أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
🖌بحثمان دربارهٔ حقّ امام (عليهالسّلام) بر شیعیان است.
کتاب شریف «مکیالالمکارم» جلد اول از چاپی که ما داریم صفحهٔ ۳۹ البته چاپ قدیم.
✨”وَ مِنْهَا حَقُّ السَّیِّدِ عَلَی الْعَبْد؛
: از جمله حقوق حضرت ولیّعصر (ارواحنافداه) بر شیعیان حقّ سیّد بر عبد است یعنی حقّ آقا و سرور بر بنده و فرمانبردار”.
در زیارت جامعه به ائمه اطهار (علیهمالسّلام) میگوییم:
✨”وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ؛
: شما خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسّلام) سادات و سروران ما هستید؛ با این وصف که ولایتتان هم بر ما هست”.
چون یک وقت یک کسی سیّد و بزرگتر است ولی ممکن است برای عده خاصی اینطور باشد. اما ائمه (علیهمالصّلوةوالسّلام) هم سید هستند و هم ولیّاند یعنی عهدهدارِ امور بندگانِ خدا هستند.
در همین زیارت جامعه داریم:
✨”وَسَاسَةَ الْعِبَادِ؛
: آنها سیاستگذارانِ بندگان خدا هستند”.
☘️یعنی همانطوری که فرض کنید پدر سیاستگذار امور طفل است و او باید تعیین کند؛ امام (عليهالسّلام) هم اینطور است و در آخرت هم همینطور.
از طریق مخالفین، ایشان روایت میکنند از پیامبر اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم):
✨”نَحْنُ بَنُو عَبْدِالْمُطَّلِبِ سَادَةُ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛
ما فرزندان حضرت عبدالمطلب، پیشوایان اهل بهشت هستیم:
✨”أَنَا وَحَمْزَةُ وَعَلِيٌّ وَجَعْفَرٌ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَالْمَهْدِيُّ ”
✳️که در بهشت آنها سروران هستند.
این مطلب را بهعنوان یک حاشیهی جالب بگویم که از دلایل علمیِ روشن برای این است که سنّیها را به بهشت راه نمیدهند و آن دلیل محکم این که:
طبق روایات اهل تسنن، سروران و صاحبان بهشت، پنج تن آل عبا (علیهمالسّلام) هستند. خب وقتی کسی این بزرگواران را قبول ندارد، – ولو تمام عمر اهل نماز و عبادت ظاهری باشد – برای چه بخواهند او را در بهشتی راه بدهند که پنجتن علیهمالسّلام رئیس و سرور آن هستند؟!.
این کار با ابتدائی ترین اصول عقلی جور در نمی آید؛ مثل این است که کسی بخواهد برای همیشه در خانهی شما مهمان شود؛ در صورتی که اصلا شما را به صاحبخانه بودن قبول ندارد؛ چرا با اصول اولیه عقل جور در نمی آید؟!.
چون باشما که خود را صاحب خانه میدانید و قوانین و مقررات شما باید در این خانه اجرا شود مشکل پیدا میکند و شروع به اختلاف و کشمکش با شما میکند بخصوص که بخواهد هرکار که دلش میخواهد در خانهی شما انجام دهد.
میشود چیزی مثل ابن ملجم مرادی (لعنت الله علیه) که در عین رزمنده اسلام و حافظ قرآن بودن و اهل تهجد و نمازشب و غیره بودن، حضرت علی علیه السلام را به سروری بهشت که پیشکش، حتی به سروری دنیا که آن را بقول خودمانی «أَخْ» و بد میداند، قبول ندارد و با شمشیر مسموم آن حضرت را در محراب مسجد کوفه به شهادت میرساند.
بنابراین در بهشت جایی برای کسانی که ائمه را بهعنوان سرپرست و ولیّ خودشان قبول ندارند نیست ولو دههزار سال هم نماز بخوانند و روزه بگیرند.
در احادیث اهل تسنن هم دارد که حضرت رسول (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند که خدا آنها را با رو در جهنم میاندازد.
بعد مرحوم صاحب مکیال میفرمایند:
در مورد اینکه ائمه (علیهمالسّلام) سروران و سادات و آقای ما هستند، احادیث و روایات زیاد است.
✨”وَ مَعْنَا سِیَادَتِهِمْ کَوْنُهُمْ أَوْلَی بِکَ مِنْکَ فِی جَمِیعِ أُمُورِک؛
: منتها معنای سید و سرور بودن برای امام (علیهالسّلام) این است که امام اولی به ما است در همهٔ اموری که ما داریم”.
این را خدای تعالی در سورهٔ مبارکهٔ احزاب فرموده:
✨«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ (الاحزاب/۶)
: پیامبر به مؤمنین از خودشان أَوْلی(سزاوارتر) است».
یعنی حقّ تصمیمگیری برایشان دارد قبل از خودشان. این خلاصه و لُبِّ مطلب است و اینکه به امام (علیهالسّلام) میگوییم: مولا، به همین معناست.
البته «مولا» از نظر لغت، به دو معنای مخالف هم بکار میرود؛ هم آقا معنا میشود هم زیردست.
ما موالیانِ ائمه هستیم یعنی زیردستان و فرمانبرداران آنها هستیم و آنها مولا و سروران ما هستند.
🍃در زیارت آقا امام زمان (ارواحنافداه) هم میگوییم:
✨”یَا مَوْلايَ أَنَا مَوْلاکَ”
که به هر دو معنا آمده:
“ای مولای من، من مولای شما هستم”. یعنی من فرمانبردار شما هستم و شما هم مولا، یعنی سرور وسرپرست و فرمانده من هستید.
مولا، از معنای «وَلِیَ» است؛ «وَلِیَ» یعنی عهدهدار شد امر را.
«وَلِیِّ أمْر» هم که میگویند یعنی کسی که عهدهدار و صاحب امر و دستور است.
✳️ در قرآن کریم هم، «اولی الامر» که اطاعتشان بطور مطلق در کنار اطاعت خدا و رسولش قرارداده شده است، ائمه اطهار علیهم السلام اند:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنكُمْ… ، (النساء/۵۹)؛
:ﺍی کسانی که ایمان آورده اید! ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ و ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺍﻣﺮ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ [ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ ﺍﻧﺪ ﻭ ﭼﻮﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺩﺍﺭﺍی ﻣﻘﺎم ﻋﺼﻤﺖ ﻣﻰ ﺑﺎﺷﻨﺪ ] ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ…»
البته در حاشيهی این مطلب، این را هم باید بگوییم که «اولیالامر» (صاحبان امر) در این آیه، ائمه اطهار علیهم السلام اند؛ زیرا خداوند متعال اطاعت از «اولیالامر» را با اطاعت از خود و اطاعت از رسولش در یک طراز قرار داده و بطور مطلق، بدون قید و شرط فرموده از «اولیالامر» اطاعت کنید و روشن است چنین اطاعتی عقلا برای غیر معصوم، جایز نیست؛ چون اگر غیر معصوم هم در «اولیالامر» منظور باشد، فرمان خدا در این آیه، ضد و نقیض میشود؛ زیرا غیر معصوم جایز الخطا است و در مواردی که خطا میکند نمیشود خداوند دستور اطاعت از شخص خطاکار را به بندگانش بدهد.
اگر غیر معصوم داخل در «اولیالامر» باشند، باید جملهی «اطیعوا» در آیه شریفه، حداقل قید و شرطی بخورد؛ مثلا خداوند بفرماید: «از اولی الامر اطاعت کنید بشرط این که دستورش مطابق دستور خدا و رسولش باشد»؛ پس بی قید وشرط بودن «اطیعوا» در این آیه، این پیام واضح عقلی را از جانب پروردگار عالم دارد که چون اولیالامر معصوم از خطا هستند، من بطور مطلق و بی قید و شرط گفتم از خدا و رسول و از ایشان اطاعت کنید و این به معنای وجوب عصمت در اولی الامر است.
بنابراین، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، باید صاحبان امری که معصوم باشند، در رأس هدایت و رهبری جامعه حضور داشته باشند تا مردم به امر خداوند از او اطاعت بی قید و شرط کنند و اطاعتشان اطاعت خدا و رسولش باشد والا فرمان خدا به اطاعت صاحبان امر، لغو بیهوده میشود و خداوند فرمان بیهوده و لغو صادر نمیفرماید.
✨برمیگردیم به موضوع مورد بحث:
امر در لغت، هم به معنای «کار» است، هم به معنای «دستور»؛ امام علیهالسّلام، حجت خدا و «صَاحِبُالأَمْر»است؛ چراکه صاحب رأی و تصمیم برای بندگان خداست.
اگر بخواهیم در عمق این مطلب برویم، باید بگوییم:
خدا «غیبالغیوب» و «غیب مطلق» است یعنی از لحاظ ظاهری، ما هیچ چیز از او نمیبینیم ولی در فهم درک عقلی، از همه چیز آشکارتر است چون او بهوجودآورنده است.
مثلا، این دیوار را در نظر بگیرید؛ آیا ما اول دیوار را میبینیم یا بنّایش را؟!
چشم ظاهر ما اول دیوار را میبیند اما عقل ما، اول بنّای آن را میبیند و لذا میگوییم: اگر بنّا نبود، این ساختمان هم ساخته نمیشد.
این آسمان و زمین هم، چشم ظاهر ما اول اینها را میبیند، اما عقل ما، اول خدای تبارک و تعالی را که اینها را بوجود آورده، میبیند و میگوید: اگر خدا نباشد، اصلاً عالَمی هم وجود ندارد.
🔰 خدا که «غیب مطلق» است، چنین اراده فرموده که برای هدایت مخلوقات، اول یک جایگاهی درست کند همانطور که در خلقت بدن انسان، اول مغز را میآفریند بعد ساير اعضا و جوارح بدن را و منظورمان از اول آفریدن، اول در زندگی و حرکات اعضاء بدن است که تا مغز فعال و کارآمد نباشد، از سایر اعضاء بدن کاری برنمیآید.
آدم میخواهد بنشیند، راه برود، دستش را تکان بدهد، حرف بزند، تمام این اعضا و جوارح به فرمانی که از مغز صادر میشود، عمل میکنند و اگر مغز مختل شود، دیگر کاری از این اعضاء و جوارح برنمیآید.
حالا خودِ مغز از کجا فرمان میگیرد؟
خودِ مغز از روح فرمان میگیرد.
یعنی اگر روح از بدن جدا شود، دیگر ارتباطی بین مغز که مرکز بدن است، با روح وجود ندارد.
اگر ارتباط با روح نداشته باشد، روح از بدن که جدا میشود و میت که میت میشود، بهخاطر این است که روح ارتباطش با بدن و در مرحله اول با مغز، قطع میشود.
اولین جایی که روح از جهت حرکت و زندگی با بدن ارتباط برقرار میکند، مغز است. یعنی روح باید با مغز ارتباط بگیرد و از آنجا هدایت صورت بگیرد.
حالا در این مثال – که در آیات و روایات هم به آن (با کلماتی چون یدالله و عین الله و…) اشاره شده – ، خدا جایگاه روح را دارد و چهارده معصوم جایگاه مغز را دارند و کلّ عالم هستی مانند سلولهای این بدن هستند.
📗لذا به ائمه میگوییم:
لسانالله، یدالله، اُذنالله، عینالله، نفسالله.
آن مرکزی که با روح ارتباط میگیرد، در مثال بدن که مغز است؛ در این عالم هستی پیامبر و امام (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است.
چرا؟! به چه دلیل؟!
ما که نمیخواهیم همینطوری حرف بزنیم چون مثال باید تطبیق کند.
ببینید آن جایگاه علمی و تصمیمگیری برای بدنِ انسان، در دست نیست، در پا نیست، در چشم نیست، در گوش نیست بلکه مرکز اطلاعات بدن در مغز است. اطلاعات حافظه در سلولهای مغزی ذخیره میشود.
در عالم هستی هم خداوند متعال، امام (عليهالسّلام) را مرکز ذخیره علم قرار داده و ائمه اطهار (علیهمالسلام) خزانهداران علم خدا هستند که در زیارت جامعه میخوانیم:
✨”وَ خَزَنَةً لِعِلْمِهِ”
❇️به ائمه میگوییم: شما جایگاه ذخیره علم در عالم خلقت هستید.
یعنی علم که از جانب پروردگار عنایت میشود، اول جایی که میرود و آنجا ذخیره میشود، امام (علیهالسّلام) است یعنی پیغمبر اکرم و حضرت زهرا و ائمه اطهار (علیهمالسّلام).
خدای تعالی آنها را مرکز علم قرار داده است.
خب آنها مرکز علم هستند، به چه دلیل؟
به دلیل خیلی روشن که آنها در عالم دنیا با علمشان نشان دادند که تمام بندگان خدا محتاج علمشان هستند.
💚مثلاً امیرالمؤمنین (عليهالسّلام) که تشریف داشتند، همه نیازمند علمشان بودند حتی دشمنانشان میگفتند: “اگر علی نباشد ما هلاک هستیم، ما از بین رفتهایم، ما نابود هستیم. اوست که ما را در امور، در سختیها، در مشکلات، در قضاوتها نجات میدهد.
یهودیها و مسیحیها که میخواهند مسلمان شوند و میآیند از تورات و انجیل برای ما سؤال میآورند، ما هیچ چیز بلد نیستیم”.
☘️در این عالم سطحیِ دنیا، خیلی مشخص بوده، تاریخ و همه قضاوت کردند که امیرالمؤمنین (علیهالصّلوةوالسّلام) مرکز علم بودند ولی در عالم دنیا، آنها زیاد نتوانستند این مرکزیت را نشان دهند.
مثل یک سدّ عظیمی که بالای یک شهرِ با جمعیتِ ده، بیست میلیونی است و آب از آن سد به خانههای این شهر لولهکشی شده است. ما تا آن سد را نبینیم، درک نمیکنیم که عظمت آن آبی که در آن سد هست، چهقدر است.
🔰ما تا با مقام امام (علیهالسّلام) مقداری – ولو اندک – آشنا نشویم، و منظور از آشنایی آن است که دلهایمان تسلیم یک حقیقت بزرگ بشود و آن حقیقت، اعتراف و تسلیم شدن قلبی در برابر مقامی است که خداوند به امامان معصوم علیهم السلام داده است؛ آری تا چنین نشویم، حیات طیّبه (زندگی دلنشین و پاکیزه) را درک نخواهیم کرد زیرا همانگونه که زندگی ظاهری و جسمی با آب پدید میآید، زندگی حقیقی انسانی که با ۷۵ صفت شایسته انسانی پدید میآید، در اثر ارتباط و الگوپذیری از انسان کامل که معدن اصلی صفات خیر است پدید میآید.
ای کاش مردم جهان آن انسان کاملی که خداوند او را رابط بین خود و خلقش قرار داده و او را معدن همهی صفات شایستهی انسانی فرموده، ای کاش او را میشناختند همان گونه که تشنهای در دل کویری خشک آب را میشناسد و در جستجویش جدیت بخرج میدهد تا نمیرد.
اگر ما انسانها و لااقل ما شیعیان که ادعا داریم این اقیانوس آب حیات و صفات شایستهٔ انسانی را میشناسیم و مدعی هستیم در این کویر خشک زندگی انسانی، راهی برای آوردن آب از اقیانوس داریم، حرکتی میکردیم و این کویر خشک را به آن اقیانوس رحمت متصل میکرديم.
آن اقیانوس رحمت، وجود نازنین آخرین حجت خدا حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنافداه است.
زندگی امروز بشر، از صفات انسانی جز به مقدار بوتههایی اندک و نیمه خشک که در کویر روییده، از صفات انسانی بهرهای نبرده و زندگیش پرشده از مار و عقرب کشندهٔ خیانت و جنایت و دزدی و غارت و انواع رفتارهای زشت که تنها اتصال به آن اقیانوس رحمت الهی، آن را آباد و مانند جنگلی پردرخت و سرسبز میکند.
اگر ما شیعیان، معرفتی به قدر یک قطره از اقیانوس به آن حضرت پیدا میکرديم، به درگاه الهی ضجه میزدیم و ظهور آن حضرت را از خدا میخواستیم و به زمان غیبت که در حقیقت، زمان زندانی شدن خود ما در این عصر تاریک است، به خواست خداوند متعال پایان میدادیم همانطور که وقتی در یک روز گرم تابستانی در کویری خشک، به شدت تشنهی آب میشویم، در جستجوی آب به این سو و آن سو میدویم تا از تشنگی و هلاکت نجات یابیم.
ما درباره آب حیات حقیقی زندگی بشر، چنین نیستیم و به امام زمانمان معرفتی حتی در حد آب معمولی نداریم و ضرورت حضور او در رأس رهبری و هدایت جامعه را حس نمیکنیم.
ما شیعیان، – عموم مردم دوستدار و شیعه را میگویم نه خواص ایشان را که به آن اقیانوس متصل هستند – معرفتمان به آن اقیانوس رحمت، امام زمان علیه السلام، در این حد است که او را از همهی علما و خوبان برتر میدانیم اما آن اقیانوس بی انتهای صفات پسندیده را ندیدهایم و همین قدر که جرعهٔ آبی در این کویر خشک می چشیم(حقیقتی از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام را از زبان علماء اهلبیت می شنویم) گمان میکنیم وجود مقدس امام زمان علیه السلام هم مقداری بیش از این جرعه که از این عالم ربانی نوشیدیم، مثلا هزار جرعه آب را دارا است در حالی که نمیدانیم آن حضرت اقیانوس آب علم است و بخاطر همین مرکزیت علمی و بخاطر عصمتی که دارد، ولیّ و سرپرست بر همهی خلایق، اعم از جن و انس و ملائکه و سایر موجودات است چنان که در زیارت حضرت رضا سلام الله علیه، عرض میکنیم: «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی … وحجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری…» ( خدایا درود بی پایان را نثار کن بر آقا علی بن موسی الرضا… آن امامی که حجت و راهنما و سرپرستی با محبت از جانب تو است بر همهی خلایق از آنچه بالای زمین تا عرش وجود دارد تا آنچه در زیر زمین است… )
خداوند متعال با دادن مرکزیت علمی در عالم خلقت به امام و ذخیرهی تمام علم قرآن در سینهی او، او را مغز خلقت قرار داده است؛ یعنی اگر تمام کهکشانها و آنچه خدا آفریده را مانند یک بدن فرض کنیم، این بدن نیازمند یک مغز است که همهی این بدن را هدایت و سرپرستی کند و آن مغز، امام علیه السلام است زیرا تمام علم را خدا در وجود او ریخته چنانکه در زیارت آل یاسین، خطاب به امام عصر ارواحنافداه، عرض می کنیم:
«السلام علیک ایها العَلَمُ المنصوب و العِلْمُ المصبوب…؛
:سلام بر تو ای امامی که پرچم برافراشتهی خدا در خلایق هستی و سلام بر تو ای علم ریخته شده…».
علم ریخته شده، یعنی همان مغز عالم خلقت؛ یعنی عالم خلقت یک جسم تهی از علم است که خدا برای هدایت و حرکت آن بسوی سعادت، مغزی در آن تعبیه کرد و علم را در آن ریخت و آن مغز و علم ریخته شده در آن تو هستی ای حجت خدا والّا چگونه میتوانستی هادی و راهنمای همهی خلایق باشی؟!
📗بنابراین، امام (علیهالسّلام) که محل ذخیره و «خَزانهٔ علم» برای عالَم است؛ به همین دلیل میشود امام. زیرا علم، امامت میآورد؛ علم، رهبری میآورد.
البته رهبریی که عصمت کنارش نباشد، تخریب دارد مثل علم اتم که به بشرِ امروز رسیده که چون عصمت ندارد، تقوا ندارد، فساد ببار آورده است و اگر تقوا هم داشته باشد اما عصمت نباشد، با آنکه آدم خوب و باتقوایی است، خراب میکند.
کسی که مثلاً به اشتباه، موشک به هواپیمای مسافربری میزند؛ تقوا دارد، آدم بدی نیست ولی چون عصمت ندارد و از جانب خدا نگهداشته نشده (به معنای معصومین) خب خطای انسانی میشود.
✳️امام عصمت دارد یعنی تا معصوم نباشد، خدا او را معدن علم و باصطلاح مغز هدایتگر جهان خلقت قرار نمیدهد؛ لذا میفرماید:
✨«إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» (احزاب/۳۳)
خدا فقط در مورد شما (اهل بیت علیهم السلام) این گونه اراده کرده است که هرگونه پلیدی را از شما دور کند و بطور مطلق پاکتان نگاه دارد؛ چرا؟
چون همهٔ علم آسمان در خزانه شما و در سینهٔ مبارکتان جای گرفته و خدا براین کار توانا است.
شما می بینید خداوند بطور طبیعی – و نه معجزه – ترشحی از اقیانوس علم بی نهایت را در قالب کامپیوتر به ما ارزانی داشته که هزاران جلد کتاب در کمتر از یک بند انگشت در تراشهای ذخیره میشود؛ آنگاه آیا دور از انتظار است که علم ریز و درشت جهان خلقت را در سینهٔ حجت خود جای دهد؟!
لذا فرموده است:
«وکل شئ احصیناه فی امام مبین (یس: ۱۲)؛
:و ما علم به همه چیز را در امامی که امامتش برهمه آشکار است(همه به علم او نیازمندند اما او به علم کسی نیازمند نیست) علم همه چیز را در وجود او جمع کردهایم».
لذا علمی که در سینهٔ امام است، هر قدرتی را که تصورش را بکنید دارا است و عالَم را میتواند هست و نیست کند چون نماینده و دست قدرت خدا است.
خداوند متعال میفرماید:
✨«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بل لله الامر جمیعا (رعد/۳۱)؛
:با قرآن میشود همه کار انجام داد. با مردهها صحبت کرد، کوهها را جابهجاکرد،بلکه میشود همه کار انجام داد».
منتها خدا این علم، (یعنی علم قرآن که همه کار با آن میشود انجام داد) را در اختیار ما قرار نمیدهد؛ چرا که ولو تقوا داشته باشیم اما معصوم نیستیم و خطا میکنیم و با داشتن علمی این چنین، یکدفعه عالمی را از بین میبریم.
❇️حالا با این حساب میخواهیم به محل مورد نظر برسیم. الآن مثلاً در این بدن چه عضوی برای فرمان دادن و تصمیمگیری اولویت دارد؟
آیا دستمان اولویت دارد؟ آیا پایمان اولویت دارد؟ آیا زبانمان اولویت دارد؟
یا مغز بر همهٔ اینها اولویت دارد؟
ولیّ تمام اعضاء مغز است. او اولویت دارد. یعنی مغز است که فرمان میدهد. اصلاً دست چیزی درک نمیکند به جز اینکه مثلاً به یک جایی میزنی، یک مقداری حسی بکند و مثلاً خوشش بیاید یا بدش بیاید ولی مغز اولویت دارد.
اوست که میگوید: به این جسم خشن (مثلا سنگ) دست بزن اما به آن جنس لطیف(مثلا مار نرم و خوش خط وخال سَمّی) دست نزن.
مغز به زبان فرمان میدهد: این حرف را بزن یا نزن.
🖌لذا امام (علیهالسّلام) چون معدن علم و خَزانهٔ علم خداست، جایگاه مغز برای عالم خلقت را دارد و حقّ تصمیمگیری بر تمام موجودات را بإذن الله دارا است که آیه شریفه: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ» دلیل آن است.
چرا خدا به آنها عصمت مطلق داده؟
چون ظرف و مظروف باید متناسب هم باشند؛ یعنی چه؟!
یعنی اگر یک استخر هزار متری (ظرف) درست میکنیم، باید آبی که در آن میریزیم (آب مظروف است) باید با هم متناسب باشند، آبی که هزار متر را پرکند نه اینکه مثلا به اندازه آب یک حوض باشد.
یعنی غلط است که برای صد لیتر آب، یک استخر هزار متری درست بکنند.
خداوند متعال هم ظرفیت روحی چهارده معصوم علیهم السلام را طبق آیهٔ: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس…» عصمت مطلق قرار داده است، یعنی هرقدر علم و قدرت آن را در این ظرف بریزند، جای دارد و ذرهای فساد از آن باصطلاح درز نمیکند.
پس ثابت میشود که عصمت مطلق، علم مطلق را به همراه دارد و چهارده معصوم علیهم السلام معدن همه رموز علمی و پاکی در جهان خلقت و در نتیجه مغز هدایتگر جهان و نگهدارنده جهان از هر فساد و بی نظمی و ظلمی هستند.
📗اکنون که شناختیم امام (علیهالسلام) چنین جایگاهی در نظام خلقت دارد و خداوند او را ولیّ و سرپرست ما و همهی عالمیان قرارداده، باید تسلیم حق باشیم و در برابر خواست خدا که امام را مغز هدایتگر عالم، از جمله ما قرار داده، تسلیم باشیم و طوق اطاعت از علم و حقیقت را که در وجود امام (علیهالسلام) تجلی یافته، بر گردن بیندازیم و اگر کسب شایستگی کنیم، از عبادالله الصالحین و مَثَل و نمونهای از اخلاق و صفات ائمه اطهار (علیهمالسّلام) باشیم.
مانند آن که چند سانتیمتر آینهای که نگهمیداری جلوی خورشید، خورشید را در آن میبینی ولی این کجا و خورشید کجا! تازه اگر از مقابل خورشید برش گردانی، هیچ نوری ندارد.
✳️ روح ما چنین حالتی دارد یعنی اولاً باید شفافش کنیم، تمیزش کنیم (نفس را از صفات دشمنان ائمه اطهار علیهمالسلام تزکیه کنیم) که وقتی آن را جلوی خورشید علم و عصمت امام (علیهالسلام) میگیریم، بتواند نور آن حضرت را که نور خدا است، منعکس کند.
ثانیاً جایگاه خود را بشناسیم که یک سلول در این بدنهی خلقت هستیم و باید از مغز آن، یعنی امام زمان (علیهالسلام) فرمان بگیریم که بر همین اساس خدای تعالی میفرماید:
✨«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب/۶)
:پیامبر از مؤمنین به خودشان سزاوارتر است»؛
زیرا مغز به تمام اعضای بدن حاکمیت و اولویت دارد.
حالا که به این حقیقت ایمان آوردیم، خداوند متعال میفرماید:
اکنون من ولیّ تو هستم که به وسیله دست تربیتیام، یعنی پیامبر و امام (صلیاللهعلیهماوآلهما) تو را تربیت میکنم و از ظلمات و تاریکیهای نفس(صفات ۷۵ گانهٔ جهل) بسوی نور (صفات ۷۵ گانهٔ عقل، یعنی صفات امام زمانت) خارج میکنم و این مطلب، همان حقیقت مطرح شده در آیت الکرسی و آیه پس از آن (سورهٔ مبارکه بقره آیات ۲۵۵ به بعد) است که میفرماید:
✨«الله لاالهالاهو الحی القیوم؛
:الله که جز او خدائی نیست، آن زندهی حقیقی است که (حیاتش بالذات و از خودش است و به همه حیات میدهد و) نگهدارندهی عالم است»؛
تا آنجا که می فرماید:
✨ «لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی؛
:در انتخاب عقیده و روش زندگی (که راه حق را انتخاب کنیم یا باطل را) اجباری در کار نیست چرا که راه رشد و سعادت از راه گمراهی و هلاکت، (به واسطهٔ نور قرآن و اهل بیت علیهمالسلام) روشن شده است».
مانند آنکه پلیس در ابتدای جاده وضعیت راه و درهها و خطرهای حرکت در جادههای کوهستانی را به وسیلهی کتابچه راهنمایی و رانندگی و آموزشها و کنترل مأمورین درطول جاده و نصب علائم در آن مشخص و تبیین کرده است و این راننده است که سرنوشت خود را با نوع رانندگیاش مشخص میکند که میخواهد در جاده و در مسیر رشد بسوی هدف حرکت کند یا در مسیر سقوط به دره و عدم رعایت قوانین و در نتيجه، وقوع حادثه و هلاکت.
انتخاب با اوست و اجباری در کار نیست و این معنای «لااکراه فی الدین» است، نه آن معنا که بعضی متأسفانه میخواهند جهل خود و عمل به هواهای نفسانی خود را با این آیه توجیه و هلاکت خود را درست جلوه دهند و بگویند خودِ خدا هم گفته که اجباری در دین نیست.
بله اجباری در درست رانندگی کردن و سالم به مقصد رسیدن یا غلط رانندگی کردن و سقوط در دره و نابود شدن نیست.
به قول پلیس راه، جاده تسلیم راننده خوب و با احتیاط است؛ رانندهای که از حرکت جنونآمیز رانندگان هلاک شده و سقوط کرده در دره، بیزاری میجوید و به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام میگذارد و آن را سبب سلامتی خود و همراهان و ماشینش میداند.
این مطلب در ادامهی این آیه چنین بیان شده است:
✨ «فمن یکفر بالطاغوت؛
:پس کسی که از (رانندهی) طغیانگری (که خود و میلیونها نفر را باخود به عمق درهی جهنم میبرد بیزاری بجوید و به او) کافر شود( از راه و روش ظالمین به حق محمد و آل محمد علیهم السلام بشدت پرهیز کند و به آن کافر شود)؛
✨و یؤمن بالله؛
و به خدا ایمان آورد (سخن و راهنمایی خدا که عترت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را ولی و سرپرستِ همهی جن و انس و ملائکه قرار داده، بپذیرد و به آن ایمان داشته باشد و قلبش تسلیم خدا و رسولش باشد و به آنچه از او خواستهاند گردن نهد، چنین کسی:)
✨ «فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها والله سمیع علیم؛
(آری، تنها چنین کسی است که نجات یافته و) به دستگیره محکم الهی (ولایت علیبنابیطالب علیهالسلام) چنگ زده است؛ دستگیرهای که هرگز گسسته نمیشود و خدا شنوا و دانا است (میداند چه کسی ایمانش حقیقی است و چه کسی ایمانش ظاهری و فریبکارانه).
پس از آن میفرماید:
«الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور؛
:حالا که عدهای حقیقتا ایمان آوردند (و در برابر امر الهی که باید تحت تربیت علی علیه السلام و فرزندان معصومش علیهم السلام قرار بگیرند تکبر نکردند،) خداوند اینان راتحت سرپرستی و ولایت(ولیّ و حجت) خود، (امام زمان علیه السلام) قرار میدهد (مانند آنکه جسم نوزاد را تحت سرپرستی و تربیت والدین دلسوز و مهربان قرار میدهد) تا (آن حضرت) او را بتدریج از تاریکیها(ی صفات دشمنان خدا یعنی از جهل و لشکرهای ۷۵ گانهٔ آن) بسوی نور (صفات عقل و لشکرهای ۷۵ گانهٔ آن) خارج کند».
اما کسانی که این را راه رشد را برنگزیدند و راه خودخواهی و تکبر را انتخاب کرده و چشم بر حقیقت بستند:
والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون، (البقره:۲۵۷)؛
:و کسانی که (به سخن خدا و رسولش در پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام) کافر شدند، (اینان دیگر سرپرستی از جانب خدا ندارند و) سرپرست آنها، آن طاغوت بزرگ است (همان طاغوتی که در برابر فرمان خدا قد علم کرد و پایهگذار ظلم به محمد و آل محمد علیهم السلام بود؛ در نتیجه آن طاغوت) او را از نور (اسلام و تسلیم بودن) بسوی تاریکی (تکبر و لشکرهای ۷۵ گانهٔ جهل) خارج میکند و چنین افرادی شایستهٔ آتش بوده و جاودانه در آن خواهند ماند».
📚 علت جاودانه بودن در آتش چیست؟
چرا این افراد همیشه در آتش خواهند ماند؟!.
پاسخ این است که : چون عقیدهشان در انکار ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را تغییر نمیدهند و فرضا اگر از آتش جهنم به کنار علیبنابیطالب و ائمه اطهار علیهم السلام در بهشت بروند، باز هم در آنجا آنها را خواهند کشت و بهشت را جهنم خواهند کرد فلذا باید آنها از زندگی جاودانهی بهشتی تصفیه و پاکسازی شوند که خداوند آنها را در تصفیه خانهی دنیا و قیامت جدا کرده و به زبالهدانی جهنم انداخته است) ».
بنابراین، نتیجه ولایت و سرپرستی امام و حجت خدا بر بندگان خدا، شایستگی و از بندگان صالح شدن و رستگاری و زندگی جاودانه بهشتی است
❇️چرا ما باید مانند سلول باشیم و حجت خدا مانند مغز؟
برای اینکه خداوند امام علیه السلام را مرکز علم و عصمت قرار داده و سایر مخلوقاتش را نیازمند امام و علم و عصمتش قرار داده تا همه چیز تحت فرمان خدا که علم و قدرت بی نهایت است درآید و فسادی در عالم نباشد
لذا در حدیث ۵٣ این کتاب شریف، حضرت رضا (علیهالسّلام) میفرمایند:
✨”اَلنَّاسُ عَبِيدٌ لَنَا فِي الطَّاعَةِ؛
: مردم در طاعت خدا بندگان ما هستند”.
یعنی همه چیزشان از ماست. ما اطاعت خدا را به آنها یاد دادیم. اگر ما به آنها یاد ندهیم، کسی نمیتواند در بندگی خدا کار کند یعنی نمیفهمد چگونه خدا را بندگی کند. اگر ما بندگی خدا را یاد ندهیم، انسانها نفس خودشان و خیالات ساختهٔ ذهن خودشان را بندگی میکنند؛ لذا میفرماید:
✨«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ» (جاثیه/٢٣)
: آیا دیدی آن کسی را که خدای خودش را خواستههای دلش گرفته؟”.
و فرمود:
✨”بِنا عُبِدَ الله وَ لَولا نَحنُ مَا عُبِدَ الله؛
: بهوسیله ما خدا بندگی میشود و اگر ما نبودیم خدا بندگی نمیشد”.
♻️یعنی اگر تعالیم توحیدی ما نباشد، مردم فکر و خیال خود، یا خواستههای دل خود یا امثال خودشان یا شیطان را بندگی میکردند.
لذا برای اینکه در بندگی خدا راه را گم نکنیم و در صراط مستقیم باشیم، باید پیامبر و امام زمان علیه السلام را بر خودمان اولویت دهیم و خواست آنها را بر خواست خودمان مقدم بداریم و شاید واضحترین مثال برای این حقیقت، همان مثال سلولهای بدن با مغز باشد که اگر فرماندهی و هدایت مغز نباشد، نه دست کارِ درستی انجام میدهد، نه پا و نه هیچ عضو دیگری.
📚حالا روایت زیبای این مطلب و حقیقت والا را بخوانم:
🖌حدیث ۵١ کتاب مکیال میفرماید: در «کفایتالاثر» روایت شده از حضرت سیدالشهداء (علیهالسّلام):
قَالَ رَسُولُ الله (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) لِعَلِیٍّ (علیهالسّلام)؛
حضرت رسول به امیرالمؤمنین (صلی الله علیهما وآلهما) فرمودند:
✨”أَنَا أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ؛
: من به مؤمنين از خودشان به خودشان سزاوارتر هستم”.
📗این سزاواری یعنی چهارده معصوم (علیهمالسّلام) بر ما حقّ تصمیمگیری دارند. یعنی مثلاً ما میخواهیم خانهمان را بفروشیم، آنها میتوانند لغوش کنند که شرعاً و قانوناً لغو میشود و همینطور سایر امور چیزی شبیه ولایت پدر بر طفل خردسالش.
✨”ثُمَّ أَنْتَ يَا عَلِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛
: سپس علی جان، تو أَوْلَی هستی به مؤمنین از خودشان”.
✨ثمَّ بَعْدَکَ ٱلْحَسَنْ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛
: بعد از تو حسنبنعلی أَوْلَی به مؤمنین از خودشان است”.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ الْحُسَیْن أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛
: بعد از حسن، حسین به مؤمنین از خودشان به خودشان سزاوارتر است”.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ عَلِیٌّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛
: پس از حسین، علیبنالحسین، امام سجاد (علیهالسّلام) به مومنین از خودشان سزاوارتر است”.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ مُحَمَّد أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
وَ بَعْدَهُ جَعْفَر أَوْلَى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
:پس از امام سجاد، امام باقر و پس از ایشان، امام صادق (صلواتاللهعلیهما) به مؤمنین، از خودشان به خودشان سزاوارترند.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ مُوسَی أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم، ثُمَّ بَعْدَهُ عَلِیٌّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
:سپس امام موسای کاظم و پس از او علی بن موسی الرضا (علیهماالسّلام) به مؤمنین از خودشان به خودشان سزاوارترند.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ مُحَمَّد أَوْل بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
بعد از او حضرت امام محمد تقی (علیهالسّلام) به مؤمنین از خودشان به خودشان سزاوارتر است.
✨”ثُمَّ بَعْدَهُ عَلِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
:سپس حضرت امامهادی (علیهالسّلام) اولی به مؤمنین هست از خودشان.
✨” ثُمَّ بَعْدَهُ أَلْحَسَنْ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ”
پس از ایشان، امام حسن عسکری (علیهالسّلام)
اولی به مؤمنین است و پس از آن حضرت :
✨” وَ الْحُجَّةِ بْنِ ٱلْحَسَن أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛
: حضرت حجةبنالحسن أَوْلَی به مؤمنین از خودشان است”.
در پایان رسول اکرم (صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمودند:
✨” أَئِمَّةٌ أَبْرَار هُمْ مَعَ الْحَق وَ الْحَقّ مَعَهُمْ؛
: اینها پیشوایانِ نیکوکار، ائمهٔ ابرار هستند. آنها با حق هستند و حق هم با آنهاست. از هم جدا نمیشوند”.
🍃این حقّ اولویت و حقّ «سیّد بر عبد» در کتاب شریف مکیالالمکارم است.
همین حق را ما خوب درکش کنیم و خوب به آن پایبند باشیم و امام را در همهٔ امور بر خودمان اولویت دهیم، به رستگاری بزرگ میرسیم زیرا مغز عالم را اطاعت میکنیم و کارهایمان علمی و باحقیقت میشود.
لذا برای اینکه در این جهت تربیت شویم، در زیارت جامعه به ما تعلیم دادهاند که بگوییم:
✨”وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِي”
: ای خاندان عصمت، ای امام زمان، من شما را جلو میاندازم بر خودم در همهی:
” أَمَامَ طَلِبَتِي”
:در همهی خواستههایم؛
یعنی هر چه خواسته دارم، اول شما حقّ این را دارید که خواستهی من را تأیید کنید که آیا من حقّ چنین خواستهای را دارم یا نه؟
یکنفر در یک تشرفی بوده به امام (عليهالسّلام) عرض میکند؛ حالا نمیدانم در خواب بوده یا در بیداری، که آقا من حق دارم اولاد داشته باشم یا نه؟
حضرت هم مثلاً میفرماید: بله، اجازه داری اولاد داشته باشی.
✳️ چرا پیامبر و ائمه اطهار (علیهم الصلاة و السلام) از خودما به خودمان سزاوارترند؟!
چون آنها حجج الهی هستند یعنی همانطور که ما میگوییم: خدایا، به ما بچه بده، این حق، برای خدا که خالق ما است، محفوظ است.
برای آنها هم محفوظ است، چون آنها سخنگوی خدا و حجت او بر ما هستند. برای خودشان که مستقل نیستند. به همین خاطر بر همهٔ عالم و بر همه مخلوقات و جن و انس و ملک، اولویت دارند.
آنها، ارادهٔ خدا را برای همه خلایق، حتی برای ملائکه آشکار می کنند و لذا در زیارت سیدالشهداء علیه السلام عرض میکنیم:
«ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم؛
:هرچه خدا در اندازههای امور عالم (از یک دانه باران گرفته تا حرکت عظیم کهکشانها) اراده میکند، ابتدا برشما فرود می آید و سپس از خانههای شما به جایگاههای آن امور(یعنی به ملائکه موظف که اداره کنندهٔ امور عالم هستند) صادر و ابلاغ میشود.
پس ما باید به گونهای باشیم و باید در مسیری تربیت شویم که به این درک برسیم که امام علیه السلام به ما از خود ما به خودمان سزاوارتر است و لذا باید در زیارت ائمه اطهار علیهم السلام بگوییم : من شما را جلوتر از خودم قرار میدهم در
همهی خواستههای و حوائجم :
✨”أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ اِرَادَتِی؛
: اصلاً در هر کاری که میخواهم بکنم”،
✨” فِی کُلِّ اَحْوالِی وَ اُمُورِی؛
☘️میخواهم بنشینم، بلند شوم، بخوابم، غذا بخورم.
خداوند متعال هم تمریناتش را یک مقدار به ما داده. مثلاً شما روزه میگیرد، خداوند میفرماید: نخور! میگوییم: چشم.
میفرماید: بخور! میگوییم: چشم.
یک دقیقه قبل از اذان میفرماید: نخور! یک دقیقه بعد از اذان میفرماید: بخور! میگوییم: چشم.
تمرینات همین است. تمرین کنیم ببینیم اول خداوند چه میفرماید بعد خودمان.
🍃چرا مثلاً موقع وضو گرفتن، حتی دستشویی رفتن همهاش دعا داریم، ذکر داریم!؟
برای اینکه انسان، انگار که یک عضوی است برای نظام خلقت که باید از صاحب این نظام اجازه بگیرد؛ مثل دست که با زبان حالش، دائم به مغز میگوید: الآن من چه کار کنم؟ به این دست بزنم، یا نزنم؟
اصلاً اول او باید دستور بدهد.
ملائکه توصیف شدهاند به این که:
✨«لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ» (انبیاء/٢٧)
:در سخن برخدا پیشی نمیگیرند و پیشنهاد نمیدهند خدایا چنین کن و چنان کن و فقط مجری اوامر پروردگار عالمند.
❇️ انسان اگر بخواهد به یک کمالی برسد، باید آنقدر کار کند، کار کند و لو بیست سال، سی سال، چهل سال ولو تمام عمرمان در دنیا کار کنیم که تازه به مقام عبودیت برسیم، عبد شویم که هر چه مولا میگوید، بگوییم: چشم.
این تازه اولِ شروع زندگیِ انسانی است یعنی تا انسان به مقام عبودیت نرسیده و عبد نشده، زندگی انسانی برایش ناقص است.
مثالش هم همین دست است. تا دستتان بطور کامل با مغز اتصال نداشته باشد؛ حرکاتش حرکاتِ کنترلشدهای نیست.
مثلا دستِ فلج، میبینی که از مغز فرمان نمیبرد، تکان نمیخورد. مغز به او فرمان میدهد ولی این تکان نمیخورد. باید آن را بگیرند و بگذارند آن طرف.
❎خیلی از امورِ ما همینطور است یعنی ما امام (علیهالسّلام) را راهش نمیدهیم. دستور میدهد ما اطاعت نمیکنیم، فرمان نمیبریم.
فرض کنید ماها شیعه باشیم، شیعه را هم که نمیشود اینطوری اسم شیعه را گذاشت.
به هر حال میگوییم: هدف این است که ما با امام زمان و با ائمه اطهار (علیهمالسّلام) زندگی کنیم.
آرزویمان این است که در بهشت با آنها زندگی کنیم. میگویند: راهش همین است که سالمِ سالم باشی.
✳️برای امام زمانت یک دستِِ سالمی بشو ولو چهل سال کار کنی تا به این جایگاه و مقام برسی. آن وقت است که امام بهوسیله تو کارهای خدایی انجام میدهد.
فرض کنید الآن مغز میخواهد در اینجا یک کاری انجام دهد، به چه کسی فرمان میدهد؟
به دستش فرمان میدهد.
اولیاء خدایی که به کمال رسیدند، آنها این حالت را پیدا میکنند یعنی امام بهوسیله آنها کارها را انجام میدهد.
البته هر یک از اولیاء خدا محدودهای دارند؛ بعضی از اولیاء خدا محدودههایشان بزرگ بوده. بعضیها محدودههایشان کوچکتر است.
🌱حداقل اگر بخواهیم بنده صالحی باشیم، باید خودمان را به یک جایگاهی برسانیم که در همهٔ امور، امام را بر خودمان اولویت بدهیم.
💫و صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ
۱۶ جمادیالثانی ۱۴۴۱
۱۳۹۸/۱۱/۲۲
حجتالاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظهاللهتعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی