أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
📚صحبتمان دربارهٔ آیات سوره مبارکهٔ «کهف» بود. تا آیهٔ دوازدهم را معنا کردیم و توضیح دادیم.
آیهٔ ۱۳ میفرماید:
✨«نَّحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ؛
: ما خبر اصحاب کهف را برای شما به حق بازگو و تعریف میکنیم».
✨«إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ؛
: آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند».
ْ ✨«وَزِدْنَاهُمْ هُدًى؛
: و ما بر هدایت آنها افزودیم».
🖌 یک مطلب این است که خدای تعالی به آنها «فِتْیَه» گفته است.
«اصحاب کهف، جوانمردانی بودند».
جوانمردان در اینجا به معنای اینکه سنشان جوان بوده نیست.
روایات میفرماید: اینها سنشان بالا بود ولی بهخاطر اینکه حقیقت را زیر پا نگذاشتند و حاضر نشدند که تسلیم حرف باطل و بیهوده شوند، خدای تعالی به آنها لقبِ «جوانمردان» داده. چون حاضر شدند از همه چیز، در راه خدا بگذرند و زیر بارِ سخن ناحق نروند.
🔸یکی از خصوصیاتی که انسان را رشد میدهد این است که جبههگیریاش براساس حق باشد.
یعنی در زندگیِ خانوادگی و زندگی با مردم و اجتماع، حالا در هر محیطی که هست، براساس حق، یک طرفی را بگیرد و در مقابلِ طرفِ دیگر بایستد.
مثلاً وقتی در خانواده، دو نفر یا دو گروه با هم اختلاف میکنند، انسان اینجا باید بنای کارش بر این باشد که طرفِ حق را بگیرد. نه اینکه مثلاً چون ایشان مادرِ من است، من دیگر کاری ندارم که چه میگوید. چون مادرم است از او طرفداری میکنم.
البته پدر یا مادر احترام خاصی دارند و انسان نباید بیاحترامی کند ولی خدای تعالی میفرماید: تا جایی که رضای من باشد و اطاعت من مخدوش نشود در اطاعت پدر و مادر.
تا جایی که در دایرهٔ اطاعت من است، از آنها اطاعت کنید و اگر از آن دایره خارج شد، به آنها بیاحترامی نکنید و حتی اگر مشرک باشند، با آنها بهطور شایسته رفتار کنید ولی اطاعت از آنها نکنید.
✴️«فِتْیَه» آدم جوانمرد اینطور است. طرفِ حق را میگیرد حالا میخواهد دشمنش باشد یا دوستش باشد. هیچ وقت حق را بهخاطر شخص، نادیده نمیگیرد.
بعضیها هستند در خانه و زندگیشان، مثلاً اختلافی بین نزدیکان پیش میآید، طرفِ آن نزدیکی و قرابتشان را میگیرند مثلاً حالا برادر یا خواهرش است، طرفِ او را میگیرد و طرفدار او است. هر چه طرفِ مقابل حرفش حق است، او دیگر توجه نمیکند.
این خودش امتحانی است در این سالن امتحانِ دنیا که ما آمدیم ببینیم آن تعالیمی که در عالم قبل، در عالم ارواح به ما دادند، آیا براساس آن تعالیم، زندگی خواهیم کرد یا نه!؟
🖌آن تعالیمِ عالم قبل، تعالیمی است که پروردگار، براساس علم و حقیقت، تنظیم فرموده که همین قوانینِ دین ماست. این دین، اصول و پایههای زندگی ما در بهشت خواهد بود.
یعنی اگر کسی میخواهد داخل بهشت زندگی کند باید روی اصولِ دین ساخته شده باشد.
همانطور که مثلاً یک آدم میخواهد در این دنیا زندگی کند، باید بدنش در هنگام شکلگیری در عالم رحم، سالم شکل بگیرد تا وقتی به دنیا میآید بتواند درست زندگی کند ولی اگر ناقص شکل بگیرد و بچه معلول و ناقص دنیا بیاید، نمیتواند زندگی کند؛ همینطور هم ما در این دنیا مثل عالم رحم برای آخرت هستیم.
📒ما در این دنیا در شکلگیری انسانیتمان تأثیر میگذاریم. شکل انسانیمان را با اعمالمان، با جبههگیریهایمان ممکن است تغییر دهیم.
مثلاً اگر در خلقت یک جنین دست ببرند و ناقص متولد شود، خب این یک عمر نمیتواند درست زندگی کند.
در دنیا هم همینطور است. اگر ما در اصول زندگی دست ببریم که یکی از آن اصول، همین است که براساس حق زندگی کن. نگو چون این خواهر و برادرم است! نگو چون این مثلاً پادشاه مملکت است، دیگر هر چه میگوید باید اطاعت کنیم ولو اطاعت خدا زیر پا قرار بگیرد که اصحاب کهف گفتند: ما چنین آدمی نیستیم که بخواهیم حق را نادیده بگیریم و چون این پادشاه، قدرتمند است و میگوید: من خدا هستم، پس دیگر ما بهخاطر اینکه جان و مال و آبرویمان در خطر است، کاری نمیکنیم.
آدم «جوانمرد» این است. «فتیه» این است که دست به توحید نمیبرد.
🔸شکلگیریِ وجود انسان براساس «توحید» است یعنی براساس یک «خواسته». «توحید» یعنی «یکی کردن».
یعنی خواستِ خودت را با خواست خدا یکی کن و در مسیر زندگیات خواستِ دیگری نداشته باش. اگر انسان اینطور باشد، جوانمرد است.
اصحاب کهف اینطور بودند. گفتند: نمیشود ما خدای آسمانها و زمین را کنار بگذاریم و هر چه پادشاه میگوید عمل کنیم و او را خدا بدانیم. این خلاف حقیقت است. آدمهای «جوانمرد» خلافِ حقیقت عمل نمیکنند. خب این یک تعریفی دربارهٔ «فِتْیَه» بود.
✨«آمَنُوا بِرَبِّهِمْ؛ (کهف/١٣)
: ایمان آوردند به پروردگارشان».
یعنی واقعاً پذیرفتند که پروردگارِ حقیقی ما، او است که باید بهعنوان معبود، قلبمان به او اعتقاد پیدا کند و او را بهعنوان پرورشدهنده و پروردگار و کسی که حرفش را باید اطاعت کنیم، قرار بدهیم.
چون ایمان آوردند،
✨«وَزِدْنَاهُمْ هُدًى؛
: ما هم بر ایمانشان افزودیم».
🖌در روایات اشاره دارد یک حداقلی در ایمان مطرح است که ایمانِ انسان، تمام باشد که او را به بهشت راه بدهند و آن این است که انسان، بااخلاص به «لَاإِلَهَإِلَّاالله» ایمان بیاورد یعنی بپذیرد که صاحبِ این خانه خداست، صاحب این عالم خداست.
همانطور که شما در خانهای مهمان میشوید، میگویید: من قبول دارم که سند این خانه به نام آقای صاحبخانه است. خب میگویند: اگر قبول داری، این قبول کردن معنایش این است که در این خانه بدون اذن صاحبخانه و بدون رضایت او کاری انجام ندهی مثلاً میخ به دیوار نکوبی، مهمان هستی درِ کمد خانه را باز نکنی و در آن تصرف نکنی مگر اینکه صاحبخانه خودش اذن دهد.
ما هم معتقد هستیم که خدای تعالی، پروردگار عالم است.
وقتی که ایمان میآوریم که او صاحبِ ملک و ملکوت است،
✨«سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ» (صافات/١٨٠)
آیات زیادی هست که میفرماید: مُلک، مال پروردگار است.
✨«لَهُ الْمُلْک؛
: مالکیت مال اوست».
⚠️یعنی تو ایمان بیاور به اینکه خدا مالکِ تمام خلقت است و بدون اذنِ او نباید سر خود، کاری انجام دهی. این یک قانونِ طبیعی در خلقت است.
اگر هم به تو اختیار داده، میخواهد شرافت و مقام انسانیتِ تو نمایش داده شود که بالاجبار عمل نمیکنی. نه اینکه چون اختیار به تو داده، پس دیگر اختیار داری خراب کنی.
اگر یک خانهای را به آدم میدهند و میگویند: «شما اختیار دارید، خواهش میکنم، اینجا خانهٔ خودتان است، شما اینجا تا هر وقت دوست دارید، تشریف داشته باشید».
این معنایش این نیست که حالا ما اینجا اختیار داریم، پس دیگر از قوانینِ مهمانی تجاوز کنیم و هر کاری دلمان خواست انجام بدهیم و خانه را هم خراب کنیم.
ماها حق نداریم گناه کنیم، برای اینکه گناه، تخریبِ خانهٔ ایمان است.
ما حداقلی برای ورود به بهشت لازم داریم و آن اخلاصِ در «لَاإِلَهَإِلَّاالله» است.
یعنی خالصانه بگو: خدایا! هر چه تو میگویی، من گوش میدهم چون تو صاحب عالم هستی، تو آفریننده عالمی.
✨«وَزِدْنَاهُمْ هُدًى؛
: ما بر این، اضافه میکنیم».
🔸یعنی درجاتِ ایمان، بعد از این حداقل که انسان به بهشت راه پیدا کرد، آنوقت در بهشت، به حسَب میزانِ آن باورها و پایبندی انسان به آنچه که حقیقت است و نشان دادنِ ظرفیتِ بیشتر که میخواهد عمل کند به آنچه که خداوند میفرماید، ایمانش را خدا اضافه میکند. وقتی تو یک قدم برداری و عمل کنی به آنچه که خدا از تو خواسته، خدای تعالی نور ایمانت را بیشتر میکند و قدم بعدی را به تو نشان میدهد.
✴️ قدم بعدی را که برمیداری، ظرفیت تو بیشتر میشود. مثل بچهای که مثلاً کلاس اول را میگذراند، میرود کلاس دوم. تعالیمِ کلاس دوم را برایش روی میز میگذرانند. اگر آنها را هم خواند و عمل کرد و پذیرفت، سوادش بالا میرود.
دیگر آن چیزها را بلد شد، کلاس دوم را هم بلد شد، اگر بخواهند دوباره به او درس بدهند، تکراری میشود. بلد است، نیاز نیست به اینکه یاد بگیرد چون یاد دارد. او را کلاس سوم میگذارند و کلاس بالاتر را به او یاد میدهند.
ایمان هم همینطور است.
بعد از آن حداقلی که انسان باید پذیرفته شود مثل آزمون و کنکور، بعد از آن مرتب کلاسِ انسان بالا میرود و درجاتِ ایمانِ انسان، مرتب بالا میرود. به طوری که کسی که درجه ايمانش پایینتر است، نمیتواند ایمانِ آن کسی که بالاتر از او است را تحمل کند.
اینقدر تفاوت بین دو تا مؤمن ایجاد میشود!
مثل سلمان و ابیذر که مثلاً ابیذر درجه نهم بود، سلمان درجه دهم و ایمانِ سلمان را ابیذر نمیتوانست تحمل کند.
🖌 لذا هر چه ایمانِ انسان بیشتر میشود و انسان ظرفیت نشان میدهد، میپذیرد و قلبش را در برابر پروردگار تسلیم میکند، خدای تعالی ایمان او را اضافه میکند و آن کسی که دیگر کشش نداشت و تسلیم نشد و حاضر نشد که ایمان بالاتر را بپذیرد و گفت: همین مقدار برای من بس است، همین مقدار که به بهشت بروم برایم بس است. اینجا دیگر آن شخص، تحملِ ایمانِ درجه بالاتر را ندارد و ممکن است اگر بخواهد به زور به خودش تحمیل کند، شکست بخورد و کلاً کنار بگذارد.
آیه چهاردهم میفرماید:
✨«وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا»
ما کاری که کردیم، پروردگار میفرماید:
✨«رَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ؛
: ما دلهایشان را خوب گره زدیم به خودمان».
خدای تعالی دل انسان را وقتی که عمل میکنی، محکم میکند. همین که عمل میکنی، دلت محکم میشود.
وقتی عمل نمیکنی، میلغزد مثل بارانی که از روی سنگ فرار میکند و درون آن نمیماند. آن کسی که عمل میکند، باران انگار میرود درون زمین. مثل زمینِ خاکیِ نرم است که باران درون آن میرود و میماند.
ولی آن کسی که عمل نمیکند، آیات قرآن و روایات به او میخورد ولی وقتی عمل نمیکند، نمیتواند در خودش نگه دارد. دلش محکم نمیشود، خدا دلش را گره نمیزند و نگه نمیدارد و لذا دلش میلغزد.
🔆 مهم نیست که من مثلاً فرزند یک عالِم باشم یا شاگردِ اسمی و ظاهریِ یک عالِم باشم، سالها پای منبرش بوده باشم، مهم این است که آنچه که او داده را آیا گرفتهای؟ یا از دستت رفته است.
این مهم است.
«باید آن نورِ ایمان که به تو تابیده، در وجودت باقی بماند. باقی ماندنش به عمل کردن است».
هوسهایی که میخواهد نور ایمان را از تو بگیرد و خلافِ ایمان حرف میزند..
✴️ چون دو لشکرِ حکمت و هوا، ضد هم هستند. «حکمت» لشکر عقل است، «هوا» لشکر جهل است.
شما وقتی به یک کلام حکیمانهای که خدا و ائمه اطهار (علیهمالسّلام) فرمودند، میخواهی عمل کنی، همانجا یک خواسته نفسانی، در نفس صدا میزند و تو را فرا میخواند به خلافِ آن عمل کردن.
یک مثال ساده:
مثلاً نماز ِاول وقت است، میخواهی بخوانی، نفس میگوید: حالا وقت بسیار است، بنشین تلویزیون تماشا کن بعد بخوان.
ولو حرام نیست این هوای نفسِ اینجا، مکروه است.
ما باید دقت داشته باشیم و در صراط مستقیم حرف بزنیم، نماز اول وقت مستحب است، نه واجب والاّ تا غروب به ما وقت نمیدادند. اصلِ نماز، واجب است ولی نمازِ اول وقت مستحب است و البته آنقدر اهميت دارد که میفرمایند:
«اگر نماز اول وقت به قدر یک شتر باشد، نمازِ آخر وقت میشود به اندازه یک گنجشک».
⚠️ولی در هر حال، یک خواسته نفسانی، اینجا میآید میگوید: ولش کن بگذار بخوابی.
غیر از موارد مثلاً خستگی خاصّی که آدم واقعاً نمیتواند سرحال باشد یا فوقالعاده خوابش میآید مثلاً دیشب بیدار بوده، الآن نمیتواند. میگوید: یک ساعت، دو ساعت بخوابم بعد سرحال نماز بخوانم. اینها اشکال ندارد.
ولی نه، بدون عذر موجّه نمیرود مسجد نماز جماعت بخواند، نمیرود اول وقت نماز بخواند، اینجا این «هوای نفس» در مقابل این «حکمت» است.
اگر انسان اینجا عمل نکند، به همان اندازه قلبش لغزنده میشود و آن وقت حرف خدا روی آن قرار نمیگیرد، به همان اندازه قابل لغزیدن میشود.
✨«وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ؛ (کهف/١۴)
ما دل اینها را محکم کردیم».
🔅چرا محکم کردیم؟!
«چون عمل کردند به آنچه که گفتیم، هدایتی که به آنها دادیم را گرفتند».
بهخاطر خواستههای نفسانیشان که ای وای! ما مقاممان را از دست میدهیم، ما پولمان را از دست میدهیم، پادشاه دیگر ما را طرد میکند، ما را میکُشد و زندانی میکند.
بهخاطر این چیزها از عمل کردن به ایمانشان دست برنداشتند. پاداش این کارشان این بود که ما دلشان را گره زدیم به خودمان که هیچ طوفانی و هیچ شیطانی نتواند از آنها بگیرد و این سعادتِ انسان است.
بعد عمل کردن آنها را اینطور بیان میفرماید:
✨«إِذْ قَامُوا»
آن هنگام که بلند شدند برای عمل کردن،
«قَامُوا: به پا ایستادن»
آدم میخواهد یک کاری را عمل کند بلند میشود، میگوید: برویم عمل کنیم.
اینها هم برپا ایستادند برای عمل کردن به ایمانشان.
✨«فَقَالوُا؛
: گفتند»
✨«رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»
پادشاه میگوید: من خدا هستم!
گفتند: نه! پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است.
✨«لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا»
«لَنْ نَدْعُو» یعنی «هرگز»
ما هرگز از غیرِ پروردگار حقیقیمان، خدای دیگری را خدای خودمان قرار نخواهیم داد.
چرا؟!
دوباره این پادشاه میگوید: هر چه من میگویم، شما هم بگویید: هر چه این میگوید. چه ضرری دارد؟
نانتان کم میشود؟ آبتان کم میشود؟
ماها در زندگیهایمان از این کارها میکنیم یعنی یک وقتی میبینیم منافع مادیمان در خطر است، میگوییم: حالا طوری نمیشود که.
📚وقتی میبینیم منافع مادیمان در خطر هست میگوییم: حالا طوری نمیشود که.
اینها گفتند: نه! خیلی طوری میشود.
اولاً آن پایهٔ زندگی بهشتمان کلاً فرو میریزد یعنی خدا سند بهشت را که میخواست بدهد، دیگر به ما نمیدهد. شما جایی در بهشت ندارید. بهشت مال موحّدین است، بهشت مال کسانی است که فقط خدا و خواست خدا را بر خودشان حاکم میکنند.
خب چرا حالا ما هر چه دلمان میخواهد، نشود؟ مگر خدا کمبود دارد که هر چه میخواهد، عمل شود!
میگوییم: نه! خدا کمبودی ندارد ما کمبود داریم. ما به توحید نیاز داریم، نیاز داریم به اینکه هر چه خدا میگوید، آن را عمل کنیم.
خب اگر چیز دیگری را عمل کنیم چه میشود؟ خواستِ دلمان و هر چه دلمان میخواهد را انجام دهیم، چه میشود؟
خدای تعالی میفرماید: خب میخواهید هر چه دلتان میخواهد انجام دهید، زندگی فاسد میشود.
✨ولَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ؛ (مؤمنون/٧١)
: اگر خدا پیروی کند از خواستههای دل مردم»،
✨«لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ»
: تمام آسمانها و زمین و موجوداتی که در آن هستند، همه فاسد میشوند».
✴️نمونهاش همین حکومتهایی است که در جهان هستند، نگذاشتند خاندان عصمت و طهارت (علیهمالسّلام) سر کار بیایند.
خب به خواستههای دلِ خودشان عمل میکنند. اختلاف و جنگ به وجود میآید؛ جنگِ اتمی به وجود میآید، بههم ریختگی به وجود میآید.
تازه خدا این ها را که کنترل کرده است، اینطوری است. اگر خدا آزاد میگذاشت، مثل این میشد که پدر و مادر بچهٔ مثلاً دو ساله را آزاد بگذارند، هر کاری دلش میخواهد بکند.
خب این حرف، همان است.
شما هیچ وقت میتوانید بچهٔ خردسالی که عقلش نمیرسد را آزاد بگذارید؟
دست به هر چیزی میزند، خانه آتش میگیرد، برق او را میگیرد، چاقو دستش را میبُرد و از بین میرود.
🔆 خدای تعالی هم میفرماید: اگر قرار باشد در زندگیِ بهشتی، شما هر کاری دلتان میخواهد انجام دهید و خواستتان با خواست من مطابقت نداشته باشد، خب، آن بهشت دیگر بهشت نیست، بهم میریزد و فاسد می شود.
پس شما باید تربیت شوید.
نمونهی بهشت را در زندگی دنیا آزمایش کنید، من هم آزادتان میگذارم ببینید هر کاری دلتان میخواهد، آیا باید انجام دهید؟.
ما دنیا را برای آنکه زندگی بهشتی را بر آن پیاده کنید، جمع و جور و کوچک قرار میدهم مثل یک ماکتی که یک مهندس، روی میز درست میکند مثلاً یک متر در یک متر فرض کنید ماکتِ یک شهرک است.
حالا اگر این ماکت را شما خراب هم بکنید(اعمالتان گاهی مطابق رضای خدا هست و گاهی نیست)، نهایتش این است که این ماکت(یعنی دنیا) خراب شده، نه آن شهرک اصلی (یعنی بهشت)، پس بروید و تعلیم بگیرید و تمرین کنید و ماکتِ دیگری بسازید(صفات شایستهی انسانی را با اعمال صالحه در خود بوجود آورید) تا معلوم شود توانستهاید بهشتتان را بسازید.
📒دنیا را هم خدای تعالی برای ما اینطور قرار داده که ماکت آخرت است و خدای تعالی میفرماید: شما این ماکت را درست دربیاورید،(اعمالتان مطابق اعمال امام زمانتان باشد) ما براساس آن، به ملائکه فرمان میدهیم که این ماکت شما که همان زندگیِ دنیایتان است و برچیده هم میشود، این یک متر را ملائکهی ما میکنند مثلاً هزار هکتار و شما میروید به بهشتِ ابدی خودتان، ساکن میشوید.
خب این جا را نباید خراب کنید، خودتان را نشان دهید. هر چه دلت میخواهد انجام بدهی، خدا میگوید: من مهربان هستم، من هر چه که دلت بخواهد به تو میدهم ولی آنچه که دلت میخواهد، علمی نیست، مطابق حکمت نیست، تخریب میکند، فساد به وجود میآورد، خودت را از بین میبری و نمونهاش همین جهنم.
اینهایی که خواستند اینطوری حرکت کنند، خودشان این جهنم را برای خودشان رقم زدند و این میشود نتیجهٔ به خواستهٔ دل عمل کردن، دلی که تربیت نشده.
🧡 دلی که به تربیتهای ما تربیت شود و ما را خدا بداند، هر چیزی که ما میگوییم، آن را عمل کند، «اِلٰهِ» خودش را خواستهی دلش قرار ندهد. «اِلٰهِ» خودش را خواستهی دل دیگران قرار ندهد که بگوید: این پادشاه میگوید من خدا هستم.
این شخص بدتر از آن کسی است که بخواهد به خواست دل خودش عمل کند. وقتی به خواست دل دیگران عمل کند، برای ساختنِ دنیای دیگران، دنیای او را آباد میکند و زندگی خودش را هم خراب میکند.
✨«لَّقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا» (کهف/۱۴)
ما اگر بخواهیم اعتقادمان این باشد، حرف بیهودهای زدیم.
«شَطَط» یعنی «بیهوده»، «حرف باطل»
🖌 چرا ما باید چنین اعتقادی داشته باشیم؟ چرا باید ساختمان زندگیمان را تخریب کنیم؟
مثل این است که شما یک برج صد طبقه یا یک خانه دو طبقه را میخواهید بسازید، یک بچه خردسالی که هیچ چیزی از خانه و زندگی و ساختمان نمیفهمد، بیاید بگوید: بگذار نقشهاش را من بدهم.
بعد چند تا خط ترسیم کند که شما بخواهید تمام آجرها و مصالح و آهنها را براساس نقشهی او بسازید؟!
خب، این هدر رفتنِ تمام این مصالح است. دیگر آجرها و سیمانها و مصالح و آهنهایش به درد نمیخورد.
این، یک چنین مثَلی دارد.
اینکه هر چه فلانی میگوید، هر چه دلم میگوید، هر چه این پادشاه میگوید، باید ببینی خدا چه میفرماید. آن مهندسِ حقیقیای که پروردگار است، او چه نقشهای ترسیم میکند.
📒 لذا تمام زندگیِ ما نقشهای است که اگر براساس دین زندگی کردی، حرف زدی، نگاه کردی، ازدواج کردی، بچه تربیت کردی، معامله کردی، تجارت کردی، اگر تمامِ اینها براساس «قوانینِ دین» باشد، این قوانین نقشههای ساختمانِ ابدی تو هستند و اگر براساس این، زندگی دنیایت را شکل بدهی، این ماکتِ زندگی آخرت است و صحیح و سالم تحویل خدا میدهی.
بعد از اینکه تو مطیع بودی، اگر عیب و ایراد مختصری هم داشت، خدای تعالی آنها را برطرف میکند وقتی که تو براساس نقشه الهی کار کرده باشی.
✨«هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً؛ (کهف/۱۵)
: این قومِ ما آمدند غیرِ خدای حقیقی، خدای دیگری گرفتند».
خب حرفشان براساس هواهای نفسانی بود.
✨« لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ؛ (کهف/۱۵)
: هیچ دلیل روشن و آشکاری بر این حرفشان ندارند و حرف باطلی است».
✨«فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا؛ (کهف/۱۵)
: چه کسی ظالمتر است از کسی که بر خدا دروغ و افترا ببندد، چیز دروغی را بر خدا ببندد».
🖌 بگوید: میشود مثلاً آدم به حرف خدا عمل نکند و به هر چه دلش میخواهد عمل کند.
«این شخص ظالمترین کس است».
پایهی استقامت انسان این سه آیهٔ شریفه بوده، از آیهٔ سیزده تا پایان آیهٔ پانزده که بیان کردیم.
🔶🔸«در واقع پایهی استقامتِ انسان، عقیدهٔ محکم و صحیح است».
اگر کسی عقیدهٔ محکم و صحیح داشته باشد، میتواند استقامت پیدا کند ولی اگر عقیدهاش جاهلانه و سست باشد، یک روزی فرو خواهد ریخت و استقامت نخواهد کرد.
اگر عکس صدام را دیده باشید، وقتی نیروهای آمریکایی او را از مخفیگاهش بیرون کشیدند، با چه ذلتی دارد از سوراخش درون زمین عاجزانه بیرون میآید که او را نکُشند. صدامی بود که کسی فکر نمیکرد که تسلیم کسی شود با آن غرور و تکبر و صفات رذیله. ولی استقامتش استقامتِ ابدی نبود، استقامتِ بر باطل بود یعنی بر چیزی تکیه کرده بود که مثلِ شنهای کنار دریاست که موج میآید زیرش را سست میکند و شما چیزی هم آنجا گذاشته باشید، فرو میریزد.
📒 اما کسانی که عقیدهشان مثل «عقیدهٔ اصحاب کهف» است، عقیدهٔ به «توحید حقیقی»، عقیدهٔ به «پروردگار عالم»، این هیچ وقت فرو نمیریزد و بر آن باید فقط استقامت کنند، با انگیزهی محکم روی آن بایستند چون سعادت ابدیشان در گرو این عقیده است.
✨«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم»
آیات بعدی را که انشاءالله توضیح خواهیم داد از آیهٔ شانزدهم خواهد بود.
✨والسَّلامُ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
شوال ۱۴۳۷
تیرماه /۱۳۹۵
حجتالاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظهاللهتعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی