درس هایی از مکیال المکارم جلسه ۱۱

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

🍀باب دوّم در کتاب مکیال‌المکارم جلد اوّل، اثبات این‌که امام زمان ما، حضرت مهدی (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) فرزند امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) است.
مرحوم صاحب مکیال می‌فرماید:
«بدان که خدای تعالی، شما و ما را بر عقیده ثابت، بر عقیده محکم و استوار در دنیا و آخرت ثابت‌قدم بدارد.»
این دعا، یک دعای بسیار خوبی است که خدای تعالی انسان را ثابت‌قدم بدارد و این مربوط به کسانی است که قلبشان در برابر حق تسلیم باشد.
اگر قلب انسان در برابر حق تسلیم باشد، بر عقیده حق که ولایت امیرالمؤمنین و ائمه هدی علیهم السلام است، ثابت‌قدم خواهد ماند. امّا اگر قلبش تسلیم نباشد، طبعا می‌خواهد دنبال خواسته‌های دلش برود و لذا می‌لغزد.
بنابراین کسانی را خداوند ثابت‌قدم می‌دارد که تسلیم حق باشند و اینها باید امام زمانشان را که مظهر صفات حق و نام مبارکش در سوره‌ «عصر» حق است، خوب بشناسند تا در برابرش تسلیم باشند.

🖌در باب گذشته، در ده درس گذشته، این‌که ما باید به امام زمان (ارواحنافداه) عقیده داشته باشیم و اضطرار داریم به این‌که به آن حضرت عقیده داشته باشیم، به‌عنوان این‌که خدای تعالی یک حجّتی برای خلقش باید بگذارد، در وجوبش و ضرورت عقلی‌اش، هم از روایات و هم از عقل صحبت کردیم.
در این باب باید مشخص کنیم که آن حجّت خدا، آقا امام زمان فرزند امام حسن عسکری (ارواحنافداه) هستند. چون راه اثبات امامت، یا نصّ است یا ظهور معجزه.

🍃یعنی پیامبری که از جانب خدای تعالی، رسول خدا به‌سوی مردم است، باید جانشین خودش را به‌عنوان امام تعیین کند و آن امام معجزه داشته باشد؛ یعنی کاری انجام دهد که علامت این باشد که خدای تعالی کار خودش را به دست او انجام می‌دهد و به دست کس دیگری نمی‌دهد. لذا معجزه، مُهر نمایندگی مخصوص از طرف خداوند متعال است که آن را به دست پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) یا وصیِّ او جاری می‌کند.
مهر مخصوصی است که خدا بدست کس دیگری نمی‌دهد و این به‌ خاطر آن است که امام و پیامبر از مردم دیگر متمایز شوند و هر کسی نتواند ادعای نمایندگی از طرف خدا را بکند.

📗البته ادلّه‌ی بر وجوب عصمت امام (علیه‌السّلام)، در محلّش ذکر شده که چرا امام باید معصوم باشد؟
البته مشخص است امام برای این باید معصوم باشد که خدای تعالی به مردم می‌فرماید: از او پیروی کنید. او باید در صراط مستقیم باشد و خطا و اشتباه نکند و الّا همهٔ مردم به خطا و اشتباه می‌افتند و لذا صاحب مکیال می‌فرماید:
«چگونگی عصمت امام (علیه‌السّلام)، یک روحیّه درونی است، کیفیّت نفسانی و مرتبه خفیّه باطنی است که خدای تعالی می‌داند چگونه امام را معصوم نگه دارد.
آن وقت برای این‌که خداوند امام را تعیین کند، بر زبان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) یا امام قبل از او و یا به اجرای معجزه به دست امام، او را تعیین می‌کند. آن وقت مردم باید اطاعت کنند که خدای تعالی می‌فرماید:

✨«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا؛ (احزاب/٣۶)
: برای هیچ زن و مرد مؤمن و مؤمنه سزاوار نیست و نمی‌باشد، حق ندارند وقتی خدا و رسولش امری را گذراندند، آنها بخواهند انتخابی داشته باشند و کسی که خدا و رسولش را عصیان کند، به راه گمراهی رفته است.»

🖌 مرحوم صاحب مکیال برای این منظور، یک روایت خیلی خوب و جالب که در آن معجزه امامت آقا امام زمان (ارواحنافداه) را – آن هم در سن سه یا چهار سالگی – به وضوح آشکار شده ذکر می‌کنند.

این روایت اگر چه طولانی است و به یک جلسه شاید تمام نشود اما خیلی شنیدنی و خوب است و برای عقاید ما بسیار مفید خواهد بود ان‌شاءالله تعالی.
این روایت را مرحوم شیخ جلیل، احمدبن‌ابی‌طالب‌طبرسی در کتاب احتجاج ذکر کرده که می‌فرماید:
سعد بن‌ عبدالله‌ قمی‌ اشعری (از طائفه اشعری‌های قم بوده) می‌گوید: من گرفتار یکی از نواصب (دشمنان اهل بیت علیهم‌السّلام) شدم که با من بحث می‌کرد. یک روز بعد از این‌که سر امامت ائمهٔ اطهار (علیهم‌السّلام) با هم بحث کردیم، آن ناصبی به من گفت: خاک بر سر تو و اصحاب تو (یعنی شما شیعیان).

🍀شما گروه روافض؛ (رافضی‌ها که این را به‌عنوان یک فحش می‌دهند و می‌گویند: شما معتقدید که خدا امور را داده دست ائمه و خودش کنار نشسته. “رَفْض” یعنی رها کردن. به این جهت دشمنان اهل بیت به شیعیان رافضی نسبت می‌دهند که یعنی شما می‌گویید: خدا کارها را داده دست ائمه و خودش کنار نشسته. به این خاطر به شیعیان می‌گفتند: رافضی)
می‌گوید: شما رافضی‌ها به مهاجرین و انصار گوشه‌ و کنایه می‌زنید، اوّلی و دوّمی را لعنت می‌کنید و می‌گویید: اینها اصلاً پیغمبر را دوست نداشتند.

🍀شما اینها، اوّلی و دوّمی را لعنت می‌کنید و می‌گویید اینها پیغمبر(صلی اللّه علیه وآله) را اصلاً دوست نداشتند.
صدیق(اوّلی) که بالاتر از همه صحابه بود چون جلوتر از همه صحابه مسلمان شده بود، آیا نمی‌دانید که رسول خدا او را آن شبی که به غار رفتند، به خاطر این او را برد و علی(علیه‌السّلام) را نبرد، از ترس این‌ که او کشته نشود و می‌دانست که او خلیفه در امّتش خواهد بود و می‌خواست او را حفظ کند؛ لذا همان‌طور که می‌خواست جان خودش را حفظ کند و حال دین بعد از خودش مختل نشود و اسلام در راه خودش پیش برود، او را با خودش برد تا جان خلیفه‌اش نیز حفظ شود؛ امّا علی (علیه‌السّلام)را در بستر خودش خواباند، چون اگر علی (علیه‌السّلام)کشته می‌شد، مشکلی در اسلام پیش نمی‌آمد و یک نفر دیگر جای او را می‌ گرفت و لاجرم اشکالی نداشت که کشته شود.

🌱سعد می‌گوید: که من یک جوابهایی دادم ولی ساکتش نکرد.
بعد آن ناصبی و دشمن اهل بیت(علیهم السلام)، به من گفت که شما رافضی ‌‌‌‌ها می‌گویید که
اوّلی و دوّمی منافق بودند و برای اینکه منافق بودند به شب عقبه استدلال می‌کنید.
لیلة‌العقبه معروف است در تاریخ اسلام، یعنی آن شبی که اینها می‌خواستند پیغمبر اکرم(صلی‌اللّه علیه واله) را در گردنه‌ای کوهستانی در مسیر حرکت آن حضرت، ترور کنند و بکشند ولی موّفق نشدند.
سعد می‌گوید:
آن ناصبی به من گفت که خب حالا به من بگو مسلمان شدن اوّلی و دوّمی
آیا از میل و رغبت خودشان بود؟
یا به اجبار بود؟
سعد می‌گوید:
من پرهیز کردم که جواب او را بدهم و با خودم گفتم: اگر بگویم از روی میل و رغبت بوده آن‌وقت دیگر نمی‌شود به آنها منافق گفت.
اگر هم بگویم ایمانشان از روی اکراه و اجبار بوده، خب آن‌ موقع(اوائل بعثت) اسلام قدرتی نداشته که بتواند کسی را مجبور کند.
و لذا من جواب درستی نتوانستم به او بدهم و خیلی حالم بد و سینه‌ام تنگ شده بود و لذا نشستم یک طوماری از سؤالات، یعنی چهل و چند مسئله، از مسائل مشکلی که جوابش را نمی‌دانستم، نوشتم.
با خودم گفتم می‌روم پیش اصحاب مولایم ابی محمّد امام حسن عسکری(علیه‌السّلام) که در قم بود؛ یعنی خدمت جناب «احمد ابن اسحاق» که از اصحاب امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) است.

☘️وقتی‌ به دنبال «احمدابن اسحاق» رفتم، دیدم که راهی سفر سامرا شده تا خدمت امام حسن‌عسکری (علیه‌السّلام) برسد، لذا من هم دنبالش راه افتادم و به او رسیدم و داستانم با آن ناصبی را تعریف کردم…

☘️وقتی داستانم را تعریف کردم به من فرمود: بیا با هم برویم به «سُرَّ مَنْ رَأها» (یعنی همان سامراء، یعنی شهری که هرکس آن را ببیند، خوشحال و مسرور می‌شود).
احمدبن‌اسحاق گفت برویم سامرا تا این مسائل را از مولایمان امام حسن عسکری (علیه السلام) بپرسیم.
با هم به سامرا و به درِ خانه‌ی مولایمان امام حسن عسکری علیه السلام رفتیم و اجازه‌ی دخول گرفتیم و به ما اجازه داده شد. داخل خانه شدیم.
ضمنا با احمدبن اسحاق یک کیسه‌ی بزرگ بود که آن را زیر عبایش پوشانده بود و داخل آن یکصدوشصت کیسه‌ی کوچک درهم و دینار بود که هر کدام مثلاً مال شخصی بود که به عنوان خمس و وجوهات داده بودند که به امام برساند.
وقتی ما داخل شدیم و چشممان به جمال آن حضرت روشن شد، صورتش مثل ماه شب چهارده می‌درخشید.
روی پاهای حضرت کودکی که از زیبایی شبیه ستاره‌ی مشتری بود، نشسته و دو تا به اصطلاح کاکُل (زلف) هم روی سر آن کودک بود؛ یک اناری مصنوعی از جنس طلا که با جواهر و سنگ‌های قیمتی زینت داده شده بود در دست آن حضرت بود که یکی از رؤسای شهر بصره آن را هدیه داده بود.
حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در دستشان قلمی بود که چیزی داشتند با آن می‌نوشتند و چون این کودک روی پاهایشان بود، نمی‌توانستند بنویسد و لذا این انار را می‌انداختند و آن طفل پاره‌ی ماه می‌رفت تا آن انار را بیاورد، در این فرصت کوتاه حضرت چیزی می‌نوشتند که این خودش درسی است برای امثال ما که با بچه‌ها مهربان باشیم و بخاطر نوشتن مطلب و امثال آن، با بچه‌ها بداخلاقی نکنیم.
احمدبن اسحاق آن کیسه را باز کرد و در خدمت امام (علیه السلام) گذاشت.
امام (علیه السلام) به آن کودک ماه‌جبین نگاه کرده و فرمودند: “فُضَّ الخاتم عن هدايا شيعتک ومواليک” این مُهرها را از هدایای شیعیان و پیروان بگشای.
آن به ظاهر کودک، وجود مقدس آقا امام زمان (علیه السلام) در سن کودکی بودند. آن کودک به پدر بزرگوارش امام حسن عسکری علیه السلام عرض کرد که: “يا مولاي أيجوز أن أمدّ يداً طاهرة إلى هدايا نجسة وأموال رجسة ”

یعنی: «ای مولای من، آیا جایز هست که من دستی که پاکیزه است را به اموالی پلید و هدایایی نجس دراز کنم؟!
امام عسکری علیه السلام به احمدبن‌اسحاق فرمودند: ای پسرِ اسحاق، آن‌چه در این کیسه هست را بیار بیرون تا او (آن کودک) بین حلال و حرامش را جدا کند…

☘️ سپس احمدبن‌اسحاق یک کیسه از آن پول‌ها را (در حالیکه سر به مهر و باز نشده بود) درآورد؛ آن کودک فرمود: این برای فلان‌بن‌فلان است (اسمش را برد)، از فلان محلّهٔ قم که ۶٢ دینار در آن هست. در این ۶٢ دینار، مقداری از پول حجره و مغازه‌ای که فروخته در آن هست که ۴۵ دینار آن ارث پدرش بوده و او آن حجره را فروخته و از قیمتِ هفت‌تا لباس، چهارده دینار در آن هست و از اجارهٔ آن مغازه‌ها هم سه دینار در آن هست.

مولای ما، امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) فرمود که:

✨«صَدَقتَ یَا بُنَیَّ»
“درست گفتی فرزندم!”

✨«دَلِّ الرَّجُل عَلَی الحَرَامِ مِنهَا»
“این مرد را به آن مقداری که از این مال حرام است، راهنمایی کن!”

🍀آن کودک؛ یعنی آقا امام زمان (علیه‌السّلام) فرمودند: در این سکه‌ها دیناری به سکّهٔ ری هست که تاریخش مالِ فلان سال است که نصفِ نقش آن محو شده و سه قطعه‌اش، به وزنِ یک‌دانگ‌ونصف دینار شکسته تکه شده است و این مقدار این مال، مقدار حرامِ آن است؛ چون صاحب این کیسه، در فلان سال، در فلان ماه پیشِ یک نسّاجی (که از همسایه‌هایش بوده است) «یک منّ و ربع» (نخ و رشته نساجی) پیش او داشته است، مدّت زیادی بر آن گذشته بود و دزدی آمد این مقدار را از او (نساج) سرقت کرد و آن نسّاج به صاحب این کیسه گفت: آن مقداری که مال تو بود را دزد بُرد امّا صاحب این کیسه او را تصدیق نکرد و از او نخ وتاری که باریک‌تر از نخ و تار خودش بود را بعنوان غرامت گرفت در حالی‌که مبلغ آنچه بعنوان غرامت گرفت از مال سرقت شده‌ی خودش بیشتر، یعنی “یک مَن‌ّ و نصف” بود و سپس به آن نساج دستور داد از آن نخ، یک لباسی برایش ببافد و این دینار که نقشش محو شده و آن دینارهای شکسته از فروش آن لباس بافته شده است.
آنگاه احمدبن‌اسحاق آن کیسه را باز کرد و دید همانطور که آن بظاهر کودک، (یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) خبر دادند، همانطور بود.

پایان جلسه ۱۱

۱۱جمادی الثانی ۱۴۴۰
۱۳۹۷/١١/۲٨

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه‌الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *