أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
بحثی که در سفر کربلا یک جلسه مطرح کردیم دربارهٔ ارتباط آیات سورهٔ مبارکهٔ صف ناتمام ماند و جلسه اولش بود.
حالا در این جلسه ادامه میدهیم تا انشاءالله یک ارتباطی هم با توجهمان با امام حسن مجتبی علیهالسّلام داشته باشد.
امام مجتبی علیهالسّلام یاور نداشتند و طبق بعضی نقلها در یک مدت بسیار کوتاهی، هفت فرمانده را که برای لشکرشان تعیین کرده بودند همه به طرف معاویه رفتند و حضرت را بییار و یاور گذاشتند.
در سورهٔ مباركهٔ صف خدای تعالی از مؤمنین دعوت کرده که از یاران امام زمان ارواحنافداه شوند.
یعنی گویا الآن امام مجتبی علیهالسّلام یا هر یک از امامان دیگر که «نماینده ایشان» و «خلاصهٔ ایشان» و «بقیهٔ ایشان» آقا حضرت بقیةالله ارواحنافداه هستند.
امام زمان علیهالسّلام را «بقیّةالله» «بقیّة الصّفوة» میگوئیم. یعنی «بقیهٔ برگزیدگان» «باقیماندهٔ برگزیدگان»
از آقا رسولالله صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نقل است:
هر کس میخواهد به حضرت آدم علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام نگاه کند؛ به امام زمان ارواحنافداه نگاه کند انگار حضرت آدم را دیده است.
هر کس میخواهد به حضرت نوح نگاهکند؛ به آقا امام زمان ارواحنافداه نگاه کند انگار حضرت نوح علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام را دیده است.
هر کس میخواهد حضرت ابراهیم علیهالسّلام را ببیند؛ امام زمان ارواحنافداه را نگاه کند انگار حضرت ابراهیم را دیده است.
هر کس میخواهد به حضرت موسی نگاه کند؛ به امام زمان علیهالسّلام نگاه کند انگار حضرت موسی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام را دیده است.
هر کس میخواهد به حضرت عیسی نگاه کند؛ به امام زمان علیهالسّلام نگاه کند آن حضرت را دیده است.
هر کس میخواهد رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را نگاه کند به امام زمان علیهالسّلام نگاه کند انگار رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را دیده است.
هر کس میخواهد تمام امامان معصوم از امیرالمؤمنین تا امام حسن عسکری علیهمالسّلام را نگاه کند؛ به آقا امام زمان ارواحنافداه نگاه کند انگار همهٔ ائمه علیهمالسّلام را دیده است و همهٔ انبیاء را دیده است.
لذا به امام زمان ارواحنافداه «بقیةالله»، «بقیّةُ الصَّفوَة» میگوییم.
یعنی باقیماندهٔ انبیاء و اوصیاء و اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام.
یاری تمام انبیاء و اوصیاء را در یاری امام زمان ارواحنافداه گذاشته است.
خدای تعالی یاری تمام انبیاء و اوصیاء را در یاری امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف گذاشته است.
یعنی امروز این آیهٔ آخر سورهٔ مبارکه صف ما را دعوت میکند که از یاران امام زمان ارواحنافداه باشیم.
هر کس که این صحبتهای ما را گوش میدهد باید بداند که خدای تعالی از همهٔ مکلّفین یاری امام زمان ارواحنافداه را خواسته است.
یعنی به جز مَجانین (دیوانهها)، یا آنهایی که در بیهوشی هستند، یا بر اطفال که متوجه همهٔ جوانب این صحبتهای ما نمیشوند؛ هر مکلّفی اولین خواسته و اولین تکلیفی که خدا بر دوشش میگذارد، تکلیف یاری امام زمان ارواحنافداه است.
یعنی جلوتر از نماز، جلوتر از همهٔ تکالیف، یاری امام زمان ارواحنافداه است.
چون اگر انسان نماز بخواند ولی امام زمانش را یاری نکند، مثل شمر لعنةاللهعلیه است که نماز میخواند و امام زمانش را یاری نکرد.
شمر و عمر سعد لعنةاللهعلیهما هر دو نماز میخواندند ولی نماز بندگیِ خودشان را میخواندند یعنی خدایی که خودشان در ذهنشان ساخته بودند را بندگی میکردند، نه خدایی که دستور میدهد امیرالمؤمنین و حضرت سیدالشهداء علیهماالسّلام را باید یاری کنید.
اگر آنها آن خدا را میپرستیدند، البته به یاری امام زمانشان میآمدند!
شهادت امام مجتبی علیهالسّلام البته یک نقل هم در هفتم صفر آمده است. علمای ایران و عراق از قدیم روی آن کار میکردند که هفتم صفر را هم شهادت امام مجتبی علیهالسّلام میگرفتند.
روی تحقیقاتی که بعضی از محققینشان مثل علّامه سیّد محمد باقر موحّد ابطحی اصفهانی که از محققین بزرگ علمای شیعه بودند ولو نقل هفتم صفر را برای تولد امام کاظم علیهالسّلام داریم ولی تحقیقی که ایشان کرده بودند؛ تولد امام کاظم علیهالسّلام در اواخر دههٔ آخر ذیالحجّه یعنی ۲۶ ذیالحجّه تعیین کرده بودند.
به هر حال علماء احتیاط میکنند بین شهادت و ولادت و میگویند: اگر دو نقل داشتیم، یکی از آنها تولد و دیگری شهادت بود، ما شهادت را مقدم میداریم و اشکالی هم ندارد.
شهادت امام مجتبی علیهالسّلام در آخر ماه صفر، یعنی ۲۸ صفر هم ذکر شده.
به هر حال چون این چند روزِ آخر ماه صفر ایام مصیبت است، مشکلی ندارد حالا دو نقل هم داشته باشیم.
چرا که بعضی از معصومین علیهمالصّلوةوالسّلام غربتشان بالاست و مثلاً حضرت زهرا سلاماللهعلیها دو تا نقل یا سه تا نقل در شهادتشان است.
این مسائل یک مقدار سیر طبیعیِ تاریخ زندگی آنهاست که خودِ ائمهٔ هدی علیهمالصّلوةوالسّلام خواستند که بیشتر از آن وجودهای مطهر یاد شود.
چون مردم آنها را فراموش کردند و فراموشیشان به حدی بود که دیگر یادشان رفته بود حضرت زهرا سلاماللهعلیها چه روزی به شهادت رسیدند.
ائمه هم با اینکه میتوانستند تعیین کنند ولی در روال طبیعی زندگی مردم و کوتاهیهایی که کردند، نمیآیند کوتاهیهای آنها را به دوش بکشند و مثلاً این فراموشی و بیاهمیتی که مردم آن زمان کردند را بخواهند با علم خودشان جبران کنند. به حال طبیعی گذاشتند و لذا دو یا سه تا نقل است.
امام مجتبی علیهالصّلوةوالسّلام هم شاید به همین جهت دو تا نقل داشتند.
به هر صورت ما بحث اصلی علمیِ سوره مبارکه صف را تا جایی که بتوانیم دنبال میکنیم حالا امشب اگر ادامه داشت باز جلسهٔ دیگری ادامه میدهیم.
خودِ «بِسْمِ اللَّه» را جلسهٔ قبل یک مقدار توضیح دادم. کسانی که الآن دسترسی ندارند به فایلش، به کانالمان مراجعه کنند، زیاد عقب نیست یک مقدار جلسات قبلی را ببینند پیدا میکنند.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»
آیهٔ اول سوره مبارکهٔ «صف» و یکی، دو آیه بعد را یک مقدار توضیح دادیم.
یک اشارهای میکنم که افرادِ این جلسه و کسانی که گوش میدهند، ارتباط آیات در ذهنشان محفوظ باشد.
در فضیلت سوره مبارکهٔ «صف» ذکر شده که کسی که این سوره را
“أَدْمن قَرَائَتَهَا؛
: مداومت کند به قرائتش”.
«أَدْمن» یعنی مداومت کند.
نه اینکه یکبار بخواند و برود دو ماه دیگر یا شش ماه دیگر یکبار دیگر بخواند. باید مداومت داشته باشد و هر روز بخواند یا یک روز در میان بخواند.
اگر یک عبادت مستحبی در پیش میگیرد، باید حدوداً یکسال لااقل بر آن مداومت داشته باشد.
کسی که مداومت بر قرائت این سورهٔ مبارکه داشته باشد، حضرت عیسیبنمریم علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام برایش صلوات میفرستند، برایش از خدا طلب مغفرت میکنند و با آن حضرت هم محشور خواهد شد.
خب این یک فضیلت بزرگی است یعنی انشاءالله خدا او را از یاران امام زمان ارواحنافداه قرار میدهد.
چون حضرت عیسی معاون اول حضرت ولیّعصر ارواحنافداه یا وزیر طراز اول ایشان خواهند بود.
آقا امام زمان ارواحنافداه که ظهور بفرمایند، حضرت عیسی علینبیّناوآلهعلیهالسّلام از آسمان چهارم تشریف میآورند و در خدمت امام زمان ارواحنافداه خواهند بود.
علت اینکه اولوالعزم هم شدند، این بوده که «عزم یاری منجی کلّ بشر» را کردند. حتی رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم که اولوالعزم هستند با اینکه مقام و مرتبتشان از لحاظ ظاهری بالاتر از امام زمان ارواحنافداه است ولی از لحاظ ملکوتی یکی هستند؛ باز عزم یاری امام زمان ارواحنافداه را داشتند.
پیامبران اولوالعزم چند تا هستند؟
پنج تا.
حضرت آدم جزء پیامبران اولوالعزم نیست یعنی حضرت آدم در آن سطحِ حضرت نوح و ابراهیم و حضرت موسی و عیسی و رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نیست. درجهاش پایینتر است.
آنها علت اینکه اولوالعزم شدند، عزم یاری حضرت بقیةالله را داشتند.
چرا؟
چون خداوند مقرر کرده بود که پیامبران، بشر را کلاس به کلاس رشد دهند. مثل بچههای اول ابتدایی، دوم ابتدایی، سوم ابتدیی، چهارم ابتدایی و پنجم ابتدایی. نه ابتدایی مدرسه. (ما مثال زدیم)
حضرت آدم کلاس اول ابتدایی، حضرت نوح کلاس دوم ابتدایی بشریت که اینها جامعه بشریت را با تعالیم خودشان رشد دهند.
مثلاً حضرت آدم معلمِ کلاس اول ابتدایی که اولین مرحلهٔ انسان شدن و توبه و بازگشت بهسوی خداست.
حضرت نوح معلم کلاس دوم هستند و بقیه.
اولین کاری که انسان میکند، این است که برگردد بهسوی خدا یعنی قصد برگشتن بهسوی خدا را بکند.
آدمها وقتی به این دنیا میآیند، این زرق و برق دنیا آنها را میگیرد. این ماشین آخرین سیستم است، این ماشین دویست میلیون است، آن یکی پانصد میلیون است، آن یکی یکمیلیارد است، میروند توی نخش که دیگر بیرون نمیآیند.
یعنی جاذبه زینتهای دنیا، قلب انسانها را بهسمت خودش میکشاند و برای رسیدن مثلاً به این ماشین، میگوید: باید یکمیلیارد پول در بیاوریم.
میرود دنبال یکمیلیارد در آوردن، بعد که میبیند نمیشود یکمیلیارد را راحت گیر آورد، میافتد توی یک خطهایی که معلوم نیست که چه به سرش میآید.
آن وقت از خدا و امام زمان ارواحنافداه فاصله میگیرد.
کسی آمد خدمت پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میخواست که ایشان دنیایش را آباد کنند.
حضرت هم برای اینکه این بفهمد که نباید هدفش دنیا باشد، حالا دعایی کردند، یا یک پولی به او قرض دادند. این پولِ پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آنقدر برکت کرد که این شخص مال و اموالش زیاد شد، دیگر مسجد نیامد.
گاهی که میآمد مسجد، به او گفتند: چرا ديگر مسجد نمیآیی؟
گفت: آقا! گرفتار هستم. اینقدر گوسفند دارم، اینقدر مال و اموال دارم، اینها را باید رسیدگی کنم.
بعد حضرت فرمودند: آن قرضی که به تو دادم پس بده.
آن پول که دیگر پولی نبود. فرض کنید مثل الآن ده هزار تومانی به او داده بودند، مثلاً ده میلیارد پولدار شده بود.
آن ده تومانی را که گرفتند، خدا برکت را از مالش گرفت. میخواستند تربیتش کنند. شروع شد کم شدن، کم شدن، آنقدر کم شد که باز پناه آورد به پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و شروع کرد به مسجد آمدن.
یعنی به او فهماندند که اگر هم خدا به انسان دنیا را میدهد، نباید خدا و امام زمان ارواحنافداه را فراموش کند. آدم باید به دنیا سوار شود، نه دنیا به او سوار شود.
حضرت آدم معلم کلاس بازگشت و توبه بهسوی خداست.
دنیا انسان را میبرد بهسمت خودش.
گاهی غفلت هم میکند و نفسش توجیه میکند. گناهی را انجام میدهد و دلش کمکم رو به تاریکی میرود.
اینجا خدای تعالی حضرت آدم را معلم قرار داد تا انسانها بهسوی خدا برگشت کنند و توبه را از حضرت آدم یاد بگیرند.
پنج نفر گریهکننده در عالم، در تاریخ ثبت شدهاند.
یکی از گریهکنندگانِ عالم، حضرت آدم است.
یکی حضرت یعقوب است که در فراق حضرت یوسف گریه کرد و چشمهایش بیناییاش را بهطور موقت از دست داد.
حضرت آدم آنقدر گریه کرد که اثر اشک روی گونههایش ماند. یعنی مثلاً حمام هم که میرفت، لیف هم میکشید، این اثرِ مسیر گریه اشکهایش پاک نمیشد. اینقدر گریه کرده بود.
حالا سالهایی که گریه کرده بود، در روایات ذکر شده است. خیلی سال بود و آن وقتی که خدا خواست به حضرت آدم برگردد یعنی او بهسوی خدا برگشت، خدا هم باید به سوی او برگردد یعنی خدا هم به طرف او رو کند.
شما که توبه میکنید، توبه شما وقتی مورد قبول قرار میگیرد که خدا هم بهسوی شما توبه کند یعنی خدا که رو برگردانده بود، رویش را به سمتش بکند.
مثلاً شما از یکی معذرت خواهی میکنید، پدر، مادر، دوست، آشنا. شما طرفش میروید، او اگر رویش را آنطرف برگرداند، مشکلتان حل نمیشود، او هم باید به شما رو کند.
لذا وقتی که حضرت آدم مدتها گریه کرد، خدای تعالی میخواست توبهاش را قبول کند و به حضرت آدم رو کرد، چهکار کرد؟
خدا نامهای مقدس پنج تن را بهوسیله حضرت جبرئیل به حضرت آدم تعلیم فرمود که با این نامها خدا را بخوان تا خدا توبهات را قبول کند.
آنوقت گفت:
“إلَهی یَا حَمِیدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ یَا عَالِی بِحَقِّ عَلِیٍّ یَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَهَ ویَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ یَا قَدیمَ الإِحسَان بِحَقِّ الْحُسَیْنِ”
که دیگر اینجا گریه حضرت آدم درآمد و گلویش از گریه گرفت.
گاهی گریه طوری میشود گلوی آدم را میگیرد. آن حالتی است که انقلاب درونی پیدا میشود و خدا توبه حضرت آدم را بهخاطر پنج تن آل عبا علیهمالسّلام قبول کرد.
لذا کسانی که میخواهند توبه کنند باید اولاً گریه داشته باشند یعنی انقلابی در درونشان پیدا شود، گریه کنند.
مخصوصاً در گریه برای سیّدالشهداء علیهالسّلام خیلی تاثیرگذار است و خدا به آبروی حضرت سیّدالشهداء علیهالسّلام آنها را ببخشد، توبه برایشان بکند، توبه نصوح بکند.
اولین حرکت برای یاری آقا امام زمان ارواحنافداه این است که در کلاس توبه حضرت آدم، آدم قبول شود.
تازه حضرت آدم گناه نکرده بود، مثل ما که مثلاً غیبت کنیم، تهمت بزنیم. گناهِ در سطح درجه خودش گناه بود. برای ما اگر آن اتفاق میافتاد، خدا کاری با ما نداشت.
مثلاً اگر یک سرباز در پادگان تخمه بخورد، ممکن است رئیس پادگان کاری به او نداشته باشد، بگوید: سرباز است، حالا آنجا دارد نگهبانی میدهد، یک تخمهای هم میخورد.
ولی اگر در مجلس فرماندهان لشکر، سرهنگها و سرلشکرها و همه نشسته باشند، یک سرلشکر تخمه بخورد، ممکن است به او ایراد بگیرند، بگویند: تو گناه کردی.
حالا این گناهِ خاصی نکرده ولی در آن مقام نباید اینکار را میکرده است.
حضرت آدم که میگوییم: توبه کرده، گناهش اینطوری است.
یعنی یک سرلشکری است که بشریت میخواهند از او درس بگیرند. نباید یک کاری که نباید میکرده انجام بدهد.
این اولین قدم برای یاری امام زمان ارواحنافداه است که دیگر پیش خدا پروندهات پاک باشد. تا پرونده آدم پاک نباشد، آدم درست نمیشود.
لذا همهٔ ما، حتی کسانی که سالها روی خودشان کار کردند، باید هر روز بهسوی خدا توبه داشته باشیم.
“أَتُوبُ إِلَی الله”
اصلاً مقام توبه، مقامی نیست که بگوییم: من چهل روز توبه کردم، تمام شد و رفت.
نه، ما همیشه باید در حال بازگشت بهسوی خدا باشیم.
یک انسان، شایستهاش نیست که حسادت کند. باید از حسادتش بهسوی خدا برگردد.
یک انسان، شایستهاش نیست که گمانِ بد به دیگران داشته باشد. باید از اینکه گمان بد نسبت به برادران و خواهران مؤمنش در ذهنش به وجود آمده، توبه کند.
حالا گمان بد به وجود آمده ولی نباید به آن گمان در رفتارش ترتیبِ اثر بدهد. مثلاً نگاهش سنگین بشود.
فلان حدس و گمان نسبت به این مؤمن، در ذهن من پدید آمد و نگاهم به او یک مقدار نگاه سنگینتری شد.
اگر یک چیزی در ذهنت آمد و هیچ تاثیری در رفتارت نداشت، گناهی نکردی. ممکن است شیطان القاء کرده باشد تقصیر تو نیست.
ولی اگر کمترین تأثیری در نگاهت داشت، در رفتارت داشت، در سلام کردنت نسبت به او داشت؛ اینجا دیگر برای اهل تقوا، برای کسانی که میخواهند به خدا نزدیک شوند، گناه حساب میشود.
از این گناه باید بهسوی خدا برگردد، بهسوی خدا توبه کند.
درس توبه، درس بزرگی است در تمام هر چه که از خدا فاصله میگیری، باید برگردی، بگویی:
“خدایا! من را ببخش. من از تو طلب مغفرت میکنم. من نباید از تو فاصله میگرفتم”.
گاهی من فکر میکردم این نماز غفیله را ما تا کی باید بخوانیم؟
دیگر مثلاً ما توبه کردیم.
یزید گفت: من چگونه میتوانم توبه کنم؟
حضرت زینالعابدین علیهالسّلام به یزید فرمودند نماز غفلت را بخواند.
اینطور که نقل شده برای حضرت زینب سلاماللهعلیها سنگین آمد ولی حضرت زینالعابدین علیهالسّلام فرمودند: «او موفق نمیشود این نماز را بخواند».
هر وقت هم میخواست نماز غفیله را بخواند، دلدردی میگرفت که نمیتوانست بخواند.
حالا طبعاً نیت بازگشتِ توبه واقعی بهسوی خدا را نداشته. اگر واقعاً میخواست بهسوی خدا برگردد، خدای تعالی هم راه را برایش باز میکرد.
مثل حر بن یزید ریاحی کسی است که اهل بیت امام حسین علیهالسّلام را در آن وادی بلا انداخت ولی وقتی توبه کرد، امام حسین علیهالسّلام توبهاش را پذیرفت، خدا توبهاش را پذیرفت.
ما تا کی نماز غفیله را بخوانیم؟
آیا فقط برای اول حرکتهای انسان است؟
من جوابم را از خودِ نماز غفیله گرفتم که خودِ نماز غفیله برای چه کسی است؟
داستانِ حضرت یونس است. حضرت یونس که مثل ما گناه نداشته که بگوییم: حالا مرحلهٔ توبهاش را گذرانده، دیگر چه نماز غفیلهای؟
مثل همان مثال سَرلشکری که زدم. خدا از حضرت یونس انتظار داشت که صبور باشد.
مردم را دعوت کرده بود. در روایت دارد که ۳۳ سال مردم را بهسوی خدا دعوت کرد اما حرفش را قبول نمیکردند.
ما یک دهه جایی منبر برویم، مردم به ما توهین کنند، میگوییم: ولش کن. دیگر آنجا نمیرویم.
حالا بعضی منبریها یکجا پول به آنها ندهد، میگویند: ولش کن! برای چه آنجا برویم؟
توهین بکنند که دیگر هیچی.
حضرت یونس ۳۳ سال مردم را بهسوی خدا دعوت کرده، قبولش نکردند. نفرینشان کرد، حق هم داشت نفرین کند.
شما که بعد از این همه سال حرف قبول نمیکنید، نفرین کرد و دعای پیامبر خدا بود، مستجاب بود.
وعدهٔ عذاب آمد که فلان وقت عذاب نازل میشود و اینها هم خبردار شدند و دیدند آن روزی که قرار است که عذاب بیاید، ابرهای عذاب به آن سرزمین نزدیک شدند. احساس خطر کردند، مسخره هم نکردند.
مثل بعضی امتهای دیگر که وقتی ابرهای عذاب میآمد، میگفتند: اینها ابرهای متراکم هستند، چیزی نیست.
بلکه عذاب هم نازل میشد، نابود میشدند.
دیگر هیچ زمانی نبود که برگردند اما قوم حضرت یونس که خدای تعالی استثناء میکند.
در آیهٔ شریفه دارد:
«إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ» (یونس/۹۸)
فقط قوم یونس بودند که عذاب آمد و اینها عذاب را برگرداندند.
چکار کردند؟
یک حکیمی که دوستِ دستگاه پیامبران در میانشان بود، آنها را راهنمایی کرد، گفت: پیرمردها را بیاورید، بچهها را بیاورید، گاو و گوسفندان را بیاورید.
بروید گریه کنید و از خدا طلب بخشش کنید.
یعنی خدا گاهی بهخاطر گربهها به آدمها رحم میکند. خودِ آدمها، آدم که نیستند، به هم رحم نمیکنند ولی گربهها که گناهی ندارند اینها میگویند: خدایا! ما چه گناهی کردیم؟
بهخاطر آنها، بهخاطر گاو و گوسفندها، بهخاطر بچههای کوچک، بهخاطر پیرمردها و پیرزنهای سالخورده، خدا به بقیه رحم میکند.
لذا اینها گریه و زاری و توبه و استغفار کردند. حالا حضرت یونس هم از آن منطقه خارج شد.
چون دید عذاب هم دارد میآید. اینها را نفرین کرده بود، باید بیاید بیرون که عذاب او را نگیرد.
از آن منطقه بیرون رفت، عذاب که آمد، این عذاب به کوههای اطراف زده شد. عذاب از آنها برگشت. آنها توبه کردند و از خدا طلب بخشش کردند، عذاب برطرف شد.
حضرت یونس هم خبر نداشت که عذاب برطرف شده. رفت کنار دریا. سوار کِشتی شد که به منطقهای برود و خدا یقهاش را در کشتی گرفت.
خدا میخواست صبر بیشتر به او بدهد، خدا میخواست درجه بالاتر به او بدهد،
مقام بالاتری میخواست به او بدهد.
خدای تعالی او را در بلایی انداخت، در شکم ماهی انداخت و آن داستان حضرت یونس.
حالا این را عرض کردم بهخاطر اینکه ما فکر نکنیم که ما هم یک زمانی توبه کردیم دیگر هیچی.
نه، من خودم همیشه نماز غفیله را میخوانم. میگویم: وقتی حضرت یونس داستانش این است، پیامبر خدا بوده. ما هم هر چه فکر کنیم عبادت کردیم و توبه کردیم؛ باز هم باید توبه کنیم، باز هم هر روز باید بهسوی خدا برگردیم و بگوییم:
“أَسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّی وَ أَتوبُ إِلَیه”
چون ما خطاهای زیادی داریم. فکر نکنید ما خطا نداریم. همینطور مثل کامیونهایی که شن دارند، گاهی از گوشهٔ کامیونشان شن درون خیابان میریزند و میروند. ما هم همینطورهستیم.
همینطور که راه میرویم خطاهایی از ما ریزش میکند، خودمان هم متوجه نیستیم
در حرفزدنهایمان، در نگاهکردنهایمان، حتی در ذهنمان، خطاهایی داریم که متوجه نیستیم. خیلی باید روی خودمان کار کنیم.
صفات ما چه موقع برطرف میشود؟
آن صفات رذیلهای که داریم همینطور خطا از آنها ریزش میکند.
لذا انسان باید همینطور ادامه دهد. توبه برای چهل روز نیست. چهل روز برای یک شستشوی اولیه است که انسان از گناهان گذشتهای که غفلت داشته، برگردد و پاکیزه شود.
یک حمامی برود و یک لباسی از تقوا بپوشد که دیگر غیبت نکند، تهمت نزند، کارهای حرام انجام ندهد.
این اولین قدم است برای اینکه انسان به برنامهٔ سوره مبارکهٔ صف بیاید.
چرا؟
چون ما میخواهیم به صف یاران امام زمان ارواحنافداه برویم.
«كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/۴)
در صف یاران امام زمان ارواحنافداه در صفی که هیچ وقت استقامتشان خدشهدار نمیشود.
اگر به قدر عمر حضرت نوح در دنیا دوهزار سال هم بمانند، هیچ وقت از یاری امام زمانشان دست برنمیدارند.
اینطور باید باشیم، نه اینکه تا یک مقدار مشکلات به سَرمان بریزد، بگوییم: آقا! ما چرا باید اینقدر مشکلات را ببینیم؟
چقدر باید سختی ببینیم؟
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»
این آیه اوّل است.
«تسبیح گفت آنچه در آسمانها و زمین است خدا را و خدا عزیز حکیم است».
یعنی شما آدمها تسبیح نمیکنید. شما رفتارهایتان، اعمالتان، کردارتان، خدا را پاکیزه معرفی نمیکند.
آبروی خدا را میبری. آبروی امام زمان ارواحنافداه را میبری!
در حالتی که در تسبیح، وقتی ما میگوییم «سُبْحَانَ الله» باید نه فقط زبانت بلکه دستت، پایت، همهٔ اعضاء و جوارحت «سُبْحَانَ الله» از آنها شنیده شود.
دست من باید صدای «سُبحَانَ الله» بدهد. یعنی دستت، دست مهربانی باشد.
با دستت بیخودی کسی را کتک نزنی، دستت به مؤمنین خدمت کند، با دستت محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را کار کنی.
یک کسی آمده بود، میگفت: من چند وقت مهمان داشتم نتوانستم ذکرهایم را بگویم.
من برای او یک مثالی زدم که در صحبتهایم گفتم، باز هم تذکر میدهم. مخصوصاً برای خانمها این را میگویم.
گفتم: ببینید در این پیادهروی اربعین، هزاران موکب هست. در نودکیلومتر، صدکیلومتر مسیر، مثل خانههایی که در کوچه هست، همینطور چسبیده به هم در صد کیلومتر، موکب هست.
انگار که شما به یک کوچهایی میروید که در همه این مسیر همهاش خانه است. لذا هزاران نفر در این موکبها خدمت میکنند.
گفتم: در این موکبها اینها چکار میکنند؟
ظرف میشویند، چای میدهند، چای دم میدهند، جارو میکشند، محل خواب زائران را رسیدگی میکنند، پتو مرتب میکنند، چراغ روشن میکنند، خودشان هم خسته شدند میخوابند.
آیا غیر از این کارها را میکنند؟
این کارها را میکنند دیگر.
شما در خانهات چهکار میکنی؟
مگر همین کارها را نمیکنی؟
برای شوهرت، برای بچههایت، برای مهمانها، همین کارها را میکنی.
ظرف میشویی، چای دم میکنی، جارو میکشی، لباس میشویی. همین کارهایی که در موکبها میکنند، شما در خانهات میکنی.
پس فرقش چیست؟
فرقش این است که آنجا طرف، نیتش این است که من میخواهم به زائر امام حسین علیهالسّلام خدمت کنم.
قشنگ هم به امام حسین علیهالسّلام میگوید: «آقا! من خدمتگزار شما هستم».
حالا یک زائری هم به او توهین کرد میگوید: مهم نیست. من دارم برای امام حسین علیهالسّلام کار میکنم.
لذا همین کار را در خانهات بکن. شما با آقا امام زمان ارواحنافداه معامله کن، بگو:
آقا! خانهٔ من «موکب انتظار» شماست. این شوهر من، بچههای من، فامیل من، مهمانهای شما هستند.
من دارم نام امام زمان ارواحنافداه را با خودم یدک میکشم.
بالأخره خانمهایی که دارند صحبتهای ما را گوش میدهند، اینها به نام امام زمان دارند در خانههایشان زندگی میکنند.
لذا وقتی نام آقا امام زمان ارواحنافداه روی شماست حالا مرد یا زن انگار که موکب به نام آقا امام زمان ارواحنافداه زدی.
“موکب صاحبالزّمان”
کسی که میآید با شما برخورد میکند، انتظار رفتارِ امام زمانی از شما دارد.
شوهرت، بچههایت، پدر و مادرت، فامیلت، دوست، آشنا، حتی بیرون میروید در اطرافیان، همه شما را به نام امام زمان ارواحنافداه میشناسند حتی آن حجابی که شما گرفتهاید.
همینطور آقایی که در این خانه زندگی میکند. خانم یا آقا فرقی نمیکند.
گاهی هر دو، زن و شوهر نام امام زمان ارواحنافداه را میبرند.
گاهی کلّ خانواده نام امام زمان ارواحنافداه را روی خودشان گذاشتهاند.
گاهی فقط این خانم در این موکب، یک موکب یکنفره دارد.
مهمانهایش هم همینها هستند.
خب این شوهر تو کافر که نیست. این هم میگوید: من مسلمان هستم، من مؤمن هستم، من ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را قبول دارم.
حالا نقاط ضعف دارد، چهکار به او داری؟
تو داری از نام امام زمان ارواحنافداه آبروداری میکنی.
پس نیت کن این ظرفهایی که میشوم، این لباسی که میشوم، این غذایی که میپزم، این رسیدگیهایی که کلاً در این خانه میکنم،
آقا امام زمان، شما راضی هستید؟
یا راضی هستید یا راضی نیستید؟
راضی نباشند یعنی چی؟
آقا امام زمان ارواحنافداه راضی هستند چرا راضی نیستند؟
میگویند: تو شیعه ما هستی. تو وقتی ازدواج کردی، شرع مقدس به تو اجازه داده با این آقا ازدواج کنی چون مسلمان بوده. حالا گنهکار هم باشد ولی گنهکار بودنش باعث باطل شدن ازدواجش نمیشود.
یعنی تو خدمتگزار به ما هستی و آبروی ما را داری پیش شوهرت و پیش بچههایت و فامیل حفظ میکنی.
آن وقت در این حال اگر وقتت کم است، ذکرهایت را در همین حالتِ خدمتگزاری، در حال غذا پختن بگو.
همانطوری که در آن موکب، آدم ده روز میرود خدمت میکند، احساس میکند به امام حسین علیهالسّلام نزدیک شده و یک نورانیتی در دل خودش احساس میکند؛ اینجا هم همینطور میشود. چون اعمال انسان با نیتش سنجیده میشود.
مثل اسکناسی که با آن نوار اعتبار سنجیده میشود. به مغازهای میروید، پنجاه هزار تومانی را زیر دستگاه میگذارد، میبیند که نوار اعتباری در آن هست یا نه. اگر نباشد، به شما پس میدهد. اگر باشد، دیگر کاری با شما ندارد.
اعتبار اعمال انسان، به نیت او است. یعنی شما ممکن است یک عالمه خدمت در خانه بکنید ولی نیتت یک نیت دیگری باشد.
غر بزنی به همسرت، به زندگی، بگویی: این چه زندگیایی است که من دارم؟ مجبورم دیگر، چهکار کنم؟
ما میگوییم: نه مجبور نباش. صبرت را زیاد کن.
به هرحال، تسبیح را داشتم عرض میکردم. اگر میخواهی تسبیح گفته باشی و اعمالت، اعمالی باشد که خدا و امام زمان ارواحنافداه بپسندند؛ دانه دانه اعمالتان را مراقبه کن.
مؤمن باید مراقبه داشته باشد، محاسبه داشته باشد.
همینطور نخواهید بگویید: ما ذکر بگوییم، مرحله داشته باشیم و پیش استاد برویم.
همین که انسان یک توبه، یک قدم، یک اصلاح اعمال کند، کلّی به خدا نزدیک میشود تا اینکه بخواهد دنبال شعار و اسم خودش باشد.
به یاد حضرت مجتبی علیهالسّلام عرض ارادتی کنیم.
“اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا مَولَای یَا اَبَامُحَمَّد یَاحَسَنَ بنَ عَلی اَیُّهَا المُجتَبَی یَابنَ رَسُولِ الله”
از امام مجتبی علیهالسّلام پیامهایی به ما رسیده است.
یکی از آنها در کتاب «مکیالالمکارم» است.
یکی هم اخیراً در پیادهروی پخش شد که حضرت مجتبی علیهالسّلام تأکید دارند بر توجه به آقا امام زمان ارواحنافداه که اینها هر کدامش جای بحث و ساعتها صحبت دارد.
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی