ادامهٔ فراز نهم دعا:
از : مکن له دینه الذی ارتضیته له…تا… مخافة احد من الخلق
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
“اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً”
“اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافِیَةَ وَ النَّصْرَ و هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ”
انشاءالله خداوند متعال دلهایمان را به محبت و معرفت آن حضرت نورانی بفرماید.
جهت تعجیل در فرج آن حضرت صلوات بفرستید.
“اللَّهُمَّ أَعِزَّهُ وَ أَعْزِزْ بِه وَ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْبه” (دعای افتتاح)
دیشب تا این حدود آمدیم در «دعای شریف افتتاح». نهمین قطعه از دعا که ما قطعهبندی کردیم این است:
“اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّل”
آن استاد و معلمی که باید سر کلاسش بنشینیم و تحت تربیتش قرار بگیریم؛ امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف است که این جملات دو بُعد داشت:
یک بعد برای جامعهٔ بشری بود که با ظهور آن حضرت اینها انجام میشود.
یک بعدش بهصورت اختصاصی برای خودِ فرد است که فردِ دعاکننده از ته دل برای فرج حضرت دعا کند.
“مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِى ارْتَضَيْتَهُ لَهُ؛
: خدایا! آن دین و روشی که راضی شدی مردم با آن روش زندگی کنند یعنی احکام و قوانین اسلام، امکان اجرایش را برایش فراهم کن”.
بُعد اجتماعیاش عرض کردم با ظهور حضرت است که امکان تحقق دین خدا در جامعهٔ بشریت فراهم میشود.
خدای تعالی امکان اینکار را به آن حضرت میدهد و در تمام شهرها که هیچ، روستایی هم باقی نمیماند مگر اینکه اذانی که ما الآن برای نماز میگوییم؛ در تمام نقاط زمین بلند میشود و قوانین اسلام حاکم میشود.
“إلَّا نُودِیَ فِیهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَااِلهَاِلّاالله”
“اِلّا نُودِیَ فِیها بِشَهَادَةً لَااِلهَاِلّاالله” (میزانالحکمه/ج۱ روایت ۱۲۴۷/ ص ۲۹۴)
در بُعد فردیاش هم ما باید کمک بدهیم یعنی شخص، خودش باید به امام زمان ارواحنافداه کمک کند و تمکین کند برای حضرت که حضرت قوانین اسلام را در این عصر غیبت بر او تحقق ببخشند.
دیشب عرض کردم دست حضرت را باز بگذارید و امکان بدهید به حضرت که روی ما کار کنند.
اینطور نیست که ما منتظر ظهور شویم و بعد از ظهور، کار را شروع کنیم. نه! همین الآن انسان باید کارش را شروع کند.
راه را باز کند برای اینکه حضرت رویش کار کنند و آن:
معرفت حضرت است.
تسلیم بودنِ در برابر وجود مقدسش است.
کسانیکه بخواهند دقیقتر عمل کنند باید تحت نظر یک مربی از جانب خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام با جدیت کار کنند تا تحقق پیدا کند.
“مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِى ارْتَضَيْتَهُ لَهُ” (دعای افتتاح)
یعنی وقتی حضرت به تو نگاه میکند؛ روش زندگیات، روش اخلاقت، روش اعمالت مورد پسند حضرت واقع شود. حضرت از تو راضی باشند.
«رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» (توبه/١٠٠)
خودت را به جایی برسان که حضرت از شکل و شمایلت نه قیافهٔ ظاهری، خلقتت دست خداست. آنچیزی که به اعمال تو بستگی دارد، حضرت رضایت داشته باشند.
از شانه کردن موی سرت، از عطری که استفاده میکنی، از لباسی که میپوشی، از طرز راه رفتن، از این ریزهکاریها بگیر تا اخلاقهای مهم و درشت، همه باید طی چند مرحله در وجود انسان مورد پسند حضرت قرار بگیرد.
«علیبنموسیالرّضا المُرتَضی» که میگوییم؛ «مُرتَضیٰ» یعنی «مورد پسند قرار گرفته».
اصلاً کاری نداشته باش که زمان غیبت است یا زمان ظهور است. فرقی نمیکند.
کسی که معرفت پیدا میکند؛ دیگر حضرت برایش ظاهرند.
دیدنِ جسمیِ ظاهری، مال افراد ضعیف است که همهاش دنبال این باشند که جسم حضرت را ببینند ولو برای کسانی که به قول خودمان تو باغ نیستند، بسیار کار بزرگی است که لااقل به شوق دیدار حضرت بدوند که تشرفی پیدا کنند.
البته این به این معنا نیست که کسی که از اولیاء خداست، او شوق ندارد.
نه! او شوقش خیلی بیشتر است. شاید شوق او صد برابرِ یک فرد تازهکار باشد.
ولی آنچه که انسان میخواهد بهدست بیاورد، دیدار جسمیِ حضرت نیست.
دیدار جسمیِ حضرت برای این است که انسان اهمیت بدهد به حضور حضرت در جامعه.
منتها عصر غیبت است و حضرت ارادهشان این نیست که ما همهاش دنبال جسمشان باشیم.
ارادهٔ حضرت این نیست. این را بدانید!
آنهایی را هم که حضرت عنایتی میکنند چهل شب چهارشنبه میروند مسجد سهله، مسجد کوفه، مسجد جمکران، به شوق دیدار حضرت برای این است که اینها زحمت کشیدند برای این جهت والّا اصل روی «تسلیم بودن» است.
اصلِ تربیت این است که انسان خودش را در اختیار مربی قرار دهد و مربی روی او کار کند.
امام زمان ارواحنافداه مربی الهی است که باید روی انسان کار کند.
لذا از مسائل ظاهریِ جسمی یک مقدار باید فاصله بگیریم که در رسیدن به مقصد دچار اشتباه نشویم.
“أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! بعد از نگرانی که حضرت دارند به ایشان امنیت بده”.
در بُعد اجتماعی عرض کردیم ظهور که بشود، دیگر حضرت ترس از کشته شدن ندارند ولی تا قبل از اذن ظهور، ترس از کشته شدن هست.
حالا نه ترس بلکه نگرانی از اینکه خدا چون نخواسته حضرت به شهادت برسند؛ حضرت نمیخواهند این فرمانِ خدا زیر پا برود.
لذا مراعات میکنند و جاهایی که میروند در مجالس و حرمها، ۹۹درصد خودشان را نمیشناسانند.
یک بُعد شخصیاش این است که نگرانیای که حضرت درباره تو دارند؛ این را تبدیل به خاطرجمعی کن.
امام زمان از تو خاطرجمع باشند.
این خیلی خوب و زیبا است که دیگر حضرت میفرمایند: ما خاطرمان از فلانی جمع است.
تلاش کن که نفست از «نفس امّاره» بیاید بالا تا برسد به «نفس مطمئنه».
«نفس مطمئنه» همان نفسی است که حضرت دربارهاش میفرمایند: خاطر ما از فلانی جمع است.
امام زمان ارواحنافداه را از خودت خاطرجمع کن.
“يَعْبُدُكَ لا يُشْرِكُ بِكَ شَيْئا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا آن حضرت فقط تو را بندگی میکند و کسی را شریک تو قرار نمیدهد”.
خب در زمان ظهور کار و برنامه حضرت این است که شرک را از زندگی بشر شرکزدایی کنند.
الآن بشر همهاش دچار شرک است یعنی با خدا خودش را شریک کرده.
یک جاهایی اگر خدا کاری به زندگیاش نداشته باشد؛ میرود نمازش را میخواند، روزهاش را میگیرد، یا مسیحیها مناسک خود را انجام میدهند و یهودیها به تصوراتِ خودشان ولی دیگر هر جا که با هوای نفسشان مخالفت داشته باشد؛ کارِ خودشان را میکنند.
میگویند: خدا یکی، ما دهتا.
حتی خدا یکی، ما یکی هم نیست!
آنجایی که ضرری برایمان ندارد، میگوییم: خدا باشد.
ولی بقیهاش را هر چه دلمان میخواهد انجام میدهیم.
یعنی آن موقع دیگر حضرت آشغالها را از زندگی انسانها جمع میکنند و شرکزدایی میکنند.
حالا در زمان غیبت اگر انسان «تزکیه نفس» کند، در واقع دارد «مراحل شرکزدایی» را انجام میدهد، مراحل «توحید» را دارد انجام میدهد.
حالا بخواهم یکییکی اینها را روی مراحل تزکیه نفس توضیح بدهم، طول میکشد والاّ مراحل تزکیه نفس، مراحل شرکزدایی است.
یعنی در هر مرحله یک سری خداها را بتشکنی میکنیم و به زمین میزنیم و از بین میبریم.
همه را هم انسان ممکن است زورش نرسد.
بعضیها که شوقشان برای رسیدن به امام زمان ارواحنافداه زیاد است؛ یک وقت به عجله نیفتند که بخواهند در مدت کوتاه، اینها را روی خودش پیاده کنند.
مخصوصاً بعضیها میگویند: آیا مسیر میانبری هست؟ ما را به میانبر راهنمایی کنید.
این صحبتها یک مقداری نگرانکننده است!
چرا؟
چون شیطان دارد تو را به عجله میاندازد.
روایت دارد که شیطان وقتی از هیچ راهی حریف مؤمن نشود، از راه عجله وارد میشود.
میگوید: در زندگیِ فلان ولیّ خدا مطالعه کن، ببین چه کسی بوده! تو کجا و آنها کجا!
بعد آن شخص بعضی از حالات اولیاء خدا را مطالعه میکند. میبیند آنها چه عبادتهایی انجام میدادند! چه ذکرهایی میگفتند! چه ریاضتهایی میکشیدند! بنابراین عجله میکند.
میخواهد خودش را بیندازد در آن مسیر، به زمین میخورد. یعنی یکدفعه میبُرد.
بهعنوان مثال دیدید آدم به بعضی پیچها زیاد فشار میآورد؛ دیگر آن پیچ به درد نمیخورد و باید آن را بیندازی بیرون و جای آن یک پیچ دیگر قرار بدهی.
فشارِ زیاد و بیش از اندازه هم انسان را میبُرد. نفْس طاقت نمیآورد و البته این خلاف فرمان خدا هم است.
میدانید خدای تعالی این بدن را برای چه به ما داده؟
الآن در همین برنامه زندگی پس از زندگی که روح افراد یک مقداری از بدن فاصله میگیرد؛ سرعت و دیدی که روح دارد اصلاً این بدن در برابرش صفر است.
فرض کنید گنجشک است در برابر یک جت با سرعت دوهزار کیلومتر.
بدن انگار یک گنجشک یا مورچهای است در برابر یک جت با سرعت دوهزار کیلومتر.
حالا این هم باز مثالش نارسا است. آنقدر روح قوی است!
حالا چنین روح پر سرعتی که از لحاظ دید، همه جا را درک میکند و هر جا اراده میکند، هست را خدای تعالی آورده در بدنی که زندانش است.
یک بدنی که دو بار میخواهد برود حرم، سه بار میخواهد برود حرم، دیگر خسته میشود.
یک شب، احیاء میگیرد روزش خسته است و خوابش میآید.
این معنایش این نیست که تو کُند هستی و نمیتوانی و ناتوان هستی.
نه! معنایش این است که تو باید اندازهها را رعایت کنی.
خدا روح تو را از سرعت دوهزار کیلومتر در ساعت آورده به سرعت ده کیلومتر در ساعت.
چقدر فرق و فاصله بین اینهاست!
ده کیلومتر در ساعت، سرعت پیاده است دیگر!
در پیادهروی اربعین رفتیم و دیدیم.
یعنی تو در یک ساعت، ده کیلومتر میروی ولی آن جت، در یک ساعت دوهزار کیلومتر میرود.
خب حالا روح را آوردهاند در چنین بدنی. معنایش این نیست که تو دائم جوش بزنی که من سرعتم باید برود روی هزار کیلومتر!
معنایش این است که تو با این سرعت، خودت را تطبیق بدهی.
خداوند ما را آورده در یک بدنِ محدود.
لذا عبادتت باید اندازه باشد. زیاد به خودت فشار نیاور.
خدای تعالی خودش فرموده:
«فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» (مزمل/۲۰)
به خودت فشار نیاور که من حتماً باید یک جزء قرآن را بخوانم. حتماً باید ماه رمضان ختمِ قرآن بکنم.
اگر میتوانی دو تا، سه تا ختم قرآن انجام بده ولی بالأخره خیلی کارها انسان دارد.
باز در روایات دارد که حضرت میفرمایند: من پانزده ختم قرآن میکنم.
ببینید میخواهند بگویند: محدود نمیکنیم شما را.
اولیاء خدا آیات را که میخوانند؛ همینطور همه چیز میآید به قلبشان و همینطور دارد مرور میشود.
خب فرق میکند!
ولی تو که یک جزء قرآن میخوانی؛ یک آیه، دو آیه، سه آیه از آن یک جزء، چیزی دستگیرت میشود.
خدای تعالی این باران را که فرود میآورد؛ روی سنگ صاف نمیباراند که تمامش برود توی رودخانه!
باران که میریزد، باید در زمینی بریزد که در آن فرو برود.
آیات قرآن، حروف قرآن، کلمات قرآن مثل قطرات بارانی است که باید در زمینِ دل تو فرو برود.
یک مثالی که در کانال گذاشتم در توضیح بحثی که درباره قرآن کرده بودند.
الآن من دارم با شما صحبت میکنم. درست است؟
خب حدود بیست دقیقه صحبت کردم.
شما به اندازهٔ بیست دقیقه تکتک کلمات در زمین دلتان فرو رفته.
ولی ما بیست دقیقه قرآن میخوانیم. همهاش زمینِ صاف است. آب باران میآید و میرود مثلاً چند قطره بیشتر فرو نمیرود.
این مثالی است که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند: کلمات من مثل باران است. دلها هم مثل زمین است.
بعضی دلها مثل زمینِ نرم است. هر چه باران میآید، فرو میرود.
بعضیها نیمهسفت است. یک مقدار فرو میرود، یک مقدار هم جاری میشود میرود و نصیب این زمین نمیشود.
بعضیها هم که زمینِ سفت است. مثل سنگ میماند. هر چه میریزد، هیچ چیز در این زمین نمیرود. همش یک نَمی به آن میخورد و میرود.
تو یک جزء قرآن میخوانی، یک ساعت طول میکشد. آن هم غالباً روی خستگی است.
بعضی هم تندخوانی در گروهها میگذارند. این یعنی همینطور شسته میشود میرود و در زمین دلت فرو نمیرود.
اصل در کلام این است که من که دارم صحبت میکنم؛ شما تکتک کلمات و جملات من را گوش دهید و اینها را بگیرید.
نه اینکه در جلسه، شما به موبایلت نگاه کنی. من بیست دقیقه صحبت کردم، شما هیچ چیز نفهمیدید.
چون تمرکز ماها که آنطوری نیست! همین که موبایلت را دست گرفتی، ذهنت میرود به آنچه در موبایلتان هست و دیگر از صحبت من چیزی نمیفهمی.
«تمرکز» یعنی «حضور قلب».
اگر میخواهید در شما تمرکز ایجاد شود؛ در هر کاری میکنید حضور قلب داشته باشید.
مثلاً رانندگی میکنی، تمرکزت به رانندگیات باشد.
پای منبر نشستی، حواست به آن صحبت باشد مگر اینکه یکنفر نخواهد منبر را گوش دهد. آن دیگر بحثش فرق میکند.
ولی اگر میخواهی چیزی دستگیرت شود، باید خوب گوش بدهی.
همین برنامه زندگی پس از زندگی را من میبینم اگر نصف و نیمه ببینم، درست متوجه نمیشوم.
صبر میکنم جایی که سکوت باشد، کامل از اول، تکتک حرفهایی که آن اشخاص میزنند را گوش میدهم.
چون روح آنها مسائل را با دقت بالا دیده؛ باید ما هم دقت کنیم.
حالا خدای تعالی دارد با تو صحبت میکند. چرا گفتند یک آیه ثواب یک ختم قرآن را دارد؟
آیا برای این گفتند که ما صد تا آیه بخوانیم، صد تا ختم گیرمان بیاید؟
یا برای این گفتند که تو اگر یک آیه را خوب بفهمی انگار تمام قرآن را فهمیدی؟
این طرفش را هم بگیرید!
خدای تعالی میفرماید: من به تو در ماه رمضان یک وسعتی دادم و آمادهات دارم میکنم که حرف من را خوب بفهمی.
نه اینکه حجم کار را بالا ببری!
اگر میتوانی و قدرتت بالاست و روحت باعظمت است اشکال ندارد. یک جزء، دو جزء، سه جزء بخوان. اگر زمینت خیلی آمادگی دارد.
ولی اگر طوری است که همینطوری میرود؛ چه اصراری داری به آن صورت بخوانی؟
در عین حال همان هم خوب است ما نمیگوییم: قرآن خواندن را قطع کند و بهجای آن بخوابد یا فیلم نگاه کند.
همان سرسری خواندنِ قرآن هم باز باارزش است منتها کمالش این است.
خدای تعالی میفرماید: تو یک آیه را خوب بفهم انگار قرآن را فهمیدی.
چون کلام خداست.
دیدید وقتی با کسی صحبت میکنید، اگر حواسش یک جای دیگر باشد، چه حالی به شما دست میدهد؟
آن وقت خدای عالم که تمام اسرار نظام هستی در کلامش هست و دارد با ما حرف میزند؛ خیلی انسان باید دقتش بالا باشد!
مثلاً وزیر اطلاعات بخواهد با شما نیم ساعت ملاقات داشته باشد؛ یقیناً در آن نیم ساعت، شما به تکتک ثانیههایش اهمیت میدهی.
میگویی: اطلاعاتِ تمام کشور در او جمع است. حرفهایش خیلی اهمیت دارد.
آن وقت این را میشود مقایسه کرد با کلام خدا؟
“یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً” (دعای افتتاح)
: خدایا! امام زمان ارواحنافداه شرکزدایی میکند”.
مراحل تزکیه نفس، مراحل شرکزدایی است.
یعنی آن چیزهایی که دائم میآید توحید را از تو میگیرد،
بتهایی هستند که بر تو حکومت میکنند،
خواستههای دلی هستند که بر انسان حکومت میکنند؛
کمکم در مراحل تزکیه نفس، این بتها سرنگون میشوند.
تا اینکه انسان به مقام بندگی و «عِبادِ اللهِ الصَّالِحِينَ» برسد. دیگر باید حداقل حجابهای ظلمانیاش برطرف شود.
حالا حجابهای نورانیاش بماند برای بعد.
ولی حجابهای ظلمانیاش باید برطرف شود یعنی چیزهایی که بین او و خدا فاصلهی تاریک میاندازد.
”یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً”
اگر امام زمان ارواحنافداه روی تو کار کند؛
شرکها را از تو میگیرد،
خدایان متعدد را از تو میگیرد.
دائم توحید جایش میآید.
تمام کارها و افکار و اندیشه و اخلاقت امام زمانی میشود.
دائم کارهای آدم رنگ و بوی امام زمان ارواحنافداه میگیرد.
” اَللّهُمَّ اَعِزَّهُ؛
: خدایا امام زمان ارواحنافداه را عزيزش کن”.
عزیز است ولی از نظر ظاهر، عزت به او بده.
”وَاَعْزِزْ بِهِ؛
: بهوسيله او عزیز کن”.
خب این در بُعد ظاهرش که ظهور شود معلوم است.
وقتی اذن ظهور صادر میشود، عزت حضرت بر تمام عالم آشکار میشود.
بهوسیله آن حضرت، مردم به سعادت و عزت و آبرومندی پیش خدا میرسند.
«وَجِیه» میشوند. انسانها آبرومند درگاه خداوند میشوند.
قبل از آن در عصر غیبت، اینکار باید درباره تو اتفاق بیفتد. یعنی امام زمان ارواحنافداه باید عزیزترین فرد برایت باشد.
” اَعِزَّهُ؛
: خدایا! امام زمان ارواحنافداه را در نظر من عزیز کن”.
خب واقعاً در دل آدم، چیزهای دیگری ممکن است عزیز باشد و چیزهای دیگری اهمیت داشته باشد.
«خدایا! بهوسیله آن حضرت به من عزت بده».
این اتفاق میافتد. باید هم اینکار بشود.
“وَانْصُرْهُ؛
: خدایا او را یاری کن”.
” وَانْتَصِرْ بِهِ؛
: و بهوسیله او نصرت و یاری به جهان و به بشریت برسان”.
که با ظهور حضرت است.
چون من تحت تربیت هستم، این هم الآن باید در مورد من صادق باشد.
تو حضرت را یاری کن و بهوسیله حضرت، خودت را یاری کن.
همانی که عرض کردم. مثال پزشک و بیمار را زدیم.
انگار امام زمان ارواحنافداه پزشک توست و تو هم بیمار بستریاش هستی.
هم شما دعا میکنی که: خدایا! این دکترِ مرا کمک کن مرا معالجه کند.
هم خودت به خودت یا دیگران به تو میگويند: تو هم دکتر را کمک کن که اگر درمانی روی تو دارد انجام میدهد. تو حرفگوشکنِ او باشی که درمانت کند.
تو اگر حرفش را گوش بدهی، او میتواند تو را درمان کند. اگر حرف گوش ندهی، یاریش نکردی.
یاری حضرت این است که من در تزکیه نفسم، در اعمالم، در اخلاق و در رفتار شخصیام، مطابق نظر حضرت باشم.
فرض کنید یک مهمانی میخواهد بیاید خانهتان. اگر پتو آنجا پهن است، جمعش میکنی. همه چیز را مرتب میکنی.
خب همینکار را در برابر حضرت بکن. ببین چه چیزی نامرتب است، چه چیزی جای خودش نیست!
حضرت همیشه دارند نگاهت میکنند. بگذار در نگاه حضرت عزیز باشی
کسانیکه میخواهند دیگران را در تزکیه نفس کمک کنند؛ به طورکلی در جایگاه علماء و مبلغینِ دین باید مربی باشند از طرف خدا حالا انشاءالله که خودشان تربیت شده باشند.
کسانی هم که به یک عالمی مراجعه میکنند و از او کمک میخواهند؛ خودشان خیلی باید کمک بدهند به آن مربیِ دین.
کمکِ آنها این باید باشد که بیایند عیب و ایرادها و نقاط ضعفشان را آشکار کنند که رویشان کار شود.
بعضیها برعکس میکنند یعنی خودشان را پیش یک عالمی که باید روی آنها کار کند، عزیز میکنند.
او هم به حسَب ظاهر، به حسب احترام، به حسب اخلاق، احترام میگذارد و حرفشان را گوش میدهد.
حتی ممکن است وقتی درخواست راهنمایی میکنند، راهنمایی جدید به آنها بدهد. برنامه جدید بدهد.
ولی او نفسش گولش زده و عیبهایش را میپوشاند که مربی نفهمد. خب او نفهمد، خدا که میداند! تو خودت ضرر میکنی.
[این را سربسته گفتیم برای بعضیها]
“وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزا” (دعای افتتاح)
: خدایا! او را یاری کن، یاری عزتمندانهای”.
یعنی خلاصه نصرت و یاری حضرت، خیلی پرارزش باشد.
ما هم در کارهایمان طوری حضرت را یاری کنیم که آن جایگاه بلندِ حضرت در زندگیمان، در افکارمان، در رفتارمان، در گفتارمان، آشکار شود.
چون این دیگر به عهده ماست.
«وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزاً» در بُعد شخصیاش به عهده من است.
من بهعنوان یک مؤمن و بهعنوان یک منتظر امام زمان ارواحنافداه باید حضرت را در اهدافی که روی من دارد، کمک کنم.
فعلاً من بستری هستم. مریضش هستم. طوری باید حضرت را یاری کنم که حضرت لذت ببرد از درمانی که روی من انجام داده. ببیند که درمانش روی من چه تأثيرات خوبی گذاشته!
“وَافتَح لَه فَتحَاً یَسیرا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! یک پیروزی آسانی نصیب امام زمان ارواحنافداه بکن”.
خب در بُعد ظهورِ حضرت که اینکار اتفاق میافتد. خدای تعالی یک فتحِ آسانی بر تمام جهان به حضرت میدهد.
شما الآن میخواهید بروید یک جایی کار کنید. میبینید چقدر سخت است دلها را برگرداندن.
ولی حضرت چون کدها دستش است، راحت برمیگرداند.
من و شما کدِ یک تلفنی را نداشته باشیم؛ خودمان را باید بکشیم تا کدش بهدست بیاید و آخرش هم بهدست نمیآید.
ولی وقتی کدش را میپرسی، در چند ثانیه قفلش باز میشود.
چون امام زمان ارواحنافداه عالِم به همه چیز است؛ کدها دستش است.
وقتی بخواهد دنیا را فتح کند؛ همینکه خدا اذن را صادر کرد، همهجا فتح میشود.
اگر یک مقدار ماها بیکار نباشیم و کمک کنیم، آن هم انجام میشود.
حالا درباره خودمان همینکار را بکنیم.
باز در بُعد شخصیاش:
“وَافْتَح لَه فَتحَاً یَسیرا”
خدای تعالی میفرماید: من میخواهم به آسانی امام زمان ارواحنافداه، قلبت را فتح کند.
۷۵ لشکر جهل داریم. مثلاً بیست تا از آنها را تو کمک کردی به امام زمان ارواحنافداه و حضرت فتح کردند. چهل تا از آنها مانده.
تو هنوز «سوءظن» داری. سوءظنت خیلی خرابکاریها میکند. خیلی بمبها منفجر میکند.
اینها هست در زندگیها من الکی نمیگویم!
در این دادگستریها هست. در خیابانها هست. در اختلافات دو نفری، سه نفری هست.
مخصوصاً در ارث، برادر و خواهر اختلاف پیدا میکنند، برادر و برادر اختلاف پیدا میکنند و سالها بینشان جدایی میافتد.
اینها را دیدیم و میبینیم.
چرا؟
چون لشکر جهل بر او تسلط پیدا کرده. بر قلب او «حسادت» یا «سوءظن» رسوخ پیدا کرده.
برادر و خواهر همدیگر را دوست دارند. چه چیزی باعث شده اینها با هم قهر کنند؟
یکیاش «سوءظن» است. یکیاش «تجاوز» است. یکیاش «طمع» است.
میخواهد بیشتر گیر بیاورد. خوبترِ ارث را بهدست بیاورد. پرقیمتترش را بهدست بیاورد. گذشت هم نمیکنند متأسفانه.
“وَافْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً؛ (دعای افتتاح)
: فتحِ آسانی نصيب امام زمانِ من بکن”.
خدای تعالی میفرماید: خیلی خب تو باید کمک کنی دیگر! فتح امام زمان بر قلب خودت را آسان کن.
بگذار امام زمان ارواحنافداه به کمک خودت لشکرهای جهل را در وجودت شکست دهد.
حضرت را در این جهت یاری کن. همهاش هم برمیگردد به اطاعت و عمل صالح ما و نیت با اخلاص.
“وَاجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً؛
: برای امام زمان ارواحنافداه از جانب خودت یک سلطان یعنی یک تسلط یاریشده و بسیار یاریشده قرار بده”.
یک سلطانی، سلطان است ولی نمیتواند خیلی جاها کار کند. حرفش را گوش نمیدهند.
فرض کنید مقام معظم رهبری یک آرمانهایی در ذهنش هست ولی خیلیها ممکن است یاریاش نکنند که اینها تحقق پیدا کند.
مرحوم امام همینطور.
خیلی از خوبان ممکن است سرکار باشند ولی کسانی که میخواهند اجرا کنند، هوای نفس خودشان را اجرا کنند. بهعنوان مثال عرض کردم.
«برای امام زمان ارواحنافداه از جانب خودت سلطانِ نصیر قرار بده».
یعنی حضرت سلطنتشان نصرتشده و یاریشده باشد که این اتفاق در ظهور میافتد.
این اتفاق برای ما هم باید بیفتد.
به تعبیر قرآن هر شخصی و هر آدمی را یک جهان حساب میکنیم. هر آدمی پیش امام زمان ارواحنافداه یک عالَم ارزش دارد.
حالا که حضرت میخواهند کشور روح تو را فتح کنند؛ بگذار تسلطِ حضرت بر تو یک تسلط کاملی باشد. خوب حرفگوش بدهی.
“اللّٰهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَسُنَّةَ نَبِيِّكَ؛
: خدایا! بهوسیله امام زمان ارواحنافداه آشکار کن دین خودت را و سنت و روش پیامبرت را”.
“حَتَّىٰ لَايَسْتَخْفِىَ بِشَىْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛
: تا آنجا که امام زمان ارواحنافداه نترسد از اینکه بخواهد حق را اجراء کند و از ترسِ احدی از خلقِ تو تقیه کند و اجرا نکند”.
الآن حضرت یک جایی یک منکری میبینند، میخواهند نهی از منکر کنند؛ دستشان بسته است.
اینهمه ظلم و جنایت در دنیا هست، حضرت دستشان بسته است. خدای تعالی به ایشان اذن نداده.
ولی اذن ظهور که صادر شد؛ حضرت دیگر ملاحظهی کسی را ندارند. تقیه ندارند و از کسی حساب نمیبرند جز از خدای تبارک و تعالی.
«خدایا! این را در من محقق کن».
این هم تحققش در آدم، شیرین است که:
خدایا! دین خودت را در من آشکار کن. من دین و روشی که تو پسندیدی را در زندگیام پیاده کنم.
کاری به حرف این و آن نداشته باشم. ملاحظه زن و بچه و این و آن را نداشته باشم.
مگر اینکه یکجا خدا دستور دهد که تقیه کنی. آنجا فرق میکند.
“مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ” (دعای افتتاح)
کسی که میخواهد واقعاً در راه خدا حرکت کند باید از هیچ کس جز خدا نترسد. آنجایی که خدا میفرماید: فلانی را ملاحظه کن. فلان گروه را ملاحظه کن. جلوی فلان جمعیت تقیه کن؛ آنجا من در واقع از خدا میترسم که امر خدا بر زمین نماند.
این هم «قسمت نهم شرح دعای افتتاح». قسمت دهمش میرود در جملهٔ:
“اللّٰهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِى دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ”
شب آخر این محفل است.
قربان آقایی برویم که الآن ملاحظه دارند در زندگیشان. از ترس اینکه به شهادت برسند.
«خَائِفًا يَتَرَقَّب» هستند. مثل حضرت موسی که «خَائِفًا يَتَرَقَّب» بود یعنی خوف از این داشتند که فرعونیان به ایشان آسیب برسانند و مراقب بودند که اتفاقی خلاف خواست خدا نیفتد.
درباره حضرت ولیّعصر هم همینطور است. «خَائِفًا يَتَرَقَّب» هستند.
“بِنَفْسِی أَنْت؛
: آقاجان! جانم به فدای شما”.
«عَزِیزٌ عَلَیَّ» به من سخت است آقا زندگی که شما در حالتی باشید و ما در حالتی دیگر.
انگار ما جدا و دور از از شما داریم زندگی میکنیم.
اگر نبود که حضرت ناراحت میشوند، خودمان را به در و دیوار میکوبیدیم. امام زمان ارواحنافداه بین ما باشد و ما اینطور در آرامش و آسایش باشیم که این آرامش را هم حضرت برای ما فراهم کردند.
“عَزِیزٌ عَلَیَّ أَنْ أُجَابَ دُونَكَ وَ أُنَاغَی؛
: آقاجان! بر من سخت است با غیر تو همنشین شوم”.
با غیر تو یعنی کسانی که با تو هممسیر و همراه نیستند و تحت طاعت تو نیستند.
بر من سخت است که با کسانی که به تو بیاعتنا هستند، همنشین باشم.
“عَزِيزُ عَلَيَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرَى؛
: آقاجان! به من سخت میگذرد که من در فراق تو گریه میکنم و مردم چیزی بهعنوان امام زمان در زندگیشان مورد توجه نیست”.
“هَلْ مِنْ مُعین فَاُطیلَ مَعَهُ الْعَویلَ وَالْبُکآءَ؛
: آیا کسی هست من را یاری کند در گریه بر امام زمانم. در این حالتِ غم و اندوهی که دارم من را کمک کند که با هم همفکر و همراه باشیم؟”.
دوستانی داشته باشید که امام زمانی باشند. با کسانی که همنشین و هممعاشرت میشوید، اشخاص امام زمانی باشند که در این راه کمکتان باشند.
با کسانی که از امام زمان ارواحنافداه دور هستند، همنشین نشوید.
هممعاشرت باشید. مجبور هستید با خیلیها زندگی کنید و معاشرت و ارتباط داشته باشید ولی همنشین نباشید.
اینکه خوشمان بیاید و تمایل به نوع زندگی و افکار و برنامهشان داشته باشیم، اینطور نباشد.
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَيِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين
۲۴ رمضانالمبارک ۱۴۴۲
١٧ اردیبهشت ١۴٠٠
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی