اَعوُذُبِالله مِنَ الشَّیطَانٙ الرَّجٙیم
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ(البقرة/۲۰۷)
امروز، روز هشتم ماه محرم بود، که به نام نامی حضرت علیبنالحسین حضرت علیاکبر (علیهالصّلوةوالسّلام)، به یاد آن حضرت در مجالس صحبت میشود و یاد آن بزرگوار را زنده میداریم.
صحبت دربارهٔ زیارت شریف عاشورا و اولین کلمهٔ این زیارت و بلکه جایجای این زیارت، سلام بر اباعبدالله الحسین (علیهالصّلوةوالسّلام) است که در عمق این کلمه باید صداقت و راستی از سوی ما دیده شود و از ناحیهٔ ما به آن حضرت سلام داده شود؛ سلامی که به معنای حقیقی، سلامتی و تسلیم در آن باشد.
«عَلَیکَ مِنّی سَلاَمُ الله»
سلام برتو، از من، از جانب پروردگار
جملاتی است که در زیارت عاشورا به آن خواهیم رسید.
بلاتشبیه، وقتی با یک گوشی موبایل صحبت میکنیم، این صحبت ما برای دستگاه مرکزیِ شرکتِ مخابرات ارسال میشود، و از آنجا برای کسی که با او صحبت می کنیم واصِل میشود.
مثلاً دو نفر که ممکن است در فاصلهٔ کمی از هم قرار گرفته باشند، یا حتّی در یک خانهای که ما وارد میشویم؛ اگر با گوشیمان به آن کسی که در آن خانه حضور دارد زنگ بزنیم و به آن شخص از طریق این گوشی سلام کنیم، اگر این سلام بخواهد به آن شخص برسد، مستقیم به او نخواهد رسید.
این گوشی صحبت و سلام ما را به آن دستگاه مرکزیِ مخابرات منتقل میکند و از آنجا به گوشیِ آن شخصِ مقابل صدا میرسد.
معنای «عَلَیکَ مٙنّی سَلامُ الله» شبیه به این مثال است.
ما وقتی به آقایمان سیّدالشّهداء (علیهالسّلام) سلام میکنیم؛
” عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ الله ” باید این سلام به پیشگاه خدا برود و مُهر تأیید به این سلام بزند و سلام ما را سلامتی بداند و خدای تبارک و تعالی این سلام را بر روح مطهّر ابی عبدالله (علیهالسّلام) یا آقا امام زمان ارواحنافداه یا هر یک از معصومین، برساند.
آرزو میکنیم اینطور باشد. لذا میگوییم:
” عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ الله “.
سلام من که ارزشی ندارد. من یک موجود نادان و بیمقداری هستم. آقا یا اباعبدالله، من چه دارم که فدای شما کنم. امّا همینقدر قلب من معترف هست به اینکه من در برابر شما هیچ هستم.
من نیازمند عنایت و توجّه شما هستم. این تواضعی که قلب در برابر امام (علیهالسّلام) میکند و انسان قلبش را تسليم امام میکند، خدای تعالی این سلامتی قلب ما را به قلب مبارک امام (علیهالسّلام) میرساند که در دعای عهد هم وقتی میگوییم:
” أَللَّھُـمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صَاحِبَالزَّمَان سَلَاماً زِنَةَ عَرْشِ الله؛
: خدایا، برسان به مولایم صاحبالزّمان سلامی که به وزن عرش تو باشد”.
” وَ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ؛
: و به گستردگی کلماتت باشد که کلمات خدا تمام نمیشود”.
خدای تعالی در آیه شریفه تصریح میفرماید.
اینجا مگر نمیگوییم: ما در محضر امام (علیهالسّلام) هستیم. چرا میگوییم: خدایا، تو برسان؟
برای اینکه خدا است که این عالَم را در محضر امام (علیهالسّلام) قرار داده. خدا است به امام شنوایی میدهد که صدای ما را بشنود و ما را آناً ببیند.
اگر خدای تبارک و تعالی، این عنایت را نکند، امام (علیهالسّلام) نمیتواند ببیند و بشنود.
بنابراین بايد بگوییم: خدایا، تو سلام ما را به امام (علیهالسّلام) برسان و این ارتباط بین من و امامم را برقرار کن. روی مبارک امام را از من نگردان.
” لَاتَصْرِفْ عَنِّی وَجْهَک ”
الهی چهرهات را از من برمگردان که امام چهره الهی است. شناسایی پروردگار از طریق آن حضرت است.
بنابراین سلامی که ما به محضر امام (علیهالسّلام) تقدیم میکنیم، دلگرم میشویم به اینکه خدا تحویل میگیرد و خدا تحویل قلب امام (علیهالسّلام) میدهد که قلب امام آزرده نشود از سلام ما. سلامی به معنای حقیقی خودش باشد.
این را آرزو میکنیم.
لذا میگوییم:
” أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّه”
لذا باید کوشش کنیم، سلامهایمان را روز به روز سالمتر کنیم.
لذا باید کوشش بکنیم، سلامهایمان را روز به روز سالمتر بکنیم.
امام علیه السّلام به ظاهرِ ما نگاه نمیکند، امام (علیه السّلام) به تمام زوایای وجود ما و صفاتی که در ما، گوشه و کنار قلبمان، صفاتی که جمع شده است.
خدای نخواسته، مثل حیواناتی که در یک خانه جمع شدند، یک گوشه مورچه است، یک گوشه عقرب است، یک گوشه موجود دیگری است، از انواع و اقسام موجودات خوب و بد، صفاتی که ما داریم اینطور هستند.
باید این خانه پاکسازی بشود، از این خانه میخواهد سلام به امام (علیه السّلام) ارسال شود، امام (علیه السّلام) میخواهد دریافتکنندهی سلامی از ما باشد که خدای نخواسته، در آن یکی از صفات آزاردهندهی ما به امام (علیه السّلام) ابلاغ بشود و آزار ببیند.
لذا باید سُبُل سلام را، که در جلسهی گذشته اشاره کردیم، خدا تعالی میفرماید:
يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ (مائده /١۶)
اوّل هدفمان، رضوانِ خدا باشد، هیچ چیز دیگری را جزء رضوان الهی در تزکیهی نفسمان در نظر نگیریم.
خدا کسی را تزکیه میکند که دنبال خشنودی پروردگار باشد، نه خشنودی دیگران، نه خشنودی نفسش.
خدایا! میخواهم تو از من خشنود باشی، من کاری به این ندارم که چه کسی خوشحال میشود، چه کسی ناراحت میشود.
اگر دنبال خشنودی غیر خداوند باشیم، همین که انسان یک کاری را شروع کند، مثلاََ خشنودی خودش درنظر باشد، خشنودی مردم درنظر باشد، خشنودی اطرافیان درنظر باشد، به هر کدام که میرسد وقتی ناخشنود باشند، انسان باید توقف کند.
مثلاََ اگر برای خشنودیِ خودش، یک کاری را میکند، وقتی خودش دیگر خشنود نبود، آن کار را متوقف میکند.
اگر مثلاََ برای خشنودی همسرش یک کاری را بکند، بدون اینکه به خدا اتصال بدهد، یک وقتی است، انسان خشنودی همسر یا پدر و مادر یا شخص دیگر را درنظر میگیرد، امّا هدفش خشنودی خداست.
مثلاََ پدر و مادرش را، خشنودی آنها را درنظر میگیرد ولی در واقع برای اینکه خدا از او خشنود شود، این را نمیگوییم، آنجایی که کاری به خدا ندارد.
صرفاََ به خاطر اینکه همسرش یا پدر و مادرش یا دوستش، که امام سجاد (علیه الصّلوة والسّلام) وقتی که در مجلس یزید منبر رفتند و سخن فرمودند، به آن اذانگو که سخن امام (علیه السّلام) را میخواست با اذان گفتن قطع کند، حضرت قریب به این معنا فرمودند : که وای بر تو
اِشْتَرَیْتَ مَرْضاهَ اْلمَخْلوُقِ بِسَخَطِ الخالقِ
تو خشم خدا را برای خودت خریداری کردی با چی؟ با رضایت مخلوق. برای اینکه یزید را خشنود کنی خدا را از خودت خشمناک کردی.
خیلی وقتها هست که انسان برای خشنودی دیگران کاری را انجام میدهد، برای خشنودی خودش کاری را انجام میدهد، همهٔ اینها را باید کنار بگذارد و رضوان خدا را، خشنودی خدا را در نظر بگیرد.
اگر هم نمیداند برای چی خشنودی خدا را باید در نظر گرفت، خُب یک مقداری در آیات شریفهٔ قرآن، معرفتش را از آیات شریفهٔ قرآن، از کلمات ائمه اطهار (علیهم السلام) زیاد کند.
ببیند بین خشنودیِ نفس خودش و خشنودی همسر و فرزندان و مردم… کدام را باید انتخاب کند. این خیلی نکتهٔ مهمّی است.
خدای تعالی «سُبُل سلام»، این جادّههای سلامتی، (سُبُل جمع سبیل است، سبیل یعنی راه) این راههای سالم شدن روح را برای کسی باز می کند که:
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعراء/۸٨)
در بهشت خدا، فقط انسان سالم را راه میدهد، قبلاً باید سلامتی اش درست شده باشد. پیش از ورود به بهشت باید انسان سلامتی اش را به دست آورده باشد.
یک انسان مریض نمیتواند زندگی بهشتی داشته باشد.
یک انسانِ حسود، بخیل، متکبّر،
و انواع مرضهای روحی نمیتواند در بهشت زندگی کند و اصلاً خدای تعالی هم به بهشت راهش نمیدهد میگوید: باید اوّل تزکیه شوی.
و یُزکّیهِم
بعضیها را خداوند در قیامت تزکیه هم نمیکند!، اصلاً در بیمارستان قیامت آنها را قبول نمیکند!
در قیامت، طبق روایتی که فرمایش امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) دارد در ذیل آیه چهار سوره معارج، در تفسیر برهان نقل شده و کتب متعددی از علمای شیعه، مثل شیخ مفید رضوان الله علیه نقل کردند، که ما مکرر در صحبتها عرض کردیم؛
حضرت میفرمایند : اینجا، در این دنیا قبل از اینکه به عالم بعد از دنیا بروید و در قیامت بخواهند شما را معاینه کنند و امراضتان آشکار شود و آنجا درمان شود (که حالا اینها تعبیرات من است ولی بر اساس اصل فرمایش امام علیه السلام است)
إِذَا أَرَادَ أَحَدُکمْ أَنْ لَا یسْأَلَ الله شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْییأَسْ مِنَ النَّاسِ کلِّهِمْ وَ لَا یکونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا عِنْدَ اللَّهِ عزّ وجلّ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فاذا علم الله ذَلِک مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یسْأَلِ شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُ.
الا فَحَاسِبوُا أنْفُسَكُم قَبلَ أنْ تُحَاسَبُوا عَلَيهَا ، فَإِنَّ فٙی القِيَامَةِ خَمسينَ مَوقِفاّ كُل مَوقِفٍ مثل ألْفَ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّوُن، ثُمَّ تَرَی في يَومَ كَانَ مِقدَارُهُ خَمسِينَ أَلفَ سَنَة
ما این روایت را دیگر از بس گفتیم حفظ شدیم.که منظور اینکه در این جمله حضرت میفرمایند :( خلاصهاش)
اگر میخواهید به آن زندگی دلخواه بهشتی برسید و هر چه از خدا میخواهید خدا موافقت کند، خدا به شما بدهد، خدا نه نگوید، باید خودتان را بسازید، باید آنقدر کار کنید که جز خدا به هیچ چیزی و هیچ کسی امید نداشته باشید.
وقتی این در قلبتان ایجاد شد (که بعد از طیِ همهٔ مراحل سیر و سلوک این در قلب ایجاد میشود) که انسان فقط به خدای تبارک و تعالی امیدش باشد آن وقت هر چه بخواهی خدا به شما میدهد.
لذا نشانهاش را هم دستمان دادند، ما خیلی چیزها میخواهیم خدا به ما نمی دهد، پس باید به آن نقطه انسان برسد که، خدا ببیند در قلب تو به هیچ چیزی، به هیچ کسی جز خدا امید نیست.
فَإِذَا عَلِمَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ
وقتی خدا این را در قلب تو دید؛
لَمْ يَسْأَل شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ»
چیزی نمیخواهی، مگر اینکه خدا به تو میدهد.
این یعنی زندگی بهشت؛
در بهشت آیات متعدد قرآن خدای تعالی میفرماید :
فِيهِا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ
هر چی اشتها داشته باشی، هر چی دلت بخواهد خدا به تو میدهد. است، اصلاً برای تو آماده است.
این یعنی در بهشت باید به این نقطه قبل از ورود به بهشت ما رسیده باشیم، قبل از ورود به بهشت برگهٔ سلامتی دستمان باشد.
در بهشت باید قبلش به این نقطه رسیده باشیم.
قبل از ورود به بهشت برگه سلامتی دستمان باشد.
لذا حضرت میفرمایند: بنشینید خودتان را محاسبه کنید.
(به قول ما) بروید معاینه کنید, پزشک های ما, طبیب های روحی ما, شما را معاینه بکنند.
به امام زمان(ارواحنافداه) خودتان را عرضه کنید.
بگویید آقا شما امامِ زمانِ من هستید، امام که حاضر و غایب ندارد.
غیبتِ امام، غیبتِ از جامعه است و غیبت، دیدنِ جسمِ شان است که ما نمیتوانیم ببینیم.
میتوانیم ببینیم منتها به اختیار ما نیست، یک وقت خداوند تفضل میفرماید بعضی ها خدمت آقا امام زمان(ارواحنافداه) شرفیاب میشوند.
اما اگر کسی که ایمان به غیب دارد.
یُؤمِنُونَ بِالغَیب است.
ندیدن امام برای او مثل دیدن امام (علیه السّلام) است.
اینقدر رشد فکری خدا به او داده است.
اینقدر کار کرده است.
اینقدر رشد الهی را پذیرفته است.
عقل او، فهم او، درک او بالا رفته است.
که ندیدن و دیدنِ ظاهری امام برای او “یکی” است.
نه از بابتِ بی تفاوت بودن، از بابتِ “معرفتِ عمیق” که ندیدن امام مانند دیدن امام برای اوست.
یعنی زمانِ غیبت باشد، در زمانِ ظهور است و برای او غیبت ندارد از امام.
مثلِ کسی که نابینا بود، ابوهارون مکفوف نابینا بود به ظاهر امام را نمی دید.
امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: از این مردم بپرس, ببین من را، محمد بن علی، یعنی امام باقر را می بینند؟؟
حالا امام کنار این شخص، پهلوی این شخص ایستادهاند.
این شخص از افرادی که وارد میشدند پرسید: علیٍّ بن محمدِباقر, امام باقر( علیه الصّلاه والسّلام) را دیدید؟؟
میگفتند: نه ندیدیم.
حالا امام همین جا ایستادهاند، یک چند نفری این جواب را دادند، چون بصیرت نداشتند.
امام آنجا میخواستند به حالت تقریبا معجزهای به ما بفهمانند، کسی که امام زمانش را نشناخته “کور” است.
وَ مَن اَعرِض عَن ذِکرِی فَاِن لَهُ مَعیشَهَ ضَنکَا وَ نَحشُرُهُ یَومَ القیَامَهِ اَعمَی
کسی که از ذکرِ من و یادِ من که “ذکر علیٍ” ذکر علی بن ابیطالب، یاد علی بن ابیطالب که حجتِ خداست، مگر میشود انسان حجتِ خدا را نبیند و خدا را ببیند.
باید حجتِ خدا را ببیند تا خدا را با قلب ببیند
لذا کسی که از امیرالمؤمنین و ائمه اطهار(صلوات الله و سلامه علیه) رو میگرداند، تکبر میکند و نمیخواهد حرف گوش کنِ آن ها باشد، میخواهد هر کار که دلش میخواهد انجام بدهد!
اصلِ مَرَضش مرضِ تکبر و خودخواهی است.
خداوند او را روزِ قیامت کور محشور میکند.
نمی بیند، همین را امام، اینجا نشان میدهد.
میفرمایند: از این بپرس، محمد بن علی، امام باقر(علیه السّلام) را دیدید؟؟
میگوید نه ندیدم،
این چشمش به ظاهر باید ببیند، ولی امام علیه السّلام تصرف میکنند، چون این شخص کور است یعنی: معرفت به امام ندارد.
نپذیذفته، نخواسته که ببیند؛
چون اگر بخواهد امام علیه الصّلاه والسّلام را ببیند؛ یعنی قلبش معترف باشد به اینکه امام حجتِ خداست و اگر من بخواهم سعادتمند بشوم،
باید فرمانِ امام را بپذیرم.
باید تحتِ فرمان امام باشم.
اطاعتشان برمن واجب است.
نباید تکبر کنم.
باید خودش را تسلیم کند، اینجاست که چشمِ دل باز میشود و امام را با چشم ظاهر چه ببیند چه نبیند معرفتِ امام را دارد.
اینجا، امام نشان میدهد که ببین این کور است.
در اینجا امام نشان میدهد که ببین؛ این فرد کور است، یعنی با اینکه چشم ظاهرش کور نیست ما نشان میدهیم که چشم باطنش کور است و نمی بیند.
امام از جانب خداوند مأمور شده است که این حقیقت را نشان دهد که:
“کسی که معرفت امام را نداشته باشد کور است، نابیناست”.
و بعد ابوهارون مکفوف که از نظر ظاهری نابینا بود وارد شد، امام فرمود از او هم بپرسند.
ابوهارون که چشم ظاهرش نمیبیند، از او پرسیدند که محمد بن علی (علیهالسلام) را دیدی؟!
گفت مگر این خورشید درخشان و نور درخشانی که اینجا ایستاده، ایشان نیستند؟!
امام علیهالسلام ملکوت این مطلب و موضوع را به آن شخص که برای ما نقل میکند نشان داد، که ما ببینیم و بدانیم که چهطور میشود انسان چشم دلش بینا شود!
لذا آنهایی که ایمان به حضرت بقیة الله ارواحنا فداه دارند به عنوان “ایمان به غیب”، امام را با چشم ظاهر لازم نیست ببینند، آن معرفت قلبشان است که اعتراف میکند و می گوید که:
خدایا! نمی شود دو عالم را بدون یک امامی بگذاری!
مگر میشود! که تو، خدای حکیم و علیم، این نظام با عظمت خلقت را که سرسوزنی در آن اعوجاج و فساد وجود ندارد خلق کنی و همه رها باشند، به خصوص جامعهٔ بشر، جنّ و اِنس، همه رها باشند، هیچ امامی نداشته باشند؟! این را عقل نمیپذیرد.
خدایا! تو به من آموختی و در فطرت من قرار دادی، ومن اینجا امام را میبینم، ولو چشم ظاهرم نبیند ولی چشم واقعی و چشم دلم او را میبیند.
صحبتمان سرِ این بود که
فاِذَا عَلِمَ الله ذلِکَ مِن قَلبِهِ
وقتی خدای تعالی در قلبت این را ببیند که فقط امیدت به پروردگار است ومعرفت پیدا کردی، رشد پیدا کردی، آنوقت هرچه بخواهی خدا به تو می دهد.
سپس حضرت میفرمایند که:
اَلاَ فَحَاسَبوُا اَنفُسَکُم قَبلَ اَنٔ تُحَاسِبُوا عَلَیهَا
پیش از آنکه شما را در قیامت معاینه کنند که چه امراضی و ناسلامتیهایی دارید و از این ۷۵مرض، کدامیک را دارید، چند درصد در روح شما هست، چند درصد تکبّر دارید، چند درصد بُخل دارید، چند درصد ریا دارید؟!
اینها را در شما معاینه می کنند.
و حضرت میفرمایند:
فَاِنَّ فِی القِیامَة…
اگر اینجا در دنیا خودت را در بیمارستان اهل بیت علیهم السلام درمان نکنی، در قیامت بالاجبار این کار صورت می گیرد، چون تو اهل بهشت هستی، شفاعت شدهٔ امام حسین علیه السلام هستی، میگویند برو سمت بهشت، ولی در بهشت این صفات جایی ندارد، باید پاک شوی.
اگر مرضی نداشته باشی مثل برقی که از این پنجاه ایستگاه که در قیامت گذاشتهاند و باید معاینه بشوی، سریع عبور میکنی .
امّا اگر فلان مرض را داشته باشی، در یکی از این ایستگاههای پنجاه گانه (در هر کدام جلوی امراض مربوط به آن ایستگاه و توقفگاه، انسان متوقف میشود) تو را متوقُف میکنند تا معالجه شوی.
بله، باید در قیامت از پنجاه ایستگاه و یا به اصطلاح امروزه «گِیْت» عبور کنید، از ایستگاه ایست و بازرسی عبور کنید، ببینند تو چه امراضی به همراه داری؟!
آنجا ملائکه الهی میگویند مثلاً تو ۲۰درصد حسادت داری اینجا بایست ما تو را درمان کنیم، بعد میروی سمت ایستگاه بعدی…
فَاِنَّ القِیَامَةِ خَمسِینَ مَوقِفاً
امام میفرمایند: در قیامت ۵۰ موقِف و ایستگاهِ ایست و بازرسی وجود دارد….
امام میفرماید:
درقیامت پنجاه موقف و توقفگاه و ایست بازرسی است.
«کُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفِ سِنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ»
در هر کدام هم حداکثر هزار سال توقف انسان است.
اگر مرضِ مربوط به آن ایستگاه را ببینند، توقف پیدا میکنی تا مثلاً این ٢٠درصد حسادتت، این ۵٠درصد حسادتت، این ۴٠درصد تکبرت، ٩٠درصد مثلاً ریاکاریت، درمان شود.
بنابراین ببینید اینجا سلام چه معنای وسیعی پیدا میکند
که قلب من بخواهد سلام باشد سلیم باشد، سالم باشد، سلمان باشم.
نام مبارک جناب سلمان یعنی سالم شده، (آدم سالم) سلمان است.
یا سلیمان هم ازهمین ریشه است.
یعنی سلمان کوچک.
حالا شاید یک ارتباطی هم باشد از نظر اهل معرفت که جناب سلمان آنقدر مقامش بالاست که میتوانیم بگوییم که حضرت سلیمان، سلمان کوچک است.
حالا این بحث جای خودش را دارد.
چون سلمان، دربانِ دربار بزرگ الهی امیرالمؤمنینن و پیغمبر اکرم است.
قطعاً مقامش خیلی مقام بالایی است.
از خیلی از انبیا بالاتر است.
حالا این بماند ولی منظور اینکه این کلمه سالم و سلمان، ماباید همه سلمانهای امام زمانمان باشیم.
یعنی واقعاً حضرت خیالشان از بابت ما راحت باشد
که فلانی بهبه، مرحبا، چه قرآنی میخواند چه نماز شبی میخواند.
چه خوب کلمات ما را مرور میکند!
چه گوشش برای شنیدن سخنان ما باز است.
چه قلب تسلیمی دارد.
اینها همه در ” أَلسَّلَامَ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللّه ” است.
این چند روزی که ما این صحبتها را میکنیم درِ خیمه ابی عبداللّه (علیهالصّلوةوالسّلام) ایستادهایم ببینیم سلامی که میخواهیم بدهیم خشنودی حضرت را در پی داشته باشد.
سلاممان سلام باشد.
«إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ »
آقاجان، من تسلیم شما هستم. با کسی که با شما تسلیم است من تسلیم هستم و با کسی که با شما درجنگ است، من در جنگ هستم.
حتّی اگر نفس من، نفسی است که جلوی شما ایستادگی میکند و خواستههایی دارد که شما خشنود نیستید من زنجیرش میکنم. من با او جنگ میکنم تا خواستههایش مطابق با خواسته شما باشد.
با نفس خودم میجنگم.
خواستههایش را نمیدهم با خواستههایش مخالفت میکنم تا آدم شود، درست شود.
طبق خواسته او عمل نمیکنم.
او دلش میخواهد فلان چیز را بخورد، میگویم نه تو حق نداری این را بخوری.
اوّل باید امام (علیهالسّلام) از این خوردن تو راضی باشد و
بعد تو بتوانی این را بخوری.
کسانی که توجّه به این حقایق عرفانی اهل بیت (علیهمالسّلام) دارند، متوجّه هستند که این چه مطلبی است و چه معنایی دارد.
و کلمه «مُخَالِفاً لِهَوَاهُ»
اینجا چه معنایی میدهد. من به نفسم رو نمیدهم.
با خواستههایش موافقت نمیکنم.
میگویم هر وقت و هر طور خدا بخواهد.
اینجا قلب سالم میشود و اصحاب سیّدالشهداء (علیهمالسّلام) اینطور بودند.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ الزَهْرا’
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِوَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلىاَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِالْحُسَیْنِ
ان شاالله بتوانیم به اصحاب حضرت سیدالشهداء(علیهم الصلوة والسلام) اقتدا کنیم، مثل جناب حبیب باشیم، مثل جناب زهیر باشیم، مثل جناب حُر باشیم. همهٔ اینها شهدایی هستند که سرور همهٔ شهداء در همهٔ زمانها هستند و ما هم به آنها ملحق شویم.
اَلسَّلامُ عَلَیْکیامَظْلوُمْ یا اَباعَبْدِالله
امیدواریم اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) در مجلس ما، این قلیل توسل را به کرمشان، قبول بفرمایند و ما را درِ خانه خودشان راه دهند. سلامهای ما را بپذیرند، سلامتی روح ما را بپذیرند، ولو تحت درمان باشیم، ولو مانند بیمارشان باشیم که روی تخت بستری است و دکتر آقا امام زمان ارواحنافداه هر روز تشریف میآورند مانند دکتری که هر روز صبح میآید، یک بازدیدی از بیمارش میکند و میگوید: خوب است. به پرستار سفارشاتی میکند، سفارش ما را به اولیاء خودشان میکنند، آنها از ما مراقبت میکنند.
امامزادههای بزرگواری که در جای جای شهرهای ما دور و نزدیک حضور دارند، امام زمان ارواحنافداه به ارواح مطهّر آنها سفارش میکنند، فلانی که آمد زیارتت، هوایش را داشته باش. برای او دعا کن و به او کمک کن.
ملائکهای که در خدمت آن بزرگواران هستند، دستورات پایینتر را دریافت میکنند و خیلی از کمکهای ظاهری و باطنی و چیزهایی که ما متوجّه نمیشویم، از ناحیه آن امامزاده، بدون اینکه ما متوجّه شویم به ما میرسد.
مانند مادری که کلّی کمک به طفل شیرخوارهاش میکند امّا طفل شیرخوار جز یک چهرهای از مادر که به او میخندد، چیزی نمیفهمد. در حالی که این مادر در خانه، دهها کار انجام میدهد برای اینکه این طفل راحت بخوابد و راحت رشد کند و ما تحت معالجه و درمان امام زمان ارواحنافداه انشاءالله رشد کنیم و حضرت ولیّعصر ارواحنافداه وقتی که ما را یاد میکنند، در فکر ما هستند. امام زمان ارواحنافداه در فکر تک تک ماها هستند.
کسانی هستیم که عشق به حضرت میورزیم. با یاد و توجّه به آن حضرت، دلمان لرزان میشود. حضرت دعا که میفرمایند، توجّه به ما میفرمایند. از رشد ما خوشحال میشوند، همانطوری که مادر از رشد طفلش خوشحال میشود و خدای نکرده اگر یکسال برای او زحمت کشیده امّا این بچّه در یک ماهگی مانده. خدای نکرده دوسال زحمت کشیده امّا این بچّه در شش ماهگی مانده، پنج سال زحمت کشیده، این بچّه در دوسالگی مانده. اینجا غم عالم به دل این مادر و پدر مینشیند، که چرا بچّه ما رشد نکرده است؟
اگر گوش دلمان را باز کنیم، آقا امام زمان ارواحنافداه هم گاهی به ماها میفرمایند: تو باید مثلاً در این یکسال، در این دوسال، در این پنج سال، در این ده سال، در این پانزده سال، رشد میکردی.
چه شده است؟
چرا عقب افتادی؟
چرا بیتوجّهی میکنی؟
مانند آقا و مولایمان حضرت علی اکبر (سلاماللهعلیه) باشیم که تربیتهای امام را پذیرا بودند و رشدی کردند که ما نمیخواهیم مقایسه کنیم، فقط میخواهیم از باب الگوبرداری که حضرت سیدالشهداء (علیهالصلوةوالسلام) نشانه کمال رشد آن حضرت را اعلام میفرمایند که:
این مثَل ما است. نمونه تربیت ما این است.
شبیهترین مردم از هر جهت به پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) است. اخلاقش، گفتارش، سخن گفتنش، خلقتش شبیه پیغمبر است.
وقتی آقا میخواستند به میدان بروند، حضرت سیّدالشّهداء (علیهالسّلام) نگاه مأیوسانهای به آن بزرگوار کردند. قطع امید کردند از اینکه ایشان را از دست ندهد.
یک مقدار که رفت، صدا زد:
«یَابْنَ سَعْد، قَطَعَ اللهُ رَحِمَکَ کَمَا قَطَعْتَ رَحِمِی؛
: خدا رحِمت را قطع کند، همانطور که رَحِم مرا قطع کردی».
آیات قرآن پشت سر فرزندشان خواندند:
«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ» (آلعمران/٣٣)
حضرت سیّدالشّهداء (علیهالسّلام) گریه میکردند. مصیبت حضرت علی اکبر خیلی سنگین بود.
مرحوم شیخ شوشتری میفرماید که: حضرت جسمشان بود ولی روحشان مثل فوت شده بود، دیگر نمیتوانستند قدم بردارند. خیلی آهسته میرفتند بالای سر حضرت علی اکبر. آن حضرت توانشان رفته بود تا اینکه حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) آمدند بالای سر حضرت علی اکبر و افتادند روی بدن ایشان.
جناب آقایمان حضرت علی اکبر، میان اهل بیت و میان خانمهای حرم، بهطور عجیبی محبوبیت داشتند. اینها گریه میکردند وقتی حضرت علی اکبر میخواست به میدان برود. نمیگذاشتند برود.
امام حسین (علیهالسّلام) آمدند ایشان را از بین خانمها جدا کردند و فرمودند: بگذارید به حال خودش باشد.
«فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ فِی ذَاتِ الله؛ : او غرق در خدا شده.
ولش کنید بگذارید به حال خودش باشد.
انشاءالله امیدواریم که قبول بفرمایند و چشم و دل ما را به حقایق باز کنند و ما را از یاران خودشان قرار دهند و پیوسته آقا و مولایمان حضرت علی اکبر به ما نظر داشته باشند و عنایت و دعای خودشان را به ما مرحمت بفرمایند.
بجاه محمد و آله الاطهار
پایان
٨ محرم الحرام ۱۴۴۰
٩٧/۶/٢٧
حجت الاسلام علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی