شرح دعای مکارم الخلاق جلسه ۲

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

صحبت این جلسه در مورد جملات دعای «مکارم‌الاخلاق» است که در جلسه گذشته در مورد جمله اولش عرائضی را عرض کردیم که بود:

“أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ بَلِّغ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الإِیمَان؛
: خدایا! ایمان من را به کامل‌ترین ایمان برسان”.

که جلسهٔ قبل که در تاریخ هشتم ربیع‌الاول بود، در کانال هم گذاشتیم و اما جمله دوم:

“وَالجْعَل یَقِینِی أَفْضَل الْیَقِین؛
: خدایا یقین من را بالاترین و ارزشمندترین یقین قرار بده”.

خب یقین یعنی انسان صددرصد به واقعیت چیز اعتقاد پیدا می‌کند که در مورد فلان چیز، من یقین کردم که هست.
الآن یقین دارم روز است. خب این چه به درد ما می‌خورد؟ یقین به چی مورد بحثمان است؟
ببینید یک بابِ واسعی است. یک درِ وسیعی از حقایق و معارف به روی ما باز می‌شود که آن‌چه را که خدای تبارک و تعالی مورد نظر دارد، ما به آن یقین داشته باشیم.
در آیات شریفه قرآن از کسانی که یقین دارند،

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ» ﴿بقره/٣﴾

«وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ؛ (بقره/۴)
: و آن‌ها به آخرت یقین دارند.

یعنی همان‌طور که ما الآن یقین داریم روز است، آن‌هایی که در همین اول سوره مبارکه بقره، مقابل سوره حمد در قرآن‌ها است و همیشه با کاغذ رنگی و اعلاء نوشته می‌شود، از همان اولش می‌فرماید:

«الم» ﴿١﴾

«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» ﴿٢﴾

این کتاب شکی در آن نیست. خودش باز بحث یقین است يعنی شکی در آن نیست، یقینی که هست از جانب خداست.
چون شکی در آن نیست، هدايت می‌شود. اگر آدم شک داشته باشد، نمی‌تواند قدم از قدم بردارد. آدم در یک جاده‌اي که می‌رود، اگر شک داشته باشد این مسیر من را به فلان شهر می‌رساند یا نه؟
می‌ایستد تا یقین کند والاّ رفتنش خسارت است. باید دوباره برگردد.

این کتاب، شکی در آن نیست که از جانب پروردگار عالم است و من می‌توانم به هدایت‌‌ها و راهنمایی‌هایش عمل کنم و به مقصد، به فلاح و رستگاری و سعادت برسم.

«هُدًی لِلمُتَّقین‌»

تازه برای کسانی هدایت است که اهل تقوا باشند یعنی اهل رعایت بخواهند باشند.
قوانین رانندگی به درد کسانی می‌خورد که بخواهند مراعات کنند والاّ راننده‌ای که نخواهد مراعات کند، چه به درد می‌خورد که سَر پیچ بزنند: سرعت چهل تا. خب این که نمی‌خواهد رعایت کند، به دردش نمی‌خورد.

پس این کتاب به درد کسی می‌خورد که بخواهد آدم باتقوایی باشد یعنی از حادثه پرهیز داشته باشد، از آتش پرهیز داشته باشد، از بدی‌ها پرهیز داشته باشد، از چیزهای بد و هلاکت پرهیز داشته باشد.
یک راننده‌ حالا کافر باشد یا مؤمن که از حوادث پرهیز داشته باشد، قوانینی که پلیس می‌گوید، رعایت می‌کند چون جانش را دوست دارد.
برای کسانی هم که می‌خواهند به سعادت برسند،

«وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ‏؛
: به آخرت یقین دارند».

یعنی یقین دارند که یک آخرتی هست. مثل آن راننده‌ای که یقین دارد اگر رعایت نکند، درون درّه می‌افتد. چون یقین دارد درون درّه سقوط کردن، مرگ به همراه دارد، چه‌کار می‌کند؟
از سرعتِ نابجا خودداری می‌کند.

این‌که در قرآن تأکید زیادی بر آخرت شده، به‌خاطر همین است که انسان به آخرت یقین پیدا کند تا کلیه‌ی رفتارهایش مطابق قوانین راهنماییِ خدا باشد.
من وقتی یقین کنم که این برق، من را می‌گیرد، خب دست به آن نمی‌زنم. کسی دست به برق می‌زند که یقین ندارد برق او را می‌گیرد. تازه اگر احتمال هم بدهد، دست نمی‌زند.
خب می‌بینید که خیلی کارهای ما زیر سؤال می‌رود. خیلی کارهایی که ما انجام می‌دهیم، خیلی حرف‌هایی که می‌زنیم، خیلی قضاوت‌هایی که می‌کنیم.
چرا اخلاق‌هایمان ایراد دارد؟
برای این‌که به یقینی که داریم، عمل نمی‌کنیم و کسی که به یقینی که دارد عمل نکند، این مثل آفت برای درخت یقین است.

در روایاتی که الآن ما داشتیم نگاه می‌کردیم از کلمات آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام:
یقین آفت دارد.

“آفَةُ الْيَقِين اَلشَّك؛
: آفت یقین شک است”.

خب تو مگر شک داری که آتش تو را می‌سوزاند یا نمی‌سوزاند؟
شک داشته باشی، به یقینت آفت می‌خورد. نمی‌توانی طبق آن عمل کنی.
یقین نداشتم که مثلاً برق من را می‌گیرد، دست زدم.
تازه این را هم عقلا قبول نمی‌کنند. تو اگر احتمال هم بدهی که این حرفی را که می‌زنی، آبروی یک مؤمن می‌رود و آبروی مؤمن را بردن مثل این‌ است‌ که‌ کارد بزنی و خون او را بریزی؛ اصلاً هیچ وقت به ده متریِ این حریم می‌روی؟
نه، پرهیز می‌کنی.
مثل میدان مین است. آدم احتمال هم بدهد که این‌جا مین کاشتند، آن طرف‌ها قدم نمی‌زند.

خدایا! یقین من را به بالاترین درجه یقین برسان که من «أَفْضَلُ الْیَقِین»، با ارزشترین یقین را داشته باشم.

در دعای بعد از زیارت آل‌یاسین می‌خوانیم:

“أَللّهُم اِنّی أسْئلُکَ أَن تُصّلِیَ عَلی مُحمّدٍ نبیِّ رَحمَتِکَ و کَلِمَةِ نوُرِک”

برای این‌که درِ اجابت دعا باز شود، با صلوات باز می‌شود. مثل زنگی که می‌زنید، در را باز می‌کنند و شما می‌توانید بروید داخل. تا زنگ را نزنید و در را باز نکنند؛ هرچه هم پشت در بایستید، پشت در ایستادید.
صلوات، بازکننده‌ی درِ اجابت دعاست. این‌که خداوند بگوید: کیه؟ چکار داری؟
صلوات در را باز می‌کند و آن وقت خدا آدم را راه می‌دهد چون عالَم را به برکت محمد و آل محمد صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسّلم خلق کرده.
اگر بخواهی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السّلام بی‌اعتنا باشی، هزار سال هم پشت این در بایستی، خدا به تو اعتنایی نمی‌کند.

«قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛ (فرقان/٧٧)
: اگر درخواست شما نبود خدا اعتنایی به شما نمی‌کرد».

برگشت این آیهٔ شریفه به خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام می‌شود. چون تا ما خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام را نپذیریم که این‌ها اولیاء ما هستند، درِ اجابت باز نمی‌شود.
خدا می‌فرماید: اصلاً من شما را به گُل روی این خاندان آفریدم.

“ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیةً وَلا اَرْضاً مَدْحِیةً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَةً …. اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ”

که البته اگر یک سنّی هم بگوید: این را شما روایت می‌کنید!
ما می‌گوییم: خب روایات شما درباره حدیث کساء بیش از ٢۵٠ منبع است که من خودم‌ دیدم، از کتاب‌های مختلف اهل سنت که این‌ها حدیث کسا را نقل کردند.
حالا نقل آن‌ها کوتاه و‌ مختصر است که رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسّلم امام حسن و امام حسین و حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهم‌الصّلوة‌والسّلام را زیر کساء گرفتند و این آیه نازل شده.
این حداقل، چیزی است که آن‌ها قبول دارند.

منتها مفصلش این است که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها برای ما روایت می‌کنند به روایت شیعه که روایتش هم بسیار معتبر است و در هر طبقه‌ای تا علمای الآن که می‌رسد، همه در حدّ مرجع و علمای طراز اول شیعه این روایت حدیث کساء را نقل کرده‌اند تا می‌رسد سندش به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که در آن خدای تعالی می‌فرماید: “من عالَم را به محبت این‌ها خلق کردم”.
حالا سنّی‌ها هم که به شکل ما قبول نداشته باشند و می‌گویند که روایت شماست ولی این‌که آیه تطهیر در حقّ اهل بیت علیهم‌السّلام نازل شده را قبول دارند.

ما براساس همان آیه تطهیر، بحث علمی داریم. یعنی به‌خاطر فقط همین آیهٔ تطهیر می‌شود به‌راحتی اثبات کرد که اصلاً تمام موجودات را خدا به‌خاطر خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام خلق کرده.
چون آن‌ها «عصمت» هستند، «نگه‌دارنده» هستند و عالَم اگر نگه‌دارنده نداشته باشد، از هم پاشیده است. مثل کتابی که شیرازه ندارد، مثل ساختمانی که اسکلت ندارد. مثل بدنی که اسکلت ندارد و گوشت‌هایش فرو می‌ریزد پایین.
خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام نگه‌دارندگانِ عالَم از ضلالت و‌ گمراهی هستند و اگر هدایت نباشد در میان خلق، خلقت بی‌معنا و باطل و پوچ و بیهوده ‌می‌شود بنابراین تا خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام نباشند، خدا خلقی را نمی‌آفریند. به‌خاطر وجود آن‌هاست که خلق را می‌آفریند چون آن‌ها نگهدارنده‌ی خلق از گمراهی و ضلالت هستند.

حالا این مربوط به صلوات است که در اول دعاها و در همین دعای مکارم‌الاخلاق هم در فقراتش صلوات مکرر هست. شروعش با صلوات است و فقراتش هم با صلوات است. این یک توضیحی درباره صلوات.
حالا در رابطه با یقین که:
خدایا! یقین من را به بالاترین درجه یقین برسان و با فضیلت‌ترین یقین قراربده.
در دعای بعد از زیارت آل‌یاسین داریم:

“أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِیِّ رَحْمَتِکَ وَ کَلِمَةِ نُورِک”

اولین چیزی که می‌خواهیم بعد از درخواست صلوات که می‌گوییم: خدایا! به طفیل اهل‌بیت علیهم‌السّلام در به رویِ ما باز شده و ما صدرصد در اختیار آن‌ها هستیم و تسلیم آن‌ها هستیم. نفس‌کشیدن‌ و راه رفتن‌مان را مدیون آن‌ها هستیم. همه عالم مدیون آن‌ها هستند.
بعد چه می‌خواهی؟ بارک‌الله بامعرفت هستی.
از خدای تعالی درخواست می‌کنیم‌.
چه چیزی؟

“وَاَنْ تَمْلاََ قَلْبي نُورَ الْيَقينِ؛
: خدایا! قلب من را پر از نور یقین کن”.

یعنی پایه‌های انسانیتِ من روی یقین استوار است. یعنی تا من به خدا یقین نداشته باشم، چگونه می‌خواهم خدا را بپرستم؟
خدایی را که یقین ندارم، چگونه می‌خواهم بپرستم؟
باید یقین داشته باشم دیگر.
به خدا یقین دارم بعد از آن چکار کنم؟
خدا با من چکار دارد؟
من چکار کنم که مورد رضایت‌ او باشد؟
وقتی آیه تیمم نازل شد، یعنی خاک مالی کنید.

«فَتَیَمَّمُوا صعِیداً طیِّباً؛ (نساء/۴۳)
: اگر آب پیدا نکردید، به خاک بمالید».

بعد جناب عمار از بهترین اصحاب هم هست، رفت غلت زد روی خاک‌ها.
پیغمبر اکرم فرمودند: این الاغ‌ها خودشان را روی خاک می‌مالند که همین‌جوری می‌مالند. تیمم این‌جوری نیست.
بعد تیمم را یاد دادند. این را برای این‌که بماند، درس باشد که دو دستتان را به خاک می‌زنید بعد به پیشانی می‌کشید. تازه می‌گویند: کف دستتان را بهم بزنید که اگر خاکی هست، بریزد. خدا خیلی نمی‌خواهد خاکی بشوی.

خب من می‌خواهم خدا را بندگی کنم، چگونه خدا را بندگی کنم؟ باید خدا به من بگوید چگونه بندگی کنم؟
به خودش یقین دارم و می‌گویم: خدایا! من به تو یقین دارم.
می‌گوید: می‌خواهی چکار کنی؟
نمی‌دانم چکار کنم.
وقتی آدرس نداری، اول شهر که می‌رسی، آدرس خانه‌ای که می‌خواهی بروی نداری. نه می‌دانی این‌طرف شهر است، نه می‌دانی آن‌طرف است، نه می‌دانی وسط است. همین‌طور اول شهر، مات و متحیر می‌مانی. زنگ می‌زنی به منزل مورد نظر که آدرس به من بدهید، خیابان به من بگویید، من کجا بیام؟

ما باید برای انسان شدن، عبد صالح شدن، بنده خدا شدن، سعادتمند شدن و به فلاح و رستگاری رسیدن تلاش کنیم. ما علمی نداریم که. تازه همین هم که خدا را بشناسیم، این را هم نداشتیم.
در روایت دارد که در عالم ارواح، ائمه اطهار علیهم‌السّلام خدا را به ما شناساندند.
دارد که اگر نبود، هیچ کس نمی‌فهمید خدا چی هست؟ خدا کی هست؟
مردم نمی‌فهمیدند. همین‌ چیزهایی که می‌دانیم، اسم خدا را می‌بریم و شناخت و معرفتی داریم که خدایی ما را آفریده؛ این‌ها هم به ما تعلیم داده شده و ذهن ما را باز کردند.

حالا من به خدا یقین دارم. همین کافیه؟
باید یقین پیدا کنم که خدا از من چه می‌خواهد. به فرستاده‌اش یقین پیدا کنم، به آن دستوراتی که فرستادهٔ خدا آورده یقین پیدا کنم.
یعنی به قرآن یقین پیدا کنم، به پیامبر یقین پیدا کنم که این دو با هم هستند. پیامبر می‌فرماید: من رسول خدا هستم.
می‌گوییم: از کجا معلوم تو رسول خدا هستی؟
می‌گوید: من کاری انجام می‌دهم که فقط خدا می‌تواند انجام دهد. خدا به دست من کاری انجام می‌دهد که هیچ بشری، هیچ مخلوقی نمی‌تواند انجام دهد. اگر من از خودم ادعا داشتم، نمی‌توانستم کاری انجام بدهم که هیچ کس نتواند انجام دهد.
پس این‌جا آن‌کار را هم انجام می‌دهد مثلاً پیغمبر شق‌القمر کرد، ماه را به دو نیم کرد.

فیلمش را هم ما در کانال گذاشتیم که ناسا این‌همه خرج کردند، صدميليارد دلار خرج کردند که معجزه پیغمبر را ناخواسته‌ فهمیدند و اثبات شد که پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌‌وآله‌وسّلم این‌کار را انجام داده‌ که ماه را به دونیم کرده.
ما که نمی‌بینیم ماه را به دونیم کرده، چه‌طوری؟
توسط قرآن. قرآن معجزه زنده است.
یک سوره مثل قرآن بیاورید. این‌همه دشمن هم داریم. این‌همه هم عرب هست. چهارده قرن هم هست که دشمن زیاد بوده در این عرب‌ها مخصوصاً اول اسلام که هر چه هم کردند از آوردن یک سوره مثل قرآن عاجز شدند. قرآن معجزه است یعنی بسیار عاجزکننده است.

خب از اعجاز قرآن، ما یقین می‌کنیم به همه آن‌چه که خدا در قرآن نازل فرموده. به خودِ پیامبر یقین پیدا می‌کنیم، به خود قرآن یقین پیدا می‌کنیم، به آن‌چه که در قرآن نازل شده یقین پیدا می‌کنیم که دیگر درِ همهٔ خیرات به روی ما از روی قرآن باز می‌شود.
خب حالا یقین من یقینی شود که «افضل الیقین» شود. این برمی‌گردد به این‌که تو به یقینت ترتیب اثر بدهی. یعنی وقتی یقین می‌کنی قرآن حق است، دیگر در حقش کوتاهی نکن. یقین می‌کنی امام زمان علیه‌السّلام هست، در حقش کوتاهی نکن.
یقین می‌کنی که آتش جهنم هست، کاری که آتش جهنم را به تو نزدیک کند، انجام نده و همین‌طور چشم و گوش و زبان و دست و پا.

ما الآن یقین داریم که این برق ما را می‌گیرد بنابراین هیچ‌وقت دست به این برق نمی‌زنیم.
صدسال هم برق در خانه ما هست، به‌راحتی می‌توانیم یک میخ درون پریز برق کنیم، برق ما را بگیرد ولی هفتاد سال هم گذشته، هیچ وقت این کار را نکردیم. پس چرا این‌قدر میخ می‌کنیم داخل پریز جهنم؟
که برق جهنم ما را بگیرد. لابد دستت حس ندارد که ترتیب اثر نمی‌دهی.
یقین دارم به قرآن ولی ترتيب اثر ندهم.
می‌گویی: دو دو تا چهارتا، یقین داری یا نداری؟
اگر یقین نداری، پس چه چیزی را داری عبادت می‌کنی؟
اگر یقین داری، که خب قرآن به‌راحتی در تو یقین ایجاد کرده. این را ترتیب اثر بده.
تو یقین داری بروی وسط خیابان، ماشين تو را زیر می‌گیرد، کشته و مجروح می‌شوی. یک‌بار نشده بدوی وسط خیابان. تازه جلو بچه را هم می‌گیری که ندود وسط خیابان. چه‌طور خودت در امر دینت می‌دوی وسط خیابان، شیطان زیرت بگیرد؟

کلّی ایراد در کارهای ما هست. به‌خاطر چی؟
به‌خاطر این‌که به یقینمان عمل نمی‌کنیم. یقین دارم غیبت بد است، آن‌هم از زنای با مادر در خانه کعبه بدتر است، آن‌هم هفتاد تا.
دیگر چی می‌ماند برای آدم؟
ولی مثل نقل و نبات آدم می‌نشیند حرف می‌زند، آبروی یک مؤمن را پیش یک مؤمن می‌برد.
پرهیز نمی‌کند که شاید غیبت باشد، شاید این اتوبان که من دارم همین‌طور چشم‌بسته می‌روم، یک ماشینی به من بزند.
شاید را هم حداقل ترتیب اثر بده! شاید این حرف تو غیبت باشد و شیطان زیرت بگیرد. شاید این تهمت باشد که خب در خانم‌ها چون میدان زندگی‌شان، میدان حرف زدن است، محیط آرام محیطی است که برای حرف زدن خیلی محیا است.
این‌که می‌گویم خانم‌ها، چون محیط زندگی‌شان خانه است، آرامش است، برای حرف مناسب است.
خب بعضی خانم‌ها هم که جان می‌دهند برای حرف زدن ولی حرف زدنی که این‌طوری آدم را زیر ماشین ببرد و له کند؛ این معلوم است خیلی خواب است. در خواب راه می‌رود، می‌دود وسط خیابان، می‌رود زیر ماشین.

به یقینت عمل کن، نگذار یقینت را «کَالْعَدَم» مثل این که نیست بکنی.
حالا چرا برق ما را نمی‌گیرد؟ چرا ما تکان نمی‌خوریم؟
اگر می‌گویید برق دارد، اگر جهنم برقش ما را می‌گیرد، پس چرا هیچ‌طوری نمی‌شود؟
ما هر کاری می‌کنیم، کلّی غیبت کرده‌ایم، هیچ اتفاقی نیفتاد.
جوابش چیه؟
برای این‌که خدای تعالی نخواسته مثل حیوانات با ما رفتار کند. تا یک خطایی می‌کنیم، شلاقی بزند که سر الاغ را برگرداند که از این سمت نرو، از آن سمت برو. تا الاغ می‌خواهد خطا کند، یک چوب به آن می‌زنند، راهش را درست می‌کند.
خدا با ما این‌طور رفتار نکرده. خدا با ما محترمانه رفتار کرده. خودش عقل و هوش و فهم به ما داده، می‌گوید: این برق تو را می‌گیرد دست نزن!
بگو: چشم دست نمی‌زنم.

“أَسْئَلُکَ اَنْ تَمْلاََ قَلْبي نوُرَ الْيَقينِ؛
: خدایا! قلب من را پر از نور یقین کن”.

یعنی یقین باید نورانیت داشته باشد.
چه موقع نورانیت دارد؟
وقتی که من به آن عمل می‌کنم.
چرا نورانیت؟
برای این‌که نورانیت از هدایت است. در ملکوتش کلمهٔ هدایت است، در ظاهرش نور است. «نور» حالت مثال دارد برای «هدایت».

«مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ» (نور/٣۵)

امام می‌فرمایند: مَثَل هدایتِ خدا.

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»

می‌فرماید:

“أَی هَادِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؛
: خدا نور آسمان‌ها و زمین است”.

نه مثل خورشید که خدا روشن کرده، بگوییم نور آسمان است. خب این خورشید هم نور آسمان است. نه!
این مثالِ هدایت است. مثال هدایت، مثال چراغ و خورشید است.

چطور چراغ و خورشید، راه را روشن می‌کند که انسان درون چاه و چاله نیفتد.
نور نباشد آدم سرش به در و دیوار می‌خورد دیگر.
همین‌طور اگر هدایت الهی نباشد، یعنی نور نیست و انسان مثل بشرِ الآن می‌شود که همین‌طور به جان هم افتادند و کشت و کشتار می‌کنند و انواع مفاسد در زندگی بشر وجود دارد چون نور ندارند.
خدا نور داد، چراغ روشن کرد، خورشید هدایت را روشن کرد. الآن هم این خورشید نور می‌دهد ولی نمی‌خواهند این نور را بپذیرند. نمی‌خواهند هدایت امام زمان ارواحنافداه را بر خودشان بپذیرند لذا تاریک می‌شود قلبشان.
کسی که در مقابل امام تسلیم نیست، قلبش تاریک است ولو صد هزار نسخه کتاب از حفظ باشد. نور ندارد.

«وَ تَظْلِم قُلُوبُهُم؛
: قلوبشان تاریک می‌شود».

حقایق را درک نمی‌کنند.
امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند:

“أَلْیَقِینُ نُور؛
: یقین نور است”.

یعنی وقتی که من یقین می‌کنم و به این یقینم عمل می‌کنم. آیا می‌شود آدم یقین کند به یک چیزی و به آن عمل نکند؟
یعنی در همین مثال‌هایی که ما زدیم، یقین کند که برق او را می‌گیرد، آتش او را می‌سوزاند، باز دست بزند؟
یقین دارد دیگر این‌کار را نمی‌کند. پس تو ببین یقینت ایرادش چیست؟
چرا یقین تو عمل تو را همراه خودش نمی‌کند؟
نمی‌شود آدم یقین کند به یک حقیفتی و خلاف آن را عمل کند. باید عیب و ایراد خودش را بفهمد.
خدایا! قلب من را پر از نور یقین کن.
یعنی یقین من، من را در عمل وادار کند که عمل کنم به آن‌چه که تو فرمودی.
یعنی پذیرش داشته باشم از تو هدایت تو را و طبقِ یقینی که به من دادی عمل کنم.

“وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ وَ بِعَمَلِی إِلَی‏‌أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ‏؛
: خدایا! نیت من را به بهترین نیت‌ها برسان و عمل من را به بهترین اعمال برسان”.

“اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی”

این قطعه اول است که حالا ما در جلسه قبل فقط یک جمله را توضیح دادیم و در این جلسه هم بیشتر وقت‌مان رفت برای یک جمله ولی یک جمله را آدم بفهمد بهتر از این‌ است‌ که‌ جملات زیادی را بشنود ولی عمیق نفهمد.
روش‌ ما در سخنرانی‌هایی که طولانی می‌شود یا روی یک چیز زیاد تمرکز می‌کنیم، می‌خواهیم یک مسئله را خوب جا بیندازیم.

“حَديثٌ تَدْرِيهِ خَيرٌ مِن ألفِ تَرْوِيهِ؛
” یک حدیث را خوب درک کنی بهتر است از این‌که هزارتا حدیث را فقط نقل کنی”.

هزارتا حدیث را نقل کنی مثل طوطی‌ای که ضبط می‌کند و یا ضبط صوت که ضبط می‌کند ولی به دردش نمی‌خورد.
خیلی‌ها هستند که کلمات و روایات زیادی را نقل می‌کنند ولی آدم در عملشان عمل به آن روایات را نمی‌بیند.
خب این‌کار به چه دردش خورده؟
خدا در قرآن مثال زده:

«یَحْمِلُ أَسْفَاراً؛ (جمعه/۵)
: کتاب بار الاغ کردن.

آن‌هایی که به علم‌شان عمل نمی‌کنند مثل الاغی هستند که کتاب بارش است.

بهترین کتاب اصلاً قرآن بار الاغ کنید، صحیفه سجادیه بارش کن.
آیا چیزی از صحیفه یا قرآن از رفتار الاغ می‌فهمید؟
نه اصلاً! سنگ بارش باشد یا کتاب بارش باشد، هیچ فرقی برایش نمی‌کند. چون سطح وجودش را خدا این‌طور قرار داده.
گرچه مثل ماها نیست گاهی ماها از الاغ‌ها هم کمتر هستیم وقتی که عمل نمی‌کنیم.
ولی خدا اندازه‌‌ی فهم الاغ را این قرار داده که باری که روی دوشش می‌گذارند را حمل کند حالا سنگ باشد یا کتاب باشد.

ولی عالِمی که به علمش عمل نکند، نه فقط عالِم مثل منِ آخوندِ عمامه به سر.
شمایی هم که یک ساعت پای منبر می‌نشینید، با من یکی می‌شود دیگر. من هم می‌شوم عالِم، تو هم عالم. هر کس بهتر عمل کرد، او از الاغ بودن دورتر است.
ما بی‌تعارف بگوییم. چون قرآن و خدای تعالی فرموده‌اند: “کسی که عمل نکند مثل این‌که الاغ بارش کتاب باشد”.

«بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ» (جمعه/۵)

این هم بد مَثلی است. خدا هم خودش می‌فرماید: مَثل خوبی نیست. مثل بدی است ولی برای این‌ است‌ که‌ تکان بخورند افرادی که خوابند.
یعنی خیلی واضح بگویم: من اگر گناه غیبت را بدانم ولی غیبت بکنم؛ از آن الاغی که کتاب بارش است، عقب‌تر هستم. الاغ نمی‌فهمد کتاب بارش است اما من می‌فهمم.
چون امام صادق علیه‌السّلام این را فرموده، قرآن این را فرموده و من عمل نمی‌کنم لذا از الاغ هم عقب‌تر و کمتر هستم.

خب بحث دربارهٔ یقین زیاد است ولی این مقدار اصولِ بحث دربارهٔ یقین همین‌هایی است که خدمت‌تان عرض کردیم.
وقتی یقین داری به آن چیزهایی که پایه و ستون دین توست، یقین کردی به خدا، یقین کردی به قرآن، به‌واسطهٔ قرآن یقین کردی به پیامبر و به‌واسطهٔ پیامبر و قرآن یقین داری به وجود مقدس امام زمان علیه‌الصّلوةوالسّلام همین‌طور دنبالش پشت سر هم می‌آید.
آن وقت خدای تعالی عمل از من می‌خواهد که یقینم را پایمال نکنم و یقینی که دارم مثل این‌که یقین ندارم نباشد.
یقین دارم این سیگار ضرر دارد ولی می‌کشم. این‌جا یعنی حاضر شدم دچار ضرر شوم و کسی هم که حاضر است دچار ضرر شود، معلوم است درک درستی از زندگی ندارد.

خدای تعالی ان‌شاءالله ما را از خواب غفلت، خوب بیدار کند.
فکر می‌کنم این مقدار کفایت کند برای امروز. دوباره جلسهٔ بعد ادامه‌اش را عرض خواهیم کرد حالا کی قسمت شود.

ایام شهادت بی‌بی حضرت فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها است.
عرض ارادتی به محضر مبارک آن حضرت می‌کنیم و ما چون ریزه‌خوار سفرهٔ حضرت فاطمهٔ معصومه سلام‌الله‌علیها هستیم، خیالمان این است خیال که عیب ندارد. ان‌شاءالله که واقعیت هم داشته باشد و ان‌شاءالله دارد.
خیالمان این است که اصلِ ستون این مجلس ما بر محبت و معرفت و لطفِ حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها استوار است.
گویا فکر کنید که سفره‌ای است که ایشان پهن کردند و دعوت کردند تا ما بیاییم سرِ این سفره، از غذاهای قرآن و روایات و معارف آن حضرت و خاندان‌شان استفاده کنیم.

از وجود مبارکشان تقاضا می‌کنیم که همه اهل این جلسه، مستمعینی که این جلسه را بعد از روی کانال گوش می‌دهند، مورد لطف خاصه‌ بی‌بی فاطمه‌ معصومه سلام‌الله‌علیها قرار بگیرند.
عرض تسلیت داریم ای بی‌بی دو عالم!
عرض تسلیتِ شهادت مادرتان حضرت زهرای اطهر سلام‌الله‌علیها.
مقام باعظمت آن بزرگوار، مقام باعظمت حضرت فاطمه‌ ‌زهرا، گل عالم خلقت، گل سرسبد خلقت موجودات.

خدای تعالی ملائکه، پیامبران و تا تمام مخلوقات را به یمین وجود نازنین حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آفریده تا از این منبع علم، همه استفاده کنند.
چون علم را خدای تعالی در روح مطهر پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و فاطمه‌ زهرا و ائمه اطهار علیهم‌السّلام ذخیره کرده و به‌واسطه‌ی علم و هدایتِ آن‌ها، زندگی و نعمت‌ها و روزی‌ها و باران‌ها و دنیا و آخرت آفریده شده.
همه لذت‌ها و همه خوبی‌ها باغی است که دنیا یک حاشیه باغ است. از کنار یک باغی رد می‌شوید، یک میوه‌ای از یک شاخه آویزان شده. شما این میوه را می‌چینید می‌خورید ولی خودِ باغ مثلاً هزار هکتار است و همه‌اش پر از میوه است.

شما از کنار دیوار این باغ گذر کردید، یک میوه‌ای خوردید، این اسمش عالم دنیاست.
سَرریزِ عالم آخرت، شده عالم دنیا و لذت‌ها و نعمت‌هایی که شما در دنیا حس می‌کنید، همه‌اش را خداوند از سر سفره حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تفضل فرموده.
حالا ببینید اصل آن باغ که بی‌نهایت در آخرت است، چی هست و ما چقدر باید ان‌شاءالله مورد لطف‌شان قرار بگیریم و به اصل نعمت‌ها که آخرت است برسیم.

در روایت می‌فرماید: خداوند حضرت فاطمه را فاطمه نامیده برای این‌ است‌ که‌ یک وجهه‌ش این است:

“فَطَمَهَا وَ ذُرِّيَّتَهَا (فَطَمَ مُحبِیهَا) مِنَ النَّارِ؛
: خدا حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها و اولادشان و دوستدارنشان را از آتش حفظ کرده”.

این‌ها همه بحث دارد. «فَطَمَ» یعنی نگهداری کرده.
لذا از این مطلب می‌توان برداشت کرد و به اضافه روایات دیگر که: اگر مُبغضین امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نبودند، خداوند آتش را خلق نمی‌‌کرد و خب حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به طریق اولی.
چون حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نمی‌‌گذارند هیچ میکروبی بماند.

بعضی‌ها اميرالمؤمنين علیه‌السّلام را به‌ظاهر دوست دارند ولی به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که می‌رسد، پاکسازی کامل انجام می‌شود.
یعنی حضرت زهرا تصفیه‌خانهٔ خدا هستند. هیچ کس نیست از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها عبور کند و ناپاک بماند. پاکیزه می‌کنند.
علتش هم این است که آتش برای دشمنان فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها خلق شده و کسی که می‌خواهد از آتش محفوظ بماند، باید از دشمنان فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها پرهیز کند.

ببینید روایت هر دو شیعه و سنّی با هم است:
آتش را خدا برای مُبغضین فاطمه‌ زهرا و اميرالمؤمنين علیهما‌السّلام آفریده. یعنی اگر مبغضین نبودند، خدا آتش را خلق نمی‌کرد.
خطاها را می‌بخشید، مثلاً صاف و صوف می‌کرد. اگر تزکیه نکردند، تزکیشان می‌کرد. ولی مبغضین را نمی‌شود کاری کرد ولو هزار سال نماز خوانده باشند، هزار سال خیرات کرده باشند. چون خیراتش به جایی بند نیست.
خیرات جایی می‌ماند که ولایت و محبت خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام باشد. خیرات آن‌جا پایداری پیدا می‌کند و از بین نمی‌رود.
خب حالا آتش را که خدا برای مبغضین اهل بیت علیهم‌السّلام خلق کرده، من برای این‌که از آتش محفوظ باشم، باید از دشمنان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مثل آتش دوری کنم. یعنی مثلاً از عمر سعد یا هم‌نامش باید دوری کنم.

“مُفَارِقَةً لِأَخْلاَقِ أَعْدَائِكَ؛
: خدایا! مرا از اخلاق دشمنانت جدایی بده”.

برای این‌که آن‌ها آتش هستند. اصلاً آتش به‌‌خاطر آن‌ها خلق شده مثل این‌که بهشت برای دوستداران اهل بیت خلق شده.
لذا اگر کسی از دشمنان فاطمه‌ زهرا سلام‌الله‌علیها پرهیز نکند یعنی با دست خودش، خودش را چسبانده به آتش.

“وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛ (بقره/١٩۵)
: با دست خودت، خودت را به هلاکت نینداز”.

یعنی با دست خودت نرو طرف این‌ها که آتش هستند و تو را می‌سوزانند.
حالا فکر کنید که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آن لحظات سخت را چه‌طور گذراندند و به‌خاطر این‌که ماها از آتش جهنم محفوظ بمانیم، مثل آتش‌نشانی که می‌آید و یک‌نفر را از وسط آتش نجات می‌دهد، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آتش آن ملعونِ دومی را..

خودش آتش بود، آتش ظاهری هم آورد. آتش ظاهری را آورد که به‌اصطلاح خوبان را با آن بسوزاند و خودش هم گفت: من می‌خواهم این خانه را کلاً با هر کس در آن است بسوزانم.
فکر نکنید قصدش این بوده که حضرت علی علیه‌السّلام را بیرون بکشد.
نه، اصل قصدشان کشتن اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم‌السّلام بود و خودش هم در کلام نحسش می‌گوید: من می‌خواهم این خانه را با هر کس در آن است بسوزانم.
حالا این‌جا وجود نازنین حضرت‌ زهرا سلام‌الله‌علیها زدند به آتش. چرا؟
چون آتش‌نشانِ خدا هستند که از وسط این آتش، ماها را بیرون بکشند. چه‌طوری؟
به این‌که هیچ وقت ما و هیچ انسان عاقلی باورش نشود که دومی، ایمانی داشته. اگر ایمان داشت، این‌کار را نمی‌کرد.

بنابراین من نباید یک سر سوزن به طرف این‌ها و پیروانشان کشش داشته باشم مثلاً خدای نکرده یک زمان در فکرم به این‌ها روی خوشی نشان دهم و بگویم: این‌ها خدمتی کردند.
این‌ صحبت‌ها را متأسفانه در میان مردم ترویج کردند حتی بین بچه‌ها و دانش‌آموزان. یعنی این‌ها را به آتش نزدیک کردند.
یک وجه فداکاری حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این بود که ماها را از آتش بیرون بکشند.
یعنی بگویند: یا من، یا او. اگر من را می‌خواهی، اگر بهشت را می‌خواهی باید از او بیزار باشی. باید از آن کسی که خانه‌ من را آتش زده بیزار باشی.

چون کسی که خانه من را آتش می‌زند یعنی خانه‌ وحی را آتش زده، قرآن را آتش زده، پیامبر را آتش زده.
من را لگد زده، یعنی قرآن را زیر پا گذاشته و اگر ظاهری قرآن را وسیله حکومتش قرار داده، برای این بوده که بدون قرآن و بدون نام پیامبر نمی‌توانسته حکومت کند و این‌ها آرزویشان حکومت کردن بود.
حالا نه فقط به‌خاطر حکومت، خیلی‌ها هستند حکومت می‌کنند ولی خیلی چیزها را رعایت می‌کنند. بعضی از پادشاهان هستند می‌خواهند حکومت کنند ولی نه دیگر به این قیمت که همه چیز را خراب کند. این‌ها چه موجوداتی بودند خدا عالِم است!
پس حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با این‌که جلوی آتش رفتند، خودشان می‌فرمایند:

“وَالن‍َّارُ تُسْعِر”
: آتش زبانه می‌کشید و صورت من را آزار می‌داد”.

خب ببینید بهشت و جهنم خیلی از هم دور هستند. الآن حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها وجه بهشت هستند یعنی کلّ بهشت خلاصه می‌شود در وجود نازنین ایشان. چون خلقت بهشت به برکت ایشان است.
چرا این موجودی که ذاتش، بدنش، طوری است که پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم از سیب بهشت تناول فرمودند و بدن فاطمه زهرا علیهاالسّلام نطفه‌اش شکل گرفت.
چرا باید آتش صورت مبارکش را اذیت کند؟
این به‌خاطر این است که اگر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این‌کار را نمی‌کردند، مردم نمی‌فهمیدند که ملعون دومی و کسانی که راه و رسم او را می‌روند، آتش واقعی هستند و بدتر از آتش هستند چون وجود آن‌ها باعث خلقت آتش شده که بسوزاند و نابودکننده باشد.

أَلسّلَامُ عَلَیْکِ يا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ يا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهةً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْی لَنا عِنْدَاللّهِ

آمد پشت در خانه فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها. سه مرتبه این‌ها آمدند در یکی از دفعات، اول قنفذ را فرستاد. عمر به ابی‌بکر گفت: چرا نمی‌فرستی کسی را که علی را بیاورد تا بیعت کند.
گفت: چه کسی را بفرستیم؟
گفت: قنفذ را بفرست. او مرد خشن و تندخو و بداخلاقی است.
قنفذ را با جماعتی فرستادند اما بار اول امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اجابت نکردند و اجازه ندادند که اصلاً این‌ها در به رویشان باز شود.
برگشتند گفتند: علی اذن ورود نداد.
این‌دفعه گفت: نیروی زیادتری که بتوانید به زور وارد شوید، همراه ببرید و اگر اجازه نداد به زور وارد شوید.
پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم یک تعهدی از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گرفته بودند لذا می‌بینیم بار دوم که این‌ها آمدند، در روایت دارد: حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها جواب دادند.
بار اول امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اذن ندادند، بار دوم این‌ها آمدند دیدند فاطمه زهرا پاسخگو است. دوباره این‌ها برگشتند، قنفذ همان جا ماند.

آن‌هایی که برگشتند بار دوم، گزارش دادند، گفتند: فاطمه اجازه نداده.
این‌جا آن ملعون دوم جسارت کرد به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که ما را با زن‌ها چکار و خلاصه در بعضی کلماتِ دیگر دارد که حرف‌های احمقانه و توهین‌آمیز زد.
این‌دفعه، دیگر خودش آمد با یک جماعت بسیاری. یعنی در مرتبه سوم شدند سیصد نفر. سیصد نفر از انواع گروه‌های معاند و دشمن. کسانی که کینه داشتند، کسانی که منافق بودند، همه‌جوره بینشان بوده.
این بار سوم، دیگر آن اتفاقات می‌افتد و خودِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌آیند پشت در. در را هم قفل کردند یعنی چوب در را انداختند که کسی نتواند باز کند.
این می‌گوید: چرا علی تو را برای پاسخگویی فرستاده پشت در؟

این مسئله برایشان خیلی مهم بود. یعنی دیدند که یک سدّ محکمی آمده جلویشان. علی را به یک بهانه‌ای می‌خواستند بیرون بکشند. اگر گوش نکرد، یک دعوای مردانه است دیگر. ما گفتیم: بیا. مصلحت اسلام است‌ و او زیر بار نرفت و خلاصه دعوا شد و دست به یقه شدیم و نفهمیدم چی شد. به قول ما ماست‌مالی می‌شود، قضیه لوث می‌شود.
لذا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام برای حفظ قرآن و اسلام، برای حفظ توحید مَأذون نبودند به جای فاطمه زهرا بیایند پشت در. چون قاعده‌اش این بود که حضرت امیر بیایند که اولین بار حضرت امیر علیه‌السّلام آمدند.
ولی این‌جا حضرت زهرا آمدند و عمر گفت: چرا علی تو را فرستاده؟ ما با او کار داریم، با تو کار نداریم.
دید کار دارد مشکل می‌شود.

حضرت زهرا فرمودند: برای این‌که حجت بر شما گمراهان تمام شود.
یعنی اگر علی می‌آمد، این حجیّت تمام نمی‌شد. من آمدم که ‌شما با من طرف باشید. با من طرف باشید، یعنی با پیامبر طرف هستید، با اسلام طرف هستید.
چون من هیچ برنامه‌ای با شماها نداشتم که شما با من درگیر باشید.
لذا برای اتمام حجت که روز قیامت و در تاریخ هیچ عذری باقی‌نماند، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آمدند جوابگو بودند.
به او فرمودند: به‌خاطر این‌که حجت بر توِ شقیِ محروم تمام شود که هیچ عذری باقی نماند.

بار سوم هیزم بسیاری جمع کرده‌ بودند که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌فرمایند:

“فَجَمَعُوا الْحَطَبَ الْجَزَل عَلَى بَابَنَا؛
: هیزم بسیار در خانهٔ ما جمع کرده بودند”.

“وَ اَخَذو بِالنّار لِیُحْرِقُوهُ وَ یُحْرِقُونَا؛
: آتش آوردند تا در را آتش بزنند و ما را هم آتش بزنند”.

این را خیلی دقت کنید: در را که آتش بزنند هیچ، ما اهل بیت را هم، من و علی و حسن و حسین و زینبین علیهم‌السّلام همه‌ ما را بسوزانند.
خب خانه، خانه کوچکی است آتش بگیرد، دیگر کسی باقی نمی‌ماند. آن هم سیصد نفر با هیزم آمدند، چقدر هیزم جمع شده!

“فَنَاشَدْتُهُمْ بِاللَّهِ وَ بِأَبِی؛
: من آن‌ها را به خدا و پدرم، سوگند دادم”.

“أَنْ یَکُفُّوا عَنَّا؛
: دست از سر ما بردارند”.

“وَ یَنْصُرُونا؛
: وظیفه‌شان است ما را یاری کنند. خدا از آن‌ها خواسته یاری ما اهل بیت را بکنند”.

که دیگر قضیه به جاهای بدتر کشیده شد و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم خودشان را آماده کرده بودند برای شهادت.
چون قرار بود وقتی این اتفاقات می‌افتد، برای این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کشته نشوند، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خودشان را فدا کنند.
یعنی این مقرر شده بود و پیامبر اکرم با حضرت زهرا صحبت کرده بودند، با امیرالمؤمنین علیهم‌السّلام صحبت کرده بودند و تعهد گرفته بودند که اگر این فداکاری را بی‌بی نمی‌کردند و کشته نمی‌شدند، همه‌ چهارتا معصوم کشته می‌شدند.
اسلام از بین می‌رفت و ادامه پیدا نمی‌کرد اگر این اتفاق می‌افتاد. خداوند متعال می‌خواهد مردم از مسیر طبیعی به راه راست هدایت شوند.

لذا این‌طوری برنامه مقرر شد و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها پذیرفتند به جای آن سه معصومِ دیگر، فدا شوند.
حالا حضرت زینب و ام‌کلثوم علیهماالسّلام هم معصومه هستند ولی عصمت این‌ها عصمت خاصی است. برای این‌که همه کشته نشوند، حداقل یک‌نفر شهید شود.
و چه کسی این‌جا شهید شود که اسلام باقی بماند؟
امام حسن! امام حسن که به‌ظاهر سنّ خردسالی دارند. امام حسین هم همین‌طور. اگر آن‌ها کشته شوند، باز اصلِ ماجرا پابرجا است و این‌ها ولْ ‌کن نیستند.

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام شهید شوند، اصلاً همه چیز به‌هم می‌ریزد.
چه کسی می‌خواهد اسلام را اداره کند و توحید و برنامه پیغمبر را ادامه دهد؟
لذا به حداقل‌ها اکتفا کردند.
حداقل حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها که به شهادت برسند، با خونِ دل می‌شود اسلام را نگه‌داشت تا ان‌شاءالله ظهور حضرت بقیة‌الله ارواحنافداه شود و سفره هدایت برای همه مردم جهان پهن شود.
تا آن موقع با خونِ دل، اسلام را حفظ می‌کنیم که اگر این‌کار را نکنیم، خداوند کلاً باید بساط خلقت را جمع کند. خداوند متعال هم این‌کار را نمی‌کند. خلق نکرده که نابود کند.

عرض تسلیت داریم به محضر مبارک بی‌بی حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها.
ان‌شاءالله ما را مورد لطف قرار دهند. بی‌بی‌جان! ما سر سفره شما بزرگ شدیم. سرسفره شما تغذیه کردیم و امید به دعاهای شما داریم. امید به عنایات شما داریم. امید داریم دل‌های ما را از صفات بد پاک کنید. درون ظرف آلوده شیر نمی‌ریزند.

حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها به ما با زبان حال چنین می‌فرمایند: “ظرف‌های دلتان را از ناپاکی‌ها و از آلودگی‌ها پاک کنید که من بتوانم شیر علم درون قلبهایتان بریزم. من آماده‌ام! یک عالمه هم پدرم موسی‌بن‌جعفر علیه‌السّلام به من علم دادند”.

بدون این‌که نامه‌ها را باز کنند، بدون این‌که حضرت موسی‌بن‌جعفر علیه‌السّلام حضور داشته باشند، بی‌بی چشم‌بسته جواب همه سؤالات شیعیان را دادند.
وقتی حضرت موسی‌بن جعفر علیه‌السّلام آمدند، فرمودند:

“فِدَاهَا أَبُوهَا؛
: پدرش به فدای او”.

این جمله را حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم برای فاطمه زهرا علیهاالسّلام فرمودند. یکی هم حضرت موسی‌بن‌جعفر برای حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها.
خب ایشان پر از علم هستند. منبع علم هستند. وارث علم آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السّلام هستند.

چه خواهند گفت حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها به ما که:
“ببینید سالهاست این مجلس شما برقرار است. از سر سفره ما برای شما غذا گذاشته شده. شما عذر برایتان تمام می‌شود و تمام شده.
جدیت کنید در دستوراتی که از ما خاندان به شما رسیده و باید به آن عمل کنید. چرا سستی می‌کنید؟ چرا جدی نیستید؟
باطن‌تان را با ما مطابق کنید! این‌قدر ظاهربینی در وجودتان نباشد که چه کسی، چه‌جوری من را ببیند.
بگذارید ما به شما نگاه کنیم و دید ما روی شما باشد”.

بگذار رضایت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها پای کارهایت باشد.

روز پنجشنبه است. مهمان آقا امام حسن عسکری علیه‌السّلام هستیم. همین چند تا جمله زیارتشان را هم بگویم که ان‌شاءالله پذیرایی شویم.

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِىَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ وَخَالِصَتَهُ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِينَ، وَوَارِثَ الْمُرْسَلِينَ، وَحُجَّةَ رَبِّ الْعَالَمِينَ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، يَا مَوْلاىَ يَا أَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ،

“أَنَا مَوْلىً لَكَ وَلِآلِ بَيْتِكَ؛
: آقا! من تحت تربیت شما هستم”.

وَهٰذَا يَوْمُكَ وَهُوَ يَوْمُ الْخَمِيسِ؛
: امروز هم روز شماست “.

“وَأَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ؛
: آقا جان! من مهمان شما هستم”.

“وَمُسْتَجِيرٌ بِكَ فِيهِ؛
: به شما پناهنده هستم”.

فَأَحْسِنْ ضِيافَتِى وَإِجارَتِى بِحَقِّ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَاهِرِينَ؛
: مرا پذیرایی بفرمایید و مرا پناه دهید از شرّ نفس خودم، از بدی‌های خودم”.

أَللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

١۶ جمادی‌الاولی ١۴۴٢

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *