شرح زیارت عاشورا جلسه ۹

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجیم
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِک…..

صحبت دربارهٔ زیارت شریف عاشورا بود. توضیحاتی دربارهٔ “سلام” عرض کردیم و گفتیم که
باید انشاءالله سلام‌های ما
سلام‌هایی باشد که خدای تبارک وتعالی این سلام‌ها را بر حضرت سیدالشّهدا (علیه‌السلام) و ائمهٔ هُدیٰ (علیهم‌السلام) و به هر کسی که سلام می‌دهیم نازل کند.

همهٔ ما به رسول اکرم(صلی‌الله‌‌علیه‌وآله‌وسلم)، در آخر نماز سلام می‌دهیم،
بر بندگان صالح سلام می‌دهیم،
بر همهٔ ائمه(علیهم‌السلام) در زیارتهایشان سلام می‌دهیم،
به آقا امام زمان (ارواحنافداه) سلام می‌دهیم،

باید سلام‌هایمان از جانب پروردگار تأیید شده باشد.

“عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ…”
“از جانب من سلامِ خدا بر تو باد”

طبعاً ما باید در روحمان ناسلامتی نداشته باشیم که امام علیه‌السّلام از آن در اذیّت قرار بگیرد.

کوشش کنیم مانند یک‌ مریضی که سلامتیِ این بیمار برای پزشک مهم است؛ (نه پزشکی که برای پول کار کند) پزشکی مانند پیامبر‌ اکرم (صلوات الله‌علیه وآله) که:
«طَبیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه» است.

و الآن آقا امام زمان (علیه‌السلام)، که‌ بالای سرِ ما می‌آیند و سر می‌زنند و عیادتمان می‌کنند؛ ما مریضشان هستیم، کمک کنیم که سالم شویم و طبیب خوشحال شود.

چون هدفِ این طبیب این بوده است که:

ما را سالم کند،
قلبِ ما را سالم کند؛
از تکبّر، از ریا، از خودخواهی، که متأسفانه این امراض در ما هر چند روز یکبار نوبتِ آبِشان است(به قول کشاورزان که هر ده روز که مثلاً می‌گذرد نوبتِ آبشان است؛ می‌روند باغ را آبیاری می‌کنند) ما هم باغهایی داریم‌ از درختان خوب و بد؛ در باغِ دلمان هم درخت خوب داریم‌ و هم درخت بد…

این صحبت ها مجازی نیست که مثلاً کسی بگوید؛ ایشان در منبر، مجازی صحبت می‌کند! و بگویید باغِ دل دیگر کجا بوده؟! دل ما کجایش باغ دارد؟!!!

خیر، اتّفاقاً این حقیقت است؛ این عالَمِ ظاهری و باغهای ظاهری مثالِ این حقیقت است که ما درخت‌های خوب و درخت‌های بد داریم و یکسره با اعمالمان آنها را آبیاری می‌کنیم؛

با اعمال خوبمان درخت‌های خوب را آبیاری می کنیم،
و با اعمال بَدِمان درخت‌های بد را آبیاری می‌کنیم.

مثلاً یک‌ دعوا و جرّوبحثی که با همسرمان می‌کنیم، (حالا یکی همسر ندارد، با برادر یا خانواده، در بیرون از خانه، در تاکسی، بالاخره اینها وجود دارد) آن عصبانیّتی که داریم و آن حرفی که از روی عصبانیت می‌زنیم، و آن جرّوبحثی که روی عصبانیّت می‌کنیم؛ اگر در آن خیری باشد؛ یک‌ مقدار درخت خوب از آن آبیاری می‌شود.

مثلاً می‌خواهیم یک چیزِ بدی را به کسی تذکّر بدهیم، برای اینکه این تذکّر را به او بدهیم (که کار خوبی است)، در آن چهار تا داد و بیداد هم قاطی می‌کنیم؛
در اینجا، هم درخت خوب را یک آبی پایش ریختیم و هم درخت خبیث،
«شَجَرَةً خَبیثةً» را یک‌ مقداری آبیاری کردیم.(صحبت در این‌باره وسیع است اگر انشاءالله موضوعی پیش آمد، باز و مطرحش می‌کنیم.)

صحبت امروز دربارهٔ این جمله است:

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ …»

سلام برشما، و بر ارواحی که «حلّت بفنائک»….

«حلّت» یعنی: حلول کرده؛
یعنی: در خدمت شما آمده، در محضر شما آنجا ساکن شده و شایسته شده که آنجا باشد؛ مثل یک مهمان شایسته‌ای که شما دوست دارید همیشه پیشِ شما بماند.

“حلّت بِفنَائِک”
«فناء» هم‌ یعنی: دمِ درِ خانه، که یک‌ میدانی دارد و یک محلی است که مثلاً آنجا آدم ماشینش را، یا وسایلش را می‌گذارد که مهمانِ آن خانه شود؛ آن جایگاهی که جلوی دروازهٔ آن خانه است را، «فناء» می‌گویند.

“عُبَیدُکَ بِفِنَائِک”
“عُبَیدُکَ بِبَاک؛ مِسْکِینُکَ بِفِنَائِک”
(به این صورت ظاهراً در دعاها داریم)

یعنی:
«خدایا بندهٔ کوچک تو به درِ خانه‌ات آمده و به خاک نشسته‌ای که در فناء تو، به درِ خانه‌ات آمده و زمین خوردهٔ در برابر توست….»

و زمین‌خورده‌ی در برابر تو است، شکسته است در برابر تو، تکبّری ندارد، خاک‌نشین تو است. از لحاظ لغت این‌طور معنا می‌شود.
ارواحی که:

” حَلَّتْ بِفِنَائِک ”

یعنی: یا أباعبدالله آن شهدایی که در محضر شما، اینها ساکن و همیشگی شدند، جاودانه شدند.
“حَلَّت” یعنی اینجا محلّی است که اینها باید همیشه بمانند.

این ارواح، چه ارواحی هستند؟
آیا ما هم می‌توانیم جزء این ارواح باشیم؟
ظاهر جمله ” حَلَّت بِفِنَائِک ” برمی‌گردد به همان شهدایی که در کربلا به شهادت رسیدند.

امّا آیا فقط آنها هستند که ” حَلَّت بِفِنَائِک” شدند؟
یا اینکه ارواح دیگری هم می‌توانند جزء آنها باشند؟
آیا ما هم می‌توانیم جزء آن ارواح باشیم؟

” أَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک ”

این همه ارواحی که به زیارت اباعبدالله (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) می‌آیند: ارواح انبیاء، اوصیاء، ١٢۴ هزار پیغمبر، ارواحی که در زمان‌های گوناگون، قبل از اسلام یا بعد از اسلام بودند، ارواحی که تا قیامت اینها شایسته هستند، هنوز دنیا نیامدند ولی شایسته‌ی “حُلول به فناء” هستند و از لحاظ کلّی برحسَب آیات و روایات، شامل هر روحی می‌شود که بتواند شرایط اصحاب سیّدالشّهداء را در خودش به وجود بیاورد و بتواند آنچه که آنها انجام دادند را صادقانه انجام دهد و حاضر باشد انجام دهد.
این حقیقتش به‌این‌صورت است.

یعنی هر کسی که خودش را در ولاء اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السّلام) فانی کند و روحش را “مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت ” کند، جزء آنها قرار می‌گیرد.
انسان روحش یک روحی باشد که از لحاظ امراض مختلف، سالم شده باشد، این مشخص است که شامل می‌شود.
حضرت رضا (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) می‌فرمایند:
اگر می‌خواهی جزء شهداء کربلا باشی، هر وقت آنها را یاد می‌کنی، بگو:

” يَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً ”

اجمالاً روایتش به‌این‌صورت است.

ای کاش، ای شهدای کربلا من هم با شما بودم؛

وَ یَالَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ؛
: ای‌کاش من هم با شما بودم؛

فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً؛
: پس رستگار می‌شدم، رستگاری عظیمی.

که این مشخص است طبق آیات شریفه، خدای تعالی فوز عظیم را تزکیه نفس می‌داند.

در آخر آیه ١١١ سوره مبارکه توبه، دارد که:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم؛
: خدا خریداری می‌کند از مؤمنین، جانشان و مالشان را؛

بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ‌؛
: به اینکه در برابر بهشت را به آنها بدهد؛

يُقَاتِلُونَ؛
در اثر امضاء این قرارداد، اینها مقاتله می‌کنند یعنی در راه خدا جنگ می‌کنند.

چون خدای تعالی جانشان را خریده، می‌‌فرماید: این جان مال من است؛ این مال، مالِ من است.
لذا به آنها دستور می‌دهد که جنگ کنند، آنها هم خواسته‌اند که این اتفاق بیفتد.

فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ؛
: هم می‌کشند و هم کشته می‌شوند؛

وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا؛
: این وعده حقی است در تورات و انجیل و قرآن؛

وَ مَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ؛
: و چه کسی از خدا باوفاتر است در وفای به عهد؛

خدای تعالی وعده داده، عهد و پیمان بسته که‌ جان و مال را بخرد و بهشت را بدهد.

فَاسْتَبْشِرُوا؛
بعد می‌فرماید: بشارت باد به شما، پس بشارت دریافت کنید؛

بِبَيْعِكُمُ؛
: به‌واسطه آن بیعی که انجام دادید؛

فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ؛
: آن بیعی که کردید، این خرید و فروشی که انجام دادید مبارکتان باشد.

به قول ترجمه همه‌کس فهمش، مانند معامله‌هایی که می‌کنیم، به همدیگر می‌گوییم: مبارکتان باشد، خدای تعالی هم انگار این‌‌گونه می‌فرماید.

فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ؛
مبارکتان باشد.

(قسمت مورد نظر اینجا است )

وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
: و این است همان فوز عظیم؛ آن رستگاری و پیروزی بزرگ.

پیروزی‌ایی که انسان در جنگ با نفس به آن می‌رسد. در جبهه وقتی رزمندگان به پیروزی می‌رسند، می‌گویند: پیروز شدیم.
اینجا هم در جهاد با نفس، وقتی که انسان نفسش را فروخت به خدا، بر نفسش پیروز شده است.

نفس می‌خواست او را از این معامله دور کند، نفس می‌گفت: این معامله را انجام نده، جان و مال و آبرو و ثروتت را از دست می‌دهی ولی انسان اعتنا نکرد به نفس و نفسش را فدا کرد. این شخص بر نفس پیروز شد.
مهمترین کار، همین پیروزی بر نفس است. یک سالک الی الله اگر می‌خواهد موفق شود، باید نفسش را به قول این صحبت‌ها سالم کند.

یک سالک الی الله اگر می‌خواهد موفّق شود باید نفسش را سالم کند، (به قول این صحبت‌ها) و از لحاظ تشبیهِ به بیماری، از امراض سالم بکند.

و از جهتِ تشبیهِ به ورزش، کُشتی با آن بگیرد و پشتش را به زمین بخواباند، چون ما هر لحظه در حال کشتی‌گرفتن با نفس هستیم، می‌خواهیم یک میوه بخوریم، نفس یک چیزی می‌گوید، عقلمان (به عنوان نماینده‌ی خدا) یک چیز دیگر می‌گوید.

مثلاََ نفس می‌گوید: این میوه را دوتا خوردی، یکی دیگر هم بخور (دارم مثال می‌گویم).
ولی عقل از طرف خدا می‌گوید که: نه، همین دوتا برای تو کافی است، بیشتر نخور.
نفس می‌گوید: این حرف را بزن، خدا می‌فرماید: نه، زبانت را کنترل کن، این حرف را نزن.

همین‌طور در تک‌تک کارهایمان، نفس می‌گوید: الآن پدالِ‌گاز را فشار بده، از این ماشین جلو بزن.
عقل از طرف خدا می‌گوید: نه، این کار را نکن و مثلاََ سرعتت را کنترل کن که حادثه‌ای پیش نیاد و همین‌طور، یکی‌یکی کارهایمان، نگاه‌هایمان.

نفس می‌گوید: نگاه کن، این تصویر را مثلاََ در این فضاهای مجازی نگاه کن.
عقل از طرف خدا می‌گوید: نگاه نکن، آقا امام زمان (علیه السّلام) الآن از تو دلگیر می‌شود.
نفس می‌گوید: جوابش را بده، مثلاََ این حرف را به تو زده، جواب را بهش بده.

خلاصه این نفسِ ما، خیلی ضعیف است، عینِ این بچّه‌های کوچک؛ یعنی دقیقاََ این بچّه‌های دو، سه ساله را که دیدید، همش باید چشمتان دنبالش باشد،
دست به چی بزند!! دست به چی نزند!!
حرفتان هم که خیلی گوش نمی‌دهد، می‌خواهد به هر چیزی دست بزند، هر کاری را بکند، در هر چیزی دخالت بکند.

ما باید این نفس را تربیت کنیم؛ یعنی با عملِ صالح، هر عمل صالحی در تربیت نفس تأثیرگذار است.

لذا خدای تعالی بر “عمل صالح” تأکید دارد.

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ»

«فَمَن آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا»

همین‌طور آیات زیادی است، در دنبالِ ایمان، عمل صالح است.
در بعضی روایات امام (علیه السّلام) می‌فرمایند که:

اَلایِمَانُ عَمَل

«ایمان این است که عمل بکنی».

نمی‌بینی وقتی که عمل نمی‌کنیم، یک ضعفِ ایمانی انسان حس می‌کند، احساس می‌کند که خیلی عقب رفت، شکست خورد، انگار نمی‌تواند حرفش را، خودش را اثبات بکند، چون لازمه‌ی ایمان، ۱لازمه‌ی باور، عمل است.

وقتی من مثلاََ می‌گویم: برق می‌گیرد، دست می‌زنم برق من را می‌گیرد، این یعنی: باور ندارم دیگر، یعنی ایمان ندارم.
وقتی ایمان دارم که، عملم نشان بدهد که من این باور را دارم.

لذا خیلی تمرکز باید روی میدان عمل داشته باشیم.

“دو صد گفته، چون نیم کردار نیست”

“صد تا حرف بزنی مثل یک ذره عمل کردن نیست”.

با عمل، انسان باید خودش را برای خدا اثبات کند و ایمانش را اثبات کند.

ارواحی که”حلّت بفنائک” هستند، باید خودمان را جزو آن ارواح قرار بدهیم، کدام ارواح هستند؟
همین ارواحی که حضرت می‌فرمایند:‌ اگر می‌خواهی جزء آنها باشی، بگو: ای کاش من هم با شما بودم و به فوزِ عظیم می‌رسیدم.

لذا اینجا دو تا چیز، یعنی خودش کُد دارد، این فرمایش حضرت رضا (علیه الصّلاةوالسّلام) کُدِ کار را به ما داده، می‌‌فرماید بگو :

یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم
ای کاش من هم با شما بودم

همین کُدِش؛ یعنی من با شما بودم، ای کاش من با شما بودم؛ این را اگر دروغ بخواهیم بگوییم که هیچی، از همان اوّل خارج هستیم؛

” ای کاش من با ‌شما بودم”
در آن صد متریِ شهداء کربلا؛ لشکر عمر سعد هم بودند، آنها هم آنجا بودند، ولی آنها با امام حسین علیه السلام، با لشکر امام حسین علیه السلام نبودند، علیه آنها بودند.

“مَعَ” نبودند،

” عَلی” بودند.

“عَلی” ضدّیّت را می‌رساند.

“مَعَ” یعنی با آنها همفکر هستم، هم عمل هستم،

این را باید در صحنه‌های زندگی، ما روی خودمان پیاده کنیم، یعنی الآن که شما کربلا هم که می‌روید روایت دارد که مثلاً شب عاشورا اگر در کربلا بیتوته کنید نزد قبر سید الشهداء (علیه‌السلام)، شما را خدا جزء آن شهدای کربلا قرار می‌دهد.

شرطش این است که نیتت این باشد، که اگر الآن مثلاً شب عاشورای سال ۶١ هجری می‌بود من مثل زهیر، مسلم، حبیب و …. جانم را فدای سید الشهداء (علیه الصّلاة و السّلام) می‌کردم. واقعاً هم حاضر بودم این کار را بکنم، این‌طوری باید باشید.

منحصرِ به شب عاشورا نیست، همین جا هم که هستید بعضی ها شرایط دارند کربلا بروند، بعضی‌ها شرایط ندارند کربلا بروند، البته اگر انسان بتواند قرض کند برود خدای تعالی قرضش را ادا می‌کند. چون مهمان است، مهمان خداست، مهمان امام حسین (علیه السّلام) است، امام حسین( علیه السّلام) هم پولدار است قرضش را می‌دهد؛ برای خوش‌گذرانی که نرفته!؛

بعضی نه، شرایط ایجاب نمی‌کند، یعنی مثلاً تحت اختیارِ کس دیگری هستند او اجازه نمی‌دهد و زندگی‌اش دچار آشوب، ناراحتی، فتنه و اینها می‌شود اگر بخواهد اصرار زیادتر کند، مشکل پیدا می‌کند.

البته در زیارت سیدالشهداء(علیه‌السلام) بعضی وقتها شرایطی بوده؛ در تاریخ شنیدید حاکم وقت می‌گفت: که هر کس می‌خواهد زیارت برود، دستش را قطع می‌کنیم و چقدر شیعیانِ فداکاری بودند! دستشان را می‌دادند قطع کنند!

الان نمی‌دانم ما این‌طوری بتوانیم باشیم؟! می‌گوییم: خُب حالا واجب… (زیارت امام حسین علیه السّلام که واجب است) ولی می‌گوییم: حالا ضرورت ندارد، بگذاریم صدام که رفت آن وقت می‌رویم.

در زمان جنگِ با صدام هیچ‌ کس از ما کربلا نرفت؛ که از مرزها بگذرد زیارت برود.
یا روی مین می‌رفت، یا صدام او را می‌گرفت و می‌کُشت، حالا آن وقتها در زمان حاکمان، اجازه می‌دادند بروند منتها می‌گفتند: دستت را از دست می‌دهی؛ دستت قطع می‌شود و کسانی بودند که دست راست آنها را می‌بریدند که اینها از کار در زندگی بیافتند، ولی سال دیگر می‌آمدند، به او می‌گفتند:‌ دستت را بده، می‌دیدند دست ندارد! خُب دستت چه شده؟! دستم را پارسال قطع کردید؛
امسال این دست را قطع کنید.

حالا اگر به این ترتیب شرایطش باشد، آیا تو واقعاً حاضری دستت را بدهی برای اینکه به امام حسین (علیه السّلام) برسی؟
زیارتِ قبرش مطرح نبوده، رسیدنِ به سید‌الشّهداء (علیه‌السّلام) مطرح بوده است، وصلِ به امام حسین (علیه السّلام) مطرح بوده، یعنی: قطعاً آن کسی که می‌رود و حاضر بوده است دستش را برای زیارت امام حسین (علیه السّلام) بدهد، این همان جزء ارواحی است که “حلّت بفنائک” است.

حالا ما در آن صحنه‌ها نیستیم؛ زندگی‌های ما الآن شرایطِ دیگری دارد، گرچه خیلی از فداکاری‌هایی که مدافعان حرم کردند؛ شهداء مدافع حرم اینها دو، سه هزار شهید رفتند تا چند میلیون نفر شیعه، زن و بچّه‌ها، شهرها، در آسایش زندگی کنند.

اگر آنها نمی‌رفتند، فتنهٔ داعش به کشور ما هم سرایت می‌کرد و هرج و مرج بوجود می‌آوردند و با سلاح‌ها و پول‌های زر و زور و تزویر کشور ما را هم مثل سوریه می‌کردند.

الآن هم ما یک وضعیتی از نظر ظاهر مثلِ صحرای کربلا داشتیم، یعنی: خانه‌ها خراب، زن‌ها اسیر، کُشته، مردها کُشته،… همان کاری که در بعضی نقاط عراق کردند، در سوریه هم فراوان کردند.
لذا به خاطر فداکاری‌های آن شهدای مدافع حرم، نگذاشتند این فتنه گسترش پیدا کند.

حالا ما از نظر ظاهر در آسایش زندگی می‌کنیم، ولی باز طورِ دیگری آن فساد و تخریب و جنگ را در قالب‌های دیگر شروع کردند، آنها بیکار که نیستند؛ مثلاً حالا موشک نمی‌توانند به ما بزنند، یا از لحاظ جنگی توپ و تانک بیاورند… می‌ بینند می‌توانند:
از لحاظ اقتصادی بازارهای ما را به هم بریزند،
با کمک عوامل داخلی، فساد در بازار ایجاد کنند؛
مردم را علیه نظام اسلامی بشورانند؛
لذا این هم جنگ است فرق نمی‌کند، جنگ که به قول معروف شاخ و دُم ندارد، این هم جنگ است.

در جنگ هم، همان زمانی که صدام حمله کرد یک عدّه‌ای هم در داخل همراه با صدام بودند، منتها مخفی بودند.
الآن هم همان‌طور است اگر آنها از خارج طرّاحی می‌کنند، یک عدّه هم در داخل پیاده می‌کنند، حتّی ممکن است در لباسِ ظاهریِ دوست باشند، حالا در جایگاههایی که می‌توانند این همراهی را با آنها بکنند، نتیجه‌اش می‌شود به هم ریختگیِ زندگیِ مردم و خلاصه اوضاع و احوالی که شیاطین حسابی دست به کار شدند که زندگی شیعه را به هم بریزند.

‌و حالا در یک چنین شرایطی، خدای تعالی برای ما خواسته به دعای حضرت زهرا (سلام الله علیها)، به دعای حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) که پناه ببرید به حضرت معصومه (سلام الله علیها)، کشورمان را، جامعه‌مان را، از شرّ این جنگ‌ها با شکل‌های مختلف، حفظ کنند.

خدای تعالی خواسته به دعای حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) به دعای حضرت معصومه (سلام الله‌علیها) که پناه ببرید به حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) که جامعه مان را، کشورمان را، از شرِّ این جنگ های به شکل‌های مختلف که یک وقت با توپ و تانک است و یک وقت با این شکلِ الآن است که لشکرهای شیطان فعال شدند، حفظ کنند.

لشکرهایی که در وجود خودِ مردمِ ما هست، اینکه: یک عدّه هجوم ببرند مثلاً جنس ها را از فروشگاهها بخرند و ذخیره کنند.
لذا وقتی در مقیاس وسیع اینکار صورت بگیرد، معلوم است کمبود بوجود می‌آید.

اینجا کدام‌یک از هفتاد و پنج لشکرِ جهل را شیطان فعال کرده؟! بوسیله همین فضاهای مجازی، تبلیغات دشمنان، که به دستِ خودمان، خودمان را از بین ببرد.

لذا در تزکیه نفس؛ این ها را بخاطر این می‌گویم که شیطان این جور نیست که همیشه خودش مستقیم بیاید کُشتی بگیرد، می‌آید به کمک نفسِ خودمان، به کمک صفاتی که در ما هست، با آن صفات ما را به زمین بزند.

یعنی شیطان می‌بیند که فلان نقطه ضعف در شما وجود دارد؛
مثلاً عصبانی می‌شوید، وقتی عصبانی هم می‌شوی دیگر کنترلت، شصت درصد از دست تو خارج می‌شود، چهل درصد فقط کنترل داری که یک‌ وقت طرف را نزنی و بِکُشی؛
ولی هزار جور ناراحتی، عصبانیت، داد و بیداد و بگو مَگو کردن و جرّ‌وبحث کردن وجود دارد.

لذا از همین نقطه ضعف شیطان می‌آید تو را عصبانی می‌کند، می‌آید طرف را وادار می‌کند که به تو سیخ بزند، تو هم سر و صدایت در بیاید و عصبانی بشوی و یک بد و بیراهی بگویی و سقوط کنی؛ از آن درجه ایی که داری سقوط کنی.

مثلاً پارسال پیاده روی اربعین رفتی، خدای تعالی به ازای هر قدمِ تو کلّی درجه به تو داده، یک دفعه سُر می‌خوری می‌آیی پایین، می‌بینی امسال اربعین دوباره جای پارسال هستی.

مثلِ آن حشره ایی که از ستون می‌رفت بالا تا به چراغ برسد، می‌رفت وسطِ راه سُر می‌خورد می‌افتاد پایین، دوباره می‌رفت بالا، سُر می‌خورد.

شما هم پُررّو باشید از این جهت که، هر شکستی خوردید باز این قدر بروید…
می‌گوید: شمردم این حشره، ۷۰۰مرتبه از این ستون بالا رفت تا به آن چراغ رسید.

حضرت اباعبدالله(علیه‌الصّلاة والسّلام) و آقا امام زمان (ارواحنافداه) و ائمه اطهار (صلوات الله‌علیهم) و حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) این‌ها، چراغ های زندگیِ ما هستند، نور به ما می‌دهند که ببینیم و راه را از چاه تشخیص بدهیم.

ما هم مثل همین حشره مرتب از این ستونِ صاف و لیز بالا می‌رویم ونفسمان ما را مرتب به زمین می‌زند،
نیّت هایمان فاسد می‌شود، خراب می‌شود.

در آن قضیه دارد که مرحوم آقای کوثری می گوید:
حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: (می‌‌گوید من روز عاشورا چندین مجلس روضه رفتم، مال پدرشان) بعد یک مجلس….
(حالا می‌گویم در بقیه صحبتم شاید کل قضیه را بگویم) اینجایش مدّ نظرم است‌ که:
حضرت زهرا(سلام الله علیها) می فرمایند که: مجالس امروز تو قبول نیست؛
می‌گوید: بی بی! من این همه روضه رفتم، چی شد؟! چرا قبول نیست؟؟

حضرت می‌فرمایند که: تو نیّتت برای صاحبان مجلس بوده که بخوانی.
فقط آن مجلسی که برای چهار تا بچه که روی خاک نشسته بودند، آن مجلس را ما قبول کردیم.

آن مجلسی که برای چهارتا بچه که روی خاک نشسته بودند، آن مجلس را از ما قبول کردند، چون آنجا هیچ چیز نبود، نه پولی، نه…

نفسمان را باید” حَلَّت بِفَنَائِک ” کنیم.

“حَلَّت بِفَنَائِک”
یعنی: “یَا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم”

ای کاش من هم با شما بودم؛ یعنی: هم‌ فکر شما؛
هم عمل شما؛

که امام علیه السلام می‌فرماید:

“فَمَن تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنی”
می فرماید: تو از ما اهل بیت هستی؛

چرا؟! آقا چطور من از شما اهل بیت هستم؟!
این خیلی جمله‌ی بزرگیست!

مثل «سلمانٌ منَّا اَهلُ البِیت»؛
چطور من از اهل بیت هستم؟!

حضرت می‌فرمایند:
فَمَن تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنّی

کسی که پایش را جای پای امام زمانش می‌گذارد؛

خب! آقا جان! در صبح تا شب مگر ما چقدر کار داریم؟!
مگر چقدر برنامه داریم؟!
آقا یکجور!! خانم یکجور!!
خانم در خانه‌داری‌اش است؛ مگر چند تا کار دارد؟؟
یک مقدار رسیدگی به وضع منزل است؛
یک مقدار رسیدگی به وضع بچه‌ها است؛
یک مقدار هم رسیدگی به وضع همسرش است؛

خب این سه تا جبهه دارد؛
در این سه جبهه‌ات، با نفسَت بجنگ، خواسته‌های نفست را بگذار پشت سرِ خواستِ خدا، ببین خدا می‌فرماید چه کار کنی؟ با همسرت چه‌طور رفتار کنی؟؛
از لحاظ حقوقی که همسرت به تو دارد؛ حقوق زناشویی، حقوق دیگر…
بچه‌ها هم همین‌طور،
خانه و زندگیِت همین‌طور،

یک وقت می‌بینید در منزتان یک حوله را جای خودش نمی‌گذارید،( مَثل می‌گویم)، یک لیوان را سر جای خودش نمی‌گذارید، یک وقت کاری مهمتر است نرسیدید یک بحث دیگر است. یک وقت نه، اهمیت نمی‌دهی! می‌گویی حالا این لیوان جای خودش نباشد مگر چه می‌شود؟!
یا این لباس شسته نباشد چه می‌شود؟!
ویا هر کاری که سر جای خودش نباشد…

کسی که می‌خواهد در صراط مستقیم حرکت کند و به خدای تعالی می‌گوید: ای خدایی که تو عدل هستی، تو حکیم هستی؛ باید خودش هم این صفاتِ پروردگار را در خودش، در کارهایش، پیاده کند؛ هر چیزی جای خودش باشد.
لذا این را تمرین کنید.

همهٔ ما از صبح تا شب در ۲۴ ساعت، صبح تا شب هم نه، صبح تا صبحِ بعد (چون خواب ما هم جزء اعمال ماست) نه، فقط صبح تا شب نیست، چون فقط در خواب تکلیف نداریم می‌گویم صبح تا شب، والّا از امروز صبح تا فردا صبح همین موقع، من باید تمام کارهایم جزء معامله‌ایی باشد که با خدا انجام دادم.

ما یک وقتی در این جلسات (یک چندین ماه پیش بود) گفتیم:
یک‌جوری باشیم (خودم هم با خودم این مطلب را کار می‌کنم) که اگر خودتان مثلاً فرض کنید (مثالی باید بزنیم) به یکی بگویند که: آقا ما تو را اجیر می کنیم یک مسافرتی بروی، روزی مثلاً ده میلیون، صد میلیون حقوق به تو می‌دهیم، حقوقِ خیلی بالایی؛ یا روزی یک میلیارد به تو می‌دهیم، تو در یک ماهی که آنجا هستی این غذا را بخور، این لباس را بپوش…

تو مثلاً در این یک ماهی که آنجا هستی این غذا را بخور، این لباس را بپوش، یا مثلاً این‌ کار را انجام بده، شما هم قرارداد را امضاء کردید و آن کارهایی را هم که شخص خواسته، خلاف میل شما است؛ بعضی از کارها هم موافق میل شماست.

ولی شما در آن یک ماه کلّاً اَجیر آن شخص شده‌اید و قبول هم کرده‌اید. فرض کنید خیلی هم معاملهٔ خوب و قرارداد و اجارهٔ درستی هم هست، (از لحاظ عقل و شرع… درست است).

فرض کنید یک مأمور اطلاعات است، آن اداره‌ی اطلاعات به او می‌گوید: ما هرچه بخواهی به تو می‌دهیم تو یک ماه مثلاً برو فلان کشور، اینطوری که ما می‌گوییم باش،
حتّی می‌گویند: نگاهت را اینطور که ما می‌گوییم (در خیابان راه می‌روی) نگاه کن!

مثلاً تُن صدایت اینجور باشد.
فرض کن جورابت این رنگ باشد.
غذایت به جای چلوکباب، نانِ خشک باشد.
(مثال می‌زنیم دیگر) بالاخره ممکن است این چیزها در دستگاههای اطلاعاتی باشد دیگر؛

این مثال را از آنجا انتخاب کردیم بخاطر اینکه: ممکن است اینها همه بر خلاف میل نفس آن انسان باشد. حالا یا بخاطر خدا می‌رود این کار را انجام می‌دهد؛ یا بخاطر پول ( حالا هر کدام)

اینجا، آن لحظاتی را که او در حال سپری کردن است، آن غذایی که آنجا می‌خورد، در مقابلش در واقع پول دریافت می‌کند.
مثلاً آن یک میلیارد را تقسیم به تعداد روزش کنیم، ثانیه‌ای فرض کنید یک میلیون دریافت می‌کند که: فرض کنید برنج نخورد، نان خشک بخورد.

مثلاً ثانیه‌ای پانصدهزار تومان می‌گیرد (که حالا تقسیم کنید نمی‌دانم حالا یک میلیارد ثانیه‌ای چقدر می‌شود؟ اینها همه مثال است می‌توانید خودتان حساب کنید)

غرض اینکه: این لحظه‌ای که من درحال خوردن غذایی که میلم نیست هستم، طلبکارِ آن صاحب پول هستم.
یعنی می‌گویم: من آن غذا را خوردم در مقابلش این پول را گرفتم.

حالا این را روی خودمان پیاده کنیم (غرضم این است) ببنید:
وقتی که با خدا معامله کردید؛
خدای تعالیٰ شما را در این دنیا فرستاده است؛
می‌گوید: بیا جان و مالت را به من بده‌، من هم بی‌نهایت به تو حقوق می‌دهم؛
بهشت معنایش این است دیگر؛

بهشت، زندگیِ بی‌نهایت خوش، با خدای تعالی و ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام) است. حالا خدای تعالی را که در بهشت ظاهری نمی‌ببنیم، ولی با ائمه اطهار (علیهم‌السلام) در بهشت زندگی می‌کنیم. بهشت هم که بدون ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) معنا ندارد!
بالاخره با اولیائشان، با خودشان….

لذا ما پنجاه سالی که در دنیا زندگی می‌کنیم:
این پنجاه سال، مثلِ مأموریّتِ همان شخص است.
و آن بی‌نهایت زندگی در بهشت هم، که جای حقوق است.
و این ثانیه‌هایی هم که در دنیا ما سپری می‌کنیم، ببنید برای هر ثانیه‌اش شما اینجا دیگر باید در اختیار باشید.

معنای ارواحی که (حلّت بفنائک) هستند این است؛ یعنی:
در اختیار باشید.
از ساحَت آقا اباعبداللّه(علیه‌السلام) دور نشوید.
از ساحَت آقا‌ امام‌ زمان (ارواحنافداه)، یعنی آن حیطه‌ای که دور و بَرِ امام‌ زمان (صلوات‌الله‌علیه) است دور نشوید؛
از چشم امام زمان(علیه‌السلام) دور نشوید.
یعنی آقا عملت را بببنند.
یعنی در دید امام زمانت باشی؛
همانطور که قبلاً گفتیم؛
جلوی چشم امام زمانت باشی.
بگو آقا درحال نگاه کردنِ من هستند، من این آب را باید آنطوری بخورم که آقا بفرمایند بارک الله؛ آب را آنطوری که ما گفتیم خوردی!؛
آنجور که ما گفتیم سرسفره نشستی!؛ بارک‌الله…

حضرت زهرا (سلام‌اللّه‌علیها) می‌فرمایند:
(که در روایات دارد سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها را بخوانید.)

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)
می‌فرمایند:
(در روایت داریم از سخنان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است، بخوانید) که: ۱۲ نوع ادب، سرِ سفره است که به سه قسمت تقسیم می‌شود:

چهار عمل از آنها واجب است،
چهار عمل از آنها سنّت است،
چهار عمل از آنها اَدَب است،
(مراجعه کنید)

حتّی چطور سرِ سفره بنشینیم به ما فرموده‌اند، تمام آداب را به ما گفته‌اند.
این عین همان است که شما قرار داد بستید تا در اختیار باشید.
این‌طور آب بخور؛
این‌طور راه برو؛
این‌طوری کارهایت را انجام بده؛

لذا این برای ارواحیست که «حَلَّت بفنائک» هستند؛
نه ارواحی که حلّت به فناءِ جاهای دیگر هستند و می‌گویند: اصلاً این حرفها یعنی چه؟! من هر کاری که دلم می‌خواهد می‌خواهم انجام بدهم.
اکثریت:
” واَکثَرُهُم لایَعقِلوُن ” معنایش همین است.

اکثریت اصلاً این حرفها را برایشان معنا ندارد، این حرفها را بخواهید به آنها بزنید به ما فحش هم می‌دهند که این حرفها چیست که به ما می‌زنید؟!
مردم هر کاری دلشان می‌خواهد بگذارید بکنند؛ آزادی است، دموکراسی است، فلان و فلان… و از این چرت و پِرتهایی که زیاد می‌گویند.

آنها اصلاً برای اینکه از دستِ خدای‌تعالی و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمهٔ اطهار (علیهم‌السلام) راحت بشوند،
دموکراسی را ایجاد کرده‌اند.
نه دموکراسی به معنای الآنی که اصطلاح شده و خود ما هم مثلاً می‌گوییم دموکراسی باشد در مقابل دیکتاتوری هایی است که مثلاً می‌گوییم شاهِ ظالم نباشد،
اگر مردم می‌خواهند مثلاً یک راه خوب را بروند، آن ظالم مزاحمشان نباشد! این را حالا اسمش را دموکراسی گفتند، آزادی گفتند، اشکال ندارد.

ولی دموکراسی و آزادی به معنای اینکه ما از قید بندگیِ خدا رها بشویم و در واقع از قیدِ عقل رها بشویم و هر کاری نفس می‌گوید انجام دهیم؛
این عین جهل و رذالت و پستی است که نفس فرمان می‌دهد و ما هم می‌خواهیم یک جوری بالاخره راحت بشویم، می گوییم که بله این کار را می کنیم.

ولی ارواحی که:

“حَلَّتْ بِفِناَّئِک.” هستند؛ اینها در اختیارند.
می‌گوید: من اصلاً کاری ندارم نفسم از چه خوشش می‌آید، از چه چیز بدش می‌آید.
مهم این است که امام زمانم (ارواحنافداه) از چه چیزی بدشان می‌آید و از چه چیزی خوششان می‌آید.

در یکی از توقیعات حضرت، به شیخ مفید (رحمةالله‌علیه) آمده است:

فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ مِنْكُمْ مَا يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا.
آقا امام زمان (علیه‌السلام) می فرمایند:
« هر کدام از شما باید کارهایی که شما را به محبّت ما نزدیک می‌کند انجام دهید»

هم نیروی محبّت پشت آن است؛
هم با نیروی محبّتِ ما در این میدان بروید، و هم آن کاری که شما را نزد ما بیشتر دوست داشتنی می‌کند انجام بدهید.

اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ رَاضِيَةً بِقَضَائِكَ، مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ‏، مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيَائِكَ
تا می‌رسیم به:
مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ
( زیارت امین الله)

نفسِ من محبوبِ امام زمان علیه‌السلام بشود؛
امام زمان (ارواحنافداه) بفرمایند:
فلانی محبوبِ من است.
دوست داشتنیِ من است.
وقتی یادش می‌کنم، خاطرم خشنود می‌شود.
چشمم روشن می‌شود.

در دعای آقا امام زمان (ارواحنا فداه) دارد:

وَ أَوْرِدْ عَلَيَّ مِنْ شِيعَتِي وَ أَنْصَارِي
«خدایا بر من وارد کن از شیعیانم و یارانم»

مَنْ تَقَرُّ بِهِمُ اَلْعَيْنُ وَ يَشُدُّ بِهِمُ اَلْأَزْرُ
«کسانی که چشمم با آنها روشن بشود و بازوی من با آنها محکم بشود».

(مهج الدعوات و منهج العبادات، ج ١، ص ٣٠٢)

حالا امام زمان (ارواحنافداه) که نیاز ندارند، ولی وقتی‌ که می‌آیند و
” بَشَرٌ مِثْلُكُمْ “می‌شوند؛ خدای‌تعالی مقرّر کرده که امام زمان (ارواحنا فداه) از نیروی خاصّ خودش استفاده نکند.

” بَشَرٌ مِثْلُكُمْ” باشد.
نیاز به یاری شما داشته باشد.

و اولین جایی‌ که باید حضرت را ما یاری کنیم، یاری در موردِ خودمان است، (که‌ این را قبلاً عرض کردیم).

شما می‌خواهید به میدان بروید؟
رزمنده هستید؟
اوّل بگذارید پایتان معالجه بشود؛
بگذارید تیری که از شیطان خوردید درمان بشود؛ بعد….

آن شبی که تنها، کنار موبایلتان بودید و صفحه موبایل را باز کردید و شیطان تیری زد و به قلبتان خورد و قلب شما رها شد، مانند ماشینی که روی جادّه یخ‌زده سُر بخورد و به طرف
درّه رفت و قلبِ شما در محبّتی که نجس بود، برای شما حلال نبود و حرام بود، گیر افتاد، آن شب شما تیر خورده‌اید.

لذا بگذارید این درمان شود، خوب شود، باز شما را به میدان بفرستیم.

در اینجا نگویید: من دیگر لایق نیستم، باید لایق باشید، هیچ وقت نگویید: من لایق نیستم!

برگردید، معالجه شوید، درمان شوید، دوباره به جبهه برگردید.
بله؛ اینها را جدّی بگیریم ان شاالله.

این صحبت‌هایی که عرض می‌کنیم؛ صحبت‌های برگردانده شدهٔ آیات و روایات است، ما نیت نداریم از خودمان صحبت کنیم (یعنی؛ خودمان که چیزِ دیگری هم نداریم، الحمدالله ربّ العالمین نرفتیم در آشغال‌های محلّ تخلیه زباله فلاسفه شرق و غرب از آنها بخواهیم چیزی برداریم، خدا را شکر که در دامان آنها نرفتیم که؛

«شَرِّقا اَوْ غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحيحاً إلاّ شَيئا يَخرُجُ مِن عِندِنا أهْلَ الْبَيتِ»
(میزان الحکمه/جلد۸)

«یعنی پیشِ فلاسفه شرق بروید، پیشِ فلاسفه غرب بروید، علمِ صحیحی پیدا نمی‌کنید، علم صحیح فقط نزد ما اهل بیت (علیهم الصّلوة والسّلام) است.

خدا را شکر که پیشِ دیگران نرفتیم، فقط درِ خانه اهل بیت (علیهم السلام) است و لذا جز اشتباهاتی که انسان خطایِ انسانی‌اش باشد، کلماتی که می‌گوییم فقط سعی می‌کنیم که ترجمهٔ کلمات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشد.

بله؛ راه«حلّت بفنائک» این ‌است، که مراقب باشید، یعنی به قدری مسئله حادّ است که در هر لحظه در تیررس شیطان هستید، باید سنگر بگیرید، در هر لحظه ممکن است شیطان به شما تیراندازی کند، باید در سنگرِ اطاعت و بندگی خدا سنگر بگیرید.

لذا اگر در بندگیِ خدا باشید، تیر نمی‌خورید، تیر پشتِ سنگر می‌خورد، به شما آسیبی نمی‌رسد.

این هم خطرناکتر است برای افرادی که مثلاً ده سال، بیست سال، سی‌سال، چهل‌سال، پنجاه‌سال، در این مسیر قدم برداشتند، برای آنها خطر بیشتر است.

«وَ المُخلَصِون فی خَطَرٍ عَظیمٍ»
(نهج البلاغه/خطبه۸۶)

زیرا یک لحظه ممکن است فکر کنید، شما از دیگران بهترید!؛
همان لحظه ممکن است لحظهٔ سقوط شما باشد.
انسان خیلی باید مراقب باشد.

حضرت موسی بن عمران (علی نبینا‌وآله‌و‌علیه‌السلام) طبق روایات یک لحظه فکر کرد من که«کلیم الله» هستم، خدا با من صحبت کرده، پس آیا کسی هم از من بالاتر است یا نه؟!

یعنی تمایل به این فکر داشت که، لابد من بالاترین هستم، که خدای تعالی به حضرت جبرئیل فرمود: « به دادِ موسی بِرس که دارد هلاک می‌شود».

یعنی مقام حضرت موسی که مقام خیلی بلندی است، برای مقام او این هلاکت است، ممکن است برای ما، کلّی هم افتخار کنیم که بله؛ ما خیلی نزد خدا عزیز هستیم، فلان امتیازِ معنوی را خدا به ما داده است، ممکن است برای ما افتخار هم باشد، ولی:

«حَسَناتُ الاَبرَار سَیّئَاتُ المُقَرَّبیِن »

یعنی مقام حضرت موسی که مقام خیلی بلندی است؛ برای مقام او، این هلاکت است، ممکن است برای ما کلّی هم افتخار کنیم که، بله؛ ما خیلی نزد خدا عزیز هستیم، فلان امتیاز معنوی را خدا به ما داده است، ممکن است برای ما افتخار هم باشد، ولی

حَسَنَاتُ الاَبرَار سَیِّئاَتُ الْمُقَرَّبیِن

شما ممکن‌ است از مقرّبین باشید، آقا امام زمان (ارواحنا فداه) بخواهند شما را پهلوی خودشان بنشانند؛
ولی فلان کاری که برای دیگران هیچ‌طوری شاید نباشد، برای تو گناه باشد.

«حَسَنَات الاَبرَا »؛ یعنی خوبیهای آدم‌های نیک برای شما که از مقرّبین می‌خواهید باشید، سیّئه و بدی است.
مثال هم زدیم:

مثلاً یک روحانی در لباس روحانیّت یک بستنی در دستش بگیرد و در خیابان راه برود و لیسش بزند مثل بچه ها؛ همه نگاهش می‌کنند و انگشت نمایَش می‌کنند و اصلاً دادگاه ویژهٔ روحانیت هم می‌گوید بیا لباست‌ را در بیاوریم! تو لیاقت نداری! راست هم هست.
هیچ وقت هم روحانی ها این کار را نمی‌کنند.

ولی حالا یک بچّه ای، شما برایش بستنی می‌گیرید، می‌دهید به دستش، لیس می زند و می‌خورد، خیلی هم خوشحال است، مادرش هم می‌گوید بارک الله پسرم بخور که جان بگیری.

این “حَسَناتُ الاَبرَار سَیِّئَاتُ المُقَرَّبِین ”

بالاخره هر کسی باید جایگاه خودش را بفهمد کجاست!؛
تا شما که می‌گویید و نام آقا امام زمان ارواحنافداه را می‌برید؛ باید عملت، عملی باشد که آقا امام زمان (ارواحنافداه) پهلوی خودش به تو افتخارکند،
“افتخار” از جهت اینکه شیعهٔ خوبی تربیت شده و دل آقا امام زمان ارواحنافداه خوشحال می‌شود، “این‌طور باشید”.
خدای‌تعالی ان‌شاءلله به ما توفیق بدهد این‌طور باشیم.

قضیهٔ مرحوم آقای کوثری را، همین را به عنوان روضه نقل می‌کنم، ان‌شاءلله دریچه ای باشد و به حضرت اباعبدلله علیه‌السلام اتّصالی پیدا کنیم؛

مرحوم آقای کوثری که برای مرحوم امام (رضوان‌الله‌علیه) روضه می‌خواندند؛ پدرشان مرحوم آقا سیدعلی اکبر کوثری بودند.

این را در کانال سیرهٔ علما، ما دیدیم، در مجله هم گذاشتیم، مجلهٔ این ماه محرّم و صفر.
قضیه‌ای جالب و سازنده است.
ایشان می‌گویند :

یک روزِ دههٔ عاشورا، مجالس متعددی داشتم، بعضی منبری ها در روزهایی که عزاداری است شاید ۱۰ تا بیشتر یا کمتر مجلس داشته باشند.

داشتم می‌رفتم دیدم یکی از دختر بچه‌های محلّ (یکی دو‌‌تاشان) آمدند گفتند: حاج آقا، ما یک حسینیه ای داریم (دیدم یک چادری، پرده ای زده بودند کنار کوچه، روی خاک‌ها، حسینه‌شان این بود) بیایید در این حسینیهٔ ما، برای ما روضه بخوانید.

ایشان روضه خوان مورد توجّهی بودند. می‌گویند به آن بچه‌ها گفتم: که من خیلی مجلس دارم نمی‌رسم، به مجلس شما بخواهم بیایم مجالس دیگر عقب می‌اُفتند.

بچه ها گفتند: نه، (اصرار می‌کند دختر بچهٔ کوچک که یک روضه ای برای ما بخوانید)
خلاصه اینقدر اصرار می‌کنند، بچّه هم هستند دیگر دلشان می‌شکند؛
ایشان می‌گویند: من برای اینکه دلشان نشکند قبول کردم، دنبالشان راه افتادم رفتیم تا رسیدیم به یک
جاییکه مثلًا یک پرده ای زده بودند کنار کوچه روی خاک ها، یک حسینیه‌ای کوچک درست کرده بودند که سه چهار تا بچه بیشتر در آن جا نمی‌شدند، من هم به زور خودم را خم کردم و رفتم داخل، آنجا شروع کردم
یک سلامی به آقا اباعبدلله…..

اَلسَّلاَمُ عَلَیکَ‌یَااَبَاعَبدِلله..

“از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا”

یک مختصری روضه خواندم،
بلند شدم بروم؛ این بچّه ها گفتند که حاج‌آقا تا چایی روضه را نخورید نمی‌گذاریم بروید.

یک چایی بی رنگ و سردی در یک لیوان پلاستیکی ریختند برای من آوردند و من میلی نداشتم بتوانم چایی را بخورم؛
یک جوری که بچّه‌ها متوجّه نشوند چایی را از پشت سر، روی خاکها ریختم، بعد رفتم مجالس روضه‌ام را انجام دادم و رفتم منزل برای استراحت و فوری هم از خستگی خوابم برد.

در عالم خواب، حضرت زهرا (سلام‌اللّه‌علیها) تشریف آوردند دیدم فرمودند:
آسیّدعلی‌اکبرآقا، مجالس امروزتان قبول نیست.
گفتم: چرا؟! خانم جان؟!، ( حالا اولاد فاطمه زهرا «س» هم هستند ایشان).
گفتم چرا قبول نیست؟!

فرمودند:
چون نیّتت برای صاحبان آن مجالس بود، ولی یک مجلست قبول شد و آن مجلسی بود که برای آن بچّه‌ها تو روضه خواندی؛ امّا از تو یک خورده گِله داریم.

عرض کردم چی هست؟! خانم چه گله‌ای ازمن دارید؟!
فرمودند: آن چایی که روی زمین ریختی، روی خاکها، من با دست خودم آن چایی را ریخته بودم.
چرا آن را روی خاکها ریختی؟!

عرض کنیم:
بی‌بی‌جان!
یا فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها)!
نظری برما بفرمایید تا مجلس ما هم مورد قبول شما قرار بگیرد.
ان‌شاءاللّه دلهایمان مثل آن بچّه‌ها صاف و پاک باشد.
خودمان را برای شما بسازیم.
چشمِ امام زمانمان، دلِ امام زمانمان، وقتی که می‌خواهند دعا بفرمایند، از یاد ما و توجّه ما خوشحال باشند.

الهی بِاسمِکَِ الاَعظَمِ الاَعظَمِ الاَعظَم الاَعَزِّ العَجَّلِ الاَکرَم
به مولانا و سَیِّدِنا حُجّت‌ِ ابن الحَسَن
یااللّه یااللّه یااللّه…..

پروردگارا در فرج آقا و مولای ما تعجیل بفرما.

با دعای مادرش فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) خدایا فرج آن حضرت را تعجیل بفرما.

خدایا به پریشان‌حالی حضرت زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرج امام زمان ما را برسان.

خدایا زمان ظهور آن حضرت را، که آرزروی ما این است که حضرت را با چشمان خود بببنیم، خدایا روز ظهور آن حضرت را به ما و چشمِ ما مرحمت بفرما!

خدایا باقیِ زمان غیبت آن حضرت را به ما محکومین و زندانیان این عصر غیبت ببخش، ما را عفو بفرما!

خدایا مارا تحت تربیت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) خصوصاً تربیتهای حضرت فاطمه معصومه (سلام‌اللّه‌علیها) رشد والا به ما مرحمت بفرما!

ما را مورد توجّه و دعاهای خانم قرار بده.

خدایا کشورمان، مملکتمان را از شرّ شیاطین جنّ و اِنس، شیاطینی که درداخل، شیاطینی که در خارج، همه توطئه می‌کنند که، نام زهرای اطهر(سلام‌الله‌علیها) از این کشور برود، نام تشیّع برود، زمین بخورند،
خدایا شرّ این دشمنان اهل بیت(علیهم‌السلام) را به خودشان برگردان.

رهبر بزرگوارمان و عزیزمان را زیر سایه امام زمان(ارواحنا‌فداه) حفظ بفرما.

پروردگارا شهدای ما، خصوصا شهدای مدافع حرم با شهدای کربلا محشور بفرما.

مارا هم از ارواحی که «حلّت بِفنائِه» هستند از آن ارواح قرار بده و به فوز عظیم نائل بفرما.

بِجاه‌ِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الاَطْهَار

٢٠ محرم الحرام ١۴۴٠
۱۳٩٧/٧/٨

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی

میانگین امتیاز مخاطبین - ۹۳%

۹۳%

به این مطلب با انتخاب تعداد ستاره های روبه رو امتیاز دهید .

User Rating: ۵ ( ۱ votes)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *