أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الأعْلَى» ﴿١﴾
«الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى» ﴿٢﴾
«وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى» ﴿٣﴾
«وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَى» ﴿٤﴾
«فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى» ﴿٥﴾
انشاءالله در این شبها توضیحاتی درباره سوره مبارکه «اعلی» عرض میکنیم که در ارتباط هم باشد با مباحث شبهای گذشتهٔ ما در مشهد مقدس.
چون از سورههایی است که از «مُسَبِّحَات» شمرده شده. یعنی سورههایی که با کلمه «سَبَّحَ» یا «سَبِّح» یا «یُسَبِّح» شروع میشود، میگویند: «سُوَر مُسَبِّحَات».
تقریباً هفت تا سوره با «سَبَّحَ» یا «سَبِّح» یا «یُسَبِّح» شروع میشود.
سوره مبارکه «اعلی» فضائل بسیار دارد. انشاءالله امشب در مورد فضیلت این سوره روایاتی را عرض میکنیم.
اصبغبننباته از امیرالمؤمنین علیهالسّلام این مطلب را نقل میکند:
”لَمَّا قَدِمَ عَلِیٌّ الْکُوفَهًَْ صَلَّی بِهِمْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَقَرَأَ بِهِمْ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی؛
: وقتی امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام کوفه تشریف آوردند؛ چهل صبح در نماز، سوره اعلی را قرائت میفرمودند”.
“عَنْ عَلِیٍّ علیهالسّلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم: یُحِبُ هَذِهِ السُّورَهًَْ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی؛ (تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام)
: حضرت علی علیهالسّلام فرمود رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم سوره سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی را دوست میداشتند”.
البته پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم همه سورهها را دوست میدارند ولی اینکه ایشان یک سوره خاصی را دوست بدارند؛ یک ویژگی در این سوره هست که انشاءالله عرض خواهیم کرد.
“الصّادق علیهالسّلام الْوَاجِبُ عَلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ إِذَا کَانَ لَنَا شِیعَهًًْ أَنْ یَقْرَأَ فِی لَیْلَهًِْ الْجُمُعَهًِْ بِالْجُمُعَهًِْ وَ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی؛ (تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام)
: امام صادق علیهالسّلام فرمودند واجب است بر هر مؤمنی وقتی شیعه ما باشد؛ در شبهای جمعه، سوره جمعه و سوره اعلی را قرائت کند”.
در اینجا «واجب» به معنای تأکید است. مستحب مؤکّد است. نه واجبی که اگر نخوانی، گناه کردی.
آنهایی که نماز مرحوم آیتالله العظمی بهجت را دیده باشند؛ شبهای جمعه ایشان این دو تا سوره را در نمازشان میخواندند.
ابیحمیصه از امیرالمؤمنین نقل میکند:
من بیست شب پشت سر امیرالمؤمنین نماز خواندم؛ حضرت فقط سوره «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» را در نمازشان قرائت میکردند و میفرمودند:
“لَوْ یَعْلَمُونَ مَا فِيهَا لَقَرَأَهَا اَلرَّجُلُ كُلَّ يَوْمٍ عِشْرِينَ مَرَّةً؛
: اگر مردم بدانند که در این سوره چه چیزی هست؛ همانا هر کسی بیست بار این سوره را هر روز میخواند”.
“وَ إِنَّ مَنْ قَرَأَهَا فَكَأَنَّمَا قَرَأَ صُحُفَ مُوسَى وَ إِبْرَاهِيمَ اَلَّذِي وَفَّى؛
: این سوره را کسی بخواند انگار که صحیفههای حضرت موسی و حضرت ابراهیم که با وفا بود را قرائت کرده”.
از امام صادق علیهالسّلام است:
“مَنْ قَرَأَ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی فِی فَرِیضَهًٍْ أَوْ نَافِلَهًٍْ قِیلَ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهًِْ ادْخُلِ الْجَنَّهًَْ مِنْ أَیِ أَبْوَابِ الْجَنَّهًِْ شِئْتَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
: کسی که این سوره را در نماز واجب یا مستحب بخواند؛ به او روز قیامت گفته میشود از هر دری از درهای بهشت خواستی وارد شو انشاءالله”.
حالا این انشاءالله که حضرت آخرش میفرمایند؛ برای این است که یعنی کسی همینطوری بخواند، معلوم نیست که این شامل حالش شود.
«اگر خدای تعالی بخواهد»؛ مثل این است که معلم میگوید: اگر تو خوب درس بخوانی، من به تو جایزه میدهم.
خب این معنایش این است که باید این شرط محقق شود، تا معلم جایزه را بدهد.
یا اصلاً بگوید: تو اگر بیایی کلاس دوم بنشینی، من به تو جایزه میدهم.
معنایش این است که باید درسهای آن کلاس را بخواند تا قبول شود و جایزه به او بدهند.
لذا ممکن است خیلیها این سوره را بخوانند ولی این حدیث، شامل حالشان نشود. چون وقتی ما کلام خدا را میشنویم، خدای تعالی میفرماید:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى» (اعلی/۱۴)
خب آیا تو «تَزَکَّی» شدی؟
مثل اینکه وزارت بهداشت بگوید: کسی مریض نمیشود که بهداشت را رعایت کند.
حالا من که رعایت نکردم، چه حالی دارم؟
هیچ. برای کسی است که رعایت کند.
«حَیَّ عَلَی الْفَلَاح» که در اذان و اقامه میگوییم؛ یعنی «بشتابید بهسوی فلاح و رستگاری».
دیدید در همین حدیث شریف کساء چه میفرمایند؟
امیرالمؤمنین میفرمایند:
“إذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکعْبَةِ؛
: بنابراین ما و شیعیانمان رستگار شدیم”.
امیرالمؤمنین کی جمله رستگار شدم را فرمودند؟
آن وقتیکه ضربت خوردند. آنجا فرمودند:
“فُزتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه”
چرا آن موقع این جمله را فرمودند؟
خیلی در آن حرف است. بهخاطر اینکه آن وقتی که تو نفست را به خدا بفروشی؛ رستگار میشوی.
در این بازارِ دنیا برای نفسِ ما، سه تا مشتری هست:
یکی از آنها خدای تعالی است.
یکی شیطان است.
یکی هم جهل خودمان است.
این سه تا، نفس ما را خریدارند. نفسمان روی جهالتش معامله میکند.
مثل اینکه شما یکمیلیارد پول توی جیب بچه بگذارید بعد سرش کلاه برود بهخاطر جهالتی که دارد.
قدیم میگفتند: اینهایی که سواد ندارند، سرشان کلاه میرود. نمیداند چی بنویسد.
جهلِ انسان دشمنش است.
بچهای که چیزی نمیداند؛ شما یکمیلیارد پول هم دستش بدهید، توی بازار این را حیف و میل میکند.
به او میگویند: ببین این ماشین کوکی چقدر خوشگل است! کنترل دارد. این دکمه را بزنی، آن دکمه را بزنی، چه خوشگل راه میرود!
او هم که نمیفهمد این یکمیلیارد چی هست. یک دسته اسکناس را میدهد، آن ماشین را به او میدهند.
چرا؟
چون ارزش آن یکمیلیارد را نمیداند که اگر ده میلیون از این ماشینها هم بخواهد؛ میتواند با این یکمیلیارد بلکه بیشتر بخرد. ولی به همین راضی میشود.
چرا؟
چون جهلش دارد این را به او میگوید.
چون نمیداند؛ این معامله را میکند.
چون ارزش این یکمیلیارد را نمیداند؛ آن را
«بِثَمَنٍ بَخْسٍ؛ (یوسف/٢٠)
: به قیمت هیچ میدهد».
پس جهلِ انسان با آدم دشمنی میکند. جهلِ بچه با او دشمنی میکند. نمیداند چاقوی میبُرد، میدهید دستش. میزند توی چشمش و خودش را کور میکند.
پس جهلِ خودش، دشمنش است.
ماها جهلمان به حقایق عالم، دشمن خودمان است.
نمیدانیم در نگهداری از یک پدر پیر یا مادر پیر، چقدر خدا به ما بهشتهای عظیم میدهد!
چون نمیدانیم، دائم غُر میزنیم و میگوییم: فقط من باید مادر را نگهداری کنم؟ پس بقیه چی؟
زن به شوهرش غُر میزند، شوهر با زنش بدرفتاری میکند. انواع و اقسام اخلاقهای بدی که داریم؛ بهخاطر جهالت خودمان است.
نفسمان را به خدا نفروختیم.
«جهل» این پول را از دست میدهد. «نفس ما» سرمایۀ زندگی ما، برای بهشت است.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: «قیمتِ نفس تو، بهشت است. کمتر از بهشت نفروشی».
حالا ما به چی میفروشیم؟
جهلمان که هیچ.
شیطان هم که ریشهاش از جهلش است. منتها همراه میکند با یک دشمنی، با شیطنت.
فرق بین نفس و شیطان این است که:
«نفس» با یک چیز خوشمزهای گول میخورد.
«شیطان» خوشمزگی را هم زیاد مایل نیست به ما بدهد.
یک جایی حالا با یک چیز خوشمزهای، با شهوتی بتواند سرمان را کلاه بگذارد؛ اینکار را میکند.
ولی اگر بتواند آسیب برساند؛ با آسیب اینکار را میکند، با دشمنی اینکار را میکند.
خب این هم مشتریِ دوم است در این بازار دنیا که از آقا امیرالمؤمنین و امام هادی و از ائمه اطهار علیهمالسّلام روایت است که میفرمایند:
“الدُّنْیَا سُوقٌ؛
: دنیا بازاری است”.
خدای تعالی با یک سرمایهای به نام «عمر» و این «نفس» ما را روانه این بازار کرده.
البته خدای تعالی ما را جاهلانه وارد این بازار نکرده. از عالم قبل، تعلیمات به ما دادهاند.
انبیاء آمدند از اين تعلیمات پردهبرداری کردند. یادآوری کردند. مذکّر هستند.
قرآن «ذکر» است و یادآوریکننده است.
پیامبر خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام به ما خوب، حالی میکنند که این سرمایهای که داخل جیبت گذاشتیم و این قلبِ پر از محبتی که خدا در دل تو گذاشته، عمری که داری، فهمی که داری، شعوری که داری؛ اینها را نفروشی به آن دوتا مشتری که «شیطان» و «جهالت خودت» است.
پس با چه کسی معامله کنیم؟
مشتری سوم که پروردگار متعال است. با خدا معامله کن.
خدای تعالی اعلام کرده که:
«اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنينَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهم؛ ۚ(توبه/١١١)
: خدا خریداری کرد از مؤمنین جانشان و مالشان را»،
«بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّة؛ (توبه/١١١)
: به اینکه بهشت را به آنها بدهد».
یعنی ما اگر بخواهیم کار بزرگی در زندگیمان بکنیم؛ این است که نفسمان را به خدا بفروشیم.
«وَ جَٰهِدُواْ بِأَموَٰلِكُم وَ أَنفُسِكُم فِی سَبِيلِ ٱللَّهِۚ» (توبه/۴١)
بعضیها بد معامله میکنند.
«اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا؛ (توبه/٩)
: آیات خدا را میفروشند به قیمت کم و بیارزش».
یعنی مسیر سعادت خودشان با آیات خدا که ائمه اطهار علیهمالسّلام و تعالیم آنهاست را میفروشند به قیمت دنیایی که از دست خواهد رفت.
بنابراین ارزشها و فضیلتی که برای سورههای قرآن هست، مبتنی بر این است که انسان شرایط درسیِ این مدرسه توحیدی را بجا بیاورد.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام ۶۳ سال عمر مبارکشان بود. دوازده ساله بودند که بعثت پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم شروع شد و نماز خواندن را پشت سر ایشان شروع کردند.
از مردها هفت سال فقط امیرالمؤمنین علیهالسّلام پشت سر رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نماز میخواندند.
چهارده سال هم با مسلمانان پشت سر رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نماز خواندند و بعد از شهادت رسول خدا هم سی سال خودشان بودند. میشود ۶۳ سال.
وقتی که در آن هفت سال، نماز میخواندند؛ از رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم پرسیدند: «در سجده چه بگویم؟».
سوره مبارکه «اعلی» نازل شد که: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی».
امیرالمؤمنین علیهالسّلام پرسیدند: در رکوع چه بگویم؟
آیه «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» نازل شد.
«فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ»
برای:
“سُبْحانَ رَبِّی العَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ”.
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی»
برای:
“سُبْحانَ رَبِّی الأعْلَی وَ بِحَمْدِهِ”.
رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم وقتی این آیه را میخواندند، میفرمودند:
“سُبْحَانَ رَبِّیَ الاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ”
اگر هم در نماز بودی، در دلت بگو.
“سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعلیٰ؛
: منزه است، پاکیزه است، بیعیب و نقصی است پروردگار برتر من”.
«أَعلیٰ» یعنی «برتر» و «بالاتر».
«پروردگار أَعلیٰ» منزّه است.
خب در این خیلی صحبت است.
مگر «پروردگار عَلِیّ» هم داریم که این «أَعلیٰ» باشد؟
مگر چند تا «ربّ» داریم؟
اینجا دقت کنید.
«رَبّ» همهجا به معنای «خدا» نیست. به معنای «مربّی» هم هست. دربارهٔ پدر و مادر، خداوند در قرآن، آنها را «رَبّ» یعنی بهعنوان «مربّی» بیان فرموده.
«وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا؛ (اسراء/۲۴)
: و بگو خدایا! پدر و مادرم را رحمت کن همانطور که آنها «رَبَّیانی» یعنی من را تربیت کردند. من صغیر و کوچک بودم، من را تربیت کردند».
پس کلمهٔ «ربّ» را وقتی برای خدای عالم استعمال میکنیم، میشود: «الله».
ولی وقتی برای سایر مربیان یعنی کسانیکه خدا برای تربیت ما قرار داده استعمال میکنیم؛ میشود: «رَبّ».
آن هم اشکالی ندارد منتها نه به معنای «خدا» بلکه به معنای «مربّی».
«ربّ» یعنی «مربّی»، «تربیتکننده»، «پرورشدهنده».
خب پدر و مادر، پرورشدهندهٔ جسم بچه هستند.
به آقا امام زمان ارواحنافداه در زیارت «آلیاسین» میگوییم:
“ألسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا داعِيَ اللّٰهِ وَرَبَّانِيَّ آياتِهِ؛
: سلام بر تو ای دعوتکنندهٔ بهسوی خدا و ای بسیار تربیتکنندهٔ آیات خدا”.
یعنی تو مقام تربیتی داری. خدای تعالی تو را مربّی ما قرار داده. ما به دست تو باید پرورش پیدا کنیم.
ائمه که مربّی هستند. پدر و مادر که مربّی هستند. در فارسی هم مربّیِ فوتبال داریم. مربّی ورزش داریم.
این بهخاطر این است که یک کسی که یک چیزی را به دیگری تعلیم میدهد و او را بار میآورد؛ میشود «مربّی».
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»
اینجا یک «تسبیح» داریم: «سَبِّح».
یکی «اسْمَ» داریم: «اسْمَ رَبِّكَ».
یعنی اسم پروردگار خودت را که پروردگار أَعْلیٰ است؛ تسبیح کن که خودِ پیغمبر هم باید او را تسبیح کند.
پیغمبر درست است مربّی است ولی «مربّیِ أَعلیٰ» نیست.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام «مربّیِ أَعلیٰ» نیست.
پس مربّیِ چیست؟
«مربّی عَلِیّ» است. یعنی «بلند مرتبه» است. مقام بلندی دارد.
ولی چه کسی امیرالمؤمنین علیهالسّلام را تربیت کرده؟
چه کسی رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را تربیت کرده؟
پروردگار عالم. خالق آنها.
پس «رَبِّ أعلیٰ» یعنی«خداوند تبارک و تعالی».
چون دیگر بالاتر از او مربیای ما نداریم. خدا مربّی همه موجودات است که اولِ سوره مبارکه «حمد»، این را میگوید:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»
حالا ما چکار باید بکنیم؟
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»
اسمِ «رَبّ» کیست؟
«اسم» یعنی «نشانه».
«نشانهی پروردگار أعلَی».
نشانه پروردگارِ أعلَی کیست؟
امیرالمؤمنین علیهالسّلام نشانه خداست.
به علماء میگوییم: «آیةالله». یعنی «نشانه خدا».
یعنی شخص اینقدر روی خودش کار کرده، شده «نشانه خدا».
انشاءالله که نشانه خدا باشد. یک وقت خداینکرده یک آیةالله اسمش آیةالله باشد ولی نشانه خدا نباشد؛ این خیلی آبروریزی است.
به هرحال همه علماء که به آن مقام نرسیدند که این اسم را بگذاریم. نمیخواهم یک وقت به علماء جسارت شود. میخواهم از نظر واقعیت صحبت کنیم. انشاءالله که آیت و نشانه خدا هستند.
مثلاً ما واقعاً «حجتالاسلام» هستیم؟
یعنی آیا من «حجتِ اسلام» هستم؟
حالا «مسلمینش» را هم اضافه میکنند. این تعارفی است برای خيلیها.
مرحوم کلینی که آنهمه مقام دارد، دربارهاش نمیگویند: «حجتالاسلام» یا «آیةالله».
میگویند: «ثقةالاسلام».
یعنی «مورد اعتماد اسلام».
بین ماها مرسوم شده. نمیخواهم بگویم غلط است.
مثلاً یکی نصفهنیمه دکتری را یاد گرفته و دانشجوی دکتری است، میگویند: دکتر.
تازه دارد درس دکتری میخواند. هنوز دکتر نشده که به او بگوییم: دکتر!
ولی به او میگویند: دکتر.
به ما هم که «حجتالاسلام» میگویند؛ واقعاً «حجتِ اسلام» هستیم؟
تازه «حجتِ اسلام» باشی، «حجت مسلمینش» هم هستی؟
اینها خیلی معنا دارد. بارش سنگین است!
بالاترش «آیةالله» است.
بالاترش «آیةالله العظمی» است.
به مراجع تقلید که مرجع میشوند؛ برای اینکه مردم بدانند اینها مرجع هستند، میگویند: «آیةالله العظمی».
باز این هم تشریفاتی است.
«آیةالله» یعنی «نشانه خدا».
«عظمی» یعنی «بالاترین نشانه خدا».
بالاترین نشانه خدا که چهارده معصوم علیهمالسّلام هستند.
اگر مثل علامه حلی و بحرالعلوم و سلمان و امثال اینها باشند، باید بگوییم: «آیةالله عظیم» یعنی «نشانه بزرگ خدا».
تازه به انبیاء بخواهیم بگوییم آیةالله العظمیِ واقعی، آیتالله العظمیِ واقعی فقط چهارده معصوم علیهمالسّلام هستند.
چون امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند:
“اَیَّ آیَةُ اَلاعْظَمُ مِنِّی؛
: کدام نشانه از من بالاتر است”.
هیچ مرجع تقلیدی اینجا صدایش درنمیآید. ادب میکنند.
آقا! «آیةالله العظمی» شما هستید.
برای ما همینطوری میگویند که فرق باشد بین یک مجتهد و یک مجتهدی که مرجع شده. اینها را برای اینکه مطلب روشن شود، عرض میکنم.
حالا اسمِ «رَبّ».
«اسم» یعنی «نشانه».
«آیت» هم یعنی «نشانه».
اسم شما، نشانه شماست. آقای فلانی اسمت چیست؟
این نشانهی شماست.
اسمِ «رَبّ»، اسمِ پروردگار کیست؟
نشانه خدا کیست؟
این کوهها نشانه خدا هستند. این دریاها نشانه خدا هستند. این آسمان و زمین نشانه خدا هستند. هر چه که خداوند خلق کرده، نشانه خداست منتها مراتب دارند.
آن نشانهای که خیلی بالا و خیلی بالا و خیلی بالاست، ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
اسمِ «رَبّ» يعنی نشانه پروردگار أعلَی، آن نشانهای که میتوانند انبیاء باشند، علما باشند. اینها همه نشانه هستند منتها بهحسب مراتبشان.
حالا میرسیم به اینکه «سَبِّح»، «اسْمَ»، «رَبِّك»، «الْأَعْلَى».
این باشد انشاءالله برای فردا شب که امشب بحثمان سنگین نشود. چون بحث تسبیحات است و مربوط به تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
کسانی که مباحث ما را شبهای گذشته دنبال کردند، با این سوره مبارکه الآن در جریان یک بحث عمیقتری وارد میشویم.
تمام دین ما، تمام زندگی ما در تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
روایت دارد اگر هدیهای بالاتر از تسبیحات حضرت زهرا بود، حضرت رسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از جانب خداوند آن را به فاطمه زهرا سلاماللهعلیها میداد.
يعنی تسبیحات فاطمه زهرا سلاماللهعلیها از هر هدیهای بالاتر است.
چرا؟
خیلی صحبت در آن هست. بهخاطر اینکه با تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها انسان از شقاوت به سعادت میرود.
در شب قدر ما میگوییم: «خدایا! اگر اسم من از اشقیاء است؛ اسم مرا از اشقیاء محو کن و جزء سعداء بنویس».
اشقیاء هم فقط ابنملجم نیست. او اشقالاشقیاء است. یعنی دیگر از او محرومتر نیست. او دیگر بالاتر از همه برای خودش محرومیت ایجاد کرده.
ولی ما هم ممکن است شقی باشیم. شقی یعنی محروم از رحمت خدا.
در بعضی روایات دارد آقا امام زمان ارواحنافداه میفرمایند: ملعونٌ، ملعونٌ، از رحمت خدا دور است.
این ملعون نه به آن معنا که مثل هارون و مأمون ملعونند. ابنملجم ملعون است. فلانی و فلانی ملعونند. آنها اصل ملعونیت هستند.
ولی ما هم بعضی کارهایمان باعث میشود از رحمت خدا محروم شویم و شقی شویم.
«شب قدر» زمان تغییر دادن شقاوت به سعادت است که در دعایش هم دارد که:
خدایا! در این شب قدر، اسم مرا از اشقیاء محو کن و در سعداء بنویس.
این باید با تسبیحات فاطمه زهرا سلاماللهعلیها صورت بگیرد.
یعنی اگر انسان تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را دنبال کند؛ حضرت زهرا سلاماللهعلیها او را دست فرزندشان آقا امام زمان ارواحنافداه میسپارند.
به آقا سفارش میفرمایند که: این فرزند ما، این دوست ما، این محب ما، این شیعه ما را تربیت کن. طوری تربیت کن که من از او راضی باشم.
خدای تعالی باید راضی باشد تا ما را به بهشت بفرستد. اگر راضی نباشد که نمیفرستد به بهشت.
یک حداقلی باید برای ورود به بهشت داشته باشیم که خدا راضی شود ما را به بهشت بفرستد.
در بهشت هم درجات فرق میکند. درجات بالا داریم، پایین داریم، متوسط داریم. بعضیها حتی در بهشت، مهمان هستند. خودشان صاحبخانه نیستند ولی خدای تعالی به بهشت راهشان داده.
انشاءالله عرض خواهیم کرد که چگونه
«اسْمَ رَبِّ الْأَعْلَى» را تسبیح کنیم. با تسبیحات فاطمه زهرا سلاماللهعلیها اینکار صورت میگیرد.
اگر انسان مداومت داشته باشد بر تسبیحات فاطمه زهرا سلاماللهعلیها میفرماید: دچار شقاوت نمیشود.
حتی به بچههایتان از طفولیت مثلاً از پنج، شش سالگی تسبیحات فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را یاد بدهید. خیلی روایت درباره تسبیحات داریم.
خب امشب شام غریبان حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
“صُبَّتْ عَلَيَّ مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الْأَيَّامِ صِرْنَ لَيَالِيَا
أَلسَّلَامُ عَلَيْكِ یا بِنْتَ الرَسولُ الله يا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا یَا وَجِيهَةً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعِی لَنا عِنْدَاللّهِ”
امشب نمیدانیم خانه فاطمه زهرا چه خبر است.
شام غریبان فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است. دلها پر از درد است. امیرالمؤمنین و فرزندانش امشب چه حالی داشتند.
باید از دست دشمن تقیه کنند حتی صدای گریهشان را دشمن نشنود.
همه خانهها وقتی مصیبت به آنها وارد میشود، صدا و گریه از آن بلند است اما از خانه مادر ما فاطمه زهرا سلاماللهعلیها نباید صدا بلند شود.
چون حکومت طاغوتی به ضرر خودش میدید از خانه امیرالمؤمنین علیهالسّلام سر و صدا بلند باشد.
زمانی که دختر رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فاطمه زهرا سلاماللهعلیها گریه میکرد، اینها آمدند گفتند: علی به فاطمه بگو اینقدر گریه نکند!
چون گریه حضرت زهرا سلاماللهعلیها برایشان ضرر داشت. گریه اعتراض بود. اینها به ضررشان تمام میشد.
لذا تلاش داشتند که گریه فاطمه زهرا سلاماللهعلیها و صدای اعتراض آن حضرت را خاموش کنند.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها بر این حکومت طاغوتی غاصبینِ خلافت امیرالمؤمنین علیهالسّلام خط بطلان کشیدند.
فرمودند: علی جان!
«غَسِّلنِی بِالَّیل؛ شب مرا غسل بده».
«کَفِّنِی بِالَّیل؛ شب مرا کفن کن».
«وَ ادَفِّنِی بِالَّیل؛ شب مرا دفن کن».
«وَ لَا تُعلِم اَحَداً؛ هیچ کس را خبر نکن».
چرا یگانه دختر رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم، رسول اعظم، بالاترین پیامبر خدا باید مراسم دخترش غریبانه انجام شود؟
چون خودشان اینطور خواسته بودند.
چرا اینطور خواسته بودند؟
چون نمیخواستند آنهایی که در حقش ظلم کردند، در تشییع و تدفینش شرکت کنند و خودشان را مبرا کنند و بگویند: ما انسانهای خوبی هستیم.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها آنها را پس زدند و امیدشان را ناامید کردند و اینها نتوانستند تا الآن بر این خط بطلان فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، این ضربدری که بر برنامه آنها کشیدند، کاری بکنند.
صَلَّی الله عَلَيْكِ یَا بِنتَ رَسُولِ الله يَا فَاطِمَةَ الزَّهرَا أَلسَّلٰامُ عَلَيْكِ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه
٣ جمادیالثانی ١۴۴۶
١۵ آذر ١۴٠٣
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی