موضوع کلی و اصلی:
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
در روایت قضیهٔ حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام تا اینجا رسیدیم که میفرماید:
[یک مقدار از قبل را نقل میکنم]
حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام بعد از گرفتن موافقتِ پروردگار که بر قوم یونس عذاب نازل شود؛ رفتند با آن دو نفری که پیروش شده بودند هم یک صحبتی داشته باشند که با هم بروند به مردم خبر دهند که خداوند وعده عذاب داده.
آمدند پیش تنوخا که مریدی بود که عابد و زاهد بود و خیلی موافق هم بود، گفت:
اصلاً نمیخواهد پیش مردم هم بروید و به آنها بگویید. بگذارید عذاب بیاید و همهٔ آنها از بین بروند.
ولی حضرت یونس گفت: «نه، برویم پیش روبیل و با او هم یک مشورتی بکنیم».
رفتند پیش روبیل که مرد حکیمی بود و به او گفتند: خداوند وعدهٔ عذاب داده. در چهارشنبهٔ وسط ماه شوال، عذاب نازل میشود.
روبیل تقریباً همان موعظههایی که خداوند به حضرت یونس کرده بود را تکرار کرد که خدای تعالی گفته بود: دوست دارم حوصله کنی و مانند طبیب باشی که عذاب بر آنها نازل نشود.
یعنی از یک طرف خداوند به او حق داد که عذاب را درخواست کند و از یک طرف دوست داشت که حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام صبر بیشتری بکند.
از ۳۳ سال صبری که کرده، بیشتر صبر کند. تقریباً مثل حضرت نوح حالا شاید سالهایش به آن مقدار نرسد ولی بگذارد تا وقتی که خداوند هم با غضب او غضب کند.
اینجا حضرت یونس غضبش یک مقدار از غضب پروردگار جلوتر بود ولی خداوند با او موافقت داشت اما صبر بیشتری از او انتظار داشت.
حضرت یونس علیهالسّلام پیغمبر خدا بود و در مقام پیامبران، مقام والایی هم داشت.
در بخش چهارم از قضایا و آیات و روایاتِ حضرت یونس میگوییم:
ایشان برای تدریس مهمی که حتی برای زمان غیبت امام زمان ارواحنافداه تأثیرگذار است، به این میدان آمد که این درس برای مردم زمان غیبت هم باشد و همچنین تأثیرگذار در امر فرج.
این را یک مقداری گفتیم و یک مقدار هم خواهیم گفت.
یک بخشی هم میخواستند «مقام توحید» پاسداری شود.
یعنی خداوند یک شکستی را در برنامه بعضی از ائمه اطهار و انبیاء علیهمالسّلام گذاشته بود که همیشه پیروز نباشند تا مردم آنها را خدا تصور نکنند.
چون آنها کارهای خدایی به دستشان انجام میشود؛ اگر همیشه بخواهند پیروز باشند، دیگر مردم هیچ تصوری برایشان نمیماند که اینها بندهٔ خدا هستند.
البته منظور مردم ضعیف است. آنهایی که بامعرفت هستند، میدانند که خدا بشر نیست و قابل رؤیت نیست.
ولی خدای تعالی برای همان مردم ضعیف، این برنامه را گذاشته که مردم در مشکلاتشان بگویند: پیغمبر خدا هم اینهمه اذیت شد. او را کشتند.
امام حسین علیهالسّلام را کشتند. امیرالمؤمنین علیهالسّلام ضربت خورد. حضرت یونس شکست خورد و آن برنامه برایش پیش آمد.
لذا این در برنامه دستگاه الهی هست که چنین چیزی باشد و درس برای صبر و بردباری مردم باشد.
مردم در مشکلات میگویند: حضرت زینب سلاماللهعلیها هم صدها برابر ما مشکلات دید. ما هم به حضرت زینب اقتدا میکنیم. ما هم به امام حسین علیهالسّلام اقتدا میکنیم.
مثلاً یک نفر میرود زندان، میگوید: حضرت موسیبنجعفر علیهالسّلام هم زندان رفته بود.
هر کسی که زندان میرود، نباید بگوییم که گنهکار است. شاید بیگناه هم زندان برود.
لذا از این جهت درسهای مختلفی دارد.
یعنی این درسی که از حضرت یونس میگیریم؛ درست است ظاهرش شکست است اما امام حسین علیهالسّلام هم ظاهرش شکست بود، امیرالمؤمنین علیهالسّلام هم ظاهرش شکست بود و خیلی از ائمه هم همینطور.
خودِ آقا امام زمان ارواحنافداه الآن با اینکه قدرت خدا در دستشان است ولی حضرت خانهنشین هستند.
خب این هم یک نوع شکست است دیگر!
شکست ظاهری است تا اذن ظهورشان صادر شود.
لذا خدای تعالی میخواست درجه نبوت و ظرفیت کمالات روحی حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام را بالاتر ببرد مثلاً
از سرهنگی ببرد به سرلشکری.
و هم اینکه میدانست قوم حضرت یونس توبه خواهند کرد بهخاطر همین به حضرت یونس فرمود: برو به آنها بگو وسط ماه شوال صبح چهارشنبه طلوع آفتاب عذاب نازل میکنم.
از آن طرف خداوند کمک کرد که قوم حضرت یونس توبه کنند که بعد میگویم.
حالا حضرت یونس وعده عذاب را گرفته، آمده پیش تنوخا. او هم که خیلی موافق عذاب است.
بعد پیش روبیل هم رفت. منتها روبیل گفت: اگر صبر کنیم بهتر است. خداوند دوست دارد که با بندگانش صبر و مدارا کند.
در این میان تنوخا دائم با روبیل دعوا میکرد که تو چرا جلوی پیغمبر خدا ایستادی؟ او دارد میگوید خدا وعده عذاب داده، تو داری برعکس حرف میزنی.
تندی با او کرد. روبیل هم مرد حکیمی بود گفت: [به تعبیر من] شما وسط صحبت ما نیا! تو سخنت عالمانه و حکیمانه نیست.
باز دوباره روبیل رو کرد به حضرت یونس
“ثُمَّ أقبَلَ عَلَی یُونُس علیهالسّلام فَقالَ؛
: به حضرت یونس گفت”،
“إذا أُنزِلَ [نَزَلَ] الوحیُ و الأمرُ مِنَ اللهِ فیهِم”
وقتی که خدا بخواهد برای قوم شما عذاب نازل کند و البته خدا سخنش حق است.
قوم شما هلاک شوند و شهرشان خراب شود؛ آیا خدا اسم شما را از نبوت محو نمیکند؟
در اینصورت رسالت شما دیگر باطل میشود. مردمی نیستند که شما رسول خدا بهسوی آنها باشید. شما میشوید یک آدم معمولی و حدود صدهزار نفر آدم از بین میروند.
یعنی هم پیامبریتان دیگر زمینهای ندارد و کسی نیست که شما پیامبرشان باشید. هم حدود صدهزار نفر با دعای شما هلاک شدند.
“فَأَبَی یُونُسُ (علیهالسلام) أَنْ یَقْبَلَ وَصِیَّتَهُ؛
: ابا کرد حضرت یونس که وصیت و سفارش روبیل را بپذیرد”.
دل حضرت یونس از آنها پر بود. ٣٣ سال اذیتش کرده بودند و دلش پر بود و امیدی به نجات آنها نداشت.
چون خداوند در اینجا حضرت یونس را لحظهای به خودش وا گذاشته بود که روی فکر خودش درباره قومش نظر بدهد.
بهخاطر همان بحثهایی که گفتیم که خدا میخواهد به پیامبرش شکست وارد شود؛ یک لحظه به خودش وا گذاشته بود.
او هم روی حساب خودش گفت: من ٣٣ سال با اینها کار کردم. همیشه من را اذیت کردند و کتک زدند. من را از شهر و دیارم بیرون کردند. میخواستند من را سنگسار کنند. خب دیگر امیدی به نجاتشان نیست!
چرا من دلم برایشان بسوزد؟ زمینهای ندارد!
“فَانْطَلَقَ وَ مَعَهُ تَنُوخَا مِنَ الْقَرْیَهًِْ؛
: با تنوخا از آن شهر خارج شدند”.
“وَ تَنَحَّیَا عَنْهُمْ غَیْرَ بَعِیدٍ؛
: یک مقدار فاصله گرفتند که عذاب نازل شد، دامن آنها را نگیرد”.
“وَ رَجَعَ یُونُسُ إِلَی قَوْمِهِ؛
: بعد که رفتند دوباره حضرت یونس برگشت که خبر وعده عذاب که خدا داده بود را به قومش بدهد”.
چون خدا گفته بود که برو به قومت بگو: فلان روز عذاب نازل میکنیم.
” فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ أَوْحَی إِلَیْهِ؛
: به مردم خبر داد که خدا وحی کرده که”،
أَنَّهُ یُنْزِلُ الْعَذَابَ عَلَیْکُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ فِی شَوَّالٍ فِی وَسَطِ الشَّهْرِ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛
: برایتان عذاب نازل میکند روز چهارشنبه وسط ماه شوال بعد از طلوع خورشید”.
”فَرَدُّوا عَلَیْهِ قَوْلَهُ فَکَذَّبُوهُ
گفتند چرت و پرت میگویی. تو دروغگویی”.
وَ أَخْرَجُوهُ مِنْ قَرْیَتِهِمْ؛
: و بسنده نکردند به اینکه تو دروغ میگویی. کتکش زدند و بیرونش کردند”.
“إِخْرَاجاً عَنِیفاً؛
: کشانکشان و با کتک بیرونش کردند”.
“فَخَرَجَ یُونُسُ (علیهالسلام) وَ مَعَهُ تَنُوخَا مِنَ الْقَرْیَهًِْ تَنَحَّیَا عَنْهُمْ غَیْرَ بَعِیدٍ؛
: حضرت یونس از شهر خارج شد و یک مقدار از شهر فاصله گرفتند”.
“وَ أَقَامَا یَنْتَظِرَانِ الْعَذَابَ؛
: ایستادند آنجا که عذاب نازل شود”.
یعنی روز قبل از چهارشنبه بیرون رفتند که روز چهارشنبه میشود، عذاب آنها را نگیرد.
“وَ أَقَامَ رُوبِیلُ مَعَ قَوْمِهِ فِی قَرْیَتِهِمْ؛
: اما روبیل با قوم حضرت یونس در آن آبادی ایستاد”.
“حَتَّی إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِمْ شَوَّالٌ؛
: وقتی ماه شوال داخل شد”.
البته اینکه گفتم روز قبل رفتند؛ مال نزدیک شدن به وعده عذاب است.
الآن اینطوری که حضرت میفرماید، یک مقدار روبیل جلوتر رفت که قوم یونس را نصیحت کند. یک مقدار تاریخهایش با هم فرق دارد.
یعنی آنها برای قبل از عذاب خارج شدند و این را که روبیل موعظه کرده، یک مقدار جلوتر بود.
“صَرَخَ رُوبِیلُ بِأَعْلَی صَوْتِهِ فِی رَأْسِ الْجَبَلِ إِلَی الْقَوْمِ؛
: رفت بالای کوه و با صدای بلند قوم را صدا زد که”،
“أَنَا رُوبِیلُ شَفِیقٌ عَلَیْکُمْ رَحِیمٌ بِکُمْ هَذَا شَوَّالٌ قَدْ دَخَلَ عَلَیْکُمْ؛
: من روبیل هستم. دلسوز شما هستم. مهربان به شما هستم. این ماه شوال است. ماه شوال داخل شده”.
“وَ قَدْ أَخْبَرَکُمْ یُونُسُ (علیهالسلام) نَبِیُّکُمْ وَ رَسُولُ رَبِّکُمْ أَنَّ اللَّهَ أَوْحَی إِلَیْهِ؛
: پیامبر شما یونس به شما خبر داد و او فرستاده پروردگار شماست که خداوند به او وحی کرده که”،
“أَنَّ الْعَذَابَ یَنْزِلُ عَلَیْکُمْ فِی شَوَّالٍ فِی وَسَطِ الشَّهْرِ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛
: در چهارشنبه وسط ماه شوال بعد از طلوع خورشید عذاب نازل میشود”.
“وَ لَنْ یُخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ رُسُلَهُ؛
: و خدا وعدهاش را تخلف نمیکند”.
یعنی نمیشود خدا به پیامبرش یک چیزی را خبر دهد بعد تخلف کند! این حتماً محقق میشود.
“فَانْظُرُوا مَا أَنْتُمْ صَانِعُونَ؛
: شما نظرتان چیست؟ چکار میخواهید بکنید؟ میخواهید بایستید عذاب همه شما را از ازبین ببرد؟”.
“فَأَفْزَعَهُمْ کَلَامُهُ؛
: سخن روبیل در دل مردم ترس انداخت که نکند این اتفاق بیفتد و ماها از بین برویم”.
“وَ وَقَعَ فِی قُلُوبِهِمْ تَحْقِیقُ نُزُولِ الْعَذَابِ؛
: و در دلهایشان اینکه حتماً عذاب نازل میشود، افتاد که ما چکار کنیم؟”.
“فَأَجْفَلُوا نَحْوَ رُوبِیلَ؛
: همه رفتند پیش روبیل”،
“وَ قَالُوا لَهُ مَاذَا أَنْتَ تُشِیرُ بِهِ عَلَیْنَا یَا رُوبِیلُ؛
: گفتند که تو نظرت چیست؟ چکار باید بکنیم؟”.
“فَإِنَّکَ رَجُلٌ عَالِمٌ حَکیمُ؛
: تو مرد عالم و حکیمی هستی”.
“لَمْ نَزَلْ نَعْرِفُکَ بِالرِّقَّهًِْ عَلَیْنَا وَ الرَّحْمَهًِْ لَنَا؛
: ما همیشه دیدیم تو با ما مهربان و دلسوزی”.
“وَ قَدْ بَلَغَنَا مَا أَشَرْتَ بِهِ عَلَی یُونُسَ (علیهالسلام) فیِنا؛
: خبر اینکه شما با حضرت یونس چانه ما را زدید، به ما رسیده که تو درخواست کردی که او برود دوباره از خدا درخواست کند که عذاب را ببخشد”.
“فَمُرْنَا بِأَمْرِکَ وَ أَشِرْ عَلَیْنَا بِرَأْیِکَ؛
: تو بگو ما چکار کنیم؟”.
دیگر باورشان آمد. در دلشان که ترس افتاد، باورشان آمد.
“فَقَالَ لَهُمْ رُوبِیلُ فَإِنِّی أَرَی لَکُمْ؛
: روبیل به آنها فرمود من نظرم برای شما این است”،
“وَ أُشِیرُ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْظُرُوا وَ تَعْمَدُوا إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ فِی وَسَطِ الشَّهْرِ؛
: منتظر باشید، نگاه کنید، روزی که وعده عذاب است”،
“أَنْ تَعْدِلُوا الْأَطْفَالَ عَنِ الْأُمَّهَاتِ فِی أَسْفَلِ الْجَبَلِ فِی طَرِیقِ الْأَوْدِیَهًِْ؛
: بچه ها را از مادرها جدا کنید در آن مسیر پایین کوه که رودخانه است”.
“وَ تَقِفُوا النِّسَاءَ فِی سَفْحِ الْجَبَلِ؛
: زنها را یک مقدار ببرید بالاتر بگذارید”.
“وَ یَکُونُ هَذَا کُلُّهُ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْس؛
: قبل از طلوع خورشید اینکار را بکنید”.
“فَعِجُّوا الْکَبِیرُ مِنْکُمْ وَ الصَّغِیرُ بِالصُّرَاخِ وَ الْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّهِ وَ التَّوْبَهًِْ إِلَیْهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لَهُ؛
: کوچک و بزرگتان، پیرمرد و همه داد و فریاد بلند کنید و ضجه بزنید به پیشگاه خدا که خدایا ما را ببخش. تضرع کنید. توبه کنید. استغفار کنید. با حال تضرع باشد. يعنى حالت کسیکه خطاکار است”.
“وَ ارْفَعُوا رُءُوسَکُمْ إِلَی السَّمَاءِ؛
: سرهایتان را به طرف آسمان بگیرید”.
“وَ قُولُوا رَبَّنَا ظَلَمْنَا؛
: و بگویید خدایا! ما به خودمان ظلم کردیم”.
“وَ کَذَّبْنَا نَبِیَّکَ؛
: و پیامبرت را تکذیب کردیم و دروغگو خواندیم”.
“وَ تُبْنَا إِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِنَا؛
: خدایا! ما توبه میکنیم از گناهانمان”.
“وَ إِنْ لَا تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ الْمُعَذَّبِینَ؛
: اگر تو به ما رحم نکنی و ما را نبخشی، ما حتماً عذاب میشویم و خسران میکنیم”.
فَاقْبَلْ تَوْبَتَنَا وَ ارْحَمْنَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛
: خدایا! توبه ما را قبول کن و به ما رحم کن ای أرحمالرّاحمین”.
این اشاره به این دارد که:
خدایا! پیامبر تو دلش به ما رحم نیامد. حق هم دارد ولی تو «أرحمالرّاحمینی». تو به ما رحم کن.
“ثُمَّ لَا تَمَلُّوا مِنَ الْبُکَاءِ وَ الصُّرَاخِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّه و التَوْبَهِ إِلَیْهِ؛
: همینجور ضجه بزنید و گریه کنید و صدا بلند کنید به پشیمانی و تضرع بهسوی خدا و توبه”.
“حَتَّی تَتَوَارَی الشَّمْسُ بِالْحِجَابِ أَوْ یَکْشِفَ اللَّهُ عَنْکُمُ الْعَذَابَ قَبْلَ ذَلِکَ؛
: اینقدر گریه کنید و توبه کنید تا خورشید غروب کند یا اینکه خدا زودتر ببخشد و عذاب را برطرف کند”.
“فَأَجْمَعَ رَأْیُ الْقَوْمِ جَمِیعاً عَلَی أَنْ یَفْعَلُوا مَا أَشَارَ بِهِ عَلَیْهِمْ رُوبِیلُ؛
: همه اهالی شهر تصمیم گرفتند توبه دستهجمعی کنند. نظر همهشان بالاتفاق این شد که حرف روبیل را اجرا کنند”.
این یکی از رموز پایان یافتن زمان غیبت است.
کاری که قوم یونس کردند؛ اگر مردم زمان غیبت بکنند [یعنی حداقل شیعیانی که قبول دارند] خدای تعالی همین برنامه را برای ما اجرا میکند و میبخشد.
منتها باید یک اکثریتی از شیعیان اینکار را بکنند که درخواست جامعه باشد و خدا آن را درخواست جامعه تلقی کند.
بهخاطر همین میگوییم:
چهار دسته آیاتی که برای حضرت یونس و قومش هست؛ بخش اولش مربوط به راه خروج از زمان غیبت برای اجتماع است.
یعنی اگر اینکار را بکنند؛ غیبت تمام میشود.
قوم حضرت یونس همه قبول کردند.
متأسفانه الآن جامعه شیعه اصلاً خواب هستند. یعنی جامعه شیعه نسبت به اینکه از خدا درخواست داشته باشند که زمان غیبت تمام شود؛ در غفلت بسر میبرند.
چون زمان غیبت یک عذابی است اگر مردم مثل قوم حضرت یونس باور کنند که غیبتِ امام، عذاب است!
فرض کنید پدر یک خانه قهر کند و برود. زن و بچه، او را نبینند و زن و بچه هم مقصر باشند.
او وقتی میرود و خودش را از دسترس خارج میکند؛ معنایش این است که عذابی است برای اینها.
در مورد آقا امام زمان ارواحنافداه هم خدای تعالی مقرر کرده که از دسترس ما، از نظر ارتباط خارج شوند. ما نمیتوانیم با ایشان تماسی داشته باشیم مگر اینکه خود حضرت عنایتی بفرمایند.
“فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ الْأَرْبِعَاءِ؛
: آن روزِ چهارشنبه که رسید”،
“الَّذِی تَوَقَّعُوا الْعَذَابَ تَنَحَّی رُوبِیلُ مِنَ الْقَرْیَهًِْ؛
: روبیل هم رفت بیرون از شهر چون میدانست وعده عذاب است. وقتی عذاب میگیرد، او نباشد”.
“حَیثُ یَسْمَعُ صُراخَهُمْ؛
: اینقدر دور نشد که صدای مردم را نشنود. یک مقداری فاصله گرفت که صدای مردم به گوشش میرسید”.
“ویَرَی الْعَذَابَ إِذَا نَزَل؛
: و عذاب که نازل میشود، بتواند ببیند”.
چون اگر قلباً این اعتقاد را داشت میماند و میگفت: من هم وسط میدان با شما دعا میکنم.
ولی اینکه راهنمایی میکند اما در عین حال لحظه آخر از اینها جدا میشود.
این چه نکتهای میتواند داشته باشد؟
جواب: او نمیدانست حتماً خدا میبخشد! احتمال هم میداد که عذاب نازل شود؛ اینها را از بین ببرد.
چون او ایمان آورده بود؛ رفت بیرون که عذاب، او را نگیرد. [سؤال دقیقه ٢۵:٠٧] یعنی با وجود تذکراتی که به حضرت یونس داده بود، قلباً هم احتمال میداد که ممکن است عذاب نازل شود؟
جواب: بله. خدا که به پیغمبرش وعده داده که حتماً عذاب میآید! عذاب هم تا بالای سرشان آمد بعد خدای تعالی به آنها رحم کرد و آنها را بخشید.
سؤال ٢۵:۴۶]
چرا قوم حضرت یونس از آن منطقه فرار نکردند؟
جواب: اینها گرفتار وعده عذاب شده بودند دیگر! یعنی میدانستند گنهکار هستند و عذاب آنها را میگیرد.
[سؤال دقیقه ٢۶]
آنها اصلاً اعتقادی به خدا و عذابش نداشتند که آمدند کشانکشان پیامبر خدا را بیرون کردند پس نترسیدند که بخواهند فرار کنند؟
جواب: بعد یک مقدار ترسیدند که عذاب نازل شود، ما چکار کنیم؟ شاید عذاب نازل شود و ما را از بین ببرد.
بالأخره نمیتوانستند زندگیشان را رها کنند. وقتی اینکار را میکنند مثل الآن اسرائیل بمب ریخته سر مردم، اینها مجبور شدند از خانه و زندگی بزنند بیرون.
این وقتی است که عذابِ بمبها نازل شده، خب مجبور میشوند بروند بیرون.
اینها برای اینکه پیشگیری کنند، گفتند: روبیل مرد حکیمی است و سخنانش درست است.
البته خداوند کمک کرد در دلشان ترس بیاید که حرف روبیل را گوش کنند.
“فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ؛
: وقتی طلوع فجر روز چهارشنبه شد”،
هنوز خورشید طلوع نکرده. فجر طلوع کرده. یعنی اذان صبح شده.
“فَعَلَ قَوْمُ یُونُسَ (علیهالسلام) مَا أَمَرَهُمْ رُوبِیلُ بِهِ؛
: قوم یونس دستورات روبیل را اجرایی کردند”.
“فَلَمَّا بَزَغَتِ الشَّمْسُ؛
: وقتی که خورشید از افق زد بالا و طلوع خورشید شد”،
“أَقْبَلَتْ رِیحٌ صَفْرَاءُ مُظْلِمَهْ مُسْرِعَهًٌْ لَهَا صَرِیرٌ وَ حَفِیفٌ وَ هَدِیرٌ؛
: باد زردِ تاریکِ باسرعتی آمد که یک صدای وحشتناکی دارد”.
خلاصه حسابی ترس توی دلشان افتاد دیگر!
باد وحشتناک باسرعت بیاید و تازه هوا را هم تاریک بکند.
خورشید طلوع کرده ولی این باد، یک بادی است که چیزهایی در آن هست که هوا را هم تاریک میکند.
“فَلَمَّا رَأَوْهَا عَجُّوا جَمِیعاً بِالصُّرَاخِ وَ الْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّهِ؛
: وقتی دیدند این باد آمد؛ همه فریادشان بلند شد به گریه و ناله و فریاد و تضرع”.
“وَ تَابُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفَرُوهُ؛
: توبه کردند بهسوی خدا. پشیمان شدند. طلب بخشش کردند”.
“وَ صَرَخَتِ الْأَطْفَالُ بِأَصْوَاتِهَا؛
: بچهها هم سروصدایشان بلند شد”.
چون عذاب آمده. بادِ وحشتناک است دیگر!
“تَطْلُبُ أُمَّهَاتِهَا؛
: دنبال مادرهایشان میگردند”.
روبیل گفته بود که بچهها را از مادرها جدا کنید که چنین حالت خاصی پیش بیاید.
مثل این بچههایی که الآن در بمباران اسرائیل نشان میدهد که حالت ترس و لرز در دلشان افتاده؛ بچهها اینطوری دنبال مادرهایشان میگردند.
“وَ عَجَّتْ سِخَالُ الْبَهَائِمِ؛
: حتی بچههای گاو و گوسفندان را هم جدا کرده بودند که باز آنها هم یک سروصدایی داشتند”.
عذاب آمده بالأخره آنها هم وحشت میکنند.
“تَطْلُبُ اللَّبَنَ وَ عَجَّتِ الْأَنْعَامُ تَطلُبُ الرَعیَ؛
: خلاصه گاو و گوسفندان و شترها و هر چه داشتند، اوضاعشان بهم ریخته بود”.
“فَلَمْ یَزَالُوا بِذَلِکَ؛
: همین حالت بهمریختگی و گریه و زاری و خاک به سر ریختن و لباسها را برعکس پوشیدن که علامت شکست و توبه باشد؛ اینطور بودند”.
“وَ یُونُسُ وَ تَنُوخَا یَسْمَعَانِ صَیْحَتَهُمْ وَ صُرَاخَهُمْ؛
: حضرت یونس و تنوخا هم که یک مقدار رفته بودند، دیدند که سروصدای مردم بلند شده”.
“وَ عَجِیجَهُمْ و یَرَی مَا نَزَلَ؛
: ضجه و نالهشان بلند شده و دیدند که عذاب آمد”.
“وَ یَدْعُوَانِ اللَّهَ عَلَیْهِمْ بِتَغْلِیظِ الْعَذَابِ عَلَیْهِمْ؛
: یونس و تنوخا گفتند خدایا بیشترش کن”.
“وَ رُوبِیلُ فِی مَوْضِعِهِ یَسْمَعُ صُرَاخَهُمْ وَ عَجِیجَهُمْ و یَرَی مَا نَزَلَ؛
: اما روبیل در جایی که بود و صدای ضجه و ناله مردم را میشنید و عذاب را دید”.
“وَ هُوَ یَدْعُو اللَّهَ بِکَشْفِ الْعَذَابِ عَنْهُمْ؛
: او دعا میکرد که خدایا اینها را ببخش و عذاب را از آنها بردار”.
از طلوع خورشید تا ظهر، این حالت را داشتند. حداقل پنج، شش ساعت در این حالت بودند. خب این حال خیلی گریهآور است.
“فَلَمَّا أَنْ زَالَتِ الشَّمْسُ وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ؛
: وقتی ظهر شد که زوال خورشید است، درهای آسمان باز شد”.
یعنی موقع ظهر که اذان ظهر میشود، درهای آسمان باز میشود برای اینکه مردم بیایند به ملاقات پروردگار دیگر!
وقت اذان ظهر است، خدا آنها را دعوت کرده برای عبادت و ملاقات و حرف زدن با خدا.
“وَ سَکَنَ غَضَبُ الرَّبِّ تَعَالَی؛
: و غضب خدای متعال فرو نشست”.
نه اینکه فرو نشست، به معنای ماها باشد!
یعنی خداوند دیگر اراده کرد که اینها را ببخشد.
“وَ رَحِمَهُمُ الرَّحْمَنُ؛
: خدای رحمان به اینها رحم کرد”.
“فَاسْتَجَابَ دُعَاءَهُمْ؛
: دعایشان را اجابت کرد”.
“وَ قَبِلَ تَوْبَتَهُمْ؛
: چون دید اینها واقعاً پشیمان شدند، توبهشان را قبول کرد”.
“وَ أَقَالَهُمْ عَثْرَتَهُمْ؛
: لغزش آنها را اقاله کرد یعنی برگرداند”.
«پشیمان کرد» را میگویند: «اِقاله».
معامله را که بهم میزنند، میگویند: «اِقاله».
لغزش آنها را اقاله کرد. بخشید.
“وَ أَوْحَی إِلَی إِسْرَافِیلَ؛
: و به اسرافیل وحی کرد”،
“أَنِ اهْبِطْ إِلَی قَوْمِ یُونُسَ (علیهالسلام)؛
: به قوم یونس فرود بیا”.
“فَإِنَّهُمْ قَدْ عَجُّوا إِلَیَّ بِالْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ؛
: اینها به من ضجه و التماس کردند با گریه و تضرع”.
“وَ تَابُوا إِلَیَّ؛
: و برگشتند بهسوی من”.
“وَ اسْتَغْفَرُوا لِی؛
: از من طلب بخشش کردند”.
“فَرَحِمْتُهُمْ؛
: من به آنها رحم کردم”.
“وَ تُبْتُ عَلَیْهِمْ؛
: و من بر آنها توبه کردم”.
“وَ أَنَا اللَّهُ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛
: من خدای بسیار توبهپذیر و بازگشتکنندهٔ به بندگانم هستم. مهربان و دلسوز به آنها هستم”.
“أَسْرَعُ إِلَی قَبُولِ تَوْبَهًِْ عَبْدِیَ التَّائِبِ مِنَ الذُّنُوبِ؛
: من سریعتر توبهٔ بنده گنهکارم را قبول میکنم”.
یعنی آنطوری که او برمیگردد، من سرعت برگشتنم به او بیشتر است.
“وَ قَدْ کَانَ عَبْدِی یُونُسُ (علیهالسّلام) وَ رَسُولِی؛
: بندهٔ من یونس، پیامبرِ من یونس”،
“سَأَلَنِی نُزُولَ الْعَذَابِ عَلَی قَوْمِهِ؛
: از من درخواست کرده بود که عذاب بر قومش نازل کنم”.
“وَ قَدْ أَنْزَلْتُهُ عَلَیْهِمْ؛
: من هم عذاب را نازل کردم”.
“وَ أَنَا اللَّهُ أَحَقُّ مَنْ وَفَی بِعَهْدِهِ؛
: و من خدایی هستم که به عهد خودم وفا کردم”.
“وَ قَدْ أَنْزَلْتُهُ عَلَیْهِمْ؛
: و عذاب را نازل کردم”.
“وَ قَد انْزَلْتْمْ اَلَیْکْمْ لَمْ یَکُنِ اشْتَرَطَ یُونُسُ (علیهالسلام) حِینَ سَأَلَنِی؛
: اما یونس وقتی که از من درخواست عذاب میکرد، شرط نکرد”.
“أَنْ أُنْزِلَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ أَنْ أُهْلِکَهُمْ؛
: گفت عذاب نازل کن. حضرت یونس حواسش نبود که وقتی میگوید عذاب را نازل کن، بگوید اینها را هم از بین ببر.
فکر کرد وقتی میگوید عذاب نازل شود، از بین هم میروند. ولی من عذاب را نازل کردم او شرط نکرد که آنها را هلاک کنم”.
“فَاهْبِطْ إِلَیْهِمْ؛
: ای اسرافیل! بر آنها فرود بیا”.
“فَاصْرِفْ عَنْهُمْ مَا قَدْ نَزَلَ بِهِمْ مِنْ عَذَابِی؛
: آن عذاب را از آنها برطرف کن”.
“فَقَالَ إِسْرَافِیلُ؛
: اسرافیل عرض کرد”،
“یَا رَبِّ إِنَّ عَذَابَکَ قَدْ بَلَغَ أَکْتَافَهُمْ؛
: خدایا! این عذاب، این باد کشنده، تقریباً بالای شانههایشان رسیده”.
“وَ کَادَ أَنْ یُهْلِکَهُمْ؛
: نزدیک است اینها از بین بروند”.
“وَ مَا أَرَاهُ إِلَّا وَ قَدْ نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ؛
: من میبینم که دیگر عذاب بر اینها نازل شده و اینها نزدیک است از بین بروند”.
“فَکَیْفَ أَنْزِلُ أَصْرِفُهُ؛
: من چگونه نازل بشوم و صرف عذاب کنم؟”.
“فَقَالَ اللَّهُ کَلَّا إِنِّی قَدْ أَمَرْتُ مَلَائِکَتِی أَنْ یَصْرِفُوهُ وَ لَا یُنْزِلُوهُ عَلَیْهِم؛
: خدای تعالی فرمود من به ملائکهام دستور دادم که ببرند عذاب را ولی بر آنها فرود نیاورند. همان بالای سرشان نگهدارند”.
“حَتَّی یَأْتِیَهُمْ أَمْرِی؛
: تازه آنها هم نمیدانند که من چه چیزی میخواهم درباره اینها انجام بدهم. بالای سرشان نگه دارم تا دستور من برسد”.
جواب: همزمان نبوده. با هم متناقض هستند. تا الآن غضب بوده و خداوند بر آنها خشم گرفته. از حالا میخواهد به آنها رحم کند و ببخشد.
مثلاً یک نفر را زندانی میکنند. تا وقتی قفل زندان را باز نکردند، بر او غضب کردهاند. وقتی قفل را باز میکنند و میگویند تو را بخشیدیم. از آنجا رحمت است.
سؤال میکنند اینکه خدای تعالی غضب میکند؛ یک نوع تنبیه است و یک نوع رحمت؟
تا آنجایی که غضب باعث شود که آنها جهنمی شوند؛ غضب است و دیگر رحمت در آن نیست.
ولی اگر پشتش این باشد که خدا عذاب را بفرستد که اینها را میخواهد برگرداند مثل بچهای را که آدم تنبیه میکند که این اصلاح شود. آنجا رحمت پشتش است.
خب اینجا حضرت یونس بنده خداست. خدا باید هر کاری را که اراده میکند، انجام دهد.
در دعای صبح و شب در مفاتیح هست:
“الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ؛
: خدا را سپاس میگوییم آنچه که خودش میخواهد انجام میدهد”.
“وَ لا یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ غَیْرُهُ؛
: و کاری که دیگران میخواهند، انجام نمیدهد”.
یعنی اینجا خدا میخواسته از یک طرف به حضرت یونس کمالات بیشتری بدهد.
او را بیندازد در یک برنامهای که چندین موضوع از آن بیرون بیاید.
درسهای مختلف به مبلغین، به انبیای دیگر و به مردم زمان غیبت بدهد و به آنها کمک شود.
از یک طرف خودش درجهاش بالا برود.
از یک طرف قوم یونس را میخواسته ببخشد و اینها را توبه بدهد. میدانسته اینها توبه میکنند.
حضرت اسرافیل عرض کرد: خدایا! اینها نزدیک است که دیگر از بین بروند. من چگونه اینها را از این عذاب بیرون بیاورم؟
خدای تعالی فرمود: نه من به ملائکهام دستور دادم که فرود نیاورند. همان بالای سرشان نگه دارند تا دستور من برسد.
“وَ عَزِیمَتِیَ؛
: و آن تصمیم نهایی من به آنها برسد”.
“فَاهْبِطْ یَا إِسْرَافِیلُ عَلَیْهِم؛
: ای اسرافیل! برو بر آنها فرود بیا”.
“وَاصْرِفْهُ عَنْهُمْ؛
: و عذاب را از آنها برگردان”.
“واصْرِفْ بِهِ إِلَی الْجِبَالِ بِنَاحِیَهًِْ مَفَاوِضِ الْعُیُونِ؛
: و به اطراف بزن که محل چشمهها و کوههای اطراف است”.
“وَ مَجَارِی السُّیُولِ فِی الْجِبَالِ الْعَادِیَهًِْ الْمُسْتَطِیلَهًِْ عَلَی الْجِبَالِ؛
: به آن اطرافی که محل جریان سیلها است در کوههای سرکش که بر کوههای دیگر مشرف هستند”.
“فَأَذِلَّهَا بِهِ وَ لَیِّنْهَا حَتَّی تَصِیرَ مُلَیَّنَهْ حَدِیداً جَامِداً؛
: آن کوهها را به این عذاب ذلیل کن و نرم کن تا آنها نرم شوند و تبدیل به کوهای آهن شوند”.
“فَهَبَطَ اسْرَافِیلُ عَلَیْهِمْ؛
: اسرافیل بر آنها هبوط کرد”.
“فَنَشَرَ أَجْنِحَتَهُ؛
: بالهایش را باز کرد”.
“فَاسْتَاقَ بِهَا ذَلِکَ الْعَذَابَ حَتَّی ضَرَبَ بِهَا تِلْکَ الْجِبَالَ؛
: آن عذاب را سوق داد و به آن کوهها زد”.
“الَّتِی أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنْ یَصْرِفَهُ إِلَیْهَا”
“قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ (علیهالسلام) وَ هِیَ الْجِبَالُ الَّتِی بِنَاحِیَهًِْ الْمُوصِلِ الْیَوْمَ؛
: امام باقر علیهالسّلام در اینجا فرمودند این همان کوههای اطراف موصل است”.
“فَصَارَتْ حَدِیداً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهًْ؛
: که تا روز قیامت اینها تبدیل شدند به کوههای آهن”.
بقیهاش باشد برای جلسهٔ بعد که قوم یونس وقتی دیدند عذاب برطرف شده، چکار کردند.
سؤال
اگر نبوت حضرت یونس را در نظر نگیریم، به نظر میآید مقام روحی و معرفتی روبیل بالاتر از یونس است؟ این صحیح است یا خیر؟
جواب: نه روبیل پیامبر خدا نبوده. یعنی بهعنوان پیامبر از عالم قبل، انتخاب نشده بوده.
یک شخصی است که پذیرش دعوت پیامبران را کرده و قلبش را باز کرده برای تسلیم بودن و پذیریش سخن پیامبر خدا.
روبیل در آن مقطع، جای حضرت یونس نبوده که آن سختیهایی که حضرت یونس کشیده را کشیده باشد و حال ایشان را درک کرده باشد!
اینجا میخواسته یک کمکی بکند به اینکه مردم بخشیده شوند و توبه کنند.
در اینجا چون بنا بوده که حضرت یونس یک لحظه به خودش واگذاشته شود؛ از دید خودش دیگر آنها قابل بخشش نبودند.
خدا هم به حضرت یونس خبر نداد که من میدانم اینها توبه میکنند.
حالا بعضی روایاتش را بعداً میخوانیم.
سربسته به حضرت یونس گفت: آنچه که من در نظر دارم با آنچه تو در نظر داری با هم خیلی فرق میکنند. من به عمق، نگاه میکنم. تو به سطح، نگاه میکنی.
دیگر برای حضرت یونس باز نکرد که من میخواهم اینها را ببخشم و اینها توبه خواهند کرد.
اینها را به حضرت یونس نگفت.
بهخاطر بحث بداء که در بعضی روایاتِ دیگر هست، خدا نمیخواست آنجا برای حضرت یونس آشکار کند که چه خواهد شد!
خداوند به بعضی از پیامبران همه چیز را نمیگفته.
مثلاً خود حضرت عیسی که پیامبر اولوالعزم است، از جایی عبور میکند میگوید: اینجا که عروسی است، فردا شب به جای عروسی عزاست.
خدا به او خبرِ فردا شب را نداده بود که عروسی، عزا نمیشود. علمی که کمتر بود به او داده بود.
بعد آمد فرمود: یک اتفاقی افتاده که بداء حاصل شده.
خب حالا خداوند روی حضرت یونس برنامه داشت که:
هم میخواست با حضرت یونس کار کند،
هم میخواست قومش بترسند و توبه کنند. هر دو بود.
حضرت یونس فاصله داشت ولی قطعاً میدانست اینها الآن در چه شرایطی هستند.
اما دلش به رحم نیامد و از خدا میخواست خدایا کوتاه نیا و عذاب را ادامه بده و روبیل از خدا میخواست خدایا اینها را ببخش و از عذابشان درگذر.
این علامتِ این نیست که صبر و حوصله روبیل بیشتر بود یا عطوفت و مهربانی دلش بیشتر بود؟
از این نظر سؤال من این است که آیا مراتب روحی روبیل بالاتر از حضرت یونس نبود؟
جواب: خب آن سختیهای حضرت یونس را ایشان نکشیده بود. ٣٣ سال اینهمه مردم اذیتش کرده بودند. پیر شده بود دیگر و امیدی به اینها نداشت.
روبیل ممکن است بعضی سختیها را کشیده باشد ولی سختیای که حضرت یونس کشیده، او نکشیده. نمیتواند حال او را درک کند.
حالا به دلش افتاده که به حضرت یونس بگوید: از شما خواهش میکنم که از خدا تقاضا کنید که خدا اینها را ببخشد. خدا توبهپذیر است، خدا میبخشد.
این حتماً به این معنا نیست که روبیل کمالات روحی بیشتری داشته چون اگر بیشتر بود، خدا از عالم قبل، او را برای پیامبری انتخاب میکرد.
در این مقطع، خب کمک کرد که مردم توبه کنند.
بالأخره خداوند برنامههای تربیتیاش حالت تر و خشکی دارد. مثل پدر و مادر. مثل شب و روز.
با یکی میترساند. با یکی چراغ سبز نشان میدهد.
مثلاً پدر باید به بچه هیبت و بزرگی نشان دهد. مادر باید بچه را بغل کند که بچه یک محلی برای بازگشت داشته باشد.
امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم همینطور بودند.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام غضب میکرد.
پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از آن طرف مثل مادر، مادری و مهربانی میکرد.
این دو برای تربیت لازم است: «خوف و رجاء».
باید یکی باشد که خوف ایجاد کند.
یکی امید ایجاد کند.
اینجا این نقش را روبیل برای «رجاء» ایجاد کرد. حضرت یونس «خوف» ایجاد کرد.
خدا در دل روبیل اینطوری انداخت.
برای حضرت یونس هم که میخواست رویش کار کند و برنامه با او داشت؛ با او راه آمد که عذاب نازل میکنم.
میشود برداشت کرد که ما هم عیناً باید در طول جریان زندگیمان سعی کنیم دوستانی را همراه خودمان داشته باشیم که هم حکیم باشند و هم دلسوز باشند که بتوانند این خطاها و آسیبهای احتمالی ما را پوشش بدهند و کم کنند؟
جواب: بالأخره خدای تعالی تنظیمکننده است و امور را تنظیم میکند. اگر آدم بنده باشد، خدا کارِ خودش را میکند. [سؤال دقیقه ۵۴] با اینکه حضرت یونس، رسول است و وحی به او میشود اما خداوند میآید یک کسی مثل روبیل را کنارش قرار میدهد که هادی و راهنمای او باشد ولو بهعنوان اینکه تذکری به او داده شود.
آیا بین استاد و شاگرد و یا بین دوستانی که در کنار همدیگر هستند، این تذکرات و این دلسوزیها میتواند اتفاق بیفتد؟
جواب: بله لازمهاش حتماً اين نیست که یکی استاد باشد، یکی شاگرد باشد.
حالا اینجا روبیل بخواهد استادِ حضرت یونس باشد. نه! معنایش این نیست.
بالأخره گاهی خداوند از بعضی بندگانش یکدفعه یک چیزی آشکار میکند که آن یکی از آن استفاده میکند. مثلاً کلام حکیمانه است.
ما تا این حد هم داریم که حتی خدا بر زبان انسانِ منحرف هم حکمت جاری میکند.
کلام حکیمانه از شخص غیرحکیم، یا شخص فاسق حتی. در دلش مثلاً کلام حکیمانه میافتد.
این هم بهخاطر این است که خدای تعالی همیشه حجت را بر بندگانش تمام میکند.
یعنی همان کسی که فاسق هم هست، خدای تعالی کلام حکیمانه در مغز و قلبش میگذارد که این پسفردا نگوید: خدایا! من هیچ چیز نمیدانستم.
چه برسد به مؤمنانی که کنار انبیاء هستند!
به هرحال حضرت یونس، دلِ پری از اینها داشت. یعنی ظرفیت صبرش پر شده بود بهخاطر سختیهایی که از این مردم کشیده بود.
ما در قضیه حضرت ابراهیم و حضرت لوط هم داریم.
ملائک میآیند و میگویند: ما میخواهیم برویم قوم لوط را عذاب کنیم.
حضرت ابراهیم علیهالسّلام شروع کرد چانه زدن با خدا که خدایا ببخش و عذاب نکن.
ولی حضرت لوط صبرش تمام شده بود و گفت: خدایا! هر چه زودتر اینها را عذاب کن.
خدای تعالی فرمود: حالا صبر کن تا صبح شود. صبح عذاب بر اینها نازل میشود.
۸ جمادی ۱۴۴۵
۱ آذر ۱۴۰۲
أللَّھُـمَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی