أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
📚جلسهٔ ٣٢ درسهایی از مکیالالمکارم را انشاءالله تقدیم شما عزیزان و منتظران میکنیم.
جلد اول کتاب مکیال، باب رابع، از چاپی که ما داریم(چاپ پنجم، سال ١۴٢٨ق)صفحهٔ ٨٩.
چهارمین مورد از باب رابع: « *إِحْسَانُهُ إِلَیْنَا* ».
یعنی یکی از جهاتی که موجب میشود که ما ملزم شویم از لحاظ انسانی و عقلی و جهات مختلف، هم برای آقا امام زمان ارواحنافداه و هم برای ظهور مقدسشان دعا کنیم؛ این است که آن حضرت به ما احسان کردهاند و احسان میکنند.
🖋در مورد احسانی که امام زمان ارواحنافداه به ما دارند؛ در اینجا صاحب مکیال فقط اشاره کرده و میفرمایند در مباحث آتی، آنها را بهتدریج بیان میکنیم.
ولی اشارهای که هست این است که آن حضرت به حسب آن مقام نورانی و جایگاهی که در عالم خلقت دارند، ما مدیون احسانشان هستیم.
✨«هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ» (الرحمن/۶٠)
چون مدیون ایشان هستیم؛ ما باید پاسخ این احسان را به حضرت بدهیم و برایشان دعا کنیم و اگر دعا نکنیم، طبعاً بیمعرفتی کردیم و جواب نیکی و احسان آن حضرت را ندادیم.
این چند سطری است که ایشان، اینجا فرمودند و بعد وارد بحث بعدی میشوند.
❇️من خواستم که این اشاره را بازش کنم که احسان حضرت به ما چیست؟
در جلسات گذشته، عرض کردیم که عالَم خلقت به برکت وجود معصومین علیهمالسّلام آفریده شده.
دنبال این مبحث را که بگیریم؛ تمام آنچه که خداوند به عالم خلقت عنایت کرده، احسان الهی است.
یعنی اصلاً خدا که ما را خلق کرده، به ما احسان کرده. یعنی لحظه به لحظه دارد ما را خلق و نگهداری میکند و روزی میدهد.
این آسمان و زمین و مواهب و نعمتهای بی انتهایی که در اختیار ما قرار داده، همه احسان خداوند متعال به ماست.
🍃در نتیجه، چون خداوند این مواهب و نعمتها را به برکت و بهخاطر دعای معصومین علیهمالسّلام خصوصاً آقا امام زمان ارواحنافداه به ما داده؛ هر احسانی که خدا به ما کرده بخواهید لیست کنید، برای ما غیرقابل شمارش است.
«وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا؛ (ابراهیم/٣۴)
: اگر نعمتهای خدا را بخواهید بشمارید، نمیتوانید همه را جمع بزنید».
لذا تمامی نعمتهای آسمان و زمین به حساب وجود نازنین و مقدس چهارده معصوم علیهمالسّلام و آقا امام زمان ارواحنافداه خواهد بود، بطوری که ما در هر لحظه، فقط بخاطر سلامتی بدنمان که از سلامتی تک تک سلولهایمان ناشی میشود و در بدنمان سی و چند هزار میلیارد سلول وجود دارد، در هر لحظه، بخاطر یک رقم از الطاف الهی که بواسطهی دعاهای حضرت نصیبمان میشود، سی و چندهزار میلیارد تشکر به آن حضرت بدهکاریم همانطور که وقتی یک پزشک با عمل جراحی ماهرانهاش ما را از مرگ حتمی نجات میدهد، با تمام وجود از او تشکر میکنیم در حالی که میدانیم الطاف او به ما نسبت به لطف و احسان خدا به ما، تنها قطرهای از اقیانوس رحمت پروردگار متعال است که به او این توانایی و مهربانی را داده تا این عمل را انجام دهد.
وقتی ما سلامتی خود را مدیون یک پزشک میدانیم، خب تحقیق کنیم ببینیم واقعیت امر چیست و امام زمان علیه السلام چه نقشی در زندگی جسمی و روحی ما دارند و ما چقدر به آن بزرگوار بدهکاریم.
انسان نباید بی معرفت باشد و لطف کسی را که باعث حیات ما است را نبیند.
✳️ خب کاری ندارد، انسان یک بررسی کند تا واقعیت امر را بفهمد.
بررسی کند که اگر خدا بخاطر امام زمان علیه السلام به ما نعمتهایش را ارزانی میدارد، بدهی خود را از لحاظ اخلاق انسانی به آن حضرت ادا کنیم و ناشکر و ناسپاس نباشیم.
این که همهی نعمتها از خداوند عالم است را همه قبول داریم یعنی هر کسی بالأخره میفهمد که همه چیز را خدا آفریده. منتها خدای تعالی با نزول آیه تطهیر محوریت آفرینش را روی اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام برده و بوسیلهی این آیه میخواهد بگوید خلقت تمامی اشیاء به خلقت این خاندان وابسته است؛ زیرا این خاندان با عصمت مطلقشان، نگهدارنده سایر مخلوقات هستند.
چرا؟؛ چون من فقط آنها را از تمامی رجس و پلیدی ها پاک و مُبَرّا قرار دادهام و اگر دیگر موجودات بدون این خاندان حفظ میشدند، خداوند نمی فرمود فقط این خاندان را بطور مطلق پاک و معصوم قرار دادهام و میبایست بفرماید این خاندان نیز مثل بقیه انبیاء معصوم هستند.
این مثل آن است که در کُلِّ دهها عضو بدن، بگوییم فقط مغز از هر اشتباهی محفوظ است؛ خب این جمله بدان معنا است که مغز نگه دارندهی سایر اعضاء بدن است چون اگر سایر اعضاء بدن بدون مغز میتوانستند از خطا حفظ شوند، نیازی نبود بگوییم فقط مغز است که از هر اشتباه و خطا و جهلی محفوظ است.
با این استدلال علمی ثابت میشود که اگر مغز نبود، سایر اعضاء بدن هم آفریده نمیشدند زیرا یا باید خودشان مستقلا از خطا محفوظ باشند یا عضوی مثل مغز آنها را از خطا نگه بدارد.
دقیقا مثال خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام در عالم خلقت چنین است؛ زیرا خداوند آنها را محور علم و عصمت قرار داده و با آیه شریفه تطهیر اعلام فرموده که این خاندان، مغز خلقت هستند.
هادی و راهنمای مخلوقات هستند.
علم همه چیز در وجود آنان جمع است(وَ کُلَّ شيء احصیناه فی امام مبین/ یس:١٢) تا بتوانند راهنمای همه چیز باشند والا دلیلی ندارد علم به همه چیز داشته باشند و خدا بقدر سرسوزنی کار غیر حکیمانه نمیکند.
لذا خداوند متعال به صراحت در حدیث کساء که حضرت زهرا ناقل آن هستند و شیعه و سنی آن حضرت را معصوم از خطا و اشتباه میدانند، از قول خدای متعال، چنین میفرماید:
*من هیچ آسمانی و هیچ زمینی و هیچ خورشید درخشندهای و هیچ ماه نورانی و هیچ کهکشان چرخندهای و هیچ دریای در جریانی و هیچ کشتی در حرکتی را نیافریدم مگر به محبت این پنج تن که زیر کساء هستند.*
💫 ممکن است کسی بگوید : درست است که شیعه و سنی بالاتفاق حدیث کساء و نزول آیه تطهیر را نقل کردهاند اما این جملات را فقط شیعیان از قول حضرت زهرا سلام الله علیها در حدیث کساء نقل کردهاند و اهل سنت، فقط اصل نزول آیه تطهير را در حق پنج تن نقل قبول دارند؛ چه میگویید؟!
پاسخ میدهیم :
این هیچ ضرری به جملاتی که شیعه از قول حضرت زهرا سلام الله علیها، از قول خداوند تبارک و تعالی نقل میکند نمیزند؛ زیرا اگر به استدلالی که در سطور گذشته بیان کردیم دقت کنید، نزول آیه تطهیر به تنهایی گویای وابستگی تمامی اشیاء در عالم خلقت به نور پنج تن علیهمالسّلام است؛ زیرا خداوند فقط و فقط آنها را در این آیه برخوردار از عصمت مطلق میداند و این بدان معنا است که سایر مخلوقات از عصمت مطلق برخوردار نیستند حتی انبیاء قبل از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، با آنکه از عصمت از گناه و مکروه برخوردارند، اما عصمتشان مطلق نیست؛ مثلا حضرت نوح (علی نبینا و آله و علیه السلام) را خداوند موعظه میکند که با درخواست نجات فرزندش، از جاهلان نباشد و سایر پیامبران هم هریک به گونهای، رتبهای پایینتر از عصمت مطلق دارند.
بنابراین، بخاطر عصمت مطلقی که اهل بیت علیهم السلام دارند، و این عصمت منحصرا به آنها داده شده، آنها در کُلِّ خلقت، جایگاه مغزی هدایتگر و نگهدارنده دارند و در نتیجه اگر آنها را خدا نمی آفرید، آفرینش سایر موجودات هم صحیح نبود زیرا سایر موجودات بدون چهارده معصوم علیهمالسّلام میشدند مانند بدنی بدون مغز که وضعیتشان نیازی به توضیح ندارشت.
این استدلال هیچ سخنی برای مخالفین باقی نمیگذارد مگر آن که قرآن را قبول نداشته باشند و بخواهند اظهار تکبر کنند و زیربار حرف حق نروند.
🍀بنابراين، هر نفَسی که میکشیم، مدیون ائمه هدی علیهمالسّلام هستیم. حتی بهخاطر تکتک سلولهای بدنمان که میلیاردها رحمت در هر لحظه به تعداد سلولهای بدنمان دریافت میکنیم.
اینها از لحاظ جسمیاش است و مشترک بین ما و حیوانات هست. چند هزار میلیارد رحمت که به ما در لحظه نازل میشود، به حیوانات هم نازل میشود. یعنـی یک حیوانی که بدنی مثل ما دارد، او هم هزاران میلیارد رحمت دریافت میکند که بدنش سالم باشد.
❇️این تازه مال بدن انسان و حیوان است. خارج از بدنمان، از هوایی که تنفس میکنیم، آبهای کره زمین، هوای کره زمین، خورشید وو… بروید تا کلّ این کهکشانی که ما داریم در آن زندگی میکنیم.
اینها همه به هم وابسته است یعنی نمیشود بگوییم: ما با سایر منظومههایی که در این کهکشان هست، ارتباط نداریم بلکه بین همه اینها ارتباط هست. به هر حال اینها از لحاظ ظاهری میشود.
🖋 *اصلِ آن نعمتی که به ما ارزانی شده، نعمتِ هدایت است.*
یعنـی این نعمتهای ظاهری که برای حیوانات هست، برای ما هم هست.
خب ما چه امتیازی بر حیوانات داریم؟
*امتیازی که خداوند به ما عنایت فرموده این است که انسانهایی مثل خودمان را بهظاهر آفریده ولی ارواحِ روحالقدسی به آنها داده.*
خدای تعالی روح باقداست به آنها داده.
آن چیزی که انحصاراً مال آنهاست؛ این است که آنها را مرکز نور و مرکز هدایت در عالم قرار داده تا هادی و راهنمای همه مخلوقات باشند و ما انسانها به شکرانهی حضور آنان در میان ما، اعمال و رفتار و اخلاقمان با آنها تطبیق پیدا کند و یک موجود برتر به لحاظ اخلاق و رفتار و انسانیت باشیم که تمام ملائکه و حتی حیوانات به وجود ما افتخار کنند و خدا را بهخاطر وجود ما شکر کنند که انسان واقعی باشیم.
آن مراکز نور و منبع هدایت، خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام اند که تنها باقیمانده آنان امروز وجود نورانی حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در میان ما زنده و حاضر است اما به دلائل حکیمانهی الهی، خودش را به ما نمی شناساند و ناشناس در همین جامعهی امروز ما زندگی میکند.
این زندگی ناشناس مانند وجود و حضور خورشید پشت ابر است؛ پشت ابرهای غفلتمان که موجب پنهان زیستی او شده؛ اما نور هدایت او به جهان میتابد و ما بدون دیدن جرم ظاهری اش میتوانیم از نورش راه را از چاه جسته و زندگی نورانیایی داشته باشیم؛ تنها به یک شرط، و آن اینکه چشمانمان را باز کنیم و به بهانهی دیده نشدن جرم ظاهری خورشید، چشم بسته زندگی نکنیم.
در دعای بعد از زیارت آل یاسین آن حضرت، از خداوند متعال میخواهیم خدایا چشمانم را پراز نور روشنائی فرما(وبصری نور الضیاء).
چشم بسته زندگی کردن، یعنی کارهایت را بدون نور خورشید انجام دادن؛ خورشید هست، اما من چشمانم را بر نور آن بستهام و کارهایم را به دلخواه خودم انجام میدهم نه با دیدی که نور خورشید به من میدهد.
کلام خدا و کلام ائمه اطهار علیهمالسّلام نور این خورشید است که برای کسی که چشم فهم و درکش را به روی هدایتهای این خاندان نبسته باشد، زمان ظهور و زمان غیبت ندارد
این برای آن است که نگوییم عصر غیبت است و چشمان خود را ببندیم و امام زمان را بگذاریم برای روزی که ظهور فرماید.
💡 *خود را گول نزنیم*
ما خود را گول زدهایم که به بهانهی غیبت آن حضرت، میخواهیم چشم بسته، یعنی هرطور دلمان میخواهد زندگی کنیم و نور هدایت آن خورشید عالمتاب چشمانمان را به جهالت هایمان باز نکند و به خواستههای دلمان، نه نگوید.
🍃گاهی چیزی را میشویید، دارید آب میریزید، میبینید آنجا یک مورچهای هست. فکر کنید که این مورچه دارد به خدا میگوید:
«خدایا! این آب روی من نریزد که من را آب ببرد».
بههرحال او هم یک موجود است دیگر. اگر ما بیجهت روی او آب بریزیم و آب او را ببرد، خفه شود و از بین برود؛ اینجا انگار انسانیت ما زیر سؤال میرود.
لذا امیرالمؤمنین عليهالسّلام میفرمایند:
«اگر هفت اقلیم را به من بدهند که یک چیزی که مورچه در دهانش گذاشته من از دهانش به ناحق دربیاورم، اینکار را نمیکنم».
خب این کجا و روحیات بعضی از ما آدمها کجا که بعضیها از دهان مورچه که هیچ، از دهان میلیونها نفر غذا را درمیآورند که در دهان خودشان بکنند، در دهان خودشان هم جا نمیشود، همهاش وِزر و وبال به گردنشان میشود.
♻️غرض اینکه آنچه که اینجا به ما امتیاز میدهد این است که نعمت هدایت را خداوند توسط خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام به ما ارزانی داشته و این بزرگترین احسانی است که در حقّ ما شده حالا احسانهای مقدماتیاش بماند.
مثل اینکه در یک دانشگاهی، در و دیوار و امکانات و تجهیزات و آب و هوا و رستوران و خوابگاه و محل تفریح و همه آنچه که یک دانشجو نیاز دارد هست ولی آن چیزی که اصل و اساس است اینکه استاد بیاید به دانشجو درس بدهد.
اگر فقط آنجا باشد که از در و دیوار استفاده کند و استخر برود و از امکانات استفاده کند ولی درس و پیشرفت علمی نداشته باشد؛ خب این با آن آدمی که در خیابان و بیرونِ دانشگاه راه میرود چه فرقی دارد.
🖋اگر ائمه اطهار علیهمالسّلام نباشند که به ما درس انسانیت بدهند و ما را انسان بار بیاورند؛ خب ما با حیوانات چه فرقی میکنیم؟
اصلِ مطلب این است:
ما به برکت وجود مقدس امام زمان ارواحنافداه، طرفِ احسان ایشان قرار گرفتهایم. هم از لحاظ نعمتهای ظاهری، هم از لحاظ نعمتهای اصلی که هدایت و سعادتمان باشد.
حالا توجه بفرمایید ما در مقابل، به حکم عقل و به حکم انسانیت و به حکم هر چه شما از خوبیها دریافت کنید، باید پاسخِ این احسان را بدهیم.
*پاسخ احسان امام چیست؟*
پاسخ این احسان این است که خودمان انعکاسِ احسان امام را داشته باشیم یعنـی ما از محسنین شویم.
محسنینی که خـدای تعـالی میفرماید:
✨«وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ؛﴿عنکبوت/۶۹﴾
: خدا با محسنین همراه است».
📗 *خدا محسنیـن را دوست دارد.*
محسنیـن چه کسانی هستند؟
چهطور انسان میتواند از محسنیـن باشد؟
محسن بودن چه فوایدی دارد؟
یعنـی تقریباً میشود تمام خوبیها و معارف و خیرات را جمع کرد در همین کلمهی احسان و محسنیـن.
از جانب خدا بهوسیله خاندان عصمت و طهارت علیهمالسّلام دارد به ما احسان میشود و پاسخ این احسان این است که ما هم از محسنیـن باشیم یعنـی نیکویی کنیم.
*تزکیه نفس کردن، اولین احسانی است که به خودمان میکنیم.*
❇️مثلاً یک لامپ را کارخانه درست میکند. حالا احسانی که کارخانه کرده این است که نیروی برق را فرستاده تا سرپیچی که لامپ در آن میخواهد نصب شود. احسانی که لامپ به خودش میکند این است که روشن شود. یعنـی تا اینجا برق را رساندند.
تو چه عیبی داری که روشن نمیشوی؟!
اگر روشن نشوی، باید ببینیم عیبت چی هست تا برطرف شود.
انسان مثل یک لامپی است که خداوند او را خلق کرده تا روشن شود که میفرماید:
✨«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النّورِ ۖ» (بقره/٢۵٧)
🖋خدا میخواهد نور به تو بدهد.
*تمام این صفات حمیدهای که خدا در ائمه اطهار عليهمالسّلام که مظهر صفات خودش هستند قرار داده، باید کوچکش در ما منعکس شود.*
✨”أَشْبَهُ النَّاس خَلْقاً وَ خُلْقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِ الله”
حضرت علی اکبر سلاماللهعلیه نمونهٔ این مطلب هستند که شبیهترین مردم به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم.
یعنی ما هم باید شبیهترین مردم به امام زمان ارواحنافداه شویم. اخلاق حضرت در ما منعکس شود.
*همانطور که حضرت ولی عصر ارواحناه فداه به علامه عظیم الشأن، مرحوم آیت الله سید محمد باقر موحد ابطحی ره فرمودند: «عملت را عمل امام زمان قرار بده».*
یعنـی کارهایت شبیه کارهای امام زمان ارواحنافداه شود.
اگر حضرت جای تو بودند، اینجا چکار میکردند؟
اینجا چهطور راه میرفتند؟
اینجا چهطوری حرف میزدند؟
🍃خب این یک دورهای است که اگر ما بخواهیم آن را عملی کنیم، شاید تمام عمرمان را باید برایش بگذاریم که شبیه حضرت شویم. افکارمان افکاری باشد که مورد پسند حضرت شود.
✨”فَالْحَقُّ مَا رَضِیتُمُوه” (زیارت آلیس)
فکرمان فکری باشد که حضرت، رضایت داشته باشند. ماها خیلی جاها افکارمان با حضرت جور درنمیآید.
حضرت از ما میخواهند صبور باشیم، ما میگوییم: نه، نمیتوانیم صبر کنیم.
♻️اصلاً طرز تفکر آدم اشتباه است. اینکه میگویی نمیتوانم؛ اگر نمیتوانستی، خدا که از تو نمیخواست.
ما به یک بچه دوسالهای که نمیتواند این میز را بلند کند و آنجا بگذارد و فقط نهایتش یک نمکدان و یک لیوان را میتواند ببرد؛ هیچ وقت نمیگوییم: این میز را جابهجا کن.
آن وقت چهطور خدا از تو چیزی را میخواهد که میگویی نمیتوانم؟!
اصلاً چرا چنین فکری میکنی که من نمیتوانم؟
فکرت را اصلاح کن!
🖋ببینید شباهت به حضرت پیدا کردن، خیلی ابعاد دارد.
*طرز تفکرت شبیه به حضرت باشد و نکته و کلیدش هم این است:*
*چیزی را که خدا از تو میخواهد، بدان در توانتو هست.*
مگر این که تو عنوان و مقامی معنویایی را که هنوز در آن حَدّ و اندازه نیستی، ادعایش را کرده باشی و خداوند متعال میخواهد به تو اثبات کند که بیخود ادعا نکن، این مقام هنوز در حَدّ و اندازهی تو نیست.
قبلاً هم مثال زدیم؛ یک وزنهبرداری که فقط تا ٨٠ کیلو میتواند بالای سر ببرد، ادعا میکند که ١٢٠ کیلو را میتوانم بالای سرم ببرم.
مربی میگوید: آقا جان! این را نگو! تو نمیتوانی، کمرت خورد میشود. تو نهایتا ٨۵ کیلو را میتوانی بالای سر ببری. نمیتوانی یکدفعه زیر وزنه ١٢٠ کیلو بروی.
میگوید: نه، آقا! مگر من چه مشکلی دارم؟! در سیر و سلوک هم امثال ماها میگوییم :
چطور فلان ولیّ خدا اینکار را کرد، آنکار را کرد. مثلاً اینقدر روزه گرفت، اینقدر ریاضت کشید. پس ما هم حتماً میتوانیم.
🍃 شعارهای داغی میدهیم که از توانمان خارج است و لذا ممکن است خداوند ما را زیر بار آن وزنهای که ادعایش را داریم، بِبَرَد.
دچار مصائبی شویم، یا در لبهٔ پرتگاهِ مصائبی قرار گیریم که مانند آن وزنهی ١٢٠ کیلویی است که مربی یا مسئول مسابقات وقتی میبیند ادعای ما بیش از توانمان است، برای آنکه به خودمان اثبات کند تو در حد یک ولیِّ خدایی که تلخترین مصائب برایش مانند عسل شیرین است، تو در حد او نیستی، بیجهت شعار نده، *برای آنکه حداقل برای خودمان ثابت شود که شعارمان با واقعیت تطبیق نمیکند، خداوند متعال آن امتحان سخت و مصیبت تلخ را برایمان یا پیش میآورد و یا ما را بطور جِدّی در آستانهی وقوع آن قرار میدهد تا ما به حقیقت برگردیم و توبه کنیم و از این به بعد چیزی را بگوییم که میتوانیم انجامش دهیم.*
💫 فلذا به ما تعلیم دادهاند که بگو:
✨«رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ؛ (بقره/٢٨۶)
: خدایا چیزی را که من طاقتش را ندارم، بر دوش من بار نکن».
📗خب چرا؟ مگر خدا چنین کاری را میکند؟!
*معلوم است که یک جاهایی اینکار ممکن است صورت بگیرد و آن این است که من ادعا دارم و خدا میخواهد ادعای من را برای من مشخص کند و بگوید: حرفت مطابق عملت نیست و من بدم میآید از این که حرف و عملت با هم مطابقت نداشته باشند.*
✨« *كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ* ؛ (صف/٣)
: پیش خدا خیلی تنفرآور است که چیزی را بگویی که انجامش نمیدهی».
«مَقْت» یعنی چیز تنفرآور.
«كَبُرَ مَقْتًا» یعنی خیلی تنفرآور است.
علتش نزول این آیه هم این بود که مسلمانها شعار میدادند و میگفتند: آقا! جنگ شود، فلان میکنیم، میرویم دماغ دشمن را به خاک میمالیم.
اما وقتی جنگ شد، پا پس کشیدند.
خدای تعالی هم فرمود:
✨« *يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ* » (صف/٢)
: *چرا چیزی را میگویید که انجامش نمیدهید*؟».
🖋 *آیا در توانت هست ولی میگویی نمی توانم یا واقعا در توانت نیست؟*
*دقت کنید* : گاهی آدم خودش را ناتوان تصور میکند اما در توانش هست کاری را که خدا از او خواسته است، انجام دهد.
خدای تعالی یک مصیبتی به انسان وارد کرده. حالا یا عزیزش از دنیا رفته یا شکست مالی خورده یا یکدفعه او را بردند زندان.
🍃یک کسی از کسانی که میگویند: ما سالکین الی الله هستیم، فرزندش کرونا گرفته بود. به من زنگ زد و خیلی مضطرب بود که کرونا گرفته، شما دعا کنید.
من گفتم: حالا یک وقت فوت کرد چی؟
یک مقدار این طرف گرفتم، ببینم چه میگوید.
حالا این نیت را نداشتم ولی دیدم خیلی مضطرب است، گفتم: اگر بچهاش فوت کرد، میخواهد چهکار کند؟
تا من این را گفتم، با اینکه پیش من خیلی ادعای این حرفها را داشت، ادعای شعار ایمان را داشت تا گفتم؛ انگار برق سه فاز به او بزنی گفت: اصلاً حاج آقا حرفش را نزنید. اصلاً صحبت مردن را به میان نیاورید. هر جور هست باید خوب شود.
آدم انگار اصلاً ظرفیتش را ندارد. حالا اگر بعداً صوتش را میشنود، به او میگویم: این را بشنود که چرا چیزی را میگویی که در انجامش ناتوان هستی؟!
حالا اینجا دو وجه دارد:
یک وجهاش این است که واقعاً نمیتواند.
یک وجه دیگرش است که میتواند، ولی نمیخواهد مواجه شود مثلاً با فوت فرزندش و خودش را ترسانده.
📚کلاً خدا چیزی را که در توان انسان نباشد، از انسان نمیخواهد ولی اگر این شعار را دارد میدهد و خدا میخواهد برای او اثبات کند؛ ممکن است خداوند آن مسأله را بیاورد نزدیک و خدا بخواهد آن را انجام دهد و این شخص باید خودش را تطبیق دهد.
به هر حال فوت هست و خدا هم از اول طی کرده.
✨«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (آلعمران/١٨۵)
میخواهد بپذیری، میخواهد نپذیری. اگر قرار باشد که بعضیها بگویند: ما نمیتوانیم و توانش را نداریم که فوت عزیزمان را ببینیم و خدا هم به این یکنفر بگوید: باشد حالا اینکار را نمیکنیم.
شخص دیگر هم همینطور. در این صورت همه میمانند در دنیا و خیلیها فوت نمیکنند دیگر.
خدای تعالی میفرماید: ما کاری به این نداریم که چه کسی فوت را میپذیرد، چه کسی نمیپذیرد.
🖋 خب، برگردیم به مطلبی که داشتیم بیان میکردیم:
صحبتمان این بود که :
*اولین احسان ما این است که من به خودم نیکی کنم یعنـی خودم را از محسنیـن قرار دهم. خودم را از کسانی قرار دهم که به خودشان نیکی میکنند.*
«وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ» (اعراف/١۵٧)
بزرگترین نیکی این است که آن نوری که خدا فرستاده را در خودت بپذیر. یعنـی قلبت را تسلیم کن.
بگذار این لامپت روشن شود. لامپ قلب انسان وقتی روشن میشود و نورانیت میگیرد که تسلیم شود.
یعنـی حق را بپذیرد و در مقابل خواست خدا مقاومت نکند.
❇️نقطهای که معمولاً در کار ما گره میخورد و مشکل پیدا میکنیم، این است که کَفّهی ترازو را به سمت خواست خودمان سنگین میکنیم نه خواست خدا.
بهخاطر همین همش سختی میکشیم.
یعنی همهاش میخواهیم همان بشود که من میخواهم.
مثلاً من فکر میکنم که نباید این بچه من فوت کند. دیگر فکر نمیکنم شاید خدا بخواهد که فوت کند. خودت را آمادهی خواست خدا کن.
این احسانِ انسان به خودش است.
بهترین احسانی که آدم میکند؛ این است که خودش را از محسنـین واقعی قرار دهد و راه محسنـین واقعی شدن، این است که
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ؛ (بقره/٢٨۵)
: مؤمن ایمان میآورد به آنچه که خدا نازل کرده».
🍀آنچه که خدا نازل کرده، تمام دردهای ما با آن ساکت میشود.
آنهایی که هنوز خوب حقایق قرآن را از بیانات اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام درک نکردهاند، میگویند: یعنـی هر مریضی داریم خوب میشود؟!
میگوییم: شاید.
میگویند: بیپولیام خوب میشود؟
میگوییم: شاید.
میگوید: پس چی خوب و درست میشود؟
میگویبم: خدا به تو احسان کرده، خواسته تو را بیپول کند.
میگوید: بیپولی احسان است؟!
میگوییم: بله. در یک شرایطی بیپول بودن احسان است.
مثلاً پول داشته باشی، دزدها سرت را میبُرند ولی پول نداشته باشی، با تو کاری ندارند. میگویند: این پول ندارد، ولش کنید برود.
♻️ *حالا دزد کیست؟!*
یکی از لشکرهای جهلی که در وجود خودم مستقر است.
یکی از صفات رذیله که اگر پول توی جیبم باشد، من را سمت طغیان میکشاند.
✨« *كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ*أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ* » (علق/۶ و ٧)
: *انسان وقتی خودش را بینیاز ببیند، طغیان میکند* ».
مثلاً یکدفعه ده میلیارد بیاید به حساب آدم، منی که برای یک میلیون گیر بودم، حالا با این ده میلیارد چکار کنم؛ ظرفیتش را ندارم و با این حجم از پول در دریای هواهای نفسانی و آرزوهای جاهلانهام غرق خواهم شد و نفسم طغیان میکند.
مانند کپسول گازی که اگر بیش از ظرفیتش در آن گاز وارد کنند، منفجر میشود و خرابی ببار می آورد.
✳️به قول یکنفر میگفت: پول زیاد دارد، نمیداند با آن چهکار کند!
بخلش هم اجازه نمیدهد برود برای یک کسی خانه بسازد، دختر و پسری را عروس و داماد کند، کارهای خیر بکند.
میمانند چهکار کند، تابع نفسش میشود و طغیان میکند. مثلاً میگوید: فلان چیز را دلم میخواهد، فلان کار را دلم میخواهد.
دیگر کاری هم به خدا ندارد چون اگر میخواست حرف خدا را گوش دهد، باید خیلی کارهای دیگری انجام میداد.
این صفت و سایر صفات بد که از لشکرهای ٧۵ گانهی جهل است، همان دزدی است که سر آدم را میبُرد و روح را از بین میبرد.
❇️پس مصلحتت در این است که پول نداشته باشی. تو ظرفیت پول را نداری.
در تشرفات داریم، شخص چند تا حاجت داشته حالا در مورد آن مؤمن کاری ندارم شاید مصلحتهای دیگری هم بوده ولی حضرت به او میفرمایند: هم مرضت خوب میشود، هم آن دختر را به تو میدهند و اما فقرت همچنان تا آخر با تو باقی میماند.
🍃اگر پول داشته باشی، اینهایی که بوی پول به دماغشان میخورد، میآیند تو را احاطه میکنند و نمیگذارند آرام زندگی کنی و همهجوره مزاحمت میشوند اما اگر پول نداشته باشی، کسی کاری به تو ندارد.
حالا نمیخواهم روی این مسأله متمرکز شوم. یک وقت هم پول به صلاح بعضی ها است که ظرفیتش را دارند و میتوانند آن گونه که خدا میخواهد با این پول، زندگی دنیا و آخرتشان را بسازند و دستورات خدا را اجرا کنند.
🖋 *بنابراین ، احسانِ تو به خودت این است که آنچه خدا خواسته را بپذیری. این خیلی مهم است یعنـی تمام تزکیه نفس به همین برمیگردد که انسان خواست خدا را بر خواست خودش ترجیح دهد.*
♻️به همین راحتی که من میگویم و به آن سختی که در میدان عمل با آن روبرو میشویم.
مثل این است که در ورزشگاه هواداران شعار میدهند: آقا! ما ۱۲۰ کیلو را بالای سر میبریم.
اما مسئولین مسابقات میگویند: اینها دارند شعار میدهند کارشان نداشته باشید.
📗 *حالا چهکار کنم که از محسنیـن شوم؟*
*پاسخ یک کلمه است: خواست خدا را بر خواست خودت ترجیح بده؛ خواست امام زمانت را بر خواست خودت در همهی امور مُقَدَّم بدار.*
تحلیل عقلی و معرفتی آن هم خیلی راحت است. با یک تحلیل ساده، ما میتوانیم بگوییم: باید همینطور باشد و این معرفت را در عالَم قبل به ما دادهاند.
بهخاطر همین خدا از ما عهد و پیمان گرفته:
✨« *أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ* ؛ (یس/۶۰)
: *ای بنی آدم! مگر من و شما عهد و قرار با هم نگذاشتیم که بندگی شیطان را نکنید* ؟».
پس بندگی چه کسی را بکنیم؟
✨« *وَأَنِ اعْبُدُونِي* ؛ (یس/۶١)
: *و(قرار گذاشتیم که) فقط مرا بندگی کنید* ».
نه بندگی شیطان و نه جهل خودتان را.
🖋 *«فقط من را بندگی کن».*
این عهد و قرار را خدا برای ما بطور عمیق تحلیل کرده و معرفتش را به ما داده است مانند نقشهی دقیق و مهندسی ساختمانی که باید ساخته شود.
خداوند نقشهی این ساختمان را (که همان خانهی اصلی ما در بهشت است) به ما داده که نامش «دین اسلام» است؛ با مهندسین ناظری که انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند و سپس ما را به دنیا فرستاده که این نقشه را عملی کنیم و خانهی آخرتمان با مصالحی عالی و آماده ساخته شود؛ مصالحی نه از سیمان و سنگ و آهن، بلکه با اعمال صالح و شایستهی یک انسان حقیقی، اعمالی مانند احسان به والدین، خوش اخلاقی با همسر و مردم، تربیت فرزندان صالح، خرج کردن پول در موارد خداپسندانه مانند تبلیغ دین و توجه دادن مردم به امام زمان علیه السلام، پرداخت خمس و زکات و دستگیری از فقرا وو…، که با دهها نوع از این امور و با نیت خالص، خانهی آخرتمان ساخته شود.
از آن طرف هم خداوند متعال خواستههایی را برای ما قرار داده؛ خواستههای گوناگون شهوانی و قدرت طلبی وو… که در همهی ما، کم یا بیش وجود دارد.
شهوت و غضب دو نیرویی هستند که ما بهوسیله آنها میتوانیم به خواستههایمان برسیم. مثلاً شهوت داریم، شهوت ما را تحریک میکند، به چیزی که شهوتش را دنبال میکنیم برسیم.
حالا یا شهوتِ جنسی است یا شهوت ریاستی است یا شهوتهای مختلف دیگر.
غضب هم یک ابزاری است که بهوسیله آن میتوانیم به آنچه که دلمان میخواهد برسیم.
غضب میکنم و میگویم: هر کس مخالفت کند، با من طرف است و دعوا راه میاندازم و او را از سر راه برمیدارم و به خواستهام میرسم.
♻️ *چگونه به خود احسان کنیم؟*
خب حالا این خواستههای نفسانی که خدا در انسان قرارداده، انسان باید با آنها چهکار کند که به خودش ظلم نکرده باشد؟
هر چیزی که مورد رضای خدا و طبق دستور دین نباشد، انسان انجام دهد، به خودش ظلم کرده است.
باید آن را بیاورد در اندازهای نظام آفرینش الهی؛ نظامی که خداوند حکیم بهعنوان «رب العالمین» برای ما تعریف کرده که در اینجا، بحث تقدیر و اندازهها به میان میآید و اینکه انسان راضی باشد به قضای خدا که در زیارت امین الله عرض می کنیم:
✨”اللهم فَٱجْعَلْ نَفْسی مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِک رَاضِیَةً بِقَضَائِک؛
: خدایا! نفس من را به اندازهایی که برای امور در نظر گرفتهای مطمئن کن (تا گمان نکنم اندازههای امور عالم و اندازههای اموری که با آنها سر و کار دارم، باید غیر از این باشد) و نفسم را به آنچه(برای تنبیه یا تربیت یا رشد بیشتر من) حکم کرده و گذراندهای، راضی قرار ده».
🍃يعنى نگذارم رودخانهی نفسم، (خواستههای دلم) از اندازه خودش عبور کرده، طغیان کند و خرابی به بار بیاورد.
نگویم: این کم است و آدم برود توی خطِ اینکه قانع نباشد.
قناعت خیلی مهم است.
در مورد «حیات طیبه»(زندگی دلنشین و گوارا) که در آیهٔ شریفه میفرماید:
✨« *مَنْ عَملَ صَالحَاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً* ۖ؛
:هر مرد یا زنی که به شایستگی عمل میکند به شرط آنکه به آنچه نازل کردهایم(مخصوصا ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام) ایمان داشته باشد، ما به او زندگییی دلنشین و گوارا میدهیم».
یعنی به او «قناعت» را روزی می کنیم؛ منتها به دو شرط:
*«ایمان به ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام و عمل به دستورات ایشان»*.
یعنی عمل صالح شرطش ولایت است؛ شرطش این است که تحت تربیت خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام عمل کند نه سَرِخود؛ مانند سربازی که طبق دستور فرمانده اعمالی که از او خواسته اند را انجام میدهد و به اطاعت از فرماندهی ایمان دارد نه سربازی که کاری به فرمانده پادگان ندارد و هرطور دلش میخواهد عمل میکند.
چنین سربازی اگر ده برابر، بلکه صدبرابر آن سربازی که گوش به حرف فرماندهی دارد، نگهبانی، یا اعمال دیگر انجام دهد، نه تنها از او آن اعمال را نمی پذیرند، بلکه او را به بازداشتگاه میبرند تا به خود بیاید و تنبیه شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه اطهار علیهمالسّلام، (طبق روایات شیعه و سنی) امامان و فرماندهان جن و انس و ملک در عالم دنیا و عالم آخرت هستند و همهی کارها باید طبق دستور و رضایت آنها باشد و لذا کسانیکه این قانون را نمی پذیرند ولو هزاربرابر مؤمنین به ولایت، عمل بظاهر صالح مثل نماز و روزه و احسان به مردم و دستگیری از فقرا و کارهای عام المنفعه و ساخت مسجد وو… داشته باشند، خدا آنها را با صورت و بر دو سوراخ بینیشان به آتش خواهد افکند؛ چون در واقع نه تنها عمل صالحی انجام ندادهاند ، بلکه در نظام آفرینش، بزرگترین اختلال را ایجاد کرده و بالاترین ظلم را به بشریت روا داشتهاند.
آنها فرمانده پادگان (امیرالمؤمنین علیه السلام) را با تکبر سنگین خود و حتی اجبار دیگران به نافرمانی، در یک کودتای بسیار کثیف (آتش زدن خانهی فاطمه زهرا سلام الله علیها) زندانی کرده و قطار زندگی بشریت را دچار تغییر مسیر به بیابانهای خشک و محرومیت از سعادت نمودند و تازه، طلبکار خدا و رسولش هم هستند که ما چنین خدمت و چنان عبادتی کردیم.
خاک عالم بر سر آنها که به عدد جن و انس به خلائق ظلم کردند و آنها را از زندگی گوارا و دلنشین محروم نمودند که گوشهای از آتش فساد آنها، جنگهای کوچک و بزرگ و جهانی در ١۴ قرن گذشته است و هنوز هم جریان دارد.
عمل صالح وقتی صالح است که به دستور مغز باشد نه از دست فلجی که بدون دستور مغز تکانهایی میخورد و صاحب بدن مجبور به عذرخواهی می شود.
امامان معصوم از آل محمد علیهمالسّلام، مغزهای بشریت هستند که تمامی اعمال انسانها باید طبق دستور و فرماندهی آنها باشد و ما انسانها چه بخواهیم چه نخواهیم، باید روزی این بدن بزرگ بشریت از فلج بودن و خودسرانه عمل کردن، خارج شود و به فرماندهی فرمانده و مغز کل عالم بشریت، یعنی حجت خدا، امام زمان ارواحنافداه گردن نهد و آن روز دیر نیست و بشر به این رشد فکری خواهد رسید که باید مانند اعضاء و سلولهای بدن، از مغز عالم خلقت و حجت خدا اطاعت کند چراکه این مغز مرکز علم در نظام آفرينش و نگهداری انسانها از انحرافات و گمراهیها و فسادها است و اطاعت از علم را همهی انسانهای عاقل و باانصاف برخود واجب میدانند.
خدایتعالی میفرماید کسانی که به این شرط عمل شایسته کنند، ما به آنها «حیوة طیبه» میبخشیم و زندگی گوارایی نصیبشان میکنیم.
🌷خدایتعالی میفرماید کسانی که به شرط پذیرش ولایت امیرالمؤمنین عليهالسّلام، عمل شایسته کنند، ما به آنها «حیوة طیبه» میبخشیم و زندگی دلنشین و گوارایی نصیبشان میکنیم.
✨ *«فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً ۖ؛*
: ما زندگی دلنشین به او میدهیم».
به عنوان یک تشبیه ساده، گاهی یک انسان نان و نمکی بیشتر ندارد بخورد، اما برایش دلنشین و گوارا است؛ امایک نفر هم بهترین غذاها را دارد ولی برایش دلنشین نیست و پریشانحال است؛ مثلا مرضی دارد که اصلاً از غذا خوردن لذت نمیبرد؛ اما آن کارگری که فقط نان خالی دارد، با کمال لذت آن غذا را میخورد.
البته این فقط در حد یک تشبیه و مثال است.
ائمه اطهار علیهمالسّلام، در تفسیر «حیات طیبه» در چندین روایت میفرمایند:
✨”أَلقُنُوع بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ”
یعنی:
*زندگی گوارایی که به جان انسان شیرین و دلنشین باشد، آن است که به آنچه خدا روزیت کرده قانع باشی. نه اینکه کم بخواهی یا زیاد بخواهی، بلکه همان قدر که خدا خواسته تو هم همانقدر را بخواهی.*
💫این: (القنوع بما رزقه الله : قانع بودن به آنچه خدا روزیام کرده) یک اسم رمز است برای نفس مطمئنه شدن.
یعنی خواستههای نفست را تابع امر خدا قرار بدهی و به آنچه برایت خواسته قانع باشی و خواستههای نفست مانند رودخانهای جاری باشد، اما در حد واندازهی خودش؛ حد و اندازهای که خدا برایش تعیین کرده؛ همان معنای: «مُطْمَئنَّةً بِقَدَرک».
مطمئن باشم، معرفت داشته باشم به اینکه خدایا هرچه تو خواستهای، همان درست و حد و اندازهی من است، نه بیشتر، نه کمتر.
مثل اینکه شمارهی تلفنی را از مرکز اطلاعات تلفن میپرسید و مطمئن و خاطرجمع هستید این شماره منزل مورد نظر من است که از مرکز اطلاعات تلفن(١١٨) پرسیدم، نه یک شماره کمتر، نه یک شماره بیشتر.
این معنای قنوع و قناعت است، نه این تصور غلط از معنای قناعت که: من با آنکه توان دارم کار کنم، اما بنشینم و زندگیام در فقر و فلاکت باشد و بعد بگویم خدا گفته باید قانع باشی و تنبلی خودم را با این تفسیر از قناعت توجیه و تفسیر کنم.
قناعت یعنی خودت را با خواست خدا تطبیق دهی، نه کم بخواهی، نه زیاد.
نه اینکه نفسم از خواستههای بحقش چشم پوشی کند و از امام زمانش عقب بیفتد و نه اینکه زیادهخواهی کند و از ملازم با امام زمان حرکت کردن، جلو بزند و گم شود و از جادهی سعادت باز بماند.
❇️ بنابراین، اگر انسان بخواهد به خودش احسان کند، باید خودش را قانع کند.
قانع به چه کند؟
قانع به این کند که آن چیزی را که خدا برایت خواسته، به همان قانع باش و اندازهٔ خودت را بهم نزن.
خب این مسأله میآید در امتحانات، در خوردن. مثلاً آدم دارد غذا میخورد؛ ائمه علیهمالسّلام میفرمایند:
«هنوز اشتها داری، دست از غذا بکش».
واجب هم نیست، مستحب است ولی مگر ما دست از غذا میکشیم؟!
همین را ببینید یک چیز ساده را میخواهم عمل کنم، عمل نمیکنم.
❇️شهوات دیگر، شهوات جنسی، حلالش، حرام را ما کاری نداریم.
البته نفس انسان، اگر ترمز بِبُرد، حلال که هیچ حرامها را هم میرود. میگوید: اشکالی ندارد.
دیگر همه چیز بیاشکال میشود.
اما آدم باتقوا مقیَّد است که فقط به حلال اکتفا کند و خدای نکرده طغیان نکند.
❤️ *احسانی که به حضرت می کنیم*
بنابراین، احسانی که ما به خودمان میکنیم، این است که از محسنین شویم؛ یعنی خواستهی خدا را بر خواسته خودمان ترجیح دهیم و نفسمان را از اینکه در مقابل خواست خدا بایستد و به آنچه خدا میخواهد راضی نباشد، برگردانیم و سعی کنیم با معرفتی افزونتر قانعش کنیم که خواست خدا بهتر است و حالا اگر از نفسِ خودمان فراتر برود و دعا برای فرج امام زمان ارواحنافداه بکنیم، علاوه بر اینکه به خودمان احسان کردیم، به بقیه مردم هم احسان کردیم
♻️ و سخن آخر در این درس اینکه:
با دعا برای فرج، خواستار این میشویم که از غیبت امام زمانمان خارج شویم و از ظلمات و تاریکیهای نفس بیرون بیائیم و این بزرگترین احسان ما به خودمان و به امام زمانمان است؛ زیرا در حقیقت، ما به احسان آن حضرت به خودمان پاسخ میدهیم مانند کودکی که پدرش او را به مدرسه آورده درس بخواند اما او از مدرسه فرار کرده و در لابلای خاکها و زبالهها مشغول بازی است و حالا متوجه شده که چه کار بدی کرده و از خدا میخواهد او را به مدرسه برگرداند.
دعا برای فرج، یعنی نیکی کردن به این پدر مهربان که ما را به مدرسهی توحید و یکتاپرستی آورد، اما ما به دنبال بازی رفتیم و حالا بیدار شده ایم که دوری از امام زمانمان چقدر ما را بدبخت و بیچاره کرده، چه بلحاظ فردی، چه به لحاظ اجتماعی.
از لحاظ اجتماعی که مفاسد و ظلم بیداد میکند و از لحاظ فردی هم لشکرهای جهل خودمان، از قبیل حسادتها و تکبرها و سوءظن ها و دهها صفات بد دیگر به جان ما افتاده و ما را بجای درس توحید، به بازیهای جاهلانه سرگرم نموده است.
دعا برای فرج یعنی درخواست توبه و بازگشت همهی کودکان فرارکرده (انسانهای غافل) بسوی مدرسه توحید که اگر آنها نیامدند و ظهور و فرج امام زمان علیه السلام برایشان آن قدر مهم نبود که دعا برای فرج را در رأس کارهایشان قرار دهند، اما خود شخص دعا کننده که با اشک و آه برای فرج میسوزد، این حال و روحیهی او علامت بازگشت او به تنهایی به مدرسهی توحید است و تلاش او برای ظهور و فرج امام زمان علیه السلام، یک تلاش برای صلح جهانی است که همهی مردم دنیا باید از او تشکر کنند مانند شخصیت های برجستهای که برای صلح جهانی تلاش میکنند و همه به آنها احترام میگذارند.
میگویند: احسنت، بارکالله!
ولو اینکه کارش به مقصد هم نرسد، ولی میگویند: آقا! بارکالله که شما برای همه دنیا صلح میخواهید.
🍀 *وقتی که انسان برای فرج آقا امام زمان ارواحنافداه دعا میکند، در واقع دارد برای صلح جهانی، برای اینکه همه انسانها در راحتی قرار بگیرند، تلاش میکند* .
وقتی که دعا برای فرج میکنی و واقعاً حاضری که هر قدمی خدا میگوید برای فرج حضرت برداری، ولو اینکه یک پرچمی به نام حضرت جلوی خانهات یا بالای سرت یا جلوی ماشینت بگذاری.
نام امام زمان را زنده کنی در محل کارت، با دوستانت، با فامیلت، در خانوادهات.
نشان بدهی که داری تلاش میکنی که همه مردم دنیا نجات پیدا کنند.
📗دعا برای فرج حقیقتش این است و یک بخش از دعا برای فرج این است که برای خودِ انسان فرج شود که همان بحث فرج شخصی است که من وقتی دعا برای فرج میکنم، نه تنها به مردمِ دیگر دارم نیکی میکنم که همه در آسایش و راحتی قرار بگیرند بلکه به خودم هم دارم این نیکی و احسان را میکنم.
یعنی دارم از خدا درخواست میکنم که:
خدایا! من نمیخواهم از امام زمانم غایب و محروم باشم و لو مردم بخواهند محروم باشند.
💫 *زمانی که انسان حتی با دیدن امام زمانش، از آن حضرت غائب است و در غیبت روحی از امام زمانش بسر میبرد*
✳️با تزکیه نفس، با احسان کردن به خودم، با پذیرش تربیتهای آقا امام زمان ارواحنافداه، امام زمان را از غیبتِ نفس خودم بیرون میآورم.
چون این را بدانید اگر ظهور حضرت هم بشود ولی انسان تزکیه نفس نکند، حقیقتاً از امامش غایب است ولو آقا را هر روز ببیند.
زیرا تو آن چیزی را که حضرت از تو میخواستند، بر روی خودت پیاده نکردی.
🖋 *این دو جمله یادتان باشد:*
*کسی که تزکیه نفس میکند، امام را برای خودش از غیبت بیرون میآورد چه در زمان غیبت باشد و امامش را بظاهر نبیند، چه در زمان ظهور باشد و آن حضرت را ببیند؛ از آن طرف هم، کسی که تزکیه نفس نکند، از امام زمانش غایب است اگرچه آن حضرت را هر روز در زمان ظهورش ببیند.*
🍃این سرآغاز یک بحثی است که انشاءالله درسی باشد از کتاب مکیال که اشاره فرمودند و ما انشاءالله بتوانیم در قلبمان و در زندگیمان دنبالش کنیم.
💫و صَلَّی اللهُ عَلَی سَیَّدَنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین
( پایان جلسهٔ سی و دوم)
١٣ ربیعالاول ١۴۴٢
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی