اسم پروردگار را باید پاک معرفی کنیم
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
موضوع صحبتمان درباره سوره مبارکه «اعلی» و «تسبیحات حضرت فاطمه زهرا» سلاماللهعلیها است.
کلمه مبارکه «إسمُ الله» را که ديشب مقداری توضیح دادم؛ بهخاطر این بود که ما باید در زندگیهایمان روح و حقیقت «بِسْمِ ٱللَّٰهِ» را مورد توجه قرار دهیم.
در روایاتِ متعدد سفارش شده است در ابتدای هر کاری «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ» بگویید که کارتان نتیجهدار باشد و ابتر نباشد.
عرض کردم این به معنای ظاهریاش فقط نیست که بگوییم کارمان ناقص میماند.
نه! ممکن است از لحاظ ظاهرِ دنیاییاش کار، کامل باشد ولی اینجا این موضوع مطرح میشود که ما اینکار را برای چه کسی انجام دادیم؟
وقتی انسان یک کاری را برای خدا انجام میدهد؛ «بِسْمِ ٱللَّٰه» میگوید.
حالا یک وقت فراموش میکند ولی نیت دارد. آن اشکالی ندارد. ولی اینکه در اول هر کار توجه داشته باشد که آن «صاحب امر» را باید احترام بگذارد.
ببینید ائمه اطهار علیهمالسّلام خیلی خودشان را پیش ما پایین آوردند. در «زیارت جامعه» میخوانید:
“خَلَقَكُمُ اللّهُ أنْوارا؛
: خدا شما را انواری خلق کرد”.
“فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ؛
: در عرش الهی بودید و احاطه به عرش الهی داشتید”.
“حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ؛
: تا اینکه خدا منت گذاشت و اجازه داد که شما بیایید بین ما”.
یعنی عظمت امیرالمؤمنین علیهالسّلام یا هر یک از این چهارده معصوم علیهمالسّلام بهگونهای است که اگر بخواهند با آن عظمتشان جلوه کنند؛ عالم تحمل جلوه آنها را ندارد.
در روایت دارد: حضرت موسی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام با خدای تعالی درخواست قومش را مطرح کرد که ما میخواهیم خدا را ببینیم.
حضرت موسی درواقع از خداوند خواستهی آنها را طلب کرد. خب فهمشان ضعیف بود. خداشناسی آنها ضعیف بود.
خدای تعالی فرمود:
«قَالَ لَنْ تَرَانِي؛ (اعراف/١۴٣)
: تو هرگز مرا نخواهی دید».
یعنی این امکانپذیر نیست. خدای تعالی که مخلوق نیست که بهظاهر دیده شود!
همه آنچه که در عالم هست، خلقت خداست. نمیشود خدا مثل خلقتش باشد! چون محدود میشود. خدا هم محدود و پایانپذیر نیست. شروع ندارد که بگوییم یک جایی مرزش است و از یک جایی شروع میشود.
نه! این حرفها اصلاً مطرح نیست. اینها همه مال مخلوقات خداست.
خدای تعالی بر کوه تجلّی کرد.
«جَعَلَهُ دَكًّا؛ (اعراف/۱۴۳)
: کوه متلاشی شد».
«وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا؛
: حضرت موسی هم بیهوش افتاد».
قومش هم که اصلاً مردند.
بعد حضرت موسی عرض کرد: خدایا! اینها قوم من هستند.
از میان هفتصدهزار جمعیت، هفتاد هزار و از میان هفتاد هزار، هفت هزار و از میان هفت هزار، هفتاد نفر انتخابکردهی حضرت موسی بودند که تازه این فهمشان بود.
حضرت موسی گفت: خدایا! میگویند تو اینها را بردی و کشتی. من چه بگویم؟
خدای تعالی هم لطف کرد و آنها را زنده کرد.
آنوقت دارد که آن تجلّی که بر کوه شد و کوه متلاشی شد؛ تجلّی یکی از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسّلام بود که از کرّوبیین بود.
بعضیها هم اشاره دارند که نور حضرت سلمان بوده. حالا من خودم روایتش را ندیدم. در کتابها نوشته شده که تجلّی نور حضرت سلمان است.
چون شیعیان واقعی امیرالمؤمنین علیهالسّلام مثل حضرت سلمان، نورشان یک نوری است که اگر بخواهد تجلّی کند، مثل همین میشود.
یکی از شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسّلام از کرّوبیین بر کوه تجلی کرد، کوه متلاشی شد.
مثل حضرت سلمان نه مثل ما، ما اسممان شیعه است.
ما بحثمان دوربر این است که:
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» ﴿اعلی/۱﴾
یک مطلبی را در این زمینه، دوست دارم که خدمتتان عرض کنم. در تفسیرها هم بگردید، پیدایش نمیکنید. این در روایات است و حاصل تحقیقات است.
ببینید «سَبِّح» یعنی «تسبیح کن».
یعنی چه تسبیح کن؟
اصلاً «سُبْحَان» و «تسبیح» به معنای «پاکیزه معرفی کردن» است.
«سُبْحَانَالله» یعنی «خدای من از هر بدی، از هر صفت بدی، از هر نقصی منزه است».
شما در هر چیزی از خلقت خدا نگاه کنید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
آسمان را نگاه میکنید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
یک پرنده زیبایی میبینید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
ساختمان چشم انسان را نگاه میکنید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
ساختمان گوش انسان را نگاه میکنید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
ساختمان یک سلول را نگاه میکنید که میکروسکوپی است و با وسیله باید دید، میگویید: «سُبْحَانَالله».
یعنی هیچ نقصی در خلقت خداوند نیست. خدای تعالی منزه است از اینکه کارش ناقص باشد.
این برای چیست؟
برای اینکه در کار ماها که ادعا میکنیم بندۀ خدا هستیم؛ یک عالمه عیب و نقص است.
بعد فرض کنید یک کسی نگاه میکند، میگوید: این چرا کارهایش اینطوری است؟! چرا افکارش درست نیست؟!
چرا درست راه نمیرود؟ چرا درست حرف نمیزند؟
کارهای ما نه اینکه پر از عیب و ایراد است؛ برای این عیب و ایرادها دائم باید بگوییم: «سُبْحَانَالله! خدا منزه است. من بد هستم. خدا عیب و نقصی ندارد».
حتی انبیاء درجات پلکانی دارند.
«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ؛ (بقره/٢۵٣)
: ما پیامبران را بعضیشان را بر بعضی فضیلت دادیم».
یعنی مثلاً حضرت یونس پایینتر از حضرت نوح است. بهخاطر اینکه حضرت نوح، ۹۵۰ سال صبر کرده و تا آن آخرها دیگر خداوند به او فرموده: حالا دیگر عذاب نازل میکنم.
ولی حضرت یونس با ۳۳ سال کتک خوردن و زحمت کشیدن و آوارگی و اذیتِ قومش، تقاضای عذاب کرد.
حالا ماها که هیچی! ما طلبهها یک روستا برویم، یک فحشی به ما بدهند میگوییم: اینها آدم نیستند. ولش کن. برای چه آنجا بروم تبلیغ که به من فحش بدهند؟
[مَثل میگویم]
درحالیکه حضرت یونس ۳۳ سال میان قومش بود و تبلیغ میکرد و کتک میخورد.
ولی آخر سر از ایمان اینها ناامید شد و گفت: «خدایا! دیگر فایدهای ندارد».
یعنی من صبور بودم ولی فایدهای ندارد دیگر! حالا بگذریم.
«سُبْحَانَالله» که میگوییم؛ معنایش این است که: «خدایا! تو منزهی. من معیوب هستم. من عیب و نقص دارم».
این پایه است برای نجات انسان.
حضرت یونس درواقع درست است اینجا خودش را شکسته و رفته در دهان نهنگ و این داستانها برایش پیش آمده ولی چون پیغمبر خداست؛ خواسته درس به ما بدهد.
خدای تعالی او را آورده در کلاس درسِ ما که به ما یاد بدهد که:
ای بشر! خطای خودت را خودت به گردن بگیر. دائم نگو: ما شانس نداریم.
ما شانس نداریم؛ معنایش این است که تقصیر من نیست!
چرا این را میگویی؟
میگوید: روزگار با ما نمیسازد. ما برویم کنار دریا، آب دریا خشک میشود.
امثال این حرفها که همهاش میخواهیم عیب را گردن دیگران بیندازیم.
اکثراً اینطوری هستیم. مخصوصاً در این عصر غیبتِ آقا امام زمان ارواحنافداه که ما زندانیان خدا هستیم.
اگر زندانی نبودیم؛ امام زمان ارواحنافداه از ما غایب نمیشد.
این را هنوز ما نپذیرفتیم. هنوز قبول نکردیم که ما زندانی هستیم.
میگوییم: نه، مگر ما چکار کردیم؟ مگر مال مردم خوردیم؟ داریم زندگیمان را میکنیم. نه ناموس مردم را نگاه میکنیم. نه مال مردم را کاری داریم. راست میگوییم. دروغ نمیگوییم و..
پس چه کسی مقصر است که امام زمان ارواحنافداه از ما غایب هستند؟
میگوییم: «خب خدا خواسته غایب باشد».
این جوابهای ماست!
درحالیکه خدا امام زمان ارواحنافداه را برای غیبت خلق نکرده.
آیا خدای تعالی آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام را برای خانهنشینی خلق کرده بود؟!
هر جوابی که در آن ۲۵ سال برای امیرالمؤمنین علیهالسّلام داریم؛ الآن در مورد امام زمان ارواحنافداه همان جواب است.
یهودیان و نصرانیان از جاهای دوردست برای دریافتِ پاسخ سؤالاتشان به حجاز میآمدند.
خبر ظهور پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به آنها رسیده بود.
پیغمبر از دنیا رفته بودند، میپرسیدند: خلیفه و جانشین او کیست؟
مردم، آنها را معرفی میکردند که اینها جانشین پیامبر هستند. آنها هم از جواب دادن به سؤالات عاجز میشدند.
بعد امیرالمؤمنین علیهالسّلام میرفتند قضیه را جمع میکردند که آبروریزی نشود و اینها بفهمند اسلام حقیقی، این ظاهری که اینها درست کردند نیست.
منتها برای حفظ اسلام که کلاً نابود نشود؛ آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام خانهنشینی را ترجیح دادند بر اینکه بخواهند بر مسند بنشینند.
قضیۀ حفظ اسلام مثل قضیۀ آن دو تا زن است که روی یک بچه دعوا داشتند.
این میگفت: مال من است.
آن یکی هم میگفت: مال من است.
بعد اینطوری نقل شده، بردند خدمت آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام که: آقا! اینها هر دو ادعا میکنند این بچه مال ماست.
بعد حضرت یک برنامهای اجرا کردند، فرمودند: «اشکالی ندارد. یک شمشیر بیاورید من بچه را نصف کنم، نصفش را این زن بردارد و نصفش را آن زن بردارد».
طوری بود که واقعی جلوه کرد.
بعد یکی از زنها گفت: نه، نمیخواهد اینکار را بکنید. بچه مال این زن است.
اینجا آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند: این بچه مال این است. چون راضی نمیشود به کشته شدن این بچه. دوستش دارد. حالا زیر دست آن زن، زنده بماند.
قضیۀ امیرالمؤمنین علیهالسّلام اینطوری بود. اگر امیرالمؤمنین علیهالسّلام میخواستند شمشیر بکشند؛ مثل همین داستان میشد. اسلام پارهپاره میشد و ازبین میرفت.
گفت: بسیار خب الآن دست شما باشد تا به موقعش ما کارمان را انجام بدهیم.
ما گناهِ خودمان را به گردن نگرفتیم! نه فقط ما. نسل قبلِ ما، قبل ما، قبل ما، تا میرود به نسلی که نشستند و سکوت کردند و امیرالمؤمنین علیهالسّلام را آنطور از نظر ظاهری خوار کردند.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم در غدیر خم فرمودند:
“اَللَّهُمَّ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ؛
: خدایا! هر کسی علی را خوار میکند، او را خوار کن”.
این برای همۀ ائمه است. یعنی کسی که امام صادق علیهالسّلام را خوار کند، خدا او را خوار میکند. کسی که امروز آقا حجتبنالحسن ارواحنافداه را خوار کند، خدا او را خوار میکند.
نه اینکه فحش به امام زمان ارواحنافداه بدهد. آن که دیگر جنگ است!
نه، یک کاری کند که امام زمان ارواحنافداه در زندگیاش کمارزش شود.
پرهیز میکند نام آقا امام زمان ارواحنافداه را ببرد، میگوید: نکند بگویند تو حجتی هستی.
تو آیا امام زمان نداری؟
آیا ایشان امام زمانِ تو نیست؟
تو باید با افتخار نام آقا امام زمان ارواحنافداه را بلند کنی.
در ارتش هستی، در سپاه هستی، در لباس روحانیت هستی، در هر کجا هستی.
مگر نمیبینی مقام معظم رهبری اینقدر بر این مسئله تأکید دارند؟
اینقدر کلمات مرحوم امام دربارۀ آقا امام زمان ارواحنافداه کلمات جامع و قشنگی است که من خودم کتابش کردم.
اگر برنامه حکومت و سیاستِ ده سالشان نمیبود؛ خیلی ایشان کلمات دربارهٔ آقا امام زمان دارند منتها در آنها گم شده.
ببینید یکی از مصادیق «تسبیح» این است که:
«بگو من گناهکار هستم».
یکی هم اینکه جامعهٔ عصر غیبت بگوید: «علت غیبت امام زمان ارواحنافداه ما هستیم. امام زمان تقصیر ندارد».
در اثر غیبت آقا امام زمان ارواحنافداه چه اتفاقاتی میافتد؟
همینهایی که میبینید. جنگ جهانی، جنگ منطقهای، اسرائیل، آمریکا.
اقتصاد استعماری جهانی که آمریکا روی دنیا پیاده کرده که همان اول دلار را بر دنیا حاکم کردند و با دلار همه را ذلیل خودشان کردند.
الآن میبینید ما اقتصادمان به دلار بند است. دلار که بالا میرود؛ همینطور دائم ارزش پول ما پایین میآید.
برای چیست؟
برای اینکه سیاستی را شیاطین پیاده کردند که همیشه در قدرت بمانند.
در مورد تسبیح:
یک «تسبیحِ جامعه» داریم.
یک «تسبیحِ فرد» داریم.
«تسبیحِ فرد» مثل قضیه حضرت یونس است که دیشب داستانش را گفتم.
حضرت دید خدا چقدر مهربان است حتی با کسی مثل قارون که با خدا دشمنی کرده، اینقدر مهربانی میکند!
فقط بهخاطر محبتی که با فامیل و رحمش کرده؛ خدا عذاب را از او برمیدارد.
حضرت یونس دید که داستان خیلی از اینها بالاتر است!
با خودش گفت: من میخواستم قومم را با یک نفرین و درخواست عذاب، هلاک کنم اما خدای تعالی دارد به من میگوید که ببین من چقدر به مردم مهربان هستم!
خدای تعالی برای حضرت نوح ۹۵۰ سال صبر کرده.
دائم به حضرت نوح گفتند: این درخت را بکار.
سیصد سال طول کشید.
باز ملائکه آمدند گفتند: حالا صبر کن.
باز سیصد سالِ دیگر صبر کرد. سرِ سیصد سالِ دوم میخواست نفرین کند؛ باز ملائکه آمدند از طرف خدا پیغام آوردند که صبر کن.
نهصد سال صبر کرد!
پنجاه سال اضافهاش هم برای این بود که اتمام حجتِ کامل شود. چهل سال عقیم شدند که بچهای دنیا نیاید که بچه به گناه پدر و مادرش ازبین نرود. تا همه مستحق عذاب شوند.
خب اینهمه خدا صبر کرد!
الآن آقا امام زمان ارواحنافداه صبرش خیلی بیشتر از حضرت نوح است. او ۹۵۰ سال بوده. آقا امام زمان الآن نزدیک ۱۲۰۰ سال است!
چون اهل بیت علیهمالسّلام نهایتِ همهٔ صفات الهی هستند.
«مَنتَهَی الحِلم» هستند.
«نهایت بردباری» را خداوند در وجود چهارده معصوم علیهمالسّلام قرار داده.
«تسبیحِ فردی» یعنی حضرت یونس تعلیم داد که:
«أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»
یعنی حضرت یونس به من و شما میفرماید: فکر نکن حالا من که پیغمبر خدا هستم و معصوم هستم، به خودم ظلمی نکردهام.
نه، من هم بهخاطر اینکه خدا میخواست یک مقام بالاتری به من بدهد و من خودم را از آن درجه بالاتر محروم کردم؛ به خودم ظلم کردم.
یعنی درخواست عذاب قومم از خداوند حقّ من بود اما خدا دوست داشت بیشتر صبر کنم. 
میخواستند یک درجه بالاتر به او بدهند. مثلاً میخواهند او را از سرهنگی ببرند به سرلشکری.
میگوید: همین سرهنگی خوب است دیگر! سرلشکر بشوم مگر چه اتفاق خاصی میافتد!
میخواستند به حضرت یونس درجه بدهند. در مقامِ او، انتظار از او نداشتند. بايد با صبر بیشتری که میکرد؛ مثلاً از سرهنگی میرفت سرلشکری. از سرلشکری میرفت به فرماندهٔ ارتش. [بهعنوان مثال میگویم]
شایستهتر آن بود که به معلمش که روح باعظمت امیرالمؤمنین علیبنابیطالب علیهالسّلام در عالم ارواح بود؛ اقتدا کند اما طبق بعضی روایات گفت: «من که امیرالمؤمنین علیهالسّلام را (در این دنیا) ندیدهام. چگونه به او اقتدا و تَوَلّی کنم؟».
لذا بهخاطر همین مجبور شد این تعلیم صبرِ بیشتر را در دل نهنگ دریافت کند. وقتی که ماجرای عذاب قارون را در اعماق دریای آتشین دید که قضیهاش را قبلاً نقل کردهام.
وقتی این ماجرا را خداوند به حضرت یونس نشان داد، گفت:
«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛
: من به خودم ظلم کردم».
یک مقدار صبر بیشتری میکردی. میگذاشتی خداوند میگفت: چه وقت عذاب نازل شود. تو دائم از خداوند درخواست عذاب کردی. خب صبر میکردی خدا اینکار را بکند!
حضرت یونس یاد داده به ما که:
وقتی به خودت ظلمی میکنی؛ آن را به خدا و زمانه نسبت نده. خودت گردن بگیر.
وقتی اشتباه خودت را گردن بگیری؛ یعنی میخواهی رفتارت را اصلاح کنی.
مثل ما گنهکاران باشد؛ باید توبه کنیم تا خدا ما را ببخشد و آنچه که میخواسته با پاکی به ما بدهد؛ به ما بدهد والّا به حالت گنهکاری به ما نمیدهد.
ماها تا وقتی به گناهمان اعتراف نکنیم، زندانی هستیم. حالا چه اجتماعی، چه فردی.
یعنی همین جامعهای که گناه غیبت امام زمان را گردن نمیگیرد مثل الآن. حالا من نمیگویم روی بدی است. روی ناآگاهی است.
باید امثال ما صحبت کنند که غیبت آقا امام زمان دارد روزبهروز تمدید میشود.
مثل یک زندانی که به او گفتند: اگر خوب عمل کنی، آزادت میکنیم.
زمان هم برایش مشخص نکردند. نگفتند چه وقت آزادت میکنیم.
یا گفتند: اگر رئیس زندان ببیند که خوب هستی، حکم عفوت را میگیری.
خب این هر روز منتظر است. هر روزی که زندانی بودنش ادامه پیدا میکند، میگوید: «من مقصرم».
حالا این زندانهای خودمان را نمیگویم. در زندانهای خودمان، با گناه و بیگناه ممکن است درهم باشد. فرضی دارم میگویم.
بر فرض زندانبان، آدم عادل و پاکی باشد و خطای او نباشد. خطای شخص زندانی باشد.
خب هر روز که به زندانی بودنش اضافه میشود؛ مقصر چه کسی است؟
مقصر خودش است نه زندانبان.
زندانبان میگوید: ما چکار داریم تو را در زندان نگهداریم! ما میخواهیم تو آزاد باشی. منتها چون فلان عیب و نقص را داری؛ بروی توی جامعه، جامعه را فاسد میکنی.
امام زمان ارواحنافداه میفرمایند: «فَمَا یُحبِسُنَا».
در کلام آقا امام زمان ارواحنافداه کلمه «حبس» دارد.
“فَما یُحبِسُنَا عَنهُم؛
: ما را از شیعیانمان حبس نمیکند”.
امام زمان ارواحنافداه در زندان است یا ما در زندانیم؟
آقا که معصوم است. پس ما در زندانیم.
چکار کردیم؟
حضرت میفرمایند: «به عهدتان با ما وفا نکردید».
«جامعه» باید دست به دست هم بدهند و به فرمایش امام زمانشان عمل کنند بگویند: «ما نباید به امام زمان بیوفایی کنیم».
«جامعه» همه با هم مثل زمان انقلاب.
«جامعهٔ ایران» حالا صددرصد نگوییم، بالأخره ۷۰ درصدی بودند که طالب این بودند امام بیاید و شاه برود.
چنین حرکت اجتماعی، مردم همه با هم باید داشته باشند و اینطوری برای آقا امام زمان ارواحنافداه حرکت کنند.
قوم حضرت یونس اینکار را کردند. البته با راهنماییهای یکی از دلسوزها توانستند اینکار را انجام دهند.
دو نفر به حضرت یونس ایمان آورده بودند. یکی از آنها آدم حکیمی بود و در خانهٔ انبیاء بزرگ شده بود.
خداوند مردم را ترساند و به حضرت یونس فرمود: برو به قومت بگو در چهارشنبهٔ وسط ماه شوال، طلوع آفتاب، عذاب نازل میشود.
حضرت یونس هم دید دیگر خدا موافقت کرده، پس دیگر مشکلی نیست.
حالا خدای تعالی به او نگفته بود و از او پنهان کرده بود که اینها توبه میکنند. تا آنچه که میخواهد روی حضرت یونس پیاده کند و همچنین روی قومش هم پیاده کند.
خدای تعالی میدانست که قوم حضرت یونس ایمان میآورند و توبه میکنند.
اگر خدای تعالی این را به حضرت یونس میگفت؛ او دیگر نفرین نمیکرد.
حضرت یونس در مورد اینکه عذاب نازل میشود به قومش گفت. دوباره یک کتک مفصل به او زدند و بیرونش کردند.
با«عُنْف» بیرونش کردند یعنی خیلی کشانکشان از شهر بیرونش کردند که هنوز برایت کافی نبود اینقدر ما را دعوت کردی به خدا و اعتنا به تو نکردیم حالا عذاب هم میخواهد نازل شود؟
بالأخره حسابی کتکش زدند و بیرونش کردند.
از میان آن دو نفر که ایمان آورده بودند؛ یکنفرشان آدم حکیمی بود.
نزدیک نزول عذاب که شد؛ مردم را موعظه کرد و گفت: «حضرت یونس پیغمبر خداست! شوخی نیست! از طرف خداوند پیام آورده که عذاب نازل میشود.
باید توجه کنید. عذاب نازل شد، همه ازبین میروید. خداوند وعده داده که اینکار را بکند».
اینها ترس در دلشان افتاد و گفتند: آقای روبیل چکار کنیم؟
جناب روبیل هم گفت: «باید توبه و استغاثه کنید. از شهر خارج شوید و به بیابان بروید. همه با هم زن و بچه و حتی حيوانات را هم بیاورید. گاو و گوسفندان را هم بیاورید.
[چون میدانید خدای تعالی گاهی بهخاطر حیوانات به ما رحم میکند]
حیوانات را از بچههایشان جدا کنید. مادرها را از بچههایشان جدا کنید. لباس عزادارها و لباس کسانی که مصیبتزده هستند را بپوشید. خاک و خاکستر بر سر و رو بپاشید».
یعنی یک حالت ذلت کامل و گریه و استغاثه و درخواست عفو از پروردگار.
از آنطرف بچهها گریه میکنند، از آنطرف بچههای حیوانات سروصدا میکنند چون به مادرهایشان وابستهاند.
این حالت ذلت و انکسار برای شخص توبهکار باید باشد. شخصی که توبه میکند، باید خودش را پیش خدا ذلیل کند. نه اینکه گردنکشی کند و غرور داشته باشد.
انسانها باد توی دماغشان هست. این باد را باید خالی کنند. تکبرشان را باید دور بریزند.
قوم حضرت یونس توبه و استغاثه کردند. روز چهارشنبه وسط ماه شوال، عذاب برایشان نازل شد منتها عذاب تا بالای سرشان آمد. تا حدی که اگر یک نیزه را میگرفتند؛ به اندازه ارتفاع نیزه، باد کشنده و سرد و زرد بالای سرشان بود.
اینها عذاب را حس کردند ولی فرود نمیآمد که اینها را نابود کند.
خدای تعالی به ملائکهای که مأمور عذاب بودند، دستور داده بود که تا فرمان نیاید، این عذاب را بر مردم فرود نیاورند ولی آنها ببینند عذاب بالای سرشان است.
اینها از طلوع آفتاب تا ظهر همینطور استغاثه و گریه کردند. توسل کردند. نسبت به پیغمبرشان اظهار پشیمانی کردند که چرا ما اینقدر به پیغمبرمان ظلم کردیم و اذیتش کردیم.
افتاب که از خط نصفالنهار رد میشود؛ موقع زوال و اذان ظهر است.
زوال ظهر خدای تعالی به آنها رحم کرد و حضرت میکائیل مأمور شد که آن باد کشنده را به کوههای اطراف بزند که کوههای اطراف موصل بوده.
اینها را از خلاصه روایات خدمتتان عرض کردم.
خدای تعالی قوم حضرت یونس را با توبه و استغفار بخشید و پیغمبرشان را بعد از ۲۸ روز به آنها برگرداند.
هفت روز طول کشید به دریا برسد. هفت روز هم در دل نهنگ بود. هفت روز هم تا حالش جا بیاید. هفت روز هم طول کشید تا به محل زندگیشان رسید.
از دل نهنگ که بیرون آمده بود؛ مثل جوجهای که از تخم بیرون بیاید، همه بال و پرش ریخته بود. موهایش ریخته بود.
مثل وقتی حمام میروید و دستتان خیس میخورد و حالت رده، رده میشود؛ پوست حضرت یونس اینطور شده بود.
او هفت شبانهروز در دل نهنگ بود و همه بال و پرش ریخته بود.
پیرمرد شده بود. ۶۳ سال عمر داشت. خدای تعالی میخواست جوانش کند. یک مدتی میخواهند زندگی کنند، باید جوان شود دیگر.
خوب است خدا هفت روز رژیم اینطوری بدهد، بعد آدم جوان شود ولی خب خیلی سخت بود. خدای تعالی حضرت یونس را برد در دل نهنگ.
ولی بالأخره به نهنگ هم دستور داد که حضرت یونس را به ساحل بیندازد. ساحلی هم بود که هیچ درختی نداشت. خدای تعالی یک درخت کدو حلوایی برایش درآورد.
«یَقطِین» «کدو حلوایی» است. در قرآن آمده.
آن کدو هم سایه برایش میانداخت و از آبش میخورد که رفع تشنگی شود و از کدویش میخورد که غذایش باشد.
هفت روز که گذشت، یک مقدار حالش جا آمد. خداوند یک کرمی را فرستاد پای درخت کدو و آن کرم، درخت را خورد و خشک شد.
حضرت یونس ناراحت شد.
خدای تعالی فرمود: چرا غمگینی؟
گفت: بعد از اینهمه مصیبت و داستان، یک درخت بود، این هم خشکید.
خداوند فرمود: چطور تو برای یک درختی که تو از زمین بیرون نیاوردی؛ به حال خودت غصه میخوری. آن وقت میخواستی با یک نفرین ١٢٠هزار نفر را ازبین ببری؟
دیگر حسابی حضرت یونس حالش از لحاظ معنوی جا آمد و استحقاق درجه بالاتر را پیدا کرد.
خب این توبه قومش و توبه خودش بود.
توبه خودش، «فردی» شد.
توبه قومش، «اجتماعی» شد.
در «عصر غیبت» ما باید «تسبیح» بگوییم.
«تسبیح بگوییم» یعنی چه؟
یعنی خدایا! تو پاک و منزهی. تو نخواستی امام زمان غایب باشد. ما کاری کردیم که غایب باشد.
ما اگر امروز از خواب غفلت بیدار شویم مثل زمان انقلاب که مردم بیدار شدند و از خداوند خواستند که مرجع تقلیدشان را از تبعید برگرداند؛ میتوانیم اماممان را از غیبت خارج کنیم.
همهجا تظاهرات بود. خدای تعالی هم کمک کرد که این کشورِ امام زمان ارواحنافداه از دست نرود.
حالا ما که دائم خراب میکنیم؛ خرابکاریهای ماست.
والّا تا ما شیعهایم، تا این پرچمهای عزا برپاست، تا نام مقدس اهل بیت عصمت و طهارت عليهمالسّلام بالای سر ماست؛ این کشور در امان است.
تا گنبد علیبنموسیالرضا و خواهرش فاطمه معصومه علیهماالسّلام و دعای آن بزرگواران بالای سر ماست؛ ما محفوظ هستیم.
والّا اگر دعاها و عنایات آنها نباشد؛ همین دو جناح چپ و راست بخواهد دعوایشان شود، کشور نابود میشود. این را بدانید.
مرحوم امام فرمود: فکر نکنید این دعواها برای خداست!
تو فکر میکنی داری برای خدا با آن جناح دعوا میکنی درحالیکه این دعواها اگر ادامه داشته باشد؛ خداینکرده کشور را نابود میکند.
حفاظت معنوی آقا امام زمان ارواحنافداه و دعای آن حضرت است.
اگر ما این «تسبیح» را بکنیم یعنی مردم بگویند: «خدایا! ما غلط کردیم که از امام زمانمان جوری غافل هستیم که حتی فکر نمیکنیم که این گناهِ ماست. فکر میکنیم خدا اینطور خواسته».
عزیزان! من همیشه دارم میگویم: این مثل دانشآموزی است که نمرهٔ صفر میگیرد، میگوید: معلم به من نمره صفر داد.
یعنی من مقصر نیستم.
چرا دائم میگویی: خدا خواسته امام زمان ارواحنافداه غایب باشد؟
بله خدا خواسته.
اینجا هم معلم خواسته به تو نمرهٔ صفر بدهد. غیر معلم که نمیتواند به تو صفر بدهد. اگر یکی از توی کوچه بیاید به تو صفر بدهد، میگویی: بیخود! برای خودش صفر داده.
ولی معلم که صفر میدهد؛ یعنی مورد تأیید آموزش و پرورش است.
وقتی امام زمان ارواحنافداه مأمور میشوند که غایب زندگی کنند؛ یعنی طوری زندگی میکنند که کسی ایشان را نشناسد. ممکن است به مجالس عمومی ما تشریف بیاورند.
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «در مجالس شما شرکت میکند. در بازارهای شما قدم میزند».
برای چه در بازار قدم میزنند؟
خب زن و بچه دارند. میخواهند مایحتاج زن و بچهشان را بخرند. چادر برای خانمشان بخرند.
اینقدر امام زمان ارواحنافداه را از خودمان فاصله دادیم که میگوییم: مگر امام زمان ارواحنافداه هم زن و بچه دارد؟!
سنّت جدشان پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است. باید زن و بچه داشته باشند. حالا زن و بچهشان میدانند یا نمیدانند، بحث دیگری است.
ممکن است نشناسند که شوهرشان امام زمان ارواحنافداه است. وقتی مخفی است؛ دیگر مخفی است.
چیزهای دیگرش که برای ما آشکار نمیشود که همه چیز را بفهمیم. اصلاً به ما مربوط نیست از خصوصیات زندگی امام زمان ارواحنافداه سر دربیاوریم. کسی هم نمیتواند سر دربیاورد.
چون حضرت یک جایی هم باشند؛ خودشان را ناشناس میکنند.
مثل آن شخص در حرم حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام، آقا امام زمان ارواحنافداه کنارش نشسته بودند. این شخص مریض بوده و حضرت شفایش دادند.
دست حضرت را گرفت. اول نمیشناخت امام زمان است. دید که ایشان شفا داده؛ گفت: امام من را شفا داد.
میخواست داد و بیداد کند، بگوید: ایشان امام زمان است و من را شفا داده.
مردم ریختند اطراف آنها.
آقا امام زمان ارواحنافداه فرمودند: امام او را شفا داده. دست من را گرفته.
ببینید نه دروغ شد و مردم فکر کردند آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام اینکار را کردهاند.
شلوغ بود و آقا یواشکی رفتند.
یعنی آقا بین ما اینطوری دارند زندگی میکنند. بین ما تشریف دارند.
حالا آیا حقشان است اینطور غایب باشند و آیا حقشان است ناشناس زندگی کنند؟
البته که حقشان نیست!
ما به خودمان ظلم کردیم که آقا از ما غایب هستند.
تسبیحمان این است.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ» توضیحش اين میشود که:
«امام زمان ارواحنافداه اسم پروردگار است».
ائمه اطهار علیهمالسّلام «أسمَاءُ الله» هستند.
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا؛ (اعراف/١٨٠)
: نیکوترین اسمها برای خداست. پس خدا را با آن اسمها یاد کنید و دعا کنید».
امام صادق علیهالسّلام در روایات میفرماید:
“نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی؛
: قسم به خدا، ما هستیم نیکوترین اسمهای خدا”.
همین اسامی ائمه اطهار علیهمالسّلام اسامی صفات الهی است.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ» یعنی گناه را گردن خودت بگیر. گردن امام زمان ارواحنافداه نینداز.
چون ایشان «اسم پروردگار» هستند.
منزه بدان امام زمان ارواحنافداه را از اینکه خواسته باشند به تو نمرهٔ صفر بدهند. ولی معملت هستند و نمرهٔ صفر را دادند.
اما آیا او خواسته تو نمرهٔ صفر بگیری؟
نه.
او خواسته تو امام زمانت را نبینی؟
نه.
تو درس نخواندی. تو به عهدت با امام زمان ارواحنافداه وفا نکردی که نمرهات صفر شده.
حالا «اجتماع» باشد؛ امام زمان از «اجتماع» غایب میشود.
«فرد» باشد؛ از «فرد» غایب میشود.
سؤال: از «فرد» چگونه غایب میشوند؟
مثل ابنملجم و امثال ابنملجم که امیرالمؤمنین علیهالسّلام را میدیدند ولی نمرهشان صفر بود.
یعنی با اینکه امام زمانش را میبیند ولی حضرت از قلبش غایب است.
معرفت امام زمان ارواحنافداه در قلب او نیست. نخواسته حضرت را بهعنوان امامِ خودش بپذیرد. تازه دارد به او دستور هم میدهد. خروج بر او کرده.
خوارج آنهایی هستند که خروج به امامشان کردند. از امامشان جلو افتادند و اسمشان «مارقین» شد.
تیری که از کمان رها میشود و میرود بیرون میگویند: «مَرَقَ».
یعنی اینها کسانی بودند که عبور کردند و از امام جلو زدند درحالیکه نباید مردم از امام زمانشان جلو بزنند.
خیلیها آدمهای تندرویی هستند. ولیفقیه هست ولی او از ولیفقیه هم جلو زده. یا خیلی از قافله عقب میمانند یا از آن هم جلو میزنند.
“وَاِجْعَلْنِي مِمَّنْ لَزِمَ فَلَحِقَ؛ (دعای امام سجاد علیهالسّلام در روز جمعه)
: خدایا! مرا از کسانی قرار بده که ملازم امام زمانم باشم. جلو نزنم. عقب هم نیفتم”.
فردیاش پس اینطور میشود که: «تسبیح کن اسم پروردگارت را».
یعنی نگو: امام زمان ارواحنافداه مرا نمیخواهد!
چرا میگویی: امام زمان تو را نمیخواهد؟
امام زمان ارواحنافداه خیلی هم تو را میخواهد. خیلی هم دوستت دارد.
عین یک پدر یا یک مادر هم نه! انگار شما هزار پدر و مادر را تقویت کن، ببین چقدر میشود!
انگار به قلبِ هزار پدر تو را دوست دارد. به قلبِ هزار مادر تو را دوست دارد. اینقدر هم به پایت صبر کرده! اینقدر هم منتظرت مانده!
چند روز پیش در حرم امام رضا علیهالسّلام بودم. یک جوانی آمد و گفت: خواب دیدم مکه هستم و به من میگویند: بیا امام زمان ارواحنافداه منتظرت هستند. این یعنی چه؟
گفتم: برای این منتظرت هستند که تو آنگونه که دوست دارند، باشی.
او هم تشکر کرد و رفت.
امام زمان ارواحنافداه منتظر هستند.
همانطور که یک پدر منتظر بچهاش است؛ امام زمان ارواحنافداه هم منتظر توبه من و شماست.
امام زمان ارواحنافداه منتظر اخلاق خوب من و شماست.
حضرت دوست ندارند زن و شوهر با هم دعوا کنند. چرا دائم زن و شوهرها بگومگو میکنند؟!
نمیگویند: امام زمان دارند نگاهمان میکنند؟!
حضرت دوست ندارند بین دو تا بچهاش بحث باشد. این مرد، بچه امام زمان و این زن هم بچه امام زمان ارواحنافداه است. ما همه اولاد جسمی هم نباشیم؛ اولاد روحی هستیم.
“أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة؛
: من و علی دو پدر این امت هستیم”.
حضرت رضا صلواتاللهعلیه میفرمایند: «امام پدر دلسوز است».
همانطور که شما دوست نداری دو تا بچهات با هم دعوا کنند؛ امام زمان ارواحنافداه دوست ندارند زن و شوهر با هم دعوت کنند.
دوست ندارد دو تا برادر با هم دعوا کنند. امام زمان ارواحنافداه دوست ندارد دو تا جناح با هم دعوا کنند.
ماها که ایمان آوردیم به خدا و پیغمبر و ائمه اطهار علیهمالسّلام باید مطابق خواستِ اماممان رفتار کنیم.
حالا «تسبیح» معنایش این است.
«تسبیح کن» یعنی اگر نمره صفر گرفتی؛ نینداز گردن کس دیگر. بگو:
«إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ (انبیاء/٨٧)
: من به خودم ظلم کردم».
طوری زندگی کردم، طوری فکر کردم، طوری اخلاقم بوده که امام زمانم را زشت جلوه دادم.
امام صادق میفرمایند:
“کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً»؛
: زینت ما باشید و مایه زشتی ما نباشید”.
بهخاطر اینکه میگویند: این بچه فلانی است.
به شما هم میگویند: شیعه جعفر صادق علیهالسّلام است.
این در روایات هست.
الآن ما را هم میگویند: این است امام زمانی.
ما که یک رفتار بدی نشان میدهیم، یک حق را ناحق میکنیم، یک بدهی را سر وقت نمیپردازیم، درست عمل نمیکنیم.
نام آقا امام زمان ارواحنافداه را هم که روی خودمان گذاشتیم؛ این میشود که میگویند: امام زمان این است!
خب اگر واقعاً ما مقصر باشیم؛ اینجا ما در گناه عقب ماندنِ آن شخص از دین و از امام زمان شریک میشویم.
«تسبیح کن» معنای عمیق و وسیعی دارد که هم راجع به «فرد» و هم راجع به «اجتماع» است.
برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها مصائب زیادی هست. اینقدر مصائب هست که زندگی بشر را تیره و تار کرده.
مصیبت فرزندانش، دل حضرت زهرا سلاماللهعلیها را به درد میآورد. میدانستند چه مصائبی اتفاق میافتد.
لحظات پایانی عمر شریفشان، حضرت زهرا سلاماللهعلیها به امیرالمؤمنین علیهالسّلام سفارش میفرمایند:
«فراموش نکن آن کشته کنار شط فرات را».
یعنی با همه آن دردهایی که بیبی داشتند؛ باز سفارش گریه بر سیدالشهداء علیهالسّلام را میکنند.
“اَلسَّلامُ عَلَيْكَ یَا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ”
گاهی در این کلیپها یک چیزهایی را میگذارند، من نتوانستم نگاه کنم. این تکفیریها یکی از همین ارتش سوریه را خواباندند و میخواهند سرش را ببرند. من نتوانستم ادامهاش را ببینم.
نمیدانم حضرت زینب سلاماللهعلیها چه صحنههایی را جلوی چشمشان دیدند؟
به عمر سعد ملعون فرمودند:
“أيُقتَلُ أبو عَبدِ اللّهِ وأنتَ تَنظُرُ إلَيهِ؟
: ای عمر سعد! امام حسین را دارند میکشند، تو داری نگاه میکنی؟”.
یعنی حتی عمر سعدی که او دستور کشتن امام حسین علیهالسّلام را داده؛ آن لحظه حضرت زینب دارند دستش را میگیرند، نجاتش بدهند که نگذارد این اتفاق بیفتد.
برای اینکه حجت خدا را بکشند؛ درواقع سعادت خودشان را ذبح کردند.
لذا آقا امام زمان ارواحنافداه سفارش فرمودند: «برای مصائب عمهام زینب گریه کنید. خدا را به حقّ عمهام زینب قسم بدهید فرج من را نزدیک کند».
همینطوری که اشک بر چشمانتان میآید؛ برای ظهور و فرج آقا امام زمان ارواحنافداه دعا کنید و خدا را بحقّ حضرت زینب سلاماللهعلیها قسم بدهید.
أللَّھُـمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الفَـرَج
۵ جمادیالثانی ١۴۴۶
١٧ آذر ١۴٠٣
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی