انسان باید دنبال #حق_معرفت_امام باشد تا از خسارت زمان غیبت خارج شود.
#سوغات_سفر
اعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
صحبتمان دربارهٔ «فضیلت انتظار فرج» بود.
در جریان هستید در مباحث مربوط به درسهای حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام که «فرج شخصی» از بخش دوم، از درسهای قضیهٔ آن حضرت بود که با آیهای که در «نماز غفیله» هست این درس مطرح شد.
کسانی که میخواهند از خسارت «زمان غیبت» خارج شوند و خسارت زمان غیبت دامن آنها را نگیرد و اگر گرفته، رها کند؛ باید این آیهٔ شریفه در «نماز غفیله» را بهعنوان درسی که از حضرت یونس میگیریم، بهعنوان فرج شخصی، بهعنوان توبهٔ واقعی انشاءالله در زندگیهایمان و در روحیاتمان پیاده کنیم.
بهطور کلی مفهوم غیبتِ امام علیهالسّلام صرفنظر از زمان غیبت و مفهوم اینکه امام از انسان غایب باشد؛ این است که انسان از معرفت امام غایب باشد.
«زمان غیبت»، زمان غیبت است بهخاطر اینکه جامعه از «معرفت امام» غایب است چه امامش را بهظاهر ببیند، چه امامش را بهظاهر نبیند.
همین که به امیرالمؤمنین علیهالسّلام بیمعرفتی میکنند و حضرت خانهنشین میشود؛ در واقع آن جامعه از امامش غایب شده.
حالا اسمش غیبتِ جسمی نیست ولی حقیقتِ غیبت، واقع شده و همینطور سایر ائمه علیهمالسّلام هم اینطور بودند.
در مفهوم غیبت، بحث اجتماعیِ زمان غیبت مطرح میشود والّا اگر در زمان ظهور هم کنار امام زندگی کنیم و در خانهاش خادمش باشیم؛ امکان دارد امام از ما غایب باشند.
چون ظاهراً خادم امام صادق علیهالسّلام بود که یکنفر وعدهای به او داده بود که زندگی خوبی برایش درست میکند و گفت: من جای تو بیایم خادم امام باشم. اینقدر پول و زندگی برای تو. تو برو.
این خادم هم ظاهراً داشت قبول میکرد.
حالا قضیهاش بهطور سربسته در ذهنم هست.
این شخص معلوم است آن معرفت را هنوز به امام صادق علیهالسّلام ندارد که میخواهد حضرت را رها کند، برود و زندگیِ ظاهری خوبی داشته باشد و جایش را بدهد به آن شیعهای که امامشناس بوده.
در واقع امام صادق علیهالسّلام را هم هر روز میبیند و خادم ایشان هم است ولی از امامش غایب است. از «معرفت امام» غایب است.
لذا ما در این عصر باید دنبال این باشیم که به «معرفت امام» دست پیدا کنیم.
امام صادق علیهالسّلام فرمودند:
“اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛
: تو امامت را بشناس زيرا چون امامت را شناختى، به تو زيان ندارد كه اين امر پيش افتد يا پس افتد”.
یک سؤالی بود من داشتم جوابش را مینوشتم. کسی سؤال کرده بود که:
علامت مرگ روحی چیست؟
روح انسان چگونه دچار مرگ روحی میشود؟
که خدای تعالی در قرآن میفرماید:
«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ؛ (نمل/٨٠)
: ای پیامبر تو به مردهها چیزی نمیتوانی بشنوانی»!
مرده است! به مرده که چیزی نمیشود بشنوانی!
کسی که دچار مرگ روحی شده علامتش چیست؟
من سریع حدیث رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به ذهنم آمد:
“مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ؛
: كسی که امام زمانشناس نباشد، مرده حساب میشود”.
دیگر بالاتر از گواهی فوتِ بزرگترین طبیب عالم پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میخواهید؟!
گواهی فوت را امضاء کردند. کسی که امام زمانشناس نباشد، مرده حساب میشود.
گواهی فوتش را هم پیغمبر صادر کرده دیگر!
میخواهید دفنش کنید، گواهی فوتش نوشته و صادر شده.
علامت مرده بودنِ روحِ یک شخص این است که «امامشناس» نباشد.
حالا آیا ما امامشناس هستیم؟
هر چیزی بهحَسب خودش است.
مثلاً یک سکهٔ طلا اینجا بگذاریم و یک اسباببازی ماشینکوکی کنارش بگذاریم.
یک بچه دو، سه ساله اینها را ببیند، کدام را انتخاب میکند؟
ماشینکوکی را انتخاب میکند. در حالیکه آن سکه به اندازهٔ صدتا، دویستتا، پانصدتا از این ماشین کوکیها ارزش دارد.
چرا؟!
چون معرفت به آن سکه ندارد.
عکسالعملش در برابر سکه از روی معرفت نیست. نگاه به آن نمیکند. حواسش میرود دنبال ماشین که همین بحث غفلت است که خدای تعالی میفرماید:
«أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف/١٧٩)
یعنی این بچه که الآن حواسش بهطرف اسباببازی میرود؛ از آن سکه غفلت دارد.
چرا غفلت دارد؟
چون معرفتش را ندارد. معرفتِ آن سکه به قلب و ذهنش وارد نشده.
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا؛ (حجرات/١۴)
: اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم».
«قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا؛ (حجرات/١۴)
: بگو که نه! شما هنوز ایمان نیاوردید».
«وَلَٰكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا؛ (حجرات/١۴)
: بگویید که ما تسلیم شدیم».
چون اگر شهادتین نگویند؛ مسلمان حساب نمیشوند و در ردیف یهود و نصاریٰ میروند که باید جزیه بدهند و احکام خودشان را دارند.
برای اینکه دچار احکامِ غیر مسلمانها نشوند؛ شهادتین میگفتند و طبق احکامش مسلمان حساب میشدند که نجس نباشند و احکام مربوط به خودش را داشت.
«قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا؛ (حجرات/١۴)
: ما تسلیم شدیم که کشته نشویم».
«وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ؛(حجرات/١٤)
: اما هنوز ایمان در دل شما وارد نشده».
ایمان چیست که باید در قلب ما وارد شود؟
معرفتِ آن چیزی که ما باید به او معرفت داشته باشیم. حقّ معرفت باید وارد شود.
آقا امام زمان ارواحنافداه در نامه به شیخ مفید فرمودند:
“وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا”
موضوع بحث ما این قسمت است:
“عَلَی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقها مِنْهُمْ بِنَا؛
: دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما”.
یعنی معرفتی که به ما داشته باشند، «حقّ معرفت» باشد.
حالا آن بچه به آن سکه ممکن است بهعنوان یک شیئی که برق میزند؛ قابل توجه باشد. فقط در همین حد است، نه در حدّ واقعیاش.
حقّ معرفت را به آن سکه ندارد که الآن چهل، پنجاهمیلیون قیمتش است.
معرفت اینطوری ندارد!
معرفت دارد در حدی که این چشمش را خیره کرده و یک مقدار خوشش میآید.
حالا یک چیز بزرگتر بیاورید که اصلاً فلزش قیمتی هم نداشته باشد ولی خوشرنگ و لعابتر باشد، میرود سمت آن. پس حقّ معرفت در او نیست.
معرفتی که ما باید به امام علیهالسّلام داشته باشیم، «حقّ معرفت» است.
“عَلَی حَقِّ الْمَعرِفَةِ مِنْهُم بِنَا؛
: ما را با معرفت حقیقی ملاقات میکردند”.
اینجا ایمانی که مطرح است که خدای تعالی میفرماید:
«الم» (بقره/١)
«ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ» (بقره/٢)
«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ» (بقره/٣)
یعنی این کتاب قرآن برای کسانی چراغ راه میشود که متقی باشند.
مثل چراغ ماشین که شب روشن میکنند، دویست متر یا صد متر را نور میدهد. شما این صد متر را راحت میتوانید بروید. صد متر بعدی هم باز همینطور نورش ادامه دارد.
این قرآن، چراغ راه است.
برای چه کسانی؟
برای «متقین».
متقین کسانی هستند؟
کسانی که ولایت آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام را پذیرفته باشند.
چون اصل تقوا و محور تقوا خودنگهدار بودن از رعایت حقّ امیرالمؤمنین است.
بالاترین حقی که خداوند بعد از توحید و رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم قائل شده؛ حقّ امام علیهالسّلام است.
انسان این حق را بشناسد.
شناختنی که انداره خودش باشد. شناختنی که امام را طوری بشناسد که پادشاه قلبت، امام علیهالسّلام باشد.
رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند:
«علی جان! مَثل تو مَثل «قُلْ هَوَ اللهُ اَحَدْ» است. یکی بخوانی، یکسوم قرآن را خواندی. دو بار بخوانی، دو سوم قرآن را خواندی. سه بار بخوانی، کلّ قرآن را خواندی.
مَثل تو مَثل «قُلْ هُوَ الله» است. کسی که تو را به قلبش دوست داشته باشد، یکسوم ایمانش تکمیل شده.
[البته دوست داشتن بعد از کسب معرفت. همینطوری که نمیشود دوست داشته باشی]
کسی که تو را به قلب و زبان دوست داشته باشد، دو سوم ایمانش کامل شده.
کسی که به قلب و زبان و دست دوست داشته باشد، ایمان کامل است».
«ایمان کامل» یعنی مراحل سهگانهی ایمان و محبت را باید طی کند.
«معرفت امام» باید ما را از خسارت زمان غیبت خارج کند و ما را از غیبت امام دربیاورد.
شما امامت را بشناسی و حقّ معرفتش را ادا کنی؛ از خسارت زمان غيبتش خارج میشوی. چون فرموده:
«وَالْعَصْرِ»
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ»
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا»
این «آمَنُوا» یعنی «آمَنُوا به حجت خدا».
ایمان به حجت خدا پشتش ایمان به خدا و قرآن و رسول خدا است دیگر!
ما از معرفت خدا و رسول خدا به معرفت امام میرسیم. ما که بدون آنها نمیتوانیم بگوییم که امامشناس هستیم!
حقّ معرفت امام علیهالسّلام این است که این محبت بیاید به دستت.
یعنی قلب پر از محبت و معرفت میشود. طبعاً سرریز میکند به زبان.
وقتی هم از قلب و زبان سرریز کرد؛ به دست و پا و سایر اعضاء و جوارح منتقل میشود.
یعنی کارهای دست نشان میدهد که کارهای امام زمانی است.
وقتی به این قسمتِ اعضا و جوارح میرسد؛ سخت میشود!
البته زبان هم میتواند دروغگو باشد ولی آن زبانی که اینجا میگویند، «زبان صدق» است.
”وَ لِسَانِی نُورَ الصِّدْق؛
: خدایا! زبانم را پر از نور صداقت کن”.
«زبانی» که اینجا میگوییم؛ نه شیعههای زبانی که همینطور میگویند: ما امام زمان را دوست داریم.
حالا دوست هم دارند. نه اینکه دوست نداشته باشند ولی در آن صداقت نیست.
خدای تعالی میفرماید:
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ (صف/٢)
: چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید».
تو اگر واقعاً صداقت داری؛
«قُل إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعوني؛ (آلعمران/۳۱)
: بگو (اى پيغمبر) اگر خدا را دوست مىداريد، مرا پيروى كنيد».
تو اگر راست میگویی خدا را دوست داری، این دوست داشتن باید تبعیت بیاورد.
یعنی پایت را جای پای امام زمانت بگذاری. این میشود سرایت به اعضا و جوارح.
یعنی اعضا و جوارحت باید امام زمانی عمل کند. دستت، پایت، چشمت، گوشت. در خیابان رانندگی کردنت. حرف زدن با همسرت.
اصلاً تو باید نماینده امام زمانت باشی در خانه و زندگی و جامعهای که هستی و در عصری که هستی.
یعنی در عصری که هستی ممکن است عصر غیبت امام طول بکشد و تو از دنیا بروی در حالیکه امام ظهور نکرده باشد.
مثل شیعیان هزار سال پیش.
حتی امتهای قبل را که مثال بزنیم؛ حضرت یونس در میان امت خودش، نمایندهی اهل بیت علیهمالسّلام بوده.
حالا بعداً در بحثهای معرفت مقام حضرت یونس نسبت به اهل بیت علیهمالسّلام توضیح میدهیم.
انبیای قبل همه آرزو داشتند که در خدمت آقا امام زمان ارواحنافداه و در حکومت جهانی حضرت باشند و البته برمیگردند.
پس چرا خدای تعالی آن موقع آنها را به دنیا آورده؟
برای اینکه باید چراغ راه مردمِ آن زمان بهعنوان نائب اهل بیت علیهمالسّلام باشند.
در مفاتیح در اول بحث زیارتها «اذن دخولِ دیگر» نوشته شده.
«اذن دخولِ دیگر» یک زیارت کاملی است. آنجا میگوییم:
“ثُمَّ مَنَنْتَ عَلَیْهِمْ بِاسْتِنَابَةِ أَنْبِیَائِکَ لِحِفْظِ شَرَائِعِکَ؛
: سپس خدایا تو منت گذاشتی بر اهل بیت عصمت و طهارت که انبیاء را نائب آنها قرار دادی”.
مثل مراجع تقلید که نائب امام زمان ارواحنافداه هستند.
یعنی انبیای قبل، نائبِ خاندان رسالت در میان امت خودشان بودند. بهخاطر همین هم میگوییم:
“ومَعدِنُ الرِّسالَةِ؛
: شما خاندان، معدن رسالت هستید”.
«معدن» یعنی هر که رسول خدا شده؛ از معدنش صادر شده.
مثل مبلّغین که از مرکز میروند؛ انبیای قبل هم مبلّغین از طرف این خاندان بودند و تا معرفتِ صدیقه طاهره سلاماللهعلیها در کارنامهشان نمیبود، اینها رسول خدا نمیشدند.
امام صادق علیهالسّلام فرمودند:
“عَلَى مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَى؛
: بر معرفت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها
امتهای قبل، دایرمدار بودند”.
اگر آدم میخواهد زمان غیبتش تبدیل به زمان ظهور شود..
حالا به استثناء دیدار امام. ما دیدار امام را نمیتوانیم بهم بزنیم.
آیا حالا که ظهور شخصی است؛ شخص میتواند امام زمانش را ببیند و با ایشان در ارتباط باشد؟
میگوییم: نه به استثنای این حکم، یک چیز بهتری جایگزینش میشود که این را حالا عرض میکنیم.
یعنی بهجای دیدنِ جسمی امام، خدای تعالی یک چیز بالاتری برایش گذاشته.
بهغیر از این، امتیازات زندگی با امام و امتیازات تربیتشدن زیر سایه امام علیهالسّلام را خدای تعالی به او میدهد.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید:
“إنْ غَابَ عَنِ النَّاس شَخْصُهُ فِى حَالِ هُدْنَتِهِم فَإنَّ عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ فِى قُلُوبِ الْمُؤمِنِين مُثبِتَةٌ، فَهُم بِهَا عَامِلُون” (کمالالدین، ج ١، ص ٣٠٢)
اگر زمانی مصلحت الهی بود که شخصِ امام از مردم غایب شد؛ اینطور نیست که نورش خاموش شود.
“عِلْمَهُ وَ آدَابَهُ؛
: علم و ادب”.
یعنی «ادب»، پیاده شدنِ علم است دیگر!
«ادب» یعنی «تحقق علم». «ادب» یعنی «عمل به علم».
میگویند: «علم و عمل». «علم و تقوا».
«وَاتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله؛ (بقره/٢٨٢)
تقوا و عملِ به آن علم، دو بال عروج و پرواز انسان است. هر دوی اینها باید باشد.
«به علمی که یاد گرفتی، عمل کنی» که بحث همه علما و درسهای اخلاق است.
ایمانی که باعث میشود انسان از خسارت خارج شود؛ ایمان به وجود مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه است.
یعنی امامت را باور کنی و به او ایمان بیاوری.
باورِ اینکه حضرت همیشه کنار من هستند.
حضرت همیشه من را نگاه میکند.
حرف زدن من را نگاه میکند.
راه رفتن من را نگاه میکند.
هر مؤمنی باید اینطور باشد.
بحث حکمتهای نهجالبلاغهی مسجد که شنبه شبها مطرح میکنیم؛ به حکمت سیام رسیدیم. «بحث ایمان و پایههای ایمان» که آنجا یک مقدار توضیح دادم.
«ایمان» یعنی تو یک حقیقتی را باور داشته باشی. این را بارها گفتیم.
الآن آن برقی که آنجاست من و شما باورش داریم و دست نمیزنیم که برق ما را بگیرید.
ولی اگر بچه کوچک، میخ دستش باشد؛ فرو میکند داخل پریز برق. چون هنوز باور نکرده. مگر اینکه برق او را بگیرد، آنوقت باور کند.
تو چگونه امام زمان ارواحنافداه را باور کردی؟
آیا تو واقعاً حضرت را باور داری؟
کجا؟
الآن من، شما را باور دارم که جلوی من نشستید. چون دارید گوش میدهید و ناظر بر عمل من هستید؛ من رعایت میکنم و جلوی شما هر کاری نمیکنم. هر حرفی نمیزنم. بهخاطر اینکه باورتان دارم. شما هم مرا باور دارید.
آیا وجود مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه را همینطور باور داریم؟
البته این حداقلش است. موضوع خیلی عمیقتر است.
آگاهی امام علیهالسّلام مثل آگاهی من و شما نسبت بهم نیست که فقط همدیگر را میبینیم!
تمام گذشته من، تمام وجود من، تمام نیت من، تمام ساختار من، تمام صفات من، درصد صفات من، آینده من، میلیاردها سال آینده من، برای امام علیهالسّلام واضح و مشخص است.
خزانه علم خدا هستند دیگر!
با این باور، من باید به امامم معرفت داشته باشم.
این چنان اثر میگذارد در رفتار من، در اخلاق من، در معاشرتهای من!
البته خیلی از ماها ممکن است بهطور لحظهای این رعایتها را داشته باشیم ولی باید مسیری را طی کنیم که بحث «تسبیحات» است.
ما در مطابمان بحث «تسبیحات» داشتیم.
«تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها»
و «تسبیحات اربعه»
و ذکر «لَاحَوْلَ وَلَاقُوَّةَ إلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم»
این پنج ذکر، در ساختار ایمانِ انسان محوریت دارد که باید شاید ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال روی آن کار شود.
هر کدامش «سُبْحَانَالله» و «ألْحَمْدُلِلَّه» و «لٰااِلهَاِلَّاالله» و «اللهُأکْبَر» باید کارِ هر روزه شود.
ذکرش روی عمل من باید تأثیرگذار باشد. عمل روزانه من باید مطابق این ذکرها دربیاید.
یعنی همینطور که مهر استاندارد روی جنسی میزنند؛ برای رانندگی من، مهر استانداردش را بزنند.
مهر استانداردش «تسبیحات اربعه» است.
یعنی باید این مهر تسبیحات اربعه روی آن بخورد، تا صادر شود بهعنوان مصالح بهشتی.
بهعنوان عملی که صالح است. عمل صالحی که قبول شده است و برود مورد پذیرش قرار بگیرد.
آخر، هر عمل صالحی ممکن است ظاهرش صالح باشد ولی مورد قبول قرار نگیرد!
چون به هر حال فقط نیتِ عبادت نیست بلکه نیتِ عبادت باید کامل باشد.
یک کلیپی دیدم بعد یاد بچگیهایم افتادم. چهار یا پنج ساله بودم. کسی خانه نبود.
چند تا ماهی توی حوض آب بود. من فکر کردم اینها را بشویم و تمیزشان کنم. تاید را برداشتم و اینها را شستم. شستن همانا و مردن اینها هم همان!
نیت من شستن و پاکیزه کردن اینها بود ولی ما به فکر خودمان، عبادت درست میکنیم.
یک کاری را به نظر خودمان عبادت میدانیم در حالیکه برعکس است و عبادت نیست. بهخاطر همین عبادتهای ما باید طبق دستور خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام باشد.
«وَ الْعَصْر؛
: قسم به عصرِ بعثت تا عصر ظهور».
بعثت شده که ظهور اتفاق بیفتد.
چون در تفسیرِ «وَالْعَصْر»، هم عصر بعثت و هم عصر ظهور است. در روایات هر دو آنها آمده.
معنایش هم این است که پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم مبعوث شده برای اینکه تحقق حکومت جهانی امام زمان ارواحنافداه را درست کند.
مقدمات حکومت جهانی را که انبیای قبل یک مقداری آب و جاروب کردند.
پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم پایههایش را استوار کردند.
یازده امام بیایند کار را جلو ببرند.
امام دوازدهم آن عصر طلایی، آن عصر انسانیت، آن عصر زندگی با این صفات حمیده را بنا کنند.
مهمترین خاصیتِ «عصر ظهور»؛ عصر زندگی با این ۷۵ لشکر عقل است.
در «عصر ظهور»، لشکرهای جهل دائم کاسته میشوند از اخلاق مردم.
“أللّـهُمَّ غَیْرَ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِک”
این را در دعای ماه مبارک رمضان داریم که مال عصر ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه است که خدایا تغییر بده سوء حال ما را بِحُسْنِ حالِکْ.
یعنی حال بد ما را با حال خوب خودت که منظور، صفات امام زمان علیهالسّلام است، تغییر بده.
بههرحال آدم دارد تزکیه نفس میکند. دائم زمین میخورد و بلند میشود. حرف میزند، حرفهایش مشکلدار است. زن و شوهر با هم حرف میزنند، از همدیگر ناراحت میشوند.
عیب و ایراد خیلی داریم ماشاءالله.
پیشنهاد میکنم هر وقت کم میآورید؛ در قنوت بگویید:
“اَللّهُمَ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ”
خیلی صبر و حوصله میخواهد.
با یک زن و شوهر صحبت میکردیم.
گفتم: «تو پرستار او باش، او هم پرستار تو باشد. پرستار همدیگر باشید».
چون هر دوی آنها اهل تزکیه نفس بودند.
غالباً هر کدام از زن و شوهر میخواهند خواسته خودشان پیاده شود.
یک کلمه بیشتر نیست. خواستهی من و خواستهی تو. بیاییم یک خواسته را پیاده کنیم.
خدای تعالی اینهمه امکانات برای ما فراهم کرده. اینکه خواستهی من با خواسته تو فرق میکند؛ این میدانِ تمرین توست. چرا خودت را درگیر میکنی؟!
مثال کُشتی را بزنیم.
ببینید یک وقت آدم دارد با حریف، کشتی میگیرد. مربی شما میگوید: برو با این کشتی بگیر.
شما که میروی با او کشتی میگیری، میدانی بازیِ تمرینی است. حتی مسابقه هم باشد همینطور.
تو به چشم یک دعوا به کشتی نگاه نمیکنی بلکه به چشمِ کشتی نگاه میکنی.
ماها هم زندگیهایمان کشتی است، نه درگیری!
ما چون به چشم درگیری نگاه میکنیم؛ دائم بحث میکنیم. چه بسا به جدایی منجر میشود. اما اگر به چشم یک کُشتی نگاه کنیم که من دارم کشتی میگیرم؛ همه چیز حل میشود.
اینجا باید یک مقدار با نفس خودم کشتی بگیرم و یک مقدار با نفس طرف مقابل کشتی بگیرم. او هم همینطور!
با نفس خودمان کشتی بگیریم و بدانیم این یک تمرین است برای اینکه ما ساخته شویم.
به چشم دو تا ورزشکاری که داریم همدیگر را رشد میدهیم و داریم همدیگر را ریاضت میدهیم؛ به زندگیات نگاه کن!
نه اینکه حالا جر و بحث شروع شده؛ یعنی جنگ!
آن وقت جلوی بچهها ناراحتی پیش میآید.
حالا در مثال کُشتی منظورم بوکس و کشتیهای آمریکایی نیست که طوری میزند که طرف مقابل بمیرد.
البته بعضی از ما طوری رفتار میکنیم که روح طرف مقابل را میکُشیم. قلبش را میشکنیم.
ولی بهعنوان یک ورزش، دو نفر که دارند با هم کشتی کار میکنند؛ هیچ وقت بهعنوان یک درگیری به آن نگاه نمیکنند.
ببینید در اینجا فقط فکرشان تغییر میکند.
فکر هم این است که ما کشتی میگیریم. دعوا و ناراحتی هم با هم نداریم فقط باید زورآزمایی کنیم.
اگر اینطور به زندگی زناشویی و زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی نگاه کنید؛ خیلی از مسائل حل میشود.
منتها در زندگی زناشویی، اوج پوستکندگیِ روح آدم است.
زن و شوهر صفات همدیگر را رو میکنند برای یکدیگر. آنجا خوب میشود کشتی گرفت.
ایمانِ به آقا امام زمان ارواحنافداه یعنی طوری حضرت را باور داشته باشی که ایشان همیشه کنار تو هستند و تو را نگاه میکنند.
با این دید، میشوی از اصحاب آقا امام زمان ارواحنافداه ولو در ظاهر، حضرت را نمیبینی ولی همیشه حضرت همراهت هستند.
چرا میشود از اصحاب حضرت؟
چون همش کارهایش را با حضرت تطبیق میدهد.
قبلا گفتم که تحقق این مطلب با بحث «تسبیحات اربعه» است که شاید دهها سال طول بکشد.
برای اینکه ماها الآن بهخاطر اینکه آقا امام زمان ارواحنافداه را دوست داریم، ممکن است در ۲۴ ساعت، چند ثانیهای حالت زیر نگاه حضرت بودن و عمل کردن را داریم که با تحقق مسیر عمل به «تسبیحات»، این لحظات بیشتر و بیشتر میشود تا به حالت: «سَرْمَد» [یعنی همیشگی] برسد که در دعای کمیل میخوانیم:
“وَ حَالِی فِی خِدْمَتِکَ سَرْمَدا؛
: خدایا! حالم به گونهای باشد که همیشه در خدمتت [خدمت امام زمانم] باشم که همان خدمت خداست”.
چون خیلی روحمان با این مسئله فراری است. مثل حضور قلب در نماز است.
یک لحظه حضور قلب پیدا میکنیم ولی بعد از چند دقیقه، حضور قلب میرود و فکرمان میرود همهجا.
اینکه حضرت دارند من را نگاه میکنند. من الآن صحبت میکنم؛ آقا امام زمان ارواحنافداه را یکنفرِ اضافهتر از افراد موجود در این اتاق درنظر بگیرم.
جلوی چشم حضرت کارهایم را انجام بدهم. جلوی چشم حضرت حرف بزنم.
گفتیم این عملی است.
چون مثلاً ما هشت ساعت میرویم اداره؛ هشت ساعت جلوی دوربین مداربستهی اداره قرار میگیریم.
خب بهجای مدیر اداره، آقا امام زمان ارواحنافداه را پشت دوربین قرار بده.
میشود دیگر!
چطور برای مدیرِ اداره بهخاطر پول و حقوق میشود. برای اصلِ کار نمیشود؟
میشود منتها آدم باید مسیرش را برود.
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (عصر/٣)
«عَمِلُوا الصَّالِحَاتش» مطابقِ «آمَنُوا» آن باید باشد.
عمل صالحی که مطابق این باور و این ایمان باشد.
این هم یک بخشی از صحبت ما دربارهٔ
«فضیلت انتظار فرج»
و راهکاری که ما را به «ظهور شخصی»
و به امتیازات زندگی زمان ظهور برساند و خدای تعالی به ما عنایت بفرماید.
حالا سوغات ما از سفر کربلا که در جلسهٔ قبل نگفتم اینجا میگویم.
آن شبی که ما را بردند سامرا ما دیگر الحمدلله خوابمان نبرد. یک مختصری خستگی گرفته بودیم و بعد رفتم سرداب مطهر و هر چه زیارت دوست داشتم، کردم.
در سرداب مطهر به نظرم انسان یک چکاپ کامل میشود.
یعنی از لحاظ جسمی، حضرت را نمیبینی ولی احاطه حضرت و اینکه همه ذرات، تحت احاطهی وجود مقدسشان هست و ما هم جزء آن ذراتی هستیم که:
“وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لَكُـم؛ (زیارت جامعه)
: همه چیز برای شما خوار گشته”.
در حرم آقا موسیبنجعفر علیهالسّلام یک عنایتی که حس کردم این بود که حضرت جوادالائمه و حضرت موسیبنجعفر علیهماالسّلام انگار به آدم بگویند: خیلی به خودت فشار نیاور. تمام این ذرات عالم تحت تصرف و احاطه ماست.
“وَذَلَّ كُلُّ شَيءٍ لَكُـم” (زیارت جامعه)
یعنی روح ما به تمام ذرات احاطه دارد.
خدای تعالی میفرماید:
«و كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (یس/١٢)
یک وقت شاید سختمان باشد که روح امام در تمام ذراتِ عالم احاطه دارد.
این حالتهایی که میگوییم، یک وقت گفتاری میگوییم و یک وقت حسش را به انسان میدهند.
آن مهم است!
حسش را به انسان بدهند که حس کنی که تمام ذرات، الآن با وجود مقدس امام علیهالسّلام است و تو الآن تحت تصرف امام علیهالسّلام داری با امام حرف میزنی.
در سرداب نه اینکه فقط خصوصیت سرداب باشد. منتها آنجا یک حالتِ دفتری دارد. انگار حضرت دفتر خاصی آنجا باز کردند و میروی چکاپ میشوی و همه چیزت را چک میکنند. خودت را با حضرت باید چک کنی.
نه فقط آنجا، هر روز که دعای عهد میخوانیم؛ خودمان را با حضرت باید چکاپ کنيم.
“إِنِّي أُجَدِّدُ؛
: با شما تجدید بیعت میکنم”.
این سرجمعِ کاظمین و سامرا بود.
کربلا حالا بماند.
در حرم امیرالمؤمنین علیهالسّلام زیارت «امینالله» را میخواندم.
ببینید من وقتی با شما صحبت میکنم و به صورت شما نگاه میکنم؛ شما اگر الآن چُرت بزنید، آیا نمیگویم: آقای فلانی شما گوش میدهید من چه دارم میگویم؟
شما یک لحظه چرتت پاره میشود و میگویید: بله بفرماید.
اینجا من دارم با صورت شما صحبت میکنم یا با روح شما؟
با روحتان.
چون شما اگر الآن چرت بزنی، من میگویم: آقا کجایی؟ من دارم با تو حرف میزنم!
وقتی زیارت «امینالله» را میخوانی، غالبش با خدا داری صحبت میکنی. بغیر از سلامهای اولش، بقیهاش داری با خدا حرف میزنی.
ولی میگوید: به صورت امام نگاه کن.
چون شما امیرالمؤمنین علیهالسّلام را داری نگاه میکنی ولو به ضریح داری نگاه میکنی.
اگر جسم حضرت هم بود، میتوانستی جای دیگر را نگاه کنی؟
نمیشد که!
فرض کنید آقا علیبنموسیالرضا یا آقا امیرالمؤمنین علیهماالسّلام جلویت باشند؛ شما زیارت «امینالله» میخوانی. یک لحظه میتوانی نگاهت را برگردانی بهجای دیگر؟
اصلاً نمیشود!
آدم چشم از امام نمیتواند بردارد.
خیلی خب حالا جسم امام نیست. بهجایش چشمت را دوختی به ضریح حضرت.
درست است؟
باز به جای دیگر نگاه نمیکنی. به زوار نگاه نمیکنی. اگر هم به زوار نگاه کنی، همینطوری است.
ببینید این حالت مطرح است که وقتی داری زیارت «امینالله» را میخوانی و داری با خدا حرف میزنی؛ داری به چهره امام نگاه میکنی.
درست است؟
به چهره امام که نگاه میکنی؛ یعنی باید با چشم دلت به امام نگاه کنی.
به امام که نگاه میکنی؛ داری میگویی: «أللَّھُـمَّ..»
چطوری میشود؟
تو داری به امام نگاه میکنی، میگویی: «أللَّھُـمَّ؟».
مثلاً من به شما بگویم: «أللَّھُـمَّ».
شما میگویید: داری دعا میخوانی یا داری با من حرف میزنی؟
بهجایش امام را قرار دادی؛ وقتی داری به امام نگاه میکنی، داری میگویی: «أللَّھُـمَّ».
روی روال عادی میگوییم: «شما امام را سلام دادی؛ در محضر امام، شما داری دعا میکنی».
ولی این مطلبی که من دارم عرض میکنم این است که شما داری به امام نگاه میکنی، میگویی: «أللَّھُـمَّ».
امام که خدا نیست اما «وجهالله» که هست. قرآن فرموده: امام «وجهالله» است.
قرآن فرموده:
«کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ إلّا وَجْهَهُ» (قصص/۸۸)
که از ائمه علیهمالسّلام روایت است ما «وجهالله» هستیم. ما «چهره خدا» هستیم.
این مثالی است که شخص را از چهرهاش میشناسند.
خدا را از چهرهاش میشناسند. چهرهاش انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
«نگاه کردن به امام ولی با خدا صحبتکردن».
اینجا بهحَسب همین «وجهالله»، یعنی امام شده جسم. خدا شده روحی که پشت این جسم است.
يعنی اینقدر ما باید معرفت به امام داشته باشیم که امام را «وجهالله» ببینیم و با این عنوان با او حرف بزنیم. آن وقت این خیلی خاصیتهای انشاءالله خوبی دارد برای زندگیهایمان.
أللَّھُـمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم
۳ ذیحجةالحرام ۱۴۴۵
۲۱ خرداد ۱۴۰۳
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی