أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
جهت تعجیل در امر فرج آقا صاحبالزمان ارواحنافداه صلواتی هدیه بفرمایید.
بحث این جلسهٔ ما درباره سوره مبارکه «اعلی» است. مباحث تسبیحات حضرت زهرای اطهر سلاماللهعلیها در جلسات شهر مقدس مشهد را داریم ادامه میدهیم.
در عین حال مباحث این جلسه میتواند مستقلاً مورد توجه قرار بگیرد.
اگر کسی آن جلسات را هم نبوده باشد؛ اما همین مباحث و جلسات درباره سوره مبارکه «اعلی» انشاءالله نتیجهبخش برای دلهای ما میتواند باشد که نورانی شود به کلام پروردگار و معرفت ائمه اطهار علیهمالسّلام.
در فضیلت سوره مبارکه «اعلی» دیشب یکی، دوتا روایت را تقدیم کردم. یک روایت دیگر را هم امشب خدمتتان عرض میکنم.

از حضرت رسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم روایت است که فرمودند:
“الرّسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مَنْ قَرَأَ هَذِهِ السُّورَهًَْ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ بِعَدَدِ کُلِّ حَرْفٍ أُنْزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیهالسّلام وَ مُوسَی علیهالسّلام وَ مُحَمَّدٍ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم وَ إِذَا قُرِئَتْ عَلَی الْأُذُنِ الْوَجِعَهًِْ؛
: پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند کسی که سوره اعلی را بخواند، به عدد هر حرفی که بر حضرت ابراهیم و موسی و حضرت رسول اکرم نازل شده؛ خداوند به او اجر و پاداش میدهد و برای بعضی دردها مثل درد گوش و مرضهای دیگر مفید است”.

باز از حضرت رسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم روایت است:
“الرّسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مَنْ قَرَأَهَا أُعْطِیَ مِنَ الْأَجْرِ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ کُلِ حَرْفٍ أُنْزِلَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیهالسّلام وَ مُوسَی علیهالسّلام وَ عِیسَی علیهالسّلام وَ مُحَمَّد صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم؛ (تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام)
: پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند کسی که این سوره را بخواند؛ به عدد هر حرفی که بر حضرت ابرهیم و موسی و عیسی و حضرت رسول نازل شده، ده پاداش اعطاء میشود”.
حروف قرآن خیلی زیاد است. قرآن ششهزار آیه دارد. هر آیهای هم کلّی حروف دارد. خیلی زیاد میشود که خدا به او عطا میکند.
خب اصل بحث ما درباره این سوره مبارکه؛ بحث ولایت ائمه اطهار علیهمالسّلام است که البته اگر دقت بفرمایید برای دلهای ما خیلی مفید خواهد بود که به نور معرفت و محبت ائمه اطهار علیهمالسّلام نورانی شود.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» ﴿اعلی/۱﴾
البته اول «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» که اول هر سوره قرآن هست را توضیح بدهم چون ارتباط دارد با «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى».
به «بَاء» در «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» میگویند: «بَاء استعانت».
یعنی به کمک اسم خدای رحمان و رحیم من کارم را شروع میکنم.
مثلاً مغازهام را باز میکنم. میخواهیم غذا بخوریم مستحب است انسان بگوید: «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ».
بلکه در اول هر کاری که قابل توجه است؛ اگر انسان «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» بگوید، آنکار نتیجهبخش خواهد بود و اگر نگوید، آنکار دمبریده و بیفایده خواهد بود.
حالا ممکن است یک کسی «بِسْمِ ٱللَّٰه» نگوید ولی بگوید: کارم هم کامل بود و مشکلی نداشت.
اما از دیدگاه ملکوتی، اینکار را بدون یاد خدا و بدون اسم خدا انجام داد. پیش خدا بیارزش خواهد بود. کارش را برای هدف دیگری انجام داده.
اگر «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» بگوید؛ کارش خدایی میشود و روح میگیرد.
یک کافر هم کار انجام میدهد. فرض کنید یک میز میسازد ولی «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» در کارش نیست.
از خداوند و ائمه اطهار علیهمالسّلام کمک گرفتن در برنامهاش نیست و آن کارش یک جسم بیجانی است.
اما مؤمن وقتی که میگوید: «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ»، روح وارد میکند به این جسمِ بیجان. یعنی کارش مورد پسند خدا قرار میگیرد.
شما هیچ وقت نمیتوانی اولِ یک کار بد، «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» بگویی.
مثلاً یکنفر دزد است. میخواهد ماشین بدزدد. نمیآید بگوید: «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» ماشین را میدزدیم.
آیا میشود؟
نمیشود دیگر!
بعضیها البته ممکن است «بِسْمِ ٱللَّٰهِ» بگویند ولی برای گول زدن شماست که فکر کنید این کارش برای خداست ولی در واقع دارد دزدی میکند.
این مورد هم هست.
داعش هم سر میبرد ممکن است «بِسْمِ ٱللَّٰه» بگوید ممکن است «اللهُأکبَر» هم بگوید. سر امام حسین علیهالسّلام را هم بریدند «اللهُأکبَر» گفتند.
درباره خودِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» پارسال در جلسهای مفصل روایاتش را خواندم. خیلی فضیلت درباره «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» هست.
این نکته را امشب دقت کنید.
«اسمِ أَللَّه». «بِ سْمِ اللَّه». یعنی «باءش» جداست.
«اسم» هم که بلد هستید یعنی چی.
مثلاً اسم شما چیست؟
احمد.
اسم شما چیست؟
رضا.
«اسمِ الله» یعنی «نام خدا». نام خدایی که «رحمان و رحیم» است.
خب من از «نام خدای رحمان و رحیم» کمک میگیرم و میگویم: «بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ».
مثلاً این مسافرت را شروع میکنم. این مغازه را باز میکنم و اولِ تمام کارهایم را با نام خدا شروع میکنم.
خیلی خوب است آدم، اول کارهایش «بِسْمِ اللَّه» بگوید که:
«خدایا! من با یاد تو و با کمک گرفتن از نام تو، کارم را انجام میدهم».
در اینصورت کارش را برای خدا میتواند دربیاورد.
حالا اسم خدا چیست؟
دیشب عرض کردم «اسم» یعنی «نشانه». از «وَسْم» است.
قبلاً حیوانات را داغ میگذاشتند. این داغ گذاشتن را در عربی «وَسْم» میگویند. «واوش» تبدیل به «الف» شده و شده «إسْم».
یک نشانه. نشانۀ خدا.
پس «اسم خدا» یعنی «نشانۀ خدا».
خودِ خدا نیست. «اسم خدا» نشانۀ خداست نه خودِ خدا.
مثلاً این کوه، نشانۀ خداست که راجع به خلقت میگویند: «آیتِ خدا» یعنی «نشانۀ خدا».
دیشب یک مقدار دربارۀ «آیت» یعنی «نشانه» گفتم.
مثلاً وقتی میگویند: «آیتالله»، یعنی این آقا سعی کرده تمام وجودش «نشانۀ خدا» باشد. حالا راست است، دروغ است؛ آن دیگر بین خودش و خدا باید ببیند واقعاً «آیتالله» هست یا نیست؟ یا اسماً «آیتالله» است.
آنهایی که مجتهد میشوند، آنهایی که دین خدا را تبلیغ میکنند و فتوا میدهند و به آنها «آیتالله» میگویند؛ یعنی حرفش، نشانۀ حرف خدا و حرف دین خداست.
خب حالا به «اسم خدای رحمان و رحیم» من کارم را شروع میکنم.
این را امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند:
«تمام قرآن در سوره حمد خلاصه شده.
سوره حمد در «بِسْمِ اللَّه» خلاصه شده.
«بِسْمِ اللَّه» هم در «باءش» خلاصه شده و من هستم نقطۀ زیر «باء».
این معنایش این است که خداوند متعال بار دینش را روی دوش چهارده معصوم علیهمالسّلام گذاشته.
«وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ؛ (الحاقه/١٧)
: عرش خدا را هشت تا ملَک برمیدارند».
یک تفسیرش ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند که الآن نمیخواهم واردش شوم.
یعنی تبلیغ دین خدا که رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آوردند؛ بار آن بر دوش مبارک ایشان و بر دوش امیرالمؤمنین و بر دوش فاطمه زهرا و بر دوش ائمه اطهار علیهمالسّلام گذاشته شد.
این معنای نقطۀ زیر «بَاء» است.
یعنی خدای تعالی بارِ دین خودش و توحید و رسالتش را گذاشته روی دوش ائمه علیهمالسّلام.
لذا ما وقتی که «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» میگوییم؛ اگر معرفت به ائمه اطهار علیهمالسّلام داشته باشیم، شیطان را با گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» دور میکنیم.
روایت دارد امام جماعتی که دارد نماز میخواند، شیطانی میپرسد: این «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» گفت یا نگفت؟
اگر امام جماعت «بِسْمِ اللَّه» گفته باشد، میرود.
اما اگر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» نگفته باشد؛ میآید روی دوش او مینشیند و مردم در واقع به امام جماعتی دارند اقتدا میکنند که شیطان روی دوشش سوار است.
یعنی فرماندهی این شخص با شیطان است.
چرا؟
چون «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» نگفته.
نه فقط «بِسْمِ اللَّه» که هر مسلمانی ممکن است بگوید. «بِسْمِ اللَّه» که معرفت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را دارد.
آن منظور و مورد نظر است.
یعنی من اگر بخواهم در راه خدا حرکت کنم؛ باید پشت سر امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام قرار بگیرم. در صراط مستقیم آنها حرکت کنم تا راهم راه باشد. تا زندگیام در «صراط مستقیم» باشد والّا از «صراط مستقیم» منحرف است.
میدانید سنّیها «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» در نمازشان نمیگویند. بهخاطر همین است که از ولایت میترسند و از ولایت دور هستند.
یک کلیپی گذاشتم توی کانالمان که یک مولوی وهابی که شیعه شده، میگوید: من هزار نفر را که سنّیِ معمولی بودند، سنّی وهابی کردم.
و با یک جلسۀ شب عاشورا، شیعه میشود.
شیطان از امام معصوم فراری است.
سعی کنید در هر کاری یاد خدا بر زبانتان باشد.
میخواهی رانندگی کنی، استارت میزنی بگو: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ».
حتی آب میخواهی بخوری بگو: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ».
تا میخواهی لیوانت را بالا بیاوری، «بِسْمِ اللَّه» را گفتی. خیلی هم عجله داری، «بِسْمِ اللَّه» را بگو. حالا «الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» را نمیتوانی بگویی، آب میرود توی گلویت، «بسمالله» را بگو.
بعد آبت را قورت بده بگو: «ألْحَمْدُللَّه». «أَلسَّلَامُ عَلَيْكَ یَا أَبَاعَبدِالله» یا «سلام بر حسین».
این باعث میشود قلب آدم زنده شود.
چون قلبهای ما وقتی زنده میشوند که معرفت ائمه اطهار علیهمالسّلام در آن بیاید. معرفت امام زمان ارواحنافداه در آن بیاید.
چرا؟
این را بارها گفتیم باز هم میگوییم.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم برای قلبی که امام زماننشناس باشد، گواهی فوت صادر کردند. ایشان طبیب الهی هستند.
یک کسی فوت کرده باشد، طبیب میآید جواز مرگ و دفنش را مینویسد و به دست آدم میدهد و میگویند: پزشک تأیید کرده که این فوت کرده.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم گواهی فوت صادر کردند برای کسانی که امام زماننشناس باشند.
سعی کنیم امام زمانمان را بشناسیم. اگر امام زمانمان را بشناسیم؛ زندگی پیدا میکنیم. خدا به ما حیات میدهد. به وجود ما و به زندگی ما روح میدهد.
نام مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه را در زندگیهایمان زنده نگهداریم. تابلویش را بزنیم. مرتب روی زبانتان «یا صاحبالزمان» باشد. «اسم اعظم» خداست.
دنبال «اسم اعظم» میگردی؟
بگو: «یا صاحب الزمان».
در مورد «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» روایت است میفرمایند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ» به اسم اعظمِ خدا نزدیکتر از سیاهى چشم به سفیدى آن است.
تفسیر «بِسْمِ اللَّه» ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
چرا؟
چون آنها «نشانههای خدا» هستند.
این کوه، نشانۀ خدا هست. این دریا، نشانۀ خدا هست. این آسمان و زمین نشانه و خلقت خدا هستند ولی از اینها بالاتر، خدا مخلوقاتی دارد که خیلی باعظمت هستند.
ملائکهای که این کرۀ زمین را تنظیم میکنند و اموراتش را تدبیر میکنند.
«فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً» (نازعات/۵)
فصول سال و گردش خورشید و ماه و ستارگان، اینها همه مدیریتش با ملائکه است که ملائکه، کارمندانِ دولت خدا هستند. اینها همه تحت فرمان چهارده معصوم علیهمالسّلام هستند.
ما نباید ائمه اطهار علیهمالسّلام را آدمهایی مثل خودمان بدانیم و بگوییم: آنها هم که آدمهایی مثل خودمان هستند.
نه! این کممعرفتی است!
از لحاظ جسم مثل ما هستند اما از لحاظ روح، وحی به پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نازل میشود و آن معرفتها به ائمه اطهار علیهمالسّلام منتقل شده.
این دربارهٔ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ».
حالا آیه شریفه «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى».
درباره این آیه صحبت هست که دیشب یک مقداری وارد شدیم. الآن هم یک مقداری صحبت کردیم و باز ادامه میدهیم در شبهای آینده که یک معرفت خوبی به ائمه اطهار علیهمالسّلام پیدا کنیم.
ببینید «سَبِّح» یعنی «تسبیح بکن».
«تسبیح کن» یعنی چی؟
آیا منظور اين است که بگو: «سُبحَانَالله؟».
خب ما که «سُبْحَانَالله» میگوییم. آیا ما از مُسبِّحین هستیم؟
کسانی که «سُبْحَانَالله» بگویند؛ به آنها میگویند: «مُسَبِّح» یعنی «تسبیحکننده».
اسم فاعل است.
جمعش هم میشود: «مُسَبِّحِین».
خدای تعالی درباره حضرت یونس میفرماید:
«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ؛ (صافات/١۴٣)
: اگر یونس از مسبّحین نبود»،
«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ (صافات/١۴۴)
: باید تا روز قیامت در شکم ماهی زندانی میماند».
خدای تعالی دارد این صحبت را درباره «یونس پیغمبر» میفرماید!
اما چون از «مسبّحین» بود، خدا او را بیرون آورد و نجاتش داد.
همچنین در آیهای که در «نماز غفیله» بین نماز مغرب و عشاء میخوانیم، میفرماید:
«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/٨٧)
تفسیر و بحثهایش را الآن وارد نمیشوم. تمام وقتمان را میگیرد. قبلاً بحثهایش را کردیم گرچه شماها نبودید. البته بعضیها شنیدند.
خدای تعالی میفرماید: «وَ ذَالنّوُن» یعنی «صاحبِ ماهی» حضرت یونس رفت هنگامی که غضبناک بود.
یعنی بهخاطر خدا بر قومش غضب کرده بود. اینها ایمان نیاورده بودند. حضرت یونس از سی سالگی، ۳۳ سال برای آنها زحمت کشیده بود. شده بود ۶۳ ساله.
از حدود ۱۲۰ هزار نفر، فقط دو نفر به او ایمان آورده بودند. اینقدر کتکش میزدند، اذیتش میکردند! از خانه و زندگی آوارهاش کرده بودند.
خلاصه از آنها ناامید شد و بر آنها غضبناک شد. بعد هم رفت.
خدای تعالی برای او برنامه داشت. میخواست درجهٔ صبر حضرت یونس را بالا ببرد.
به او فرمود: بندهٔ من «نوح» از تو صبورتر بود. حالا تو نفرین میخواهی بکنی؛ بهتر است صبر کنی.
حضرت یونس هم عرض کرد: «خدایا! هر کاری کردم، اینها ایمان نمیآورند».
حق هم داشت آنها را نفرین کند.
خدای تعالی دید هنوز ظرفیت صبرش کار دارد. باید درجه صبرش برود بالاتر.
چون خداوند با پیغمبرانش طور دیگری رفتار میکند. مثل ماها نیست. برای آنها سخت میگیرد.
لذا حضرت یونس آنها را نفرین کرد.
خدای تعالی هم فرمود: باشد. من بر آنها عذاب نازل میکنم.
اما به او نگفت: اینها توبه میکنند و من آنها را میبخشم.
چون فعلاً نظر حضرت یونس این بود که اینها قوم کافری هستند که ایمان نمیآوردند.
«مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ» (انبیاء/٨٧)
فکرش هم این بود که خب من وظایفم را که انجام دادم و مشکلی نیست! حق هم داشتم که درخواست عذاب برایشان بکنم.
غضبناک از میان اینها رفت.
بعد در کشتی که سوار بودند؛ نهنگی دهان باز کرد و ناخدای کشتی گفت: این طعمهای میخواهد. تا ما طعمه ندهیم؛ همه را از بین میبرد.
لااقل بهجای همه یکی را از بین ببرد.
حضرت یونس با آن داستانی که داشت، با خداوند مناجات کرده بود و خداوند به او گفته بود: بهتر است صبر کنی.
اینجا فهمید این نهنگ برای او آمده.
گفت: من هستم آن خطاکاری که اين نهنگ به سراغش آمده.
خلاصه گفت: من میروم در دل نهنگ.
مسافران کشتی گفتند: نه برای چه تو بروی؟! خب قرعه میکشیم. قرعه به نام هر کس افتاد؛ او برود. خلاص شویم و بقیه نجات پیدا کنند.
سه بار قرعه کشیدند؛ در هر سه بار، قرعه به نام حضرت یونس افتاد.
حضرت یونس هم چون آماده بود؛ خودش را پرت کرد در دهان آن نهنگ.
خداوند برای او داستانی داشت.
هفت شبانهروز در دریاها بود و نهنگ او را میبرد. به اعجاز الهی، خداوند او را در دل نهنگ زنده نگهداشت.
بعد هم داستانی داشت با قارون.
قارون، وزیر دست راست فرعون بود. قارون بعد از مرگش در دریای آتش، در عذاب الهی بود.
خدای تعالی حضرت یونس را برد تا جایی که قارون در عذاب بود.
[اینها را من خیلی خلاصه دارم میگویم]
حضرت یونس با قارون همصحبت شد.
قارون خبرگیری کرد که موسی چه شد؟
حضرت یونس گفت: از دنیا رفته.
گفت: هارون چه شد؟
گفت: از دنیا رفته.
گفت: کلثوم چه شد؟
گفت: از دنیا رفته.
[کلثوم خواهر حضرت موسی بود که نامزد قارون بود. فامیل بودند اینها]
گفت: همه از دنیا رفتند. از آل عمران کسی باقی نمانده.
قارون گریهاش گرفت. بهخاطر فامیل گریه کرد. حتی گریهاش برای خدا نبود! دل سوزاند برای فامیل!
ببینید اینجا خدای تعالی به حضرت یونس چه میخواهد نشان بدهد!
عذاب قارون این بود که ملَکی هر روز او را به اندازه قامت یک انسان در دریای آتش در زمین فرو میبرد.
اما چون برای فامیلش گریه کرد و دل سوزاند؛ خداوند به آن ملَک وحی کرد که عذاب را از او بردار!
این را که حضرت یونس دید، گفت: «من خطا کردم. نباید قومم را نفرین میکردم و نباید برایشان عذاب میخواستم».
حقشان بوده ولی خدای تعالی که به این راحتی نمیخواهد انسانی را که خلق کرده، بیندازد داخل جهنم!
برای همین است غیبت امام زمان ارواحنافداه نزدیک ١٢٠٠ سال شده.
وگرنه میبایست از همان اول آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام شمشیر بردارند و جنگ کنند و همه را بکشند ولی برنامه این نبوده.
آقا امام زمان ارواحنافداه هم برنامهشان این نيست که بکشند و ازبین ببرند.
تبلیغات دشمنان طوری بوده که الآن بعضیها فکر میکنند آقا امام زمان ارواحنافداه اگر تشریف بیاورند، جوی خون به راه میافتد.
اما این تبلیغ شیاطین است برای اینکه امام زمان ارواحنافداه را خشن و خونریز جلوه بدهند.
اگر میخواستند خونریزی کنند که همان اول قیام میکردند و شمشیر میکشیدند. نه فقط ايشان بلکه پدرانشان هم همینکار را میکردند.
اگر ائمه علیهمالسّلام چنین خصلتی داشتند که اینطور امام حسین علیهالسّلام را سر نمیبریدند. در حالت نزدیک شهادت، امام حسین علیهالسّلام دعا میکنند.
حتی به شمری که دارد ايشان را به شهادت میرساند، میفرماید: اگر تو این جنایت را نکنی؛ شفاعت جدم را برایت تضمین میکنم!
در اینها خیلی حرف هست!
به هرحال اینجا حضرت یونس از «مسبّحین» شد. گفت:
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ» ﴿انبیاء/٨٧﴾
«خدایا! تو این ماجرا را برای من پیش آوردی؛ اراده تو بوده من در دل نهنگ قرار بگيرم. من بايد به یک درجه بالاتری با صبر بیشتر میرفتم. من به خودم ظلم کردم».
این را امام رضا علیهالسّلام میفرمایند که:
من از «ظالمین» بودم؛ یعنی من به یک درجهٔ بالاتری با صبر بیشتر باید میرسیدم ولی خودم را محروم کردم. خدایا من به خودم ظلم کردم. باید مثل حضرت نوح صبر بیشتری میکردم.
حضرت یونس از آن کوتاهی که در حقّ خودش کرده بود توبه کرد و خدای تعالی او را بخشید.
«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ؛ ﴿انبیاء/۸۸﴾
: ما دعای او را اجابت کردیم».
«وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ؛
: و از غم نجاتش دادیم».
این را بدانيد زندان، غم میآورد. زندان محل غم است. غم هم یک چیزی است که انسان را جمع میکند. اندازهٔ کره زمین هم که باشی، اندازهٔ توپت میکند.
آدم در زندان، یک حالت عجیبی پیدا میکند. آن هم ببرند سلول انفرادی. آن هم سلول دل نهنگ. تاریک. شب. دل دریا و دل نهنگ.
روایت دارد: خدای تعالی امر کرده به نهنگ که این رزق تو نیست. حق نداری هضمش بکنی.
او هم حضرت یونس را نگهداشت.
حالا این نهنگ، خودش داستان دارد. امام سجاد علیهالسّلام کنار دریا میخواهند معجزه نشان دهند، او را احضار میکنند و داستانی دارد که انشاءالله اگر فرصتی شد، عرض خواهم کرد.
حضرت یونس «مُسَبِّح» شد.
خداوند میفرماید: «اگر از مسبّحین نبود، باید تا روز قیامت در دل نهنگ میماند».
خب اراده الهی است. آنجا نگهش میدارد. ازبین هم نمیرود.
«وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ؛ ﴿انبیاء/۸۸﴾
: ما مؤمنین را اینچنین نجات میدهیم».
یعنی چی؟
یعنی ای مردمی که نزدیک ١٢٠٠ سال است در زمان غیبت امام زمان ارواحنافداه زندگی میکنید!
بیست، سی نسل همینطور آمدند و رفتند. به قول مرحوم آقای کافی که میگفتند: آقاجان! جوانهای ما پیر شدند. پیرهای ما از دنیا رفتند و تو را ندیدند.
این حرفها یعنی چی؟
یعنی ای مردمی که در دل نهنگِ بزرگی به نام «غیبت کبری» زندگی میکنید؛ اینجا جای شما نيست!
جای شما زیر دست و سایه بلند آقا امام زمان ارواحنافداه است که ظهور بفرمایند و همه دنیا را سرسبز کنند و ظلم و بیعدالتی را کلاً ریشهکن کنند. همه مردم را خداشناس کنند.
حضرت زهرا علیهاالسّلام میفرمایند: «اگر اینکار را با علیبنابیطالب نمیکردند و او را عقب قرار نمیدادند و علی خلیفه میبود و حسن و حسین و نُه امام بعد از او سر کار میبودند؛ دو نفر پیدا نمیشدند درباره خدا با هم اختلاف داشته باشند”.
” لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ؛ (بحارالأنوار/ج۳۶)
: دو نفر پیدا نمیشد درباره خدا اختلاف کنند”.
اینقدر این یازده امام معصوم از اميرالمؤمنين علیهالسّلام تا امام حسن عسکری علیهالسّلام زمینه را برای خداشناسی و راه توحید هموار میکردند که بعدش حضرت زهرا سلاماللهعلیها میفرمایند:
“حَتّى یَقُومَ قَائِمُنا؛ (بحارالأنوار/ج ۳۶)
تا فرزندم حضرت مهدی قیام میکرد و کار تمام میشد در تمام دنیا”.
همه دنیا تحت حکومت واحد جهانی ائمه اطهار علیهمالسّلام قرار میگرفت.
بعد از جنگ جهانی اول و دوم، متفکرین بشر نشستند با هم صحبت کردند و این سازمان ملل را تشکیل دادند.
حالا درست است که دزدها سازمان ملل را آوردند زیر دست خودشان. سیاستهایی را پیاده کردند که سازمان ملل تحت اختیار خودشان باشد. حقّ وتو را گذاشتند و خیلی داستانهای دیگر که میبینید چکار کردند!
اینهمه غزه را زیر و رو کردند و اینهمه آدم کشتند؛ با وتوی آمریکا همه آتشبسهایی که شورای امنیت تصویب کرده بود را وتو کرد.
یعنی مجوز کشتار این پنجاههزار آدم و صدهزار معلول و مجروح و تمام غزه با خاک یکسان شده و بیش از جنگ جهانی بمب در این تکه از زمین ریخته شد را صادر کردند.
نشستند بعد از جنگ جهانی با هم صحبت کردند که: با سلاحهای اتمی، یک شهر کلاً خاکستر شده! بخواهد این داستان ادامه پیدا کند که نمیشود! بشر نابود میشود!
لذا به این نتیجه رسیدند که:
یک انسان قدرتمندی که خطاکار نباشد
و قدرتش، قدرت مافوق بشر باشد
و معصوم از خطا باشد؛
چنین شخصی با یک حکومت واحد جهانی، نجاتدهنده بشر است.
یعنی خود بشر حداقل متفکرینشان به این نتیجه رسیدند که یک حکومت واحد جهانی برای نجات بشر نیاز است.
این «وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ»؛ یعنی ای مؤمنین! شما اگر دقت کنید، اگر حرفشنو باشید، اگر یک بیداری به خودتان بدهید، اگر از داستان حضرت یونس درس بگیرید؛ راه نجات شما همین است که از «مسبّحین» شوید چه فردی، چه اجتماعی.
فردیاش یک بحث دارد.
اجتماعیاش یک بحت دارد.
اجتماعیاش، این است که مردم بگویند: خدایا! ما غلط کردیم. ما حضرت علی علیهالسّلام را تنها گذاشتیم.
اگر آن روز اميرالمؤمنين علیهالسّلام را تنها نمیگذاشتند که الآن اینهمه جنایت اتفاق نمیافتاد!
ما روحانیها اگر سرمان برهنه باشد و عبا روی دوشمان نباشد؛ این حالت ذلت دارد.
با پای برهنه، با ریسمان کشانکشان آوردند. سرش را برهنه کردند. روی پله اول منبر هم نشاندند. شمشیر هم گرفتند بالای سرش.
همه نشستند نگاه میکنند! اینها آدم اند؟!
اگر از «مُسبّحین» بودند؛ بلند میشدند اعتراض میکردند که: «نباید این اتفاق بیفتد. حضرت علی خلیفه رسولالله است. اینکار جنایت در حقّ تمام بشر است».
هیچی! همه نشستند نگاه کردند. باید بگویند:
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ ﴿انبیاء/۸۷﴾
: خدایا! ما به خودمان ظلم کردیم».
مسلمانانِ آن روز همه باید یکصدا میآمدند میگفتند: «خدایا! ما به خودمان ظلم کردیم».
اول که اصلاً نباید این اتفاق میافتاد. حالا که این اتفاق افتاده، باید بیایند «توبه» کنند، بگویند: «یا امیرالمؤمنین! ما به خودمان ظلم کردیم. شفاعت کنید ما را که خدا ما را ببخشد».
بیایند درِ خانه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بگویند: «ای دختر رسول خدا! شفاعت ما را بکنید. بهخاطر این ظلمی که در حقّ شما خاندان کردیم، خدا ما را ببخشد».
اینکار را نکردند. افتادند در نهنگ عصرِ خانهنشینی علیبنابیطالب علیهالسّلام.
٢۵ سال امیرالمؤمنین علیهالسّلام را خانهنشین کردند و در واقع خودشان را در این دریای ظلمت و جهلِ خودشان گرفتار کردند.
بعد که تمام نشد! تازه با حکومت امیرالمؤمنین علیهالسّلام ادامه پیدا کرد. سه جنگ بزرگ بر ایشان تحمیل کردند.
آخرش هم امیرالمؤمنین علیهالسّلام را با دست خودشان از دست دادند. بعد هم امام حسن و بعد هم داستان امام حسین و تا امروز برای آقا امام زمان ارواحنافداه ادامه دارد.
یعنی این مسلمانها و بلکه ما شیعیان هنوز از دل نهنگِ عصر غیبت خارج نشدیم با اینکه خداوند راه نجات را به ما نشان داده:
«وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ؛ ﴿انبیاء/۸۸﴾
: مؤمنین را ما اینچنین نجات میدهیم».
تو ای مؤمن! اگر بخواهی از این زندان بزرگِ غیبت نجات پیدا کنی؛ هم اجتماعِ شیعه و بلکه بشر، راه نجات برایش باز است و هم برای تو بهصورت فردی.
چون طولانی شد، میگذاریم برای فردا شب که ببینیم این کلمه «سَبِّح» چکار با ما میکند.
این کلمه «سَبِّح» ما را نجات میدهد.
حالا چطوری؟
انشاءالله عرض خواهم کرد.
ایام شهادت بیبی فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است.
اینطور که نقل شده در سایتها، مقام معظم رهبری فرمودند: چند روز قبل و چند روز بعد از شهادت بیبی دو عالم باید مراعات شود و حالت عزا باشد.
لذا این ایام، باز ایام فاطمیه سلاماللهعلیها است بهخصوص که «فاطمه کلابیه» یعنی حضرت امالبنین مادر آقایمان اباالفضل العباس علیهماالسّلام با آن مقام و عظمتی که دارند؛ یکشنبه آینده شهادتشان است.
یعنی تا شهادت ایشان تقریباً حالت عزاداری هست. با آن مصائبی که حضرت «اُمُّالبَنین» داشتند.
“اَلسَّلامُ عَلَيْكِ یَا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ، یَا بِنْتَ رَسُولِ الله، یَا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ، یَا سَیِّدَتَنا وَ مَوْلاتَنا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکِ إِلَی اللّٰهِ وَ قَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَیْ حاجاتِنا، یَا وَجِیـهَةً عِنْـدَ اللّٰـهِ اشْفَـعِی لَنَـا عِنْـدَ اللّٰـه”
حضرت زهرا سلاماللهعلیها گنهکاران امت جدش را شفاعت میفرماید. یعنی آنهایی که از دوستداران و شیعیان این خاندان هستند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها در برابر همه این مصائبی که کشیدند، شفاعت گنهکاران امت پدر بزرگوارشان را از خداوند مسئلت کردند.
خدایا! به اشک چشم امیرالمؤمنین، به اشکهای امام حسن و امام حسین، به اشکهای زینب کبری و امکلثوم علیهمالسّلام ظهور امام زمان ارواحنافداه را تعجیل بفرما.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها طبق نقل دعا میفرمایند که: «خدایا! گنهکاران امت پدرم رسولالله را ببخش».
اینقدر بیبی دو عالم به فکر ماها هستند!
چون ماها بچههایشان هستیم. چون ماها در خانه و زندگیشان هستیم. زیر سایهشان هستیم.
همین که تو نام مبارک فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را باعظمت میداری و دوستش میداری، خدای تعالی میفرماید: «تو داری اجر رسالت را ادا میکنی».
اجر رسالت پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مودّت ذویالقربی و محبت به فاطمه زهرا و اولاد فاطمه زهرا علیهمالسّلام است.
بهترین محبت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها توجه به آقا حجةبنالحسن ارواحنافداه و دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت است.
از اين امر غفلت نکنیم. مرتب برای فرج آن حضرت دعا کنیم که مرحوم علامه امینی طبق تحقیقی که کردند: حضرت زهرا سلاماللهعلیها در آن فشار بین در و دیوار نام مبارک حضرت مهدی علیهالسّلام را بردند.
چون میدانستند کسی که در برنامه پروردگار قرار گرفته که این ظلمها را جواب بدهد و اینها را ریشهکن کند؛ بار تمام ظلمها روی دوش آقا امام زمان ارواحنافداه است.
در «خطبه غدير» حضرت رسول اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: «ای مردم! آگاه باشید انتقام تمام ظلمهایی که به مظلومین عالم و انبیاء و اولیاء شده را حضرت مهدی میگیرد».
حضرت زهرا سلاماللهعلیها میدانستند این فرزندشان کار را اصلاح میکند.
بین در و دیوار، حضرت زهرا سلاماللهعلیها رسول خدا را صدا زد اما میداند که رسول خدا الآن نمیتواند جوابش را بدهد. نه اینکه از دنیا رفته نمیتواند جواب بدهد نه!
آقا امیرالمؤمنین همین بغل دست حضرت زهرا است. امیرالمؤمنین میتواند جواب بدهد ولی رسول خدا سفارش کرده به امیرالمؤمنین که اگر یاور نداشتی، خودت را به کشتن نده.
اینها میخواستند امیرالمؤمنین علیهالسّلام را بکشند. فهمیدند ایشان یاوری ندارد لذا آمدند درِ خانه حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
میدانستند چنین برنامهای هست؛ میخواستند امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسّلام را بکشند آن هم کشتنِ با سوزاندن.
چون عمر گفت: من این خانه را با هر که در آن است میخواهم آتش بزنم.
حتی افرادی که کنار عمر بودند گفتند: در این خانه فاطمه است!
یعنی حرفشان این بود که: حالا علی مرد است و با او جنگ داری اما فاطمه را چکار میکنی؟!
عمر گفت: فاطمه هم باشد. خانه را آتش میزنم!
هدف اصلیاش این بود که این حضرات معصومین یعنی علی، حسن، حسین، فاطمه زهرا علیهمالسّلام که میتوانند دین خدا را زنده نگهدارند را ازبین ببرد.
ریاستطلب و قدرتطلب بود.
لذا حضرت زهرا سلاماللهعلیها خودشان را جلو انداختند. نگذاشتند آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام در را باز کنند.
در این مسئله، یک سرّی است.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها دیدند اگر امیرالمؤمنین پشت در برود؛ ایشان را میکشند.
حضرت علی علیهالسّلام هم وظیفه ندارد دست به شمشیر ببرد لذا کشته میشود.
پس من بروم پشت در که لااقل نام دختر رسول خدا مانع کار اینها شود.
تا حدود زیادی مانع هم شد. یعنی حضرت زهرا سلاماللهعلیها رفتند خودشان را فدا کردند که سه معصومِ دیگر زنده بمانند والّا همه آنها را میکشتند.
اصل داستان این بوده.
اینها معجزات زیادی از امیرالمؤمنین علیهالسّلام دیده بودند. گفتند: علی باشد، کار ما درست نمیشود. لذا باید از او بیعت بگیریم.
به هر قیمتی که بود میخواستند اینکار را انجام بدهند اما حضرت زهرا سلاماللهعلیها تا امروز، «ابطال شد» بر تمام برنامه آنها زدند.
لذا علما و مراجع تقلید هیچ وقت با آشکار شدن قبر مطهر فاطمه زهرا سلاماللهعلیها موافقت نکردند.
بهخاطر اینکه خودِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمودند: اینها در تشییع من شرکت نکنند و بر من نماز نخوانند.
قبر مخفی فاطمه زهرا سلاماللهعلیها علامت جنایت این جنایتکاران است.
“أَلسَّلَامُ عَلَيْكِ یَا أمَّاه يَا فَاطِمَةَ الزَّهراء”
بیبی جان! به آبروی محسن شهیدت ما را هم شفاعت بفرمایید.
وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین
۴ جمادیالثانی ١۴۴۶
١۶ آذر ١۴٠٣
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی