اَعوُذُ بِالله مِنَ الشَّیطَان الرَّجِیم
«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ ….(النساء/١٢٥)
چهکسی دینش نیکوتر است از آن کسی که چهرهاش را تسلیم کرده است به سوی خدا و برای خدا، در حالی که از نیکوکاران است»
صحبت بر شرح زیارت شریف عاشوراست، و جملهٔ اول، بلکه آخر
( سلامهای آخر زیارت عاشورا) که در آخر زیارت صدبار سلام داده میشود و همینطور ابتدای زیارت سلام میدهیم.
ما قصدمان اینست که وقتی در محضر امام (علیهالصّلوةوالسّلام) هستیم حضورمان را اعلام میکنیم، چون امام همه جا حاضرند؛ ما از ایشان غائب میشویم، ما از ایشان چهره پنهان میکنیم.
زیرا خدای تعالی میفرماید:
«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
(١١٥/البقرة)
«به هر جهتی که شما رو کنید همانجا وجهُالله است».
مؤمنی که به سوی خدا حرکت میکند هر چه بیشتر رشد میکند به این حقیقت نزدیکتر میشود که، امام (علیهالسلام) به هر جهتی رو کُند، او با چشمش امام را میبیند؛ به شرق رو کند، به غرب رو کند، همیشه میتواند با امام حرف بزند و صحبت کند، دور و نزدیک ندارد.
خدای تعالی روح مطهّر امام حسین (علیهالسلام) را این چنین محیط بر تمام خلقت قرار داده است.
لذا ما هر وقت به امام علیه السلام متوجّه میشویم، باید سلامتیِ خودمان را اعلام کنیم.
یعنی، همانطور که مثلاً یک سلول بدن با مغز و قلب ارتباط پیدا میکند، سلامتیِ آن سلول برای مغز و قلب مهم است.
ما هم یک سلول از این نظام خلقت هستیم، نظامی که مرکزش امام (علیهالسّلام) است.
بهترین چیزی که امام علیهالسلام از ما خوش دارند ببینند، سالم بودن ماست، اینکه ما اعلام کنیم که آقا، ما سالم هستیم، لذا به امام (علیهالصّلوة والسّلام) سلام میدهیم.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ… آقا، از طرف من سلام است بر شما.
ما اگر سلام را مثلاً فرض کنید که یک مشت گُل دستمان باشد، میرویم خدمت کسیکه دوستش داریم، میگوییم: من برای شما خوشی آوردم و یک دسته گل میریزیم روی سر او.
این خوب است و خوشش میآید و ما هم بهعنوان مثال یک کار خوشحالکنندهای انجام دادیم.
” أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ “؛
«عَلَی»، بر را نشان میدهد؛ یعنی بر روی چیزی گُل میریزید، میگویید: گل را را بر آن ریختید.
” أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ “؛ یعنی من سلامهای خودم را،
” عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ الله ”
بر شماست از من سلام خدا
یعنی سلامهای ما باید به پیشگاه خدا برود، خدای تعالی بهصورت یک تهیّتِ خوشحالکنندهای بر امام (علیهالسّلام) آن را ریزش کند؛ بهصورت تهیّت، بهصورت یک چیز مرغوب و خوشحالکننده.
ما هم تلاشمان این است که سلامهایمان را اصلاح کنیم. در سلامهای ما یک چیز ناراحتکنندهای نباشد که منافات با سلام و سلامتی داشته باشد؛ یک آسیبی به قلب امام (علیهالصّلوةوالسّلام) وارد کند؛ امام را محزون و ناراحت کند.
از مجموع اعمال روزانه ما که به محضر امام عرضه میشود، مثل یک کارتنی که درونش ۵٠_۴٠ تا سیب است، اگر وسط اینها چند تا سیب گندیده باشد، آنها را جدا میکنند و برنمیدارند.
سلامهای ما، سلامهایی باید باشد که خدای تعالی بپسندد. لذا روی بحث سلامتی، شاید ما بتوانیم تمام مطالب را به آن ارتباط دهیم؛ از جهت اینکه تمام لشکرهای عقل، لشکرهای سلامتی هستند. یعنی هر جا که عقل باشد، سلامتی هست و از آفتها و آسیبها سالم میماند.
لذا خدای تبارک و تعالی برای ما راه را باز کرده، بهعنوان راه تسلیم بودن.
خدای تعالی در آیات شریفه قرآن مکرّر مسأله تسلیم بودن را مطرح فرموده. در آیهای که در جلسهٔ اوّل خواندم، آیه ٨٣ سوره مبارکه آلعمران که خدای تعالی فرمود:
آیا غیر دین خدا را طلب میکنند؟
در غیر از دین خدا، سلامتی وجود ندارد. یعنی روشی که برای زندگی انتخاب میکنید، اگر غیرِ تسلیم بودن در برابر پروردگار باشد؛
تسلیم بودن در برابر نفس باشد،
تسلیم بودن در برابر خواستههای دل خودم، خواستههای دل مردم، خواستههای شیطان، این فساد دارد و سلامتی ندارد.
«وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (آلعمران/٨٣)
در آیه دیگر میفرماید که:
چه کسی دینش نیکوتر است از آن کسی که چهرهاش را تسلیم کرده به پروردگار و او از نیکوکاران است.
یعنی آن روشی که خدای تعالی میپسندد، روش تسلیم بودن است. انسان در برابر خدای تعالی خودش را تسلیم کند.
در آیه ٢٢سوره مبارکه لقمان میفرماید:
«وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ؛ (لقمان/٢٢)
: کسیکه تسلیم کنند، چهرهاش را بهسوی خدا، در حالیکه از نیکوکاران هست،
«فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ؛
: این قطعاً به عروة الوثقی تمسّک کرده».
کسیکه چهرهاش را به سوی خدا تسلیم کند، در حالی که از نیکوکاران است.
فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوثقی (بقره/٢۵۶)
این قطعاََ به “عروة الوثقی” تمسّک کرده است.
ما میدانیم که در روایات شیعه و سنی، امیرالمومنین (علیه الصّلوة والسّلام) را به “عروة الوثقی”، عروه الوثقی به ولایت امیرالمومنین (علیه الصّلوة والسّلام) تفسیر شده است.
یعنی کسی که میخواهد ببیند به “عروة الوثقیِ” خدا تمسّک کرده، این خودش را تسلیم ولایت امیرالمومنین (علیه السّلام) بکند.
حالا کسانی که خودشان را تسلیم ولایت امیرالمومنین (علیه السّلام) کردند، این اکثرِ دوستداران اهل بیت (علیهم السّلام) ،_دوستداران شاید بگوییم فقط دوست دارند_ تسلیم نکردند که حقیقتش هم همین است.
خیلی از کسانی که اسمشان را شیعه میگذارند اهل بیت (علیهم السّلام) را دوست دارند ولی تسلیم نشدند، قلبشان تسلیم نیست. بین خواستهٔ امام و خواستهٔ خودشان، خواستهٔ خودشان را خیلی جاها انتخاب میکنند. اینها همین طور طبقهبندی شده است، تسلیم بودن، سِلم بودن برای امام، طبقهبندی شده است.
یک طبقهٔ زیرِ صفر داریم که آن کسانی هستند که، باصطلاح مرتکب محرّمات هم میشوند، آنها در تسلیم بودن زیرِ صفر هستند. تسلیم بودنشان خارج از محدوده است، خیلی خدای تعالی آنها را داخل در این دایره نمیداند. دوست دارند ولی تسلیم نیستند.
از زمانی که انسان مرتکب حرام نمیشود و خودش را از محرمات نگه میدارد، تسلیم میشود، منتها مثل رام شدن یک اسب، مراحل تزکیه نفس، مراحل جهاد با نفس، مراحل بندگی و عبودیت، مراحل باصطلاح سیر الی الله، مراحل ایمان، همه این اسمها را میتوانیم بگذاریم، وقتی که نفس انسان مثل یک اسب وحشی هنوز طنابی و افساری به آن گیر نکرده، آزاد است، همینطور هر کجا میخواهد میرود، هر چی میخواهد میخورد، و کسی هم به او نزدیک شود یک لگدی به او میزند، یا گازش میگیرد.
نفس آدمها هم اینطوری است وقتی تسلیم نیستند مثل اسب وحشی هستند. بعد که انسان از خواب غفلت بیدار میشود، خودش را میآید تسلیم میکند، این مثل آن اسب که انگار طناب به گردنش افتاده و دیگر در دستِ آن رامکنندهٔ اسب قرار میگیرد، منتها هنوز برای خودش مثلاً یک طناب پنجاه متری، صد متری دارد، هم رامکننده نمیتواند به آن نزدیک شود و خیلی نمیتواند خودش را به آن نزدیک کند، چون ممکن است لگد بزند، گاز بگیرد، ولی در آن محدودهٔ مثلاً پنجاه متری که طول طناب است، آن را گردش میدهد که، این بتدریج تسلیم بودنش، باصطلاح درجه تسلیم بودن بالا برود، کمکم انرژیهایش را تخلیه میکند. میبیند دیگر راهی نیست، باید اگر میخواهد به کمالات برسد، به مقام انسانیت برسد، باید با این مربی الهی کنار بیاید
انسان باید حرف گوشکن باشد، مطیع باشد، آنوقت دیگر وارد در مراحل تزکیه نفس میشود، باصطلاح کمکم این تسلیم نبودنهایش تبدیل به تسلیم بودنها میشود، و هر چه رُشد میکند این حالت تسلیم بالا میرود و انسان ظرفیتش، اتصاء و گسترش پیدا میکند.
و این هم رمزش از “نیکوکاران” بودن است.
یعنی هر چه انسان به اعمال نیک و پسندیده خودش را تمرین دهد، به تسلیم بودنِ بیشتر نزدیک میشود.
لذا در جمعیتِ کسانی که ولایت را پذیرفتهاند، تسلیم شدند در برابر ولایت امیر المؤمنین (علیه السّلام) اینها خودشان میبینید بینشان ممکن است حتی دو تا شیعه با هم اختلاف و ناراحتی، حتی درگیری داشته باشند.
ما چهگونه بگوییم اینها هر دو تسلیم هستند؟!
قطعاً یکی از این دو، یا هر دوی اینها قسمتی از لشکرهای جهلشان را تسلیم نکردند، آن لشکرها هنوز فعال هستند.
مثلاً شاید نصف فلان لشکر تکبّرش شکست خورده، نصفش هنوز فعال است،
حسادتش فعال است،
سوءظنش فعال است،
بُخلش فعال است،
بین خودِ ما شیعیان اختلافهایی که وجود دارد، از زن و شوهر بگیرید تا اختلافات مثلاً خانوادگی و سیاسی، جناحی، اینها برای چه است؟
برای فعال بودن آن لشکرهایی است از جهل، که تسلیم نشدند، تا میآید انسان در جاییکه واقعاً در ولایت امیر المؤمنین (علیه السّلام) سِلم باشد.
انی سلم لمن سالمکم
را بخواهد درست بگوید، حضرت سیدالشهدا(صلوات الله علیه)، حضرت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اینها میفرمایند که: تو همیشه سلم ما نیستی، تسلیم ما نیستی،
پس بهترین روش برای حرکت به سوی خدا و خداپسندانه بودن، تسلیم بودن در برابر وجه الله، امام زمان(ارواحنافداه) است، و همراه با نیکوکاری،
یعنی همراه با اعمال پسندیدهای که انسان صبح تا شب خدای تعالی به او میدان داده که خودش را در میدانِ اعمال روزانه و شبانه..، در هر ٢۴ ساعت روایت دارد، ٢۴ بسته خدا به انسان میدهد، مثل بازار که ٢۴ تا بسته به شما مغازهدار در این بازار دنیا میدهد، که فرمودند : دنیا بازاری است، امام هادی (علیه الصّلاة و السّلام) میفرماید، یا امیر المؤمنین (علیه السّلام) میفرمایند: ٢۴ تا ساعت مثلاً در نظر بگیریم، ٢۴ تا بستهٔ پرقیمتی که شما گاهی یک ثانیهاش را میفروشی، به تو یک حج خدا در نامهٔ عملت مینویسد،
چه برسد به ۶٠ ثانیه که یک دقیقه است،
چه برسد به ۶٠ دقیقه که یک ساعت است و تا ١۴۴٠ دقیقه در شبانه روز، مامیتوانیم ثانیه به ثانیهاش را احتساب کنیم، نفسهایی که میزنیم
«نَفَسُ المَهمومِ لِظُلمِنا تَسبیحٌ
نفسهایت سبحان الله است، پاداش سبحان الله دارد
وَ هَمُّهُ لَنا عِباده
اینکه فکرش مشغول او است میگوید: چرا با امام حسین علیه السلام این کار را کردند؟ چرا؟
اگر کشتند چرا آبت ندادند؟
کفن بر جسم صد چاکت ندادند،
سینههایی که میزند، فکرش که لحظه به لحظه، حتی این فکرش را که او را سنگین میکند و هول میدهد، قلبش را میچسباند
سینههایی که میزند، حتی فکرش که لحظه به لحظه او را سنگین می کند و هُول میدهد و قلبِ او را به طرفِ آن فکر میچسباند.
انسان باید مراقب قلبش باشد.
وَالفُؤَادُ کُلُّ اُولئِکَ کَانَ عَنهُ مَسئُولَا (سوره اسرا/۳۶)
از قلبِ شما سؤال میشود؛
این وقتی است که قلب متمایل میشود به یک چیزی و آن چیز را تأیید میکند.
مثلا در فکر شماست، که امروز به مجلس روضه بروید و نرفتید:
“هَمُّه لَنَا عِبَادَه”
هَمِّش یعنی، اهتمامِ فکری اش، اهمیتی که به یک مطلبی میدهد، مثلا چرا من امروز به این مجلس روضه نرفتم؟ خودش را سرزنش میکند که من امروز به مجلس روضه نرفتم، همین را خدای تعالی برای او عبادت حساب میکند، چون
خودش را در فرمان پروردگار قرار داده است.
امام صادق (صلوات الله و سلامه علیه) در حدیثی میفرمایند:
نَفَسُ المَهمُوم لِظُلمِنَا تَسبیح هَمُّهُ لَنَا عِبَادَه وَ کِتمَانُ سِرِّنَا جِهَادُ فِی سَبیلِ الله
“نَفَس زدنِ کسی که اندوهگین است برای ظلمی که به ما اهل بیت (علیهم السلام) شده، تسبیح است.”
هَمُّهُ لَنا عِبَاده”
” آن اهتمامِ فکری او بخاطرِ ما اهل بیت(علیهم السلام) عبادت است.”
” وَ کِتمَانُ سِرِّنَا جِهَادُ فِی سَبیلِ الله”
“واسرار و سخنانی که از ما هست و دیگران ظرفیت شنیدن آن را ندارند را، کتمان میکند و این، جهاد فی سبیل الله است.”
بعضی از احادیث و روایات را برخی از آدم های دیگر ظرفیتش را ندارند و انسان آن حدیث را نمیگوید و آن شخص شنونده را دچار اضطراب نمیکند.
گاهی بعضی احادیثی که ما برای دیگران میگوییم، ممکن است آن طرف را دچار اضطراب فکری بکند و نتواند درست درک کند و دچار لغزش فکری بشود و یک وقت به فکر او خدای نکرده خطور بکند که این ها چه مطالبی است که از امام صادق(علیه الصّلاه والسّلام) نقل شده است؟!؛
و ممکن است این فکر، لغزشگاه او بشود.
اینکه کتمان کنید و به کسی که ظرفیت آن را ندارد نگویید و به کسانی که ظرفیت آن را دارند بگویید، این، “جهاد فی سبیل الله” است.
در آیه ۲۰۸ سوره بقره خداوند میفرماید:
یَا اَیُّهَا الَّذینَ ءَامَنُوا ادخُلُوا فِی السِّلمِ کَافَّه
همهٔ شما داخل در تسلیم شوید، یعنی، هر چه میتوانید خودتان را، قلبتان را، تسلیم کنید.
و نهایتِ تسلیم بودن چیست؟؟
یک اتاقی را که شما جارو میکنید، در تمام اتاق که جارو کردید و تمیز شده، میگردید، یک گوشه ایی نگاه که میکنید میبینید یک آشغال کوچکی هست، جاروبرقی را میبرید آن را هم میکشید و جارو میکنید.
در آیه شریفه میفرماید:
فَلَا وَ رَبِّکَ لَایُؤمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُم ثُمَّ لَایَجِدُوا فِی اَنفُسِهِم حَرَجَاً مِّمَّا قَضَیتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسلِیمَا(سوره نساء/۶۵)
میخواهید بدانید چگونه است؟؟
طبقِ مثالی که عرض کردم؛ این آیه را اینطور دقت کنید:
این مثلِ اینست که این اتاق تمیز نمیشود!!
مادر به دختر و پسرش میگوید: وقتی من از شما قبول میکنم جارو کردنِ این اتاق را، که هیچ آشغالِ کوچکی هم در این اتاق نبینم.
حالا مثلاً یکی می آید به این پدر یا مادر میگوید: که اگر اتاق را هزار قسمتش هم بکنیم، این آشغال یک هزارم این اتاق هم نمیشود!
مادرمیگوید: نه، نباید حتّی آن یک هزارم آشغال هم در آن باشد.
“فَلَا وَ رَبُکَ”
به خدای تو قسم،
(خداوند میفرماید) که:
” لَایُؤمِنُون”
ایمانشان درست نیست؛
“حَتَی یُحَکِمُوک”
تا اینکه تو را حاکم قرار بدهند در اختلافاتی که دارند.
(دو نفر اختلاف پیدا کردند از زن و شوهر گرفته تا اختلافات بزرگ، تو را حاکم قرار بدهند بگویند هرچه امام زمان”ارواحنافداه”میفرمایند)
دو نفر اختلاف پیدا کردند از زن و شوهر گرفته تا اختلاف بزرگ…. ، شما راحاکم کنند و بگویند: هر چه امام زمان (ارواحنا فداه) بفرمایند، هر چه دین بگوید، هر چه مرجع تقلید بگوید، من تسلیم هستم.
لذا شخص بیاید بگوید : چون من شوهر هستم و مدیر خانه هستم…، بگوید: نه من چطور تسلیم باشم؟
من چطور قبول کنم؟
این معلوم است که هنوز آشغال وجود دارد.
“ثُمَّ لایَجِدوُا”
:نیابند
” فی اَنْفُسِهِمْ”
: در خانه دلش هر چه نگاه میکند میبیند نه، هیچ آشغالی نمیتواند پیدا بکند.
“و یُسَلَّموُا ”
: صددرصد تسلیم میشود.
(نساء/۶۵)
اسم بعضی از اصحاب امام صادق (علیه السلام) تسلیم شده بود .
فلانی را بجای اسمش میگفتند: تسلیم آمد.
( یعنی اینقدر تسلیم بود، که اسمش “تسلیم ” شده بود).
به امام صادق (علیه السلام) عرض میکرد : آقا یک سیب رو اگر شما دو نصف کنید و بفرمایید: یک نیم آن حلال و نیم دیگر آن حرام است من تسلیم هستم.
حالا ما باشیم میگوییم: برای چه؟
یک سیب که معنا ندارد ، نصفش حلال و نصفش حرام باشد .
من نمیتوانم این را بپذیرم.
مگر میشود نصفش حلال و نصف دیگرش حرام باشد؟
این تسلیم نیست.
حالا ما علّت علمی اش را میتوانیم بیان کنیم.
مثلاً فرض کنید :
امام( علیه السلام) علم به همه حقایق دارند، وجه آن هر چه باشد، نمیخواهیم کامل بگوییم، ولی مثلاً: در نصف این سیب یک قسمتی از ذراتی رفته است که از مال حرام بوده و در نصف دیگرش نرفته است و امام میداند آن ذرّه حرام در نصفش است و در نصف دیگرش نیست.
بالاخره مولکولها و این چیزهای ریزی که در همه ذرّات است، همه اینها را ما نمیبینیم، اما امام میبینند.
حالا دانشمندان با میکروسکوپ و این چیزها میبینند، فرض کنید کلّی ذرات در یک سر سوزن، یا به اندازه یک عدس، هزاران ذرّه است.
غرض اینکه وقتی خدای تعالی، علم مطلق است و امام( علیه السلام) وصلِ به علم الهی است، انسان باید تسلیم بشود.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً
و برای اینکه انسان بهتر متوجه شود
خدای تعالی مثال میزند، در آیه ۲۹ سوره زمر میفرماید:
“ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا”
: خدا مثال زده
“رَّجُلًا”
: مردی را که
فِيهِ شُرَكَاء مُتَشَاكِسُونَ
: که چند نفر در این مرد شریک هستد.
مثلاً زمان قدیم، میرفتند یک برده ای را از بازار برده فروشها میخریدند و همه پولشان نمیرسید، چند نفر در این برده شریک میشدند.
برای مثال:
برده برای پنج نفر است، یا برای سه نفر است، یا حداقل دو نفر، اگر میخواستند شریک شوند.
خدای تعالی مثال ساده و عامیانه که در آن موقع ها بوده زده، الان هم میتوانیم مثالهای دیگری بزنیم.
مثلاً: یک ماشین دو نفر شریکند، سه نفر شریکند، لذا اینها اگر با هم اختلاف پیدا کنند،
حالا ماشین عقل و شعور از خودش ندارد، آدم را خداوند مثال زده که راحتتر میشود درک کرد .
این برده الان مال دو نفر است،
این صاحبش میگوید: الان این کار را انجام بده، صاحب دیگرش میگوید: نه این کار را انجام نده.
میگوید: من چکار کنم؟
گیج میشود.
خدایتعالی میفرماید :
“وَرَجُلًا سَلَمًا لِّرَجُلٍ”
ولی یکی است که، تسلیم یکی دیگر است، یعنی یک برده ای است، برای یک نفر است، هر چه که مالکش بگوید آن هم یک نفر است، کسِ دیگری، ضد و نقیض نمیگوید.
“هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلًا”
آیا این دو تا با هم مساوی هستند؛ از نظر مثال؟
ۚ “الْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ.”
الحمدلله، که معمولا حقیقت رانمیدانند، حقیقت را نمیفهمند.
«هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً؛ (زمر/٢٩)
: آیا این دوتا باهم مساوی هستند از نظر مثال؟»
«الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛
: الحمداللّه که معمولاً حقیقت را نمیفهمند».
چرا؟
چون یک مالکِ من خداست، یک مالک هم خودم درست کردم برای خودم.
آنجایی که میخواهم میگویم:
خدایا، تو فعلاً برو کنار من میخواهم کار خودم را خودم انجام بدهم، هرکاری دلم بخواهد بکنم.
در آن جاهایی که ما کاری انجام میدهیم، حرفی میزنیم، عملی انجام میدهیم که آقا امام زمان نمیپسندند.
فراوان میتوانیم پیدا کنیم.
یک دفعه، یک کلمهای از دهانمان در میآید، آقا امام زمان نمیپسندند.
یک چیزی را نگاه میکنیم، یک کاری را انجام میدهیم.
اینجا یک مالک ما شده خودمان، یک مالک هم خدا شده است.
خدای تعالی میفرماید:
آسمان و زمین مال من است تو چرا میگویی مالک خودم هستم؟
وقتی تو میتوانی به سعادت برسی و آرامش پیدا کنی که یک مالک داشته باشی و آن مالک تو خدا باشد.
به همین خاطر است که تسلیم بودن انسان را آرامش میدهد.
این ناراحتیهایی که ما در زندگیهایمان پیدا میکنیم، اکثراً میآیند و به ما اظهار میکنند، من فلان مشکل را در زندگی دارم؛ همسرم فلان جور است؛ فلانی اینطور است؛ در زندگیام فلان مسأله هست چکار کنم؟ فشار روی من است.
به خاطرتسلیم نبودن است.
خدای تعالی میفرماید:
تو مگر به من ایمان نیاوردی؟
میگوییم: بله.
خدای تعالی میفرماید: مگر من ولیّ تو نیستم؟
میگوییم: بله.
میفرماید: من مگر بر هر چیزی قدرت ندارم؟
میگوییم: بله.
خدای تعالی میفرماید: پس با این اوصافی که تو میگویی بله و قبول داری، آیا من قدرت ندارم چیزی را که تو ناراحتی از تو دور کنم؟
میگوییم: بله.
آیا نمیتوانم تو را دور از این ناراحتی قرار دهم؟
میگوییم: بله.
خدای تعالی میفرماید: پس چطورت است؟
میگویم: هیچی تسلیم نیستم،
صبر و تحمّل ندارم، عجله دارم نمیخواهم این مشکل را تحمّل کنم.
مثل ورزشکاری که به مربیاش اعتراض بکند و بگوید: من نمیتوانم، این تمرین برای من سخت است.
اگر مربی یک مقداری جدّی باشد، میگوید: پس بفرمایید از برنامه من بیرون بروید.
لذا خدای تعالی در روایت میفرماید:
آن بندهای که آنچه من برایش تنظیم میکنم خشنود نیست و اعتراض میکند، یک خدای دیگر انتخاب کند.
چرا پیش من آمده؟
چرا به من میگوید: خدایا، من بنده تو هستم؟ یک خدای دیگر انتخاب کند.
خدای تعالی با همین قاطعیت این کلام را فرموده است.
در روایات است که برود،
” فَلَیَتَّخِذْ إِلَهاً غَیْرِی ”
یک خدای دیگر غیر از من انتخاب کن.
ما نمیتوانیم یک حرف برخدا تحمیل کنیم.
” لَایُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّین ”
اصرارِ اصرارکنندهگان باعث نمیشوند خدا تصمیمش را عوض کند.
خدای تعالی در دعایی که صبح و شب خوانده میشود میفرماید که:
” أَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی یَفْعَلُ مَا یَشَاء؛
: حمد و سپاس خدایی را که آنچه میخواهد انجام میدهد.”
” وَلَا یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ غَیْرُهُ ”
و آنچه دیگران میخواهند، حالا از غیر خودش شروع میشود تا آخر، غیرش هر چه میخواهد انجام نمیدهد.
” أَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ، وَ لا يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ غَيْرُهُ، الْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا يُحِبُّ اللَّهُ أَنْ يُحْمَدَ، الْحَمْدُ لِلَّهِ كَمَا هُوَ أَهْلُهُ، اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ أَخْرِجْنِي مِنْ كُلِّ شَرٍّ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ “.
«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ أَخْرِجْنِي مِنْ كُلِّ شَرٍّ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
در دعای صبح و شب در مفاتیح داریم.
اینکه میگوییم: داخل کن من را بر هر چه که محمد و آل محمد (صلوات الله علیه) را داخل کردی، برای ایناست که؛ وقتی شما تسلیم باشید آن وقت خدا شما در آنچه که محمد و آل محمد (صلوات الله علیه) را داخل کرده، داخل میکند.
ما که خیلیهایش را تحمّل نداریم، الآن میگوییم: در زیارت عاشورا…
« اللهم اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ »
خدایا زندگی من را، زندگی محمد و آل محمد قرار بده.
لذا یکی از محمد و آل محمد(صلواتاللهعلیه)، حضرت علیاکبر (سلاماللهعلیه) است، حضرت علیاکبر(علیه السلام )را با شمشیرهایشان مانند گوشت چرخ کرده تکهتکه کردند، شما حاضرید بدنتان را اینطور تکهتکه کنند؟
حالا ذهن ما بیشتر میرود روی اینها
رزمندگانی در جبهه و جنگ بودهاند که، با تانک روی آنها رفتهاند، یا با خمپاره تکهتکه شدند، آنها هم جزء؛
«رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْه »
( احزاب /۲۳)
به عهدشان وفا کردند.
حالا نمیگوییم : هیچ کس نیست؛ مانندِ آنها هستند، مثلاً: کسانیکه با بمب تکهتکه شدند، کسانیکه با شمشیر تکهتکه شدند، ولی آیا حاضری که در زندگی تکهپارهات کنند؟ (آن برای یک لحظه است که، با تصادف هم این کار میشود که انجام شود)
ولی آیا حاضری آبرویت تکهپاره شود؟
از نظر مالی
از نظر آبرویی
از نظرهای مختلف شما را تکهتکه کنند؟
و چیزهایی که تحمّل آنها خیلی سخت است و نمیشود تحمّل کرد؟
لذا انسان باید کمکم، یکدفعه هم نگوییم که بله، ما هر چه خدا میگوید تسلیم هستیم، بگویید: تسلیمم، منتها خدایا خودت این درخت، این نهال من را مدیریت کن.
من یکدفعه نمیتوانم صد تُن میوه بدهم، الان دو سه تا دانه میوه به نهال من مینشیند.
خدا هم میفرماید: بله خودم میدانم.
« رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ ۖ »
(بقره/۲۸۶)
خدایا آنچه را که ما طاقت نداریم، بر ما حمل نکن، بارش را روی دوش ما نگذار.
لذا تسلیم بودن هم باید کمکم ، آهستهآهسته در مسیر رشد خودش، درختش سال به سال رشد کند.
برای همین است خدا زمان گذاشته است، ده سال، بیست سال، چهل سال، پنجاه سال، برای اینکه شما پنجاه سال هم که شده، رشد کنید و به مقام صالحین «وعباد الصالحین» برسید، به مقام محمود برسید، منتها مسیرش، مسیر تسلیم بودن است.
در برابر پروردگار اعتراض نکنید، اظهار نظر نکنید، و تلاش نکنید که قضا و قدر الهی را، آنچه که خدا میخواهد را، شما بخواهید تغییر دهید، مگر آن چیزهایی که خدای تعالی از شما میخواهد که تلاش کنید و تغییرش دهید.
البتّه تسلیم بودن با تلاش منافاتی ندارد، در آن مقداری که خدا میدان را باز گذاشته است، برای شما که تلاش کنید و هر چه از دستتان بر میآید برای اصلاح امورتان تلاش و مجاهدت کنید.
« جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ »
( حج/۷۸)
تمام تلاشتان را بکنید که آن طوری که خدا میپسندد کارهایتان را اصلاح کنید، ولی وقتیکه دیدید یک مسئلهای دیگر پیش نمیرود و کاری از دستتان بر نمیآید، دیگر تسلیم باشید و بگویید: خدایا؛ هر چه تو میپسندی.
این هم یک سری مطالب برای سلام و تسلیم بودن، که امیدواریم سلامهای ما قبل از اینکه حتّی به زیارت عاشورا وارد شویم، در این چند جلسه بتوانیم یک خانه تکانی از دلمان کنیم و آن آشغالهایی که گوشه و کنار، یادمان رفته که تسلیم نباشیم و برای خودمان نظر دهیم، آنها را جمع آوری کنیم و جارو بکشیم.
روز ششم ماه محرم است.
روز حضرت قاسم ابن الحسن سلام الله علیه
برویم محضر حضرت قاسم بن الحسن.
برویم ان شاءلله از دست مبارک آن امامزاده عظیم الشان توشهای بگیریم که زندگیمان را با آن بسازیم.
صلی الله علیک یا سیدی و مولای
یا قاسم بن الحسن
السلام علیک یابن رسول الله
حضرت قاسم بن الحسن سلام الله علیه حدود ١٢_١٣ سال سن شریفشان بوده است.
که مرحوم شیخ جعفر شوشتری میگویند، حدود ١٣ سالشان بوده
چون ١١سال بین امام حسن (علیه السلام )و امام حسین (علیه السلام) از زمان وفاتشان فاصله افتاده بود تا کربلا.
بنابراین، زمان تولد آن حضرت را بخواهیم حساب بکنیم حدود ١٢_١٣ سال میشود.
یک نوجوان تربیت شده دامان ابی عبدلله الحسین (علیه الصلاةو السلام)
که بازوبندی از حضرت امام حسن علیه السلام به بازویشان بسته بودند، تا یک زمان خاصی، که محزون شده بودند، آن را باز بکنند.
و آن زمان، زمانی بود که، آمدند خدمت ابی عبدلله الحسین(صلوات الله علیه)، اذن میدان بگیرند.
فلم یاذن له
امام علیه السلام، به یادگار برادرشان اذن میدان ندادند.
حالا حضرت علیاکبر(سلام الله علیه) آمدند، اذن دادند، فوری اذن دادند،
اما اینجا عمو امانت برادرشان را دلشان نیامد اذن بدهند .
اینجا غمگین شد، حضرت قاسم رفت یک گوشهای نشست، غمگین بود.
یادشان افتاد که پدر بزرگوارش فرموده بود، وقتی عرصه بر تو تنگ شد، این بازوبند را باز بکن ،
و داخلش را نگاه بکن .
لذا بازوبند را باز کرد دید پدر بزرگوارشان نوشته اند:
“که وقتی امام، عمویت، حضرت سیدالشهداء اجازه به شما ندادند،
تو هم اصرار کن، پافشاری کن، که اذن میدان به تو بدهند”، و لذا آن حضرت پافشاری کردند، تا حضرت سیدالشهداء اذن میدان به ایشان دادند.
همدیگر را در آغوش گرفتند .
حتی غشی الیهما
آنقدر گریه کردند تا بیحال شدند.
صلی الله علیک یابن رسول الله
آقا کاسه گدایی در خانهات آوردیم؛
آقاجان یا حضرت قاسم ابن الحسن
یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه
نزد پدر بزرگوارتان، نزد عموی بزرگوارتان، نزد جدبزرگوارتان شفاعت ما را بفرمایید.
که ان شاءلله ما هم مانند نام مبارک شما “قاسم” یعنی ” تقسیم کننده” باشیم.
انشاءلله، بتوانیم تقسیم کنندهایی، از تقسیم کنندگان، خاندان عصمت و طهارت باشیم .
و بتوانیم بهشتیان را، از جهنمیان جداسازی کنیم.
و انشاءلله افرادی که اهل بهشت هستند را به طرف بهشت بکشانیم.
صلی الله علیک یا سیدی و مولای
پایان
۶ محرم الحرام ۱۴۴۰
۱۳۹۷/۶/۲۴
حجت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی