توضیح آیات سوره مبارکه کهف (آیات۱۸تا۲۰) جلسه۴

🔸افکار مختلفی که شاخه به شاخه است، اعمال انسان به آن آویخته شده مثل برگ‌هایی که به یک درخت آویخته شده به‌طوری که اگر مثلاً از عادی‌ترین افراد جامعه بپرسید:
تو چرا این‌طوری راه رفتی‌؟
چرا تند راه رفتی؟ چرا آهسته راه نرفتی؟
این شخص برای راه رفتنِ خودش یک دلیل دارد.
مثلاً می‌گوید: من عجله داشتم، تند راه رفتم.
می‌گویند: خب چرا عجله داشتی؟
_ برای این‌که به کارم برسم.
_ چرا به کارت برسی؟
_ برای این‌که سرِ وقت به کار برسم که حقوقم کسر نشود.
_ چرا؟ اگر حقوقت کسر شد مگر چه می‌شود؟
_ در زندگی کم می‌آورم، از طرف اداره مؤاخذه می‌شوم، مشکل برای کارم پیش می‌آید.
_ خب اگر این‌طور شود، چه اشکالی دارد؟
_ زندگی‌ام اختلال پیدا می‌کند.
_ زندگی‌ات اگر اختلال پیدا کند، چه می‌شود؟
_زندگی من اختلال پیدا کند، شکلِ زندگی‌ام به‌هم می‌ریزد، سرگردان می‌شوم، مشکل پیدا می‌کنم، فقیر می‌شوم.
مثلاً مشکلاتی که مردم غالباً با آن آشنا هستند.

✴️اگر اهل معرفت باشد که می‌گوید: اگر زندگی دنیایم به‌هم بریزد، در واقع زندگی آخرتم به‌هم ریخته و من باید زندگی دنیایم را درست کنم، همه چیز سر جای خودش باشد تا زندگی آخرتم براساس زندگیِ صحیحِ دنیایم شکل بگیرد.
می‌بینید که یک حرکتِ کوچک مثلاً تند راه رفتن یا آهسته راه رفتن یا نشستن یا برخاستن، ارتباط دارد به ده‌ها شاخه‌ی پشت سرش که وصل می‌شوند به آن شاخه‌های اصلی‌ای که در آیات قرآن مطرح شده و خدای تعالی هدایت کرده، کلّ زندگی دنیا را برای ما ترسیم کرده.
خب من وقتی که این برگی که عمل من است، به درخت من آویخته شده و این برگ، آویخته شده به شاخهٔ ریزی و همین‌طور شاخه‌های درشت‌تر تا به اصلِ درخت چسبیده؛ اگر خدای نکرده درختم درخت زقوم باشد و عملم آویخته به شاخه‌هایی از درخت زقوم باشد، چی؟

⚠️مثلاً در همین راه رفتن، از من بپرسند و من صادقانه جواب بدهم و به این‌جا برسم که تند راه رفتم که به فلانی ثابت کنم که می‌خواستم زودتر برسم تا برای کسی مشکلی درست کنم.
اعمالی که بعضی از مردم انجام می‌دهند، روی نیتی است که به یک جای بدی برمی‌گردد مثلاً می‌خواهد دعوا درست کند.
یک دزد هم عجله می‌کند، دلیلِ تند راه رفتنش را ما از او بپرسیم، برمی‌گرداند به دزدی و آخرش هم برمی‌گردد به شاخه درخت زقوم که از جهنم درمی‌آید، از دشمنان اهل بیت درمی‌آید که اگر از او بپرسید: تو چرا دزدی کردی؟ دزدی کار خوبی نیست. او می‌گوید: دلم می‌خواهد
و این کارِ او به جای بدی متصل می‌شود.

✴️ما این‌جا اول باید مشخص کنیم که آیا اعمال‌مان را براساس «نظام توحید» انجام می‌دهیم؟
این‌که اصحاب کهف، اصحاب کهف می‌شوند به‌خاطر این‌ است‌ که‌ پایهٔ کارشان را درست کردند، عقیده به توحیدشان را درست کردند.
ما برنامه زندگی‌مان را باید مشخص کنیم که آیا روی نقشه‌ای که خدا می‌دهد، می‌خواهیم این ساختمان زندگی و آجرهایش را بچینیم و این ساختمان را بسازیم؟
هر عملِ ما مثل یک آجری است که ما می‌خواهیم در ساختمانِ بزرگی کار بگذاریم. یک مهندسی که یک ساختمان را دارد می‌سازد، هیچ‌وقت به کارگر و بنّا اجازه نمی‌دهد همین‌طوری آجرها را بریزند آن‌جا و بنّا بدون نقشه آجرها را کار بگذارد بلکه وقتی بدون نقشه ساخته شود، زحمت بیشتر می‌شود باید دوباره خراب کنند، مصالح از بین می‌رود، دوباره آجرِ جدید باید بیاورند.
عمل انسان هم همین‌طور است. هر عملی که ما انجام می‌دهیم حتی یک زن وقتی به بچه‌اش شیر می‌دهد، یک رئیس‌جمهور برای کلّ کشور سخنرانی می‌کند.
از درشت‌ترین کارها گفتیم تا ریزترین کارها. از یک جارو کشیدن در خانه، یک غذا پختن، تا جنگ یک کشور با یک کشور دیگر و مابین این‌ها هر چه اعمالِ ریز و درشت است.

🍁تمام اعمال وقتی از انسان صادر می‌شود، این عمل در نقشه‌ی ساختمانی است که ما می‌سازیم یا خانه جهنم برای خودمان می‌سازیم یا خانه بهشت.
آن کسی که از خدا خط می‌گیرد، براساس توحید زندگی می‌کند، مشخص می‌کند که در زندگی از چه کسی خط می‌گیرد، خب او هر عملش یک آجری است که در ساختمان بهشتی‌اش کار می‌گذارد با نقشه و مهندسیِ امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (علیهم‌السّلام).
آن کسی هم که راه هوای نفس و هر چه دلم می‌خواهد را انتخاب کرده و راه دشمنان اهل بیت (علیهم‌السّلام) راه طغیان و سرکشی را انتخاب کرده، او از همان اول زیر بار توحید نمی‌رود. او می‌گوید: هر کاری دلم می‌خواهد می‌خواهم انجام دهم یا اصلاً توحید چیست؟
حالا یا کفر پیدا می‌کند و می‌گوید: اصلاً خدایی در کار نیست که به‌طور مطلق آزاد باشد هر کاری دلش می‌خواهد بکند یا این‌که خدا را هم می‌پذیرد ولی در کنار خدا شریک قائل می‌شود یعنی فرمان غیر خدا را هم می‌بَرد که محترمانه‌اش که ما به‌عنوان مؤمن قبول می‌کنیم، می‌گوییم: خدا را قبول داریم ولی در کارهایمان از نفس و شیطان هم فرمان می‌بریم.

🔶انسان اگر با صداقت جلو بیایید و توحید را بپذیرد، مثل اصحاب کهف که در اوج قدرت و ثروت و ریاست بودند، شش وزیرِ پادشاهی بودند که ادعای خدایی می‌کرد و همه چیز در اختیارشان بود، خب وقتی انسان تمام دنیا را در اختیار دارد و این‌ها را رها می‌کند و می‌گوید: نه، آن کسی که باید به من نقشه بدهد که من زندگی‌ام را بسازم، خدای تبارک و تعالی است، او خدای آسمان و زمین است.
من باید ببینم او چه نقشه‌ای می‌دهد؟ من باید ببینم نماینده‌اش چه کسی است؟ معجزه نماینده‌اش را ببینم، برای من اثبات شود و دینش را بپذیرم و بعد مسیرِ صحیح خودش را می‌رود.
بنابراین اگر ما می‌خواهیم شکلِ یک انسان را پیدا کنیم و ساخته شویم، اول باید ان‌شاءالله برنامه عقیده و عقاید توحیدی‌مان را درست کنیم مثل اصحاب کهف تا مثل آن‌ها بر پایهٔ نظام توحیدی، هر عمل‌مان برگی باشد از شجره‌ی طیبه طوبی.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *