أعُوذُبِاللهِ مِنَ الشَّیطَان الرَّجِیم
بِسْمِاللهِالرَّحمَنِالرَّحِیم
📚 در جلسه گذشتهٔ درسهایی از مکیال، روایاتی را در موضوع حقوق آقا امام زمان بر ما، از کتاب شریف مکیال المکارم تقدیم کردیم و در آخرین روایتی که نقل کردیم، از امیرالمؤمنین (علیهالصّلوةوالسّلام) نقل شدهاست که فرمودند؛
«بدانید که زمین خالی از حجت خداوند عزّوجل نمیماند و لکن خداوند بزودی خلقش را از حجّتش محروم میکند، نابینا میکند.
✨«سَیَعمِی خَلقَهُ عَنْها»
بواسطهٔ ظلمشان و ستمی که میکنند و اسرافی که بر خودشان روا میدارند؛
سپس فرمودند:
✨«وَ لَوْخَلَتِ الأَرضْ سَاعَةً وَاحِدَه»
:واگر زمین یک ساعت از حجتش خالی شود؛
✨«لَسَاخَتْ بِاَهْلِها»
:اهلش را در خودش فرو میبرد؛
لازم هست توضیحاتی در مورد این حدیث شریف مطرحکنیم.
🖊در روایات بسیار، به مضمون همین حدیث داریم که:
✨«لَولَا الحُجَّة، لَسَاخَتِ الاَرْضُ بِاَهْلها»
:اگر حجّت خدا بر زمین حضور نداشته باشد، زمین اهلش را در خودش فرو میبرد.
☘️ برای این مطلب یک معنای ظاهری و آنچه که در فهم اولیه دریافت میکنیم وجود دارد و یک معنای تأویلی و باطنی میشود برایش در نظر گرفت.
معنای ظاهریاش همینی است که بیان و ترجمه شد که اگر حجّت خدا بر زمین نباشد زمین اهلش را در خودش فرو میبرد؛ مانند اینکه بگوئیم اگر اکسیژن در روی زمین وجود نداشته باشد، اگر آب وجود نداشته باشد کسی زنده نمیماند.
همچنین اگر حجّت خدا در زمین حضور نداشته باشد، مانند این است که آب وجود ندارد و دلیلی برای اینکه خداوند حیات را ادامه بدهد، بر روی زمین وجود ندارد.
❤️ یا این مثل این است که در یک بدن که خدا خلق میکند، قلب وجود نداشته باشد.خب!، موتور حرکت بدن، قلب است؛ قلب که نباشد دیگر حیاتی برای بدن تصور نمیشود!.
سکتهٔ قلبی چیزی است که از سکتهٔ مغزی هم خطرناکتر هست. از جهت اینکه سکتهٔ مغزی ممکن است بدن را با دستگاه زنده نگهدارند ولی در سکتهٔ قلبی، قلب که متوقف شود زندگی متوقف میشود.
☘️خدای تبارک و تعالی برای حیات زمین، حجّت خودش را مانند قلب برای حیات موجودات قرار داده است؛ یا باید پیامبر بر زمین باشد، یا جانشین پیامبر. که بعد از پیامبر خاتم، پیامبری تا قیامت نخواهد بود.
اگر حجتی از خداوند در زمین نباشد، یعنی موتور حرکت دهندهای بسوی سعادت که مانند قلب بدن را زنده نگه دارد، او هم بشر را به حیات انسانی زنده نگهدارد و مانع فاسد شدن پیکرهی بشریت شود، وجود نخواهد داشت و این مساوی است با بیهودگی در خلقت بشر همانگونه که خلقت بدن بدون قلب، تنها مجسمهای بیش نیست.
لذا خداوند متعال میگوید: بدون وجود حجتی از من در زمین، دلیلی برای زندگی انسانی وجود ندارد؛ چون انسانها بوسیلهٔ حجّت من، بسوی من هدایت میشوند و وقتی او نباشد، انسانها سرگردان میمانند و دچار اختلاف و خونریزی شده و خودشان را از بین میبرند.
🖊بنابراین دلیلی ندارد که خداوند کار بیهوده بکند، یعنی انسانهایی را بیافریند که هدایت کنندهای برای آنها وجود نداشته باشد و با این فرض، آن مردم میتوانند بگویند: “خدایا تو ما را بدون امامی که دانا به همه چیز و معصوم از خطا و اشتباه باشد، خلق کردی، ما چهکار کنیم؟! ما که علمی نداریم! چهگونه از میان این همه افکار گوناگون و متضادی که با یکدیگر داریم، از کجا بدانیم که چه کاری درست و چه کاری غلط است؟”.
خدایا، در چنین وضعیتی، ما بر تو حجت داریم که تو ما را بدون راهنما به حال خودمان رها کردی و ما وقتی که اختلاف میکنیم حق داریم که اختلاف کنیم و تو بر ما ستم کردی که یک هادی و راهنما برای ما قرار ندادی که ما به او رجوع کنیم و اختلافاتمان را با علم او برطرف کنیم!.
🍃 بنابراین، اگر امام و حجت خدا در میان خلقش حضور نداشته باشد، خدای تعالی دیگر هدفی برای خلقت انسان قرار نداده است و قطعا خدای حکیم کار بیهوده نمیکند و خلقت را جمعش میکند و چون خداوند قبل از خلقت موجودات همهی اینها را میداند، اصلا چنین کاری نمیکند و خلق بدون امام نمیآفریند همانگونه که مدیر یک کارخانهی ماشینسازی، ماشین بدون موتور بیرون نمیدهد چراکه مردم نه ماشین او را میخرند و علاوه بر این، او را بیعقل و سفیه میدانند.
💫ممکن است الان بعضیها فکر بکنند که خب، امام نباشد، هیچ اتفاقی نمیافتد. الان مگر امام هست؟ میگوئیم: بله، چون امام هست این اتفاق نمیافتد!
ممکن است بگویند که این یک ادعایی است که شما میکنید. خدا شاید بخواهد خلقش را بدون نماینده از جانب خودش بیافریند؛ مردم زندگی کنند، بدنیا بیایند و از دنیا بروند!
در پاسخ میگوئیم جواب این را دادیم؛ وقتی حجّتی از جانب خداوند نباشد، یعنی مردم خلق شدهاند که سرگردان باشند و برای آنکه این حقیقت را بشر خودخواه درک و آثار زیانبار و فساد جهانی آن را لمس کند، خداوند متعال گذاشته است بشر خودخواه و متکبر با کنار گذاشتن حجت خدا و غصب کردن جایگاه رهبری او در جهان، سرش به سنگ بخورد و به حقیقت بازگردد و این اتفاق تلخ، از روزی که امیرالمؤمنین علیبنابیطالب(علیهالسلام) را از خلافت رسول خدا (صلی اللهعلیه وآله وسلم) کنار زدند و یگانه دختر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را مظلومانه شهید کردند
آغاز شد.
📗لذا جامعهی بشری از آن روز تا الآن، بهواسطهی اینکه امام حضور دارند ولی از هدایتهایش استفاده نمیکنند، سرگردان مانده و گره کور انواع فساد و بیهویتی از کارش باز نمیشود.
💚جامعهی بشری، مانند بدنی است که قلب دارد، امام حضور دارد ولی مردم حالت بیهوشی دارند و نمیتوانند از وجود او استفاده کنند و چون این حالت موقتی و برای به هوش آمدن افکار جهانیان و حداقل مسلمانان است، خداوند حیات و خلقت را از زمین برنمیچیند.
🍀این مطلب، یعنی فرمایش مکرر ائمه اطهار (علیهمالسلام) که: «اگر حجت خدا در زمین نباشد، زمین اهلش را در خود فرو میبرد» یک ادعا و شعار از ما مسلمانان و شیعیان نیست، بلکه یک حقیقت در نظام آفرینش و مانند آن است که بگوییم اگر مهندس فنی و سازندهی یک سفینهی پیچیدهی فضایی نباشد، آن سفینه به فضا بر نخواهد خواست و منتظر میماند تا مهندس آن را به کار بیندازد.
لذا در دعای ندبه میخوانیم:
✨«وَ لَئَلَّا يَقُولُ أَحَدٌ لَوْ لَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولاً مُنْذِراً وَ أَقَمْتَ لَنَا عَلَماً هَادِياً فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزَى؛
:خدایا، تو برای ما فرستادهی هشدار دهنده و امامی هدایتگر و هشداردهنده قرار ندادی تا ما را به راه راست هدایت کند و مانع خواری و ذلت ما شود».
این یک قانون در آفرینش است که اگر نباشد، مساوی با آن است که خالق جهان را نادان و بیهدف در آفرینش بدانیم که چنین چیزی محال است.
برای اینکه مردم چنین حجتی نداشته باشند، خداوند متعال هیچ وقت زمین را از حجتِ خودش خالی نمیکند.
این یک معنا که از نظر ظاهر، مطلبِ کامل و عقلی و محکمی است.
🖊یک معنای تأویلی و باطنی هم میتوانیم برای این روایت در نظر بگیریم و این معنای دوم هم باز به معنای اول برمیگردد و آن معنا این است که اگر امام بر زمین نباشد، زمین اهلش را در خودش فرو میبرد؛ یعنی مردم از نظر ظاهر، ممکن است اتفاقی برایشان نیفتد، اما از نظر باطنی و حقیقت آفرینش موجود باشعوری به نام انسان، زمین از حیات انسانی خالی میشود. یعنی حجت خدا که نباشد، حیات انسانی هم از بین میرود و مردم از رفتار انسانی و عاقلانهی فردی و اجتماعی محروم خواهند شد و اگر خداوند ارادهی ایجاد حکومت واحد جهانی عادلانه را نداشته باشد، اختلافات و فساد و خودخواهی بشر منجر به جنگهای وحشتناک جهانی اتمی شده و حیات ظاهری را همانگونه که در هیروشیما و ناکازاکی در چند لحظه نابود کرد، حیات را از همهی زمین برخواهد چید و جامعه بشری مانند بدنی خواهد شد که با مغزش ارتباط نداشته باشد.
☘️بدن انسان، بدون هدایت مرکزی علمی بنام مغز، نامش دیوانهای است که اختلال مغزی دارد و نمیتواند رفتار خود را مدیریت کند.
این حالت، حقیقت حال کنونی بشر است که مرکز علمیایی که خداوند برای هدایتش قرار داده و مانند مغز باید رفتار او را هدایتی صحیح کند را کنار گذاشته و میگوید بدون حجت خدا من خود جامعه جهانی و کشوری را مدیریت میکنم که حاصل آن هزاران نوع فساد و فحشا و قتل و جنگ و اخلاق غیر انسانی و از همه مهمتر دوری از خالق آفرینش و تباه شدن زندگی پس از مرگ اوست.
آری، خداوند متعال مغز هدایت کنندهی پیکره بشریت را در آیات قرآن چنین معرفی فرموده است:
✨«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ» (یس/١٢)
:ما علم به حقیقت هرچیز را در امامی که امامتش آشکار است و روشن کننده راه جهانیان است، جمع کردهایم»
📚خب، «مرکز علم»، «معدن علم»، «إِمَام مٌبِین» که خدا صریحاً در قرآن میفرماید:
ما علم همه چیز را هم در «کتاب مبین» و هم در «امام مبین» جمع کردیم که آن «کتاب مبین» در قلب «امام مبین» هست.
✨«وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُّبِينٍ؛ (یس/١٢)
علم هر چیزی را در امام مبین جمع کردهایم».
♻️خب، این مَثلش را به یک چیزی بخواهیم تشبیه کنیم، میشود همین بدن با مغز چون مرکز علم در بدن، مغز است.
خب، وقتی که ارتباط مغز با بدن دچار اختلال شود و بدن نتواند از مغز استفاده کند، میشود همان دیوانههایی که بهخاطر اینکه کارهای غیرعاقلانه از آنها سر میزند، او را یا زنجیر میکنند یا در یک مرکزی نگهداری میکنند که به دیگران آزار و آسیب نرساند.
☘️ای کاش جامعه بشری امروز مانند یک دیوانه بود؛ یک دیوانهای که تک و تنها است نهایتاً مثلاً یک کسی را گاز میگیرد، ضربهای به سر کسی میزند و آثار تخریبی مختصر دارد.
در حالی که الآن در میان جوامع بشری، ابرقدرتهای دیوانه صفتی هستند که فقط خدا توانسته آنها را زنجیر کند و به بهانههای مختلف که ذهن پلید آنها را از جنگهای اتمی منصرف میکند، نمیگذارد فکر آنها به سمت جنگهای جهانی پیش برود که با چند تا بمب اتمی یا بالاتر از اتمی، تمام شهرها و حیات را از روی کرهٔ زمین میتوانند بردارند.
اگر یک دیوانه یک نفر را گاز بگیرد یا بزند و بکشد، اینها میلیونها نفر و میلیاردها نفر و تمام حیات را میتوانند از روی کرهٔ زمین بردارند.
🖊چرا به این صورت است؟
بهخاطر اینکه به مغزی که خدا قرار داده، به آن مرکز علم و عصمتی که خدا قرار داده (یعنی حجت خدا)، متصل نیستند.
بشریت خودش را از وجود حجت خدا محروم کرده.
این میشود معنای حقیقی و باطنی که عرض کردم برگشت میکند به همان معنای اوّلی.
☘️یعنی فرض کنیم که اگر الآن مردم با امام زمان به عنوان حجت خدا ارتباط ندارند، یک نفر ممکن است بگوید: «خب، اتفاقی نمیافتد مردم زندگیشان را میکنند حالا با یک مقدار مفاسدی که هست، با جنگهایی که هست. اما بالأخره در زمین که فرو نرفتند که شما در روایت میگویید در زمین فرو میروند!».
🍃میگوییم: « اتفاقا خوی پلید انسانهای ستمگر بشر را به همین نقطهی سقوط میکشاند و با چند بمب اتمی زندگی بشر به زمین مرگ فرو خواهد رفت و شهرها و اجساد میلیاردها انسان به زیر خاک خواهد رفت و جملهی :
« اگر زمین از حجت خدا خالی شود، اهلش را در خود فرو خواهد برد»،
تحقق پیدا خواهد کرد.
اما الآن، چون حجت خدا در میان بشر حضور دارد – هرچند این حضور بصورت ناشناس است – به همین خاطر، این اتفاق(نابودی کلی بشر و جنگ جهانی) نمیافتد والّا اگر آن وجود نازنین حضور نداشته باشد این اتفاق سریعاً میافتد. گویا خدا متعال اکسیژن را از کرهٔ زمین بردارد، همین گونه هم حیات منقرض خواهد شد.
لذا، الآن که میبینیم مثلاً زمین، دهان باز نکرده، اهلش را در خودش فرو ببرد، بهخاطر این است که خداوند حجتش را بر آن زنده نگهداشته که هدایت و رهبری جهان در دست او قرار بگیرد.
🔰 اگر قرار بود این اتفاق (حکومت عدل الهی بر جهان توسط امام زمان علیهالسلام) نیفتد، اصلاً خدای تعالی حیات را ایجاد نمیکرد، چون کار بیهوده و عبثی بود که مردم را بیافریند و آنها را از هدایتِ خود و از زندگی انسانی و عدل گسترده بر جهان محروم کند.
این دو تا معنای ظاهری و باطنی را که تقریباً یک معنا هست، در خاطرِ شریفتان باشد.
ما یک تقسیمبندی دیگری را برای این روایت در نظر داریم و آن تقسیمبندی به عمومی و خصوصی، یا اجتماعی و فردی هست.
✅ یعنی این که اگر حجت خدا در زمین نباشد زمین اهلش را در خودش فرو میبرد این یک بعد اجتماعی دارد یک بعد فردی؛ بعد اجتماعیاش را همین بود که توضیح دادیم و الان ملموس است که اگر امام زمان(علیهالسلام) قرار نباشد که تشریف داشته باشند، حیات در زمین از بین میرود.
و اما معنای فردی که برای این حدیث شریف در نظر میگیریم، همان مطلبی است که در کلامی نورانی، شیعه و سنی بالاتفاق از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، نقل کردهاند که فرمود:
🌟 «مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِف امامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهَلیَه»
یعنی اگر حجت خدا در زمین نباشد، از بعد ملکوتی، زمین فرد را در خودش فرو میبرد؛ چهطور؟!.
📗 توضیح این که: وقتی که حجت خدا مورد شناسایی قلب انسان قرار نگیرد و به وسیله او راه سعادت را پیدا نکند، چنین انسانی، دیگر انسان نیست بلکه یک مرده متحرک است که مانند مردهها در زمین مدفون شده است و چیزی نمیشود به او فهماند؛ لذا خدای تعالی چنین افرادی را مردههایی متحرک میداند که حتی پیامبر خدا هم نمیتواند چیزی به آنها بشنواند؛ آنجا که میفرماید:
✨«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ؛
:قطعا ﺗﻮ ﻧﻤﻰﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ دل ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ دعوت حق را ﺑﺸﻨﻮﺍﻧﻲ ، ﻭ ﻧﻴﺰ ﻧﻤﻰﺗﻮﺍﻧﻲ دعوت ما ﺭﺍ ﺑﻪ ناشنوایان از سخن حق ﻛﻪ به تو ﭘﺸﺖ کرده و ﺭﻭﻱ ﺑﺮﻣﻰﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ، چیزی ﺑﺸﻨﻮﺍﻧﻲ (النمل: ٨٠)
☘️ این مطلب، مطلب تکاندهندهای است برای کسی که بخواهد گوش شنوایی داشته باشد!
مطلب تکاندهندهای است که اگر انسان امام زمانش را نشناسد از لحاظ خلقت انسانی، یعنی بُعد معرفتی و انسانیت، آدم مردهای به حساب میآید و دلیل این معنای باطنیِ فردی برای حدیث (لولا الحجة لساخت الارض باهلها) حدیث:
✨«مَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِف امامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهَلیَه» است.
یعنی کسی که امام زمانش را نشناسد و بمیرد این مرده است به مرگ جاهلیت
که ائمه اطهار (علیهمالسلام) این مرگ را به مرگ در حال کفر و نفاق و گمراهی تفسیر فرمودهاند.
✨ماتَ میتَةً کُفْرٍ وَ نِفاقٍ وَ ضَلالٍ
یعنی این را از دسته انسانها باید خارج کنید حتی از دسته حیوانات هم باید خارج کنید…
🖋 یعنی کسی که امامزمانش را نمیشناسد از حیوانات هم گمراهتر است چون خداوند قلبی به او داده تا حجت خدا را بشناسد و وارد زندگی انسانی شود اما او آن قلب را برای این هدف فعال نکرده و به تپش نینداخته در حالی که در همان زمان برای اهدافی که برای آن خلق نشده، قلبش به تپش میافتد.
مثلا اگر پول زیادی به او برسد، یا پول زیادی از او مفقود شود، تپش قلبش تغییر میکند اما در برابر امام زمانش که غائب باشد یا حاضر، هیچ عکس العملی نشان نمیدهد و بود و نبود آن حضرت برایش مساوی است در حالی که بود و نبود پول یا مقام و… برایش اصلا مساوی نیست.
کسی که پول را میشناسد و به خاطر بود و نبود آن حالش تغییر میکند، با کسی که با توجه و محبت به امام زمانش قلبش به تپش میافتد مساوی نیستند همانطور که کور و بینا باهم مساوی نیستند و خدای تعالی میفرماید:
✨ «وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ (۱۹) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ (۲۰) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (۲۱) وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاءُ وَلَا الْأَمْوَاتُ ۚ إِنَّ اللَّهَ ..؛
(سوره فاطر)
:آیا کور و بینا باهم برابرند، یا اینکه تاریکیها و نور باهم یکسانند؟!».
قلبی که به پول و سکه و طلا و… چشمی بینا دارد، اما به امام زمانش چنین نیست، چهگونه باهم برابرند؟!
طبیب الهی بشر، حضرت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، قلبها را معاینه کرده و اعلام فرمودهاند: «هرکسی امام زمانش را نشناسد مرده است» و خدای تعالی درباره آنها میفرماید:
✨« … لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها…؛
(۱۷۹/اعراف)
:آنها دلهایی دارند که با آن، آنچه را که باید بفهمند و درک کنند، درک نمیکنند و حق را نمیپذیرند…»
و در ادامهی آیه، میفرماید:
✨«… و أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ…
(۱۷۹/اعراف)
:اصلاً اینها مانند چهارپایان، بلکه گمراهتر از آن هستند».
پستتر از چهارپایان بودن، همان مرده بودن دل و قلبی است که نمیخواهد پذیرای حقیقت باشد.
این مانند آن است که خداوند به انسان چشم داده تا پیش روی خود را ببیند و در چاله و چاه نیفتد و راه را ببیند و در آن حرکت کند اما او در هنگام راه رفتن، چشمانش را به روی چاله و چاه میبندد و به راهی که باید در آن برود نگاه نمیکند اما در عوض آنچه را که خوشش میآید را خوب میبیند و توجه کاملی به آن دارد.
خدای تبارک و تعالی خودش را با خلقت آسمان و زمین و آیات و نشانههای بیانتهایش و به وسیله پیامبرانش و معجزات جاری شده بدست آنها که بزرگترینش «قرآن کریم»، معجزهی زنده و حاضر الهی است و با هدیهی بزرگی به نام عقل و تفکر، خود را به انسان شناسانده و مردم را به زندگی شایسته و جاودانه دعوت فرموده است.
قلبی که این حقیقت آشکار را نپذیرد، چه دلیلی دارد برای نپذیرفتن جز تکبر و خودبزرگ بینی؟!
انسانی را که خدا آفریده، او را عالِم نیافریده، او را خالی از علم آفريده ، مثل کامپیوتری که حافظه و هارد آن، پس از تولید شدن از کارخانه، خالیِ خالی است:
✨« وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا…(نحل/۷۸).
؛ و خدا شما را از شكم مادرانتان در حالى كه چيزى نمیدانستید…»
اینجا باید درون این کامپیوتر اطلاعات ریخته شود.
🍃 لذا خدای تعالی علم را به توسط پیامبران و جانشینان معصومشان به بشر میرساند و علم را در او ذخیره میکند اگر پذیرای آن باشد و تکبر نکند و نگوید من به تشخیص خودم عمل میکنم و کاری به حجت خدا ندارم.
چون انسانها اجتماعی هستند باید یک رهبر و امامی خدا برای آنها قرار دهد که همه به حرف او برگردند و لذا میفرماید؛ “شما به ریسمان خدا که گسستی در آن راه ندارد، یعنی همان عصمت انبیاء و امامان معصوم(علیهمالسلام) متصل شوید تا شما هم با عصمت آنها، عصمت پیدا کنید.”
«…وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا…» (آلعمران/۱۰۳)
و میفرماید:
” وَاعْتَصِموا بِالله”
:به وسیلهی امام و حجت خدا، خودتان را از خطاها پاک و از آلودگیها دور نگه دارید».
در عین حالی که خدا یک چنین راهی را باز کرده که انسانها به وسیلهی انبیاء از خطا و انحراف حفظ شوند، باز میبینیم که مردم از اطاعت خدا روگردان هستند و میخواهند هر کاری که دوست دارند؛ یعنی هر چی که میلشان هست، بکنند؛ دیگر فکر نمیکنند که آنچه که میلشان هست آیا علمی و حکیمانه است و با حکمتهای نظام خلقت موافقت دارد یاندارد؟
🙇♂ مثل کودکان خردسال میخواهند هرچه دلشان میخواهد انجام دهند حالا به صلاحشان هست یا نیست، کاری ندارند.
بنابراین به وسیلهی حجت خدا هست که انسانها حفط میشوند و از کجیها و انحرافات و خطاها نگهداشته میشوند.
حالا اگر انسانی دعوت پیامبران را نپذیرد و در حرف و یا با عملش بگوید من میخواهم هر کاری دلم خواست انجام دهم، چنین آدمی نمیخواهد به حقیقت سر فرود بیاورد و خودخواه و انسان متکبری است که میخواهد حرف او حرف اول باشد و کسی بالای حرف او حرف نزند، حتی خدا هم کاری به کار او نداشته باشد.
چنین افرادی، هر چه به آنها بگویی، نمیپذیرند و حرف زدن با آنها مانند حرف زدن با مرده است.
✨این را هم باید بدانیم که اینطور نیست که منکرین حقیقت، حجت و حرف قابل قبول علمی داشته باشند؛ نه! این که حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمایند؛ کسی که امام زمانش را نشناسد، مرده است، به خاطر یکی از هفتادوپنج صفت رذیله است، به خاطر این است که به خاطر طمعش، به خاطر بخلش، به خاطر لجاجتش و به خاطر خود بزرگ بینیاش، برحقیقت چشم میبندد؛ حقیقت را نمیخواهد ببیند؛ چون اگر حقیقت را بخواهد ببیند که بزرگترین حقیقت خداست باید دست از خودخواهیها و “هر کاری دلم میخواهد بکنم” بردارد و او هم نمیخواهد این کار را بکند، در نتیجه میگوید من اصلاً خدایی را اعتقاد ندارم.
برای چی به خدا اعتقاد داشته باشم و برای اینکه خودش را موجّه جلوه بدهد میگوید خدا کجاست؟ به من نشان دهید تا من قبولش کنم.
میگوییم خُب این عالَم را چه کسی آفریده؟ میگوید: همینطور خودش به وجود آمده.
خُب خودش چهطور به وجود آمده؟ خودش، خودش را به وجود آورده؟ خُب نبوده که خودش را بخواهد به وجود بیاورد.
💢ذات نایافته از هستیبخش، کی تواند که شود هستی بخش.
چیزی که خودش نبوده چهطور میتواند خودش را به وجود آورد.
بنابراین آنها هم چون میخواهند زیر بار نروند یک دسته اینطور هستند میگویند:ما اصلاً خدا را قبول نداریم.
اینها کسانی هستند که هیچ حریمی را نمیخواهند محترم بشمارند و میخواهند بِالکُل آزاد باشند تا اگر خواستند و میلشان کشید با خواهر و مادرشان و محارمشان هم روابط جنسی داشته باشند، برای رسیدن به این امیال پست نفس پلیدشان، تیشه را به ریشه میزنند و میگویند اصلا خدایی را قبول نداریم تا بخواهیم سر به فرمانش فرود بیاوریم.
اینها راست نمیگویند که خدا را قبول ندارند، خودشان هم این را میدانند؛ فقط بخاطر آنکه به خواستههایشان برسند و برای رسیدن به این هدف صلاح نمیدانند بگویند ما حقیقت را انکار میکنیم؛ چون اگر این را بگویند، مثل این است که سر راهشان سنگ بریزند و ماشینشان نتواند تخت گاز جلو برود ولذا صلاح را در این میبینند که بگویند اگر خدایی باشد و برای ما ثابتش کنید ما او را میپذیریم اما چون استدلالات شما خدا پرستان قابل قبول نیست، پس ما حق داریم که خدا را نپذیریم و چون خدایی نیست، پس هرکاری انسان دلش بخواهد میتواند انجام دهد.
همین استدلال پلید و شیطانی را یک پله پایینتر کسانی میآورند که میگویند خدا را قبول داریم اما این پیامبری را که شما میگویید پیامبر خدا است او را نمیپذیریم.
باز یک پله پایینتر آنها که پیامبران را قبول دارند، اما پذیرفتن پیامبر اسلام را خلاف منافع دنیائیشان میدانند و ریاستشان بر جان و مال ناموس مردم به خطر میافتد مانند یهود مدینه که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) را با نشانههایی که در تورات دانسته بودند، حتی از شناختن فرزندانشان (که انسان اگر کسی را نشناسد، دیگر فرزندش را نمیشود نشناسد) از شناختن فرزندانشان بهتر میشناختند و خدای تعالی به این مطلب در قرآن کریم تصریح فرموده است. (یعرفونه کما یعرفون ابناءهم…).
باز یک پله پایین تر بیاییم، تشنگان قدرت و ریاست بر مردم دیدند انکار پیامبر فایدهای ندارد، باید او را پذیرفت، اما او را که پذیرفتیم امامان معصومی که او معرفی میکند را زیر بارشان نمیرویم و به یک بهانهای او را عقب میزنیم و بر امور مسلط میشویم.
آنها این کار را کردند و امام زمانشان را نشناختند؛ یعنی نخواستند که بشناسند چراکه اگر او را میشناختند، یعنی اعتراف میکردند که او حجت خدا است، باید تسلیم دستورات امیرالمؤمنین و امامان از نسل آن حضرت تا حضرت بقیةالله (ارواحنافداه) میشدند که اینکار هم برای آنها از کشته شدن سختتر بود و لذا تصمیم گرفتند امام زمانشان را نشناسند.
یک نمونه از این نشناختن زمانی بود که امیرالمؤمنین، آن اول مظلوم عالم را وقتی زیر تیغ بیعت اجباری خود قرار دادند، گفتند اگر بیعت نکنی آنچیزی که دوچشمانت در آن قرار دارد را میزنیم (یعنی گردنت میزنیم و سر از بدنت جدا میکنیم).
حضرت فرمودند: در این صورت بندهی خدا و برادر رسول خدا را میکُشید.
آنکه عهدهدار انجام این امر بود و ساعتی پیش درب خانه علی و فاطمه زهرا (سلام اللهعلیهما) را سوزانده و آن جنایات را انجام داده بود، گفت البته بنده خدا آری، اما برادر رسولخدا، نه؛ قبول نداریم تو برادر رسولخدایی.
این یعنی نشناختن چیزی کسی حقیقتش قابل انکار نیست چون همه مسلمانها میدانستند و از دولب مبارک پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شنیده بود پیامبر همه را جفت جفت باهم برادر کرده بود و امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را با خودش برادر کرده بود اما آن شخص پلید دید اگر زیر بار این مطلب برود، باید حکومت و ریاست را به آنکه نفس رسول خدا است و کشتن او کشتن رسول خدا است، تحویل دهد و لذا امام زمانش را نخواست بشناسد.
به این شخص و امثال او تا این زمان، رسول اکرم (صلی اللهعلیه وآله وسلم) مرده خطاب کرده؛ یعنی کسی که قلبش مرده است و زیر بار حرف حق نمیرود.
بعد هم که دیدند خیلی بوی تعفن این مردار بلندشده و نتوانستند پیامبر را انکار کنند، غدیرخم را انکار کنند، گفتند حالا مصلحت نیست که علی جای پیغمبر بنشیند و ما شورا کردیم مثلاً یکی را خودمان انتخاب میکنیم…
🔷مرگ روحی یک انسان
بله، ظالمین به حق محمد و آل محمد (علیهمالسلام)، وقتی دیدند کارشان خیلی مفتضح است گفتند ما شورا کردیم یکی را خودمان انتخاب کنیم؛ مصلحت اجتماعی اینطور اقتضا کرده است؛ بنابراین، الان صلاح نیست علیبنابیطالب (علیهالسلام) امام و رهبر باشد.
این نتيجهی مردن قلب انسان نماهای آن روز بود که امام زمانشان را نشناختند، یعنی نخواستند که بشناسند و حق او را بپذیرند و از او اطاعت کنند و لذا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) آنها را مردار روحی (مات میتة جاهلیة) یعنی کافران باطنی خواند.
چنین افردای که در برابر حق، یعنی ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) تکبر میکنند، در اصل برای رسیدن به خواستههای نفسانی خود، حقیقت بزرگی مثل خدا یا رسول خدا یا امامان معصوم (علیهمالسلام) را انکار میکنند و در باطن، به آن حقیقت کافر میشوند هرچند در ظاهر با گفتن شهادتین، احکام ظاهری اسلام بر آنها جاری میشود.
چنین افرادی از نظر خدا و رسولش مُرده به حساب میآیند، مردهای به مرگ کفر و نفاق و گمراهی که سخن حق تأثیری بر آنها نمیگذارد.
☘️ لامپی که فقط روشن نمیشود
در بعضی از نقلها، حدیث (من مات و لم یعرف امام زمانه…) بدون کلمهی «مات» هم، نقل شده است؛ یعنی حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآله) اینطور فرمودهاند:
«من لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛
یعنی کسی که امام زمانش را نشناخته باشد، این شخص مرده است».
در نتیجه، تعبیر: «من لم یعرف امام زمانه…» حساستر از تعبیر: « من مات و لم یعرف امام زمانه…» است؛ زیرا در تعبیر: (من لم یعرف…) شخص به ظاهر زنده است و فوت نکرده ولی چون حجت خدا را نمیشناسد، مُرده به حساب می آید؛ یعنی خاصیت انسان حقیقی که خدا از خلقت او هدفی مقدس را در نظر داشته، ندارد.
مَثَلِ چنین شخصی، مَثَلِ لامپی است که کارخانهی لامپ سازی آن را تولید کرده و همه اجزاء آن به ظاهر سالم است، اما تا زمانی که به برق وصل نشده و روشن نشود، منظور کارخانه از ساختن آن تأمین نشده است.
در مورد انسانی که خداوند او را در کارخانهی خلقت آفریده نیز مطلب چنین است؛ یعنی اگر او را به مرکز هدایت و نور الهی، یعنی حجت خدا وصل کنند و معرفت به مقام امام(علیهالسلام) به او عرضه شود و آن را نپذیرد و اعتراف به حق او نکند، او دیگر از نظر کارخانه خلقت، مانند لامپی مشکل دار، سوخته و دور انداختنی است که باید او را از دائره انسانیت خارج دانست؛ زیرا نور انسانیت در او انعکاس نمی یابد و لذا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) نیز با تعبیر زیبای «مات میتة جاهلیه»، او را دور انداختهاند.
نمونهی این افراد، «حارثبننعمانفهری» است که وقتی خبر غدیرخم را شنید، خدمت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) آمد و گفت: آیا این که پسر عمویت علی(علیهالسلام) را به جانشینی پس از خود تعیین کردهای، از جانب خودت است یا از طرف خدا؟!
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) هم سه بار تأکید فرمودند که به امر خداوند چنین کردم.
او هم که لااقل در کفر و ضلالتش صداقت داشت و مانند منافقینی که دشمنی با امیرالمؤمنین را برای بعد از وفات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) گذاشته بودند، نبود، گفت اگر این امر از جانب خدا است، از خدا بخواه سنگی از آسمان بر من فرود آید و هلاکم کند که من طاقت پذیرش آن را ندارم؛ حضرت هم به او فرمود از اینجا دور شو (زیرا به حسب آیه شریفه «و ماکان الله لیعذبهم وانت فیهم» ، تا کسی در محضر پیامبر رحمت است عذاب نازل نمیشود)
و وقتی او از آنجا فاصله گرفت، سنگی بر مغز او فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج و به درک واصل شد.
این فرد و امثال او که تا فهمیدند هدف خداوند متعال از ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) چیست و باید بواسطهی آن حضرت به تربیت الهی، تربیت شوند، تکبر درونی خود را آشکار کرده و به سرکشی و دشمنی با امیرالمؤمنین و اولاد معصوم او روی آوردند.
اینها همان مردارهای متعفنی هستند که بوی گند کفر و نفاق و ضلالتشان تا اکنون که چهارده قرن از آن زمان میگذرد، شامهی انسانیت را میآزارد.
اینها وقتی به برق و نور الهی، یعنی معرفت نورانی امامزمانشان وصل میشوند، هیچ نوری در وجودشان روشن نمی شود و معلوم است که لامپ سوختهای بیش نیستند.
یعنی محال است که انسانی انسان سالمی باشد و وقتی به مرکز نور خدا وصلش میکنند، روشن نشود و اگر روشن نشد، معلوم میشود که قلبش مرده است و باید از او فاصله گرفت.
قلب انسان وقتی زنده است که به مرکز علم و پاکی، یعنی حجت خدا متصل باشد و از او نور بگیرد تا هم خودش روشن شود، هم اطرافش را روشن کند
🖤 مرگ روحی انسان (ادامه قطعه۹)
وقتی سخن از مرگ جاهلیت کسی که امام زمانش را نمیشناسد میکنیم، منظور مرگ روحی انسانهایی است که حجت خدا را به خاطر امیال نفسانیشان نمیپذیرند؛ چنین افرادی مَثَلشان مَثَلِ دیوانهای است که به ظاهر انسانی سالم است اما آنچه که باید داشته باشد، یعنی عقل را ندارد زیرا حجت خدا، مرکز نور هدایت و عقل کل در پیکرهی بشریت و موجب نگهداری انسانها از جهل و اعمالی که زندگی آنها را به تباهی و خونریزی میکشد و آخرت آنها را تباه میکند، است و روشن است که وقتی پیکره و بدنی از ارتباط و بهرهگیری از مغز محروم باشد، اعمالی جز دیوانگی از آن سر نمیزند و حکایت اوضاع و احوال جهان بشریت این گونه است و رفتاری جز بیعقلی و صفات ناپسند و غیرانسانی – بجز مواردی اندک – از آنها دیده نمیشود.
🍀 چنین افرادی، درک انسانی ندارند و از لحاظ اجتماعی، نه تنها مردهاند، بلکه از مُردهها هم پستترند؛ زیرا مُرده به زیر خاک میرود و به کسی کاری ندارد اما این افراد با تحمیل افکار پلیدشان بر جوامع انسانی و اسلامی و تکبر و زورگویی دامنهدار خود و پیروانشان، قرنها است که جامعه بشریت را از عدالت و سعادت دنیا و آخرت محروم کرده و مسلمانها را در خواب سنگین غفلت فرو بردند تا امام زمانشان را نشناسند و ظهور او را از خدا طلب نکنند.
🔸دلیل دیوانگی و بیعقلی آنان که نمیخواهند وجود حجت خدا را برای تربیت خود و رهبری بشر بپذیرند، آن است که هیچ عاقلی نمیتواند بپذیرد که خدا جهانی به این عظمت بیافریند و میلیونها سال شرایط حیات در آن ایجاد کند و در نهایت انسانهایی که همهچیز در زمین برای آنها خلق شده به فساد و خونریزی مشغول شوند.
این سادهترین دلیل برای لزوم وجود و حضور حجت خدا در هر زمان در میان بشر است.
چهگونه میشود که خداوند متعال کرهی زمین را مانند یک سالن پذیرایی که ابتدا همه وسایل پذیرایی را در آن آماده میکنند بعد مهمانها را دعوت میکنند، آفریده و انسانها را مهمان خودش کرده و میفرماید:
✨« وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ؛
:ما انسانها را گرامی داشتیم، » احترامشان کردیم، مهمان خودمان قرار دادیم، ابتدا همه چیز را آماده کردیم، طی میلیونها سال آب و هوا و جانداران، انرژی و سوخت و نفت و همهی آنچه یک انسان بدان محتاج است را در آن پدید آوردیم مانند دانشگاهی که چندین سال دولت میلیاردها تومان در آن هزینه میکند و ساختمان و تجهیزاتش را آماده میکند تا دانشجویان بیایند و در آن درس بخوانند و به تحصیلات عالیه برسند اما وقتی دانشگاه آماده بهرهبرداری شد، دانشجویان به جای درس خواندن، به دعوا یا بازی بپردازند و اساتید دانشگاه را مسخره و مقام آنها را انکار و حتی آنها را از دانشگاه بیرون کنند. (جنایاتی که مسلماننماها با امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و ائمه اطهار(علیهمالسلام) مرتکب شدند).
❇️ هر عاقلی این را متوجه بشود، میگوید، کسی که این کار را بکند، آدم حکیمی نیست، آدم عاقل و فهمیدهای نیست.
انسانهایی که کارشان، فساد و خونریزی، خدانشناسی و خیانت به یکدیگر و پایمال کردن صفات انسانی است که برای آن آفریده شدهاند اما تنها چیزی که در زندگی آنها دیده نمیشود، همین معنا و حقیقت است.
لذا آنهایی که امام زمانشان را نشناختهاند، وقتی از همهی امکانات رفاهی این دانشگاه عظیم استفاده کرده و فقط به سر کلاسهایشان نرفته و اساتیدشان (ائمه اطهار(علیهمالسلام) خصوصا امام زمانشان) را نشناختهاند، میگویند: زندگی بیهوده است و دلیلی ندارد ما زنده بمانیم و آنگاه یا خودکشی میکنند و یا در جهالت خود میمیرند و مانند همان لامپی که سوخته است و روشن نمیشود، از دائره انسانیت خارج و حتی از حیوانات هم پستتر میشوند.
🔸آیا همچین خلقتی شایسته پروردگار عالمی است که بر یک برگ درخت، در یک مورچه، در یک پشه، در کوچکترین چیزهای خلقت مثل اتم، عالمی از نظم و دقت و حکمت و مصلحت آفریده که این موجودات با این همه نظم و دقت در خدمت انسانی باشد که میخواهد فساد کند؟!
این قابل قبول نیست و کسی که فکرش این باشد که نه، نیازی به حجت خدا نیست و هر کس هر کاری کرد، کرده، چنین فکر و قلبی مرده و از مرده هم پستتر و زیانبارتر است.
✳️مریضی که مرگ مغزی شده
بنابراین، اگر جامعه امام زمانش را نشناسد، امامی که باید او را بشناسد و عقل انسان به شناخت او حکم میکند و ضرورت وجود او را مانند مغز در بدن برای هدایت بشریت حس میکند، اگر جامعهای به این ضرورت عقلی بیاعتنا یا ناآگاه باشد، گویا دچار مرگ مغزی شده و فقط بدنش بواسطهی گردش خون زنده است.
🔸دقیقا چندمیلیارد انسان روی کره زمین چنین وضعیتی دارند؛ یعنی زنده به زندگی حیوانی و ظاهری هستند اما مغز هدایتگر خود را که امامی معصوم از جانب خدا است از دست دادهاند در حالی که باید با او رابطه داشته باشند تا با هدایتهای او به همهی نعمتهای مادی و معنوی که خداوند برایشان آماده کرده دست پیدا کنند که حداقل آن، زندگی در صلح و صفا و دوری از فساد و خونریزی است.
لذا چنین جامعهای مرده است و به همین خاطر خدای تعالی در سوره مبارکه حدید میفرماید:
🌟«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّـهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (الحدید:۱۷)
:بدانید که خدا زمین را بعد از مرگش زنده میکند»
در روایات اهل بیت(علیهمالسلام) آمده است: «یعنی باظهور امام زمان (ارواحنافداه) زمین زنده میشود چرا که مرگ زمین به «کفر» اهل آن است و شخص کافر مرده حساب میشود».
☘️ این فرموده امام (علیهالسلام) در روایت فوق، یک مطلب عقلی است زیرا وقتی کسی یک حقیقت را به خاطر امیال نفسانیاش نادیده میگیرد، قلبش حیات انسانیاش را از دست میدهد مثل آنکه شخصی به خاطر طمع به مال شما، بگوید این منزل مال تو نیست و برای من است در حالی که خود میداند مال شما است و شما چنین شخصی را دل مرده میدانید.
حال اگر کسی خدا را که مالک تمام عالم هستی است، نادیده بگیرد و او را منکر شود تا هرکاری دلش خواست بر مال خدا اعم از اموال مردم یا ناموس آنان انجام دهد در حالی که میداند تنها خدای بزرگ پروردگار جهان و مالک آفرینش است، چنین کسی را عقل انسان دلمرده میداند،
📚 که همین مطلب در حدیث فوق مورد اشاره امام (علیهالسلام) قرار گرفته است که کافر مرده حساب میشود و چون بیشتر مردم زمین بر حقایق بزرگ آفرینش، یعنی «خدای تبارک و تعالی» یا «رسول خدا حضرت محمد مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)» یا «خاندان مکرَّمش خصوصا دوازدهمین جانشین برحقش حضرت مهدىآلمحمد (عجلاللهتعالیفرجهالشریف)»، چشم بسته و این حقایق را نادیده گرفتهاند به مرض «کفر» دچار شده و دلهایشان فاقد حیات شده و لذا از نعمت زندگی انسانی محروم و مرگ صفات انسانی را با تمام وجودشان لمس میکنند و از ظلم و ستم خود بر یکدیگر به تنگ آمدهاند.
⚡️کافر، یعنی کسی که حقیقت را نمیبیند و چشم بر آن بسته است؛ آیا حقیقتی بالاتر از سخن خدا که کتابی عظیم بنام «قرآن کریم» برای بشر فرستاده و اکثر مردم جهان چشم بر آن بستهاند؟ هرچند عدهای از آنان که کم هم نیستند، از حقیقت دین اسلام ناآگاه نگهداشته شدهاند و اگر حقیقت را بفهمند آن را قبول میکنند اما این ناآگاهی آنها را از مرگ روحی(مانند مرگ مغزی) خارج نمیکند و جامعه بشری در صفات انسانی، چنان ضعیف و ناتوان شده که مانند مردهای گردیده که از جای جای پیکرهی آن، بوی تعفن مرگ صفات انسانی به شامّهی انسان میرسد؛ یعنی در همه جای زمینِ خدا، ۷۵ صفت غیر انسانی، از قبیل بیاعتنائی به خداوند عالم و تکبر و غرور و حسادت و خیانت و سوءظن و بخل و کفر و ظلم وستم بیداد میکند و زندگی بشر مانند مزرعهای شده که میلیونها ملخ به جان آن افتاده و خوشههای گندمش (صفات انسانی) را خورده و از بین بردهاند و تنها انگشت شماری از خوشهها باقیمانده است. (حکایت وضعیت کنونی زندگی بشر).
هدف از خلقت زمین این نبوده که خدا این همه امکانات زندگی در آن ایجاد کند که یک عدهای بیایند در آن فساد و خونریزی کنند…
☘️زندگی حیوانی هم هدف نیست
ما از این وضعیت، یک پله پایینتر میآییم؛ میگوییم فرض کنید اصلاً هیچ فساد و خونریزی هم در جامعهٔ بشری نباشد و همه عادی زندگی کنند، مثل بعضی از کشورهای کوچکی که افراد ظاهربین و دنیادوست، میگویند چنین و چنان هستند و مردمش در رفاه نسبی زندگی میکنند (هرچند آواز طبل از دور خوش است)؛ امّا آیا هدف از خلقت انسان این بوده که انسان بشود حیوانی دوپا؟!.
یعنی خداوند متعال اینهمه امکانات زندگی را طی میلیونها سال در زمین ایجاد کرده و اینهمه جانداران متنوّع را آفریده که در خدمت انسانی باشند که این انسان مانند یکی از آنها یا پستتر از آنها بشود؟!.
💫آیا خداوند این همه کُرات و کهکشانها را ایجاد کرده است که یک عدهای را بیافریند در روی زمین مثل حیوانات بخورند وبیاشامند و بعد بمیرند، همین!؟
خب این را که حیوانات، بهتر از ماداشتند (چون زندگی حیوانی آنها بی دردسر است و کشتار و خونریزی و ظلم به یکدیگر بمانند ما ندارند و غصهی روزی را نمیخورند و بیمارستان و هزار جور دردسری که ما برای خودمان ایجاد کردهایم ندارند).
پس ماچه فرقی با حیوانات کردیم؟.
آیا این قدرت هزاران برابری ما بر حیوانات که از راه تفکر ما و قدرت پردازش اطلاعات ذهنی ما بدست میآید، برای این بوده که تازه مثل حیوانات، بلکه از آنها عقبتر باشیم؟!
❇️ آنوقت این قدرت عقل و تفکر هزاران برابری ما، آیا یک چیز اضافهای میشود، اضافهای بر زندگی حیوانی که هیچ استفادهای از آن نداریم.
آنوقت ما میتوانیم به خدا بگوییم: خدایا ما را آفریدی که مثل حیوانات یک روز به دنیا بیاییم ویک روز هم از دنیا برویم همه چیز تمام شود، برود چه هدفی داشتی از این که ما را آفریدی؟ میخواستی ما را مثل مورچه ها بیافرینی، مثل گربه ها بیافرینی.
ما چه امتیازی بر آنها داریم که آنها در خدمت ما باشند؟!
اسب، الاغ، قاطر، گاو، گوسفند، شتر این همه حیوانات را خدا مُسَخَّر انسانها قرار داده است، انسان به راحتی یک بچهای افسار شتر را میگیرد، شتر با این عظمت رام و مطیع یک بچه است.
خب برای چه خداوند این همه به ما امتیاز داده است؟ که ما هم مثل آن شتر بخوریم و بخوابیم و یک شهوتی داشته باشیم و یک روزی بمیریم.
این چه امتیازی است؟!
🌱 بنابراین کامل بودن زندگیِ ظاهری که فقط و فقط، اسم زندگی انسانی – اما بسیار تهی از زندگی انسانی – بر آن میگذاریم ولی در واقع حیوانی است، این خِلاف هدفِ خلقت است.
یک همچین چیزی را ما میتوانیم به خداوند بگوییم خدایا برای چه همچین موجودی را آفریدی؟ ما را چرا به صورت انسان و متفاوت با حیوانات آفریدی؟
🖋بنابراین، اگر حجت خدا در زندگی انسانها حضور نداشته باشد، آنها مانند بیمار مرگ مغزی شدهای میشوند که اگر مشکل جسمی دیگری هم این بیمار نداشته باشد، باز هم تازه به نقطهٔ صفر برگشته است و لازم است با برطرف شدن مرگ مغزی به زندگی حقیقیاش بازگردد.
لذا خدای تعالی میفرماید:
✨اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ
” اِعلَموا…” یعنی بدانید که این زندگی فاسدی که میبینید دلها مرده و ارتباطی با مغز هدایتگرش ندارد، این آن چیزی که خدا میخواسته نیست.
آنچه خدا میخواسته، زندگی زیر سایه محمدوآلمحمد( علیهمالسلام) است که بالاخره خداوند آن را محقق میکند و زمین را بعد از مرگش زنده میکند و اینطور نیست که خداوند بگذارد امام زمان (علیهالسلام) همچنان غایب بماند و مردم خودشان را ازبین ببرند!.
این بیهوشی عمومی بشر تمام میشود و خداوند هم منتظر است که بشر و لااقل معتقدین بوجود مقدس امام زمان (علیهالسلام) از خواب غفلت بیدار شوند تا خداوند حجت خود را اذن ظهور دهد و تمام امور بشر را به سامان برساند.
💫 یقینا و یقینا و یقینا این کار اتفاق خواهد افتاد و آقا امام زمان (ارواحنافداه) بشری که حالت دیوانگی در او حاکم است و همیشه حالت جنگ و اختلاف و نزاع دارد را سر به راه میکند و همه به سوی هدف از خلقت حرکت خواهند کرد.
این بُعدِ اجتماعیاش بود که همهی اینها را گفتم تا به بعد فردی مسئله برسم که فکر میکنم کافی باشد و وقت کفایت کند .
انشالله در جلسهی بعد، بُعدِ فردیِ حدیث:
«لو لاالحجة لساخت الأرض باهلها»
را بیان خواهیم کرد.
و السَّلَامُ عَلَيْكَم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
(پایان جلسه بیست و دوم)
۵ ذیالحجةالحرام ۱۴۴۰
۱۳۹۸/۵/۱۶
حجتالاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظهاللهتعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی