شرح زیارت عاشورا جلسه ۲

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطاَن الرَّجِیم
بِسْمِ الله الرَّحمٰنِ الرَّحیِم

اَلحَمدُ‌لله رَبِّ العَالَمیٖن
والصَّلوةوالسَّلام عَلی رَسوُل‌ُالله وعلی آلِهِ الاَطْیَبینَ الاَطْهَرِین لٰا‌سِیِّمَا بَقِیةَ‌الله فِی‌العَالَمیِن مَوْلاَنا و سَیِّدَنَا حُجَّة‌ِ بْن الحَسَن‌ روُحیٖ وَ اَروَاحِ العَالَمِینِ لِتُرابِ مَقْدَمِهِ الفِداه وَلَعْنَةُ الله عَلٰی اَعدَائِهِم اَجْمَعِین.

صحبت دربارهٔ زیارت شریف عاشورا و اولین جمله زیارت بود.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یٰا اَباعَبْدِالله

انشاءالله چون می‌خواهیم مباحثی که مطرح می‌شود عمیق باشد؛ در حد وُسعِ فکری و تحقیقی خودمان، اگر چند جلسه‌ای بر یک‌ موضوعی متمرکز شدیم، انشاءالله مفید واقع شود.

بحث “سلام” ، و سلامی که به حضرت سیّدالشّهداء (علیه‌السلام) می دهیم، موضوعی است گسترده، و یک‌ مفهومی است بسیار عمیق، که آیات و روایاتش برای زندگی انسان بسیار راهگشا هستند.

خدای‌تعالی در سوره مبارکه آل‌عمران آیهٔ۸۳ می‌فرماید:

«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ .(آل‌عمران/۸۳)

آیا غیرِ این خدا را در طلبش هستند؟!
(در جستجویش هستند؟! خواستارش هستند؟!) در حالی که آنچه که در آسمانها و زمین هست چه از روی طَوْع (رغبت) یا از روی ناچاری، تسلیم دینِ خدا شده‌اند.

«وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا»

«وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُون
وهمه بسوی خدا باز می‌گردند»

عرض کردیم که سلام، اسم خدای‌ تبارک و تعالی است.

«خدا سلام است»

هُوَ القُدّوُسُ السَّلاَم
یعنی، خدای تبارک وتعالی هیچ‌ عیب و نقصی ندارد، سلام است و همهٔ سلامتی‌ها را داراست؛ در کارِ خدا و در ذات مقدّس پروردگار، ناسالمی نیست.

خداوند متعال ، سلام است و عالَمی را که آفریده است، همه تسلیم او هستند.

وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

یعنی، همهٔ ذرات عالم هستی، تحت قدرتِ مطلق پروردگار و تسلیم او هستند.

یعنی، هیچ‌ نافرمانی، و آنچه که بخواهد سرپیچی از فرمان پروردگار باشد در آسمانها و زمین نیست….

یعنی، هیچ نافرمانی و آنچه که بخواهد سرپیچی از فرمان پروردگار باشد، در آسمانها و زمین نیست.
حالا بعضی‌هایشان به ناچاری و بعضی‌هایشان هم از طوع و رغبت، این‌چنین هستند.

در عالم خلقت، فقط جن و انس هستند که در میانشان تسلیم بودن در برابر پروردگار، در بعضی‌هایشان مختل است و تسلیم نشدند؛ چه از آدمیزاد، چه از اجنه.

«وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَٰئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا» (جن/١۴)

این آیه در سوره مبارکه جن است که اجنه می‌گویند: بعضی،
«قَاسِطُون» هستند؛ یعنی زیر بار فرمان پروردگار نمی‌روند. امّا کسانی‌که تسلیم هستند،

«فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَٰئِكَ تَحَرَّوْا رَشَدًا»
: آنها راه رشد را در پیش گرفتند و به‌سوی رشد حرکت می‌کنند.

عالم هستی تسلیم پروردگار است. فقط مانده است که جن و انس تسلیم شوند و خدای تعالی برای تسلیم شدن جن و انس، پیامبران فرستاده است. چون خداوند انسانها و اجنه را مجبور نیافریده؛ می‌توانند تسلیم نشوند و به جهنم بروند و می‌توانند تسلیم شوند و راه رشد و کمال را طی کنند.

دعوت انبیاء و دعوت ائمهٔ اطهار (علیهم‌السّلام)، دعوت دستگاه الهی به‌سوی تسلیم بودن در برابر حقّ است.
این‌که خدای تعالی مسأله تسلیم بودن را در بسیاری از آیات مطرح فرموده، برای این است که تسلیم بودن سلامتی به همراه می‌آورد.

«أَسْلِم، تَسْلِم» از کلمات امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) است که می‌فرمایند: ” تسلیم شو در برابر خداوند تا سالم باشی “.

همهٔ ناسلامتی‌ها بخاطر تسلیم نبودنِ در برابر خداوند متعال است. حتی امراض جسمی که انسان پیدا می‌کند، حالا اگر همه‌اش را نگیریم ولی شاید مقدار قابل توجهی از امراض جسمی به‌واسطه تسلیم نبودن است، که یکی از معروفترین آنها«حسادت» است که طبق روایات متعدد، شخص حسود، دچار امراض جسمی می‌شود.

بخاطر اینکه به خودش فشار می‌آورد و خودش را اذیت می‌کند، اعصاب خودش را خورد می‌کند و اینها به‌طور مستقیم روی اعضاء و جوارحش تأثیر می‌گذارد و او را دچار مرضهای مختلفی می‌کند که از نظر طبّی باید مورد توجه اطبا و پزشکان قرار بگیرد.

که از نظر طبی باید مورد توجه اطباء و پزشکان قرار بگیرد، که در همه چیز، در همه‌ی امراض دنبال علّت‌های مادی نگردند، یک قدری هم بررسی بکنند یا به آن مریض سفارش بکنند که از لحاظ روحی ببینند آیا دچار بعضی از امراض روحی مثل حسادت هست یا نه؟!!

وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (سوره آل عمران/۸۳)

خدای تعالی برای سالم ماندن ما، برای سلامتی خودِ ما “دار السّلام” ایجاد کرده است.

لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ (سوره انعام/۱۲۷)

برای اهل بهشت، برای اهل سعادت، برای انسان‌هایی که از صفات بد دوری می‌کنند، مخصوصاََ از تکبر دوری می‌کنند، چون ریشه‌ی بهشتی نشدن و سرپیچی و معصیت چند چیز عمده و مهم است که یکی از آن‌ها تکبر است، یکی دیگر حسادت است، یکی هم (آنطور که در ذهنم هست) حرص است، (در روایات).

تکبر، که ابلیس هم تکبر کرد؛ یعنی انسان زیر بار حق نرود، تسلیم نشود، به خاطر اینکه هواهای نفسانی را در نظر دارد، خواسته‌هایی در دلش هست، برای رسیدن به آن خواسته‌ها، می‌بیند اگر بخواهد تسلیم بشود، نمی‌تواند به آن خواسته‌های خودش برسد.

لذا تسلیم نمی‌شود.
وقتی تسلیم نشد، مثل قطاریست که در جایی که باید برود در یکی از دو ریل بهشت یا جهنم، دو ریلی که از دنیا به عالم آخرت کشیده شده است.

در این دنیا محلی است که، در دنیا مثلِ ایستگاهی است که این قطار که حرکت می‌کند، یک جایی باید تعیینِ مسیر بشود که، مثلاََ این ریل مشهد می‌رود، آن ریل مثلاََ زاهدان می‌رود، آن ریل می‌رود کجا و کجا.

اگر انسان تسلیم باشد، خدا او را در ریل صراط مستقیم قرار می‌دهد و او را هدایت می‌کند. مسیر تسلیم بودن،

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (سوره احزاب/۵۶)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تسلیم باشید.»

انسان را در مسیر حرکت به سوی بهشت یا دار السّلام قرار می‌دهد.

“دار السّلام” یعنی؛ خانه‌ی سلامتی، خانه‌ای که انسان از امراض ۷۵گانه‌ی جهل، از حسادت، از تکبر، از بخل، از طمع، از محبت دنیا، از همه‌ی آن ۷۵ مرض، سالم است.

و تا سلامتی او تایید نشود به بهشت راه پیدا نمی‌کند، چون در بهشت امراض روحی قابل قبول نیست و آنجا اگر کسی با یک مرض روحی بخواهد وارد بشود، خب بهشت، دیگر بهشت نخواهد بود چون جاودانه است.

بهشت چون جاودانه است و او هم به واسطهٔ آن مرض روحی، مثلاً حسادت داشته باشد، می‌خواهد این حسادتش را اِعمال کند، و آن وقت در بهشت فساد بوجود می‌آید و دیگر دارالسّلام نخواهد بود.

دنیا برعکس آن است، دارالسّلام نیست؛

دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ

دنیا یک خانه‌ای است که پر از بلاست، پر از امراض است. مثل فاضلاب حمام که قدیم، حمام‌های عمومی بود، مثلاً یک عدّه‌ای در حمام بودند، آب‌هایی که می‌ریختند و خودشان را می‌شستند، این آبها_آن آبی که از چرک‌ها و شستشوی مردم بود_ می‌رفت در یک جوبی که در چاه می رفت؛

دنیا، یک چنین حالتی دارد؛ یعنی محلی است که مردم، امراض مختلف، چرک‌های مختلفِ خودشان را بیرون می‌ریزند؛ ارائه می‌دهند،
اخلاق‌های مختلف، صفات بد،
از درون خانه‌ گرفته، زن و شوهر تا افراد خانواده تا با همسایه‌ها، با اهل محل، با مردم شهر، شهرهای مختلف با هم، دو کشور با هم، همان‌طوری که در جهان امروز می‌بینیم همه دچار امراض مختلفی هستند که حتی آنها را به جنگ و کشتار….وادار می‌کند.

دنیا خانهٔ سلامتی نیست؛ خانه‌ای است که پر از امراض است، و لذا همان‌طوری که مردم از امراض جسمی پرهیز می‌کنند، باید از امراض روحی نیز پرهیز کنند. لذا مؤمن باید از لشکر “حذر”، یعنی: آگاهی و برحذر بودن، خودش را تجهیز کند و از اختلاط با امراض روحی مردم بر حذر باشد، که فرمودند:

«کُنْ فِی النَّاس وَلاَ تَکُن مَعَهُم »

در میان مردم باش(با آنها زندگی کن، تجارت کن، حتّی زن و شوهری که هم‌مسیر نیستند و یک زن یا شوهر معصیت‌کار است، آن یکی تحت فرمان خداست. اینجا تا جایی که اسلام عقد ازدواج را باطل نکرده، یعنی زن یا مرد مُرتدّ نشدند و عقد ازدواج برقرار است؛ فقط، مثلاً هر کدام اخلاق‌های بد دارند؛) دستور این‌طور است که، با هم زندگی کنید ولی از اخلاق بدِ همدیگر برحذر باشید.
مثلاً جرّوبحث با هم نکنید؛

که در اغلب خانواده‌ها جرّوبحث کردن شایع است، و این تخم کدورت و جبهه‌گیری و متخاصم شدن، یعنی تخم دشمنی را می‌پاشد، (طبق روایات) چون به هرحال در جرّوبحث کردن، ولو زن و شوهر هستند؛ ولی وقتی یکی این می‌گویدو یکی آن می‌گوید، یعنی حرف همدیگر را قبول ندارند و خواه‌ نا‌خواه دو نفر در جبههٔ مقابل هم قرار می‌گیرند و درصدی از خصومت و دشمنی در آنها ایجاد می‌شود.

درصدی از خصومت در او ایجاد می‌شود و اگر ادامه پیدا کند و به این صفت رذیله ادامه بدهند، باعث می‌شود این جبهه‌گیری شدیدتر شود.
تیراندازها؛ هر یک کلامی که زن به شوهرش می‌گوید و شوهر به زنش می‌گوید، این حالتِ بد را دارد، حالتِ منفی دارد.
مثلِ، تیراندازی می‌ماند.
حالا یک وقت سنگر می‌گیرد, به طرف مقابل نمی‌خورد و یک وقت هم سنگر نمی‌گیرد و به طرف مقابل می‌خورد و زخمی می‌شود و گاهی یک کلمه باعث زخمی شدن طرفِ مقابل می‌شود.

این‌ها، همه «ناسلامتی»هاست و پرهیز کردن و برحذر بودن از این چرک‌هایی است که در این حمام، ما به ناچار، باید همان‌طور که در حمام های قدیم؛ من یادم هست، پهلوی هم می‌نشستند، یکی آب می‌ریخت و آب‌ِچرکش, ترشح به شما می‌کرد و باید یک سطلِ آب پُر برمی‌داشتیم و می‌ریختیم روی خودمان، که این ترشحی که مالِ این شخص بوده از بین برود.

این در زندگی‌ها هم باید همین‌طور باشد.
باید با آبِ حیات، باید با کلمات، هدایت‌ها و سفارشاتی که ائمه اطهار(علیهم الصلاه السلام) فرمودند: انسان این آب را روی خودش بریزد که چرک ترشح شده از مثلا همسر، از فرزند، از همسایه و این همه چرک‌هایی و حتی نجاست هایی که در این فضاهای مجازی وجود دارد.
الان خانواده ها شبانه‌روز انگار در یک فاضلابی فرو می‌روند و باید خودشان را شستشو بدهند، با آبِ حیات، با آبِ پاک.

آب پاک آن “تسلیم بودن” در برابر پروردگار است و انسان باید خودش را طبق آنچه که خداوند فرموده در بیاورد. این مثلِ آبی است که ریخته می‌شود و آن نجاست ترشح شده را از این می‌برد.

اگر همسرِ شما یا هر کس دیگری که با او بحثتان می‌شود یک چیزی گفت و شما ناراحت شدید، می‌بینید باید با این زندگی کرد، اینجا تو جواب او را نده، حتی در روایت هست که حتی اگر حق با شما هست ادامه نده، به جروبحث ادامه نده.

روایتی از موسی بن جعفر(صلوات الله و سلامه علیه) دیدم در همین فضاهای مجازی که خب، خیلی چیزهای خوب، روایات و کلمات خوب هم هست، که حضرت می‌فرمایند:

اِیَاکَ وَالخُصومَه

از خصومت، یعنی از دشمنی برحذر باش، یعنی اگر با کسی، با هر کسی هست، همسرتان، فرزندتان، افراد دیگر هستند برحذر باش از اینکه در مقابل هم جبهه گیری کنید.

وقتی خصومت و جبهه گیری ایجاد می‌شود، انسان تنزل پیدا می‌کند. مقام او پایین می‌آید و اُفت می‌کند.
البته در این زمینه باید روایات را دقیق تر خدمتتان عرض کنم که چقدر انسان ضرر می‌کند.
بعضی از علما طبق همین روایات فرمودند: گاهی سال ها انسان را به عقب برمی‌گرداند و انسان باید دوباره از نو شروع کند.
مثلِ ظرف آبی که سوراخ می‌شود.

و انسان حواسش نیست و وقتی می‌آید تا از این آب استفاده کند، از زحمات، از عبادات، از نماز شب هایش، از توسلاتش؛ می‌بیند آبی نیست .
می‌بیند قلب خالی است.
می‌بیند نمی‌تواند با خدا حرف بزند‌ و مناجات بکند، بعد از یک جرّوبحث احساس دوری از پروردگار می‌‌کند.

نمی‌گویم امتحان بکنید، چون نباید انسان امتحان بکند و برود و با کسی جرّو بحث بکند، به طور طبیعی خدایی نکرده که پیش می‌آید
می‌توانید ببینید
” که انسان دیگر آن حال مناجات با پروردگار را ندارد”
“نمی‌تواند صمیمی و خودمانی با خدا حرف بزند”.

تسلیم بودن در برابر پروردگار، البته ابعاد مختلفی دارد، از بُعد اجتماعی اش همهٔ آسمان و زمین تسلیم شدند، ولی فقط مانده اجتماع بشر، که تسلیم نشده است.
و با ظهور حضرت بقیه الله ارواحنافداه این تسلیم بودن “طَوْعاً اَوْ کَرْهاً “بوجود می‌آید.

یعنی، چه مردم دنیا بخواهند چه نخواهند، وقتی خدای تبارک و تعالی اذن ظهور به آن حضرت عنایت فرمود دیگر همه باید تسلیم شوند.

اگر هم نخواهند بالاجبار حکومت جهانی حضرت بقیّه الله ارواحنافداه آنها را وادار به تسلیم شدن می‌کند.
الاّ تسلیم بودن قلبشان؛ آن را دیگر مجبور نمی‌کند، اما از لحاظ اجتماعی باید تسلیم شوند.

یعنی، حتّی زن و شوهر نمی‌توانند از نظر روابط مشترک تسلیم نباشند.
چون اگر همسر ظلم بکند به طرف مقابلش، (به همسرش) آنجا آن همسر نزد حکومت حقّ امام زمان ارواحنافداه دادخواهی‌ می‌کند‌ و حکومت، به دادخواهی آن زن یا شوهر رسیدگی می‌کند.

مثل رسیدگی‌های دادگاهای الآن که عصر غیبت هست و هزاران پرونده وجود دارد و طول می‌کشد و شاید حقّ و ناحقّ صورت بگیرد، یا زمان دادرسی بگذرد یا پنهان‌کاری و رشوه دادن و انواع مفاسدی که ممکن است باشد؛
در حکومت حقِّ حضرت بقیه الله ارواحنا فداه نیست، و حکومت اجازهٔ ظلم به زندگی اجتماعی ولو در حدّ زن و شوهر باشند، نمی‌دهد.

اما اگر یکی از این دو، در قلبش نخواهد تسلیم بشود و چیزی اظهار نکند، به ظاهر مسلمان است، ولی در باطن تسلیم نیست و می‌خواهد به جهنّم برود.

آنجا دیگر خدای‌تعالی قانون خودش را نقض نمی‌کند که بالاجبار مثلاً معنی ندارد که بالاجبار یکی را بهشتی بخواهند بکنند؛ آن فرد می‌تواند به جهنم برود ولی از لحاظ زندگی مشترک خانوادگی یا اجتماعی و ….تسلیم بودن تحقّق پیدا می‌کند.

بنابراین با ظهور حضرت بقیه الله ارواحنافداه این تسلیم بودن در جامعهٔ بشری تحقّق پیدا خواهد کرد.

و تسلیم بودن ما از نظرفردی بحثی است که ان‌شاءلله در جلسهٔ بعد آن را پیگیری خواهیم کرد.

شب جمعه است، شب زیارتِ حضرت اباعبداللّه ارواحنا فداه
شب زیارت انبیاء و اولیاء و ارواح مطهّر خصوصاً رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)،امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها)، امام حسن(علیه‌السلام) از قبر مطهّر سیّدالشهداء (علیه‌الصّلوات‌و‌السّلام) است.

شبِ سوخته شدن دل فاطمهٔ زهرا(سلام‌الله‌علیها) در عزای فرزندش حضرت سیّدالشّهداء(علیه‌السلام) است.

امروز هم روز سوم ماه محرّم بود.
به یادبود و توجّه حضرت رقیه‌خاتون (سلام‌اللّه‌علیه‌واله)، آن طفلِ به ظاهر کوچک، امّا طفلی که انبیاء باید دست بسوی‌ او دراز کنند، اولیاء خدا دست بسوی آن بزرگوار دراز کنند، و از او کمک بگیرند.

اَلسّلامُ عَلَیکَ یَا رُقَیّة بِنت‌ُ الحُسین.

یک خانم مسیحی بود، آمده بود دمشق، برای معالجه‌ی دختر بچهّ‌ای که مریض و بیمار بود و او را به دمشق آورد و در محلی سکونت پیدا کرد، وقتی که می‌خواست به دنبال دکتر برود، دید که ایّام عزای اباعبداللّه‌الحسین است.

می‌دید که مردم دسته‌دسته به طرف مرقد مطهر حضرت زینب
(سلام اللّه‌علیها) و حضرت رقیّه (سلام‌اللّه‌علیها) می‌روند.
او هم رفت، رفت ببیند مطلب چیست؟!

بعد که به منزل آمد، دید‌ دخترش سالم شده و هیچ مریضی در او نیست.
گفت: دخترم! چه‌طور شد که تو سالم شدی؟!
چه‌طور شد که تو از جایت بلند شدی؟!

دختر گفت: مادرجان، شما که تشریف بردید؛ همین الان تا قبل از آمدن شما، یک دختر خانومی آمد به من گفت:
بلند شو، خدا تو را شفا داده، بیا باهم بازی کنیم.
نام شریف خودش را “رقیّه” ذکر کرد.

یا بِنْتِ رَسوُل‌َ اللّه!
یا سَیِّدَتَنَا و مَوْلاتَنا…
بی‌بی‌جان امشب شب جمعه است لابُد شما هم در حال زیارت و توجّه به پدر بزرگوارتان “ابی‌عبداللّه‌الحسین(علیه‌السلام)” هستید.

خدا شما را انتخاب کرد برای نازدانگی ابی‌عبداللّه (علیه‌الصّلوةوالسّلام) که
نقل شده است که؛
حضرت رقیّه در وقت نماز، برای پدر جانماز پهن می‌کردند.
امّا روز عاشورا نمی‌دانیم چه‌طور شد؟!
دیگر پدر برای نماز خواندن روی جانماز…

صَلَی‌اللّهُ عَلَیکِ یا بِنْتِ رَسوُل‌َاللّه
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا رُقَیّه بِنت‌ُالحُسَین
َََاَلسَّلامُ عَلَیکِ یا بِنْتِ وَلِی‌َّاللّه
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا اُخْتَ وَلی‌َّاللّه.
اَلسّلامُ عَلَیکِ یا عمة اولیاءِ اللّه و رَحمة اللّه وبُرکاتُه

پایان

۳محرم الحرام۱۴۴۰

۱۳۹۷/۶/۲۲

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *