أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
روز شهادت حضرت امام حسن عسکری سلاماللهعلیه است. تسلیت عرض میکنیم به محضر مبارک آقایمان حجةبنالحسن ارواحنافداه.
حضرت امام حسن عسکری سلاماللهعلیه در موقعیتِ مانند غروب خورشید قرار گرفتند که امام زمان ارواحنافداه بنا بود غیبتشان شروع بشود.
لذا غربت امام عسکری علیهالسّلام یک غربتِ ویژهای است که حتی در یکی از کلمات مبارک آن حضرت هست که:
“هیچ یک از پدران من آنگونه که من گرفتار شک و تردید گروهی از شیعیان واقع شدم؛ نشدند.
اگر این امر، امر امامت که شما شیعیان به آن معتقد شدهاید و آن را دین خودتان و راه بهسوی سعادت خودتان قرار دادهاید؛ موقتی بود جای شک داشت.
اما وقتی که امر امامت یک امر ابدی و دائمی است و ضرورت زندگی مخلوقات این است که خداوند یک امامی برای آنها قرار بدهد و بدون امام زندگی محقق نمیشود؛ این شک چه معنا دارد؟!”.
امامت امام علیهالصّلوةوالسّلام مانند جایگاه مغز در بدن است. اگر در یک بدنی مغز نباشد، قلب نباشد، آن بدن ممکن است بهظاهر یک بدن سالمی باشد.
مثل کسانی که به آنها دیوانه میگوییم و بهخاطر اینکه ارتباط مغز در بدن آنها اختلال دارد، نمیتوانند از مغزشان درست استفاده کنند و اعمال و رفتارشان مناسب و شایسته نیست.
ممکن است یکدفعه به کسی حمله کنند، به کسی حرفهای بیهوده بزنند. ممکن است هر کار غیر عاقلانهای از آنها صادر شود. لذا اگر این مسئله در آنها شدید باشد، میگویند: دیوانه زنجیری و زنجیرشان میکنند چون واقعاً آسیبرسان هستند. یا کسی را گاز میگیرند، یا کسی را میکشند. اگر ضعیفتر باشند، خب تحت مراقبتهای دیگر قرار میگیرند.
اگر خدا یک مغز و عقلی در جامعه بشری قرار ندهد که تمام آحاد بشر را هدايت کند و اعمال بشر را عاقلانه کند؛ بشر میشود همین بشری که امروز میبینیم. به جان هم میافتند، همدیگر را میکشند، سر هم کلاه میگذارند و رفتارهایشان رفتارهای غیرعاقلانه است.
حالا خدای تعالی بنا بود یک مقدار مردم را تنبیه کند که قدر این مغز پیکرهٔ بشریت را ندانستند و با او بدرفتاری کردند.
یکیک ائمه را کشتند. آن کسانی که بد بودند، ائمه را کشتند و خوبهایشان هم دفاع نکردند. اگر دفاع میکردند و مثل اصحاب امام حسین علیهالسّلام دستهجمعی جانشان را فدای امامشان میکردند؛ امام کشته نمیشد، امام در محافظت قرار میگرفت، امانت الهی حفظ میشد.
ائمه علیهمالسّلام امانت خدا در زمین هستند.
“أَلاَمَانَةُ الْمَحْفُوظَه” (زیارت جامعه کبیره)
این امانت را خدا داده دست بشر و اینها اینطور بلا سرش میآورند! مثل این است که خدا مغز را امانت داده دستِ این بدن. مهمترین جایی که انسان باید حفظش کند مغزش است.
به موتور سوار میگویند: کلاه ایمنی سرش بگذارد. انسان مراقب است و خدای تعالی هم یک جمجمهٔ سختی را قرار داده که این مغز در آن محفوظ باشد.
اگر چشم یا گوش آسیب ببیند، آدم میتواند زندگی کند. گاهی بدن انسان از گردن به پائین فلج است ولی زندگی میکند اما اگـر مغز اختلال پیدا کند و ارتباطش با بدن، درست برقرار نباشد؛ دیگر نه چشم بدرد میخورد، نه گوش بدرد میخورد و نه اعضاء و جوارح دیگر بدرد میخورند.
لذا خدای تعالی میفرماید:
«اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا؛ (آلعمران/٢٠٠)
: ارتباط داشته باشید با این مغز الهی تا هدایتتان کند».
امام سجاد علیهالصّلوةوالسّلام در دعای «مکارمالاخلاق» که بسیار دعای عالی و شریفی است و باید یکیک جملاتش در انسان تحقق پیدا کند، میفرمایند:
“وَ بَلِّغ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الإِیمَان؛
: خدایا ایمان من را برسان به کاملترین ایمان”.
یعنی من آرامش و امنیت کامل داشته باشم در برابر همه آن چیزهایی که انسان را نگران میکند.
الآن اگر یک شیر گاز نشتی داشته باشد در این خانه و منزل، آرامش انسان بهم میخورد. بلند میشود و این نشتی گاز را برطرف کند که آتشسوزی رخ ندهد.
خب تا این مشکل برطرف نشده، انسان آرامشش بهم خورده است. دائم به فکر این است که یکجوری نشتی گاز را برطرف کند.
شرکت گاز میگوید: بروید اول فلکهٔ اصلی را ببندید بعد در و پنجره را باز کنید. کاری که جرقه تولید کند انجام ندهید مثلاً کبریت نزنید! فندک نزنید! حتی نگذارید کوچکترین جرقهای صورت گیرد.
در همین زندگی ظاهری خیلی امور هست که آرامش انسان را بهم میزند.
خب اینها یک مثَلهایی است که در زندگیِ واقعی جریان دارد.
یعنی خدا از روی اینها به ما میفهماند که همینطوری که برای نشتی گاز اهمیت قائل هستی و آرامشت بهم میخورد؛ آیا برای نشتی گاز حقیقی هم دچار نگرانی شدی؟
الآن برای همین نشتی گاز، یک آدمِ بزرگ کلّی کار انجام میدهد که این مشکل برطرف شود و خطر مرتفع شود ولی به یک بچهای که حواسش فقط به اسباببازی است، هر چه هم بگویی: این نشتی گاز است و خطر دارد؛ او حواسش به همان وسائل بازیاش است.
مردم در دنیا نسبت به زندگیِ حقیقیشان اینطوری هستند.
یعنـی انسانهای دارای رشد، برای آن چیزهایی که زندگی اصلـیشان را بهم میزند بیدار هستند و سعی میکنند که به قول این مثالِ ما، نشتیهای گاز زندگیِ حقیقیشان را برطرف کنند.
زندگی اصلی و واقعی ما تازه بعد از رفتن از این دنیا شروع میشود. زندگی قبل از مرگ زندگی مقدماتی است.
مانند یکسال خانهسازی است که یکسال مشغول ساختن خانه هستیم. از زمانی که زمین بوده شروع کردیم. پایههای ساختمان، اسکلتش، کمکم سقف و دیوارهایش را ساختیم و همینطور مرحله به مرحله آمدیم جلو تا سرِ سال، خانه ساخته شده و حالا میخواهیم برویم در آن خانه بنشینیم.
خانمِ این آقایی که دارد خانه میسازد، گاهی در این یکسال به محل ساختمان یک سَری میزنند ولی در مراحل آخر که دیگر دارند سفیدکاری میکنند و در و پنجره نصب میکنند و کابینت نصب میکنند؛ این خانم و بچهها چون نزدیک بهرهبرداری است میآیند و از ساختمان بازدید میکنند چون آنها آرامش میخواهند. موقع ساخت و ساز خیلی نمیآیند جلو.
زندگی ما در دنیا مثل همان یکسال ساختمانسازی است. باید در این یکسال ساختمانسازی خانه خودمان را بسازیم.
ما در این ۶۰ یا ۷۰ سالی که در دنیا زندگی میکنیم؛ داریم همان مراحل ساختن یک خانه را انجام میدهیم. یعنی یک آجر جابهجا کردن در ساختمانسازی بیهوده نیست.
ممکن است یک بچه که عقلش نمیرسد، بگوید: چرا پدرم این آجر را از اینجا برمیدارد میآورد آنجا میگذارد؟!
عقلش نمیرسد ولی یک آدم بزرگتر میگوید: او دارد آجرها را برمیدارد و میگذارد پایِ کار که بنّا توی دیوار کار بگذارد.
ما تکتک اعمالی که در این دنیا انجام میدهیم؛ باید هدف در کارمان داشته باشیم، نیت داشته باشیم.
نیت یعنی قصد کردن، هدفگذاری کردن روی کارها.
مثلاً میخواهی غذا درست کنی، هدف داشته باشی از این غذا درست کردن. فرض کنید در یک ساختمانسازی، شما غذا درست میکنید که به کارگر و بنّا بدهید، این غذا درست کردنِ شما هدف دارد.
میگویند: شما برای چه غذا درست میکنید؟
میگویید: برای اینکه این کارگر و بنّاها، ظهر غذا میخواهند.
_برای چه آنها غذا میخواهند؟
_برای اینکه بتوانند کار کنند.
_برای چه کار میکنند؟
_برای اینکه خانه را بسازند.
_ برای چه خانه را میسازند؟
_برای اینکه ما برویم داخل آن بنشینیم و استراحت کنیم. شبها بخوابیم، محل زندگیمان باشد، در آن آرامش داشته باشیم. اگر خانه نداشته باشیم، دائم در مشکلات هستیم. زیر چادر توی بیابان برف و باران، ما را اذیت میکند. ما باید خانه داشته باشیم.
خدای تعالی میخواهد ما را از این خواب غفلت بیدار کند که:
“من، شما را در این دنیا آوردم باید هر لحظه هر عملی که انجام میدهید، یک آجری باشد که جابهجا میکنید برای پیشرفت کارِ ساختمان زندگی حقیقیتان که بعد از ساخته شدن افتتاحش میکنید.
یعنی شب اول قبر که انسان از دنیا میرود، آن چادر بیابانیاش را جمع میکند. تازه شب عروسیاش باید باشد، شب جشنش باید باشد.
اگر انسان درک نکند، یک بچهای مثلاً باشد، میگوید: بابا! چرا این چادر را جمع کردی؟
شروع میکند به گریه کردن و میگوید: ای وای! من اینجا زندگیام به هم خورد.
ولی بابایش به او میگوید: عزیزم! ما الآن میخواهیم برویم یک جای خیلی خوب. هزار برابر از این چادر بهتر.
ماها برای مرگِ خودمان یا مرگ عزیزانمان شروع به گریه کردن میکنیم. بایدم گریه کنیم ولی در این گریه کردن باید یک معرفتی باشد که مثل آن بچه نشود.
گریهٔ روی محبت، روی عواطف، روی اینکه من با این برادر عزیزم انسی داشتم. با این خواهرم، با این مادرم با این پدرم، با این فرزندم مأنوس بودم.
حالا او رفته داخل خانهای که ساخته، جایش راحت است اما من اینجا بدون او بهخاطر انسی که با او داشتم تنها شدم. گریهام میگیرد به این خاطر که من انسانم، محبت و عاطفه دارم والاّ خوشحالم که رفته داخل خانهاش و خانهاش را افتتاح کرده. خداراشکر که رفته داخل خانه خودش و در آرامش به سر میبرد.
ما هم به فکر میافتیم، میگوییم: بیخودی آجر جابهجا نکنیم یعنی اعمالمان را بیهدف در زندگی انجام ندهیم. به همین خاطر انسان باید در کمترین کارهایش نيت داشته باشد.
مثلاً اگر به یک نانوا بگویند: تو برای چه داری نانوایی میکنی؟
باید طوری ارتباط دهد تا به خانه بهشتیاش وصل شود.
مثلاً بگوید: “نانوایی میکنم که پول دربیاورم زن و بچهام راحت باشند و بتوانم خدمتی به آنها و مردم بکنم و خدا را از خودم راضی کنم. خدا آدم بیکار را دوست ندارد، من باید کار کنم”.
لذا در مقابل هر عملی که انجام میدهم خدای تعالی میگوید: داری خانه آخرتت را میسازی.
اجزاء خانه برای انسان آرامش میآورد، دیوارش را میسازی یک مقدار آرامش میآورد، سقفش را میسازی یک مقدار آرامش میگیری، در و پنجرهایش را میاندازی یک مقدار آرامش میگیری.
همینطور آرامش زیاد میشود تا به مراحل آخرش که میرسد، میگویی: خداروشکر همهٔ کارهایم تمام شد، اثاثکشی کنیم و برویم داخل خانهمان.
یک مؤمن باید هنگام مرگش، هنگام اثاثکشی به خانهٔ درستشدهٔ خودش باشد که با تکتک کارهایی که در دنیا داشته، این خانه پیشرفت کرده.
لذا خدای تعالی روی ایمان و عمل صالح تأکید فرموده که:
“ایمان داشته باش به خدا و رسول خدا و بعد عمل کن به آنچه که آنها میگویند”.
عمل کردن به دستورات آنها باعث آرامشتان میشود چون وقتی حرف خدا را میپذیری و بعد شروع میکنی به عمل کردن و دستورات خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام را که مهندسین این ساختمان هستند عمل میکنی؛ آنوقت اعمالت باید طبق نقشه این ساختمان باشد.
آنها نقشه میدهند بعد شما هم میگویید: بهترین نقشه، نقشهای است که خدا میدهد و این نقشهای است که انسان آرامش پیدا میکند.
نقشهای که دیگران بدهند، تازه خانه را خراب میکند. نقشهای که علمای فاسد در ادیان مختلف چه مسیحیت، چه یهودیت و چه اسلام میدهند، خانه آدم را خراب میکند چون علماي فاسد طبق هوای نفسشان حرف میزنند و کارهایشان طبق نقشه پیش نمیرود.
اگـر انسان دستورات خدا و رسولش را انجام دهد، خانهاش ساخته میشود.
فقط تمرکز تو به این باشد که عملی که انجام میدهی «عمل صالح» باشد.
جارو کردن، ظرف شستن، رانندگی کردن و تمام کارهایی که زن و مرد در شبانهروز به آن مشغولند حتی خوابشان.
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ؛ (نحل/٩٧)
: کسی که عملش را عمل شایسته بکند.. ».
یعنـی خوابش هم خواب درستی باشد. خوابی باشد که کمک کند به ساختمان بهشتیاش. یعنی نیت داشته باشد که من میخوابم که فردا بتوانم سر حال اعمالی که خدای تعالی میپسندد انجام دهم. چنین کسی خوابش میشود عبادت مثل نماز خواندن.
غذا خوردنش همینطور، لباس شستنش همینطور، ناخن گرفتنش همینطور. در این صورت تمام کارهای ریز و درشت آدم میشود عبادت.
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ؛ (نحل/٩٧)
: کسی که به شایستگی عمل کند، چه مرد باشد چه زن، در حالی که ایمان داشته باشد به آنچه که خدا نازل فرموده».
آنچه که خدا نازل فرموده، مهمترینش توحید و رسالت رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و قیامت و امامت ائمه اطهار علیهمالسّلام است. اینکه من ولایت آنها را بپذیرم که آنها را «مغز» در پیکره زندگی بدانم.
«معرفت امام علیهالسّلام» یعنـی امام را در جایگاه پیکرهی مغزِ زندگیات بشناسی.
امام باشد، انگار مغز داری.
لذا در آیات و روایات، شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسّلام را به «أُولُوالأَلْبَاب» تفسیر کردهاند.
«إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ (رعد/١٩)
: متذکر میشوند و حقیقت را میفهمند صاحبان مغز».
بعد میفرمایند: «صاحبان مغز» شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسّلام هستند.
چون این مغزی که خدا در پیکره زندگی انسانها قرار داده که امام باشد؛ محل اتصال مردم با خداست.
تمام سلولهای بدن باید با مغز ارتباط داشته باشند.
مغز با کجا ارتباط دارد؟
با علم ارتباط دارد.
مغز بهوسیله علم، دستورات لازم را به اعضاء بدن صادر میکند.
آن وقت در این عالَم خلقت، علم کجاست؟
«علم» پروردگار است.
ما بهوسیله امام علیهالسّلام به علم مطلق متصل میشویم. خودِ امام هم علم دریافت میکند.
“إِرادَةُ الرَّبِّ فِي مَقادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ؛ (زیارت اول امام حسین علیهالسّلام)
: اراده پرودگار در اندازههای امور عالَم، اول بر قلب نازنین پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم و به دنبال آن حضرت، بر قلب ائمه اطهار علیهمالسّلام فرود میآید”.
اول، ائمه علیهمالسّلام دریافتکننده علم هستند. ببینید در این «مثالِ مغز» خوب مطلب روشن میشود.
امام علیهالسّلام را که بشناسی، «خیر کثیر» است.
«يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ» (بقره/٢۶٩)
کسی که حکمت به او داده شده، میفرمایند: “أَیْ مَعْرِفَةُ الإِمَام”.
حکمت یعنی اینکه امام علیهالسّلام را بشناسی.
یعنی عین همین مثال. شما جایگاه مغز در بدن را درک کنید که مغز چه جایگاهی در بدن دارد.
از هر کس که بپرسید، میگوید: مغز که باشد همه چیز خوب است، همه چیز هدایتشده است. مغز که نباشد، هزار کار هم آدم انجام بدهد، هیچ چیزش درست از آب درنمیآید.
مثل اعمالی که یک دیوانه انجام میدهد. هیچ کارش درست از آب درنمیآید چون با مغز ارتباط ندارد، با علم ارتباط ندارد و به جهل خورده.
این حقیقتِ مطلبی است که خواستیم عرض کنیم.
“وَبَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الإِيمَانِ؛
: خدایا! آرامش من را به کمال خودش برسان”.
یعنی خدایا! من به هدایت آن مغزی که تو در زندگی من قرار دادی که امام باشد؛ کارهایم را انجام میدهم.
میگویند: عمر نوح ٢۵٠٠ سال بوده و فقط ٩۵٠ سالش را قرآن میفرماید:
«فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا» (عنکبوت/۱۴)
که دوران تبلیغ حضرت نوح بوده.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم در حدیث شیعه و سنّی به امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند:
“علی جان! اگر کسی قدر عمر نوح عمر کند نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود، همه اعمال خیر را انجام دهد ولی ولایت تو را نپذیرد، خدای تعالی با صورت، با دو سوراخ دماغش او را در آتش میاندازد”.
چرا؟
تفسیرش همین است. چون این مغز را نشناخته. دیوانه هزار کار هم انجام بدهد، کارهایش درست درنمیآید چون با مغز ارتباط ندارد. ولی عاقل، همان یک خوابش چون با مغز ارتباط دارد، درست از آب درمیآید چون جایگاه خودش است.
بهخاطر همین است که باید اولین تلاش ما این باشد که امام علیهالسّلام را همیشه در جایگاه خودش بشناسیم و خودمان را تحت فرمان او قرار بدهیم.
این برای انسان تولید آرامش میکند.
کسی که امام را میشناسد، در مسیر آرامشیافتن حرکت میکند.
“وَبَلِّغْ بِإِيمَانِى أَكْمَلَ الإِيمَانِ”
«بَلِّغ» یعنی برسان.
یعنی کمکم مثل همان کار ساختمان که گفتیم؛ اولِ کار فقط زمین است بعد فونداسیون میزنی، میلگردهایش را میبندی، بتنریزی میکنی.
دیدید معمارها تبلیغ میکنند که شما فقط به ما زمین و پول را بدهید، ما صفر تا صدِ ساختمان را با کلید تحویل میدهیم بعد برو داخل خانهات بنشین.
اگر کار ساختمان را صد قسمت کنی؛ یکصدم بروی جلو، یکصدم آرامش دستگیرت میشود.
همینطور درصدبندی است. پنجاه درصد کار ساختمان هم جلو رفته، پنجاه درصد به تو آرامش میدهد. ولی در آن پنجاه درصد، آرامشِ صدرصد را حس نمیکنی لذا احساس کمبود میکنی.
چرا مؤمن از خودش راضی نمیشود؟
برای اینکه تو هنوز مثلاً سی درصد هستی و هفتاد درصدِ آرامش، از تو گرفته میشود.
آنقدر خدا روح انسان را حساس به سعادتش آفریده که تا انسان آخرین کار را انجام ندهد، همینطور در تکاپو است که کارهایش را درست انجام دهد.
مثلاً ساختمان را برقکشی کرده ولی اداره برق نیامده آن را نصب کند. گازکشی کرده اما اداره گاز هنوز نیامده وصل کند. دائم فکرش مشغول است میگوید: گازمان وصل نیست، تلفنمان وصل نیست.
باید نعمت پروردگار را شکر کنیم که خدای تعالی ما را در یک مسیری قرار داده که تمام لحظات زندگیمان بهسوی آرامش است البته برای کسی که تحت فرمان امام علیهالسّلام زندگی میکند و زندگیاش را تحت فرمان امام علیهالسّلام برده است.
یکنفر مهندس را میشناسد، قبولش هم دارد ولی نمیرود بگوید: آقای مهندس ما خیلی کار داریم، خانهمان زمین است، میخواهیم خانه بسازیم.
فقط با این مهندس حال و احوال میکند که کجایید؟
خیلی دلمان برای شما تنگ شده، خیلی شما را دوست داریم.
ولی هیچ حرفی نمیزند که بیا خانه من را بساز!
به او میگوییم: چرا نگفتی بیاید خانهات را بسازد؟
میگوید: الآن پول ندارم.
ببینید امام علیهالسّلام مهندسِ ساختن خانهی آخرت ماست. ما در یک مرحله امام علیهالسّلام را به قلبمان میشناسیم که این یکسومِ آرامش است.
خداروشکر که مهندست را میشناسی. اگر مهندسم را نمیشناختم، خودم میخواستم بروم یکییکی آجر بگذارم؟!
من که بلد نیستم چکار کنم. خانهام را بسازم بعد با یک زلزلهی یک ریشتری خراب میشود. نیاز به ۷ ریشتر هم ندارد چون روی اصولِ مهندسی نیست، علم ندارم.
چرا اعمال یک فردی که از یک مجتهد تقلید نمیکند، قبول نیست؟
برای اینکه روی جهل دارد عمل میکند همینطوری روی فکر خودش، یک پولی به فقرا میدهد، میگوید: دیگر نیاز به خمس نیست، من به فقرا پول دادم.
نماز میخواند، به میلِ دل خودش نماز میخواند چون کارش روی اصول مهندسی نیست. باید علمی باشد. مجتهد، جایگاه مهندس را دارد.
بعد باید عملاً آن مهندس را بیاوری در کارت شریک کنی. یعنی او بگوید: این آجرها را بردارید ببرید آنجا و آنجا این دیوارها را اینطوری بسازید، اینکار را بکنید، آنکار را بکنید.
اعمال انسان به دلالت امام علیهالسّلام باید باشد.
شما از یک کارگر ساختمانی بپرسید که برای چه این آجرها را با فرغون میبرید آن طرف؟
اگر جوابش به مهندس وصل نشود، مهندس او را را مؤاخذه میکند، میگوید: من تو را بهعنوان کارگر گرفتم که به دستور من کار کنی، نه هر کاری که دلت میخواهد بکنی و اگر بخواهد به کارش ادامه دهد، اخراجش میکند.
اعمال ما باید به دلالت امام علیهالسّلام باشد یعنی شما باید ظرف شستنت را به دستور امام وصل کنی.
برای این ما تأکید داریم که پشت کارهایتان باید معرفت باشد حتی کوچکترین کارها مثل مسواک زدنتان والاّ لغو و بیهوده میشود.
در این مسیر که حرکت میکنید هر چه میروید جلو، به آرامش بیشتری دست پیدا میکنید.
یکی از سالکینالیالله خدا رحمتش کند از دنیا رفت به من میگفت: من در خواب دیدم خانهام مثلاً هفتاد درصدش ساخته شده و هنوز سی درصدش کار دارد.
به او گفتم: آن خانهٔ آخرتت است. به تو نشان دادند که بگویند: خانهات هنوز یک مقداری کار دارد، باید تلاش کنی، مراحل آخرش است.
بعد از یک مدتی هم از دنیا رفت. لابد آن مدت هم برای تکمیل خانهٔ آخرتش بوده.
خدای تعالی میفرماید: “ما دنیا را بیهوده خلق نکردیم”.
یعنی دانهدانه کارهای شما در خانه آخرتتان تأثیر دارد. یا آبادش میکند یا خرابش میکند.
اگر انسان درست و طبق دستور مهندس کار کند، خانهاش بهسوی آبادی و کامل شدن پیش میرود. اگر طبق دستور کار نکند، تازه مهندس میآید ایراد میگیرد و میگوید: این دیوار اینجا درست نبوده و باید خراب کنی.
دستور تخریب میدهد، میگوید: نباید اینطوری کار کنی، دلبخواهی که نیست.
“وَبَلِّغ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الإِیِمَان؛
: خدایا! آرامش من را به کاملترین آرامش برسان”.
ایمان از امنیت است. امنیت هم وقتی است که عمل انسان براساس:
_ایمان به خدا و رسولش باشد،
_پذیرش دستور خدا و رسولش باشد، _پذیرش جایگاه امام بهعنوان هادی و راهنما باشد تا اعمالش طبق دستور آنها پیش برود.
اینجا وقتی ساختمانتان قشنگ طبق دستور مهندس و طبق نقشه پیش میرود؛ درست است مثلاً سی درصد کار کردی ولی هر روز این مهندس میآید بازدید میکند، لبخند رضایت به لبش است. هر روز آقا امام زمان ارواحنافداه اعمال ما را نگاه میکنند. لحظه به لحظه هم نگاه میکنند ولی مجموعش را هم نگاه میکنند.
لذا باید لبخند رضایت آقا امام زمان ارواحنافداه بر اعمال یکایک ما قرار بگیرد که آن وقت به درصد آرامشت اضافه میشود. این هم یک مطلبی در توضیح اولین جملهٔ دعای مکارمالاخلاق که مجموعاً توضیحش دادیم.
“وَبَلِّغ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الإِیِمَان”
روز شهادت آقا امام حسن عسکری سلاماللهعلیه است. ببینید مردم با آن حضرت و با پدران گرامیش و با فرزند عزیزش آقا امام زمان ارواحنافداه چه کردند!
هم از خودشان سلب آرامش شد، هم امامشان را اذیت کردند. تا جایی که امام عسکری علیهالسّلام به جای اینکه چند هزار سال در کره زمین زندگی کنند و میلیاردها انسان را به سعادت برساند؛ ایشان را به شهادت رساندند.
شما میگویید: مگر چند هزار سال عمر میکنند؟!
بله در زمانی که حکومت امام زمان علیهالسّلام مستقر میشود، بعدش تا قیامت، ائمه اطهار علیهمالسّلام یکییکی برمیگردند و زندگی مردم را زندگی بهشتی و سعادتمندانه میکنند و دیگر این مفاسد وجود نخواهد داشت.
چرا امام عسکری علیهالسّلام باید ٢٨ سال عمر کنند؟
٢٨ سال! آن هم برای امام؟
کسی که باید تمام مردم از علمش، از مدیریتش استفاده کنند!
مردم! خدا اینهمه زمان و فرصت به ما داده که خودمان را بسازیم، اینطوری همه چیز را ضایع میکنیم.
بدا به حال کسانی که امامشان از آنها غایب است و در جلسهٔ صبح جمعه که صدایش را در کانال گذاشتیم، من مفصل این مطلب را باز کردم که چگونه خودمان را از غیبت امام خارج کنیم؟
بدون اینکه جسم امام زمان ارواحنافداه را ببینیم، از آن محرومیتِ حقیقی که غیبت امام علیهالسّلام را ایجاد میکند، خارج شویم. چون معیار، دیدن جسم امام علیهالسّلام نیست.
فرض کنید مثل زمانِ آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام که ابنملجم حضرت را دید، سلمان هم دید ولی کدامشان از امیرالمؤمنین علیهالسّلام استفاده کردند؟
سلمان استفاده کرد، خانهاش را هم ساخت. ابنملجم استفاده که نکرد، برعکس خانه خودش را هم خراب کرد.
ما هم در عصر غیبت باید طوری براساس هدایتها و معارف اهل بیت جلو برویم که غیبت امام علیهالسّلام برای ما «بِمَنْزِلَةِالْمُشَاهِدَه» باشد.
یعنی غیبت امام علیهالسّلام برای ما محرومیت نباشد. حتی ندیدن جسم امام برایمان امتیاز باشد.
بهصورت ظاهر ما امام را نمیبینیم، امام علیهالسّلام غایب است اما آنقدر انسان تربیت میشود و به جلو میرود که همین ندیدن امام علیهالسّلام برایش امتیاز میشود و مثل زمان دیدنِ امام پیشرفتهایش را هم میکند و خدای تعالی برایش پاداش ویژه هم در نظر میگیرد بهخاطر اینکه امامش را ندیده ولی از نور امام استفاده کرده.
مثل این است که یک کسی بگوید: ابر آمده، خورشید پیدا نیست.
یکنفر بگوید: چون خورشید پیدا نیست، ما نمیرویم مزرعه را آباد کنیم، کشاورزی کنیم، دامپروی کنیم.
میگویند: خورشید پیدا نیست، نورش که هست. تو چشمت که میبیند، از او استفاده کن. حالا خورشید را ببینی، چقدر اضافه میشود بر کار تو؟
نبینی هم میتوانی کشاورزی و رانندگی کنی. آنهایی که یا دنبال هواهای نفسانی هستند و یا غافلند و نمیروند غفلتشان را هم برطرف کنند؛ برنامهشان اینطور میشود.
میگوید: خورشید که پیدا نیست، بنشینیم درون خانه.
برو از نورش استفاده کن! خورشید برای این است که انسان از نورش استفاده کند، نه اینکه همینطور صاف به خورشید نگاه کند.
مثل ابنملجم که نگاه میکند، امیرالمؤمنین علیهالسّلام هست ولی از نورش استفاده نمیکند و ضرر میکند از این استفاده نکردن و خودش را به هلاکت میاندازد.
انشاءالله ما اینطور نباشیم و قلب نازنین امام زمانمان را خشنود کنیم.
عرض ارادتی به حضرت امام عسکری علیهالسّلام میکنیم.
أَلسَّلامُ عَلَیکَ يَا مَوْلاَيَ يَا أَبَا مُحَمَّد يَا حَسَن بْن عَلِی
هنگام بیماریِ آن حضرت در اثر زهری که به آن بزرگوار خورانده بودند، امام علیهالسّلام در اوج جوانی و در ٢٨ سالگی،چنان در اذیت قرار گرفته است که بدن مبارکش میلرزد و حتی میخواهد جوشانده میل بکند، دندانهای مبارکش به ظرف میخورد و آنگاه فرزند عزیزش آقا حجتبنالحسن تشریف میآورند و جوشانده را به پدر بزرگوارشان میدهند و به آقا در وضو گرفتن کمک میکنند.
دلها بسوزد برای آن لحظاتی که امام سجاد علیهالسّلام نتوانستند به پدر کمک کنند و امام را در گودی قتلگاه یاری کنند، آبی به دهان مبارک سیدالشهداء علیهالسّلام برسانند.
جدش رسولالله آب رساند، فرمود: به علی اکبرش وقتی صدا زد
“یَا أَبَتَاه هَذَا جَدّی رَسُولُالله؛
: این جدم رسولالله است به شما سلام میرساند”.
“وَ یَقُول عَجِّلُوا قُدُومَ إِلَیْنَا؛
: و میفرماید زود باش! زودتر پیش ما بیا”.
رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آقا علی اکبر را سیراب فرمود. پدر عزیزش هم نتوانست به او آبی بدهد. آمد آب طلب کرد اما پدر فرمود:
عزیزم! میبینی که پدرت خودش تشنهلب است.
انگشتر مبارکش را داد در دهان بگذارد.
اینطور گفتهاند: یک مقداری سنگ معدنی تأثیری مختصر دارد در رفع تشنگی.
لذا انگشتر مبارکش را داد، آنقدر تشنگی شدت داشته است که به مکیدن انگشتر و یک مقدار آب از بزاق دهان انسان بیاید و آن شدت عطش را کم کند، و کاهش بدهد.
صَلَّی اللهُ عَلَیکَ يَا مَظْلُوم يَا أَبَا عَبْدِالله
نسئلک و ندعوک باعظم اسمائک بمحمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و بمولانا ابی محمد الحسن ابن علی الزکی العسکری یا الله، یا الله، یا الله….
أَللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج
أَللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج
أَللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج
۸ ربیع الاول ۱۴۴۲
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی