أَعُوذُبِاللهِمِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم
بِسْمِاللهِالرَّحمَنِالرَّحِیم
📚صحبت درباره حدیث ۲۹ کتاب مکیال المکارم(ج۱،ص۷۶، ح ۲۹، چ پنجم، ۱۴۲۸ ه.ق) در باب معرفت به مقام اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود.
در این حدیث، حضرت رسول اکرم (صلّیاللهعلیه وآله وسلّم) مطالب عمیقی پیرامون ذکر شریف «تسبیحات اربعه» و «لاَحَوْلِوَلاَقُوّةَ اِلاّبِالله» بیان فرمودهاند که قسمتی از آن را توضیح دادیم.
☘️ قول داده بودیم که ارتباط این چهار ذکر، یعنی «تسبیحات اربعه» را با مقامات ملکوتی خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسّلام) بیان کنیم همانطور که در این حدیث، ملائکه، با تعالیم نورانیایی که از ارواح مطهر چهارده معصوم علیهم السلام دریافت کردند، معرفتی والا به مقام باعظمت آن بزرگواران پیداکردند.
🖌ابتدا عرض کنم که «مقام توحید» یک مقامی است که به عنوان هدف در نظر گرفته شده، یعنی در حدیث شریفی که در تفسیر «البرهان» ذیل آیهٔ چهارم از سورهٔ مبارکهٔ «معارج» نقل شده، حضرت صادق (صلواتالله وسلامهعلیه) میفرمایند:
✨”إِذَا أَرَادَ أَحَدُکمْ أَنْ لَا یسْأَلَ رَبَّهُ شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُ ”
“اگر میخواهید به جایی برسید که هر چه از خدا میخواهید خدا به شما بدهد…”
🍃تحقق نهایی این مطلب، همان «مقام توحید» است. یعنی آنقدر اراده و خواستههایتان با خواست خدا یکی شود که چیزی جز آنچه که خدا میخواهد شما نخواهید.
البته خداوند کریم و رحیم آنقدر مهربان و بخشنده است که در بهشت به کسانی که به این مقام(توحید) نرسیده باشند هم آنچه دلخواهشان باشد و از بندگی خدا تجاوز نکند و در دایره خشنودی خداوند باشد، عطا میفرماید
اما از مرز بندگی خدا تا مقام توحید فاصله بسیار است؛ یعنی ممکن است کسی بندهٔ خدا باشد اما هنوز آنقدر رشد نکرده باشد که هرچه خدا میخواهد، او هم همان را بخواهد و همین که خواستهاش در صراط مستقیم دین باشد برایش کافیست و مانند امثال سلمان فارسی (رضوانالله تعالی علیه) نشده که خواسته امام زمانش را حتی بر خواستهی حلال خود هم مقدم بدارد و ایثار نماید و بین این دو مقام (بندگی و توحید) از زمین تا آسمان فرق است.
☘️ آنگاه، وقتی به مقام عبودیت رسیدید، یعنی در اثر مجاهدت با هواهای نفسانی، روح خود را عبد و بندهٔ حقیقی خدا کردید و کاملتر از آن، وقتی به مقام توحید رسیدید، یعنی مقامی که خواستههای دلتان با خواست خدا یکی شد،
طبعاً آنچه که خدا میخواهد برایتان محقق میشود و آنچه که شما میخواهید همان چیزی است که خدا برای شما میخواهد؛ در نتيجه هرچه از خدا بخواهید، خدا بشما عطا میفرماید.
برای رسیدن به این مقام، یک مسیر زمانی، مثلا از دبستان تا دکترا، فرض کنید.
برای رسیدن به این مقام، چنین مسیری باید طی شود، و ما کلاس به کلاس، مرحله به مرحله، باید موانع یکی شدنِ خواستههایمان با خواست خدا را برطرف کنیم.
♻️ اجمالاً، هفتاد و پنج لشکری که لشکرهای جهل هستند، کمابیش در اکثر ماها، حتی در امثال ما که سالها دروس دینی و حوزوی میخوانیم وجود دارد.
از یک مؤمنِ ساده تا یک فقیهِ مثلاً چهل، پنجاه سال سابقهٔ فقاهت، ممکن است تعدادی از لشکرهای جهل را در نفس خود داشته باشند. آنچه که مهم هست این است که، خواستههای دل انسان با خواستههای امام زمانش (علیهالسلام) یکی شود.
لذا در حدیث شریف و معروف:
«… فَأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسه…»، امام صادق علیه السلام فقیهی را برای الگو بودن و اقتدا شدن معرفی میفرمایند که، با بیان مثالی بالا، حداقل دیپلم بندگی و عبودیت را گرفته باشد، یعنی از دبستان ربوبیت(حداقل تقوا که رعایت حلال و حرام الهی است) تا دیپلم عبودیت (مطیعا لامر مولاه) را طی کرده باشد.
لذا امام صادق علیه السلام میفرمایند:
✨فأمّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظا لِدينِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِيعا لأمرِ مَولاهُ
یعنی این چهار صفت (صائنا لنفسه…تا… مطیعا لامرمولاه) مانند دبستان تا دیپلم حرکت به سمت «توحید» (یکی شدنِ خواستههای انسان با خواست خدا) است که حالا ما میخواهیم از تعالیمی که حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلّم به ملائکه، در این حدیث شریف(حدیث۲۹ کتاب مکیال:…سبحنا فسبحت الملائکه…) تعلیم فرمودند از تسبیحات اربعه هم معرفتی به مقام والای پنجتن آل عبا پیدا کنیم و هم درکی دورادور از مقام توحید داشته باشیم، شاید مانند طفلی که میخواهد به دبستان برود که او را تشویق به رسیدن به درجه دکتری و مهندسیمیکنند، ماهم تشویق شویم که اگر بگوییم «لاالهالاالله» به فلاح و رستگاری و حداقل به مقام «عبادالله الصالحین» (مانند دیپلم) میرسیم (همان مضمون فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله: «قولوا لاالهالاالله تفلحوا»).
☘️مطابقت تسبیحات اربعه با صفات چهارگانه
جالب اینجا است که این چهار ذکر در تسبیحات اربعه، یعنی:
✨سبحانالله،
✨والحمدالله،
✨ولاالهالاالله،
✨واللهاکبر،
مطابقت دارد با این چهار صفتی که باید در روحیات یک فقیه ایجاد شده باشد.
یعنی:
✨ سبحانالله با صائِناً لِنَفْسه،
✨الحمدلله با حافظاً لِدینه،
✨لاالهالاالله با مخالفاً لِهواه،
✨اللهاکبر با مطیعاً لِامرمولاه،
این ها به اصطلاح، با هم جفت میشوند، با هم مطابقت پیدا میکنند.
ابتدا، سربسته بگویم:
☘️ کسی میتواند «سبحانالله» را بدرستی بگوید که «صائناً لنفسِهِ» شده باشد؛
☘️و کسی میتواند «الحمدلله» را به حقیقت بگوید که «حافِظاً لِدينِهِ» باشد؛
☘️و کسی میتواند «لاالهالاالله» حقیقی بگوید که «مُخالِفاً لهواه» شده باشد؛
☘️ و کسی میتواند «الله اکبر» را بدرستی بگوید که «مُطِيعاً لأمرِ مَولاهُ» را برخود محقق کرده باشد.
اینها را توضیح خواهم داد، انشاءالله
💚ما یک سیری در اسامی چهارده معصوم (علیهم الصّلوة والسّلام) داریم که در تسبیحات اربعه در بعضی جلسات بیان کردیم که تحقق علوّ و برتری خداوند در کلمهی مبارکه: “الله اکبر” با تعالیم آموزشی و پرورشی امیرالمؤمنین (علیه الصّلوة والسّلام) در عوالم هستی است.
یعنی بر حسب اسم مبارکشان که «علی» هست و علوّ و برتری و معنای “الله اکبر” در آن متجلی است، خداوند متعال آن حضرت را مظهر العجائب و دست قدرت و برتری خودش در تمام خلائق قرار داده است و امامان معصومی که این اسم مبارک را دارند، چهار علی هستند:
«علیبنابیطالب علیهالسلام»
«علیبنالحسینالسجاد علیهالسلام»
«علیبنموسیالرضا علیهالسلام»
«علیبنمحمدالهادی علیهالسّلام»
این حقیقت، در قرآن کریم، با توجه به تفسیر اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام چنین بیان شده است:
«ان عدة الشهور عندالله اثناعشر شهرا… منها اربعة حرم…/التوبه:۳۶؛
:تعداد ماهها نزد خداوند دوازده ماه است… که چهارتا از آنها حرمت خاصی دارند…»
در روایات اهل بیت علیهم السلام دوازده ماه به دوازده امام معصوم علیهم السلام تأویل شده که چهار تن از آنها که اسامی مبارکشان در بالا ذکر شد، حرمت ویژهای نزد خداوند دارند.
☘️این را مختصرا اشاره کنم که:
در مراحل سیر و سلوک، یک سیر عرفانی و چند مرحلهای با نام مبارک امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شروع و با نام مبارک امام سجّاد (سلاماللهعلیه) ادامه می یابد و انسان را به مقام «عبادالله الصالحین» میرساند و سپس توسط حضرت علیبنموسیالرضا (علیه السّلام) به مقام «رضا» و بعد توسط امام هادی (سلام الله علیه) به مقام توحید میرساند .
این فقط اشارهای لطیف به این مطلب ملکوتی باشد تا در فرصت مناسبی آن را دنبال کنیم.
♻️موضوعی که امروز میخواهیم در این حدیث، بحثش را جمع کنیم دربارهی تسبیحات اربعه هست.
☘️در تسبیحات معروفه حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، یعنی:
«الله اکبر»، «الحمدلله» و «سبحان الله»؛
یک سِیر از طرف «الله اکبر» به طرف «الحمدلله» و سپس «سبحان الله» داریم؛
یک سِیر هم از طرف «سبحان الله» به «الحمدلله» و بعد «الله اکبر».
یعنی؛ یک سیر برای جذب روح مؤمن برای تزکیه شدن توسط «الله اکبر» داریم که تا قلب انسان در برابر عظمت بی انتهای پروردگار خاضع نشود و به او ایمان نیاورد، نمیتواند بر سر سفرهٔ نعمتهای (علمی و معنوی و انسان ساز) او که توسط حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اهل بیت مطهرش گسترده میشود، بنشیند و از تعالیم توحیدی آن بزرگواران به مقام خلوص و اخلاص که در کلاس «سبحان الله» توسط حضرت زهرا سلام الله علیها تدریس میشود، بنشیند.
این مطلب را در بعضی از مثالهایمان، به گندمی که از مزرعه چیده میشود و به طرف آسیاب برده میشود، مثال زدیم (در یکی از مقالاتی که در مجله منتظران چاپ شد) که من اسمش را «آسیاب خلوص» گذاشتم.
🌱یعنی؛ انسان مثل یک گندمی که به سمت آسیاب میآید، با شناخت عظمت بینهایت
پروردگار عالم، یعنی همان عظمتی که امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام)
دستاندرکار تحقق آن در عالم هستند، «الله اکبر» را با قلب و زبانش می گوید و در برابر آن عظمت مطلق سر تسلیم فرود می آورد و قلبش خاشع میشود.
سپس با گفتن «الحمدلله» ابتدا با قلب و سپس با زبان، در مسیر قدردانی و شکر نعمتهای الهی که بر دست مبارک رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بر خلائق جاری شده، روحش ساخته و پرداخته و در آسیاب خلوص و اخلاص «سبحان الله» نرم و باصطلاح از «خاشعین» میشود.
یعنی مراحل سیر و سلوک را طی میکند و آن ٧۵ صفت رذیلهای که لشکرهای جهل هستند یک مقدار مورد آسیاب قرار میگیرند، آن ناخالصیها، آن چیزهایی که مانع آردشدن و به مقام خاشعینرسیدن میشود، آنجا با “الحمدلله” که سفرهٔ پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) است خرد و خاشع قرار میشود.
بعد از آن با معرفت حضرت زهرا سلام الله علیها، در جهت زدودن شرکها از قلبش و تحقق «لاالهالاالله و سبحان الله» ، به اخلاص و سپس به خلوص میرسد و صافِ صاف میشود.
🍀در تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها)، این حرکت و سیر بر اساس:
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور…» است که انسان را از تاریکیهای روحی و اسارت در میان لشکرهای جهل، بتدریج به نور معرفت و صفات پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام خارج مینماید.
اما در تسبیحات اربعه، این سیر حالت صعودی دارد؛ یعنی از “سبحان الله” شروع میشود و با “الحمدلله” و “لا اله الا الله” و “الله اکبر” اوج میگیرد و انسان را به مقام «عبادالله الصالحین» میرساند.
باید ببینیم فرق بین این دو چیست.
در تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) کار معرفی و شناخت حضرات چهارده معصوم علیهم السلام در قالب سه ذکر: «الله اکبر، الحمدلله و سبحان الله» خیلی خلاصه و مختصر انجام میشود همچنان که در حدیث ۲۹ کتاب مکیال (که مورد بحث ما است) این کار توسط رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و اهل بیت مطهرش برای ملائکه انجام شد و آنها را از اینکه با دیدن عظمت ارواح مطهر معصومین علیهم السلام، عظمت بی نهایت خدا را نادیده و آنها را از خدا جدا و بلکه آنها را خدا تصور کنند، بازگرداندند و توحید حقیقی را به آنها تفهیم فرمودند.
لذا فرمودند:
«سبحنا فسبحت الملائکه؛
:ما خدا را تسبیح کردیم، پس ملائکه هم خدا را تسبیح کردند» و همچنین بقیه تسبیحات(الحمدلله، الله اکبر، لاالهالاالله و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم) را هم ملائکه با تعلیم ارواح مطهره اهل بیت علیهم السلام توانستند بر اساس توحید بگویند.
بنابراین، در تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها، یک بعدش شناخت چهارده معصوم علیهم السلام است که در معرفت سه تن از آنها، یعنی رسول اکرم و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا (صلیالله علیهم وآلهم اجمعین) خلاصه شده است تا جن و انس ملائکه بدانند که توحید فقط با شناخت این خاندان و تعالیم توحیدیشان امکان پذیر است مانند آنکه رئیس مدرسه به دانش آموزان این مطلب را میفهماند که درسهای این مدرسه، فقط با تعالیم معلمین این مدرسه امکان پذیر است.
خداوند متعال هم به همه خلائق اعلام کرد که یکتاپرستی و توحید حقیقی، تنها از طریق اهل بیت رسالت علیهم السلام و تعالیم آنان و الگوبرداری از اعمال و اخلاقشان امکان پذیر است ولاغیر.
به همین خاطر است که بر تسبیحات حضرت زهرا تأکید فراوان شده و نام مبارک آن حضرت، و نام مبارک رسول خدا و امیرالمؤمنین علیهمالسّلام با این تسبیحات عجین گشته است.
☘️کلاسهای این مدرسه
پس از آنکه «جن و انس و ملک» به این مدرسهٔ توحیدی و شناخت معلمین آن (رسول خدا و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین) جذب شدند و ورودشان به سعادت ابدی، تنها به تحصیل در این مدرسهی توحیدی مشروط شد، باید بر سر کلاس این تسبیحات و پرورشهای روحی و عملی آن از طریق کلاسهای چهارگانهی:
«صیانت نفس»؛
«حفاظت دین»؛
«مخالفت با نفس»؛
«مطیع امر مولا بودن»،
بنشینند و حقیقت توحید را بر نفس خود محقق سازند.
در کلاسهای تسبیحات اربعه، کار از«سُبحَانَ الله » شروع میشود و با:
«الحَمدُللهِ»
و «لَا إِلَهَ إِلَّا الله»
و «اللهُ اکبَر»
اوج میگیرد و انسان را حداقل به مقام بندگی میرساند.
📚اولین آموزش و پرورش توحیدی تسبیحات اربعه
مؤمنی که میخواهد ساخته شود، باید در کلاس های توحیدی تسبیحات اربعه، تحت تربیت قرار گیرد و ابتدا در کلاس «سُبحَانَ الله» مانند یک یا چند سال تحصیلی طیِّ طریق کند تا روحش طهارت اولیه را بدست آورده و روحیهی «صَائناً لنَفسِه» در او ایجاد و یا کامل شود.
توضیح آنکه:
پیش از این گفتیم هریک از تسبیحات اربعه،یعنی:
«سبحانالله والحمدلله ولاالهالاالله واللهاکبر»
به ترتیب با چهار خصوصیت مهمی که یک فقیه تزکیهٔ شده باید داشته باشد، مطابقت دارد و آن چهار خصوصیت اینها است:
«صائنا لنفسه با سبحانالله»؛
«حافظا لدینه با الحمدلله»؛
«مخالفا لهواه با لاالهالاالله»؛
«مطیعا لامرمولاه با اللهاکبر».
📚البته شاید کسی بگوید ما که نمیخواهیم یک فقیه تزکیهٔ شده بشویم؛ ما میخواهیم یک مؤمن صالح و شایسته باشیم و خصوصیات چهارگانه فوق که برای فقهاء ذکر شده، کار را برای ما سخت میکند.
پاسخ میدهيم:
خصوصیات چهارگانه فوق، خصوصیات یک انسان صالح و تزکیه شده است که از سلامتی روح او خبر میدهد و به فقهاء اختصاص ندارد اما چون فقهاء پرچمدار و سکاندار جامعه هستند، حتما باید از سلامت روح برخوردار باشند و این مانند سلامتی کامل جسمانی است که همهی افراد باید از آن برخوردار باشند اما در خلبان هواپیما حتما باید این شرط رعایت شود و مشروط بودن هدایت هواپیما به سلامتی خلبان معنایش این نیست که سلامتی جسمی مخصوص خلبانها است و ما که مسافر هواپیما هستیم سالم باشیم یا مریض فرقی نمیکند.
بنابراین «صائنا لنفسه» بودن برای یک مؤمن معمولی، یک امر بدیهی و عقلی است؛ زیرا هر انسان با ایمانی باید نفسش را در برابر حملات شیطان و هجوم هواهای نفسانی، در قلعهٔ نفوذناپذیر تقوا محافظت کند و این همان معنای «صائنا لنفسه» هست و کسی نمیتواند بگوید این روحیه و صفت مخصوص فقهاء است و ما مؤمنین معمولی لازم نیست چنین صفت و روحیهای را در خودمان بوجود آوریم.
🍀 اولین تعلیم توحیدی در تسبیحات اربعه، کلاس «سبحان الله» است.
انسان با ایمان، برای تحقق روحیهٔ «صائنا لنفسه» که اولین گام در سالم سازی روح و بمانند کلاس «پیش دبستانی» برای یک دانش آموز است، باید سه مرحله را که هر سه در دل «سبحان الله» جای دارند، بگذراند.
اولین مرحله از این مراحل سه گانه، بیداری از خواب غفلت است.
با ذکر «سُبحَانَ الله» در حقیقت از خواب غفلت بیدار میشویم و می گوییم خدایا تو پاک و منزهی از این که سرسوزنی بدی برای من خواسته باشی، این خودم بودم که بر خودم ظلم کردم و خودسری کرده و دعوت پیامبرت را بخاطر خواستههای نفسانی و جاهلانهی خودم مورد بیاعتنایی قراردادم.
خدایا تو منزهی از این که آفریدن بندهٔ خطاکاری مثل من را بخواهی بعنوان کار یک خالق حکیم ارائه داده باشی؛ تو جز خوبی چیزی نیافریدهای و این ما هستیم که نعمتهای تو را بر خلاف دستورت بکار گرفته و در امانتهای تو خیانت کردهایم.
وقتی «سبحان الله» میگوییم، یعنی تمامی بدیهایی که در روحمان و در زندگیمان وجود دارد را به گردن میگیریم و آن را به گردن زمانه و روزگار و مردم نمی اندازیم.
به تعبیر واضحتر، عدم موفقیتهاو نقائصمان را به گردن خداوند عالم نمیاندازیم و او را از نقص در خلقتِ خود، منزه میدانیم و در نتیجه آماده میشویم برای اصلاح خود قدم برداریم و
گام دوم یا مرحله دوم کلاس «صیانت نفس» یا همان کلاس «سبحان الله» را که پاکسازی نفس از گناهان و به اصطلاح «توبهی نصوح» است بگذرانیم.
اعضاء محترم کلاس «درسهایی از مکیال» توجه داشته باشند که:
مطلب تسبیحات اربعه و درسهای توحیدی آن، هم در کلاس «درسهائی از مکیال»، هم در کلاس «درمحضرقرآن» بخاطر یک جهت مشترک در هر دو درس یکی است؛ زیرا مطلب مورد بحث در کلاس «درسهائی از مکیال»، درباره حدیث ۲۹ کتاب مکیال المکارم، تعلیمات توحیدی مندرج در تسبیحات اربعه را بیان کرده است و کلاس «درمحضرقرآن» نیز بحث چگونگی رسیدن به مقام «توحید» را که خداوند متعال در آغاز سورهٔ مبارکه «قل هو الله» داده است، دنبال میکند؛ بنابراین، جلسهی «نوزدهم و بیستم» هر دو کلاس، مطلب مشترکی را دنبال میکند و مطالب آن یکی است.
اگر در گام اول کلاس توحیدی «سبحانالله» که بیداری از خواب غفلت است، خوب بیدارشویم و گناه و خطای خود را خود به گردن بگیریم، خداوند سبحان وعده داده است ما را از زندان غم نجات دهد؛ زندانی که اگر پادشاه قدرتمند دنیا هم باشی، تو را در خود حبس میکند و رنج میدهد.
بزرگترین غمی که یک انسان بیداردل را در خود زندانی میکند، آن است که انسان در برابر خداوند متعال قد علم کند و رأی و نظر خود را به جای حکم خدا برخود یا دیگران حاکم کند و این کاری است که اکثر ما انسانهای تربیت نشده به تربیتهای توحیدی به آن مبتلا هستیم و «قلهواللهاحد» را پاکیزه نمی گوییم و خدا را منزه از نقص معرفی نمیکنیم؛ زیرا همهی گفتار ما با زبان نیست، بلکه عمل ما هم گفتار ما است و بسیاری از ما، عملمان خلاف توحید و “لاالهالاالله” است چنانکه خدای تعالی در ابتدای سوره مبارکه صف، آیه دوم، میفرماید:
«یاایهاالذین آمنوا لم تقولون مالاتفعلون؛
: ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا حرفی میزنید که به آن عمل نمیکنید».
این دعوای خدا با مؤمنینی است که با عمل نکردن به حرف خود، سبحاناللهشان خلاف “سبحانالله” میشود زیرا در آیه اول فرموده است:
«سبح لله ما فی السَّمَاوَاتِ وَ ما فی الْأَرْضِ و هو العزیز الحکیم؛
:همهٔ آنچه در آسمان و زمین است خدا را تسبیح میکند و او خدای عزیز حکیمی است»؛
و پس از این تذکر، در آیه بعد، فورا مؤمنینی را که به حرفی که میزنند عمل نمیکنند را دعوا میکند.
این یعنی اگر حرف و عملتان یکی نباشد، “سبحانالله” گفتنتان هم بقول خودمانی، «کج و کوله» است.
این آیه، تذکر و یادآوری به ما است که شما چرا از موجودات دیگر عقب افتادهاید و تسبیح خدا نمیگویید در حالی که هر آنچه در آسمانها و زمین است، دارند خدا را پاک معرفی میکنند؟!
لذا وقتی «سُبحَانَالله» میگوییم، یعنی به پروردگارمان لبیک میگوییم که خدایا ما نمیخواهیم چنین باشیم و حرف و عملمان دوتا باشد؛ خدایا تو منزهی از اینکه بنده آلودهای مثل من داشته باشی من خودم، خودم را بد کردم و فقط زبانم می گوید «سبحانالله» اما عملم گاهی خلاف «سبحانالله» است؛ عمل من تو را منزه و پاک معرفی نمیکند مانند تابلوی نقاشیایی که آن را نقاش خط خطی کند و هرکس میبیند بگوید چه تابلوی بدشکلی.
ما هم، روحمان تابلوی نقاشی خداوند است که با هر عمل ناپسندی خطی روی آن میکشیم و آن را زشت میکنیم.
لذا در این کلاس باید از خواب غفلت بیدارشویم و مانند حضرت یونس باشیم که در تاریکیها سهگانهی « تاریکی شب و تاریکی اعماق آبدریا و تاریکی شکم ماهی» که درون آن خداوند او را زندانی کرده بود، خدا تسبیح قلبی و زبانی و عملی گفت و ندا کرد:
« لَا إِلهَ إِلَّا أَنت سُبحَانَکَ إِنّی کُنتُ مِن الظَّالِمِينَ؛
:خدایا جز تو کسی در این عالم تأثیر گذار
نیست (و زندانیشدن من هم به اذن تو است چون جز تو خدایی نیست که بتواند حتی برگ درختی را جابجا کند؛) تو منزهی از آنکه برای من ظلم و بدی خواسته باشی، این منم که بخودم ظلم کردم».
توضیح آنکه: طبق برخی روایات، آن حضرت سیوچندسال قومش را بسوی خدا دعوت کرد، اما آنها او را اجابت نکردند ولذا آنها را نفرین کرد اما انتظار خداوند از او، صبر بیشتری بود و آنگاه که خداوند دعای او را مستجاب کرد و عذاب بر بالای سر آنها آمد و نزدیک بود که گرفتار عذاب شوند، آن مردم با راهنمایی مردی حکیم که از تعالیم پیامبران بهره برده بود، بسوی خدا توبه و انابه کردند و خداوند عذاب را از آنها برطرف کرد و این در هنگامی بود که حضرت یونس از بین آنها رفته بود تا عذاب او را نگیرد و آنگاه که بسوی منطقهای که قومش در آنجا بودند بازگشت تا ببیند چه برسر آنها آمده، دید هیچ اتفاقی نیفتاده و لذا از همانجا بازگشت و در مسیر سفر خود، مسافر یک کشتی پر از بار و مسافر شد که در میانه دریا ماجرای به دریا انداختن یکی از مسافران کشتی پیش آمد که قرعهکشی کردند و قرعه به نام آن حضرت که کسی او را نمیشناخت، افتاد و لذا طبق قرعه، او را به دریا انداختند و ماهی عظیم الجثه آن حضرت را بلعید اما خداوند متعال او را در شکم ماهی زنده نگاه داشت تا به او بفهماند که در مقام والای نبوتش باید صبر بیشتری در برابر قومش میکرد و این یک تربیت الهی برای رسیدن به درجات بالاتر برای آن حضرت بود.
با این تربیت توحیدی، حضرت یونس که اعتقادش به خداوند متعال قوی و مستحکم بود، بجای ایراد و اعتراض به حوادث پیشآمده و شانهخالی کردن از بار مسئولیت، اعتراف کرد
خداوند عذاب را از آنها برطرف کرد و این در هنگامی بود که حضرت یونس از بین آنها رفته بود تا عذاب او را نگیرد و آنگاه که بسوی منطقهای که قومش در آنجا بودند بازگشت تا ببیند چه برسر آنها آمده، دید هیچ اتفاقی نیفتاده و لذا از همانجا بازگشت و در مسیر سفر خود، مسافر یک کشتی پر از بار و مسافر شد که در میانه دریا ماجرای به دریا انداختن یکی از مسافران کشتی پیش آمد که قرعهکشی کردند و قرعه بنام آن حضرت که کسی او را نمیشناخت، افتاد و لذا طبق قرعه، او را به دریا انداختند و ماهی عظیم الجثه آن حضرت را بلعید اما خداوند متعال او را در شکم ماهی زنده نگاه داشت تا به او بفهماند که در مقام والای نبوتش باید صبر بیشتری در برابر قومش میکرد و این یک تربیت الهی برای رسیدن به درجات بالاتر برای آن حضرت بود.
با این تربیت توحیدی، حضرت یونس که اعتقادش به خداوند متعال قوی و مستحکم بود، بجای ایراد و اعتراض به حوادث پیشآمده و شانهخالی کردن از بار مسئولیت، اعتراف کرد که این مجازات به سبب کوتاهی من در برابر آنچه خدا از من انتظار داشته است بود و لذا گفت خدایا تو پاک و منزهی از آنکه برای من بدی خواسته باشی، این منم که به خودم ظلم کردم و باید برای نزدیک شدن به مقام توحید، یعنی یکی شدن خواستهام با خواست خدا در درجه و مقام یک پیامبر، چنین سختگیری در حقم انجام میشد.
لذا خداوند متعال در سورهٔ مبارکه «والصافات» می فرماید:
«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ (۱۴۳) لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ(١٤٤)
:پس ﺍﮔﺮ چنین نبود که ﺍﻭ ﺍﺯ ﺗﺴﺒﻴﺢ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ بود،(١٤٣) بی ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ ﻣﺮﺩم ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﺷﻜﻢ ﻣﺎهی ﻣﻰﻣﺎﻧﺪ».
حضرت یونس(علینبینا وآله وعلیهالسلام) وقتی که متوجه شد مثلاً در مقام نبوت خودش، در مقامی که خدا از او انتظار داشت نباید مثلاً زود قومش را نفرین کند، با اینکه اگر ما مردم کمصبر بودیم میگفتیم بعداز سیوچندسال بیاعتنایی مردم، حق داشت آنها را نفرین کند و اصلاً باید چنین مردمی با عذاب الهی زیرورو میشدند اما خدای تعالی یک طور دیگر از دستگاه خودش و نمایندگانش انتظار دارد.
به همین خاطر هم آقا امام زمان(ارواحنافداه) تا به حال نزدیک دوازده قرن صبر کرده و مردم را نفرین نکردهاند.
به هر حال لذا حضرت یونس اعتراف کرد و تسلیم شد که: خدایا! تو منزهی از اینکه بندهای مثل من که بخواهد در انجام وظایف الهی کم صبر باشد، داشته باشی، من خطا کردم، من نباید کمصبری میکردم و اگر قوم حضرت یونس(علیهالسلام) عذاب میشدند جا داشت که بگویند: ای کاش حضرت یونس ما را بیشتر تحمل میکرد و مانند حضرت نوح (علیهالسلام) که صدهاسال در برابر قومش صبر کرد، در برابر نادانی ماهم صبر میکرد و خدای خودش را زیباتر و مهربانتر و پاکتر و منزهتر نشان میداد که این همان معنای تسبیح و سبحاناللهی است که حضرت یونس خود را از آنها قرار داد و به همین خاطر خداوند او را از زندان «غم» نجات داد و در سوره مبارکه «انبیاء» فرمود:
«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛
:ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺎﻫﻲ [ ﺣﻀﺮﺕ ﻳﻮﻧﺲ ] ﺭﺍ [ ﻳﺎﺩ ﻛﻦ ] ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﺸﻤﻨﺎﻙ [ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﻮﻣﺶ ]ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻤﺎﻥ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺗﻨﮓ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ، ﭘﺲ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﻫﺎی [ ﺷﺐ ، ﺯﻳﺮ ﺁﺏ ، ﻭ ﺩﻝ ﻣﺎﻫﻲ ] ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻣﻌﺒﻮﺩﻱ ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻋﻴﺐ ﻭ ﻧﻘﺼﻲ ﻣﻨﺰّﻫﻲ ، ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭﺍﻧﻢ .(٨٧)
و چون چنین کرد:
«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ؛
:ﭘﺲ ﻧﺪﺍﻳﺶ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ».(٨٨)
آری، این گام، اولین گام در گفتن «لاالهالاالله» و «قلهواللهاحد» و تسبیح خداوند سبحان است.
اینک این ما هستیم که، با قرارگرفتن در شکم ماهی بزرگی به نام «عصر غیبت کبری» زندانی و از امام زمانمان محروم شدهایم تا بفهمیم که بخاطر اعمال ناپسند خودمان که در بقچهای بنام «بدعهدی با امام زمان علیهالسلام» جمع شده، از دیدار آن حضرت محروم شده و موجب تأخیر در ظهور آن حضرت شدهایم و برای نجات از این زندان باید خود را مقصر بدانیم نه خدا را همانطور که زندانیان خودشان زندان را با جرائم خود بوجود میآورند اما میگویند دولت (فرض در عدالت دولتی است که مجرمین را زندانی میکند) ما را اینجا زندانی و در را به رویمان بسته است و هروقت خودش بخواهد ما را آزاد میکند که ما هم عیناً همین جمله را درحق امام زمانمان میگوییم که آن حضرت در پس پرده غیبت است و هروقت خدا بخواهد ظهور میفرماید.
البته که چنین است و تا خدا اذن ظهور ندهد، ظهور نخواهد شد اما چه کسی باعث شد خداوند به امام زمان(علیهالسلام) اجازه ندهد خود را ظاهر کند تا مردم از بیوفایی و بدعهدی خود نسبت به آن حضرت پشیمان شوند و ظهور مقدسش را از خداوند بزرگ خواستار شوند و سعادت دنیا و آخرت را بدست آورند و با دولت کریمهی آن حضرت دنیا از هرگونه نابسامانی مادی و معنوی نجات یابد.
فلذا دستور خواندن نماز غفیله به همین خاطر است که مؤمنین از حضرت یونس درس تسبیح گویی حقیقی را بیاموزند و خود را مقصر بدانند و بگویند: خدایا تو با محروم کردن ما از امام زمانمان حتی یک لحظه موافق نبوده و نیستی همانگونه که دولت عادل لحظهای موافق زندانی شدن شهروندانش نیست و این خودما هستیم که به خود ظلم کردیم و در هر عصر وهرنسلی گناه بزرگ بیوفایی و بدعهدی نسل قبلی در حق امام زمانمان را از زمان ائمه اطهار(علیهمالسلام) تا کنون نسل به نسل ادامه دادهایم و بسوی تو «توبه» میکنیم و خواستار تعجیل در امر فرج امام زمانمان هستیم کاری که از همان هزار و اندی سال پیش ائمه اطهار(علیهمالسلام) و امام زمان(ارواحنافداه) به ما دستور دادند که برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که این فرج برای خود شما، چه فرج فردی، چه فرج عمومی، خواهد بود.
انشاءالله با خواندن نماز غفیله بین مغرب و عشا، این هدف و نیت را تعقیب کنیم که وعده خدا حق است زیرا در انتهای آیه میفرماید: «وکذلک ننجی المؤمنین؛
:و ما این چنین مؤمنین را نجات میدهیم»
یعنی تا مؤمنین عصر غیبت از گناه بیوفایی درحق امام زمانشان توبهای حقیقی نکنند، زمان غیبت ممکن است ادامه داشته باشد هرچند هم ممکن است خداوند به فضل و کرمش آن را پایان دهد و مردم را در عصر ظهور تربیت نماید و از گناهشان درگذرد.
☘️ابتدا یک تذکر و یادآوری داشته باشیم و آن یکی شدن بحث در هر دو کلاس مکیال و محضر قرآن (فقط در جلسه بیستم) است.
در کلاس مکیال بحث ما حول محور فراگیری تعالیم توحیدی ملائکه از محضر رسولاکرم و ائمههدی(عليهماالسلام)
(حدیث۲۹ مکیال، جلد اول) بود تا بیاموزند که چگونه «سبحانالله و الحمدلله و لاالهالاالله و اللهاکبر» را بگونهای بگویند که یگانگی پروردگار و توحید او حفظ شود و این همان چیزی است که در ابتدای سورهٔ “قل هو الله،” خداوند متعال به ما دستور میدهد که با کمک اسم من، – که ائمهاطهار (علیهمالسلام) اسمها و نشانههای حقیقی خدایتعالی هستند – یعنی با تعالیم توحیدی ائمهاطهار (علیهمالسلام)، قائل به توحید شوید.
در هر دو کلاس(مکیال و محضر قرآن) این سخن را مطرح کردیم که رسیدن به مقام توحید، یعنی مقامی که صفات ما با صفات خدا و ائمهاطهار (علیهمالسلام) یکی شود، و در نتیجه خواستههایمان همان چیزی باشد که امام زمانمان میپسندد، باید پس از آموزش تعالیم توحیدی در اعتقاداتمان، به پرورش روحمان طبق این تعالیم بپردازیم و به عبارت سادهتر، ایمان واقعی به خدا و رسولش و ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین آورده و تسلیم آنها باشیم و پس از آن اعمالمان را صالح و شایستهی این ایمان گردانیم و از عبادالله الصالحین شویم، همین.
شروع این حرکت با بیداری از خواب غفلت و سپس توبهی راستین و نصوح بسوی خدا و حفظ این توبه تا آخر عمر و استقامت بر راه خدا میباشد.
این حرکت سه مرحلهای (بیداری، توبه و پایداری و استقامت برآن تا آخر عُمْر) در «سبحانالله» گنجانده شده و با عمل به حقیقت آن تحقق مییابد.
زیرا حداقل پاک و منزه دانستن پروردگار، (معنای تسبیح) پاکی عقیده و سپس پاکی عمل و حفاظت از آن تا آخر عمر است که از این حالت به عنوان یک شاخص در انسان برجستهی توحیدی، با جملهی «صائنا لنفسه» یاد میکنند.
یعنی فقیهی که با پاکی خود از غبار غفلت و نجاست گناه و صیانت از این حالت و حفظ آن تا پای جان، اولین درجه و مقام والا در عالم ملکوت را کسب کرده است و چنانکه پیش از این گفتیم این درجه و مقام، اختصاصی به فقیه تزکیهٔ شده ندارد و مانند سلامتی جسمی که در خلبان هواپیما شرط حتمی است میباشد که شرط اختصاصی برای او نیست که بگوییم مسافران او لازم نیست سالم باشند؛ بلکه به لحاظ آنکه او جان مسافران را در دست میگیرد، حتما باید سالم باشد.
لذا انسان با ایمان محکم و راستین و عمل بر طبق آن و مقاومت در برابر فشارها و خواهشهای نفسانی خود یا دیگران، تسبیحگوی واقعی خداوند عالم میشود همانگونه که سنگ و درخت و دریا و جانداران و آنچه در آسمان و زمین است، خدا را تسبیح میکنند به این معنا که اگر کسی به اعمال و رفتار آنها بنگرد، خالق آنها را ستایش میکند اما اگر کسی به اعمال ما بنگرد که به آنچه میگوییم عمل نمیکنیم، میگوید اینها (انسان و جن) دیگر چه موجوداتی هستند و خدا چرا اینها را آفریده که دائم ایجاد فساد و خونریزی میکنند و البته عدهای از ملائکه الهی در ابتدای خلقت انسان چنین اظهار ناراحتی و اعتراضی به خداوند متعال داشتند که در سوره مبارکه بقره گفتوگوی آنها با خداوندمتعال بیان شده است.
🌱بنابراین هنگامی انسان میتواند حقیقتا سورهٔ “قلهوالله” را بر زبان جاری کند و یا تسبیحات اربعه را بگوید که لااقل حرکت خود در جادهی توحید را شروع کرده باشد که رسول مکرّم اسلام نیز در آغاز دعوت حیاتبخش خود فرمودند “لاالهالاالله” بگویید تا رستگار شوید (قولوا لاالهالاالله تفلحوا) مانند آنکه به کودک مقطع ابتدائی میگویند بگو میخواهم مهندس و دکتر بشوم تا موفق بشوی.
درست است که کودک خردسال با هفتهی اول و دوم، بلکه دهم و بیستم و سال واول و دوم و بالاتر نه مهندس میشود نه دکتر، اما اگر به تحصیلاتش ادامه دهد، چنین خواهدشد.
در این جا هم همین طور است:
درست است بندهٔ مؤمن با چند سال تزکیهٔ نفس و انتظار ظهور حضرت ولیعصر (ارواحنافداه)، ممکن است هنوز از “عبادالله الصالحین” نشده باشد، اما این روند را اگر ادامه دهد و بر آن استقامت بورزد، يقينا از “عباداللهالصالحین”، بلکه مخلَصین خواهد شد و چشمه علوم الهی یعنی حکمتهای نورانی ائمهاطهار (علیهمالسلام) به قلبش باز خواهد شد که خداوند بزرگ در سورهٔ مبارکه «جن» چنین فرمود:
✨«وَأَن لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا؛ ✨
ﻭ ﺍﮔﺮ [ ﺍﻧﺲ ﻭ ﺟﻦ ] ﺑﺮ ﻃﺮﻳﻘﻪ ﺣﻖ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭﻱ ﻛﻨﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ (گوارا و) ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺳﻴﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ ،(الجن:١٦)
آری، جاده توحید، تنها با نور کلمات ائمهاطهار (علیهمالسلام) روشن و قابل پیمایش میشود چنانکه خداوند متعال میفرماید:
✨ «… قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کتابٌ مُبین(۱۵)
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛✨
«…قطعا از جانب خداوند نور و کتابی روشنگر بسوی شما آمد (۱۵) که ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ [ ﻧﻮﺭ ﻭ ﻛﺘﺎﺏ ] ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺍﻭ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩﻫﺎﻱ ﺳﻠﺎﻣﺖ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻰﻛﻨﺪ، ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﻓﻴﻖ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲﻫﺎ [ ﻱِ ﺟﻬﻞ ، ﻛﻔﺮ ، ﺷﺮﻙ ﻭ ﻧﻔﺎﻕ ] ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺭﻭﺷﻨﺎﻳﻲِ [ ﻣﻌﺮﻓﺖ ، ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ] ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻰﺁﻭﺭﺩ ، ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰﻛﻨﺪ (المائده : ١٦)».
نور هدایت و کتاب روشنگر، همان قرآن و عترت (علیهمالسلام) و سفارش پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به همه مسلمانان است که فرمود:
✨ «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی، اهل بیتی، لن یفترقا حتی یردا عَلَیَّ الحوض؛✨
:من در میان شما دو محور پر ارزش برای حیات انسانی و سعادت شما به جا میگذارم؛ یکی قرآن و دیگری خاندان مطهرم، اهل بیتم؛ و این دو محور، هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند».
بنابراين، جادهی توحید تنها با نور کلمات قرآن و اهلبیت (علیهمالسلام) قابل رؤیت و پیمایش خواهد شد و بدون این دو هرگز کسی راه به جایی نخواهد برد و در پرتگاههای شرک سقوط خواهد کرد.
لذا خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسلام) پایههای یکتاپرستی و ستونهای توحید هستند چنان که عبارات نورانی زیارت جامعه کبیره و بسیاری از دعاها مانند دعای ماه رجب (اللهم إنی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاة امرک…) بر این حقیقت بزرگ دلالت دارند.
در زیارت جامعه کبیره میخوانیم:
✨ «من أراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم؛✨
؛ ای خاندان رسالت، هرکس خدا را بخواهد باید از شما راه رسیدن به خدا را جویا و در آن تربیت شود و هرکس میخواهد یکتاپرست باشد، از شما توحید را باید پذیرا باشد».
و در جملهای دیگر از همین زیارت میخوانیم:
✨«و ارکانا لتوحیده؛✨
:ای خاندان عصمت، شما ستونهای توحید و یکتاپرستی هستید».
یعنی با تعالیم شما به ملائکه (چنانکه در حدیث مکیال المکارم خواندیم) سقف توحید و یکتاپرستی پابرجاست و فرو نمیریزد.»
و در دعای ماه مبارک رجب هم میخوانیم:
✨ «فبهم ملأت سماءک و ارضک حتی ظهر أن لاالهالاانت؛✨
:خدایا تو به واسطه خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسلام) (تعالیم آموزشی و پرورشی آنان به ملائکه و تمامی خلائق) ، تمامی عالم را پر از نور توحید فرمودهای تا جایی که آشکار شده است که جز تو خدایی در عالم نیست…».
چه زیبا است پیام توحیدی سوره “قل هو الله” که:
✨«بسم الله الرحمن الرحیم * قل هو الله احد…» یعنی تنها با اسم خدای رحمان و رحیم میتوانی بگويی خدا یکی است و بدون ایشان قطعا راه به جائی نخواهی برد و سقف یکتاپرستی بر سرت فرو میریزد چرا که ستونهای آن تعلیم حیاتبخش خاندان رسالت (علیهمالسلامند) و بدون هدایت ایشان که نور خدا در تاریکیهای زمین هستند، انسان میماند و هزاران احتمال بدون پشتوانهی علم؛ مانند کودکی خردسال که بخواهد بدون پرسش از فرد آگاه، شماره تلفن منزل خاصی را که نمیداند، شمارهگیری کند که به حسب احتمالات ریاضی میلیونها سال فقط باید بنشیند و شماره بگیرد.
⚜️گویا خداوندمتعال با حرف “باء” در «بسم الله الرحمن الرحیم» – که اهل ادبیات عرب میدانند این باء، بمعنای «سببیت یا استعانت» است – به ما میگوید:
ای کسانی که به من ایمان آوردهاید، به وسیلهی اسم من، یا با کمک گرفتن از اسم من، که معدن و خزانهٔ علم من در عالم هستی است و همهی رموز عالم هستی را در آنها ذخیره کردهام، مرا بشناس و به یکتایی من قائل شو(قلهواللهاحد) و خود را از اسم من و خزانهی علم من جدا نکن که دچار شرک خواهی شد که شرک ظلم بسیار بزرگی است.
✅ ای انسان تنها از طریق اسمها و نشانههای من که نگهدارنده تو از جهل و شرک هستند میتوانی از هر بدی و فسادی دور باشی و من آنها را برای راهنمایی تو و هر موجود باشعور دیگری به شکل و صورت تو آفریدم تا با تو حرف بزنند و تو با آنها انس بگیری و سرگردان نمانی.
✨آنها ارواح مطهرومنوّر محمدوآلمحمد (علیهمالصلاةوالسلام) هستند، که نام و نشانههای من هستند و به این خاطر نام و نشانهی من هستند که تنها با وجود آنها است که کسی مرا گم نمیکند و راه به سوی من پیدا میکند.
آنها باقیمانده علم و برکت و همهی خیرات از سوی من در جهان هستی هستند و با دعای آنها و درخواستشان از من، میآفرینم و روزی میدهم و میبخشم و عذاب میکنم.(خلاصهی آیات و روایات).
🔸پس تو ای انسان، تنها با ایمان به من و پذیرش ولایت و سرپرستی ایشان برخود، تحت تربیت توحیدی آنها قرار میگیری و به جای خدایان ۷۵ گانهی جهل، تنها یک خدا بر تو حاکم خواهد شد و آنجا است که میتوانی به درستی بگویی: «هو الله احد» و بگویی: «سبحان الله و الحمدلله و لاالهالاالله واللهاکبر».
تنها با کمک آنها میتوانی حرف و عملت را یکی کنی و از دوگانگی و شرک به دور باشی، زیرا وقتی گفتی خدا یکی است و منزّه است، اما یک یا چند صفت از صفات ۷۵ گانهی جهل، مانند حسادت و تکبر و حرص و و… را بر خود حاکم کردی، بین حرف و عملت دوگانگی بوجود آمده و جهل را برخود حاکم کردهای که ریشهی هر فسادی است و هر انسان عادی هم از این صفات ناپسند فراری است و مردم دنیا دادشان از صفات ۷۵ گانهی رذیله بلند است و هزاران بلا و مصیبت به خاطر حاکمیت این صفات بر سر آنها فرود آمده و زندگیشان را تباه کرده است.
🔘دادگاههای جامعه پر است از دعواهای مختلف مردمی که به خاطر حاکمیت بخشیدن این صفات خود را گرفتار آثار منفی آن کردهاند و چه خونریزیها و فسادها که از این همه شرک پنهان و آشکار در میان انسانها پدید نیامده و رنج و مرارت روزگار را ارمغان زندگی آنها قرارداده است.
ای کاش همه مردم بواسطهی پذیرفتن ولایت حجت من، تنها از من اطاعت میکردند تا زندگیشان را از شرک و حاکمیت خدایان خودساخته آنها که خواستههای جاهلانه خودشان است، برهانم و این کار را خواهم کرد و با فرمان ظهور به حجت خودم، بالاخره جهان را سرشار از عدل و داد خواهم کرد همانطور که در اثر دوری آنان از حجت من و خانه نشینی و غیبت او، پر از ظلم و بیداد شده است.
ای بندهی من، ای کسی که مرا به عنوان خالق خود میشناسی، با ایمان به من و رسول گرامی من و جانشینان معصوم او که اولین آنها علیبنابیطالب و آخرین آنها مهدیآلمحمد (علیهمالسلام) است، پیش از آنکه منتظر باشی دنیا توسط آن حضرت اصلاح شود، تو خودت را یک دنیا بدان و با شناختن امام زمانت و حاکمیت بخشیدن به دستورات او بر جان و مالت، بسوی من بیا تا با اطاعت مستمرت از من، ریشههای جهل و فساد را از سرزمین دلت بخشکانم و وجودت را گلستانی از صفات شایسته انسانی کنم تا هرکس در کنار تو قرار میگیرد، بوی خوش عطر صفات انسانی شامهاش را معطر کند و آرزوی زندگی با تو را داشته باشد.
پایان
۱۸ ذیقعده ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۵/۳۰
حجت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی