أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
قسمت پایانی از تفسیر سورهٔ مبارکهٔ «صف» را براساس اتصال آیات این سوره که دو قسمت را بیان کرده بودیم و حالا قسمت سوم را تقدیم محضر شما میکنیم.
خلاصهای از دو قسمت قبل لازم است بگویم چون ارتباط و اتصال این چهارده آیه را داشتیم بیان میکردیم.
لذا باید از اولش بهطور خلاصه عرض کنم.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»
عرض کردیم که همهٔ کارها در عالم با اسم خدای «رَحْمَٰن و رَحِيم» باید انجام شود.
روایت دارد کاری که بدون «بِسْمِ اللَّه» انجام شود و «بِسْمِ اللَّه» در آن گفته نشود؛ آن کار «اَبْتَر» است یعنی پایان ندارد، دنباله ندارد. به قول معروف «دمبریده» و ناقص است.
ولو کار، عیب و نقص ظاهری نداشته باشد ولی از لحاظ اینکه مورد قبول پروردگار قرار بگیرد، دچار مشکل میشود و انشاءالله در تفسیر سورهٔ مبارکهٔ «حمد» که بیان کنیم آنجا مفصّل صحبت میکنیم دربارهٔ «بِسْمِ اللّه».
اینکه اینجا «بِسْمِ اللَّه» را میگوییم، بهخاطر این است که آن هدفی که در سورهٔ مبارکهٔ صف دنبال میشود:
یاری آقا امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف است که باید با اسم خدای رحمان و رحیم که حقیقت و باطنش ائمه اطهار و امیرالمؤمنین علیهمالسّلام است..
یعنی کسی که میخواهد برای یاری امام زمان علیهالسّلام قدم بردارد باید از امیرالمؤمنین و خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام کمک بگیرد والّا توفیقش و موفقیتش ناقص خواهد بود.
در آیهٔ اول خدای تعالی میفرماید:
«آنچه که در آسمان و زمین است خدا را تسبیحگو هستند».
تسبیح گفتن یعنی خدا را پاک و منزه معرفی کردن که معنایش را عرض کردیم این است که ساختمان وجودشان، حالا پرنده است، برگ درخت است، منظومهٔ شمسی است، بادهاست، دریاست، ماهیان دریاست، کهکشانهاست، سرعت حرکت سیارات و تمام آنچه که در خلقت خداست؛ ساختمانشان دارد حرف میزنند، تسبیح میکنند و خدا را منزه میدانند از اینکه خدا کارش عیب و نقصی داشته باشد و او پروردگارِ «قادر و حکیم» است.
گاهی البته این صدای «سبحانالله» به گوش بعضیها میرسد، حتی بهصورت یک انسان انگار دارد میگوید: «سبحانالله».
اگر خداوند اراده بفرماید، از درختها و سنگها میشود این ذکر به گوش برسد. ولی اگر این ذکر هم به گوش ما نرسد، خودِ ساختمان وجودشان دارد خدا را تسبیح میکند و میگوید: عیب و نقصی در کار خدا نیست و خدایی که ما را ساخته قادرِ حکیم است و یگانه است و شریکی ندارد چون اگر شریکی داشت؛
«إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍ بِمَا خَلَقَ» (مؤمنون/٩١)
هر خدایی میرفت دنبال اینکه من هم هستم.
لذا آن وقت باید میدیدیم که فرض کنید الآن روز است، یکی از خدایان برای اینکه بگوید من هم هستم؛ اختلاف به وجود بیاورد و روز را تبدیل به شب کند.
اما چنین چیزی در ذرات عالَم و نظام عالم نیست و آن یگانگی در کار وجود دارد که:
“فَبِهِمْ مَلَأَت سَمَائَکَ وَ أَرْضَکَ حَتَّی ظَهَرَ عَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْت” (دعا ماه رجب از ناحیه مقدسه)
که با آن اسامی پروردگار، آسمان و زمین پر از توحید شده و همه یکصدا دارند میگویند:
«لَاإِلَهَإِلَّااللَّه» و «سُبْحَانَاللَّه»
تمامِ آنچه که در خلقت بود، تصویر خودشان را نشان دادند.
خدای تعالی در آیه دوم میفرماید: شما انسانها فقط ماندید. شما جن و انس تسبیح نمیگویید.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»
ای کسانی که میگویید ما ایمان آوردیم، اگر واقعاً میگویید ایمان آوردیم، چرا عملتان با ایمانتان منافات دارد؟
این خلاف تسبیح است، خلاف تنزیه پروردگار است.
یعنی کارتان، اعمالتان، رفتارتان با خلقت خدا سازگار و هماهنگ نیست و آن «سُبْحَانَاللَّه» که ساختمان وجودتان دارد میگوید، رفتارتان خلافش را میگوید.
“شِیعَتُنَا مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَه؛
: شیعیان ما کسانی هستند که عملشان، سخنشان را تصدیق میکند”.
لذا کسانی که عملشان، سخنشان را تصدیق نمیکند؛ «سُبْحَانَالله» میگویند ولی عملشان خلاف «سُبْحَانَالله» است.
این به هم میزند و خدا را دارای شریک معرفی میکند. میگوید: فقط خدا نیست که بر این موجود، بر این انسان حکومت میکند، یک خدای دیگری هم هست.
کدام خداست؟
هوای نفسش است.
یعنی ما با دست خودمان، خدای خودمان را دارای شریک معرفی میکنیم و اینکه در قرآن اینهمه از شرک صحبت شده، خب یک شرکی وجود دارد یعنی ما خدا را با غیر خدا شراکت دادیم.
گفتیم: خدایا! بیا خودمان شریکت باشیم. تو یکی ما هم یکی. تو دو تا، ما یکی یا ما دو تا، تو یکی یا ما نُه تا، تو یکی. تو یک دهم، ما نُه دهم.
بستگی دارد به اینکه چقدر از لشکرهای جهل را دخالت دهیم در کار خدا. یعنی در ٢۴ ساعتِ شبانهروزمان، چقدر خدا بر ما حکومت میکند و چقدر ما حکومت میکنیم.
این در نظام خلقت خیلی ناراحتکننده است. یعنی دارد نظام خلقت را دارای نقص معرفی میکند. منتها چون خداوند تبارک و تعالی هدایت میکند، میفرماید:
کار من ناقص نیست. شما در کار من دخالت میکنید و برای من شریک درست میکنید!
حالا از رفتارهای فردی بگیریم که این صحبت درباره رفتارهای فردی افراد است که شریک درست میکنند تا رفتارهای اجتماعی که امام زمانشان را خانهنشین میکنند، امیرالمؤمنین علیهالسّلام را خانهنشین کردند تا امروز آقا امام زمان ارواحنافداه را.
اجتماع برای خدا شریک درست کرده یعنی میگوید: امام زمان علیهالسّلام فقط نباید حکومت کند ما هم باید کسانی را تعیین کنیم که آنها هم حکومت کنند.
لذا نشستند در سقیفه فردی دیگری را به جای امیرالمؤمنین علیهالسّلام شریک حاکميت پروردگار قرار دادند، خلیفه درست کردند که در آیات قرآن روی این شرک تأکید شده که شرک درست کردند یعنی با علی علیهالسّلام کس دیگری را هم شریک کردند.
از آن بگیریم تا رفتارهای فردی، این مسئله محقق میشود.
لذا از این جهت خدای تعالی کسانی را که واقعاً میخواهند قدم در یاری امام زمان ارواحنافداه بردارند، از ریشه و پایه کارشان را درست میکند.
مثلِ ساختمانی که میخواهیم بسازیم، گودبرداری میکنند، شناژبندی میکنند؛ خداوند از ریشه و اساس کار را برای ما درست میکند.
ریشه و اساس آن، براساس تسبیح است که توضیح دادیم.
حالا میخواهیم به آن تسبیح برسیم و ما افرادی باشیم که حرفمان و عملمان هر دو بگویند:
“سُبْحانَاللَّه وَ الحَمْدُللَّه وَ لااِلهَاِلاَّالله وَ اللَّهُاَکبَرُ”
یعنی هم دستمان بگویند: لَاإِلَهَإِلَّاالله و سُبْحَانَاللَّه و الحَمدُلله و اللَّهُأَکبَر (تسبیحات اربعه را بگوید)
هم زبانمان بگوید، هم چشممان بگوید، هم گوشمان بگوید.
در بحث سوره مبارکه «توحید» هم عرض کردیم وقتی که محبت امیرالمؤمنین علیهالسّلام به سه قسمتِ قلب، زبان و اعضاء و جوارح برسد؛ آنوقت تمام قرآن خوانده شده، ایمان انسان کامل میشود. به همین جهت است که توحید درست میشود.
وقتی هم توحید درست شود یعنی انسان حداقل به مقام بندگی برسد و بعداً از مقام بندگی به تحصیلات عالیه برود و ارشد را بگذراند؛ به مقام توحید هم خواهد رسید.
ولی برای رسیدن به حداقلِ مقام یاران امام زمان ارواحنافداه که در آیهٔ آخر مطرح میشود، انسان باید از «عملش» با «حرفش» یک چیز برداشت شود که در زیارت استغاثه آقا امام زمان علیهالسّلام عرض میکنیم:
“أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْمَهْدِيُّ قَوْلاً وَ فِعْلاً؛
: آقاجان! من شهادت میدهم که شما امام هدایتشده و هدایتکننده هستید. هم قولاً این شهادت را میدهم و هم فعلاً».
یعنی عمل من هم دارد میگوید: شما امام من هستید.
خب اگر عملِ ما با عمل امام زمان ارواحنافداه مطابقت نداشته باشد، عمل ما شهادت نمیدهد.
لذا اگر عمل ما با عمل امام زمان ارواحنافداه مطابقت نداشته باشد، عمل ما شهادت نمیدهد.
کسی پشت سرِ امام جماعت دارد نماز میخواند. امام جماعت در رکوع است، او در تشهد است. اینجا کارِ این نمازگزار شهادت نمیدهد که من به این امام جماعت اقتدا کردم.
خودش ممکن است بگوید: بله، من دارم میروم به این امام جماعت اقتدا کنم.
بعد میبینیم که در صف نمازگزارها، او برای خودش نماز میخواند امام جماعت برای خودش نماز میخواند. این شخص «فعلش» شهادت به امامت این امام جماعت نمیدهد.
ما به آقا امام زمان ارواحنافداه میگوییم:
«شهادت میدهم که شما امام مهدی هستید قولاً و فعلاً».
هر دو، هم قول من، هم فعل من شهادت میدهد.
خلاصه میرسیم به آنجایی که میبینیم پایه و اساس ساختمان ما پوسیده است که باید این را برطرف کنیم.
در آیه دوم میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهايد چرا میگویید چیزی را که انجام نمیدهید؟».
و آیه سوم میفرماید:
«خیلی تتفرآور است پیش خداوند که چیزی را بگویید که انجام نمیدهید».
بعد خداوند تعریف و تمجید میکند از کسانی که حرفشان با عملشان یکی است.
خدای تعالی میفرماید:
«من آنها را دوست دارم. شما هم از آنها باشید. ما میخواهیم شما را به مقام یاران امام زمان برسانیم باید مثل آنها شوید».
خدا دوست میدارد کسانی را که قتال میکنند، به صحنه جنگ میروند و در راه خدا در صفّی که «بنیان مرصوص» است، مثل دیواری که از مس گداخته، از سرب گداخته ساخته شده، هیچ چیزی در آنها اثر نمیکند.
یعنی هیچ عقبنشینی از راه خدا ندارند. وقتی که میخواهند راه خدا را بروند، نه حرف مردم روی آنها تأثیرگذار است و نه حرف نفسشان.
وقتی انسان در راه خدا قرار میگیرد، اذیتهای مختلف ابتدای کار شروع میشود اما وقتی که انسان سنگرش را محکم کرد، دیگر آن اذیتها تأثیر ندارد و انسان مستحکم میشود.
بعد در آیه پنجم خدای تعالی به داستان قوم حضرت موسی اشاره میکند که چه شد اینها نتوانستند پشت سر حضرت موسی استقامت کنند و دوام بياورند؟
و کسی که میخواهد از یاران امام زمان ارواحنافداه شود باید «استقامت» داشته باشد.
استقامت از کجا بوجود میآید؟
از اینکه انسان قلبش نلغزد.
یک ماشین که در جاده لغزش پیدا میکند، یا راننده خوابش میبرد، یا مشکلی در رانندگیاش بوجود میآید.
قلب انسان راننده این وجودش است.
این قلب نباید بلغزد. این راننده نباید چرتش بگیرد، این راننده نباید وقتی که خودش را بهسوی خدا سوق داد، بهسوی غیر خدا برود.
محبتش باید فقط بهسوی پروردگار باشد.
اشکال قوم حضرت موسی این بود:
«زَاغُوا؛
: قلبشان لغزید».
حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام در تفسیر این آیه در همان حدیت هشام در شرح مواعظ میفرمایند:
«لغزش قلب اینها به این خاطر بود که به آنچه که قائل شده بودند و معتقد شده بودند و ايمان آورده بودند عمل نکردند».
وقتی که انسانی به آنچه که باید عمل کند، عمل نکند؛ قلب میلغزد.
هنگامی که موسی به قومش فرمود: «ای قوم من! چرا مرا اذیت میکنید؟ شما که میدانید من رسول خدا هستم».
اذیتشان را هم خداوند دارد میفرماید که چه بود!
اذیتشان این بود که به حرفی که میزدند عمل نمیکردند.
«فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ ۚ؛
: وقتی که قلبشان لغزش کرد، خدا هم جلوی لغزش قلبشان را نگرفت».
چون خودشان نخواستند که قلبشان در «صراط مستقیم» استقامت کند.
«وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛
: و خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند».
قومی که خودشان میخواهند از جاده خارج شوند را دیگر خداوند بهاجبار برنمیگرداند به جاده!
این مرضشان، مرض «فسق» بود. «فسق» یعنی از جاده بیرون زدن.
انسان بايد مراقب باشد. مؤمنِ فاسق داریم ولی مؤمنِ کافر نداریم. چون اگر مؤمن است، دیگر کافر نیست و اگر کافر است، دیگر مؤمن نيست.
ولی مؤمنِ فاسق داریم یعنی مؤمنی که از جاده میزند بيرون و از «صراط مستقیم» خارج میشود.
در آیه ششم میرود سراغ پیروان حضرت عیسی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام.
آنها چه مشکلی داشتند؟
«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ
: وقتی حضرت عیسی به بنیاسرائیل فرمود که من رسول خدا بهسوی شما هستم و من تصدیقکننده تورات هستم و بشارتدهندهی پیامبر بعدی هستم که نام مبارکش احمد است».
یعنی هیچ مشکلی در کار نیست که بخواهید بهانهای بگیرید و از من پیروی نکنید. چون هم پیامبر قبل از خودم، حضرت موسی را تصدیق میکنم و هم پیامبر بعد که حضرت محمد صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است.
«فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ؛
: وقتی حضرت رسول برای آنها آمد، گفتند بیّنات، سحر مبین است».
هیچ حرفی جز این نداشتند که نسبت سحر بدهند که این معجزات به چشم ما آمده.
«بَيِّنَاتِ» یعنی «معجزات آشکار».
گفتند: این معجزات آشکار، واقعیت ندارد و سحری آشکار است.
خب فرق بین «سحر» و «معجزه» هم اين است که «سحر» واقعیت ندارد و به چشم میآید مثل سراب است.
ولی «معجزه» واقعیت دارد که در کسانی که معجزات انبیاء را انکار میکنند؛ کافی است که آن معجزه را به جانشان بیندازند.
در روایات دارد: وقتی امام زمان ارواحنافداه معجزات انبیاء را آشکار میکنند؛ یک کسی میآید میگويد: اینها سحر است.
بعد حضرت ولیّعصر صلواتاللهعلیه یکی از معجزاتشان اين است که شیری که روی تصویر است را تبدیل به شیر واقعی میکنند.
درباره حضرت موسیبنجعفر و حضرت رضا علیهماالسّلام نقل شده که: اشاره کردند، شير روی پرده، واقعی شد و آمد دشمن خدا را گرفت و خورد.
هارونالرشید گفت: به آن حقّی که من دارم، او را برگردانید.
[حالا معلوم نیست چه حقّی داشته بر موسیبنجعفر علیهالسّلام! خودش را کسی حساب میکرده. شاید حقّ قرابت و رحم بودن را میگفته]
حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام فرمودند: «نه، اگر آن عصای حضرت موسی طنابها و ریسمانهای ساحران را برگرداند؛ اين شیر هم برمیگرداند».
یعنی امکانپذیر نیست.
خب این به چشم نبوده که بگوییم: حالا به چشم ما آمده که شیر، آن شخص را خورده و بعداً این حالتِ به چشم آمدن و سحر برطرف میشود و میبینیم که اصلاً شیری در کار نبوده که بخواهد چیزی را بخورد.
در معجزه، واقعیت است. شیر آمده و خورده و خون آنها را هم لیسیده و به آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام میگوید: اجازه بدهید این فاسقِ فاجر را هم بخورم.
[در زمان آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام هارون و در زمان امام رضا علیهالسّلام مأمون را بخورد]
که حضرت میفرمایند: نه، حالا وقتش نرسیده.
آن شخص، خورده شد و شیر هم برگشت داخل تصویرِ پرده و معجزهی واقعیت انجام شد.
غرض اینکه این را گفتم که بین «سحر» و «معجزه» فرق در واقعیت و غیر واقعیت است.

اینها مشکلشان چيست؟
قوم حضرت موسی استقامت نداشتند. قلبشان لغزید و عدم استقامتشان به این بود که به چیزی که باید عمل میکردند، عمل نکردند.
اگر انسان به چیزی که باید عمل کند، عمل نکند؛ استقامتش از دست میرود.

قوم حضرت عیسی مشکلشان چه بود؟
اینها مشکلشان ظلم بود که در آیه هفتم میفرماید:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ؛ (صف/٧)
: چه کسی ظالمتر است از کسی که افترا و دروغ بر خدا میبندد».
میگوید: کار خدا، سحر است.
خب او دروغ بر خدا بسته. یعنی به ناحق دارد چیزی را به خدا نسبت میدهد.
«وَهُوَ يُدْعَىٰ إِلَى الْإِسْلَامِ ۚ؛
: در حالیکه خدا دارد او را دعوت میکند به تسلیم شدن و سالم شدن».
بهترین چیزی که به یک مریض میتوانیم پیشنهاد بدهیم این است که سالم شود.
اگر برای یک مریض انواع و اقسام پذیرایی بیاورید ولی بهترین پذیرایی برای او سلامتی است.
انسانها بهخاطر آن ٧۵ مرض، بیماران روحی هستند. خدا دارد اینها را به سالم بودن دعوت میکند. طبیب فرستاده، پیامبر فرستاده که اینها سالم شوند.
این چقدر دارد به خودش ظلم میکند که طبيب را پس میزند!
«وَهُوَ يُدْعَىٰ إِلَى الْإِسْلَامِ ۚ»
به تسليم شدن و مسلمان شدن دعوت میشود که درمان شود ولی به خودش دارد ظلم میکند. ظلمش به خودش برمیگردد.
«وَمَنْ أَظْلَمُ؛
: چه کسی از این ظالمتر است؟».
«وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛ (صف/٧)
: خدا قوم ظالم را هدايت نمیکند».
کسی که میخواهد از «صراط مستقیم» بیرون بزند، کسی که نمیخواهد تسلیم شود، کسی که نمیخواهد سالم شود؛ خدا هم هدایتش نمیکند.
نمیخواهد اصلاً بیاید توی این بيمارستان بستری شود که سالم شود!
به زور او را بیاورند بستری کنند؟!
در بیمارهای جسمی ممکن است اینکار را بکنند ولی در بیماران روحی، خودش تا اراده نکند، چنين اتفاقی نخواهد افتاد.
لذا یکسری انسانها که به جهنم میروند بهخاطر این است که خودشان نمیخواهند.
نه اینکه میروند داخل جهنم، پشیمان میشوند، میگویند: حالا ما که پشیمان هستیم، خدا بیاید ما را از جهنم دربیاورد!
خدای تعالی میفرماید: اینها خودشان نمیخواهند سالم شوند.
یعنی اگر آنها را از جهنم هم دربیاوریم و بیاوریم داخل بهشت، میگویند: «ما خواب آشفتهای ديديم که داخل جهنم بودیم و عذاب میکشیدیم. عذاب کجا بوده! اصلاً عذاب، واقعیت ندارد!».
اینطوری هستند! به مرض انکار دچار هستند.
پس این هم مشکل قوم حضرت عیسی است که از «صراط مستقیم» خارج هستند.
یعنی مرض اصلیِ دوم مثل بمب خوشهای است که یک بمب است ولی صدتا بمب درون آن است.
در مورد قوم حضرت موسی هم همینطور.
مرضِ فسق هم یک بمب خوشهای است. مرضی است که صدتا مرض، درون آن است. [صد را اصطلاحی دارم میگویم]
اینها تسليم امر خدا نبودند.
انسان باید تسلیم باشد تا کارش درست شود. پایه و اساس روی تسلیم بودن است.
کسی که میخواهد واقعاً در «صراط مستقیم» بماند باید «تسلیم» باشد. در روایات هم خیلی به «تسلیم بودن» اشاره شده.
خب امراض اینها را فهمیدیم.
«لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقًا؛ ﴿جن/١۶﴾
: اگر بر طريقۀ (اسلام و ايمان) پايدار بودند البته آب (علم و رحمت و رزق) فراوان نصيبشان مىگردانيديم».
انسان با استقامت بر صراط مستقیم به مقام اولیاء خدا میرسد.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسْتَقَٰمُواْ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (احقاف/١٣)
خب اولیای خدا خوف و حزن در آنها نیست. یعنی اگر انسان تا آخر بر صراط مستقیم استقامت کند؛ از اولیای خدا و از یاران امام زمان ارواحنافداه خواهد شد.
حالا اینجا شروع میشود که خدای تعالی انگار ما را ساخته.
یعنی در ما «استقامت» ایجاد کرده
و ما را در «صراط مستقیم» هم قفل کرده.
یعنی خودمان دعوت خدا را پذیرفتیم و تصمیم گرفتیم که جزء «بُنْیَانِ مَرصُوص» باشیم و هیچ انحرافی را به خودمان راه ندهیم و در اخلاق و رفتار و اعمالمان صددرصد در «صراط مستقیم» باشیم.
در آیه هشتم میخواهد بیان کند که بیایید صحنه جنگ را ببینید!
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ (صف/٨)
: اینها میخواهند نور خدا یعنی ولایت امیرالمؤمنین را با زبانها و تبلیغات و دروغپراکنیهایشان خاموش کنند. در حالیکه خدا تمامکننده نورش است اگر چه کافران کراهت داشته باشند».
یعنی پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را که خدا فرستاده؛ اول کفار جلویش ایستادند و گفتند: اصلاً ما چنین چیزی را نمیخواهیم.
ولو کافران کراهت داشته باشند؛ خدای تعالی پیامبر را برای تکمیل کار وارد کرده.
پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند:
“إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛
: همانا من برای به کمال رساندن مکارم اخلاقی مبعوث شدهام”.
یعنی من باید تمام کنم کار را و انسانها را که بهصورت ظاهر، انسان هستند؛ بهصورت باطن هم آنها را انسان کنم و مکارم اخلاق را در اینها نهادینه کنم.
کافران میخواهند چنین اتفاقی نیفتد بنابراین میخواهند با تبلیغاتِ مسموم، جلوی کار پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را بگیرند.
اما خداوند ارادهاش بر این است که نورش را کامل و تمام کند که با دوازده امامی که جانشین پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میکند؛ نورش را تمام میکند.
آیه نهم:
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛
: او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان برتری بدهد و مسلط کند اگر چه مشرکان کراهت داشته باشند».
خب حالا خدای تعالی پیامبر را وارد کرد و غلبه کرد بر کفار، مشکل بعدی مشرکین هستند.
منظور از مشرکین، آن مشرکینِ اصطلاحی که در واقع کافر بودند نیست. مشرکینی که پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را بهظاهر پذیرفتند ولی علیبنابیطالب علیهالسّلام را نپذیرفتند و کنار امیرالمؤمنین، دیگران را گذاشتند.
«او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد که بر تمام دینها و روشها برتری دهد».
«دین» یعنی «روش».
روشهایی که انسانها اختراع میکنند تا روش و آیین خدا کنار برود.
اما خدای تعالی میفرماید: اراده الهی بر این قرار گرفته است که پیامبرش را که با هدایت و نور الهی و با «دین حق» یعنی مسیر ولایت امیرالمؤمنین فرستاده تا بهوسیله ولایت امیرالمؤمنین بر تمام روشها و ادیان برتری داشته باشد اگر چه مشرکان کراهت داشته باشند».
یعنی بالأخره با ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه تمام دینها کنار میروند. یعنی وقتی روش حقیقی و نورانیِ دولت حق آشکار میشود؛ همه آنها خاموش میشوند.
مثل خورشیدی که درمیآید و تمام آنهایی که نوری نداشتند و تظاهر به نورانیت میکردند و یک سرابی بودند؛ همه کنار میروند و خاموش میشوند.
خدای تعالی میفرماید: ما چنین صحنهای داریم. شما که بر راه خدا و ائمه اطهار استقامت دارید و آماده جانفشانی هستید و «بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» هستید؛ آیا میخواهید بیایید یاری کنید؟
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، حالا نوبت شماست. بیایید با ما قرارداد ببندید که در این راه، ثابتقدم بمانید».
البته کسی که میخواهد برود میدان جنگ، باید یک پاداشی به او پیشنهاد کنند که او ببیند که برایش صرف میکند که برود به میدان جنگ!
حالا کسانی که اهل دنیا باشند، ممکن است با یک مقدار پول یا بالاجبار اینکار را بکنند.
ولی کسانی که مؤمن هستند؛ خدای تعالی تجارتی را به آنها پیشنهاد میدهد که سعادت ابدی را در بردارد.
«هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ؛ (صف/١٠)
: یک تجارتی به شما راهنمایی میکنم که از عذاب دردناک نجاتتان میدهد».
که امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: «من هستم آن تجارتِ سوددهنده».
یعنی بیایید تحت ولایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام که خدای تعالی با شما قراداد ببندد و شما را از یاران خودش قرار دهد.
آن قراداد چیست؟
«تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ۚ؛ (صف/١١)
: اینکه ایمان بیاورید به خدا و رسولش».
میگوییم: مگر ما ایمان نیاوردیم؟!
جواب میدهند: «قرارداد این است. یعنی حتی اگر ایمان آوردید، بیایید به این ایمانتان جامه عمل بپوشانید.
شما که میگویید: ما قبول داریم خدای تعالی ما را به سعادت میرساند؛ بیایید این را تحققش بدهید و براساس ایمانی که آوردید، در راه خدا جهاد کنید».
«بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ؛ (صف/١١)
: با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید».
«ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ (صف/١١)
: اگر بدانید که چه سعادتی بهدست میآید؛ اموال و جانهایتان را در مسیر الهی خرج میکنید».
نه اینکه به زندگیتان نرسید بلکه همان زندگیتان را خدایی و مورد پسند امام زمان ارواحنافداه میکنید و تحت فرمان آن حضرت میبرید.
نتیجهاش این است که:
«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ؛ (صف/١٢)
: خدای تعالی لغزشها و خطاهای مختصری که بالأخره در اثر کمدقتی پیش میآید را میبخشد».
قبلاً یا انسان در خواب غفلت بوده یا حالا که بیدار شده تا بیاید راه بیفتد، یک اشتباهاتی میکند؛ خدای تعالی اینها را میبخشد.
«وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ؛ (صف/١٢)
: و شما را در بهشتهایی که در زیر درختانش نهرها جاری است، داخل میکند».
«وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ؛
: و بهشتهایی که در آنجا سکنی میگزینید و آنها دلنشين و طیبه هستند».
«ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ (صف/١٢)
: این همان پیروزی و رستگاری بزرگ است».
این پیروزیهایی که گفته شد، مال آخرت بود یعنی در بهشت.
شما اگر در عصر غیبت امام زمان ارواحنافداه سختی میکشید، انواع مصیبتها ممکن است به انسان وارد شود، بیماریها، فشارهای روحی، اذیتهای مردم؛ برای هر کسی یک قسمتی از مصائب پیش میآید که ساخته شوند. اگر هم ساخته شدند، درجاتشان بالا برود.
وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ ؛
: و یک پیروزی و بشارت دیگر که آن را دوست میدارید، در این دنیا انجام میشود».
«نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ:
: نصرت از جانب خداست و فتحِ نزدیک است».
که مژده ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه در این آیه شریفه است که آن را شما خیلی دوست میدارید که ظهور شود.
البته پیروزیهای صدر اسلام و زمان پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم منظور بوده.
«وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛
: و بشارت بده به مؤمنین».
که روی پرچم بالای گنبد حضرت رضا علیهالسّلام همین آیهٔ شریفه نوشته شده. بهخاطر همین جهت که:
درست است که ما را به ظلم شهید کردند و نگذاشتند کارمان را انجام بدهیم اما:
«نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛
: پیروزی نزدیک که ظهور امام زمان است را خداوند به مؤمنین بشارت میدهد».
آیه آخر سوره مبارکه «صف» است.
انگار با این سورهٔ مبارکه، منشور یاری آقا امام زمان ارواحنافداه را مطالعه کردیم و داریم به بند آخرش نزدیک میشویم.
خدای تعالی ما را با این آیات آورده جلوی جبهه جنگ و میفرماید:
«آیا میخواهید از یاران امام زمان شوید و دینِ حق بر عالم حکمفرما شود؟».
ما هم میگوییم: بله حتماً میخواهیم.
این خیلی خوب است. خودتان به سعادت برسید و علاوه بر این، دیگران را هم سعادتمند کنید.
فقط به فکر خودتان نباشید که بگویید:
«ما که خانهمان را ساختیم. ما که امام زمان ارواحنافداه را شناختیم و تزکیه نفس کردیم. دیگر کاری به کار کسی نداریم. مردم هم اگر میخواهند در زمان غیبت باشند؛ به ما ربطی ندارد».
نه! از خصوصیات یک یاور امام زمان، دلسوزی و مهربانی با مردم است.
دقت کردید؟
آدم نمیتواند ببیند یک جایی آتش گرفته و یک عده دارند میسوزند.
در روایت دارد: یک عابدی داشت عبادت میکرد. دو تا بچه آمدند و شروع به کندن بال و پر یک خروس کردند و اینقدر این را اذیت کردند که خروس کشته شد.
خدای تعالی به زمین امر کرد که: «این عابد را در خودت فرو ببر چون هیچ عکسالعملی نشان نداد که این خروس را به ظلم دارند میکشند. او باید بلند میشد و جلوی ظلم را میگرفت».
فرض کنید اگر خداینکرده در زمان زندگی ما، ظهور نشود. شما بگویید: من خودم را ساختم و کامل شدم.
به شما میگویند: «نمیبینی جلوی چشمت مردم دارد از بين میروند و جهنمی میشوند؟ تو فقط به فکر خودت نباید باشی».
لذا خدای تعالی دستور میدهد که از «أنْصَارُ الله» باشید.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ؛
: ای اهل ایمان! شما هم یاران خدا باشید».
حالا نوبت شماست. باید عکسالعمل نشان دهید. یعنی در عین اینکه دارید خودتان را میسازید، از کمک به دیگران هم دریغ نکنید.
یاری کنید آقا امام زمان ارواحنافداه را در اهدافی که دارند.
“وَالْمُمْتَثِلِينَ لِأَوَامِرِهِ وَ نَوَاهِیه؛
: من امتثالکننده اوامر آقا امام زمان ارواحنافداه باشم”.
حالا چه زمان ظهور باشد، چه زمان غیبت باشد.
امام زمان علیهالسّلام «زمان غیبت» اوامر مستقیم ندارند ولی اوامر غیرمستقیم دارند. همین دستوراتی که در فقه و قرآن و روایات داریم. امر به معروف، نهی از منکر، مربی بودن برای دیگران.
من اولیاء خدا را دیده بودم. مثلاً توی خیابان که حرکت میکردند؛ یک کسی که تخلف رانندگی داشت، اگر میتوانستند تذکر میدادند.
اینکار را رانندهها میکنند مثلاً یک کسی دوبله پارک کرده و راه را تنگ کرده، برایش بوق میزنند. خب این بوق، معنایش نهی از منکر است.
انسان باید نسبت به رفتار دیگران دلسوز باشد و برای آنها مربی باشد. این خودش یاری است.
هر قدمی که انسان در اصلاحِ رفتار دیگران بردارد؛ میشود یاری امام زمان ارواحنافداه ولو آن شخص پذیرش هم نداشته باشد ولی شما یک اصلاحی میکنید که فساد کمتر باشد.
روزهای گذشته یکی از بزرگواران در مورد یک موضوعی سؤال کرد که:
آیا آقا امام زمان ارواحنافداه مانند جدشان امام حسین علیهالسّلام ندای «هَلْ مِنْ نَاصِرِ یَنْصُرُنِی» برای ما سردادهاند؟
و آیا در روایات، مطلبی در این مورد هست؟
گفتم: بله. در «مکیالالمکارم» دارد که یک مورد در زمان ظهور است. حضرت وقتی ظهور میفرمایند، از مردم نصرت میخواهند که مردم مرا یاری کنید.
ولی آن موردی که الآن هست و حضرت ندای «هَلْ مِنْ نَاصِرِ یَنْصُرُنِی» سرمیدهند؛ همین آیه چهارهم سوره مبارکه «صف» است.
یعنی در این آیه، خدای تعالی میفرماید: بیایید مرا یاری کنید. بیایید حجتبنالحسن را یاری کنید.
چطور؟
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ؛ (صف/١۴)
: یاوران خدا باشید».
فرض کنید حالا یکنفر معرفت نداشته باشد، بگوید: خدا فرموده که خدا را یاری کنید، چه ربطی به امام زمان دارد؟
اینجا خدای تعالی یقهاش را میگیرد و میفرماید:
«كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ ۖ»
یعنی همانطور که حجتِ وقت، حضرت عیسی گفت: کیست که مرا یاری کند؟
الآن هم شما حجتِ وقت را یاری کنید.
یعنی این دیگر راه فرار را به روی آنهایی که یا امام زمان ارواحنافداه را قبول ندارند و یا توجهی به ایشان ندارند، میبندد.
اگر کسی مسلمانِ سنّی است ولی این آیه را میخواند؛ خدای تعالی یقهاش را میگیرد.
خداوند میفرماید: «بیا یاور خدا باش».
او میگوید: باشد چشم.
بعد خداوند میفرماید:
«كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ ۖ؛ (صف/١۴)
: عیسیبنمریم فرمود چه کسی بهسوی خدا مرا یاری میکند؟».
همانطور که حجتِ وقت، یاری خواست، تو مرا یاری کن.
اگر مرا بخواهی یاری کنی، چکار میکنی؟
باید یاری من در قالبِ یاری حجت و نماینده من باشد.
حضرت عیسیبنمریم فرمود: «ما داریم در راه خدا حرکت میکنیم. کیست که ما را یاری کند؟».
آقا امام زمان ارواحنافداه هم همینطور این ندا را الآن به ما دارند که:
“مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ ۖ؛
: کیست که مرا بهسوی خدا یاری کند؟”.
کاروانِ ما بهسوی خدا دارد حرکت میکند.
“أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ”
مسیرمان، مسیر حرکت بهسوی خداست. هیچجا هم نمیایستیم.
برنامه ما این است که مردم را متوجه امام زمان کنیم. کیست که ما را یاری کند؟
در دعای «ندبه» هم داریم که:
“هَلْ مِنْ مُعِينٍ فَأُطِيلَ مَعَهُ الْعَوِيلَ وَ الْبُكَاءَ؛
: کسی هست ما را در گریه کردن کمک کند؟”.
خب فقط گریه کردن که نیست!
گریه کردن مال زمانی است که انسان، دیگر مستأصل شده والّا اگر بتواند کاری بکند که آنکار در اولویت است.
فقط گریه نیست. گریه یک قسمتی است که انسان دارد مناجات میکند و درد خودش را با خدای تعالی بیان میکند.
اصلش همان یاریای است که در صحنهی عملی باشد.
«قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ؛ (صف/١۴)
: حواریون یعنی اصحاب خاص و آدمهای بامعرفت گفتند که ما یاوران خدا هستیم».
«فَآمَنَتْ طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَتْ طَائِفَةٌ ۖ؛ (صف/١۴)
: طایفهای از بنیاسرائیل که پیروانِ دین قبل بودند، ایمان آوردند ولی طایفهای هم بهخاطر حفظ منافع شخصی و شهوانیشان ایمان نیاوردند».
«فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ؛ (صف/١۴)
: ما هم آنهایی که ایمان آورده بودند را بر دشمنانشان یاری کردیم و اینها پیروز شدند».
این را دقت کنید!
در مورد این آیهٔ شریفه، بحثهای دیگری هم هست که مطرح شود ولی یک پیامی که این آیه دارد این است:
خیلی از ماها ممکن است در مواقع مختلف بگوییم که ما نمیتوانیم از یاران امام زمان ارواحنافداه باشیم. ما نمیتوانیم جزء ٣١٣ نفر شویم.
خیلیها این را میگویند: ما لیاقت نداریم.
نمیشود بگوییم: اینها به این آیه ایمان ندارند که!
همه ما به این آیه ایمان داریم. نمیتوانیم بگوییم ایمان نداریم. کافر میشویم.
ایمان داریم که خدای تعالی از ما خواسته از یاران امام زمان باشیم.
اما میگوید: من فلان خطا را کردم. من ارزشش را ندارم.
در توسلش به امام زمان ارواحنافداه میگوید: آقاجان! من لیاقت شما را ندارم.
این را خیلیها میگویند. درسته؟
خب ما میخواهیم بگوییم: این را نباید بگوییم چون این آیه میگوید این حرف را نگویید.
این حرف غیر از اینکه توهین به خودت است؛ توهین به خداوند هم هست.
چطور توهین به خداست؟
من این مثال را قبلاً زدم حالا باز هم یادآوری میکنم.
شما به یک بچه دو ساله بگویید: این کمد را بردار و آنطرفِ سالن بگذار.
خب هیچ آدم عاقلی چنین حرفی نمیزند! اگر هم بگوید؛ این بچه نمیفهمد چکار باید بکند و همینطور یک دستی به کمد میزند ولی نمیتواند آن کمد را جابهجا کند.
اگر یک کسی ببیند که شما چنین درخواستی از بچه داشتید، میگوید: شما مگر عقلت کم است که داری از یک بچه دو ساله جابهجایی یک کمد صد کیلویی را میخواهی؟!
در واقع آن شخصِ بزرگسال اگر چنین چیزی را بهطور جدی مطرح کند؛ به خودش توهین کرده. یعنی دارد یک کار غیرعاقلانهای را از کسی میخواهد.
حالا اگر ما اینجا بگوییم: ما نمیتوانیم از یاران امام زمان ارواحنافداه شویم؛ تحققِ همین مثال است.
یعنی خدای تعالی از ما چیزی را خواسته که ما نمیتوانیم انجامش بدهیم.
وقتی میگویم که من نمیتوانم؛ یعنی خداوند از من خواسته که از یاران حضرت باشم، من نمیتوانم اینکار را انجام بدهم! پس خدای تعالی یک چیزی را از ما خواسته که ما توانش را نداریم.
این حرف، توهین به خداست. ما نباید این حرف را بزنیم.
پس چه چیزی باید بگوییم؟
بگوییم: «خدایا لبیک! تو را اجابت میکنیم. ما میخواهیم از یاران امام زمان ارواحنافداه باشیم و برای تحقق آن، تلاش هم میکنیم. تو ما را در این امر کمک کن.
ما هم حتماً سعی میکنیم این درسها را بخوانیم و در مدرسه و دبیرستان توحیدی، خودمان را به دیپلمِ عبودیت و بندگی برسانیم».
باید هم برسانيم!
مگر میشود اینهمه پدر و مادر برای ما زحمت کشیدند؛ ما درس نخوانیم و بگوییم: ما نمیتوانیم درس بخوانیم؟!
در جواب میگوییم: «چرا نمیتوانی؟ چشمت سالم است. گوشت سالم است. فکرت سالم است.
چه کمبودی داری که نمیتوانی درس بخوانی و دیپلم بگیری؟
جز اینکه نخواسته باشی و بخواهی بازیگوشی بکنی».
این مسئله، عیناً در مورد ماها جاری است!
این آیه خیلی زیباست که خدای تعالی به این صراحت از ما خواسته جزء ٣١٣ نفر باشیم.
اگر کسی پرسید: کجا خداوند از ما خواسته جزء ٣١٣ نفر باشیم؟ مگر ما میتوانیم؟
بگویید: بله همین آیه آخر سوره مبارکه «صف» از همه مؤمنین و هر کس ایمان آورده، این را خواسته.
منتها اینکه درجات مؤمنین متفاوت است، این بحث دیگری است.
خدای تبارک و تعالی از ما خواسته که از یاران آقا امام زمان ارواحنافداه باشیم و ما هم اجابت میکنیم که از یاران حضرت باشیم و هیچ وقت این فکر را به خودمان راه نمیدهیم که ما نمیتوانیم.
همین سبب موفقیت میشود.
مثالی میزنم.
به شما میگویند: برو این خانه را بخر.
شما میگویید: من پولی ندارم. قیمت این خانه یکمیلیارد است! من چطوری این خانه را بخرم؟!
آن شخص میگوید: من توی جیبت پول گذاشتم. خاطرت جمع باشد. برو خانه را بخر.
فرض این است که آن شخص صددرصد راستگو و درستکار است و ما هم سخنش را صددرصد باور داریم.
میرویم پای میز معامله و موقع دادن پول هم، پول را از جیبمان درمیآوریم و به او میدهیم.
ما در اینجا چنین حالتی داریم.
خدای تعالی میفرماید: «ای بنده من! ای مؤمن! ای شخصی که من دارم با تو حرف میزنم! پیامبر برای تو فرستادم. اینهمه آیه فرستادم.
من پول توی جیبت گذاشتم. اینکه تو بتوانی یاور امام زمانت باشی؛ من در قلب و روحت گذاشتم.
پولش را داری. تو فقط برو به میدانش. اگر پول نباشد، غلط است که من به تو بگویم برو بخر».
یعنی پولش در جیب ما هست که خدای تعالی میفرماید: برو اینکار را بکن.
«كُونُوا أَنْصَارَ اللَّهِ؛ (صف/١۴)
: یاوران خدا باشید».
این اعتماد به نفس است که خدای تعالی میدهد. یعنی تو خودت را باور داشته باش.
اکثر ماها خودمان را باور نداريم و فکر میکنیم نمیتوانیم.
یا شیطان تبلیغات میکند و میگوید: تو نمیتوانی.
یا اینکه جهلمان میگوید: تو نمیتوانی.
در اثر زمینخوردنهایی که گاهی پیش میآید و انسان خطاهایی میکند، میگوید: من لیاقتش را ندارم. من ارزشش را ندارم.
در حالیکه خدای تعالی میفرماید:
«باباجان! توی جیبت پر پول است. عوض یکمیلیارد، صدمیلیارد توی جیبت گذاشتم.
تو میتوانی از بهترین یاران حضرت باشی. خودت تنبلی میکنی، دیگر تقصیر من نینداز».
نگو نمیتوانم. وقتی میگویی نمیتوانم یعنی خداوند توانش را به من نداده.
این توهينکننده است. انسان نباید به پروردگارش توهین کند که خدای تعالی چیزی را از من خواسته که من توانش را ندارم.
وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین
٢۴ شعبانالمعظم ١۴۴٠
١٠ اردیبهشت ١٣٩٨
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی