شرح سوره مبارکه توحید جلسه ۷

اَعُوذُبِاللهِ مِن‌َالشَّیطَان‌الرَُجِیم
بِسم‌ِاللهِ الرَّحمَن‌ِالرَّحیِم

✨قلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
اللَّهُ الصَّمَدُ
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ
وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ ✨

📚در روایات، سفارش فرمودند که این سوره را زیاد بخوانید و باعث خیر و برکت در زندگی می‌شود و فقر را از بین می‌برد؛ موقع وارد‌شدن به خانه؛ خارج شدن از خانه؛ موقع خوابیدن؛ در نمازها…

در روایتی از حضرت امام باقر (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) است که حضرت می‌فرمایند:
“من می‌توانم تمام معارف دین را از «صَمَد» (اللهُ الصَّمَد) بیان‌کنم.”

🖌 خدا را شکر می کنیم که از کسانی باشیم که در روایت است که فرمودند:
“خدای عزوجل می دانست در آخرالزمان اقوامی با دقت زیاد و عميق الفکر خواهند آمد ولذا «قل هو الله احد» و آیاتی از سوره حدید تا «وهو علیم بذات الصدور» را نازل فرمود، پس هرکس از این آیات فراتر برود، قطعا هلاک شده است.”
(البرهان، حدیث ١٢٠٢٢، حدیث ۱۴، تفسیر سوره قل هو الله)

یعنی این سورهٔ توحید یک توجّه عمیقی به معرفت خدا در آن است، برای مردمی که در آخرالزّمان هستند و تفکراتی عمیق دارند تا در شناخت ذات مقدس پروردگار دچار سرگردانی و هلاکت روحی نشوند و گمان نکنند چون تفکرات عمیقی دارند می‌توانند به چیزی که علم به آن ممکن نیست دست بیابند و آن ذات مقدس خدایی است که نامحدود مطلق است و مخلوق محدودی چون انسان محال است حقیقت او را بشناسد ولذا خدایتعالی می‌فرماید: «قل هو الله احد…»؛ یعنی این حقیقت را اذعان و اعتراف کنید که خدا «تک» است و ذات مقدسش قابل شناسایی و درک برای کسی نیست و فقط به عظمت بی نهایتش اعتراف کرده و بنده و تسلیم او باشید.

به هر حال، صحبتی که در جلسهٔ قبل داشتیم راجع به «توحید» یعنی «یکی کردن» بود؛ یکی کردن صفات ما با صفات خدا.
این یکی کردن را ما بردیم در بحث مراحل تزکیه نفس که در حقیقت مراحل تزکیه نفس مراحل توحید هستند؛ مراحل یکی شدن هستند؛ یکی کردن هستند.

“یکی شدن با خدای تعالی از جهت صفات”.

“یکی کردنِ خدایان متعددی که در خانهٔ دلمان حکومت می‌کنند به یک خدا که خدای آسمانها و زمین است و فقط او شایسته اطاعت و فرمانبرداری است”.

خب! همهٔ مردم تقریباً اذعان دارند؛ یعنی بر اساس آن تعالیمی که در عالم ارواح داده شده، کسی نیست که خدا را قبول نداشته باشد. حالا انکارکنندگان هم در عمق وجدانشان نمی‌توانند بگویند: کسی این عالم را نیافریده!
آنها هم که می‌گویند، می‌خواهند یک سرپوشی بگذارند که بگویند: کسی به کسی نیست! عالم صاحبی ندارد! تا هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند، بکنند!
از این جهت است که انکار می‌کنند.

📚مثل کسی که آمده به خانهٔ‌ شما و شما را که صاحب خانه‌اید، انکار می‌کند! می‌گوید نه! این خانه صاحبی ندارد. چون اگر بگوید صاحبی دارد باید تحت مدیریتِ شما و نظرِ شما پایش را در این خانه بگذارد.
ولی وقتی انکار بکند می‌گوید: نه! اینجا صاحبی ندارد و هرکسی می‌تواند بیاید و هر کاری خواست بکند و ما هم یکی از آنها! منکرین خدا یا پیامبران یا ائمه اطهار علیهم السلام، انکارشان انکار واقعی نیست، بلکه برای رهایی از اطاعت خدا است تا هرچه می‌خواهند، انجام دهند.
☘️توحید عملی:

🖌به هر حال علت اینکه ما الآن بحث را بردیم روی توحیدی که تقریباً به آن بعضی‌ها اصطلاحاً «توحید عملی» می گویند؛ یعنی در مقام عمل، ما آن طوری زندگی بکنیم، اینطوری باشیم که دوگانگی کلاّ در مسیرِ ما دیده نشود. در حرکتِ ما، ذهن ما، عملِ ما، این خیلی مهم است.

☘️یعنی‌؛ توجه به سورهٔ توحید به این خاطر اهمیت دارد که انسان را، دوگانگی‌هایش را، از بین ببرد.
یعنی همان مطلبی که حضرت رسول(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم) فرمودند:

✨”قُولو‌ُا لَا‌اِله‌َاِلَّا‌الله‌ُتُفلِحُوا”✨

“بیایید در مسیر توحید قرار بگیرید؛ به فلاح و رستگاری می رسید.”

مسیرِ توحید از اوّلِ آن، این‌طور است که آقا جان! بیا بگو این عالم یک صاحب دارد، یک خدا دارد؛

✨«لا اله الا الله»
✨«قُل هًُوَ اللهُ اَحَد»

هیچ کسِ دیگری صاحب آن نیست، مالکش نیست.

✨ «لَهُ مُلکُ السَّمَوَاتٙ وَالاَرْض»
✨«إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّه»
✨«اللهُ لااله‌الاّهو»

وخیلی از آیات دیگر قرآن….

🌱برسر قبرستان هم که می‌رویم می‌گوییم:

✨”کَیفَ وَجَدْتُم قَولَ لااله‌الا الله”

“ای مردگان چگونه یافتید قول‌ لا‌اله‌الاالله را ؟!”
“حالا دیدید جز خدا کسی صاحب این خانه نیست ؟!”

یعنی کوچکش بکنید خدا می فرماید: عالَم مثل خانه‌ای است که من صاحب آن هستم.
لذا آدم در یک خانه‌ای، عقل و شرع و وجدانِ حتّی آدم‌های بد هم این‌طوری هستند. همان آدم بدِ هم، همان دزد هم که بداست وقتی بروید داخل خانه‌اش، می گوید باید با رضایت من باشد!

🖌دوگانگی‌هایی که ایجاد می شود به خاطر این است که «ما» خودمان را کسی می دانیم و در کار خدا دخالت می کنیم!
در حدیث دارد که برو یک جایی گناه بکن که مالِ خدا نباشد.
خب! می توانی جایی را پیدا کنی که مالِ خدا نباشد؟!
تویی که یک پشه را نمی‌توانی خلق بکنی چه ادعایی داری؟!

📚 تویی که یک پشه را نمی‌توانی خلق بکنی، چه ادعایی داری؟!!

🖌از همین «قُل هُوَ اللهُ اَحَد»
و«اَللهُ الصَّمَد» ما می‌توانیم همهٔ مراحل سیروسلوک را بیرون بکشیم.
یعنی بگوییم وقتی‌که ما توجّه پیدا کنیم به اینکه عالَم را یک ذاتِ مقدّس است که نگهش می‌دارد و
🌱اوست که خلق می‌کند،
🌱 اوست که نگه‌دارنده است،
🌱اوست که روزی‌دهنده است،
🌱 اوست که همهٔ امور زیر دست اوست؛
حتّی برگی از درخت نمی‌اُفتد مگر به اِذن او و همه چیز در «لوحِ محفوظ» ثَبت است.
لذا دیگر چه حرفی باقی می ماند؟!!!

تو، سلولهای بدنَت مالِ تو نیست!
چشمَت مالِ خودت نیست!
گوشَت مالِ خودت نیست!
زبانَت مالِ خودت نیست!
شما یک سرایداری در این خانه هستید! این خانهٔ بدنت!
و بعد هم محیط اطرافی که زندگی میکنی!

آنچه که متعلّق به توست و می‌توانی در آن تصرّف کنی.. مثل یک سرایداری هستی در یک خانه‌ای که متعلّق به یک صاحبی است، صاحب دارد.
یک سرایدار، طبق قانون سرایداری باید کار انجام دهد.
خب! به هرحال افرادی که می‌خواهند آزاد باشند و هر کاری دلشان می‌خواهد انجام دهند زیر بار این حرفها نمی‌روند!

☘️حضرت موسی بن جعفر (علیه‌الصلوة‌و السلام)از کنارِ خانه‌ای عبور می‌کردند، صدای موسیقی و لهو‌ و لعب بود. نوکرِ آن خانه آمد دم در و همزمان شد.
حضرت فرمودند که:
این خانه، خانهٔ چه کسی است؟!!!
بنده است یا آزاده است؟!!!
(حالا به مضمونش ما نقل می‌کنیم)
گفت که: آزاد است ، عبد و نوکر نیست.
آنوقت‌ها بعضی افراد نوکر بودند و به آنها «عبد» می‌گفتند. چون در جنگها اسیر می شدند، بعد در جامعهٔ اسلامی می‌آمدند وخریداری می‌شدند ( یعنی امتیاز نگهداری آنها به جهت خدمتی که می‌کردند به خریدار داده می‌شد) ؛ بعد هم کم‌کم آزاد می‌شدند وتعالیم و حقایق اسلام را یاد می‌گرفتند و با قوانینی که اسلام مقرّر کرده بود مثل اُسرای جنگی که در اُردوگاهها نگه‌داری می‌شوند (الآن) و بعد آزاد می‌شوند؛
آنها در خانه‌ها نگه‌داری می‌شدند که بارِ مالی و بارهای مختلفِ منفی بر دوشِ دولت اسلامی نگذارد. یک شیوهٔ خیلی صحیح و خوب و سازنده‌ای بود.

☘️ به هر حال حضرت موسی بن جعفر (صلوات‌الله‌علیه) فرمودند :
صاحب این خانه «حُر» است یا «عَبد» است؟!
او گفت: «حُرّ» است یعنی آزاد است.
عَبد نیست.
✨بعد حضرت فرمودند:
بله! «حُرّ» است، «آزاد» است که هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند! و تشریف بردند.

📚این نوکر آمد خدمت آقا و صاحبش، او گفت: چرا دیر کردی؟
گفت: بله، یک چنین اتّفاقی افتاده و یک آقایی به من گفت(به این مضمون که): بله، صاحب این خانه آزاد است که هر کاری می‌خواهد می‌کند اگر عبد بود این‌کارها را نمی‌کرد ؛ مثلاً گناه، معصیت، اینها.
صاحبش وقتی این را شنید، یکدفعه تکان خورد و فوری رفت تا هنوز حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) دور نشده بودند، رفت و از خواب غفلت بیدار شد. بله، ما اگر عبد باشیم، اگر بنده خدا باشیم هر کاری نمی‌توانیم بکنیم.

☘️در سورهٔ توحید ما زنحیرِ بندگی به گردن می‌آویزیم، طوق بندگی به گردن می‌آویزیم، خُب آنهایی که می‌خواهند آزاد باشند، زیر بار نمی‌روند و می‌نشینند فلسفه‌بافی‌ها هم می‌کنند ولی در واقع آنها آزاد نیستند، بلکه بنده نفس و شیطان هستند.
آزاد واقعی نیستند، بلکه بندگیشان را از خدای عالم و بی‌نهایت مهربان، تبدیل کردند به بندگی خواسته‌های جاهلانه‌ی نفس و شیطان.
بندهٔ خدا نشدند ولی بندهٔ جهالت خودشان شدند.
بالأخره آن شخصی که می‌گوید: من هر کاری خودم تشخیص می‌دهم، من کاری به خدا ندارم، کاری به پیغمبر ندارم، هر کاری دلم می‌خواهد می‌کنم، این شخص آنچه دلش دستور به او می‌دهد بر اساس علم که نیست. اگر بر اساس علم می‌خواست باشد، خدا علم مطلق است. باید ببینید خدا چه دستوری می‌دهد.
ولی وقتی می‌گوید: خودم؛ یعنی من بندهٔ جهل هستم، من بندهٔ جهالت و نادانی خودم هستم. مثل یک نجاستی را در زرق‌ و ‌برق، در یک بسته‌بندی زیبا بکنند و بگویند این زیبا و خوشمزه است.
کاری که ما در اثر اقرار به وحدانیت خدا می‌کنیم، آن است که می‌خواهیم این خدایان متعدد ٧۵ گانه را به خدای یکتا بدل کنیم.
طبق حدیث حضرت موسی‌بن‌جعفر و امام صادق (صلوات‌الله‌علیهما) که به حدیث جنود عقل و جهل معروف است، ٧۵ لشکر عقل داریم و ۷۵ لشکر جهل، که همان صفات خوب و بد ما هستند و در روح هریک از ما تعدادی از این لشکرها وجود دارد.
اگر صفت (یا همان لشکر) عقل مثل تواضع، مهربانی، بخشندگی، خیرخواهی وو… باشد، اینها نماینده خدا و قسمتی از عقل در وجود انسان هستند.
اما وقتی ضد این صفات در ما باشند، مثلا تکبر داشته باشیم، یا خشونت، یا انتقام جویی و… اینها لشکر های جهل اند که به ۷۵ لشکر و صفت ناپسند و غیر انسانی می‌رسند.
هریک از اینها که به ما فرمانی بدهند، مثلا تکبر به ما دستور بدهد سلام نکن، شخصیتت پایین می آید، یا مهربانی نکن، خشونت کارساز است و دهها صفت دیگر، این ها جای خدا را گرفته و در وجودت خدائی می‌کنند که خدایان ٧۵گانه در دلِ ما می‌توانند درست شوند.
حالا یکی ٧۴ تا خدا دارد، یکی ٧٠ تا دارد، یکی ۵٠ تا دارد، یکی ١٠ تا دارد، یکی مثلاً تلاش کرده بت‌های مختلف را شکسته – مثل حضرت ابراهیم – تمام بت‌ها را شکسته ولی یک بت هنوز مانده. گاهی یک بت در قلب انسان هنوز وجود دارد.
حضرت ابراهیم (سلام‌الله‌علیه) همهٔ بت‌ها را شکست، بت بزرگ را باقی گذاشت تبر را گردن او گذاشت، ما هم گاهی این‌طوری هستیم (حالا این تشبیه است نه اینکه بخواهیم حضرت ابراهیم را مثلاً تحلیل کنیم نه. از جهت مثال است تصویرش را داریم عرض می‌کنیم)

📚ماها هم گاهی در مسیر تزکیه نفس، افرادی که سیر و سلوک می‌کنند، بت‌های مختلف یعنی صفات رذیله مختلف را خرد می‌کنند، له می‌کنند، می‌شکنند ولی گاهی یک دانه بت بزرگ در نفسشان باقی می‌ماند؛ آن مقام «مَنیّت» است. لذا در روایت دارد:

✨” آخِرُ مَا يَخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّيقينَ حُبُّ الْجَاه”

آخرین چیزی که از قلوب صدیقین خارج می‌شود، دوستی مقام و جاه ( خود را در جای بلند دیدن) است.
همان صدیقینی که در قرآن خدای تعالی می‌فرماید: اینها آن چهار دسته‌ای هستند که:

✨«أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» (نساء/۶٩)

🍃اینها (انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحین) کسانی هستند که خدا به آنها نعمت هدایت و سعادت را داده و اینها خوب رفیق‌هایی هستند.

اما حضرت می‌فرمایند:
“آخرین چیزی که از دلهای صدیقین بیرون می‌رود، دوست داشتن مقام است”. آدم دوست دارد مثلاً بالا بنشیند، همه حرفش را گوش دهند. این را خیلی اطمینان به خودمان نداریم که بگوییم: در دل ما وجود ندارد. گاهی آن‌قدر پنهان است که هر چه مثل یک خانه‌ای که شما جاروبرقی می‌زنید، تمام این گرد و خاکها را این جاروبرقی از اعماق فرش بیرون می‌کشد ولی یک جاهایی یکدفعه می‌بینید که باقی مانده که به فکر شما نمی‌رسد که اینجا هنوز آشغال مانده.

🍀ما در مراحل سیر و سلوک، در مجموع باید ٧۵ تا صفت رذیله را که به جای خدا بر ما فرمان می‌رانند، سرنگون کنیم.

خدای تعالی در این باره می فرماید:

✨«أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ» (فرقان/۴٣)
: آیا دیدی آن کسی که خدای خودش را خواسته‌های نفسانی‌اش قرار داد؟»

«هَواهُ»؛ یعنی آنچه که آدم میل دارد. خدای تعالی هم این میل‌ها را در نفس ما قرار داده، نه اینکه بی‌میل باید باشیم.
میل به غذاهای خوشمزه داریم، میل به شهوات مختلف داریم امّا باید ببینیم اینها برای ما خدا نشوند؛ یعنی جای خدا به ما دستور ندهند.
لذا حضرت اباالفضل‌ (سلام‌الله‌علیه) خطاب به نفس، برای اینکه به ما درس توحید بدهند، می‌فرمایند:
✨«یَا نَفسْ هُونِی»
یعنی ای نفس، اصلاً چرا سر بلند کردی و خواسته‌ای داری؟

درس «قل هو الله» این است که فقط یک خدا باید بر تو حاکم باشد، حرف اوّل و آخر را او باید بزند:

✨«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِن»
هر چه هست او باید بگوید، او باید تصمیم‌گیری کند، او باید بگوید چه چیزی باشد، چه چیزی نباشد.

☘️حالا اینکه ما این را واقعاً کامل بپذیریم و به توحید برسیم، اگر الآن بگویم چقدر زمان می‌برد، اگر به یک دانشجو هم بخواهیم مثال بزنیم، از اوّل ابتدایی تا دکترای دانشگاه، دکترا مثل مقام توحید است، دیپلم مثل مقام بندگی است و از اوّل دبستان تا مقام دکتری که انسان برسد، خیلی سال زمان می‌برد.
در مدرسه‌ها و دانشگاهها، مثلاً ٢٠ یا ٢۵ سال زمان می‌برد، اما در تزکیه نفس بستگی به تلاش انسان دارد، بستگی به گذشت از خواسته‌های نفسانی دارد.
شاید ۲۰ سال، شاید بیشتر.
تقریباً عمر این دنیا را خدا برای همین گذاشته است. این عمر دنیا را باید صرف کنیم، به مقام توحید برسیم.
حالا ان‌شاءالله در جلسهٔ بعد توضیح می‌دهیم که مقام توحید چگونه است که وقتی داخل خانه‌ات می‌شوی، سوره «قُلْ‌هُوَالله» را بخوان یعنی بگو:
“خدایا، آمدم که فقط تو حاکم بر من باشی و من خدای دیگری برای خودم ندارم که او را بندگی و اطاعت کنم”.

🍃وصَلَّی‌الله‌ُعَلَی‌سَیِّدِنَا‌‌‌مُحَمَّدٍوَآلِهِ‌الطَّاهِرین

۲۳ ربیع الثانی ١۴۴٠
۱۳۹۷/۱۰/۱۰

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه‌الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *