درس هایی از مکیال المکارم جلسه ۳۳

📚جلسهٔ ۳۳ درس‌هایی از کتاب شریف مکیال‌المکارم را دنبال می‌کنیم.

باب چهارم از جلد اول، با این عنوان:

✨«إِبَاحَةُ مَا فِی أَیْدِینَا مِنْ حُقُوقِهِ لَنَا»

یعنـی آن‌چه در اختیار ما از نعمت‌های خدا هست، نعمتهای زمینی، نعمتهای آسمانی، همه‌ی نعمتهای الهی بر ما، مال خداست که اختیارش را بدست نماینده‌اش و حجت‌اش داده و آن حضرت از طرف خدا این نعمتها را برای ما حلال یا حرام می‌کنند.
خدایتعالی خطاب به پیامبرش حضرت سلیمان (علی نبینا وآله وعليه السلام) می‌فرماید:

*هَٰذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ*
[ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ : ] ﺍﻳﻦ ﻋﻄﺎﻱ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﺎﺳﺖ ، [ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ] ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺒﺨﺶ ﻭ [ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﻮﺍﻫﻲ ]ﺩﺭﻳﻎ ﻛﻦ .(سوره مبارکه ص، آیه ٣٩)
بنابراین نعمتهای خدا وقتی بر ما حلال و قابل استفاده می‌شود که حجت خدا آن را برای ما مباح(قابل استفاده و بی اشکال) بفرماید.

روشن است که این موضوع، یک مطلب واضح عقلی است؛ زیرا صاحب نعمت حق دارد برای استفاده از مالش شرط یا شرایطی بگذارد و اختیار تصرف و استفاده از آن مال را در دست نماینده‌اش قرار دهد.

💫 در جلسات قبل، بر اساس آیه شریفه تطهیر، (انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البيت و یطهرکم تطهیرا) بطور عقلی اثبات کردیم اگر خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام نبودند، خلقت بقیه موجودات بی‌فائده بود و خداوند کار بیهوده و لغو انجام نمی‌دهد.
دلیل عقلی و علمی‌اش هم این است که چهارده معصوم علیهم‌السّلام، محل ریزش علم از سوی خداوند در عالم خلقت و محل ذخیره‌ی علم‌اند و جایگاه علم، جایگاه هدایت است و ساده‌ترین مَثَل برای این حقیقت، جایگاه مغز در بدن است زیرا مغز مرکز علم و هدایت در بدن است و ائمه اطهار علیهم‌السّلام هم، چنین جایگاهی در عالم خلقت دارند و مغزی هدایتگر برای پیکره‌ی خلقت هستند و روشن است وقتی مغز در پیکره نباشد، وجود بقیه‌ی اعضاءِ، بی معنا و مفهوم خواهد شد و لذا خداوند متعال تمامی عالم را به‌خاطر وجود مبارک و هدایتگر آن‌ها خلق کرده ولذا آن‌ها حجج الهی بر تمامی موجودات و صاحب اختیار آنها هستند همانطور که مغز در بدن چنین جایگاه و مقامی دارد. آنها نمایندگان پروردگار عالم در همه اموری که به خداوند عالم مربوط است هستند و طبق آیه‌ای که یادآور شدیم، (هذا عطاؤنا…) خداوند متعال اختیار بخشش نعمتها یا ممانعت و محرومیت از نعمتها را به آنان داده است؛ هرچند که آنها آن قدر به خدا نزدیکند که بدون خواست خدا، چیزی نمیخواهند و هرچه خدا بخواهد را به حول و قوه‌ی الهی انجام میدهند؛ لذا مالکیت همه آن‌چه در جهان هست، در اختیار آنهاست و خدای تعالی آن‌ها را صاحب‌اختیار قرار داده و بر همین اساس به آقا امام زمان ارواحنافداه می‌گوییم: «صاحب‌الزّمان».

❇️این‌ها عقلی است یعنـی یک مقداری تأمل شود، استدلالش حالت عقلی دارد. چون پرودگار عالم را که شکّی در آن نیست و به خدا اعتراف داریم.
این نعمت‌ها و این زمین و دریا و اصلاً همه وجود و بدن ما مال خداوند عالم است. طبعاً حجت او صاحب اختیار می‌شود.

❇️از لحاظ عقلی و شرعی، ما مهمان پروردگار هستیم و در حقیقت مهمان کسانی هستیم که به یُمن وجود مبارکشان، خداوند عالم سُفرهٔ خلقت را پهن کرده است؛ ما مهمان چهارده معصوم علیهم‌السّلام هستیم.
لذا در زیارت ایام هفته، هر روزی به صاحب یا صاحبان آن روز، عرض می‌کنیم: «ما مهمان شما هستیم» و خودشان به ما دعوتنامه‌ی مهمانی داده‌اند که بگویید:

✨”یَا مَولَای أَنَا ضَيْفُكَ لَک وَ مُستَجِیرٌ بِک؛
: ای مولای من! من مهمان شما هستم، من پناهنده‌ی به شما هستم”.

یعنی ما هیچ چیز از خودمان نداریم.

✨”یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَةُ”

✳️در آن تشرفی که در منزل مرحوم آیت‌الله کوهستانی بوده، وقتی که حضرت آن‌‌جا تشریف داشتند، این شخصی که آن‌جا در حال نماز خدمت حضرت تشرف پیدا می‌کند، می‌گوید: من داشتم رو به قبله نماز می‌خواندم، حضرت ولی عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف تشریف آوردند. من در حال نماز نمی‌توانستم نمازم را بشکنم چون فعل حرام است و ممکن است حضرت ناراحت شوند و لذا با خودم گفتم اگر حضرت اراده فرموده باشند من به محضرشان مشرف شوم، حتما صبر می‌کنند که من نمازم تمام شود؛لذا نمازم را ادامه دادم و یادم هست که در سجده‌ی آخر، من این دعا را خواندم و دیدم حضرت هم با من این دعا را تکرار می‌کردند که:

✨”یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَةُ؛
: خدایا! دنیا و آخرت مال توست. من مهمان تو هستم؛ رحم کن به کسی که نه دنیا و نه آخرت مال او نیست”.
ایشان می گوید: و قبل از این‌که نمازم تمام شود، حضرت تشریف بردند.

🔰 آن چیزی که ما بتوانیم از این مطلب درس بگیریم، این است که روحیه‌ای داشته باشیم مخصوصاً با خواندن زیارت‌‌های هر روزِ ائمه عليهم‌السّلام که روی فرش خانه‌ی خودمان هم احساس کنیم روی فرش خانه‌ی امام یا امامان آن روز که مهمانشان هستیم نشسته‌ایم مثل وقتی که در حرم امام رضا علیه السلام روی فرش نشسته‌ایم، حس میکنیم روی فرش خانهٔ حضرت نشسته‌ایم.

در زیارت روز جمعه‌ی آقا امام زمان ارواحنافداه می‌گوییم:

✨”هٰذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَهُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ ظُهُورُكَ”

تا آنجا که می‌گوییم:

✨”وَ أَنَا يَا مَوْلايَ فِيهِ ضَيْفُكَ؛
: و من، ای آقای من، در این روز مهمان تو هستم”.

چون تو حجت خدا هستی و همه چیز مال خداست و من مهمان و پناهنده‌ای به درگاه شما هستم

💫 *ما حتی در این بدن خودمان هم مهمان خدا هستیم*

اگر بخواهیم عمیق‌تر شویم؛ روحِ ما در این بدن، مهمان خداست. چون این بدن مال خدا و امانت و عاریه‌ای در دست ما است و کُلاًّ من در این عالم وجود، مهمان خدا هستم و شما ای حجت خدا مرا پناهم ده و از من پذیرایی بفرما.

🍀افرادی که اهل معرفت هستند؛ این معرفت قلبی در انسان به‌واسطه تقوا، به‌واسطه اخلاص و خود را خالص کردن برای امام علیه‌السّلام نتیجه می‌دهد مثل میوه‌ای که روی درخت به بار می‌نشیند.
این روحیاتِ معنوی چیزهایی نیست که با گفتگو به بار بنشیند. گفتگو زمینه می‌شود برای این‌که انسان این روحیات را کم‌کم در خودش ایجاد کند و وقتی که آدابِ مهمانی و آداب محضر امام عليه‌السّلام را رعایت کرد، آن وقت درک میکند که مهمانی هر روز در محضر امام علیه السلام یعنی چه.

🍃خب، ما الآن این‌جا به‌ظاهر رعایت‌کننده هستیم یعنـی اعتراف داریم به مالکیت صاحبِ این خانه. درنتیجه در این خانه، خودمان را مجاز به هر کاری نمی‌دانیم.
من الآن بلند نمی‌شوم درِ کمد را باز کنم. در حدّی که می‌دانم صاحب‌خانه راضی هست، من به دور و برم در این خانه نگاه می‌کنم. در حدّی که او راضی هست، این‌جا رفتار می‌کنم.
درنتیجه او هم با من رفتار مناسبِ ادب من خواهد داشت.

📗 *أدَبِ نَفْس باارزش‌ترین ادب است*

در روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام دارد که:

*أفْضَلُ الأَدَب ما بَدَأتَ به نفسک* (غررالحکم، ماده ادب)
: این که ابتداء، دِلَت و نَفْسَت را مؤدب کنی، با ارزش‌ترین ادب است».

أدب، یعنی رعایت حد و مرزی که خدا برای تو معین کرده است:
از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل است که فرمود:

« *أفْضَلُ الأدَب أنْ یَقِفَ الأنسان عِندَ حَدّهِ وَ لایَتَعَدَّی قَدْرَه؛*
*بالاترین ادب آن است که انسان در حد و مرز خود بایستد و از اندازهٔ خود تجاوز نکند* ».
(غررالحکم :الأدب)

حالا، اولین حد و مرز ما آن است که خود را بشناسیم و بدانیم ما مالک هیچ چیز در این دنیا نیستیم؛ مانند کسی که او را به هتلی مجهز برده اند و حتی لباس بدنش را هم به او داده‌اند و او هیچ ندارد و صددرصد مهمان صاحب هتل است.

ما باید چشم خود را باز کنیم و بخاطر خواسته‌های دلمان پا روی حقیقت نگذاریم.

💫 آن حقیقت این است که این دنیا، هتل مجهزی است که خدایتعالی ما را در آن مهمان کرده و حتی لباس تنمان را به ما داده است و آن همین بدن ما است.
منظور از تن در اینجا روح ما است که لباسی بنام بدن بر او پوشانده‌اند و مرتبا این لباس بطور خودکار تمیز و نو و اندازه‌اش هم متناسب با رشد ما بزرگ میشود(سلولهای بدن انسان مرتبا تازه می‌شوند)

خدا و رسولش و ائمه اطهار علیهم‌السّلام از ما به خودمان جلوتر و سزاوارترند، چنانکه خدایتعالی می‌فرماید:

✨ *النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ*
:پیامبر از مؤمنین به خودشان سزاوارتر است»
(احزاب/۶)

چرا امام اُولی به ما از خودمان است؟
پیامبر اُولی است بعد ائمه هم یکی‌یکی.
رسول اکرم در روایت شیعه وسنی یک‌یک امام‌ها را نام می‌برند و می‌فرمایند:

✨”ثُمَّ أَنْتَ يَاعَلِي! اَوْلَي بِالْمُؤمِنِين مِنْ أَنْفُسِهِم”
تا می‌شمرند به امام عسکری و آقا امام زمان علیهما‌السّلام، که می‌فرمایند:

✨” *ثُمَّ حُجَّةِ بْنِ الْحَسَن أَوْلَي بِالْمُؤمِنِين مِنْ أَنْفُسِهِم* “؛
:سپس حجة بن الحسن، سزاوارتر است به مؤمنین از خودشان».

چرا اُولی هستند؟
برای این‌که مال آن‌هاست.
خدای تعالی هر لحظه دارد سلول‌های بدن من را خلق و نگهداری می‌کند.
تمام ذرات عالم و تک تک میلیاردها سلول بدن من مال اوست و من در این خانه که نامش بدن من است، مهمانی بیش نیستم.
این‌طور نیست که این سلول را خدا خلق کرده و همین‌طوری خودشان هستند، نه!
خدا خلق کرده، و لحظه به لحظه اراده می‌کند که باشند.

✨«يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛ (بقره/۱۱۷)
: می‌گوید باش! موجود است».

✳️حالا چطوری؟! ما که درک نمی‌کنیم.
لذا در مثلاً همین ویروس کرونا که آمده، روی این معرفت، ما می‌گوییم: هر ویروسی از این ویروس‌هایی که دارد عمل می‌کند، به ارادهٔ الهی عمل می‌کند.
خدای تعالی اراده می‌کند یکی را با این ویروس به جهنم می‌برد، یکی را به بهشت می‌برد.
ما از پروندهٔ خلق خبر نداریم.
یکی با همین ویروس از این دنیا می‌رود، می‌رود بهشت. یکی با همین ویروس از دنیا می‌رود، می‌رود جهنم.

🍀خدای تعالی اراده می‌کند که این ویروس را خلق کند لحظه به لحظه و این‌که روی چه کسی اثر بگذار، روی چه کسی اثر نگذارد.
این‌که اثر بگذارد یا نگذارد؛ به این معنا نیست که حالا روی کسی اثر گذاشت، آدم خوبی است و روی کسی اثر گذاشت و مریض شد و مثلاً از دنیا هم رفت، آدم بدی باشد. نه، اصلاً این معنا نیست.
چه بسا ممکن است خدای تعالی به یک جهتی اراده بفرماید که این ویروس روی کسی اثر نگذارد و او اصلاً کافر باشد، جهنمی هم باشد.
اصلاً خدای تعالی اراده بفرماید که او بهره‌مند شود، به‌خاطر این‌که خدا نمی‌خواهد بهره‌ای در آخرت به او دهد و می‌خواهد این‌جا با او تصفیه حساب کند و با مریض نشدن، طلبی از خدا بابت کارهای خوبش در دنیا نداشته باشد.
غرض اینکه، ما مالک هیچ چیز نیستیم، حتی مالک بدن خود نیستیم؛ فقط این بدن خانه‌ای است که خداوند متعال روح ما را در آن منزل داده؛ روزی بدون اختیار خودمان وارد آن شده‌ایم و روزی هم بدون اختیار از آن ما را خارج می‌کنند و ما در این مدت که در این بدن هستیم باید آن را برای صاحبش که خدایتعالی است آراسته و طبق خواست او در آن زندگی کنیم و آئین نامه‌ی زندگی ما در این خانه‌ی «نَفْس» در دیوار ذهن ما نصب است و آن «دین خدا» است که مجموعه دستورات خداوند از زبان معصومین علیهم السلام است که برای تک تک کارهای ما در این خانه دستورات ریز و درشت بیان فرموده‌اند؛ تا حتی چگونه آب خوردن ما هم بیان شده است که روز چگونه آب بخوریم و شب چگونه؛ آب را یک نفس بخوریم یا چند نفس.
چگونه بخوابیم و چگونه حمام برویم و چه غذایی بخوریم و کدام را نخوریم و دهها و صدها دستورالعمل واجب یا مستحب دیگر.
خب اگر بدن ما مال خودمان بود که خدا این همه دستورالعمل به ما نمی‌داد.
همه‌ی این حرفها برای این است که بگوییم ما مالک هیچ چیز، حتی مالک بدن خود نیستیم و خدا مالک آن و تمامی نعمتهای آسمان و زمین است و بوسیلهٔ حجتش، نماینده‌اش، امام زمان علیه السلام، نعمتهایش و تصرف و استفاده از آنها و حتی تصرف در بدنمان را برای ما مجاز می‌فرماید و ما در بدن خودمان هم مانند کسی هستیم که خانه‌ای را مجانی به او داده‌اند و در آن ساکن شده و از امکانات آن و خوردنیها و نوشیدنی ها و اتاق خواب وو… میتواند با رعایت حدود و ضوابط تعیین شده استفاده کند.
حالا مدیون کی هست این شخص؟!
از چه کسی باید تشکر کند که این خانه‌ی مجهز را در اختیارش قرار داده و او بهترین لذتها را در آن می‌برد؟!

🍀 *در بدن خودمان هم مهمان خدا هستیم*

در قطعهٔ قبل(قطعهٔ سوم از جلسهٔ ٣٣) اشاره کردیم که آنچه خداوند متعال از نعمتهای آسمانی و زمینی در اختیار ما قرارداده، مالکیتش مال خدا است؛ حتی این بدنی که ما فکر می‌کنیم مال ما است، خیر، مال ما نیست؛ مال خالق و آفرینندهٔ آن است که ما را یک روز وارد آن کرده و روزی هم ما را از آن بخواهیم یا نخواهیم خارج یا اخراج میکند.
خداوند کریم، این بدن را مانند هتل باصطلاح امروز پنج ستاره‌ای آفریده با تمامی امکانات و تجهیزات و روح ما را در آن سُکنیٰ داده و فرموده تو تا مدت معینی (أَجَل: زمان به اصطلاح مرگ) در آن مهمان ما هستی.
اگر قوانینی که برای آسايش تو در این هتل مقرر کرده ایم رعایت کنی، (اگر دستورات خدا را حرمت بگذاری و باصطلاح تقوا داشته باشی) در آسایش خواهی بود و اگر رعایت قوانین این هتل را نکنی، به حسب مقررات از برخی امکانات محروم و تنبیه خواهی‌شد و این محرومیت به گونه‌ای نیست که فکر کنی فورا با اشتباهات و خطاهایت عذاب بر تو نازل می‌کنیم؛ نه، به حسب اشخاص و شرایط متفاوت آنها، گاهی از زمین تا آسمان تنبیهات و عذابهای ما با هم فرق میکند به گونه‌ای که برای بعضی افراد متخلف، امکانات بیشتری در اختیارش می‌گذاریم.
آیا تعجب کردید؟

💡 *پاداش اعمال خوب مؤمن، در آخرت و پاداش اعمال خوب کافر و منافق در دنیا داده می‌شود*

مثلا تنبیه یا مجازات بعضی افراد، بهره‌مندی بیشتر از امکانات ظاهری این هتل است مانند افرادی که به دین خدا کافرند یا منافقانی که با ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام دشمنی دارند و خداوند در زندگی جاودانه‌ی آخرت جایی جز جهنم برایشان مهیا نفرموده و آنها بخاطر برخی اعمال خوبشان باید پاداش بگیرند، اما این پاداش را خداوند نمی‌خواهد در عالم جاودانه‌ی آخرت به آنها بدهد، بلکه در دنیا با آنها تسویه حساب میکند و پاداش آنها را بهره‌مندی بیشتر از امکانات دنیا قرار می‌دهد و لذا می‌بینیم بعضی از افراد جهنمی، زندگی بسیار خوب و مرفهی در دنیا دارند تا هم پاداش اعمال خوبشان را دریافت کرده باشند و هم به واسطه‌ی نعمتهای بیشتر جرائمشان سنگین‌تر شده و عذابشان در آخرت سنگین‌تر شود و این است همان چیزی که خداوند متعال در سورهٔ مبارکه‌ی آل عمران(آیه‌ی ١٧٨) چنین می‌فرماید:

« *وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ*
: *ﻭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ، ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻜﻨﻨﺪ مهلتی ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺷﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ، ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻬﻠﺘﺸﺎﻥ ﻣﻰ ﺩﻫﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﻔﺰﺍﻳﻨﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﻋﺬﺍبی ﺧﻮﺍﺭ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ*».

پس می‌بینید که از روی نعمتهای ظاهری که انسانها در دنیا دارند، نمی‌شود درباره آنها قضاوت کرد و فقط خدا میداند هرکسی چه احکامی در پرونده‌اش دارد.

💫 *محرومیت از لذت مناجات یک عذاب برای مؤمن است*

طبق روایات گاهی تنبیه انسان مؤمن این است که در وهله‌ی اول، از مناجات و انس با پروردگار، در اثر بی اعتنایی به دستورات خداوند محروم شود؛ یعنی از نماز و عبادتش لذتی نبرد و او یا اصلا متوجه این تنبیه الهی نمی‌شود و یا وقتی از نماز و عبادتش لذت نمی‌برد، با خودش گمان میکند این که چیزی نیست و در واقع نمیداند که بهترین لذت در دنیا آن است که انسان از هم صحبتی و انس با خدا لذت ببرد.

و اما فرد با ایمان، به عکس شخص کافر و منافق( منظور از منافق کسی است که به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه اطهار علیهم‌السّلام پشت میکند در حالی که بسیاری از آیات قرآن دعوت به ولایت ائمه اطهار علیهم‌السّلام دارد؛ آری، شخص با ایمان) عوض آنکه پاداش اعمال خوبش را در دنیا بگیرد، خداوند کار را برعکس میکند و مجازات اعمال بد او را در دنیا و پاداش اعمال خوب او را در عالم آخرت به او میدهد تا لذت او در زندگی جاودانه کامل‌تر و مجازات اعمال بدش در دنیا سبک شود.

بنابراین، مالکیت این بدن و هتل مجهز الهی، مال خدایی است که آن را آفریده و ما مهمان او هستیم و قطعا خداوند حقش بر این هتل، حق مالک و صاحب آن است که مدیریت کلی آن را به نماینده‌اش، امام زمان علیه‌السّلام سپرده و او را به ما اُولی قرار داده؛ یعنی قبل از این‌که ما سزاوار باشیم به خودمان، امام زمان علیه السلام جلوتر و سزاوارتر است از ما به خودمان.

در جلسهٔ گذشته یک مثالی داشتیم، حالا این‌جا بازش می‌کنیم.
مثلاً شما پدر هستید؛ طفلتان را می‌برید مهد کودک، به مربی مهدکودک می‌سپارید که این فرزند مرا نگهداری و او را تربیت کن.
غروب یا ظهر می‌آیید فرزندتان را می‌برید؛ در اینجا چه کسی باید از مربی طفل تشکر کند؟
قطعا پدر طفل اُولی و سزاوارتر است به طفل تا مربی طفل.
حال اگر مربی زحمتی برای طفل کشیده که وظیفهٔ اوست، چه کسی از مربی تشکر باید کند، طفل یا پدرش؟!
قطعا میگوییم پدرش اولویت دارد که از مربی تشکر کند، چون او به طفل نزدیکتر و سزاوارتر است.

🖋ما این‌جا می‌خواهیم یک استفاده‌ای از این مثال بکنیم:

نفس ما آن طفل است.
امام زمان علیه السلام پدر روح ما و سرپرست حقیقی ما از طرف خداوندی است که ما را آفریده و هرلحظه دارد آن را زندگی و حیات می‌بخشد.
خداوند آن حضرت را سرپرست ما قرار داده تا با نادانی خود، خود را به هلاکت نیندازیم مانند طفل خردسالی که اگر کسی بالای سر او نباشد، خودش را با دست زدن به وسایل خطرناک نابود میکند و این را ما در سطح بزرگش در جامعه بشری می‌بینیم که امروزه بشر با فشار چند تکمه، دنیا را میتوانند با سلاح‌های اتمی به آتش بکشد.
پس این انسان به ظاهر بزرگسال، بسیار بسیار خردسال است و نیاز به سرپرستی از جانب خداوند دارد.

*هم فرد نیاز به این سرپرست الهی دارد، هم جامعه‌ی جهانی.*

*اما جامعه‌ی جهانی* که بحثش مفصل است و مکرر گفته‌ایم که با ظهور امام زمان ارواحنافداه مجموع بشر مانند بدنی متشکل از ميلياردها سلول که ارتباطش با مغز مختل شده است، این ارتباط ایجاد و بشریت دارای ولی و سرپرست میشود.
مکرر گفته‌ایم که مَثَلِ علمی امام زمان علیه السلام در میان بشر، مَثَلِ مغز در بدن است، زیرا امام علیه السلام مرکز علم و هدایت از طرف خدا در بین مخلوقات است؛ لذا تا وقتی این اختلال وجود دارد، (یعنی امام علیه السلام غائب است) بشر مانند طفل بی سرپرستی است که او را در خیابان رها کرده‌اند و او گاهی در دامان این فرد ناشناس و گاهی در دامان آن فرد ناشناس قرار می‌گیرد (گاهی این فرد و گاهی آن فرد رییس جمهورش می‌شود) و تا آن پدر دلسوز و سرپرستی که خدا برایش تعیین کرده او را هدایت و رهبری نکند، او بی سرپرست و اعمالش بی‌هدف و اکثرا به خودش و دیگران آزار دهنده است.

*اهمیت دعا برای فرج در اینجا معلوم میشود که مانند دعا و تلاش برای رفع این اختلال مغزی است* .

*فرج امام زمان علیه السلام، یعنی بازگشت مغز(امام علیه السلام) به جریان هدایت بدن(بشریت).*
*سلولهای این بدن (جامعه‌ی بشری) هم اگر میخواهند وجودشان معنا و مفهومی پیدا کند و بیهوده و بازیچه نباشد، باید تلاش و دعا کنند که ارتباط بدن با مغز برقرار شود و این دعا و تلاش برای فرج، کمترین تشکری است که بشر از خلقت خویش باید داشته باشد زیرا تا وقتی آن مغز و رهبر الهی بالای سر ما انسانها نیست، وجود ميلياردها انسان با این همه زد و خورد و مفاسد بی‌شمار و شرم‌آور، چیزی جز بیهودگی و تمسخر خلقت نیست و بی‌مغزی و رفتار ناپسند در این پیکره(بشریت) موج میزند.*

بنابراین، تنها چیزی که وجود ما و شما را به عنوان یکایک سلولهای این پیکره، معنادار وارزشمند میکند، تلاش ما در برقراری این ارتباط مختل شده‌ی پیکره با مغز است و هر سلولی(هر انسانی) که چنین نباشد، در بیهودگی یا رفتار غیرانسانی‌ایی که در این پیکره دیده می‌شود سهیم است؛ یعنی یا سلولِ(وانسانِ) بیهوده و بی‌معنایی است یا شریک مفاسد سلولهای فاسدی که از قطع ارتباط این پیکره با مغز سود می‌برند (ظالمینی که در اثر غیبت امام زمان علیه السلام خون بشر را می‌ مکند و با انواع سیاستهای شیطانی و متکبرانه بر همه‌ی شوؤن زندگی بشر مسلَّط می‌شوند).
این است معنای این عنوان بحث مرحوم صاحب مکیال که در پنجمین جهت از جهاتی که موجب می‌شود برای امام زمان ارواحنافداه دعا کنیم، فرمود:
«اباحة ما فی ایدینا من حقوقه لنا»

و اما نیاز فرد به سرپرستی از جانب خدا در قطعه بعد انشاءالله

💫 بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام عليك یا داعی الله وَ رَبَّانِیَّ آیاته؛
:سلام بر شما آقاجان، ای دعوت کننده بسوی خدا و ای تربیت کننده‌ی آیات او»

عنوان بحث ما در این درس(سی و سوم)، « *اباحة ما فی ایدینا من حقوقه لنا*» بود.

یعنی یکی از حقوق آقا صاحب الزمان (علیه السلام) بر ما، آن است که آن حضرت از طرف مالک آسمانها و زمین و مالک تمام وجود و هستی ما و مالک بدن ما، یعنی خدای تبارک و تعالی، آنچه از نعمتهای الهی در اختیار داریم، از بدنمان گرفته تا همه‌ی زمین و آسمان و خوردنیها و پوشیدنی‌ها وو…، ایشان مجوز استفاده از نعمتها را از طرف خدا به ما می‌دهند.
مانند مدیر هتل که از طرف مالک هتل اجازه‌ی استفاده از هتل و امکانات آن را به مهمان پذیرش شده می‌دهد و گفتیم که ما مهمان خالق آسمانها و زمین، خداوند تبارک و تعالی هستیم و امام زمان علیه السلام مدیر کل این عالم و نماینده‌ی خدا در جهان هستند.
لذا کمترین تشکر و قدردانی ما از این مدیر الهی و تشکر از آفریدگار جهان و مالک آن، این است که برای تعجیل فرج آن حضرت دعا کنیم؛ یعنی تلاش کنیم مدیریت این هتل بزرگ، به جایگاه خود بازگردد و جهان توسط او مدیریت شود نه توسط دزدان و غارتگران جان و مال و ناموس انسانها.

💎 *دعا و تلاش برای بازگشت عقل به بدن*

و علت این‌که در برابر نعمتهای خداوند که ایشان واسطه‌ی دریافت این نعمتها به ما هستند، باید برای فرجشان دعا کنیم، آن است که دعا برای تعجیل فرج، در حقیقت دعا برای بازگشت عقل به پیکره‌ی بشریت است که من و شما و هریک از افراد بشر، مانند یک سلول در این پیکره‌ی بزرگ چند میلیارد نفری هستیم.

این مطلب هم، یک مطلب ادعایی من و شما به عنوان یک شیعه‌ی اهل‌بیت‌ علیهم السلام نیست، بلکه یک مطلب عقلی است؛ زیرا خداوند هدایت کننده‌ی اهل آسمان و زمین است و او نور هدایتش را در وجود نماینده و حجتش قرار داده و به همین خاطر او منبع علم و حکمت و هدایت است و بقیه‌ی مخلوقات، محتاج این علم و هدایت آن حجت خدا هستند که ملموس‌ترین مثال برای بیان این حقیقت، مثال یک بدن است که حجت خدا جایگاه مغز را در آن داراست، چون مرکز علم الهی است و بقیه مخلوقات، منجمله انسان و جن، مانند اعضای این بدن و سلولهای آن هستند.

💡 *اختلال مغزی*

غیبت امام علیه السلام، یعنی اختلال در ارتباط مغز با این بدن که آثار آن در رفتار بشر مشهود است و بی عقلی و فساد و انواع زشتی‌ها در این بدن(جامعه بشری) موج میزند و هر ثانیه‌ای که از این اختلال و قطع ارتباط اکثر سلول‌ها با مغز میگذرد، هزاران فساد و مرگ روحی و جسمی در میان سلولها رخ میدهد؛ در هر ثانیه، هزاران فساد.
💫 *حتی یک ثانیه دیرتر، نه*

به همین خاطر در دعای فرج(الهی عظم البلاء…) می‌گوییم:

«… *فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجَاً عَاجِلَاً قَریبَاً کَلَمِحِ الْبَصَر أَوْ هُوَ أَقْرَب*…؛
: *خدایا به حق محمد و آل محمد در این ارتباط مختل شده با حجت و ولی خودت که موجب سرگشتگی و خونریزی و اختلاف و مفاسد بیشمار در جهان بشریت شده، گشایش و فرجی با عجله(هرچه سریعتر) و بسیار نزدیک بما برسان؛ آنقدر سریع و نزدیک، مانند چشم برهم زدنی یا کمتر از آن، برای ما و جامعه بشریت فرج را برسان».*

آری، هر ثانیه که بر غیبت امام زمان علیه السلام میگذرد، هزاران، بلکه میلیونها فساد مادی و معنوی نصیب انسانها می‌شود و هیچ یک از ما نباید حتی یک ثانیه یا یک صدم ثانیه، در غیبت امام زمان علیه السلام شریک باشیم.

💡 *در خون کسی و در گناه کسی شریک نباشیم*

یعنی اگر هریک از ما در دعا و نیز تلاش عملی برای امر فرج امام زمان علیه السلام کوتاهی کنیم، چه بسا در رسیدن ضرر و فساد مادی و معنوی (انواع گناهانی که انسانها انجام میدهند) شریک باشیم همانطور که وقتی در خیابان به آژیر آمبولانس اعتنا نمی کنیم و ماشین خود را کنار نمی کشیم تا آمبولانس زودتر به بیمارستان برسد و در اثر این کار، مریض داخل آمبولانس فوت میکند و دکتر اورژانس میگوید اگر ده دقیقه زودتر رسیده بود، زنده میماند و….

بنابراین، اعمال ناپسند و گناهان و کوتاهی‌های ما در حق امام زمانمان، اگر توجه داشته باشیم که حتی یک ثانیه در ادامه یافتن غیبت آن حضرت تأثیر دارد، که قطعا دارد، ما باید از این خواب غفلت بیدار شویم و با سد راه آمبولانس نشدن، بگذاریم این بیمار مجروح و بیهوش(جامعه‌ی بشریت) زودتر به دکتر(ظهور منجی عالم بشریت) برسد و از هزاران خونریزی و فساد و گناهان بزرگ و کوچک، هرچند بقدر یک از صدها میلیون، کاسته شود.
ای کاش بیدار می‌شدیم و مانند افراد سبک مغز و کودکان نادان، تلفن اورژانس و تلفن آتش نشانی الهی را دچار اختلال نمی کردیم و در خسارت آتش سوزی یا آسیب و مرگ بیمارشان سهیم نمی‌شدیم.
اینها داستان و مثال بی نتیجه نیست، بلکه حقایق تلخ زندگی خود ما و میلیاردها انسان و حتی گروه اجنه است که آنها هم در همین کره‌ خاکی با بدنهایی که از آتش نامرئی است زندگی میکنند و منتظر فرج و ظهور امام عصر ارواحنا فداه هستند.
این حق من و شما و تک تک انسانها است که با تشریف فرمایی هرچه سریعتر پزشک خداوند(امام زمان علیه السلام) از بیماری گناه و ٧۵ نوع مرض روحی درمان شویم و با ادامه‌ی عصر غیبت پرونده‌ی گناهانمان قطورتر و معطلی‌مان در عالم قبر و قیامت هزاران سال طول نکشد.

گفتیم آنچه از نعمتهای الهی در اختیار ما است، یعنی تمام نعمتهای اسمانی و زمینی، حتی تک‌تک چندین هزار میلیارد سلول بدن ما و همه‌ی آنچه بوسیله این بدن از لذت‌ها و راحتی‌ها در هر لحظه نصیب ما میشود، تماما مانند پذیرایی یک هتل مجهز از ما است که مدیریت هتل ما را در ان بعنوان مهمان پذیرفته و مخارجش را هم صاحب هتل تقبل کرده.
اینها حقیقت زندگی ما است. بدن ما و زندگی دنیای ما هتل خداوند برای پذیرایی از ما است و مدت اقامت ما در این هتل، همان مدت عمر ما در دنیا است و مخارج آن را هم خداوند متعال که صاحب بدن ما و دنیای ما است تقبل کرده و مدیر این هتل(مدیر دنیای ما) نماینده خدا، امام زمان علیه السلام است.
زیرا ما به دعای امام، خلق شده‌ایم. امام از خدا خواسته و خدا ما را آفریده. خدا به قلب مبارک چهارده معصوم عليهم‌السّلام القاء کرده که شما باید دعا کنید و از من بخواهید. من به آبرو و به حرمت شما و برای این‌که خلایق مدیون شما و پیرو شما باشند، آن‌ها را می‌آفرینم.
این کلام مبارک و نورانی از آقا امام زمان ارواحنافداه است که بعضی از شیعیان دربارهٔ ائمه از آن حضرت سؤال کردند که آیا خلقت مخلوقات به ائمه علیهم السلام واگذار شده است؟
حضرت در پاسخ می‌فرمایند :

✨” وَ امَّا الأَئِمَّه فَإنَّهُم یَسْئَلُونَ الله تَعَالَی أَنْ یَخْلُقَ فَیَخْلُق وَ یَسْألونَه انْ یرزقَ فَیَرزق… ”

: *ائمه جایگاهشان این است که از خدا درخواست می‌کنند که خلق کند، خدا خلق می‌کند و از خدا درخواست میکنند که روزی به خلائق دهد، پس خداوند بخاطر پاسخ به درخواست آنان به خلقش روزی میدهد و خلائق را می آفریند تا حق ائمه بزرگداشته شود.*

حالا چه‌طوری است، بماند. ما قادر بر درک مطلب نیستیم و آن دیگر پشت پرده است و قدرت‌هایی است که ما درک نمی‌کنیم ولی حقیقتش همین است؛ زیرا خداوند «غیب‌الغیوب» است و به چشم ظاهربین ما آشکار نیست هرچند از لحاظ حقیقت آشکارتر از هرچیز است و در باورِ ما آشکارترین واقعیت خداست زیرا همه‌ی آنچه می‌بینیم و نمی‌بینیم را او آفریده است.

امیرالمؤمنین عليه‌السّلام طبق نقل، در پاسخ کسی که از آن حضرت پرسید: آیا خدایت را دیده‌ای، فرمودند:

*«لم اعبد ربا لم اره؛*
: *من خدایی را که ندیده‌ باشم، عبادت نمی کنم»*.

سپس، جهت برطرف شدن مشکل مخاطب در درک اینکه چگونه خدا را دیده است، فرمودند:

✨” *ولكِنْ رَأتهُ القُلوبُ بِحَقائقِ الإيمانِ”*
: *درست است چشم ظاهر او را نمی‌بیند* (که معنا ندارد نامحدود مطلق دیده شود، زیرا چیزی که دیده شود دیگر نامحدود نیست و مخلوق خداست) *و لکن او را دلها با باور و ایمان به واقعیت می‌بیند».*

یعنی ما قبل از این که این دیوار را ببینیم، چه کسی را می‌بینیم؟
بنّایش را می‌بینم.
آیا بنا ظاهر است؟
نه! بنّا که در خانه‌اش خوابیده.
پس چه‌طوری او را می‌بینیم؟
قلب ما واقعیت را باور میکند؛ باورِ این که این دیوار را یک بنّائی ساخته و او را با باوری حقیقی می‌بینیم».

ماشینی دارد راه می‌رود. این‌که ماشین خودش دارد راه می‌رود یا راننده‌ای او را راه می‌برد؟
این باورِ عقل ماست که راننده‌ای دارد او را راه می‌برد.
این جهان هستی هم همین‌طور است. ما می‌بینیم هست، گردش کرات هست، حرکت اتم‌ها هست.
«در دل هر ذره‌ که بشکافی، آفتابیش در میان بینی».
هر اتمی را که می‌شکافی، مثل منظومهٔ شمسی یک عالمی در آن هست. در یک نقطه که با مداد روی کاغذ می‌گذاریم، یک میلیون اتم وجود دارد.

💫 *ما در این درس، چه میخواهیم بگوئیم*

ما و شما به عنوان یک فرد، خداوند کودک نفسمان را به دست سرپرستی مهربان، یعنی امام زمان علیه السلام سپرده است تا اگر حرف گوش کن و بامعرفت باشیم، ما را انسان تربیت کند.
آن حضرت هم این طفل خردسال، یعنی نفس ما را آورده به مهد کودکی بنام زندگی ما و بدن ما، به روح ما که مدیر و مربی این مهد کودک است سپرده، تا از این کودکِ نَفْس در طول شبانه روز مراقبت کنیم و اصول تربیت و ادب و سایر آموزش‌های لازم را به او داده و در عمل او را پرورش دهیم.
یعنی خودمان مانند یک مربی، کودک نفس را قانع کنیم که باید مطیع خداوند باشد و سپس او را بر این آموزش، پرورشِ عَمَلی بدهیم و در خوردن و آشامیدن و شهوت و غضب، تمرین عملی بدهیم تا در اثر عمل صالح، رشد کند و روحمان بالغ در کمالات انسانی شود.

حالا، آخر وقت که میشود(آخر هر روز و شب) ، پدر طفل (امام زمان علیه السلام) می آید و کودکش را تحویل میگیرد و از زحمات مربی، یعنی من و شما که از نفس مراقبت کرده‌ایم، تشکر میکند.
در روایت از حضرت رضا علیه السلام هست که امام گزارش اعمال روزانه‌ی ما را در پایان هر روز ملاحظه میکند، اگر اعمالمان شایسته بود به درگاه خدا شکر میکند و اگر بد بود، برای بدی‌هایمان از خدا طلب آمرزش میکند.
ایا این همان تشکر پدر طفل در پایان ساعت کاری مهد کودک نیست که از مربی طفل تشکر میکند؟
امام زمان ارواحنافداه برای تشکر از من و شما که به این طفل «نفس» رسیدگی و مراقبت کرده و مطالب خوب و تمرینات خوب(اعمال شایسته) به او آموزش و او را طبق آن پرورش دادیم تشکر میکند.
یعنی امام زمان علیه السلام در تشکر از ما از خود ما به خودمان جلوتر و سزاوارتر است و لذا وقتی ما نفس خود را به اعمال خداپسندانه تربیت میکنیم و او را از اعمال جاهلانه و نفسانی باز میداریم، امام زمانمان را خوشحال کرده‌ایم که امانتی او را طبق خواسته‌اش نگه داشته و مراقبت کرده‌ایم.
از این رو است که می‌گوییم آنچه در اختیار ما از نعمتهای خدا است حتی این بدنی که ما در آن مثل یک هتل مهمان هستیم، مال خدا است و اختیارش و مدیریتش را بدست نماینده‌اش داده و ما هر استفاده‌ای از این هتل می کنیم، به لطف و مرحمت صاحب آن است و باید از او تشکر کنیم و کمترین تشکر ما، آن است که به گونه‌ای باشیم که صاحب هتل از ما راضی باشد و از خدا بخواهیم همه‌ی انسانهایی که مانند ما مهمان این هتل هستند، (انسانهایی که در دنیا زنده‌اند) صاحب هتل از آنها راضی باشد و آنها مراعات کننده قوانین مورد درخواست صاحب هتل باشند.
نام این کار و درخواست از خداوند، همان دعا برای تعجیل فرج امام زمان ارواحنافداه است.
دعا برای فرج، یعنی تشکر از خداوند در برابر نعمتهایی که به ما ارزانی داشته.
یعنی تشکر از الطاف بیکران امام زمان علیه السلام به ما و همه‌ی انسانها.
دعا برای فرج، یعنی پاسخ دادن به محبتهای صاحب هتل (خداوند عالم) و مدیریت آن(حجت خدا امام زمان علیه السلام) که برای آماده شدن ما برای زندگی آخرت، ما را موقتا در این هتل جا داده و از ما پذیرایی می‌فرمایند زیرا دنیا مزرعه‌ی آخرت است.
دنیا محل اسکان موقت ما برای خانه سازی در زمین بهشت است.
ما در این بدن وارد شده ایم تا بوسیله‌ی اعضاء آن(چشم و گوش و زبان و قلب) قصرهای بهشتی‌مان را بسازیم زیرا بدون دست و پا و چشم و گوش و زبان و قلب قادر به عمل صالحی نیستیم و عمل صالح ما در هر ساعت، مصالح ساختمان بهشتی و ساخت باغهای بی پایان آن می‌شود.
اگر خداوند ما را در این بدن نمی‌آورد، چگونه میخواستیم خانه‌ی بهشت خود را بسازیم همانطور که بدون سیمان و آجر و آهن و سایر مصالح، نمیشود ساختمانی ساخت.
بنابراین جملهٔ: «اباحة ما فی ایدینا من حقوقه لنا» اینکه امام زمان علیه السلام آنچه ما از نعمتهای آسمان و زمین در اختیار داریم را از طرف خداوند بر ما مباح و حلال فرموده، باعث میشود ما برای فرج و ظهور آن حضرت دعا کنیم تا تشکری اندک از آن بزرگوار کرده باشیم.
تشکری هم برای خودمان، هم برای جامعه.
برای خودمان، چون ما را با خودش آشنا کرد و راه ارتباط با خودش را با معرفتی نورانی که به ما داد، برایمان هموار کرد تا با مصالح کافی، (اعمال صالحه) بهشتمان را بسازیم.
و تشکری برای جامعه تا با همنوعان خودمان از دیگر انسانها، خیرخواهی داشته و برای آنها هم ساختن زندگی بهشتی را از خداوند بزرگ طلب کنیم.
آری، دعا برای فرج، درخواست فراهم شدن امکانات ساختن زندگی بهشتی برای همه‌ی انسانهاست که با ظهور آن حضرت، تقریبا همه مردم از خواب غفلت بیدارشده و با معرفت و اطاعت از امام علیه السلام، شروع به اعمال صالحه و گسترش عدالت در تمام شوؤن زندگی تحت مدیریت آن رهبر آسمانی می‌کنند.

✳️ *چرا امام زمان علیه السلام صاحب همه چیز به إذن خدا هستند؟*

موضوع صحبت روی این جمله از فرمایش صاحب مکیال بود که:

*«اباحة مافی ایدینا من حقوقه لنا»*
*آنچه از نعمتهای خدا در دست ما است را آن حضرت از جانب خداوند عالم بر ما حلال فرموده‌اند و ما برای تشکر از این لطف غیرقابل حساب، باید حداقل برای ظهور مقدسش خالصانه دست به دعا برداریم چراکه با ظهور آن حضرت نعمتهای خدا – حتی نعمتهای شخصی ما – در جایگاه واقعی خود قرار می‌گیرند*

طبق این تعریف، دو سؤال باید جواب داده شود:

*اول* : چرا آنچه از نعمتهای الهی، از آب و هوا و غذا وو… در اختیار ما هست را باید امام زمان علیه السلام برای ما مجاز بفرمایند تا بتوانیم استفاده کنیم؟
*دوم:* چرا نعمتهای خدا، حتی نعمتهای شخصی که خدا به ما داده، با ظهور حضرت معنا و جایگاه واقعی خود را پیدا می‌کنند؟

*اما پاسخ به سؤال اول آن است که:*
چون تمامی خلقت از ذرات اتم و سلول‌های بدن ما گرفته تا کهکشان‌های عظیم، همه و همه مِلک خداست و خالق همه چیز اوست و طبعا برای استفاده از هرچیز باید از مالکش اذن گرفت؛ از این رو، خداوند متعال به حجت و نماینده خود(امام زمان علیه السلام) مأموریت داده تا مجوز استفاده از نعمتهایش را به مخلوقاتی مرحمت فرماید که راضی است از نعمتهای او استفاده کنند؛ دقیقا مانند هتلی که مالکش فرد مورد اعتماد و امین خود را در سمت مدیریت هتل منصوب کرده و هرکس هرکاری با این هتل و در این هتل دارد، باید از مدیر آن اجازه بگیرد.

این دنیا هم هتل خداوند برای ما است که مالکش او است و امین خود در زمین(پیامبران امامان معصوم علیهم‌السّلام) را مدیر آن قرار داده است و لذا در زیارت معروف *«امین الله»* خطاب به ائمه اطهار علیهم‌السّلام می‌گوییم:

*«السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده…؛*
*:سلام بر تو ای امین خدا در زمین خدا و ای حجت و نماینده او بر بندگانش…»*

💫 *کجا میروی، آیا زمین از آنِ ما نیست و آسمان از آنِ ما نیست؟*

مرحوم حاجی نوری(متوفای ١٣٢٠ قمری و استاد مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمةالله علیهما) در کتاب «نجم الثاقب»، در باب هفتم، حکایت پنجاه و پنجم، تشرف «شیخ محمد طاهر نجفی» به محضر حضرت ولی عصر ارواحنافداه را نقل فرموده که ما با روان‌سازی عبارات و کمی تلخیص، آن را به مناسبت مطلبمان تقدیم شما می کنیم:

شیخ محمد طاهر نجفی مردی است صالح که سالها خادم مسجد کوفه می‌باشد که غالب اهل علم و من، او را به خوبی و صلاح می شناسیم.
یکی از علمای متقی و پرهیزکار که بسیار از تقوا و دیانت شیخ محمد طاهر یاد می‌کرد، قضیه تشرف او را چنین بازگو کرد که شیخ محمد طاهر گفت:
چندسال قبل به واسطه‌ی درگیری بین دو طائفه در نجف، تردد زوّار و اهل علم به مسجد کوفه قطع شد، من بخاطر کثرت عیال و تکفل بعضی ایتام، در فشار مالی قرار گرفتم.
شب جمعه‌ای بود که هیچ غذائی نداشتیم و اطفال از گرسنگی ناله می‌کردند.
من هم دلتنگ شدم و غالبا مشغول بعضی ذکرها و ختم‌ها بودم.
همان‌طور که در میان مسجد کوفه رو به قبله نشسته و عرض حال خود به سوی قادر متعال برده و اظهار رضایت از آن حال می‌کردم و عرض کردم که: *«چیزی بهتر از آن نیست که روی مبارک سید و مولایم را به من بنمایی و چیزی غیر از آن نمی‌خواهم».*

ناگاه خودم را سرپا ایستاده دیدم و در یک دستم سجاده‌ی سفیدی بود و دست دیگرم در دست جوان باعظمت و جلیل القدری بود که آثار بزرگی و هیبت از او آشکار بود.
لباس نفیسی که رنگش مایل به سیاهی بود، در بر داشت که من به چشم ظاهر بینی گمان کردم یکی از سلاطین است اما عمامه‌ای بر سر مبارک داشت و نزدیک او هم شخصی با لباس سفید بود.
با همین حال به سمت دکّهٔ نزدیک محراب مسجد به راه افتادیم.
وقتی به آنجا رسیدیم آن شخص جلیل‌القدر به من فرمود: «یا طاهر افرش السجاده»،(ای طاهر سجاده را فرش کن).
من سجاده را پهن کردم و دیدم سفید است و می‌درخشد و چیزی بر آن نوشته بود و من آن را رو به قبله، با ملاحظه انحرافی که در مسجد است، فرش کردم.
فرمود: «چگونه پهن کردی آن را؟»
من از هیبت آن جناب بی‌خود شده و با دستپاچگی عرض کردم: «فرشتها بطول والعرض» ( آن را به طول و عرض انداختم).
فرمود: «این عبارت را از کجا گرفتی؟»
(این عبارت در زیارت آن حضرت است).
پس در روی من تبسم کرد و فرمود: «برای تو اندکی است از فهم».
سپس بر آن سجاده ایستاد و تکبیر نماز گفت و پیوسته نور و بهاء و عظمت او زیاد میشد به گونه‌ای که دیگر نمی‌شد به چهره‌ی مبارکش نگاه کرد.
شخصی که همراه آن جناب بود نیز با قدری فاصله پشت سرش ایستاد و هردو مشغول نماز شدند و من در مقابل و روبه روی ایشان ایستاده بودم و به دلم افتاد که ایشان از اشخاصی که من گمان کردم(مثلا از بزرگان و سلاطین است) نیست.
وقتی از نماز فارغ شدند، آن شخص همراهشان را دیگر ندیدم و آن جناب را بر بالای صندلی مرتفعی که تقریبا چهار ذراع(حدود دو متر) ارتفاع و سقف داشت، دیدم و به حدی نور او را احاطه کرده بود که چشم را خیره می‌کرد.
آنگاه متوجه من شده و فرمود: «ای طاهر، کدام سلطان از این سلاطین گمان کردی مرا؟»
گفتم: «ای مولای من، تو سلطان سلاطینی و سرور عالَمی و تو از اینها(سلاطین دنیایی) نیستی».
*پس فرمود: «ای طاهر به قصد خود رسیدی. پس چه میخواهی؟ آیا شما را رعایت نمی‌کنم هر روز؟ آیا عرض نمی‌شود بر ما اعمال شما؟».*
سپس مرا وعدهٔ اصلاح حال و گشایش از آن تنگنا داد.
در این موقع، شخصی از طرف صحن مُسلم داخل مسجد شد که من او را به طور مشخص و به اسم می‌شناختم و او کردار زشت داشت؛ پس آثار غضب بر آن جناب ظاهر و رگ هاشمی بر پیشانی مبارکش پدیدار شد و رو به سوی او کرد،.
*فرمود: «ای فلان، به کجا فرار میکنی، آیا زمین از آن ما نیست و آسمان از آن ما نیست که احکام ما در آن جاری است و تو را چاره‌ نیست جز آنکه زیر دست ما باشی؟»*

مجددا رو به سوی من تبسم کرد و فرمود: «ای طاهر به مراد خود رسیدی، دیگر چه میخواهی».
من بخاطر هیبت و عظمت آن جناب نتوانستم حرفی بزنم.
آن حضرت مجددا همین کلام را تکرار فرمود و من از شدت حالی که از خود بیخود شده بودم، نتوانستم جوابی بدهم و درخواست و سؤالی از جنابش داشته باشم که پس از آن، بقدر چشم برهم زدنی نگذشت که خود را در مسجد تنها دیدم و به طرف مشرق نگریستم، دیدم سپیده‌ی فجر طالع شده است.

شیخ محمد طاهر گفت: «با انکه چندسالی است من نابینا شده‌ام و بسیاری از راه‌های معاش بر من بسته شده که یکی از آنها خدمت به علما و طلابی بود که به آنجا مُشَرَّف می‌شوند، اما از آن تاریخ تابحال در امر معاشم به خوبی گشایش شده و دیگر به سختی و تنگنا نیفتاده‌ام».

💫 *ما کجا و اینها کجا*
تذکر و توضیح : در روایتی از حضرت رضا علیه السلام هست که به بعضی شیعیان خود ضمن سفارش به صبر می‌فرمایند: «پیشینیان بر شما، از شما صبورتر بودند».
در این قضیه می‌بینیم که باز امثال شیخ محمدطاهر، چقدر از ما صبورتر بوده‌اند که نه تنها گله و شکایتی از این همه فقر و تنگدستی نداشتند و به کفر و انحراف هم کشیده نمی‌شدند، بلکه از حال خود نیز اظهار رضایت می‌کردند؛ نه آنکه بر آنها خوش گذشته باشد، بلکه بخاطر سطح معرفت و بینششان به نظام خلقت و وضعیت خود که باید این سختی‌ها را تمرینات داده شده از سوی مربی و پرورش دهنده‌ی آیات خدا، امام زمان ارواحنافداه بدانند که دائما و روزانه بر احوال ما نظارت دارند و روی حساب و کتاب اجازه می‌دهند سختی و فشار مالی و غیر مالی بر ما به عنوان یک سالک الی الله و ورزشکار میادین روحی و مقامات انسانی وارد شود و لذا به صورت مربی خود لبخند میزنند و اظهار رضایت می‌کنند.
ضمن آنکه در این قضیه خواندید که حضرت به او می‌فرمایند: «برای تو اندکی است از فهم» و اگر بیش از این از فهم حقایق را او دارا بود، چه میشد و ما که در تحمل سختی‌ها شاید به گرد پای امثال شیخ محمد طاهر نرسیم، چه خاکی باید بر سر کنیم که با وجود این همه نعمت ظاهری، دائما غُر میزنیم و از وضع زمانه و شرایط بد سخن میگوییم و گله گزاری داریم.

💫مقصود ما از نقل این قضیه، اولا تبرک و نورانیت سخن با نام نامی حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنافداه بود و ثانیا ذکر این جمله که حضرت می‌فرمایند: «… آیا زمین از آن ما نیست و آسمان از آن ما نیست که احکام ما در آن جاری است…»

این مثل آن است که شما یک باغ بزرگ داشته باشید و صدها کارگر در آن دارید. بعضی از آنها به خوبی دستورات شما در امور باغ را اطاعت می‌کنند، اما برخی دیگر، با آنکه کارگر شمایند و باید فرامین شما در امور باغ را اطاعت کنند، یا طبق نظر دشمنان مخفی شما کارهایی انجام میدهند، یا طبق نظر شخصی خودشان و اندکی هم طبق دستور شما.
شما با اینها چه می کنید؟

💫 *برای تصرف در هر چیز، باید از مالک آن رضایت گرفت*

در ادامه‌ی پاسخ به سؤال اولی که در قطعه قبل مطرح شد که چرا برای تصرف در نعمتهای خدا باید رضایت امام زمان علیه السلام را داشته باشیم، می گوییم:

جلب رضایت مالک برای تصرف در هر چیزی که مال اوست، یک قانون عقلی واضح و پذیرفته شده نزد عقلاء عالم است و همه انسانها، مؤمن باشند یا کافر، حداقل در اموال خودشان این قانون را رعایت می‌کنند.
حتی اگر کسی به اموال یک کافرِ ظالم که به حقوق همه دست اندازی میکند، بدون رضایت او دست بزند، آن کافر به او معترض میشود که چرا به مال من دست زدی.
به هرحال، عقل حکم میکند برای استفاده از نعمتهای خداوند باید رضایت او را بدست آوریم و چون همه چیز، حتی تک تک سلولهای بدن هر انسان و هر موجود زنده‌ای و تک تک اتمهای موجود در اشیاء و خلاصه تمامی موجودات عالم خلقتِ خدا و مالکش اوست، حکم واضح عقل آن است که از خدا باید رضایت بگیریم و چون خدا فقط از طریق پیامبران و پس از آنان، از طریق جانشینان برحق و معصومشان با ما و سایر خلائق ارتباط برقرار می‌کند و همچنین مدیریت امور خلائق، از جن و انس و ملائک و آسمانها و زمینها و آنچه در کرات و کهکشان‌ها است را به دست حجت و نماینده‌اش به جریان می‌اندازد، پس حکم قطعی عقل آن است که اگر امام زمان علیه السلام رضایت نداشته باشد، ما حتی نمی‌توانیم‌ یک لیوان آب را هم بصورت حلال استفاده کنیم.

💫البته اینکه خدای تعالی به یک لیوان آب خوردن یا کلیه‌ی نعمتهایی که انسانهایی که خدا یا پیامبر و ائمه اطهار علیهم‌السّلام را قبول ندارند، فعلا کاری ندارد و ایرادی نمی‌گیرد، اما این به آن معنا نیست که استفاده از یک لیوان آب یا هزاران نعمت دیگر خدا برای آنان حلال و بی اشکال است، بلکه استفاده‌ی یک کافر به خدا و رسولش و یا کسی که نمایندگان خدا، یعنی ائمه اطهار علیهم‌السّلام را قبول ندارد، قطعا استفاده این گروهها از نعمتهای خدا، فقط پرونده‌ی آنها را هرلحظه از جرم‌های جدید سنگین‌تر و آنها را در قیامت دچار سوء حساب می‌کند به این معنا که تا وقتی این گروه‌ها بر عقیده باطل خود باقی باشند، استفاده آنها از نعمتهای خدا حرام است و فقط خداوند متعال به آنها تا دم مرگ مهلت بازگشت به راه حق را میدهد که اگر توبه کرده و بازگشت نمودند، تمامی آن نعمتهایی که استفاده کردند را خدا برایشان حلال و جُرم آنها را پاک میکند و اگر بسوی خدا و رسولش و امامان معصوم علیهم‌السّلام بازنگشتند، حتی یک لیوان آبی که خورده‌اند، را خداوند از آنها در قیامت حساب میکشد و مجازاتشان می‌کند.
این مطلب، در روایاتی که از ائمه اطهار علیهم‌السّلام در تفسیر آیهٔ ٢١ سورهٔ مبارکه رعد، نقل شده، آمده است.
خداوند متعال در این آیه می‌فرماید:

*«والذین یصلون ما امر الله به ان یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب؛*(الرعد:٢١)
*:و صاحبان خرد کسانی هستند که آن‌چه را که خدا فرمان داده است وصل شود را وصل می‌کنند* (مانند صله‌ی رحم آل محمد علیهم‌السّلام و صله‌ی رحم خویشاوندان) *و از پروردگارشان ترسی آمیخته با محبت دارند و از بدحسابی (روز قیامت) می‌ترسند».*

این مانند آن است که شخصی خانه یا ماشین کسی را غصب میکند و مدتی میگذرد تا مالک خانه یا ماشین، از طریق دادگاه احقاق حق خود میکند و شخص غاصب، محکوم به بازگرداندن مال به صاحب اصلی خود و نیز پرداخت جریمه و حق الاجاره آن مال برای تمامی مدتی که مال را غصب کرده است میشود و دادگاه برای اینکه شخص غصب کننده عمل زشتی انجام داده و حق دیگران را پایمال کرده، جریمه جداگانه‌ای نیز برای او در نظر می‌گیرد هرچند صاحب مال و یا دادگاه می‌توانند بخاطر اصلاح و پشیمانی شخص غاصب، از حق خود صرف‌نظر و او را ببخشند.

✳️ *امام مغز پیکره بشریت است*

💡واما سؤال دومی که در قطعه قبل مطرح شد، این بود که:
«چرا نعمتهای خدا، حتی نعمتهای شخصی و انفرادی که خدا به هریک از ما عطا فرموده، با ظهور حضرت معنا و جایگاه واقعی خود را پیدا می‌کند و اگر کسی غافل باشد و برای ظهور آن حضرت دعا نکند، نعمتهای الهی برای او سزاوار و گوارا نبوده و در جایگاه خود قرار نگرفته است؟

پاسخ این سؤال را از آیه شریفه تطهیر(سورهٔ مبارکه‌ی احزاب: ٣٣) بیرون می کشیم(گفتیم بیرون می کشیم تا ذهن شما را آماده دقت در این آیه کنیم) که می‌فرماید:

*«انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛*
*:خدا فقط در باره‌ی شما خاندان رسالت چنین اراده فرموده است که هرگونه رجس و پلیدی (اعم از گناه و خطا و سهو و جهالت) را از شما دور نگاه دارد و بطور مطلق شما را پاک و مطهر قرار دهد».*

یعنی این خاندان از هر نقص و پلیدی، به دورند.
یعنی علاوه بر دوری از گناه و خطا و فراموشی و سهو، حتی از هرگونه نادانی هم بدورند و تمام فضیلت، از علم و عصمت، در آنها ذخیره شده و تمامی موجودات دیگر محتاج به علم و عصمت ایشانند.

این عصمت انحصاری که بالاتر ین عصمت و پاکی است، یک پیام صریح به عقل و ذهن ما دارد که خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السّلام جایگاه بازدارندگی برای همه خلائق را دارا هستند. همانطور که در سطور آتی خواهیم گفت جایگاه آنان در میان خلائق، جایگاه مغز در بدن، نسبت به همه‌ی موجودات عالم است.

این آیه گویای این حقیقت است که چون عصمت این خاندان متصل به عصمت خدای تبارک و تعالی است، پس هر موجود دیگری باید بوسیله ایشان از خطا و اشتباه و بدی حفظ شود و لذا خداوند متعال همه را برای در امان ماندن از اختلاف و تفرقه و خودسری، به تمسک و چنگ زدن به ریسمان نجات ایشان هدایت کرده و می‌فرماید:

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ، (آل عمران : ١٠٣)؛

ﻭ همگی ﺑﻪ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﺧﺪﺍ [ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ (ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻠﺎم) ] ﭼﻨﮓ ﺯﻧﻴﺪ ، ﻭ ﭘﺮﺍﻛﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺸﻮﻳﺪ؛ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻳﺎﺩ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﻛﻪ [ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺑﻌﺜﺖ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﻧﺰﻭﻝ ﻗﺮﺁﻥ ] ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻮﺩﻳﺪ ، ﭘﺲ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻝ ﻫﺎی ﺷﻤﺎ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﻟﻔﺖ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻛﺮﺩ؛ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﻭ ﻟﻄﻒ ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺷﺪﻳﺪ؛ ﻭ ﺑﺮ ﻟﺐ ﮔﻮﺩﺍلی ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺑﻮﺩﻳﺪ، ﭘﺲ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ؛ ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎی [ ﻗﺪﺭﺕ ، ﻟﻄﻒ ﻭ ﺭﺣﻤﺖ ] ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻰ ﺳﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺷﻮﻳﺪ».

بنابراين، همه‌ی مخلوقات خدا، حتی پیامبران قبل از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پایین‌تر از ایشان و در علم و عصمت ریزه‌خوار سفرهٔ احسان محمد و آل محمد علیهم السلام هستند و به برکت وجود آنان از بلا، خطا و انحراف و جهل حفظ می‌شوند.

💡 *مانند مغز*

این جایگاه انحصاری برای خاندان رسالت علیهم السلام، جایگاه مغز در بدن، برای موجودات عالم می‌باشد.
یعنی چون تمامی علم و عصمت (و به اصطلاح : «عصمت مطلق») منحصرا در آنان قرار گرفته، ایشان مانند یک مغز، در بدنی بنام «عالم خلقت» می‌باشند بطوری که اگر این مغز هدایتگر نباشد، وجود دیگر موجودات بی معنا خواهد بود همانطور که وقتی مغز در بدن نباشد، وجود دیگر اعضای بدن بیهوده خواهد بود.
و چرا این چنین است؟
چون علم از جانب خداوند، تنها و تنها، در سینه‌ی این چهارده نور مقدس ریخته می‌شود و بدیهی است که بواسطه‌ی علم آسمانی، عصمت پدید می آید.

حالا، منکرین خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام بگویند: این جایگاه مال خداست و ما این را برای خدا قائلیم اما خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام مانند ما بشر هستند و اگر خدا عصمت آنها را با آیه شریفه تطهیر تضمین فرموده، به این معنا نیست که دیگر همه چیز به آنها وابسته باشد.
ما می‌گوئیم: پس شما قبول دارید که خداوند عصمت و پاکی مطلق آنها را تضمین فرموده است؟
منکرین می‌گويند: بلی و این صریح آیه تطهیر است.
می‌گوئیم: و قبول دارید که این عصمت بالاترین عصمت است؟
می‌گویند: بلی، چون نکره در سیاق نفی(… لیذهب عنکم الرجس اهل البيت و یطهرکم تطهیرا) مفید عصمت مطلق است و بالاتر از آن عصمتی وجود ندارد.

و می‌گوئیم : و قبول دارید که این عصمت به صریح آیه فوق منحصر در ایشان است؟
می‌گویند: بلی، چون «إِنَّما» در ابتدای آیه، صریحا این را میگوید که ای خاندان عصمت، خداوند عالم، فقط درباره‌ی شما این اراده را فرموده است که از هر رجس و پلیدی بدور باشید.

💫 *چرا فقط مغز باید رهبر بدن باشد؟*

می‌گوییم : پس مطلب تمام است و چیزی برای انکار این مقام برای خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باقی نمی ماند و فقط همان مثال مغز و بدن این حقیقت را به خوبی جا می‌اندازد؛ چنانکه می‌ توانیم به مغز بگوئیم :
ای مغزی که هدایتگر این بدن هستی، خدای مهربان چنین اراده فرموده که آگاهی‌های لازم برای صلاح بدن و منافع و مضرات درباره‌ی بدن را فقط تو بدانی و تو رهبر تمام اعضاء و سلولهای بدن باشی تا همه‌ی بدن به تو وابسته باشند و تمام کارهایشان را از تو دستور بگیرند و تو حافظ آنان باشی و من که خدای عالم هستم حافظ تو و حیات دهنده‌ی به تو و همه‌ی موجودات هستم.

لذا بیان خداوند متعال در آیهٔ شریفه‌ی تطهیر، با توجه به مثال مغز و بدن، چنین است: «ای اهل بیت رسالت، خدا اراده‌ فرموده است که فقط شما را از هر خطا و لغزش و جهالتی دور نگاه دارد تا مغز پیکره‌ی خلقت باشید و آنان را از خطاها حفظ و به سوی من هدایت کنید».

💡 *اگر مغز نباشد، بقیه اعضاء بدن بیهوده خواهند بود*

بنا بر این حقیقت بزرگ، وجود خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام، خلقت بقیه موجودات عالم را معنا می بخشد همان گونه که وجود مغز، وجود بقیه‌ی اعضاء بدن را معنا می‌بخشد و اگر کسی زیر بار این حقیقت نرود، متکبری خودخواه است که سلول یا عضو سرطانی بدن خواهد بود و طبیب حاذق این عضو سرطانی را از بدن بریده و به دور می افکند و لذا در احادیثی که *اهل سنت* نقل کرده‌اند، (الحاکم، فی المستدرک، ج۴، ص٣۵٢؛؛١٣/٨٠٣۶، علی ما فی موسوعة الإمامة، ج۵،ص٣٣،ح٣٨١١) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

*«لا یبغضنا اهل البیت احد الا اکبه الله فی النار؛*
*:هیچکس ما اهل بیت را دشمن نمیدارد مگر آنکه خداوند او را با رو در آتش می‌افکند»*

به همین جهت، خداوند متعال وجود مبارک رسول خدا و خاندان مکرمش(صلوات الله علیهم اجمعین) را دلیل آفرینش موجودات قرار داد و فرمود:(یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک: ای احمد، اگر تو نبودی، کهکشان ها را نمی آفریدم) و در حدیث شریف کساء نیز، محوریت خلقت را بر آیه شریفه تطهیر که مغز حدیث کساء را تشکیل میدهد، قرار داد.

💫 *حقیقت مطلب در حدیث کساء چه به روایت سنی، چه به روایت شیعه، یک مطلب و حقیقت بزرگ است*

اگر فرض کنیم اهل سنت حدیث شریف کساء را طبق نقل ما(که در مفاتيح الجنان هست) قبول نداشته باشند و نقل خودشان را ملاک قرار دهند، بازهم حدیث کساء حقیقت مطلبی را که از آن استخراج می‌شود (که اهلبیت علیهم السلام دلیل آفرینش موجودات هستند زیرا مرکز علم و عصمت مطلق و مانند مغز در بدن، هدایتگر تمام عالم خلقت هستند) از دست نخواهد داد.

نتیجه آنکه :
همانطور که مغز در بدن، بر همه سلولهای بدن و اعضاء کوچک و بزرگ آن حاکمیت دارد و حکمش بر اعضاء از خود آنها جلوتر و سزاوارتر است، هم‌چنین، اهل بیت عصمت علیهم السلام از ما به خودمان جلوتر و سزاوارترند و حکمشان بر تمام وجود ما و هر موجود دیگری، نافذ تر از خود آن موجود بر خودش می‌باشد و این معنای: «مولی» و اولویت امام زمان علیه السلام بر ما است که میتواند چیزی را بر ما حلال یا حرام فرماید همانطور که مغز میتواند چیزی را برای یکی از اعضاء بدن حلال یا حرام نماید و مثلا شکم را از خوردن و شهوت را از لذت و دست را از لمس چیزی و پا را از حرکت وو… منع یا به آن وادار نماید و این بخاطر حاکمیت مغز بر بدن است چرا که مرکز علمی و راهنمایی و تشخيص مصلحت بدن است و چه خوب مَثَلی است این مثال که حقیقت جایگاه اهل بیت علیهم السلام را برای ما روشن و دهان منکرین را می‌بندد و انکار آنان را انکار بزرگترین حقایق زندگی و موجب افکنده شدن با صورت در اعماق جهنم می کند.

✨«إبَاحَةُ مَا فِی أَیْدِینَا من حقوقه لنا»

🍃این‌که امام علیه السلام آن‌چه از نعمتهای الهی که در دست ماست را برایمان حلال و مباح کرده؛ این حقّ امام است که مباح کرده، چون نماینده خداست و تمام عالم خلقت مال خدایی است که آن حضرت نماینده اوست و بوسیله نماینده‌اش مقدار مجاز استفاده از نعمتهایش را به ما اعلام می‌کند.

بنابراین کل آنچه خدا آفریده در اختیار نماینده‌اش است و به همین خاطر خطاب به ائمه اطهار علیهم‌السّلام می‌گوییم :

*«وَ ذَلَّ کُلُّ شَئٍ لَکُمْ؛*
:هرچیز که خدا آفریده، ذلیل و تحت فرمان شماست»
از بدنمان بگیر تا تمامی نعمتهای زمینی و آسمانی که در اختیار بشر است.
همه و همه در اختیار و حقّ امام است. حالا امام علیه السلام از طرف خداوند عالَم اجازه داده من در این کره خاکی زندگی کنم، نفس بکشم، بهره ببرم، این لطف و مرحمت اوست؛ چراکه من مخلوق خدای او هستم و خدا اختیار تربیت مرا بدست او داده است.

لذا باید از خدا تشکر کنیم چون ما فقط مهمان او هستیم و لذا در هر روز هفته خطاب به یک یا چند تن از معصومین علیهم السلام میگوییم من مهمان شما و پناهنده‌ی به شما هستم بطوری که باید مثل یک مهمان به این در و دیوار و فرش و غذا و آب وو… نگاه کنیم که گویا در خانه‌ی کسی مهمان او هستیم و این را به خوبی لمس می‌کنیم که من روی فرش صاحب‌خانه نشسته‌ام.
این حالت را ما باید در کل اموال خودمان حس کنیم؛ زیر این اموال و حتی بدن ما، مال خداست و ما اختیاری درباره آنها نداریم و فقط یک امانتداری بیش نیستیم.
لذا اهل معرفت وقتی روی فرش خانه‌شان یا روی مبل می‌نشینند، ، خودشان را مهمان امام یا امامان آن روز که متعلق به ایشان است میدانند؛

✳️نمی‌دانم نگاه قلب یک نگاه خاصی است.
بطور مثال در روز پنجشنبه، حس میکنند روی فرش حرم امام حسن عسکری علیه السلام نشسته‌اند چون روز پنجشنبه متعلق به امام عسکری علیه السلام است در حالی که ما نمیتوانیم معمولا چنین حسی داشته باشیم چون هنوز این باور را در خود بوجود نیاورده‌ایم و چشم قلبمان این فرش را فرش خانه‌ی امام علیه السلام نمی بیند و فقط میتواند آن را تصور کند.
یا مثلا امروز که شنبه باشد، احساس می‌کند فرش خانه‌اش، فرش خانه‌ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ من روی فرش آن حضرت نشسته‌ام.
چرا؟
چون قرآن فرموده: ایشان «اُولی» هست به من از خودم.
بدنت هم مال رسول خدا صَلَّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم است. نَفْسَت هم مال رسول خدا است. تو مهمان هستی و آن وقت آن‌ها پذیرایی می‌کنند.

☘️حالا ما می‌گوییم: رسول خدا صَلَّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم چه‌طوری روز شنبه از ما پذیرایی می‌کنند؟
در جواب می‌گوییم: تمام آن‌چه که در دستت است، هر نَفَسی که می‌کشی، تمام سلول‌های بدنت دارند از خون و مواد غذایی و اکسیژنی استفاده می‌کنند که خداوند متعال لحظه به لحظه دارد آن را به برکت وجود مقدس امام زمان علیه السلام خلق میکند.
تو الآن داری لحظه به لحظه پذیرایی می‌شوی. جسمت دارد پذیرایی می‌شود. اگر هم قلبت پذیرا باشد، قلبت هم پذیرایی می‌شود.

📗معرفت‌هایی که در آن روز کسب می‌کنی، آیات قرآنی که می‌خوانی، دعایی که می‌کنی، انسی که با خداوند می‌گیری، این‌ها همه پذیرایی است.
همه این‌ها را حذف می‌کنی بعد می‌گویی رسول خدا چطوری از من پذیرایی می‌کند؟
خب همش پذیرایی بود. تو بگو: چی نبود. این‌ها پذیرایی است دیگر.
روز شنبه پذیرایی رسول خداست. مباح کرده برای تو. فردا روز یکشنبه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام مباح کردند برای تو. می‌فرمایند: حلالت، نوش جانت.
ایام هفته هم که دور می‌زند، هیچ‌ جای خالی هم ندارد. شب‌هایش هم بالأخره جزء پذیرایی است دیگر.

💫 تازه خودشان هم یاد دادند که چی بگو، بگو:
«من مهمانم و پناهنده‌ام».
خیلی جالب است.
پناهنـده، یعنـی بروم آن گوشه بنشینم؟.
می‌فرماید: نه، تو مهمان منی.
به ما یاد می‌دهند و محترمانه با ما رفتار می‌کنند. بعد هم می‌گویند بگو:
«آقا هم من را پناه بده و هم پذیرایی‌ام کن».
خیلی خوبه دیگه. پذیرایی هم می‌کنند.
حالا معرفت می‌خواهد، بالأخره آدم دارد نفَس می‌کشد.

این کرونا که آمد، یک کلیپی در فضای مجازی منتشر شد که یک‌ پیرمردی در ایتالیا بعد از این‌که خوب شد و از بیمارستان مرخص شد؛ مسئولان‌ بیمارستان دیده بودند که این پولدار است، گفته بودند که خرج یک روزِ این دستگاه اکسیژن را شما تقبل کنید.
او هم قبول کرده بود. بعد گریه کرده بود. گفتند: چرا گریه می‌کنی؟ به‌خاطر پول گریه می‌کنی؟
گفته بود: نه. خداوند نود سال به من مجانی هر روز نفَس داد. هیچ چیزی هم از من نخواست.
البته خدا از ما خواسته. اگر آدم گوش باز کند، می‌بیند که خدا از ما خواسته. منتها خدا کریم است. در مقابل نعمت‌ها چیزی از انسان نمی‌خواهد ولی برای سعادتِ خودش یک یادآوری می‌کند.

📗یک حدیثی در کانال گذاشتیم که خدای تعالی به آدم می‌فرماید:

« *تو با انصاف نیستی. با من منصفانه رفتار نمی‌کنی. من هر روز به یادت هستم ولی تو من را فراموش می‌کنی».*

(کلمةالله، رقم٣٧٩، للشهید آیة الله السیدحسن الشیرازی ره، عن ارشادالقلوب للدیلمی)

خدا هر لحظه میلیاردها بار به یاد من است. به تعداد سلولهای بدنم که دانشمندان میگویند حدود ٣٧ تریلیون عدد است، ٣٧ تریلیون رحمت، در هر لحظه بر من نازل می‌کند و من اصلاً اعتنا نمی‌کنم، بلکه دائم او را به خشم در می آورم.

✳️حالا نگاه کنید قریب ده میلیارد انسان و هزاران میلیارد حیوان همه و همه مهمان این سفرهٔ گسترده پروردگار عالم هستند که با مدیریت نماینده خدا از همه نعمتهای الهی بهره میبرند اما نماینده‌ او را یا قبول ندارند و یا او را به فراموشی سپرده‌اند.
همه سر سفره از غذا و امکانات مختلف استفاده می کنند اما یک دستت درد نکنه به امام زمانشان نمی‌گویند که کمترین دستت درد نکنه در حق آن حضرت این است که بگویند:

*اللهم عجل لولیک الفرج*
چون این کار کمترین رسم و ادب برای یک مهمان است که از پذیرایی صاحب خانه تشکر کند و بگوید ای صاحب خانه تشریف بیاورید جمال زیبایتان را مشاهده کنیم؛ این پذیرای بدون حضور شما به دلمان نمی‌چسبد.
می‌بینیم حضرت تمام این کره زمین را در اختیار ما گذاشته‌اند اما مردم به ایشان بی‌اعتنا هستند و حتی برای سعادت خودشان هم به آن حضرت متوسل نمیشوند و ظهورش را اول حاجت خود قرار نمی‌دهند.
اگـر امام ظهور هم بفرمایند، وقتی من اسیر خواسته‌های دل خودم هستم، باز از امامم غایبم. فقط ظاهر امام را می‌بینم، مثل ابن‌ملجم که ظاهر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را می دید اما از معرفت آن حضرت غائب و محروم بود.

مرحوم صاحب مکیال، روایتی را نقل می‌فرمایند که حضرت صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند:

✨”يَا أَبَا سَیَّار! إِنَّ الْأَرْض کُلُّهَا لَنَا؛
: ای أبا سیّار! تمام زمین مال ماست”.

که دلیل عقلی‌اش را ذکر کردیم.

✨”فَمَا أَخْرَجَ الله مِنُهَا مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ لَنَا؛
: هر چه از زمین خارج می‌شود، مال ماست”.

تمام گندم‌هایی که از زمین بیرون می‌آید، تمام میوه‌ها، تمام محصولات مال امام است.

✨”فَقُلْتُ لَهُ: وَ أَنَا أَحْمَلُ إِلَیْکَ الْمَال کُلُّهُ؛
: به حضرت عرض کردم که آقا! من هر چه دارم بیاورم خدمت شما؟”.

ببینید چه با ایمان بوده! الآن چنین صحبتی بکنی، بعضی از مردم مسخره می‌کنند.

حضرت فرمودند:
✨”يَا أَبَا سَیَّار! قَدْ طَیَّبْنَاهُ لَکَ وَ أَحْلَلْنَاکَ مِنْه؛
: نه، نوش جانت. ما برای تو حلال کردیم که از زمین استفاده کنی”.

ببینید مجاز شد. مالک اجازه داد.

✨”فَضُمَّ إِلَیْکَ مَا لَکَ؛
: پس مالت را بردار”.

بقیه زمین را هر جا خواستی کشاورزی کنی، برای تو حلال است.
یک‌نفر مزرعه‌ای دارد، مالک است. ما زمین نداریم. می‌گوید: آقا! شما بفرمایید این‌جا و یک هکتار مال شما، کشاورزی کنید.

فرمود:
✨”وَ کُلُّ مَا فِی أَیْدِی شِیعَتِنَا مِنَ الْأَرْض؛
: هر چه در دست شیعیان ما از زمین هست”،

✨”فَهُم فِیهِ مُحَلَّلُون؛
: حلال است برایشان”.

✨”حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا؛
: تا قائم ما قیام بفرماید”.

✨”فَیُجْبِیهِم طَسْقُ مَا کَانَ فِی أَیْدِیهِم؛
: آن وقت آن مالیاتی را که باید به امام بپردازم را از آن‌ها دریافت کند”.

✨”وَ یَتْرُکُ الْأَرْض فِی أَیْدِیهِم؛
: بعد بقیه زمین را بگذارد “.

بالأخره آن مقداری که آدم باید خمس و زکات بدهد.

✨”وَ أَمَّا مَا کَانَ فِی أَیْدِی غَیْرِهِم؛
: آن چیزهایی که در دست دیگران هست”،

✨”فَإِنَّ کَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْض حَرَامٌ عَلَیْهِم؛
: محصولی که برداشت می‌کنند، غیرِ شیعیان ما حرام است برایشان”.

✨”حَتَّی یَقُومَ قَائِمُنَا؛
: تا این‌که قائم ما قیام کند”.

❎خب وقتی حرام است برایشان؛ الآن یک وهابی، یک غیر شیعه….
آن‌ها که اعتنا نمی‌کنند ما بگوییم: حرام است، حلال است.
برای خودشان حلال می‌دانند ولی خدای تعالی شب اول قبر به بعد به‌خاطر تصرّفاتی که در زمین کردند، گرفتارشان می‌کند.

*زمین مَهر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است.*

تویی که وهابی هستی، چه حق داشتی از مال فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها استفاده کنی؟!
تویی که خدا را قبول نداشتی و کافر بودی، چه حقّی داشتی از نعمت خدا استفاده کنی و به خدا دهن‌کجی کنی؟!
خب، این‌ها چیزهای واضحی است دیگر.
ما در خانه یک کافری هم برویم و بخواهیم دست به چیزی بزنیم؛ می‌گوید: من تا اجازه ندادم، تو نمی‌توانی به چیزی دست بزنی.
چطور این مسئله را برای خودش قائل است، برای خدایی که همه وجودش را خلق کرده، قائل نیست؟!

✨”فَیَأْخُذُ الْأَرْض مِنْ أَیْدِیهِم؛
: پس زمین را از آن‌ها بگیرد”،

✨”وَ یُخْرِجُهُمْ صَغْرَةً؛
: و آن‌ها را خوار و ذلیل بیرون کند”.

حالا یا باید جزیه بدهند و یا مسائل دیگر که احکام خودش را دارد.

صَلَّی اللهُ عَلَی سَیَّدَنَا مُحَمَّد ٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین
(ویرایش نهایی ۶ رجب ١۴۴٢)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *