید؟
آنها هم به آنچه که میدانستند و میگفتند، عمل نکردند. وقتی عمل نکردند، این شد لغزش آنها.
این لغزش قلب است که وقتی انسان به آنچه که میداند باید عمل کند، عمل نکند.
کسی که میداند فلان چیز برای او مضر است مثلاً سیگار برای او مضر است ولی به آنچه که میداند و خودش تأیید میکند عمل نمیکند.
*«هوای نفس»* را بر *«حکمت»* غلبه میدهد. دو لشکر حکمت و هوای نفس در مقابل هم هستند از لشکرهای عقل و جهل.
هوای نفس یعنی به آنچه که میلِ خودم است، عمل میکنم نه به آنچه که حکمتِ خداوند است.
انتخاب با انسان است، وقتی که انتخاب میکند که به آنچه که خودم دوست دارم و میلم هست، عمل میکنم و کاری به خدا ندارم، کاری به علم ندارم.
در واقع به اینصورت است که انسان میگوید: “من به جهلم عمل میکنم و کاری به علم ندارم”.
مانند کودک خردسالی که آنچه که برایش ضرر دارد را میخواهد بخورد و میگوید: من به نظر و جهل خودم عمل میکنم و کاری به راهنمایی پدر و مادرم که به علم حرف میزنند و ضرر من را متذکر میشوند، ندارم. من دلم میخواهد فلان چیز را بخورم.
منتها در کودک میدانیم که عقلش نمیرسد ولی در ما بزرگسالان که مدعی هستیم عقلمان میرسد که در واقع با این طرز رفتار، عقلمان نمیرسد و باید بگوییم مثل همان کودک خردسال هستیم.
اینجا قلب لغزش پیدا میکند. مانند ماشینی که در جاده یخزده قرار گرفته و زنجیرچرخ نبسته.
باید انسان به زنجیر چرخِ عمل کردن به «آنچه که میدانم» خودش را تجهیز کند تا در این جاده لغزندهٔ هواهای نفسانی سُر نخورد و به طرف دره نرود.
عیب و ایراد اینها این مطلب بود و خدای تعالی میخواهد ما را هم جراحی و درمان کند که:
مواظب باشید به آنچه که میدانید و شعار میدهید از حقیقت، از پیروی پروردگار، از پیروی رسول خدا، از پیروی ائمه اطهار علیهمالسّلام مبادا پشت کنید و عمل نکنید که قلبتان لغزش پیدا میکند.
قلب انسان وقتی به آنچه که میداند عمل نکند، در واقع تمام وجود و شخصیت خودش را زیر پا گذاشته و این میشود کسی که فاسق است یعنی از جاده میزند بیرون.
«فِسق» یعنی بیرون پریدن.
مثلاً یک هستهٔ میوهای را در دست میگیرید و فشار میدهید، از دستتان پرت میشود بیرون، این را میگویند: «فَسَقَ».
«فاسق» کسی است که از جاده ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام میزند بیرون. یعنی از عمل کردنِ به دستور امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام خودش را خارج میکند.
حالا چه بهطور کلّی که میشود آنهایی که خلافِ ولایت آن حضرت هستند و زیر بار ولایت نمیروند مثل ابنملجمها و امثال او و یا کسانیکه بهصورت شاخههای فرعی بیرون میزنند یعنی امیرالمؤمنین عليهالسّلام را قبول دارند، خودشان را شیعهٔ آن حضرت میدانند ولی به دستورات آن حضرت و ائمه اطهار علیهمالسّلام بهدرستی عمل نمیکنند.
بعد در آیهٔ ششم خداوند متعال میفرماید:
«آن هنگامی که عیسیبنمریم به بنیاسرائیل [که آنها پیروان حضرت موسی بودند و حضرت عیسی آمده بود آنها را به دین پیامبر اولوالعزمِ بعدی که خودش است هدایت کند،] فرمود: من رسول خدا بهسوی شما هستم، تسلیم شوید و پیروی من را بکنید».
«مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ؛
: من تورات حضرت موسی را تصدیق میکنم».
حضرت عیسی فرمود:
«من نیامدهام تورات حضرت موسی را کنار بزنم. ایشان پیامبر خداست، من هم پیامبر خدا هستم. ما پیامبران، یکدیگر را تصدیق میکنیم و من شما را بشارت میدهم به پیامبری که بعد از من خواهد آمد، نام مبارک او “احمد” است».
«فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ؛
: چون میخواستند از خواستهٔ دل خودشان پیروی کنند وقتی “بیّنات” یعنی دلائل روشن را پیامبر خدا برایشان آورد؛ نسبت سِحر دادند».
با اینکه میدانستند که کلام آن حضرت حقیقت است اما برای اینکه زیر بار نروند، گفتند:
«این سحر است و ما زیر بار نمیرویم. ما آدمهایی نیستیم که از خدا اطاعت نکنیم اما این سحر است که ما زیر بار نمیرویم».
این توجیه و کلام باطلی بود که اینها برای توجیه کردنِ انحرافات خودشان بیان کردند.
مثل کسی که از جادهای که او را به مقصد میرساند، بهخاطر پولی که دشمنان دادند، خارج میشود و میگوید: این راهی که ما انتخاب کردیم و از جاده اصلی زدیم بیرون، این هم ما را به مقصد میرساند.
اینها در واقع بندهٔ آن پول بودند و میخواستند به آن پول برسند. بنابراین هم خودشان و هم دیگران را به گمراهی کشاندند.
بعد در آیهٔ هفتم خداوند متعال میفرماید:
«ظالمترین افراد، چنین کسانی هستند که به خدا دروغ میبندند».
به جای اینکه بگویند: کلام این پیامبر حق است؛ میگویند که این سحر است و دارد دروغ به خدا میبندد.
«چه کسی ظالمتر است از کسی است که پیامبر خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم او را به اسلام و تسلیمشدن در برابر حقیقت دعوت میکند و او تسلیم بودن در برابر حقیقت را نمیپذیرد و نسبتِ سحر به پیامبر میدهد».
پیامبراکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مردم را دعوت میکرد به حقیقت، دعوت میکرد به ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام و افرادی بودند که میگفتند: “این سحرِ بنیهاشم است”.
اینها ظالمترین افراد هستند. یعنی با اینکه میدانند علی علیهالسّلام حق است ولی حقّ او را پایمال میکنند.
حقی که مربوط به تمام بشریت است و حقّ شخصیِ صرف نیست.
خلافت امیرالمؤمنین و ولایت آن حضرت، حقّ تمام آحاد بشریت تا روز قیامت است.
چون ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام سعادت دنیا و آخرت انسانها را به همراه دارد.
لذا با ظهور حضرت بقیةالله ارواحنافداه تمام بشریت، هم از نظر ظاهرِ زندگی و هم از نظر باطن به حقّ و حقیقت و عدالت و سعادت و خیرِ دنیا و آخرت و ثروت و نعمت و سلامتی دست پیدا میکنند و مفاسد از زندگی بشر برچیده میشود.
به خاطر اینکه ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام بر آنها حاکمیت پیدا میکند.
مانند طفلی که در دست یک شخصی بوده که این طفل را دزدیده و معتادش کرده، به او غذای آلوده داده، او را مریض کرده، فاضلاب به جای آب به او داده و او را به حالت بیهوشی انداخته که این حکایتِ حال بشر است.
آنهایی که طفل خردسالِ اسلام و مسلمانی را دزدیدند و از دست پدر حقیقی درآوردند.
«أَنَا وَ عَلیٌ اَبَوَاه هَذِهِ الْاُمَّة؛
: من و علی دو پدر این امت هستیم».
مثل پدر و پدربزرگ که دوتا پدر، منظور اینطوری است. گویا علی علیهالسّلام پدر است و پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم پدربزرگ هستند.
“من و علی دو پدر این امت هستیم”.
منظور این است که تمام امت باید زیر سایهٔ سرپرستیِ ما زندگی کنند تا یک طفلی باشند که رشد پیدا کنند و ما همهٔ مریضیها را از آنها دور کنیم، غذای ناسالم را از آنها دور کنیم، آب ناسالم که فاضلاب باشد، از آنها دور کنیم.
تمام بدبختیها را از آنها دور کنیم که منظور این است که علم حقیقی به آنها بدهیم و آنها را از نظر جسمی و مالی و دنیایی، زراعت و پزشکی و از نظر هدایت به صراط مستقیم، از هر جهت مثل یک پدرِ مهربانی که طفلی را تحت سرپرستی دارد، او را از لحاظ پزشکی، از لحاظ غذا، از لحاظ آب، از لحاظ لباس و مسکن، از لحاظ ملاطفت و مهربانی و حرف زدن و محبت کردن، از همهٔ جهات این طفل را تحت بهترین سرپرستی خودمان قرار دهیم.
در برابر علمِ خداوند، ما انسانها مثل اطفال خردسالِ یکی دوسالهای کمتر هم هستیم.
یعنی چون از حقایقی که ما را به سعادت میرساند چیزی نمیدانیم، مانند یک طفل خردسال هستیم.
خداوند متعال ما را داد دست دوازده امام معصوم و پیامبراکرم و فاطمه زهرا علیهمالسّلام که ایشان ما را سالم کنند، ما را نگهداری کنند. اصلاً اسلام بدون این مطلب، ناقص است.
لذا در غدیر خم پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میفرمایند:
“با ولایت علیبنابیطالب دین شما کامل میشود”.
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتی؛ (المائده/۳)
«امروز که علی را بهعنوان سرپرست تعیین کردم که همه را تحت پوشش پدرانه خودش بگیرد، اسلام کامل میشود، دین خدا کامل میشود».
«وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا» (المائده/۳)
اسلام را بهعنوان یکمسیر و شاهراه و صراط مستقیم و دین و حرکت شایسته در زندگی انتخاب کنید.
این جاده را بهعنوان دین برای شما باز کردم و راضی شدم که شما با سرپرستی و هدایت علیبنابیطالب در این جاده حرکت کنید.
والاّ شما حرکت نکردید و از جاده زدید بیرون و از ظالمین و از فاسقین شدید.
در آیه بعد میفرماید:
دشمنان بشریت، چه جنّی و چه انسی، آنهایی که حقّ ولایت را پایمال کردند؛ اراده این داشتند که نور خدا را با تبلیغاتشان، با زبانهایشان، با حرفشان، با توجیهاتشان خاموش کنند.
دیدند اگر علی باشد، آنها هیچ نصیبی از هواهای نفسانیشان و تسلط بر جان و مال و ناموس مردم نخواهند داشت.
لذا تلاش کردند که نور خدا یعنی ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را با زبان و تبلیغاتشان خاموش کنند اما توجه ندارند که:
«وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ؛
: خدا تمامکننده نورش است».
یعنی دوازده امام را به دنیا خواهد آورد و اینها را کسی نمیتواند خاموش کند.
درست است که اینها را در زندان و شکنجه و شهادت قرار دادند، کشتند، زندان کردند، سم دادند اما خدای تعالی اولاً با یازده امام، دین خودش و معارف و احکام دین را کاملاً بیان کرده و سپس با آخرینشان که دیگر نیاز زیادی به بیان احکام نمانده، او را میگذارد برای اجرا در سطح جهان.
ولو کافران از این حقیقت، کراهت داشته باشند.
در آیه نهم میفرماید:
«او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمام دینها ظاهر شود و غلبه کند اگر چه مشرکان این را کراهت داشته باشند».
یعنی پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را فرستاد، با هدایت و روش حق و پسندیده که همان حرکت دادن مردم پشت سر ولیّ خدا امیرالمؤمنین و سایر ائمهٔ اطهار علیهمالسّلام باشد. تا بهوسیله آخرینِ آنها بر تمام روشها غلبه پیدا کند.
«عَلَى الدّينِ كُلِّهِ»
دین، روش زندگی است. چه دینهایی مثل مسیحیت و یهودیت که اینها در اصل، دین خدا بودند اما در آنها تحریفهایی رخ داده که مورد قبول پروردگار نیست و طبق هواهای نفسانی آن کسانی بوده است که خواستند ریاست خودشان را بر پیروان ادیان، حفظ کنند و چه روشها و دینهایی که اختراعات فکری بشر بوده و اسم دین رویش گذاشتند ولی اصلاً اساس دین یعنی آسمانی نداشته مثل تورات و انجیل.
بلکه افرادی برای تسلط بر جان و مال و ناموس مردم، دیدند مردم خدا را قبول دارند و بهعنوان اینکه ما فرستاده خدا هستیم و یا یک روشی که خداپسندانه است را درست کردیم، بهعنوان دین مطرح کردند و یک عدهای هم بهطور کلی اسم دینِ خدا نمیگذارند بلکه میگویند: این روش، درست است.
مثل فلاسفه شرق و غربِ عالم که فلسفهی فکری خودشان را بهعنوان روش صحیح به بشر ارائه میدهند.
وجود مقدس رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و دوازده امام علیهمالسّلام و خصوصاً آقا امام زمان ارواحنافداه بر تمام روشها، بر هر سه نوعی که بیان کردیم؛ غلبه پیدا میکنند و دین واحد یعنی یک روش صحیح حکمفرما میشود و آن دینِ تسلیم بودن در برابر حقّ و حقیقت است که نامش میشود: «اسلام».
یعنی حقیقتِ اسلام، تسلیم شدن در برابر حقیقت است.
تا آیهٔ نهم سورهٔ مبارکهٔ صف گفته شد.
از آیه اول و دوم ما آمدهایم در کلاس درس سوره مبارکه صف و میخواهیم بدانیم چهطور این سوره مبارکهٔ و چهطور این پادگان آموزشیِ پروردگار، ما را به مقام یاران امام زمان ارواحنافداه میرساند؟
اگر ما میخواهیم از بهترین سربازان آن حضرت باشیم؛ خدای تعالی از آیهٔ اول تا آیهٔ نهم، دست گذاشته روی اینکه شما نمیتوانید با این وضعیتتان از یاران امام زمان ارواحنافداه شوید.
چرا؟
چون شما یک غده بسیار خطرناکِ سرطانی در وجودتان هست حالا کوچک یا بزرگ، بسته به افراد فرق میکند.
ما باید این غده را در شما جراحی کنیم و از روح و قلبتان بیرون بکشیم و آن صفت این است که:
“به آنچه که میگویید، عمل نمیکنید”.
دیدید قوم موسی چگونه بودند؟ چگونه لغزش پیدا کردند؟
علتش همین بود که به آنچه که میدانستند، عمل نمیکردند.
حضرت عیسی عليهالسّلام هم که آمد، باز همینطور. برای اینکه میخواستند به خواستههای نفسانی خودشان عمل کنند؛ به پیامبر خدا گفتند که ساحر است.
در اسلام هم همینطور رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آمد. باز با ایشان هم برخورد کردند. یهود با ایشان برخورد کرد و نسبت سحر به آن حضرت دادند.
مشرکین هم نسبت سحر به آن حضرت دادند و خدا میفرماید:
«اما ما میخواهیم بهوسیله رسول خدا جهان را اصلاح کنیم و او را فرستادیم تا با معرفی دوازده امام بعد از خودش، آنها دین حق را بر جهان پیاده کنند».
حالا شمایی که میخواهید از یاران خدا باشید و از یاران حجةبنالحسن ارواحنافداه باشید، باید این عیب و ایرادی که در اقوام و امتهای پیشین بوده، در یهود بوده، در مسیحیت هست و حتی ممکن است در خودِ شما هم باشد و هست را برطرف کنید.
همان اول هم خدا فرموده: «در امتهای قبل بوده، در شما هم هست و شما الآن زمینگیر هستید. چون به آنچه که میدانید و میگویید، عمل نمیکنید».
خب اگر حاضرید ما شما را جراحی کنیم که میشود؛
دومین «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» که در آیه دهم سورهٔ مبارکه صف است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ»
میخواهید شما را از این سرطان دردناک نجات بدهیم؟ حاضرید جراحیتان کنیم؟
میگوییم: بله.
میفرماید: پس بیایید ما شما را درمان کنیم و درمان شما این است:
«تجارتی که شما را از عذاب دردناک نجات دهد».
اميرالمؤمنين علیهالصّلوةوالسّلام فرمودند:
«إِنَّ التِّجَارَة ُالْمُرْبِحَه؛
: من هستم آن تجارتی که شما را به سود میرساند».
ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام است که انسان وقتی تسلیم ولایت آن حضرت میشود و وقتی میآید زیر سایه امیرالمؤمنین عليهالسّلام و ائمهٔ اطهار علیهمالسّلام از امراض روحی سالم میشود.
مهمترین آنها در آیات قبل ذکر شد و راهش این است و جراحی شما اینطور است که:
«تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ؛
: به خدا و رسولش ایمان داشته باشید».
ایمان به خدا و رسولش، انسان را تسلیم میکند.
آنهایی که میگویند: ما به خدا و رسولش ایمان داریم ولی حرف رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم که مهمترین پیام ایشان این بوده که مردم تحت ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام قرار بگیرند تا سعادتمند شوند مخصوصاً در غدیر خم را رد کردند.
اینها در واقع ایمان به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم نداشتند.
چهطور ایمان دارد به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم کسی که حرف ایشان را رد می کند؟!
اینهمه رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام سفارش فرمودند.
بنابراین کسی که بخواهد سالم شود، باید ایمان واقعی به خدا و رسولش داشته باشد و بعد
«تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ»
ما این جراحی را به این شکل روی شما انجام میدهیم که در راه خدا یعنی در اجرای فرامین ائمهٔ هدی علیهمالسّلام با جان و مالتان تلاش و مجاهدت کنید.
حرف امام زمانتان اول باشد نه اینکه حرف خودتان اول باشد و هر چه موافق میلتان بود بپذیرید؛ هر چه موافق نبود، به یک بهانهای رد کنید و بشوید جزء همان سرطانیهایی که در آیات قبل ذکر شد.
یعنی قوم موسی، قوم عیسی مشرکین زمان پیامبر و آنهایی که بعد از پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آن بلا را بر سر اهل بیت مطهرش آوردند.
جراحی شما به این شکل انجام میشود و شما سالم میشوید که با جان و مالتان در راه خدا مجاهدت کنید و جان و مالتان را خرج کنید برای رضای امام زمانتان.
«ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛
: اگر میدانستید یقیناً این شما را سعادتمند میکند».
مثل پزشک که به مریض سرطانیاش میگوید: اگر تو تسلیمِ دستان من باشی، من تو را جراحی کنم، سالم میشوی. اگر بدانی، این برای تو بهتر است.
آیهٔ ۱۲:
«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛
: خدا گناهانتان را میبخشد و شما را در بهشتهایی که از زیرش نهرها جاری است داخل میکند و مساکن پاکیزه در جناتِ عدن، قصرهای پاکیزه و دلنشین در بهشتهای عدن که این همان رستگاری بزرگ و عظیم است».
یعنی وقتی شما سالم شدید، جراحی شدید و از این امراض نجات پیدا کردید و با ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام روحتان از ۷۵ مرض روحی سالم شد؛ شما جایتان بهشت است.
نه فقط در آخرت بلکه خدا از همین دنیا زندگی بهشتی نصیبتان میکند.
آن هم نه اینکه فکر کنید از نظر ظاهری سیب و گلابی بهشت و حورالعین بهشت در همین دنیا نصیبتان میشود و شما دیگر میشوید مثل کسانی که میلیاردها، میلیارد ثروت دارند و فقط مینشینند پا روی پا میاندازند و بهترین همسران را میگیرند، بهترین خانههای دنیا را دارند، بهترین ماشینهای دنیا را دارند.
نه به این صورت.
زندگی بهشتی یعنی زندگی دلنشینی که خدا از تو راضی باشد ولو مثل ابیذر باشد که در صحرای گرم ربذه از گرسنگی و تشنگی و غربت به شهادت میرسد.
آن وجود مبارک را بهخاطر ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام تبعید کردند.
تو بهخاطر ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام دست از ایشان برنداری!
بهخاطر هواهای نفسانی که قطعاً به سراغ تو خواهند آمد، تا تو امتحان شوی. مثلاً اگر مجتهد عالیمقام هم باشی، ببینی آیا ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را به مقامهای دنیا عوض میکنی یا نه؟
اگر کاسب بازار باشی آیا محبت و ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را با پول و ثروت و سودِ وسوسهکنندهی عظیم عوض میکنی یا نه؟
اگر شیعه و دوستدار امیرالمؤمنین عليهالسّلام باشی و بخواهند تو را بهخاطر ولایت آن حضرت بکشند، آیا حاضر هستی دست از ولایت آن حضرت برداری یا نه؟
مثل میثم تمار که جانش را داد، دست و پایش را قطع کردند، زبانش را قطع کردند اما دست از ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام برنداشت و همچنین در طول تاریخ کسانی که بوده و الآن هم هستند بسیاری از دوستداران امیرالمؤمنین عليهالسّلام از شیعیان که اینها حاضر نیستند تمام کره زمین، طلای ناب باشد و در مشت آنها قرار بدهند و اینها ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام را با تمام دنیا و مقامات و ریاستش عوض نمیکنند.
این میشود زندگی بهشتی!
حالا ممکن است بعضی وقتها خدا این زندگی بهشتی را که رضوان و رضای خدا و امام زمان ارواحنافداه در آن است، همراه کند با ظاهرِ خوبِ زندگی دنیا از ثروت و مُکنت و دولت مثل حضرت سلیمان نبی (علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام).
گاهی هم ممکن است به عکس شود و مثل بسیاری از پیامبران و اوصیاءشان و شیعیانِ طول تاريخ مثل میثم تمارها و امثال آنها در فقر و ذلت ظاهری زندگی کنند.
بهخاطر اینکه اینها حاضر نبودند از ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام دست بردارند؛ زندگیشان زندگی بهشتی است که امام زمانشان از آنها راضی است ولی اینها از نظر ظاهر، در فقر و فلاکت و سختی و مشقت زندگی کردند تا از دنیا رفتند.
مثل اکثر امامزادههایی که در زمان ائمهٔ اطهار علیهمالسّلام و بعد از آن بودند که اینها را بهخاطر حمایت از ولایت، کشتند و شهید کردند و اینها در غربت بسر بردند.
در آیه سیزدهم میفرماید:
«زندگی ظاهری دنیا هم ممکن است در زمان ظهور بهطور عموم نصیبتان شود».
«وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»
چه شیعیانِ زمان امیرالمؤمنین عليهالسّلام که در فشار و شکنجه بودند و ائمهٔ اطهار علیهمالسّلام، چه زمان ظهور.
حالا در عصر غیبت هم هست، هر دو نوعش است هم ظاهریِ خوب است هم ظاهریِ با سختیها و مشکلات است اما آنکه بهصورت ظاهری عموماً همه حالشان از نظر دنیا و ثروت خوب شود؛
«وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ؛
: آنچه که شما هم دوست دارید».
بالأخره همه دوست دارند ثروت داشته باشند، سالم باشند، بیماری نباشد و آن
*«نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ»*
است که اشاره به ظهور حضرت بقیةالله ارواحنافداه دارد که قربان حضرت رضا علیهالصّلوةوالسّلام بشویم که بر روی پرچم بالای گنبد ایشان همیشه این آیه نوشته شده که یعنی منِ حضرت رضا منتظر فرج فرزندم که
*«نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ»* است، هستم.
*«بشارت بده به مؤمنین که اینها به این فوز و رستگاری عظیم خواهند رسید».*
خب عمل جراحی تمام شد.
شما آماده هستید که از بیمارستان مرخص شوید.
حالا که سالم از این بیمارستانِ اهل بیت علیهمالسّلام مرخص میشوید و از تمامی امراض سالم شدید، از ۷۵ لشکر جهل خودتان را نجات دادید؛ حالا پنج سال طول کشید، ده سال طول کشید، بیست سال طول کشید، سی سال طول کشید، چهل سال طول کشید ولی بالأخره تا انسان، سالم نشده از این بیمارستان مرخص نمیشود و این پنجاه سال عمر مفیدِ زندگی دنیا، برای این است که ما از این ۷۵ مرض روحی، سالم شویم ولو تمام عمرمان طول بکشد.
بعضیها زودتر موفق میشوند، بهتر عمل میکنند و بیشتر تسلیم هستند.
بعضیها هم درصدِ تسلیمشان کمتر است. بعضیها صددرصد است، بعضیها ۹۵ درصد است، بعضیها نود درصد است، بعضیها همینطور میآید پایین.
درصدِ تسلیم بودنشان هر چقدر کم میشود، بیماریشان بیشتر طول میکشد.
چون وقتی انسان، تسلیم نیست که دست از هواهای نفسش بردارد، آن هواهای نفس در او وجود خواهد داشت و اعمالش آلوده به آن خواسته نفسانی است مثلاً متکبر است.
چنین شخصی تا دست از تکبرش برندارد، عملش عمل سالمی نمیشود.
سلام میکند ولی نود درصدِ سلامش همراه با تکبر است. یکنفر سلام میکند اما پنجاه درصدِ سلامش آمیخته با تکبر است و پنجاه درصدش تواضع است.
خودش میداند الآن سلامی که میکند، نصفش برای این است که بگوید: من بزرگتر هستم و باید شما به من سلام میکردید اما حالا من به شما سلام کردم و بخواهیم یکییکی اعمالمان را بشماریم، اینطوری است.
اینطور نیست که تا ما شعار امام زمان دادیم، شعار تزکیه نفس دادیم، شعار نماز اول وقت دادیم و سر و وضع ظاهرمان را با بهترین شکلِ اهل ایمان آراسته کردیم؛ دیگر همه چیز تکمیل است.
البته تمامِ اینها بسیار هم خوب است اما باید این را بدانیم که آب، خالصش خوب است.
یک لیوان آب هم که شما بردارید و بخواهید به کسی بدهید، اگر از چشمه پر کنید و لیوان هم بسیار تمیز و ضدعفونی شده باشد؛ اگر دستی در آن نزنید، شخصی که به او میدهید، میگیرد و میخورد و نوش جان میکند.
اما به مجردِ اینکه سرِ انگشتتان را درون آن لیوان بزنید، یک عده زیادی دیگر رغبت به خوردن آن لیوان نمیکنند و آن را روی زمین میریزند و درون یک ظرف تمیزی دوباره از چشمه پر میکنند.
بعضیها ممکن است همین را بخورند و خیلی به این یکهزارم آلودگی اهمیت ندهند.
اگر سرِ انگشت را بزنیم درون آب، آلودگی از یکهزارم هم کمتر است شاید یکده میلیونمِ آبِ این لیوان باشد ولی ما همان را هم نمیپذیریم.
یک عدهای هم آن را میپذیرند و اهمیت نمیدهند.
یک عدهای باز بیشتر را اهمیت نمیدهند.
تا جایی که بعضیها ممکن آنقدر خوابآلود باشند که اگر یک لیوان را از فاضلاب آب کنیم و به آنها بدهیم، خواب هستند، میخورند و اگر مزهای هم داشته باشد، میگویند: بد نبود، شیرین بود یا شور بود. نمیدانم ما که فاضلاب نخوردیم.
اما متأسفانه بعضیها اینطور هستند. در خوابآلودگی و بیدارنبودن از خواب غفلت، میروند دنبال فاضلابِ افکار مختلفی که آلوده است و خالصِ اهل بیت نیست و با فلاسفه شرق و غرب آلوده شده، با افکار مکاتیب مختلفِ بشری آلوده شده و میگویند:
“چقدر هم خوشمزه است!
چقدر فلان فیلسوف قشنگ حرف زده!”.
اما نمیگویند: ما باید این را در ترازوی الهی بگذاریم. با آزمایشگاه الهی آزمایش کنیم و ببینیم میکروبهای آلودهکننده در آن هست یا نیست؟
ببینیم این شعری که از فلان شاعرِ معروف هست که همه بهخاطر تبلیغات فراوان به او احترام میگذارند، این با کلام امام صادق عليهالسّلام هم جور درمیآید یا نه؟
نقل است که مرحوم آیةالله العظمی بروجردی یک زمانی بهخاطر جذابیتِ شعرهای یکی از همین شعرای معروفی که من الآن اسم ببرم، ممکن است بعضیها از همین صحبت و منبر من هم فراری شوند ولی مرحوم آیةالله العظمی بروجردی آن زمانی که جوان بودند، به این اشعار چون جذابیت زیادی داشته، توجهی داشتند.
بعد میفرمایند: در حالت بین خواب و بیداری یا ظاهراً بیداری، این ندای حقّ الهی را میشنوند که دربارهٔ این حالتشان اینطور فرمودند که راه را گم کرده.
آنجا حضرت آیةالله العظمی بروجردی در آن سنّ جوانی توجه میکنند که رفتن زیر بار اشعار چنین شعرایی که آب و فاضلاب را مخلوط کرده، گمراه شدن است.
ببینند تشخیص این مسئله، یک آزمایشگاه قویای میخواهد که ظاهراً این لیوان، آب خالص است ولی در آن صدها میکروبِ کشنده و مسمومکننده وجود دارد.
به هرحال منظورم از این سخنان این بود که برای سالمشدن از ۷۵ مرض روحی که در این آیات، خلاصه شده، راه درازی در پیش داریم و باید مدتها بستری باشیم.
بستری بودن هم به این معنا که تحت نظر مربیان روحی، علماء ربّانی باشیم. نه اینکه تا یک شخصی را بخواهند بزرگ کنند، میگویند: عالم ربّانی.
عالم ربّانی کسی است که تربیتشده حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امام زمان ارواحنافداه باشد. میکروبِ دشمنان فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در وجودش نباشد. تربیتشده اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام باشد.
عالمِ تربیتشده.
ربّانی یعنی تربیتشدهی اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام.
آنها پزشکان امت هستند. باید انسان زیر نظر آنها بستری شود تا از امراض روحیاش کاملاً سالم شود.
ممکن است چهل سال طول بکشد، ممکن است ده سال طول بکشد. بستگی به میزان تسلیم بودن و تلاش و جدیت انسان دارد.
حالا که به اینجا رسیدیم، به گام سوم میرسیم که آیهٔ آخر سوره مبارکه صف است:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» (صف/۱۴)
حالا که تو لیاقت پیدا کردی و سالم شدی، نرو آنجا برای خودت بنشین!
تو باید امام زمانت را یاری کنی!
«كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ؛ (صف/۱۴)
: شما باید یاوران خداوند باشید».
همانطوری که عیسیبنمریم به یاران نزدیک خودش، آنهایی که سالم شده بودند، فرمودند:
«مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّه» (صف/۱۴)
«حالا شما میتوانید پا به پای من حرکت کنید و برویم مردم را درمان کنیم. هدف ما نجات مردم از چیزهایی است که آنها را به جهنم میبرد.
نجات از امراض روحی، نجات از ظلم، نجات از تکبر، نجات از بیاحترامی به پدر و مادر، نجات از عقاید و اندیشههای گمراهکننده است [که در فضاهای مجازی پر شده]. شما باید یاوران من باشید».
آقا امام زمان ارواحنافداه مثل حضرت عیسی این ندا را از این آیه به ما میدهند البته اگر گوش شنوایی انشاءالله پیدا کرده باشیم چون انسانی که سالم شده، این گوش را دارد.
«قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ» (صف/۱۴)
حواریون هم گفتند: «چشم آقا».
مثل اصحاب سیدالشهداء عليهالسّلام که اینها حواریونِ سیدالشهداء بودند.
مرحوم شیخ مفید در کتاب «اختصاص» حواریونِ ائمه اطهار علیهمالسّلام را ذکر کردهاند.
حواریون سیدالشهداء را شهداء کربلا ذکر کردهاند.
حواریون حضرت امیر عليهالسّلام را کسانی مثل حضرت سلمان و ابیذر و مقداد و مالک اشتر و میثم تمار و امثال اینها ذکر کردهاند.
هر یک از ائمه، حواریونی داشتند یعنی آن افرادی که واقعاً به ایشان وفادار بودند.
امروز ما باید خودمان را درمان کنیم. امام زمان ارواحنافداه با افراد سالم که روپا باشند، میتوانند بروند و مردم را از آنچه که آنها را جهنمی میکند نجات دهند.
نه اینکه ما تازه بعد از مدتها سالم شدیم، حالا سلامتیِ نسبی به دست آوردیم، بعد بگوییم:
“ما میخواهیم از این مردم فاصله بگیریم، اینها به هم خیانت میکنند. برویم درون یک غاری، یک جای دوری، یک بیابانی، یک روستایی که کسی خیلی نباشد و از همهٔ اینها دور باشیم”.
اینجا آقا امام زمان ارواحنافداه به ما خواهند فرمود:
«پس ما برای چه روی تو کار کردیم و تو را سالم کردیم؟».
که حالا ببینیم چه زمانی به اینجا خواهیم رسید انشاءالله اگر جدیت در درمان روحی خودمان داشته باشیم.
اگر اینطوری بخواهیم کناره بگیریم، حضرت میفرمایند:
«نه، شما باید بین مردم باشید و کمک کنید به من در درمان آنها. شما یاوران من در این عصر غیبت باشید که این غفلتها را از مردم بردارید، تلاش کنید برای اینکه مردم به یاد ما باشند».
مرحوم امام رضواناللهعلیه میفرمودند: “تمام دستگاههایی که در این کشور بعد از انقلاب به کار گرفته شده، باید تلاش کنند در این جهت که مردم را به طرف ظهور امام زمان ارواحنافداه نزدیک کنند.
(قریب به این معنا که ایشان بیان فرمودند) و اگر کسی از این هدف غفلت کند، خیانت بزرگی به اسلام و جمهوری اسلامی کرده”.
حقیقتِ پوستکندهٔ جمهوری اسلامی این است که بخواهیم به سمت ظهور امام زمان ارواحنافداه قدم برداریم.
شهدای ما با این نیت به استقبال شهادت رفتند. برای اینکه تمام زندگی ما فدای امام زمان ارواحنافداه شود و امام زمان ارواحنافداه توحید را برپا کنند.
«قالَ الْحَوَارِیُون نَحْنُ اَنْصارُالله»
حواریون گفتند: ما حاضریم.
مثل اصحاب سیدالشهداء عليهالسّلام.
انشاءالله کسانی که این منبر و صحبت را گوش میدهند در این فضای مجازی و انشاءالله این صوت در هر موقعی بود، شاید دهها سال دیگر هم این صدا باشد و افرادی گوش بدهند.
چه ظهور حضرت شده باشد، چه نشده نباشد، چه در عصر غیبت باشیم، چه در عصر ظهور باشیم؛ ما باید «أَنْصَارُالله» باشیم.
تا ما در این دنیا هستیم، امام زمان ارواحنافداه میفرمایند:
«باید دستیار من باشید، کمککار باشید».
ولو اینکه وقتی همسرتان با شما اختلاف پیدا میکند، طوری رفتار کنید که اخلاق امام زمانی را نشان دهید و او از نام امام زمان لذت ببرد و بیزار نشود، بگوید: این امام زمانی است! این چه اخلاقی است؟!
خیلی جاهای بسیار حساسی است. من نمیگویم که بهراحتی اینها امکان دارد.
انسان باید مالک غضب و مالک خشنودیاش و مالک قوای خودش باشد تا در هنگام شدت و فشاری که از لحاظ اختلافات شخصی، خانوادگی، زناشویی، یا پدر و فرزندی، برادر و خواهری سر ارث و میراث، سر همهٔ چیزها که در زندگیهای ما رایج است و به وجود میآید؛ ما اخلاقی که امام زمان علیهالصّلوةوالسّلام میپسندند را پیاده کنیم.
این یک تلاش و مجاهدتِ دهها ساله لازم دارد و به این آسانی نیست که ما بگوییم: بله، ما دیگر نماز شب خواندیم و شعار امام زمان دادیم و کانالی به نام امام زمان علیهالصّلوةوالسّلام زدیم و تبلیغات میکنیم، دیگر ما کارهایمان تکمیل است.
اتفاقاً خطر بیشتری ما را تهدید میکند چون نفس ما در لباسِ اینکه تو دیگر مبلّغ امام زمان هستی و تو سالهای سال است که هدفت را آن حضرت قرار دادی؛ ممکن است ما را گول بزند و ما را تسلیم خواسته خودش کند.
مثل کسانی که مثلاً وقتی کارمند یک بانک باشند، کاری نمیکنند ولی اگر معاون وزیر شوند و بتوانند یک امضاء طلایی داشته باشند، در باطن و پنهان، ممکن است میلیاردها اختلاس بکنند.
این شخص وقتی که کارمند ساده بانک بود، نمیتوانست این اختلاس را بکند. وقتی که به آن مقام بلند رسید و امکان پیدا کرده و هوای نفسش او را تحریک میکند. یا حتی یک مجتهدی که به مقام بالایی رسیده، او در خطر عظیم قرار دارد.
هر کسی خطرش به اندازه خودش است. چه آن انسانی که پیاده دارد راه میرود، ممکن است پایش بگیرد به یک سنگی بخورد زمین، سرش بشکند.
چه آن کسی که با دوچرخه میرود، ممکن است بخورد زمین و سرش بخورد به جدول.
با موتور میرود همینطور. با ماشین میرود تصادف کند و یا کسی با هواپیما میرود. در هر کدامشان، خطر به نحوی و در قالب خودشان، آنها را تهدید میکند.
آن مجتهد مثل خلبان و هواپیماست.
آن معاون وزیر مثل خلبان و هواپیماست که با سرعت بالا اگر یک خطای کوچک بکنند؛ ضرر عظیم به کشور وارد میکنند، ضرر عظیم به حوزه علمیه وارد میکنند.
من هم که مثلاً یک کارمند ساده هستم، مثل آن پیاده و دوچرخهسوار و موتورسوار هستم که من هم اگر لغزش پیدا کنم، به اندازه خودم سرم به جدول میخورد و از دنیا میروم و در گناه فرو میروم.
همه باید مراقب خودمان باشیم.
این سه تا پله و سه تا گامی بود که خدای تعالی در سوره مبارکهٔ صف برای رسیدن به مقام یاران امام زمان علیهالصلوةوالسّلام پیش روی ما گذاشته تا ما با رسیدن به آیهٔ آخر، از یاران امام زمان ارواحنافداه شویم بعد از سالم شدن از امراض روحی که در اینجا میشویم از «مُسَبِّحِین».
از کسانی میشویم که:
«فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ؛ (صف/١۴)
: ما تأیید کردیم آنهایی که ایمان آورده بودند بر دشمنانشان و اینها غلبه پیدا کردند».
امیدواریم به این شکل، بر لشکرهای جهل غلبه پیدا کنیم و وجودمان از همهٔ امراض روحی که پاک میشود، میشویم: «مُسَبِّح»،
میشویم: «تسبیحکننده».
در اینصورت وقتی کسی به تابلوی نقاشیِ رفتار و اعمال ما نگاه میکند، لذت میبرد و میگوید: اخلاق این شخص عجب زیباییای دارد!
البته اگر منصف باشد.
بعضیها آدمهای لجوجی هستند و با حق، دشمنی میکنند یا نمیخواهند حق را ببینند و زیر بار بروند.
شما پیغمبر خدا هم باشید، به شما ایراد میگیرند و شما را کذّاب و دروغگو و ساحر میدانند و ممکن است شما را منحرف از راه خدا و اهل بیت علیهمالسّلام بدانند.
ولی آن کسی که منصف باشد و به دیدهی درست نگاه کند، میگوید: عجب تابلوی زیبایی دارد اخلاق و رفتار و گفتارِ این کسی که خودش را به امام زمان ارواحنافداه منتسب کرده.
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی