مباحثه روائی قضایای یونس جلسه ۱۹

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

صحبتمان درباره مباحث حضرت یونس علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السّلام است.
یک نکته که این‌جا مطرح می‌شود این است که‌ انبیاء معصوم هستند. حضرت یونس هم معصوم است.
در روایت سی‌و‌دوم است که از حضرت رضا علیه‌السّلام سؤال می‌کنند: آیا شما به عصمتِ انبیاء عقیده دارید؟
حضرت می‌فرمایند: بله.
منتها حضرت می‌فرمایند: حضرت یونس وظیفه‌‌اش را انجام داده و طبق وظیفه‌اش عمل کرده. گمان کرد خدای تعالی به او سخت نمی‌گیرد و خلاف دستور الهی حرکت نکرده.

یک نکته در این‌جا عصمت انبیاء است. ایشان از دایره عصمت بیرون نزده.

نکته بعدی این است که لغزش‌هایی که خدای تعالی به پیامبرانش نسبت داده؛ به این دلیل است که:

در روایت ٣١ هست که برای این‌که معجزات انبیاء در نظر مردم بزرگ می‌آید و ممکن است با دیدن آن معجزات، مردم انبیاء و ائمه اطهار علیهم‌السّلام را خدا تصور کنند؛ لذا شکست‌های ظاهری برایشان درنظر گرفته می‌شود و از نظر ظاهر، شکست می‌خورند.
مثل امام حسین علیه‌السّلام که کشته شود. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ضربت بخورد و حضرت یونس آن اتفاق برایشان بیفتد.

خدای تعالی طوری با حضرت یونس رفتار کرد که حضرت یونس احساس شکست کرد و با خودش گفت: من این‌همه تبلیغ کردم. از خدا درخواستِ هلاکت این‌ها را کردم. خدای تعالی موعظه‌ام‌ کرد ولی آخرش خدا پذیرفت که بر این‌ها عذاب نازل کند. حالا ما هم از شهر بیرون رفتیم که وقتی عذاب می‌آید، ما را نگیرد.
عذاب هم که بالای سر این‌ها آمد ولی دید همه این‌ها سالم هستند و طوری نشدند.
خجالت کشید، گفت: من با چه رویی بروم میان مردم. تا الآن می‌گفتند که تو دروغ می‌گویی، حالا دیگر ده برابر بدتر می‌گویند که تو دروغ گفتی. تو گفتی عذاب می‌آید ولی برای ما اتفاقی نیفتاد.

این‌جا نکته‌اش: حفاظت از توحید است.

یعنی خدای تعالی گاهی برای ائمه و انبیاء علیهم‌السّلام شکست وارد می‌کند که مردم این‌ها را خدا تصور نکنند.
این یک بحث عمیقی است که الآن فقط به آن اشاره می‌کنیم.

سؤال: حاج آقا مگر حضرت یونس شاهد استغاثه و ضجه و ناله قومش نبود؟
پاسخ: نه. حضرت یونس خارج شده بود.

سؤال: در روایت دارد حضرت یونس با تنوخا بودند و روبیل مانده بود. آن‌ها که استغاثه می‌کردند که خدایا عذاب را از ما دفع کن؛ این‌ها می‌گفتند خدایا عذابت را بر این‌ها نازل کن. یعنی می‌شنیدند ضجه و ناله این‌ها را.
بنابراين اين مسئله با این موضوع که خجالت کشید بر قومش وارد شود‌؛ آیا با هم جمع می‌شوند؟
پاسخ: وعده الهی این بود که عذاب می‌آید. استغاثه این‌ها را شاهد نبوده.
این مسئله در مشاوره‌ای که این‌ها با هم داشتند بود. یعنی خداوند به حضرت یونس فرمود: برو به قومت خبر بده که فلان‌روز عذاب می‌فرستم.

حضرت یونس که تأیید خدا را گرفت، خوشحال شد. تمام این‌ها نکته دارد. مثلاً دربارهٔ «خوشحال شد»، امام باقر علیه‌السّلام می‌فرمایند: ندانست که چکار کرده.
یعنی خوشحال شدنش بعداً برایش بارِ سنگین به‌ بار آورد.
نباید خوشحال می‌شد از این‌که حالا عذاب نازل می‌شود و این‌ها هلاک می‌شوند و از دستشان راحت می‌شویم.

سؤال: پس این‌جا «تبری» چه می‌شود؟ «تبری» از کافران که حتی از «تولّی» هم بالاتر است.
پاسخ: «تبری» یعنی از آن‌ها بیزارم. خدا هم بیزار بوده.
این‌ها هنوز در عذاب نرفته بودند. این مال آن موقعی است که گرفتار عذاب شده باشند.

حضرت یونس موافقت عذاب را از خدا گرفت. خوشحال هم شد. بعد خدای تعالی فرمود: برو به قومت خبر بده که فلان‌روز عذاب می‌آید.
ایشان هم اول با آن دو نفری که به او ایمان آورده بودند مشورت کرد.
در این ٣٣ سال از حدود ١٢٠هزار نفر، دو نفر به او ایمان آوردند که یکی از آن‌ها عابد و زاهد بود و همش می‌گفت: این‌ها حقشان است که بمیرند.
آن یکی فقط حکیمانه صحبت می‌کرد.

حضرت یونس آمد با این‌ دو نفر مشاوره کرد. او که عابد و زاهد بود، اسمش تنوخا بود، گفت: خیلی خوب است که خدا هلاکشان کند.
روبیل گفت: نه شاید خدا بخواهد این‌ها را ببخشد.
[حالا خداوند این‌جا به دل روبیل انداخته] در این مشاوره‌ای که کردند، تنوخا می‌گفت: عذاب شوند.
روبیل می‌گفت: نه، دوباره بروید از خداوند بخواهید. شاید خدا این‌ها را ببخشد. شما پیغمبر خدا هستید. خداوند درخواست شما را قبول می‌کند. درخواست کنید خدا ببخشد.

دقت کنید این نکات را دارم فهرستی می‌گویم.
پس نکتۀ دوم در این قضیه: «حفاظت از توحید است».
یعنی خدای تعالی به انبیاء‌اش شکست می‌دهد به‌خاطر این‌که نگویند: این‌ها خدا هستند.
خدا که کشته نمی‌شود. خدا که مثل قضیۀ حضرت یونس نمی‌شود که برود درخواست عذاب کند و بگوید: عذاب می‌آید.
بعد عذاب آمد و هیچ اتفاقی برای ما نیفتاد. اگر این شخص، خدا بود که عذاب را بر ما نازل می‌کرد!

حالا حضرت یونس معجزات داشته یا ائمه اطهار علیهم‌السّلام معجزاتی داشتند که اگر کسی مثلاً معجزات امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام را می‌دید، شاید می‌گفت: ایشان خداست.
هنوز هم اشخاصی در سوریه، علوی هستند و به آن‌ها «علی‌اللّهی» می‌گویند با این‌که امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام ضربت خوردند و شهید شدند یا مثلاً امام حسین علیه‌السّلام شهید شدند.
چون خداوند به دست این‌ها کارهایش را انجام داده. به دست مبارک ائمه اطهار علیهم‌السّلام همۀ نعمت‌ها را می‌دهد. بعضی‌ از آن معجزات را هم آشکار می‌کند یعنی جلوی چشم مردم می‌آورد.

مثلاً امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام می‌رود دو کلمه به عمرانی دعا می‌کند، خورشید برمی‌گردد. خب این شخصی که با امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام همراه بود، می‌گوید: لابد ایشان خداست دیگر! چون با اشارۀ او خورشید برمی‌گردد‌.
این تصورات برای انسان‌ها ممکن است پدید بیاید. البته این مسئله درباره انسان‌های ضعیف است.

سؤال: در روایت است که:

“فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ فَعَلَ قَوْمُ یُونُسَ (علیه السلام) مَا أَمَرَهُمْ رُوبِیلُ بِهِ فَلَمَّا بَزَغَتِ الشَّمْسُ أَقْبَلَتْ رِیحٌ صَفْرَاءُ مُظْلِمَهًٌْ مُسْرِعَهًٌْ لَهَا صَرِیرٌ وَ حَفِیفٌ”.

تا می‌آید به این‌جا که:

ادامۀ سؤال:

“فَلَمْ یَزَالُوا بِذَلِکَ وَ یُونُسُ وَ تَنُوخَا یَسْمَعَانِ صَیْحَتَهُمْ وَ صُرَاخَهُمْ وَ یَدْعُوَانِ اللَّهَ عَلَیْهِمْ بِتَغْلِیظِ الْعَذَابِ عَلَیْهِمْ؛
: یعنی حضرت یونس و تنوخا داشتند می‌شنیدند که این‌ها داشتند متوسل می‌شدند و ناله می‌کردند به درگاه خدا”.

پاسخ: روبیل به این‌ها سفارش کرد که گریه و استغاثه کنید و خسته هم نشوید.

“وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّهِ وَ التَّوْبَهًِْ إِلَیْهِ حَتَّی تَتَوَارَی الشَّمْسُ بِالْحِجَابِ؛
: روبیل گفت این‌قدر گریه کنید تا هنگام غروب که خورشید برود. همین‌طور ضجه بزنید و ناله کنید. یا این‌که خدا عذاب را از شما برطرف کند قبل از این‌که شب شود”.

“فَأَجْمَعَ رَأْیُ الْقَوْمِ جَمِیعاً؛
: همۀ آن‌ها متفق شدند بر این‌که سفارش روبیل را عمل کنند”.

“الَّذِی تَوَقَّعُوا الْعَذَابَ؛
: در روزی که انتظار عذاب را داشتند”،

“تَنَحَّی رُوبِیلُ مِنَ الْقَرْیَهًِْ؛
: روبیل فاصله گرفت از قریه که عذاب او را نگیرد و می‌شنید”.

“یَسْمَعُ صُرَاخَهُمْ وَ یَرَی الْعَذَابَ؛
: آن باد کشنده را هم دید. باد سرد زرد بود”.

“فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ؛
: صبح روز چهارشنبه که روزِ نزول عذاب بود”،

“فَعَلَ قَوْمُ یُونُسَ علیه‌السّلام مَا أَمَرَهُمْ رُوبِیلُ؛
: آن‌ها هم رفتند برای گریه و توبه”.

یعنی قبل از طلوع آفتاب رفتند.

“فَلَمَّا بَزَغَتِ الشَّمْسُ؛
: وقتی خورشید از افق بیرون آمد”،

“أَقْبَلَتْ رِیحٌ صَفْرَاءُ؛
: باد زرد و تاریک به‌سرعت آمد که صدای وحشتناکی داشت”.

“فَلَمَّا رَأَوْهَا؛
: وقتی باد را دیدند که دارد می‌آید و دیدند که عذاب است”،

“عَجُّوا جَمِیعاً؛
: همه‌شان نالۀ شدید زدند”.

“بِالصُّرَاخِ وَ الْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّهِ وَ تَابُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفَرُوهُ؛
: توبه و استغفار کردند و بچه‌ها هم سروصدایشان بلند شد و وحشت کردند. دنبال مادرانشان می‌گشتند و حتی بچه‌های حیوانات سروصدا می‌کردند و ترسیده بودند از این وضعیت”.

خلاصه همین‌طور وضعیت، خیلی درهم شده بود به‌خاطر این حالت.

“فَلَمْ یَزَالُوا بِذَلِکَ وَ یُونُسُ وَ تَنُوخَا یَسْمَعَانِ صَیْحَتَهُمْ وَ صُرَاخَهُمْ؛
: حضرت یونس و تنوخا می‌شنیدند که داد و فریاد مردم بلند است”.

در روایت ندارد که حضرت یونس و تنوخا متوجه توبه شده باشند. دیدند این‌ها سروصدا دارند، گفتند: چون عذاب نازل شده؛ این‌ها دارند سروصدا می‌کنند.

سؤال: آیا آن‌جا حضرت یونس متوجه توبه و استغفار قومش نشد؟
پاسخ: نه، حضرت یونس متوجه نشده.

“یَسْمَعانِ صَیْحَتَم وَصُراخَهم؛
: داد و فریاد‌های این‌ها را می‌شنیدند ولی گفتند حتماً فریادشان به‌خاطر عذاب است”.

اما روبیل چون خودش به مردم سفارش کرده بود، گفت: این‌ها دارند توبه می‌کنند.
بنابراین دعا می‌کرد که عذاب از آن‌ها برطرف شود ولی حضرت یونس و تنوخا نه!

سؤال: بعضی روایت می‌فرماید:

“بِالصُراخ وَ البُکاءِ وَ تَضَرُعَ اِلی اِللّه؛
: یعنی تضرع می‌کردند و حضرت یونس هم تضرع را می‌شنید”.

پاسخ: خدای تعالی می‌دانست این‌ها توبه می‌کنند. عذاب را آورد بالای سرشان و به ملائکه هم دستور داده بود تا من فرمان ندهم، عذاب را فرود نیاورید و همین‌طور بالای سرشان نگه‌دارید.
حضرت یونس نمی‌دانست این‌ها دارند توبه می‌کنند. این‌ها دور شده بودند.
این‌که در روایت می‌فرماید: «صُرَاخ» و «بُکَاء إلَی الله» داشتند؛ اصلِ کار آن‌ها را دارد می‌گوید ولی این‌که حضرت یونس می‌شنیده که این‌ها دارند توبه می‌کنند، در روایت نیامده. فقط صدایشان را می‌شنیده.

از روایتِ بخش دوم که دربارهٔ «ظهور شخصی» است؛ این روایت در «تفسیر اهل بیت علیهم‌السّلام» جلد ۶، صفحهٔ۵۷۲ و «غیبت نعمانی» صفحهٔ ۲۶۹ است.
ابی‌بصیر می‌گوید که به امام صادق علیه‌السّلام عرض کردم: قول خدای عزّوجلّ دربارهٔ

«…عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَخْزَىٰ…؛ (فصلت/١٦)

این‌که خداوند در دنیا و در آخرت عذاب خوارکننده می‌دهد؛ این عذاب خوارکننده‌ی دنیا چیست؟

حضرت فرمودند:

“و‌َ أیُّ خِزْیٍ أَخْزیٰ؛
: ای ابابصیر! چه خواریی خوارتر از این‌که فرد در زندگی و خانه و اهل و عیالش باشد”،

“إِذْ شَقَّ اَهلُهُ جُیُوب عَلَیه؛
: یکدفعه همه از شدت ناراحتی لباس‌هایشان را جِر بدهند و فریاد بزنند”.

بعد می‌پرسند: چه شده؟!

“فَیُقال نُسِخَ فُلان اَلسَّاعَة؛
: پس می‌گوید که فلانی مسخ شده”.

مثلاً میمون شده یا سنگ شده”.

“فَقُلتُ قَبلَ قِیام قائم عَجَّل‌الله‌تَعالی فَرَجَه‌ُالشَّریف اَو بَعدَه؟؛
: ابابصیر عرض کرد که این قبل از قیام حضرت ولی‌عصر است یا بعدش؟”

حضرت می‌فرمایند:

“لَا بَل قَبلَهُ؛
: نه، قبل از آن”.

این مورد هست برای این‌که خداوند «عَذَابَ الْخِزْيِ» نازل کند یعنی «عذاب خوارکننده». برای بعضی‌ها ممکن است عذاب خوارکننده نازل کند.

روایت ۲۶ در «خصال» جلد یک، صفحه ۲۱۸:
امام صادق صلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند:

“عَجِبتُ مَن فَزَعَ مِن اَربَع؛
: تعجب می‌کنم از کسی که از چهار چیز فرار می‌کند؛ چگونه به چهار چیز دیگر پناه نمی‌برد!”.

تعجب می‌کنم از کسی که غم او را فراگرفته و غمگین شده؛ چگونه پناه نمی‌برد به قول خدای تعالی که:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» (انبیاء/٨٨)

“فَانِّی سَمِعتُ لا عَزَّوَجَلّ یَقوُلُ بِعَقِبَها؛
: شنیدم خدای عزّوجلّ پشت سر این آیه می‌فرماید”،

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ؛ (انبیاء/٨٨)
: یعنی از غم نجاتش دادیم و مؤمنین را این‌چنین نجات می‌دهیم».

که ما از این استفاده می‌کنیم برای ظهور شخصی که: «من در فراق امام زمان غمگینم که امام زمانم را نمی‌بینم».

خب چرا پناه نمی‌بری به نماز غفیله؟
به «نماز غفیله» پناه ببر. به این آیهٔ شریفه پناه ببر، بگو:

«لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛
: خدایا! تو اگر من را گرفتار غم دوری امام زمان کردی؛ من مقصرم. خدایا! تو برای من دوری امام زمان را نخواستی».

چون بعد از آن خدای تعالی می‌فرماید: «ما مؤمنین را این‌چنین نجات می‌دهیم».
یعنی مؤمنی که بیاید اعتراف کند که:
خدایا! من مقصرم در دور شدنم از امام زمان. کاری اصلاً به جامعه هم ندارم. خدایا! من مقصرم.
چنین کسی از خسارت زمان غیبت خارج می‌شود.

اصلاً در روایت دارد: مؤمن که یک‌ خطایی کرده؛ از کنار دیوار راه می‌رود، می‌ترسد الآن دیوار بیفتد روی سرش که خدا مجازاتش کند. این‌قدر حالت خوف دارد!

خب گرفتاریِ عصر غیبت من را هم گرفته دیگر! من هم در این عصر، زندگی می‌کنم.
من هم که گرفتار فراق حضرت هستم؛ باید از این غم بیرون بیایم.
راه برون‌رفت از این غم، مسیر حضرت یونس علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السّلام است که همان مسیرِ «تسبیح» است.
یعنی مسیری است که من «سُبْحَانَ‌الله» که می‌گویم؛ بگویم: «خدایا! تو مقصر نیستی بلکه من مقصرم. من خطایی کردم که از امام زمانم محروم شدم».

لذا این‌جا دعا برای فرج حضرت، معنایش این است که: «خدایا! من از این زندان می‌خواهم آزاد شوم. خدایا! در فرج حضرت تعجیل کن. حتی لحظه‌ای هم تأخیر نیفتد».
مثل کسی که زندانی است، می‌گوید: «خدایا! هر چه زودتر من را از این زندان آزاد کن».

«أللَّھُـمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج» یعنی:
«خدایا هر چه زودتر درِ این زندان باز شود و من از دوری امام زمانم نجات پیدا کنم. این امتیاز را به من بده با این‌که زمان غیبت است ولی برای من دیگر زمان غیبت نباشد».

این استفاده‌ی ما از این روایت برای خارج شدن از خسارت زمان غیبت است.

حالا برای سایر مسائل هم هست. مثلاً قرضی پیدا کردی، گرفتاری پیدا کردی که عرض کردیم: اگر انسان «أللَّھُــمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج» را بگوید، ارتباطش با مشکل شما این است که انگار شما دارید برای رفع گرفتاری خودتان دعا می‌کنید.
مثلاً خدای‌نکرده گرفتاری پیدا کردی هر کسی یک نوع گرفتاری در زندگی‌اش پیدا می‌کند.
شما اگر توجه کنید که «أللَّھُـمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج» را بگویی و به حضرت عرض کنی: «آقا جان! ببینید من برای شما تعجیل فرج را می‌خواهم با این‌که شما مقصر نیستید که الآن من منت به شما داشته باشم. درواقع دارم برای خودم دعا می‌کنم. برای نجات خودم از گرفتاری دارم دعا می‌کنم».

حالا این احسان را به والدینِ روحی‌ات بکن. امام زمان ارواحنافداه والدین تو هستند.

«وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» (اسراء/٢٣)

خدای تعالی سفارش کرده به والدین احسان کن. آن هم چه والدینی، با آن عظمت!
تو وقتی احسان به امام زمان ارواحنافداه می‌کنی و دعا می‌کنی و خیر برای حضرت‌ می‌خواهی، بالأخره فرج که بشود؛ خوشحالیِ هشت‌میلیاردی می‌آید توی دلشان.
یعنی آرزوی امام زمان ارواحنافداه که نجات هشت‌میلیارد آدم بوده؛ راه نجاتِ این‌ها از جهنم باز شد به دست مبارکش.

مثل یک آتش‌نشانی که رفته آتشِ یک مجتمع را خاموش کند اما راه بسته بوده.
این هم برای حقوق، کار نمی‌کند و خیلی دلسوز است. اصلاً دلش کباب می‌شود برای آن آدم‌هايی که درون آتش گرفتار شدند.
این مانع که برداشته می‌شود؛ ببینید چقدر این آتش‌نشان خوشحال می‌شود!

شخصی مثل امام زمان ارواحنافداه خوشحال می‌شوند که فرض کنید همان صدام نجات پیدا کند.
همان بدترین آدم‌ها مثل شمر نجات پیدا کند که آخرین لحظات که داشته سر امام حسین علیه‌السّلام را می‌بریده، حضرت می‌فرمایند: اگر این‌کار را نکنی، شفاعت جدم را برایت ضمانت می‌کنم.
شما از این شدیدتر می‌خواهید دلسوزی را!

تو وقتی برای تعجیل فرجِ حضرت دعا می‌کنی؛ درواقع حالا هیچ کاری هم از تو برنیاید، مثل آن گنجشکی می‌شوی که وقتی حضرت ابراهیم را انداختند درون آتش، آن گنجشک یا آن بلبل، رفته بود با نوک منقارش آب برداشته بود که بریزد روی آتشی که مردم شاید از چندصد متر فاصله نمی‌توانستند نزدیک آتش شوند.
آتش عظیمی را فراهم کرده بودند که حضرت ابراهیم علیه‌السّلام را با منجنیق انداخته بودند. حالا این گنجشک می‌خواهد برود از آن بالا یک قطره آب بیندازد درون آن آتش!

خب یک قطره آبِ تو در راه بخار می‌شود!
می‌گوید: من می‌خواهم به حضرت ابراهیم علیه‌السّلام اظهار محبت کنم و نشان دهم دوستش دارم.

دعای ما برای تعجیل فرج، حداقل این است دیگر! قطره آبِ یک گنجشک است.

خب حالا آیا حضرت ولی‌عصر ارواحنافداه جواب این محبت را نمی‌دهند؟
جواب می‌دهند. حضرت هم برای تعجیل فرجِ تو دعا می‌فرمایند که:

“أللَّھُـمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّـی اَلْفَـرَج”

آن وقت راه‌های بسته‌ی تو باز می‌شود. به‌خاطر همین آقا امام زمان ارواحنافداه می‌فرمایند:

“اَكثِروا الدُّعاءَ بِتَعجِيل الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم؛
: تو برای تعجیل فرج بسیار دعا کن، برای خودت فرج می‌شود”.

ولو ممکن است خدای‌نکرده چند نسل دیگر، آقا امام زمان ارواحنافداه ظهور بفرمایند ولی برای تو فرج می‌شود.
در روایت هم داریم که امام رضا علیه‌السّلام می‌فرمایند:

“أَمَا تَعلَمُ أنَّ انتِظارَ الْفَرَجِ مِن أعظَم‌ِ الفَرَجِ؛ (دانشنامه امام مهدی/ج۵/ ص۳۶۶)
: انتظار فرج از بالاترین نوع فرج و گشایش است”.

علتش هم این است که وقتی‌ شما در عصر غیبت، زمان ظهور را تمنا می‌کنی و در این زمینه صادق هستی؛ خیلی بامعرفتی.
مثل این‌که یک کسی در وسط آدم‌های گنهکارِ فاسق و فاجر باشد ولی آدم خوبی شود. فرض کنید یک بازیگر هالیوودی با همه آن داستان‌ها بیاید مسلمان شود. این معلوم است بامعرفت آمده.

مردمِ الآن یک گرانی بشود، ممکن است به دین فحش بدهند. به روحانیت بدوبیراه بگویند.
این ایمان، خیلی ايمانِ سطحی است ولی آن شخص، شدت فساد را می‌بیند، در وسط آمریکا است، در وسط اروپا است ولی آدمِ محکمی در ایمان و دین است.
این‌جا هم همین‌طور. تو نمی‌خواهی در «عصر غیبت» باشی و می‌خواهی هر لحظه این عصر، تمام شود و از خدای تعالی «تعجیل فرج» را درخواست می‌کنی.

این هم استفاده از این روایت در این جهت.

بنابراین «أللَّھُــمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَجِ» ما گشایش برای خودمان است در همه مسیرهایی که تلاش می‌کنیم در آن مسیرها گره‌هایمان باز شود.
مثلاً یکنفر «سالک‌الی‌الله» است. در سلوکش خیلی برای فرج دعا می‌کند. او مسیر سلوکش «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» است و دائم راه برایش باز می‌شود.
مثلاً کاسب است. گره‌های کاسبی‌ برایش باز می‌شود. به شرط این‌که راه را گم نکند و در پول غرق نشود که سیل پول او را با خودش ببرد. حواسش باید جمع باشد.

سؤال: این‌جا این مسئله مطرح می‌شود که امام زمان ارواحنافداه را می‌خواهم که مشکل خودم حل شود یا حضرت تشریف بیاورند که من در رفاه باشم. نه این‌که حضرت را می‌خواهم برای وجود مبارک خودش.
پاسخ: نمی‌گوییم: نیتش این باشد که برای خودش این‌کار را بکند. این مذموم است.
نه، حضرت را می‌خواهد از باب این‌که: «آقاجانم! عصر غیبت، عصر زندگی من نیست. عصر خسارت است».

«وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» ﴿۱و٢﴾

«آقا جان! عصر غیبت، عصرِ خسارت است. من چنین عصری را حتی یک ثانیه نمی‌خواهم. آرزویم این است که شما تشریف بیاورید و زیر سایه شما زندگی کنم».
منتها از آثارش این است که مسیر را برایش باز می‌کنند. اگر حاجت‌هایش را به صلاحش باشد، برآورده می‌کنند.

سؤال: عرض من این است که زندگی بدون حضرت خسران است. اگر برای رسیدن به حاجت بگوید «أللَّھُـمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج» که خودبه‌خود از آن فاصله می‌گیرد.
پاسخ: هدفش رسیدن به حاجتش نیست.
وقتی من گرفتار هستم، حق دارم دعا کنم یا نه؟
خدای تعالی در را باز کرده. حتی اگر دعا نکنم، خدا دعوایم می‌کند.
در آیهٔ شریفه می‌فرماید:

«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» (غافر/۶۰)

آن‌هایی که رو می‌گردانند از این‌که دعا کنند؛ خدا تند برخورد کرده.
می‌فرماید: «اصلاً من تو را حاجتمند می‌کنم که با من حرف بزنی. تو را نیازمند می‌کنم که با من ارتباط برقرار کنی. تو باید با من حرف بزنی.
باید حاجتت را از من بخواهی. نیازت را من باید برآورده کنم. ولی بزرگ‌ترین نیاز تو تربیت‌شدن به دست حجت من است.
تو اين را نباید فراموش کنی».

برای تعجیل فرجِ حضرت باید مرتب و بسیار دعا کنی که حضرت بر تو پنهان نباشند و تو را در نورِ ظهور خودشان قرار بدهند که حتی ندیدن حضرت برای تو مانند دیدن ایشان می‌شود.

این همان رشدی است که حتی از زمان ظهور هم بالاتر می‌رود.

یک روایت دیگر هم هست که این هم خوب است.
مردی از اهل خراسان خدمت امام صادق علیه‌السّلام در ربذه رسید و عرض کرد:

“جُعِلْت فِدَاكَ لَمْ أُرزَقْ وَلَدَاً؛
: فدای شما شوم، بچه‌دار نشدم”.

حضرت فرمودند: وقتی که به شهرت برگشتی و خواستی پیش همسرت بروی که رابطه زناشویی برقرار کنی؛ این آیه را بخوان:

«وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» إلَی ثَلَاثَةِ آیَات فَإِنَکَ سَتُرزَقُ وَلَداً ان‌شاءالله؛
: خداوند به تو بچه می‌دهد”.

شاید این اشاره به این مطلب داشته باشد که آدم، بچه‌دار نشده؛ یک ظلمی به خودش کرده و با این آیه دارد اعتراف می‌کند که: «خدایا! من به خودم ظلمی کردم که من را از بچه‌دار شدن محروم کردی. من اعتراف به خطای خودم می‌کنم».
آن‌وقت خدای تعالی در را به رویش باز می‌کند و به او بچه می‌دهد.

سؤال: انگار ما به هر چه که نمی‌رسیم، همش برمی‌گردد به همین مسئله؟
پاسخ: بحث «درس‌هایی از مکیال» اگر از اول با دقت بیایید جلو، ما در درس ۳۶ بحث «إحیَاءِ دِینِ الله» را مطرح کردیم.
در کتاب «مکیال‌المکارم» این عنوان بود که: «آقا امام زمان ارواحنافداه یکی از کمالاتشان این است که دین خدا و اهل دین خدا را زنده می‌فرمایند».
«إحْیَاءُ دِینِ الله وَ أهْلِهِ»
بعد ما این بحث را مطرح کردیم که چگونه انسان احیاء می‌شود و ما از مردگی بیرون می‌‌آییم و زنده می‌شویم؟

بعد رسیدیم به بحث «تسبیح» که اگر ما از «مُسَبِّحِین» شویم؛ مثل حضرت یونس که به‌خاطر این‌که از «مُسَبِّحِین» بود، خدای تعالی او را از گرفتاری نجات داد.
تمام گرفتاری‌ها به‌خاطر این است که انسان یک ظلمی به خودش کرده و خداوند برای این‌که او را دوست دارد و می‌خواهد او را تربیت کند؛ گوشش را گرفته تا او را تربیت کند و رشد بیشتری به او بدهد.

روایت بعد در «مصباح کفعمی» صفحه ۲۹۸ و «تفسیر اهل‌بیت‌ علیهم‌السّلام» جلد ۹، صفحه ۵۱۲

حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند:

“إِنِّي لَأَعْلَمُ كَلِمَةً؛
: من یک جمله‌ای را می‌دانم”.

“مَا قَالَهَا مَكْرُوبٌ؛
: هیچ گرفتاری که دچار غم و ناراحتی شده و در گرفتاری‌اش گیر کرده، این جمله را نمی‌گوید مگر این‌که”،

“لَا فَرَّجَ اللهُ تَعَالَی کَرَبَ؛
: خدا آن سختی را از او برطرف می‌کند”.

‌”وَ لَا دَعَا بِهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ؛
: و هیچ بنده مسلمانی این دعا را نمی‌کند مگر این‌که برایش اجابت می‌شود”.

و آن چیست؟

“دَعْوَةُ أَخِي يُونُسَ؛
: دعای برادرم یونس است”.

پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم این‌طور می‌فرمایند! ببینید مقام حضرت یونس به‌اندازه‌‌ای است که حضرت درباره ایشان می‌فرمایند: «برادرم یونس».

” الَّتِي حَكَاهَا اللَّهُ عَنْهُ فِي كِتَابِهِ وَ هِيَ؛
: که خدای تعالی درباره او در کتابش قرآن حکایت کرده و آن”.

“لٰا إِلٰهَ إِلّٰا أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِينَ”

خیلی خوب است «نماز غفیله» را به همین نیت بخوانیم که برای من تعجیل فرج شود.
یعنی آن‌چه که مرا از امام زمانم محروم کرده و آن امتیازاتی که زیر سایه امام زمان ارواحنافداه باید تربیت شوم و من کسری دارم؛ دائم پرده‌هایش بیشتر برطرف شود.
بین ما و حضرت پرده است دیگر!

در ملاقات ابن‌مهزیار داریم وقتی حضرت نماینده خودشان‌ را فرستاده بودند که او را خدمت ایشان بیاورد، نماینده حضرت فرمود: چه می‌خواهی؟
گفت:

“ألْإمَامِ الْمَحجُوب عَنِ الْعَالَم؛
: امامی که در حجاب از عالم است‌”.

او فرمود:

“مَا هُوَ مَحجُوبٌ عَنكُم؛
: امامتان از شما در حجاب نیست”.

“وَلَكِن حَجَبهُ سُوءُ أعمَالِكُم؛
: بدی عملکرد خودتان امام را از شما در حجاب قرار داده”.

در پیام حضرت به شیخ مفید همین هست دیگر. در این پیام حضرت خودشان را محصور کردند:

” فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ؛
: چیزی ما را از شیعیانمان حبس نمی‌کند مگر آن‌چه که از آن‌ها به ما می‌رسد و ما توقع انجام این‌کارها را از آنان نداریم”.

حضرت مثل مدیری همه‌جا را زیر نظر دارند.
«عین الله الناظره» هستند دیگر. همه‌جا حضرت تو را دارند می‌بینند. چشم خدا هستند. خدا به ایشان علمی داده که همه‌جا زیر نظر حضرت است. نه تو بلکه تمام عالم برای ایشان مثل کف دست است.
باید هم این‌طور باشد. حجت خداست.

ایشان دارد نگاه می‌کنند، تو داری با همسرت بد صحبت می‌کنی.
خب این چه تاثیری می‌گذارد؟
یعنی حضرت اخم‌هایشان را در هم نمی‌کشند؟
می‌کشند دیگر! حضرت از عمل بد، خوششان نمی‌آید.
«نماز غفیله» همین تأثیر را دارد در مسیری که انسان دائم برایش کشف حجاب‌ها بشود.

وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین

٢٨ جمادی‌الثانی ١۴۴۶
١٠ دی ١۴٠٣

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *