درس هایی از مکیال المکارم جلسه ۱۲

أَعوُذُبِاللهِ‌مِنَ‌الشَّیطَانِ‌الرَّجِیم
بِسْم‌ِاللهِ‌الرَّحمَنِ‌الرَّحِیم

📗رسیدیم به این قسمت از حدیثِ شریفِ معجزه‌ای که امامت آقا امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) را اثبات می‌کند، آن هم در سِنّی که حضرت زیرِ پنج سال، حدوداً سه یا چهار سالشان بوده؛ چون حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) در پنج سالگیِ امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) شهید شدند.
✍️جناب”سعدبن‌عبدالله‌قمی‌اشعری” با جناب “احمدبن‌اسحاق” که خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) رفتند که سؤالاتشان را بپرسند، که در جلسهٔ قبل گفتیم که “سعدبن عبدالله اشعری” می‌گوید که: من به یکی از ناصبی‌ها (دشمنان اهل بیت علیهم‌السّلام) مبتلا شدم و مهمترین چیزی که مطرح‌ کرد این بود که: “شما رافضی‌ها یعنی شیعیان، چرا اوّلی و دومّی را لعنت می‌کنید؟ و این ابابکر است که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) او را با خودش به غار برد، چون که می‌خواست او را برای بعد از خودش و جانشینی خودش حفظ کند و علی را بر بستر خودش خواباند چون مهم نبود علی کشته شود.”

🍃سعد می‌گوید: من به او جواب‌هایی دادم و خلاصه برای او قانع کننده نبود و باز آن مرد ناصبی به من مطرح کرد که: به من بگو که آیا ” مسلمان شدن آن دو (اوّلی و‌دوّمی) با میل و رغبت بود یا از روی اکراه و اجبار بود؟
سعد می‌گوید: من پرهیز کردم از این‌که به او جواب بدهم؛ که اگر می‌گفتم از روی اکراه بود که اسلام در اوائل بعثت قدرتی نداشت که بخواهد اینها را مجبور کند که مسلمان شوند و اگر بگویم از روی میل و رغبت مسلمان شدند، آن‌وقت خلافِ حرفمان اثبات می‌شود، چون ما می‌گوئیم آنها منافق بودند‌ و کسی که منافق است که از روی میل و رغبت ایمان نمی‌آورد.

🖌یک‌ مقداری از مسائل تا اینجا مطرح شد. بعد سعد سؤالاتش را با امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) مطرح می‌کند که حضرت عسکری (صلوات‌الله‌علیه) به او می‌فرمایند که: “سؤالاتت را از فرزندم بپرس”
و سعد سؤالاتش را از آقا امام زمان (صلوات‌الله‌علیه) می‌پرسد و حضرت با آن سن کمشان (حدود ۴_٣ سالگی) سؤالات را پاسخ می‌دهند.

📚سعد می‌گوید، به آن آقازاده امام حسن عسکری علیه السلام، یعنی حضرت مهدی علیه السلام که ۳ یا ۴ ساله بودند عرض کردم:

🖌✨اخْبِرْنی یَابْنَ رَسوُلُ الله؛
: خبر دهید به من ای پسر رسول خدا
از قول خدای عزوجل برای پیامبرش حضرت موسی، که خداوند می‌فرماید:
✨فاخلَعْ نَعْلیک؛
:ای موسی نعلینت (کفش‌هایت) را دربیاور، تو در وادی مقدس طوی هستی.
گفتم: درباره این آیه، فقهای شیعه و سنی گمان می‌کنند که نعلین حضرت موسی از پوست حیوان مرده تذکیه نشده (چرم گاو یا گوسفند مرده‌‌ی ذبح نشده که نجس است) بوده که باید درش می‌آورده و به این خاطر خداوند فرموده ای موسی نعلینت را دربیاور.
✍️ آقا صاحب الزمان علیه السلام با آن سن خردسالی فرمودند: «کسی که این را بگوید برحضرت موسی افتراء بسته، سخن ناحقی نسبت داده و او را در پیامبریش دارای جهل و نادانی دانسته است و این از دو حال خارج نیست،
یا این‌که نماز حضرت موسی در این چرم جایز بوده یا غیر جایز .

🍃سپس ادامه دادند: اگر نماز حضرت موسی در آن چرم جایز باشد، طبعا در آن‌ مکان مقدس هم جایز است آن چرم همراهش باشد و اگر نمازش در آن چرم غیر جایز بوده، آن وقت باید بگوییم حضرت موسی، حلال و حرام را نمی‌‌شناخته و نمی‌دانسته در چه چیزهایی نماز جایز است و در چه چیزهایی نماز جایز نیست و این کفر است!

🖌 سعد می‌گوید: من از آن آقازاده بظاهر خردسال سوال کردم گفتم: به من خبر دهید ای مولای من از تأویل (معنای اولیه) همین آیه‌ (که ای موسی نعلینت را دربیاورم) پس معنای حقیقی‌ و اولیه‌اش چيست؟!

✍️ آن حضرت فرمودند: موسی در آن وادی مقدس که بود، عرض کرد: خدایا من محبت خودم را برایت خالص کردم، و قلبم را از غیر تو شستشو دادم و این در حالی بود که همسرش (که دختر حضرت شعیب بود) را بشدّت دوست می داشت! (وَکانَ شَدیدَ الْحُب لِاَهْلِه…)

خدای تبارک و تعالی هم فرمود:

✨فأخْلَعْ نَعْلَیْک (نعلینت را در بیاور) یعنی: اگر چنین هستی و محبتت برای من خالص است، محبت همسرت را از قلبت دربیاور….
لازم است یک توضیح در اینجا بدهیم:
خداوند متعال از هرکس که چیزی را ادعا می‌کند چه آدم معمولی باشد چه پیغمبر خدا باشد، آن ادعا را در عمل امتحان می گیرد و حضرت موسی (علی نبینا وآله وعلیه السلام) هم باید در میدان عمل و در مقام و درجه‌ی خودش به آنچه گفته بود، در عمل هم نشان می‌داد که چنین است؛ هم مردم بدانند که خداوند از انبیاء و اولیاءالهی هم امتحان می گیرد تا مردم نگویند خدا فقط با ما مردم ناتوان برنامه و امتحان دارد و اولیاء خودش از این امتحانات معاف هستند و هم با امتحان گرفتن از اولیاءالهی، مردم از آنها الگو می گیرند و می فهمند در شدائد و امتحانات چگونه باید عمل کرد.
بنابراین، اینکه حضرت موسی علیه السلام بشدت همسرش را دوست می‌داشت و حالا خدا از او می‌خواهد این محبت را از قلبش خارج و آن را برای خدا خالص کند، به این معنا نیست که او چنین نبوده، بلکه به این معناست که باید در عمل این خلوص محبت را نشان دهد تا هم امتحان عملی خودش را داده باشد، هم مردم بدانند که ایشان هم امتحانش را عملا داده است و هم از اخلاص و خلوص محبت او درس بگیرند.

📚پس معنای اولیه و اصلی «فاخلع نعلیک» این است که: «ای موسی، اگر محبتت برای من خالص است محبت همسرت را از قلبت بیرون کن» و منظور خداوند متعال این است که نباید او را مستقلا دوست داشته باشی، بلکه هرچیز را که باید دوست داشته باشی، بخاطر دوستش داشته باشی.
نتیجه این اخلاص و اصلاح محبت آن است که اگر آن کس که او را دوست میداری، – مثل همسر یا فرزند یا هرکس دیگر – وقتی بخاطر من دوستش داشته باشی، اگر یک روز او در برابر من ایستاد، دیگر دچار مشکل عاطفی و روحی نخواهی شد و به راحتی بین من و او او را رها کرده و درکنار من، در مقابل او خواهی ایستاد و این یک اصل در محبت و اخلاص در آن است که موجب سعادت انسان می‌شود و خدای تعالی در قرآن کریم فرموده ایمان واقعی وقتی خواهید داشت که اگر پدر یا مادر یا برادر و خواهر و… در مقابل خدا ایستادن، شما در برابر آنها بایستید و خدا را رها نکنيد ولذا در صدر اسلام آنان که مسلمان واقعی بودند، بعضی هایشان در جنگها در برابر پدر و اقوامشان می جنگیدند چرا که آنها از مشرکین بوده و به جنگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده بودند.

بنابراین معنای این جمله که خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرموده این نیست که حالا ما برویم همسرمان را دوست نداشته باشیم و حضرت موسی نباید خانمش را دوست داشته باشد؛ نه معنایش این است که او را بخاطر خدا دوست داشته باشد.
اگر محبّتت برای من خالص هست و قلبت را از میلِ به غیرِ من شستشو دادی
این «نَعْلَیْنَت»، یعنی محبت خانمت را در بیاور از قلبت .
این معنای«فَاخْلعْ نَعْلَیْک»
بوده که حضرت فرمودند.

🖌بعد سعد می‌گوید: عرض کردم به من خبر بدهید از تاویل «کهیعص» ابتدای سوره مریم تاویلش چیست؟ معنای حقیقی اش چیست؟

✍️حضرت فرمودند: این حروفی از خبرهای غیب است.
یعنی آن موقع حضرت زکریّا که این
«کهیعص» را خداوند به او فرمود.
هنوز کربلا و اسلام هنوز نبود،
اینها غیب بود از خبرهای غیب است‌؛ چون آنچه که در آینده اتفاق می‌افتد و خلق میشود «غیب» است که خداوند غیب را می‌داند .
قضیه کربلا خبری از غیب بود که خداوند بنده اش زکریا را بر آن مطلّع کرد و سپس آن را برای پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در اوّل سوره مریم با حروف رمزی «کهیعص» نقل کرد.
پس معنای این حروف چیست؟
آن حضرت فرمودند: که این به این خاطر بود که حضرت زکریّا، از خدا سوال کرد درخواست کرد، که اسماء خمسه پنج تن(محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام) را به او تعلیم بدهد .
پس جبرئیل بر او نازل شد کرد و اسماء پنج تن را به او یاد داد.
✨پس از آن، وقتی حضرت زکریّا نام مبارک «محمد» و «علی» و «فاطمه» و «حسن» (سلام الله علیهم) را یاد
می کرد، دلش مسرور و خوشحال و غمش برطرف می شد؛ اما وقتی که اسم حسین (علیه السّلام) را می‌برد گلویش می گرفت.
«خَنَقَتْهُ العِبْرَه»
یعنی حالش تغییر می‌ کرد و نفسش می‌گرفت.
یک روز گفت: خدایا چرا من
وقتی آن چهار تا اسم را یاد می‌کنم با اسمهایشان تسلی و آرامش پیدا می‌کنم و مسرور و ازغم‌ها بیرون می آیم؛
▪️اما وقتی حسین را یاد می کنم چشمانم پر از اشک و ناله ام بلند می‌شود.

آنجا بود که خدایتعالی از قصه حضرت حسین (صلوات الله علیه) به او خبر داد و فرمود:
«کیهعص» پنج تا حرف است:
حضرت ولی عصر ارواحنافداه در آن سن کم در تفسیر این حروف رمزی فرمودند :
«فَالکاف اسم کربلا»
«کاف» ، اسم کربلاست؛
«هاء» منظور هَلاکٌ العِتْرَه، یعنی شهادتِ خاندان رسالت؛
و «یاء» منظور یزید است «و هُو ظالمٌ الحُسین» یعنی او ظالم به حسین (صلوات الله علیه) است.
«عین» هم منظور عطش آن حضرت؛
و «صاد» صبر آن حضرت است.

📚وقتی که حضرت زکریّا این را شنید از مسجدش سه روز بیرون نیامد و مردم را منع کرد از اینکه بیایند و خدمتش برسند، کسی را به حضور نمی‌پذیرفت، خیلی حالش منقلب بود و مرتب گریه و ناله سر داده بود و برای امام حسین علیه‌السلام مرثیه می‌خواند.

«إِلَهِي أَ تُفَجِّعُ خَيْرَ جَمِيعِ خَلْقِكَ بِوَلَدِهِ»

خدایا! آیا بهترین خلق خودت را یعنی پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم ) را به فاجعهٔ کربلا دچار می‌کنی؟!

«إِلَهِي أَ تُنْزِلُ بَلْوَى هَذِهِ الرَّزِيَّةِ بِفِنَائِهِ»

ای خدای من، آیا این حادثه برای ساحت مقدّس پیغمبر اکرم(صلی الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) به وجود می‌آید؟!

«إِلَهِي أَ تُلْبِسُ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ ثِيَابَ هَذِهِ الْمُصِيبَةِ»

خدایا! آیا لباس این مصیبت را بر علی و فاطمه می‌پوشانی؟!

«إِلَهِي أَ تُحِلُّ كُرْبَةَ هَذِهِ الْمُصِيبَةِ بِسَاحِتِهما»

خدایا! این غم و مصیبت را به ساحت مقدّس آنها جایز می‌کنی؟ اجازه می‌دهی؟!

بعد می‌گفت:
.
«إلهي أُرزُقنِي وَلَدً تُقِرُ بِه عَينِي عَلَی الکِبَر»

خدایا! حالا که چنین مقدر است، به من فرزندی عطا کن که روشنی چشمم در سن پیری باشد، آنگاه مرا به محبتش دچار کن، شیفتهٔ او شوم، سپس من را با مرگ او مصیبت زده کن، همان‌طور که پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) را به مصیبت فرزندش دچار می‌کنی.
سپس آقا امام زمان علیه السلام در همان سن بظاهر خردسالی، ادامه دادند:
آنگاه خدای تعالی، حضرت یحیی را به زکریّا عطا فرمود و او را دچار مصیبت حضرت یحیی کرد که مدّت زمان حمل او شش ماه بود:

✨«وَ كَانَ حَمَلَ يَحْيَى سِتَّةَ أَشْهُرٍ»✨

زمان بارداری به حضرت یحیی شش ماه بود و حمل امام حسین(علیه‌السلام) هم شش ماه بود.
که حالا بقیه‌اش را حضرت ذکر نکردند.
در روایات دارد که سر حضرت یحیی را برای یک زنازاده بردند. همان‌طوری که سر امام حسین(علیه‌السلام) را برای یزید زنازاده بردند.

☘️چرا مردم حق انتخاب امام را ندارند؟!

این مطالب را فرزند سه چهار ساله امام حسن عسکری علیه السلام دارد بیان می‌کند که این معجزه باشد برای امامتش.

🖌سعد می‌گوید که از این فرزند عزیز امام حسن عسکری (علیه السلام) پرسیدم، به من خبر دهید ای مولای من از آن علّتی که مانع می‌شود که مردم جایز نباشد امام را انتخاب کنند و در این موضوع حق انتخاب نداشته باشند؟
توضیح : الان هم که در جمهوری اسلامی می‌گویند باید رأی دهیم کسی رئیس جمهور شود، این را باید بدانیم که تا «ولی فقیه» اجازه ندهد و رأی مردم را تنفیذ و امضاء نکند، آن رئیس جمهور مشروعیّت پیدا نمی‌کند، چرا؟ چون انتخاب رهبر به انتخاب پروردگار است، خدا هم امام را انتخاب کرده امام هم در زمان غیبت ولی فقیه را انتخاب می‌کند برای جانشینی خودش، این بحث فقهی‌اش این است.

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم که شورا و سقیفه تشکیل شد، همین مسئله را آن‌ها مطرح کردند، مثل امروز دموکراسی و این حرف‌ها، حالا من مخالف دموکراسی نیستم، یک بحث دیگری است اصلا مخلوط نباید شود.

در آن موقع هم خدای تعالی تعیین کرد امیر المؤمنین و یازده امام معصوم پس از آن حضرت، جانشینان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند و مردم حق ندارند دخالت کنند، لذا در قرآن کریم فرمود:

✨« مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ »
مردم حق انتخاب رهبر را ندارند، خدا باید تعیین کند.
حالا درباره‌ی این موضوع سعد بن عبدالله اشعری در ادامه سؤالاتش از حضرت ولی عصر ارواحنافداه در آن سن کم می پرسد: چرا مردم نمی‌توانند امام را انتخاب کنند، خُب بیایند مردم رأی دهند مثلاً ابی بکر رهبر باشد، علی (علیه السلام) نباشد، همین کار را هم کردند.
آقا امام زمان (علیه السلام) در آن سن به ظاهر خردسالی فرمودند :
✍️« مُصْلِحٌ او مُفْسِدْ »
منظور امام و رهبر مصلح هست یا امام مفسد؟ رهبر درست یا رهبر فاسد؟
سعد می گوید : عرض کردم: نه، رهبرِ مصلح، رهبرِ درست، رهبرِ غلط را که مردم انتخاب نمی‌کنند.
در اینجا حضرت ولی عصر علیه السلام می‌خواست به او بفهماند که چرا رهبر درست را هم مردم نمی توانند انتخاب کنند؛ رهبر فاسد را که معلوم است انتخاب نمی‌کنند؛ چرا، علت چیست؟!

گفتم رهبر مصلح منظورم است؛
فرمود:
✨«هَلْ يَجُوزْ عَنْ یَقَع خِیَرَتهُمْ عَلَی المفْسِد بَعْدَ اَنْ لا یَعْلَمْ احد ما یَخطر بِبال غَیْرِهِ مِنْ صَلاحٍ او فَسْادْ»
یعنی: آیا جایز هست که رأی دهند و انتخاب کنند کسی را که مفسد است بعد از این که هیچ کس نمی‌داند آیا این فرد که انتخابش می‌کنند، طرز فکرش چطور است، مثل رئیس جمهور را که مردم انتخاب می‌کنند اما نمی‌دانند در آینده چکار می‌خواهد کند، حالا می‌خواهند یک آدم خوبی را انتخاب کنند، آیا می‌شود به جای آدم مصلح آدم مفسد را انتخاب کنند؟! گفتم: بله مردم ممکن است اشتباه کنند، حضرت فرمودند:علّتش همین است، چون ممکن است به جای مصلح، مفسد را انتخاب کنند.

سپس حضرت ولی عصر ارواحنافداه به سعد بن عبدالله فرمودند:

✨” أَیَّدْتُهَا لَکَ بِبُرْهَانٍ یَقْبَلُ ذَلِکَ عَقْلُک؟
: می‌خواهی یک برهان، یک دلیل خیلی محکمی برایت بیاورم که عقلت آن را بپذیرد؟
عرض کردم: بلی.
این آقازاده‌ی عزیزِ امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) در این سن فرمود:
به من بگو از آن پیامبرانی که خدا آنها را انتخاب کرد و برایشان کتاب نازل کرد و آنها را به وحی و عصمت تأیید کرد. چون آنها پرچمداران و رهبران امّت‌ها بودند پس هدایت کرد آنها را به اینکه موضوعی یا افرادی را انتخاب کنند که از جمله آنها، موسی و عیسی(علیهماالسّلام) بودند.

سپس فرمود:
✨” هَلْ یَجُوز؛
: آیا جایز هست که حضرت موسی و عیسی با این‌که عقلشان، عقلهای پُری است”.

✨” وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ کَمَالِ عِلْمِهِمَا؛
: علم پُری دارند. آیا جایز است با عقل و علم کاملی که دارند”،

✨” إِذْ هَمّا بِالْإِخْتِیَار أَنْ یقع خِیَرَتِهُمَا عَلَی مُنَافِق؛
: آیا اگر حضرت موسی کسی را انتخاب کرد، می‌شود انتخاب‌‌شده‌ی حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام) منافق از آب دربیاید، در حالی‌که این دو بزرگوار فکر می‌کنند انتخاب شده‌شان مؤمن است اما آن شخص منافق از آب دربیاید، آیا چنین چیزی می‌شود؟
سعد می‌گوید: عرض کردم: نه، نمی‌شود.

آقا امام زمان (ارواحنافداه) فرمودند:
✨” فَهَذَا موُسَی کَلِیمُ‌الله ”
این حضرت موسی کلیم‌الله، با این‌که عقل و علمش کامل است و وحی بر او نازل می‌شود، از بهترین‌های قومش و سران لشکرش هفتاد نفر را از کسانی‌که شکّی در ایمان و اخلاصشان نبود انتخاب کرد، امّا انتخابش بر منافقین واقع شد.

خدای عزّوجلّ فرمود:
✨«وَاخْتَارَ موُسَی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلاً لِّمِیقَاتِنَا؛
: حضرت موسی هفتاد نفر را برای ملاقات با ما انتخاب کرد». (اعراف /١۵۵)

توضیح: بله اینها منافق از آب درآمدند. آن بساط را راه انداختند، گفتند: ما باید خدا را ببینیم و خدا هم تهدیدشان کرد و کوه از هم پاشیده شد و حضرت موسی غش کرد و آنها مُردند و بعد حضرت موسی گفت: خدایا، اینها مردند، من چکارشان کنم؟! می‌گویند: تو بردی اینها را کشتی، اینها انتخاب‌شده‌های ما بودند.

📚 حضرت ولی عصر ارواحنافداه خطاب به سعد بن عبدالله ادامه دادند:
💫فلما وجدنا اختیار من قد اصطفاه‌ الله…
وقتی که ما می‌بینیم انتخاب مثل حضرت موسی (علیه السلام) که خدا او را برای نبوّت انتخاب کرده است، انتخابش بر آدم فاسد واقع شده نه آدم صالح، در حالی که حضرت موسی(علیه السلام) گمان می‌کرد این‌ها آدمای خوب و بهترینند، این‌جا می‌فهمیم کسی که پنهانی‌های سینه‌ها و باطن انسانها را نمی‌داند، و از روحیه درونی آنها آگاه نیست، حق انتخاب ندارد.

💫توضیح:
چون حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام) علم‌شان در حدی نبود که از باطن آن آدم‌ها اطلاع داشته باشند یعنی خدا در این حد به آن‌ها اطلاعات نداده بود و فقط خاندان عصمت و طهارت را خداوند از همه چیز مطلع می‌کند.

☘️”إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا”

این یکی از دلایل این‌که فقط اهل بیت همه چیز را می‌دانند یکی همین هست.
“إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا”

خدا فقط در مورد شما خاندان این اراده را فرمود در مورد غیر شما این اراده را نفرموده حضرت موسی وحضرت عیسی (علیه السلام) از شاخه‌های علم خاندان عصمت استفاده می‌کنند به خاطر همین حضرت موسی (علیه السلام) خدا این را پیش آورد که ماها بدانیم که کسی که علمش تمام علم نیست و مثل خاندان عصمت و طهارت نیست می‌شود مثلاً کسی را انتخاب کند و او آدم خرابی از آب در‌بیاید.

🍃حضرت در ادامه فرمودند: وقتی مثل حضرت موسی و عیسی(علیهما السلام) با علم و عقل کامل‌شان نتوانند پی ببرند به باطن اشخاص، دیگر از مهاجرین و انصار انتظاری نیست بیایند شورا تشکیل دهند و بجای امیرالمؤمنین علی علیه السلام، دیگران را انتخاب کنند.!

☘️ بعد از این‌، حضرت ولی عصر(ارواحناه فداه) جواب آن سوالی که هنوز سعد نکرده بود جوابش را این‌جا می‌دهند همان مسئله‌ی غار و این‌که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) ابی‌بکر را انتخاب کرد زنده بماند و برایش مهم نبود علی علیه‌السلام کشته شود.
این‌جا آن آقا زاده بزرگوار در همان سن سه چهار سالگی سوال نپرسیده سعد را جواب می‌دهند، دقت کنید:
این معجزه‌ی حضرت هست.
✍️ فرمود‌: ای سعد آن دشمن تو که ادعا می‌کند پیامبر انتخاب شده‌ی این امت رابا خودش به غار برد و همان‌طور که برای خودش می‌ترسید بر جان او هم ترسید چون می‌دانست که او خلیفه‌ی بعد از او بر امّتش است…

حضرت ولی عصر ارواحنافداه در آن سن اندک از سؤالی که هنوز سعد بیان نکرده خبر می‌دهند و می‌فرمایند آن دشمن ناصبی تو چنین و چنان گفت و ادامه دادند:
💫”لانّه لَم یَکُن مِن حُکم الاختِفاء ان یَذهَبَ بِغیره مَعه و اِنّما اقام علیاً‌ عَلی مَبیته”
یعنی:آن دشمن اهل بیت علیهم السلام به تو گفت:
پیامبر، علی (علیه‌السّلام) را بر بستر خودش خواباند، چون می‌دانست که، اگر علی کشته شود، هیچ مشکلی پیش نمی‌آید.
امّا اگر ابوبکر کشته شود خیلی مشکل پیش می‌آید، چرا حرف را با این مطلب نقض و باطل نکردی که:

آیا شما(مخالفین اهل بیت علیهم السلام) نمی‌گویید که پیامیر(صلی اللّه علیه واله) فرمود خلافت بعد از من سی سال است؟
خود شما این‌طور روایت می‌کنید، درست است یا نه؟!
و این سی سال را تقسیم کرده بر عمر این چهار نفر (ابوبکر، عمر، عثمان و علی) این سی سال بود بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله) تقسیم بر اینها شده بود (به روایت آنها)

✨«فَانَّهُم کانوُ عَلیٰ مَذْهًبَکُم خُلَفاء رَسولُ‌اللّه»
بر مذهب شما اینها خلفاء جانشینان پیامبر(صلی الله علیه واله) بودند.
خصم تو، دشمن تو، می‌گوید که بله درست است.

پس تو به او بگو: وقتی که امر چنین است، همان‌طور که ابوبکر خلیفه بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله) است، پس چرا یک خلیفه‌ش را برد؟!
خب هر چهار نفر آنها را می‌برد.
چرا آن سه نفر دیگر را نبرد؟
مگر بر جان آنها نمی‌ترسید؟
پس بر اساس این حرفی که تو می‌گویی پیامبر(صلی الله علیه واله) آن سه نفر دیگر را ارزشی برایشان قائل نشده است و فقط برای ابی‌بکر ارزش قائل شده است؛ درحالی‌که واجب بود که آن سه نفر دیگر را هم با خودش ببرد تا اینها هم کشته نشوند.
وقتی که این کار را انجام نداد حقّ اینها را خوار و خفیف دانسته و به آنها مهربانی نکرده بود؛ درحالی‌که واجب بود که اینها را به ترتیب خلافتشان با خودش ببرد.

🌱وامّا آنچه که خصم تو گفت که اینها مسلمان شدند، آیا از روی اجبار یا از روی رغبت؟
این‌است جوابش که به تو می‌گویم؛
چرا به او نگفتی که؛
اینها از روی طمع مسلمان شدند.
نه اجبار بوده، نه از روی اختیار بوده بلکه از روی طمع بوده.
اینها طمع داشتند.
چون که اینها قبل از پیامبر(صلی الله علیه واله)قبل از شروع اسلام می‌رفتند با یهود معاشرت داشتند و یهود خبر خروج پیغمبر(صلی الله علیه واله) را به اینها داده بودند(از اخبار حضرت موسی علیه‌السّلام) می‌دانستند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) ظاهر خواهد شد و بر عرب مستولی و مسلّط خواهد شد.

☘️از تورات و کتب مقدس این را می‌دانستند.
وبه این دونفر(ابی‌بکر و عمر) یهود می‌گفتند که؛
همان‌طور که بُخت‌النصر بر اسرائیل مسلّط شد پیامبر (صلی الله علیه واله) بر عرب مسلّط می‌شود.(همه جا را می‌گیرد).

منتها بُخت‌النصر پیامبر نبود و ایشان (حضرت محمد ص) پیامبر هستند.
وقتی که پیامبر اَمرش آشکار شد، اینها آمدند از روی طمع بعد از پیامبر (صلی الله علیه واله) آن حکومت پیامبر را در دست بگیرند آمدند از روی طمع مسلمان شدند.

📚وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) امرشان آشکار شد این‌ها به طمع این که بعد از پیامبر (صل الله علیه وآله وسلم) حکومت آن حضرت را در دست بگیرند، آمدند و با طمع حکومت مسلمان شدند تا با ولایت رسول الله جایی را در دست بگیرند. مسلمان شدند که مثلا بگویند ما واقعا مسلمان شدیم اجبار و انکاری هم که در کار نبود و گفتند پس از همه جلوتر هم آمده‌ایم مسلمان شدیم مثلا فلان جا را شما فتح کردی ما را هم در این حکومت شریک کن (ما را مثلا استاندار شام کن).
وقتی که پیغمبر اکرم (صل الله علیه وآله وسلم) حکومت‌شان مستقر شد این‌ها از روی طمع این انتظار را داشتند اما پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) این کار را نکردند (و ولایت و استان‌داری جایی را به این‌ها ندادند،) وقتی مایوس شدند نقشه ترور رسول الله(صلی الله علیه و آله) را در «لیلة العقبه» کشیده و در آن‌جا به خودشان نقاب زدند و از کوه بالا رفتند و سپس شتر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را رم دادند تا آن حضرت را بر زمین بیندازد و کشته شود، اما خدایتعالی پیامبرش را از حیله‌ی آنها حفظ کرد و نتوانستند کاری انجام دهند.
توضیح : عدّه‌‌ی آن‌ منافقین در قضیه «لیلة العقبه» (شبِ گردنه، گردنه‌ای که در آن، نقشه ترور را اجرا کردند) چهارده نفر بود؛ اولی، دومی، سومی، معاویه و… بودند که در مسیر سفر پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در جایی که کوهستانی و خطرناک بود کمین کرده و سنگ بزرگی را از بالا غلتاندند که شتر رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) رم کند و آن حضرت به دره پرت شود و از بین برود که در همان لحظه خدای تعالی رعد و برقی طولانی ایجاد کرد بطوری چهره همه منافقین مشخص شد و این قضیه در تاریخ به عنوان: «لیلة العقبه» ثبت شد.

☘️حضرت ولی عصر ارواحنافداه در ادامه فرمودند:
حال آن‌ها (اولی و دومی) مانند حال طلحه و زبیر بود که آمدند خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) و با ایشان بیعت کردند، به طمع این که امیرالمومنین(علیه السلام) این‌ها را استان دار منطقه‌ای کند. وقتی که مأیوس شدند و امیرالمومنین(علیه السلام) تسلیم‌شان نشد بیعتش راشکستند و علیه امیرالمومنین(علیه السلام) خروج کردند و دستانشان، داستان کسانی شد که عهدهای و پیمانها را شکستند.
(منظور آن حضرت جنگ جمل است که طلحه و زبیر وارد جنگ با امیرالمؤمنین علیهالسلام شدند).

💫 سعد می‌گوید: در این هنگام مولای ما حضرت حسن بن علی (امام عسکری علیه السلام) برای نماز برخاستند وآقازاده‌ی محترم‌شان هم که همه‌ی مسائل را جواب دادند ایشان هم برخاستند و من از خدمت‌شان مرخص شدم و به دنبال احمد ابن اسحاق رفتم که دیدم او آمد و گریه می کرد؛ چون حضرت عسکری به احمد ابن اسحاق فرموده بودند آن پارچه‌ای را که آن پیرزن داده بود بیاورد.
دیدم، احمدابن اسحاق می آید وگریه می‌کند گفتم: چه شده و چرا گریه می‌کنی؟
گفت: آن پارچه‌ای که مولای من فرمود: بیاور گمش کردم، گفتم: اشکال ندارد برو خدمت امام و بگو که این طور شده و او رفت خدمت امام، اما خندان برگشت و خوشحال بود و صلوات برمحمد وآل محمد می‌فرستاد گفتم چه شد؟! با خوشحالی گفت: دیدم آن پارچه، زیر پای حضرت است و ایشان روی آن نماز می‌خوانند و سعد می‌گوید ما خدا را حمد و سپاس گفتیم و بعد از آن هم، روزهای دیگر خدمت حضرت رسیدیم اما دیگر فرزندشان راخدمت ایشان ندیدیم.

📚 سعد بن عبدالله می گوید:
وقتی که روز خداحافظی بود، من و احمد ابن اسحاق و دو نفر پیرمرد از شهر قم که همراهمان بودند، خدمت حضرت رسیدیم و احمدابن اسحاق خدمت حضرت، مؤدب ایستاد و گفت: یابن‌رسول‌الله، می‌خواهیم از خدمتتان مرخّص شویم و خیلی ناراحت و غصه‌دار هستیم که می‌خواهیم برویم و ما از خدای تعالی می‌خواهیم که صلوات بر جدّ تو محمد مصطفی بفرستد و بر پدرتان علی مرتضی و بر سیّدة النّساء مادرتان فاطمه زهرا و بر دو سرور جوانان بهشت که یکی عموی‌تان(امام حسن مجتبی علیه السلام) و دیگری پدرتان(حضرت سیدالشهداء علیه السلام) است صلوات بفرستد و بر ائمهٔ‌ پس از ایشان که پدران بزرگوارتان هستند، و از خدا میخواهیم بر شما و فرزندتان صلوات خودش را نازل کند و مشتاقیم و امیدواریم که برنامه شما تحقق پیدا کند و شما خاندان، امور را در دست بگیرید و دشمنانتان خوار و ذلیل شوند و این آخرین دیدار ما در محضر شما نباشد.

🖌وقتی احمدبن‌اسحاق اینها را عرض کرد، مولای ما امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) چشمان‌شان پر از اشک شد و اشک‌هایشان جاری شد و قطره قطره می ریخت.
سپس فرمود: ای پسر اسحاق، آنچه واقعیت ندارد را در دعایت مطرح نکن، تو در این سفر، خدا را ملاقات می‌کنی و از دنیا خواهی رفت.
احمدبن اسحاق وقتی این را شنید، غش کرد و بر زمین افتاد و وقتی به هوش آمد، به امام عرض کرد: شما را به خدا و به حرمت جدتان قسم می‌دهم که به من این شرافت داده و پارچه‌ای را به من دهید که کفن خودم قرار دهم.

💚 آقا امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) هم دست کردند از زیر بساطی که نشسته بودند، سیزده درهم به او مرحمت کرده و سپس فرمودند: این را بگیر و برو کفن بخر و پول دیگری غیر از این را خرج خود نکن که تو به آنچه میخواستی خواهی رسید و خداوند اجر محسنین را ضایع نمی‌کند.

☘️سعد می گوید: ما از خدمت حضرت مرخص شدیم که احمدابن اسحاق تب کرد و یک مرض سختی گرفت که مأیوس شدیم از زنده ماندنش. وقتی رسیدیم به حلوان و در آن‌جا منزل گرفتیم، احمد بن اسحاق مردی از شهر خودش قم که در آنجا ساکن بود را خواست. بعد به ما فرمود که امشب همهٔ شما بروید و من را تنها بگذارید. ما هم از خدمت ایشان مرخص شدیم و هر کدام به محل خواب خودمان رفتیم.

🍃سعد می‌گوید: نزدیک اذان صبح، یک دفعه فکرم مشغول شد، چشمانم را باز کردم دیدم کافورِ خادم، (خادم امام حسن عسکری علیه‌السّلام که نامش کافور بود) بالای سرم است و می‌گوید: که خدا عزای شما را نیکو کند و سنگینی مصیبت‌تان را به آن‌چه که پسندیده است ختم کند. ما رفیقتان، احمدابن اسحاق را غسل داده و کفنش را تمام کرده‌ایم. بلند شوید و بروید او را دفن کنید‌؛ جایگاه و مقام او نزد مولایتان امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) از بهترین‌ها بود؛ کافور این را گفت و غائب شد (چون با طی الأرض آمده و حالا هم با طی الارض بازگشت) و ما هم بلند شدیم، رفتیم بالای سر احمدبن‌اسحاق و گریه و ناله کرده، حقش را ادا و دفنش کردیم؛ خدایش رحمت کند.

روایت در اینجا تمام شد.

✨و صَلَی اللهُ عَلَی سَیِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ٱلطّاهِرِین

۱۴ جمادی الثانی ١۴۴٠
۱۳۹۷ /۱۲/۱

حجت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه‌ الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *