شرح زیارت عاشورا جلسه ۸

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ابا عبدالله وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ …

شب عاشورا، شب حزن و ماتم است. شبی است که حیوانات هم در عزای آقا ابا عبدالله الحسین علیه‌السلام عزادارند و گریه می‌کنند و‌چه‌طور چنین نباشند در حالی‌که در مصیبت آن حضرت:

«جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است.»

قلب آقا امام زمان ارواحنا فداه محزون است.
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است،
ملائکه مجالس عزا بر پا می‌کنند،
همه گریه می‌کنند،
همه برمصیبت اباعبدالله الحسین علیه السلام اشک می‌ریزند،
هیچ‌کس هم‌ نمی‌داند این مصیبت چه مصیبتی است؟!

مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِی الاِْسْلامِ وَ فی جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرضِ (والارضین)

چه‌ مصیبت عظمایی است که در همهٔ آسمانها و زمین این مصیبت عظمت خاصی دارد و خیلی بزرگ و سنگین است.

خدای تعالی ما را از کسانی قرار بدهد که در سجدهٔ زیارت عاشورا خدا آنها را زیر فشار این مصیبت آورده است.

اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلی مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی عَظیمِ رَزِیَّتی …

خدایا تو را سپاس می‌گویم، از تو قدر دانی می‌کنم که مرا زیر فشار این مصیبت آوردی، که فشار عظیم این مصیبت بر روی دوش من هم قرار بگیرد و من هم داغدار وعزادار شوم.

انسان که مصیبت زده می‌شود معنایش این است که یک چیزی که خیلی برایش عزیز بوده و نمی‌خواسته آن را از دست بدهد، از دست داده است.

در اینجا هم مصیبتِ از دست دادن امام حسین (علیه‌الصلوةوالسلام) در کربلا مصیبت عظما است، و برای ما هم غیبت آقا حجة‌بن‌الحسن ارواحنا فداه در این عصر غیبت، مصیبت عظمایی ست.

هر روزِ غیبت آن حضرت، مانند آن غربت و تنهاییِ أبي عبدالله الحسین (علیه‌السّلام) در کربلا است.
چون اگر مردم این زمان، به یاری آقا امام زمان ارواحنافداه می‌شتافتند، غیبتِ آن حضرت ادامه پیدا نمی‌کرد.

«أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِالله»

صحبت ما دربارهٔ زیارت عاشورا بود، دربارهٔ ” سلام بر تو یا أَبَا عَبْدِالله “.
امیدوار هستیم هفت جلسه‌ای که دربارهٔ سلام و سلامتی صحبت کردیم، حرکتمان ان‌شاءالله در مسیر سُبل‌السّلام شروع شده باشد.
راه‌های سالم شدن را فراگرفتیم؛ چون جنگ سیّدالشّهداء (علیه‌السّلام)، جنگ با بیماری‌های ٧۵گانه و یا لشکر‌های جهل بود.

در کربلا لشکر‌های عقل و لشکر‌های جهل با هم روبرو شدند.
آن ٧۵ لشکری که امام صادق و حضرت موسی بن جعفر (علیهم‌السّلام) فرمودند، [دو روایت دربارهٔ لشکرهای عقل و جهل است. یک روایت از حضرت صادق علیه‌الصلوةوالسّلام، یک روایت هم از حضرت موسی بن جعفر علیه‌الصلوةوالسّلام] که انسان اگر بخواهد هدایت یافته باشد و به جایی برسد، باید این لشکرها را بشناسد.

«أَعْرِفِ الْجَهْل وَ جُنْدَهُ أَعْرِفِ الْعَقْل وَ جُندَهُ؛
: عقل و لشکریانش را بشناس و جهل و لشکریانش را بشناس تا هدایت شوی».

بهترین صحنه برای شناختِ لشکریان عقل و جهل، صحرای کربلا و وقایع سیّدالشّهداء (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) است که باید ان‌شاءالله روی آن کار کنیم.

جمله‌ بعدی؛
” أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِالله”

یعنی اوّلین جمله است که از سلامِ آن بخواهیم برویم به کلمه‌ أبا عبدالله…

«أَبَا عَبدِالله»؛ در عربی «أب» و «اُم» را کنیه می‌گویند. روی یک اسم برای احترام می‌گویند «أبا عبدالله» یا
«ام‌البنین» یا «اباالحسن». از نظر معنای ساده‌ لُغوی، یعنی پدر عبدالله.
اما ما می‌خواهیم از لحاظ معنای حقیقی روی آن صحبت کنیم که حقیقت دارد برای وجود مقدّس سیّدالشّهداء (علیه‌السّلام)؛ معنای پدر بندگان خدا، ای پدر بندگان خدا. این یک وجه آن.

وجه دیگر آن هم، ای پدر بندگی.
یعنی بندگان خدا، اطفالی هستند که ائمهٔ معصومین (علیهم‌الصّلوة‌والسّلام) پدر آنها هستند.

این یک وجه آن است، یک وجه آن هم، ای پدر بندگی!
یعنی؛ بندگان خدا، اطفالی هستند که ائمه‌ی معصومین (علیهم الصّلوة والسّلام) پدر آن‌ها هستند.

أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه

و پدرِ بندگی هم هستند؛ یعنی بندگی اگر بخواهد مثلِ یک انسانی تولّد پیدا بکند و تربیت بشود،

بِنا عُبِدَالله

خدا به وسیله‌ی ما بندگی شده است؛ یعنی همان‌طوری که یک طفلی از پدر و مادر به وجود می‌آید، بندگی و عبودیّت هم باید با تربیت‌های اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) شکل بگیرد.

اگر انسان بخواهد از غیر اهل بیت (علیهم السّلام) تربیت بپذیرد و شناخت و افکارش از غیر خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) باشد، این بندگی در او شکل نمی‌گیرد.

ائمه‌ی هدی (علیهم الصّلوة والسّلام) هستند که چشمه و سرچشمه‌ی بندگی هستند و هر چه عبودیّت و بندگی حقیقی باشد، از طریق آن‌ها، خدای تعالی تعلیم و آموزشش را به بندگان خدا می‌دهد.

یک معنای وسیع‌تری که در مورد اختصاصِ به حضرت سیّد الشهداء (علیه السّلام) و ائمه‌ی طاهرین (علیهم السّلام) دارد، معنای بندگیِ به واسطه‌ی مصیبتشان هست، که روایت مفصّلی در کلماتی که از امام زمان (ارواحنا له الفداء) نقل شده است.

در “کلمة الامام المهدی” از مرحوم شهید آیت الله شیرازی (قدس السّره)، آنجا نقل کردند، البته از احتجاج هست، در بهار هم هست، در احتجاج هم هست و آن روایت مفصّلی است که جناب حسین ابن روح (رضوان الله تعالی علیه)، نائب خاص امام زمان (ارواحنافداه)، ایشان تعریف کردند، از وجود مقدس ولی عصر (ارواحنافداه) نقل کردند.
که شخصی خدمتشان می‌آید سوال می‌کند که: آیا امام حسین (علیه الصّلوة والسّلام) ولیِ خدا نبود؟!!

ایشان می‌فرماید که: چرا؟!!
عرض می‌کند که: آیا دشمنش، قاتلش، حالا عمر سعد است، عبید الله زیاد است، یزید است، این‌ها مگر دشمن خدا نبودند ؟!!
_چرا.
بعد گفت: پس چرا خدا دشمنِ خودش را بر دوستِ خودش مسلّط کرد؟!!

ایشان در جواب فرمودند که: این سوال را که کردی، خوب گوش بده تا جوابش را درست متوجه بشوی.
(حالا من روایت جلویم نیست که بخواهم جمله به جمله بگویم، خلاصه‌اش و چکیده‌اش را می‌گویم، در کتاب “راهی به سوی نور” آنجا ما این روایت را نقل کردیم)، البته بعد ایشان می‌گوید که: در ذهنم فکر کردم که ایشان دارد این جواب را، یعنی؛ آخر که، بعد از پایان روایت است، می‌گوید: در ذهنم آمد، این جوابی است که ایشان مثلاََ خودش این جواب را دارد می‌دهد یا داده است.

بعد همین که این فکر را کردم، ایشان فرمودند که: این فکر را نکن.

بعد همین که این فکر را کردم، ایشان فرمودند که :‌ این فکر را نکن، اگر من از آسمان به زمین بیفتم، پرنده‌ها من را پاره‌پاره کنند، من هیچ وقت از فکر و نظر خودم در دین خدا حرف نمی‌زنم.
اینقدر اینها قوی و پایدار و محکم بودند که صددرصد در صراط مستقیم و بنده بودند.

این نواب خاصِ حضرت ولی عصر ارواحنافداه که ما هیچ چیزی از خودمان نمی‌گوییم، ما منتقل کنندهٔ کلام امام (علیه السّلام) برای شما هستیم. خلاصه، مطلبشِ مطمئناً از وجود مقدس امام زمان ارواحنافداه صادر شده است.

ایشان می‌گوید خوب گوش بده که چی می‌گویم، جناب حسین ابن روح سلام الله و رضوان الله تعالی علیه، فرمودند که :‌ خوب توجّه کن، حالا ما روایت را آوردیم دقیقاً از روی خود کتاب مطرح شود که حضرت ولی عصر ارواحنافداه اینطور فرمودند :‌ که من روایت را ترجمه کردم و برایتان می‌خوانم

بدان که خداوند متعال بطوری که چشم‌ها او را ببیند با مردم حرف نمی‌‌زند، و بطور مستقیم با ایشان صحبت نمی‌کند. ولکن خداوند عظیم و جلیل افرادی از جنس خود آنها را به عنوان فرستادهٔ خودش مبعوث می‌فرماید،(یعنی پیامبران) و اگر چنین نکند، یعنی فرستادگان خود را، پیامبرانش را از غیر جنس بشر قرار دهد، مردم از آنها فرار می‌کنند و انس با آنها نمی‌گیرند.
مردم وقتی می‌خواهند حرف کسی را گوش دهند با او باید انس بگیرند و سخنانشان را نمی پذیرند، طبق این برنامه، وقتی فرستادگان الهی که زندگی عادی داشتند و غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند نزد مردم آمدند مردم به ایشان گفتند شما بشری مانند ما هستید، از شما سخنی نمی‌پذیریم مگر آنکه کاری انجام دهید که ما از انجام آن عاجز باشیم، (یعنی معجزه انجام بده) تا بدانیم خداوند شما را به عنوان پیامبر انتخاب فرموده است، خدای تعالی هم برای انبیاء معجزاتی قرار داد که خلق از انجامش عاجز بوده است.

برای بعضی از آنها معجزهٔ طوفان را پس از اتمام حجت قرار داد که همه به واسطهٔ آن هلاک شدند( یعنی حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام)

برای بعضی انداخته شدن در آتش و سرد شدن آن را قرار داد (یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام)

برای دیگری بیرون آمدن شتر از دل سنگ سخت و شیر دادن آن شتر که( قضیهٔ حضرت صالح علیه السلام بود)،

برای بعضی شکافته شدن دریا، شکافتن چشمه از دل سنگ، تبدیل شدن عصای خشک به اژدهایی که هر چه بود بلعید، را عنایت فرموده است یعنی (حضرت موسی علیه السلام)،

برای بعضی از آنها معجزهٔ شفا دادن پیسی و بینا کردن کور مادرزاد و زنده کردن مردگان را به اذن پروردگار و خبر دادن به آنچه در خانه‌هایشان می‌خورند و ذخیره می‌کنند را قرار داد( یعنی حضرت عیسی علیه السلام)

و برای بعضی یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم معجزهٔ شکافته شدن ماه به دو نیم و صحبت با حیواناتی چون شتر و گرگ و غیره را قرار داد.

آنها وقتی این معجزات را انجام دادند، و مردم از آوردن مثل آن عاجز شدند، ثابت شد که اینها بنده و فرستادهٔ خدا هستند.

در برنامه الهی که به سبب لطف و حکمتش بود، چنین مشخص گردید که فرستادگان الهی با وجود این معجزات، (خدا این‌طور مقرّر کرد) که این نمایندگان الهی، پیامبران و اوصیاءشان گاهی به حسَب ظاهر غالب و پیروز باشند و گاهی به حَسَبِ ظاهر، مغلوب و شکست خورده باشند.

گاهی قاهر و گاهی مقهور؛

زیرا اگر چنین نمی‌شد و همیشه این فرستادگان الهی پیروز می‌بودند و خداوند آن‌ها را مبتلا به بلاها و امتحانات نمی کرد، مردم بخاطر کمیِ معرفت و رشدِ فکری، آن ها را بجای خدا، خدا قرار می‌دادند.
یعنی گاهی باید این ها شکست می‌خوردند که خب خدا که شکست نمی‌خورد که معلوم شود که این ها خدا نیستند.

و نیز اگر آن ها همیشه غالب و پیروز می‌بودند کمالات روحی و فضائل شان که چقدر در برابر فشارها مقاوم و صبورند، روشن نمی‌شد.
یعنی مردم درسِ صفات حمیده مثل صبر، بردباری را یاد نمی‌گرفتند.
خب مردم می‌گفتند: آن ها که درد ما را نچشیده‌اند و لذا آن ها در همهٔ این حالت مانند مردم دیگر بلا و مصیبت را تحمل کرده و صبر می‌نمودند و در هنگام پیروزی و تسلط بر دشمن شاکر بودند.

برنامه چنین بود تا مردم بدانند آن ها خدا نیستند چون خدا هیچ وقت کشته نمی‌شود و نمی‌خوابد و غذا نمی‌خورد
بلکه آن ها هم خدایی دارند که ایشان را خلق و هدایت و امورشان را تدبیر می‌فرماید تا همهٔ مردم با خداوند متعال آشنا شده و او را بشناسند و دستورات پیامبرانش را اطاعت کنند و نیز حجت خدا بر کسانی که با آن ها دشمنی کرده یا با دستوراتشان مخالفت کنند و یا معصیت نمایند و یا آن ها را خدا بدانند، حجت بر آن ها تمام بشود.

تا هر کس می‌خواهد هلاک بشود با وجود دلیل روشن هلاک بشود

و هر کس بخواهد به راه راست هدایت بشود با دلیل آشکار باشد.

این ترجمه روایتی بود که از “جناب حسین بن روح” نائب خاص امام زمان (ارواحنافداه) در عصر غیبت صغری نقل شد.
راوی حدیث “محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی” است که فرمود: فردای آن روز نزد جناب شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رفتم، اما در دلم می گفتم: دیدی مطلبی که دیروز گفت از پیش خودش بود، نه از امام زمان ارواحنافداه.

قبل از آنکه من سخنی بگویم، جناب حسین بن روح به من فرمود: ای محمد بن ابراهیم اگر مرا از بلندای آسمان به زیر افکنده و مرغ های هوا من را بدرند یا باد مرا در مکانی دور بیندازد (این مضمون آیه شریفه ایی است که اینجور می فرماید) برایم دوست‌داشتنی‌تر است از اینکه نظر خود را در معارف دین بیان بکنم یا از پیش خودم چیزی بگویم.

مطلبی که شنیدی از امام معصوم حضرت حجت (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) بود.
بنا بر این فرمایش و معرفت عمیق، شهادت حضرت سیّدالشّهدا (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) و بلکه سایر شهادت ها، شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، شهادت پیامبران، (منتها مصیبت سیّدالشّهدا علیه‌السّلام در رأس مصائب قرار گرفته)

دو تا جنبه دارد:
یکی اینکه توحید اثبات بشود.

مصیبت سیدالشهداء( علیه الصلوة والسلام ) در رأس مصائب قرار گرفته است.
دوتا جنبه دارد :

یکی اینکه یگانگی و توحید اثبات شود، که همان معنای دقیق اباعبدالله؛ می‌توانیم در نظر بگیریم.
که حالا توضیح می‌دهیم .

یکی اینکه ما در زندگی از مصائب این حجج الهی درس بگیریم.

امّا اولی، که درس توحید است.
-درس عبودیت است.
-درس بندگی است.

امام “علیه السلام” که داریم در زیارت جامعه که می‌گوییم:

« بَذَلْتُمْ أنْفُسَكُمْ فى مَرْضاتِهِ »
(زیارت جامعه کبیره)
شما خودتان را بذل کردید، یعنی؛
« فدا کردید ».

همه چیز را دادید تا این‌که مرضات خدا تحقّق پیدا کند، آنچه که خدا رضایت دارد.

در زیارت جامعه می‌گوییم:

وارکان لتوحید

شما ستونهای یکتاپرستی هستید، یعنی شما نباشید مردم دچار شرک می‌شوند و خدا را نمی‌توانند درست بشناسند.

یک بعدش، همین شهادت امام “علیه السلام” و چشیدن مصیبت است،که اگر امام حسین “علیه السلام” خدا بود که کشته نمی‌شد، پس خدا نیست.

لذا ما این را ساده فکر می‌کنیم که، یک جمله است.
ولی اگر امام” علیه السلام” اراده می‌فرمود، اگر ائمه “علیهم السلام “هیچ وقت به ظاهر شکست نمی‌خوردند و مصیبت نمی‌دیدند، و همیشه با یک اراده هر چه می‌خواهند، می‌توانستند انجام دهند، اصلا در راهِ برپایی دین، تا دشمنان می‌آیند اراده کنند، که همه شکست بخورند.

حتّی خدای‌تعالی در کربلا برای حضرت سیدالشهداء” علیه الصلوة والسلام” پیروزی و نصرت را آورد بالای سرشان قرار داد ، یعنی ملائکه زیادی آماده فرمان امام بودند.
اجنّه برای اینکه امام بهشون بفرماید بیایید بجنگید آمدند.
اینها همه آمدند.

اجنّه خدمت امام “علیه‌الصلوة و السلام” آمدند گفتند: آقا شما اذن دهید، ما با اینها بجنگیم.

جوانمردی را ببینید!
حضرت فرمودند: این جنگ جوانمردانه نیست .

زیرا شما آنها را می‌بینید ولی‌ چون شما جن هستید و نامرئی هستید، آنها شما را نمی‌بینند و این جنگ جوانمردانه نیست.

اینها را ببینید یعنی؛ لشکر عقل را ببینید، که همین جوانمرد بودن ، انصاف داشتن، حتّی امام “علیه الصلوة والسلام” با دشمن خدا انصاف داشتن را رعایت می‌کند.

کربلا؛ صحنه‌ایست که باید:
« لشکرهای عقل» را ما مجسّم ببینیم، پیاده شده ببینیم.
« لشکرهای جهل» را در وجود افراد
در وجود شمر و عمرسعد”لعنت الله علیه” و سربازانشان یکی یکی ببینیم.

در وجود لشکر سیدالشهداء “علیه الصلوة والسلام “صفات عقل را یکی یکی ببینیم، یعنی هر جا که اینها را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم یاران سیدالشهداء “علیه السلام” کارهایشان عاقلانه است، حساب شده است، روی صفات انسانی است، روی جوانمردی است و آن‌ها برعکس اینها هستند، برای اینکه بشناسیم.

در زندگی‌هایمان هم، همین مسائل است.
یعنی؛ « لشکرهای عقل و جهل » را در زندگی خودمان می‌شناسیم.

در زندگی‌های خودمان، درس کربلا را پیاده می‌کنیم.

در رفتارهای خودمان” لشکرهای جهل” را، در وجود خودمان باید شناسایی کنیم.
ببینیم:

چقدر تکبر داریم؟

چقدر سوءظن داریم؟

چقدر حسادت داریم؟

گاهی من به دوستان می‌گویم از این‌که کسی به شما انتقاد کند، عیب و ایراد شما را بیان کند، حتّی دشمن!

دشمن نه به معنایِ اینکه بی‌دین باشد، یعنی کسی که جلوی شما می‌ایستد، عیب شما را بیان می‌کند و حتی، کسی که به شما یک چیز بی‌ربطی می‌گوید شما فوری رد نکن، یک فکری کن، بگو نکند از صفات جهل ذره‌ای درمن است که این کسی که دنبال عیب و ایراد من می‌‌گردد، یکی از سربازان و لشکرهای جهل را در من دیده است.

« غنیمت بشمریم اینکه دیگران عیوب ما را به ما بیان کنند.»

حتّی بیشتر آنهایی که محبتّشان کمتر است و بلکه با انسان سرجنگی دارند،
آنجا را بیشتر غنیمت بشمرید.

چون دوست کمتر عیب انسان را به او ممکن است ‌بگوید، بخاطر دوستی، بخاطر محبّتی که دارد، عیب را به انسان ممکن است نگوید، ولی دشمن، یا آن‌کسی که سطحی دشمن است، همین افرادی که ازنظر خانوادگی، دوستی، در کوچه و بازار، همسایه، معاشرت داریم، اینها رفتارهای ما را منعکس می‌کنند، حکمش را می‌گویند.

مثلاً می‌گویند: شما حسودید این حرف را می‌زنید.

شما فوری نگو نه، من حسود نیستم، یک فکری بکن، شاید این فرد حسادت را در شما دیده و واقعیّت دارد.

آنچه که در کربلا نمایش حقیقی‌اش به اجرا گذاشته شده است دو بُعد دارد.

یک بعدش، بُعد توحید است.

یک بعد هم، بُعد درس گرفتن برای رشد روحی است.

بعد اوّل مربوط به مقام امام “علیه‌السّلام” می‌شود، برای اینکه مردم خدا را گم نکنند و امام را خدا ندانند، که همیشه امام بخواهد پیروزِ میدان باشد، لذا ممکن است افراد ضعیف اینها تصوّر کنند امام خداست.

لذا امام عمداً می‌پذیرد، که شکست بخورد، تا معلوم شود که خدا نیست.

البته این تنها بُعد قضیه نیست، امّا یک بعد مهمی از مسئله توحید است، که از بعد دیگر هم درسی می‌گیرند مردم که؛

چطور زندگی کنند؟

چطور با مصیبتها روبه‌رو شوند؟

زیرا به هر حال مردمی که، ائمه “علیهم السلام ” می‌خواهند آنها را هدایت و تربیت کنند، اینها تا بیایند تربیت شوند، لشکرهای جهلشان اصلاح شود، تبدیل به لشکرهای عقل شود، شاید دهها سال در گیر جنگ این لشکرها باهم باشند.

لازم باشد خدای تعالی اینها را در گرفتاریها قرار بدهد، تا در آن گرفتاری صفات عقلشان رشد کند و صفات جهلشان تضعیف شود.

خیلی از ماه تا مصیبت‌ها وسختی‌ها و بلاها را نچشیم، دست از جهالت‌هایمان برنمی‌داریم، عقل در ما شکل نمی‌گیرد،
عاقل نمی‌شویم، پایبند نمی‌شویم،
فکر می‌کنیم که هرکاری کردیم درست است.

لذا خدای تعالی ما را مبتلا می‌کند.

«ابتلاء‌المؤمن»
( المؤمن/ج۱)

اصلاً؛ بابی درکتب روایی ما، باب مهمی «ابتلاءات مؤمن »است.

اصلاََ بابی در کُتبِ رواییِ ما، باب مهمّی به نام، ابتلاعات مؤمن هست؛ یعنی آنچه که مؤمن به آن دچار می‌شود، و با آن درگیر می‌شود، از مصیبت جانی گرفته، تا مصیبت مالی، مصیبت آبرویی، شکست‌های مختلف، در این‌ها، انسان ساخته می‌شود.

و لذا انسان نباید از مصیبت‌ها فرار بکند، باید سینه‌اش را برای پذیرش مصیبت‌ها باز کند، از جمله( ما مفصّل توضیح داده‌ایم) که، بخشی از مصیبت‌ها برای تنبیه و مجازات ماست که تربیت بشویم، دیگر از این (مثلاََ) اشتباهات نکنیم، یک گناهی کردیم خدای تعالی هم به ما مصیبت می‌رساند که دیگر این اشتباه را نکنیم، که بخشی از آن برای تربیت شدن ماست، برای ساخته شدن ماست، برای این‌که روح‌ من باید، اعضاء و جوارحش درست شود، کامل شود.

مثل جنینی که (درجلسات قبل مثال زدیم) باید اعضاء و جوارحش درمدّتی که در این عالم جنینی هست این جنین رشد کند، شکل بگیرد، انسان بخواهد عجله کند، به قول معروف؛ شش ماهه به دنیا بیاید، و یا مثلاََ کمتر از آن، می‌بینید نه چشمش درست شکل گرفته، نه مغزش درست شکل گرفته، یک کودک ناقص الخلقه متولد می‌شود و نمی‌تواند زندگی کند.

ما در بهشت نمی‌توانیم به طور جاودانه زندگی کنیم، درحالی که از دنیا به عالم آخرت (مثلاََ) چهار ماهه متولّد شده باشیم، باید حتماََ کامل شویم.

لذا به حرف‌های ما هم نیست، خدا کاری به شعارهای منِ منبری و شمایِ پایِ‌منبری ندارد، خدا ببینید؛ مثل این پریز برق است، شما هر چه بگویید این پریز برق نیست وبرق در آن نیست، اصلاََ چیزی نیست، هیچ وقت به حرف شما گوش نمی‌دهد که شما دست بزنید، شما را نگیرد.
لذا تا اشتباهی هم آن‌ کلید را می‌زنید، فوری برق می‌گیرد، شوخی ندارد.

حالا مگر خدا این برق‌ را نمی‌تواند مهارش بکند و برق من را نگیرد؟!!

خدا که می‌تواند این کار را بکند، چرا نمی‌کند؟!!

چرا من اشتباهی دست می‌زنم، من را می‌گیرد؟!!

چرا حوادثی که در زندگی پیش می‌آید، این‌ها راخدا که می‌تواند از من دور کند! من این‌قدر توسّل کردم، من اینقدر دعا کردم، من این‌قدر نماز می‌خوانم، چرا مثلاً خدا جلوی این حوادث را نمی‌گیرد؟!!

چرا مثلاً جلوی کسی که به من ظلم می‌کند، را نمی‌گیرد؟!!
چرا جوابش را نمی‌دهد؟!!

خیلی چراها ما داریم، غالباََ هم جلوی خدا این قدر حرف می‌زنیم، حرف در ذهنمان هست، گاهی حرف زبانی هم شاید نزنیم ولی در ذهنمان همین‌طور حرف می‌زنیم، همین‌طور می‌گوییم: چرا این‌طور شد؟!! چرا آن طور شد؟!!

لذا خدای تعالی می‌فرماید که:

وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا (سوره کهف/۵۴)
«این آدمیزاد همیشه بحث می‌کند.»

ُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا

اگر از لحاظ بحث کردن بخواهیم در موجودات بررسی کنیم، انسان جلوی همه است، حالا ممکن است در حیوانات، در اجنّه، در ملائکه، آن‌ها هم بحث باهم داشته باشند.

یک عدّه، مثلاََ مورچه‌ها دور هم در خانه‌ شان جمع باشند، یک عدّه شیرها‌، گرگ‌ها، آن‌ها هم بالاخره زندگی دارند، قرآن می‌فرماید که:

آن‌ها هم امّت‌هایی مثل شما هستند، فکر نکنید مثلاََ تعداد زیادی کبوتر را که شما می‌بینید، این‌ها فقط یک حرکتی می‌کنند، نه، این‌ها باهم حرف می‌زنند.

حضرت سلیمان، علمِ “منطق الطیر”(صحبت حیوانات) به او داده شده بود.

نه اینها با هم حرف می‌زنند، حضرت سلیمان علم منطق الطیر، صحبت با حیوانات به ایشان داده شده بود، ائمه ما کاملش را داشتند،
کبوترها هم با هم حرف می‌زدند امام علیه السلام می‌فرمودند: این را داشتند به هم می‌گفتند، آن‌ها هم ممکن است بحث کنند و باهم صحبت داشته باشند، ولی درمیان همه این‌ها خدای تعالی می‌فرماید :

«وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‌ءٍ جَدَلًا» ( ۵۴/کهف)

اگر چیزی را بخواهیم از لحاظ جدل و بحث نمره درجه یک بدهیم انسان است.
دائم می‌نشینیم بحث می‌کنیم، با خدا بحث می‌کنیم،

چرا خدا اینکار را کرد؟
چرا آنطور نشد؟
چرا این‌، اینجوریه؟
خدا می‌خواهد با تو کار بکند، می‌خواهد تربیتت کند، اگر همه اش مطابق میل تو بخواهد رفتار کند، روحت ساخته نمی‌شود، فساد روحت را می‌گیرد.

« وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ»( ٧١/مومنون)

آسمان و زمین فاسد می‌شوند، اگر خدا بخواهد به دل ما رفتار کند، دل ما جاهل است، چیزی نمی‌داند،
لذا مصیبت حضرت سید الشهداء(صلوات الله علیه) و یا همه حجج الهی، یک بخش مهمش برای اینست که می‌خواهند با ما کار کنند، ما هم که هیچی بلد نیستیم،
لذا آن‌ها می‌آیند در سطح ما خودشان را تنزل می‌دهند،

« تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوح »

تنزل پیدا می‌کنند، ارواح مطهر معصومین تنزل می‌دهند خودشان را، در شب قدر قرآن تنزل پیدا می‌کنند،
خدای تعالی نازل می‌کند، یکی قران را، همین کتاب را نازل کرده به وحی بر پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله)، یکی هم ارواح مطهرائمه اطهار( علیهم السلام)، یعنی قران ناطق را خدای تعالی نازل کرده،
درشب قدر وجود مبارک امیر المومنین(صلوات الله علیه) تنزل داد خودش را، امام حسین علیه السلام خودش را تنزل داد، شب ٢١ ماه رمضان، هم قرانتنزل یافت نازل شد، هم روح مقدس علی ابن ابی طالب علیه السلام تنزل یافت.
چه تنزلی؟
شمشیر به فرق مبارکش خورد و قبول کرد که شمشیر بخورد
حضرت سید الشهدا( صلوات الله علیه) هم قبول کرد که شمشیرها بهشان بخورند.
فرمود:
«ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی »

اگر دین محمد، جز با قتل من برپا نمی‌شود و به زمین می‌خورد، پس ای شمشیرها بیایید مرا بگیرید،
اینجا امام خودش اذن داده به شمشیرها، امیرالمومنین علیه السلام اذن داده که شمشیر ابن ملجم به فرقش بخورد این تنزل است،
خودشان را نازل کردند، برای اینکه توحید حفظ شود،
یکتا پرستی حفظ بشود،
مردم فکر نکنند علی خداست؛ چون اگر خدا بود که شمشیر به ایشان نمی‌خورد، کشته نمی‌شد درعین حال می‌بینید که یک عده ایی قائل شدند به خدا بودن علی‌ابن ابیطالب(علیه السلام)
و علی را خدا دانستند، چون معجزات بر دست امیرالمومنین بیشتر تجلی پیدا کرد، حضرت مظهر قدرت خدا “یدالله“ بودند و هستند.
حضرت سیدالشهداء صلوات الله علیه هم اینجا خودشان را تنزل دادند.
“خلقکم الله انورا”
خدا شما را انواری خلق کرد.

“حتی من علینا بکم”
شما جایتان در این دنیا نبوده،
خدا شما را تنزل داده، که منت بر ما بگذارد تا ما آدم بشویم ما درست بشویم.

شما جایگاهتان در این دنیا نبوده است،
خدای تعالی شما را تنزّل داده است، که منّت بر ما بگذارد، ما آدم شویم، ما درست شویم.

السلام علیک یا ابا عبدالله
شب عاشورا، شب مصیبت است،
شب حزن است،
شب ماتم است،

آقاجان یا ابا عبدالله،

آقا جان یا صاحب الزمان،

به محضر مبارکتان تسلیت عرض می‌کنیم.

ما که درک نمی‌کنیم چه مصیبتی نازل شده؟!
اما همین قدر که بفهمیم این مصیبت چه ابعادی دارد، خیلی برایمان مفید خواهد بود و انشاءالله خدای تعالی ما را جزو کاروان سید الشهداء علیه‌السلام قرار بدهد و آنچه از مصیبت بر آنها نازل شده است را درک‌ کنیم.

خدای تعالی می‌فرماید: اگر شما هم می‌خواهید جزو کاروان سیدالشهداء باشید خودتان را برای آن مصیبت‌ها آماده‌ کنید. حالا آن مصیبت‌ها را خدای تعالی به شکل‌های مختلف بر شما نازل می‌کند.

ما به خیلی از دوستان عزیز که از مشکلات زندگیشان گله می‌کنند، از همسر بد، از بچه بد، از زمان سخت (زمانِ کَلِبْ که در دعاها داریم) گفته‌ایم…

در همین دعای

الهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ، وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ
وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ
زمانِ سخت…

ما نباید انتظار داشته باشیم فوری خدای تعالی ما را در بهشت قرار بدهد، باید برای بهشت ساخته شویم، لذا مصیبت‌هایی که بر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام وارد شده است، اگر ما هم می‌خواهیم از « منّا اهل البیت» باشیم باید پذیرای آنچه که خدا از انواع مصیبت‌ها می‌داند باشیم.
از انواع چیزهایی که برای شما ناگوار است.

مثلا یک‌ خانمی، می‌بینید همسری دارد که او را در تنگنای شدید مالی قرار می دهد، یا در تنگناهای مختلف، اینجا باید این خانم با خواسته‌های نفسش جهاد کند و نفسش را مهار کند.

که اگر اینجا با یک دید وسیعی به این موضوع نگاه کنیم، این شوهرش وسیله ای شده است برای رشد او…

(ممکن است شوهر ظالمی داشته باشد، کاری به آن نداشته باشد که شوهرش ظالم است یا صالح) همین که در موقعیتی قرار گرفتی که هرچه دلت می‌خواهد نمی‌توانی پیاده کنی، این حالت به رشد انسان کمک می کند.

چون جلوی تو را گرفته که هر کاری دلت بخواهد نمی‌توانی انجام دهی، دیگر نفست نمی‌تواند فرماندهی کند.

آن خانمهایی که در موقعیتی هستند که هر چه دلشان می‌خواهد می‌توانند بر همسرشان تحمیل کنند یا پیش ببرند، آنها در واقع پیش نبرده‌اند بلکه عقب افتاده اند.

مگر اینکه حالا خدای تعالی این را به عنوان یک امتیاز به آنها بدهد، والّا اگر قرار باشد که نفسشان فرماندهی را به دست بگیرد، برای آن عده از خانمها می گویم، نه خانمهایی که همسرانشان با آنها همراه است، همه یک حکم را ندارند…

این خانم پیش نبرده، عقب افتاده؛ چون نفسش آمده میدان را دست گرفته است نه خدا!
او کاری به خدا ندارد که بگوید: هر چه خدا می‌خواهد، من به همسرم پیشنهاد کنم. باید حواس خانمها در این جهت جمع باشد. خدای تعالی به خانمها کمک کرده، فرموده: به مدیریت همسرت زندگی کن و مدیریت او را ولو خلاف خواسته‌های دل تو است تا جایی که حرام نیست، بپذیر.

اینجا باعث می‌شود که نفس انسان مهار شود. اسب نفس به‌طرف نفس مطمئنه بودن، رام شدن، سوق پیدا کند و آنچه خدای تعالی می‌خواهد را بپذیرد.

ان‌شاءالله که خدای تعالی به ما توفیق عنایت فرماید که از مصائب ابی عبدالله الحسین ارواحناله‌الفداء درس زندگی بگیریم.

(این را می‌خواستم عرض کنم که ختم کنم)، اینکه ما وقتی می‌گوییم:
ای کاش، ما هم جزء کاروان ابی عبدالله ارواحنافداه بودیم.
در این روزها بعضی‌ها سؤال می‌کنند که ما چکار کنیم که بهترین کار برای حضرت باشد یا برای امام حسین یا برای اهل بیت (علیهم‌السّلام) باشد؟

من به آنها می‌گویم: شما اگر در یک موکب در اربعین یا الآن، قرار بگیرید، چکار می‌کنید؟
می‌گویند: ما هم یک خدمتی می‌کنیم، چایی دم می‌کنیم، جارویی می‌کنیم، غذایی دست زوّار می‌دهیم و همان کارهای معمولی که در موکب انجام می‌دهیم.

می‌گوییم: چطور آنجا شما آرام می‌گیرید؟ علّت آرامش پیدا کردنِ تو چیست؟
علّتش این است که خودت را در جایگاهی که احساس می‌کنی امام (علیه‌السّلام) این جایگاه را می‌پسندند قرار دادی.
یعنی فعّالیت‌هایت را برای امامت قرار دادی.

این طلیعه ای باشد در توضیحِ «أَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک» که ان‌شاءالله اگر قسمت بود، در جلسهٔ بعد توضیحش را عرض کنیم.

بنابراین مطلبی که دربارهٔ کلمه
“أبا عبدالله” گفتیم، یک قسمتش حفظ توحید، رکن توحید، ستون توحید است، برای اینکه خدای تعالی گم نشود و مردم امام را خدا تصوّر نکنند و یک قسمتش هم برای تربیت ما و اینکه ما هم درس بگیریم و بدانیم چگونه باید در سختی‌های زندگی، زندگی کرد و نگوییم‌: ائمه (علیهم‌السّلام) که ما را هدایت می‌کنند، سختی‌ها و مصیبتهای ما را نکشیدند و خودمان را تنها احساس کنیم!.

ائمه علیهم السلام خودشان را هم‌درد با ما می‌کنند، برای اینکه ما بگوییم: آنها هم صدها برابرِ این مصیبت‌ها را کشیدند.

“صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ يَا مَظْلُومْ يَا أَبَاعَبْدِاللَّه”

آقا جان، یااباعبدالله ما را هم قبول بفرمایید. این مجلس بی‌ریای ما را هم قبول بفرمایید.
آقاجان، ما را هم زیر خیمه خودتان راه دهید. ما هر چه در توان داریم، جانمان، مالمان، همهٔ آنچه که داریم، برای رضا و خشنودی شما قرار دادیم و ان‌شاءالله از هر چه داریم برای شما می‌گذریم.
نه اینکه برای شما منّتی داشته باشیم، بلکه آمدیم خودمان به‌واسطه وجود مقدّس شما، سعادتمند شویم.

نه اینکه برای شما منّتی داشته باشیم، بلکه آمدیم، خودمان به واسطه‌ی وجودِ مقدّس شما، سعادتمند بشویم.
آقاجان! ما را از اطراف خودتان دور نکنید.

درست است که به اصحابتان فرمودید: شما هم می‌توانید بروید، بیعت را از شما برداشتم، آنها به اضطراب افتادند که: آقا!
ما کجا برویم؟!!
زندگی برای ما بدون شما معنایی ندارد، برای ما ذلّت است،
ما نمی‌توانیم در ذلّت زندگی کنیم.

ببینید چقدر صفات عقل و لشکرهای عقل در این‌ها زنده و فعّال بوده و کمکشان کرده است!!
نجاتشان داده است!!
امام (علیه السّلام) را در هیچ حالی تنها نگذاشتند و برای سعادت خودشان رهایش نکردند.

ما هم انشاءالله در زندگیمان آقایمان حجة ابن الحسن (ارواحنافداه) را هیچ وقت فراموش نکنیم، اصحاب ابی عبدالله (علیه السّلام) هیج وقت در این صحنه‌ها امام را از چشم نمی‌بردند، دور نمی‌کردند، دائماً دل‌هایشان، چشم‌هایشان، توجّهشان، وجهشان، صورتشان، طرفِ خیمه‌ی ابی عبدالله (علیه الصّلوة والسّلام) بود.

لذا این در یک صحنه نمایش داده شده، برای ما هم باید این‌طور باشد؛ یعنی ما هم آقایمان امام زمان (علیه السّلام) را رها نکنیم، همیشه در زندگی، در خیمهٔ حجة ابن الحسن (علیه السّلام) زندگی کنیم، کنار خیمهٔ حضرت، بلکه در خیمهٔ حضرت، که می‌فرمایند:

«کسی که منتظر امر ما باشد، منتظر فرج ما باشد، او مثل کسی است که در خیمهٔ حجة ابن الحسن (علیه السّلام)، همراه با آن حضرت است، در کنار حضرت است، لذا بشارت از این خوش‌تر که به ما عنایت بفرمایند؟!

کلمهٔ «منتظر» از «نظر» می آید،
نظر؛ یعنی نگاه کردن، ناظر و نظارت‌کننده،
یعنی؛ کسی که دارد به چیزی نگاه می‌کند، به او ناظر می‌گویند.

منتظر؛ یعنی تو پذیرفته‌ای که به آقا امام زمان (علیه السّلام) نگاه بکنی.

توجه به آقا امام زمان (علیه السّلام) را در وجود خودت پذیرش کردی.

یعنی؛ همانی که مکرّر عرض کردیم؛ در کارهایت حضور آقا امام زمان (علیه السّلام) را کنارِ خودت تمرین کن، کنار آقا داری زندگی می‌کنی.

بگو: من کنار حضرت زندگی می‌کنم، نماز می‌خوانی بگو: آقا من را دارند نگاه می‌کنند که چطوری نماز می‌خوانم؟!!

در خانه و زندگیت همین‌طور، در کارها و بیرونت همین‌طور.
اینقدر روی این مسئله باید کم‌کم کار بکنیم، کار بکنیم، کار بکنیم، ولو یک دقیقه در شبانه‌روز باشد، این را فراموش نکنیم تا انشاءالله ما هم کنار خیمه‌ی امام زمانمان باشیم و حضرت سیّدالشهداء (علیه السّلام) در حقّمان دعا بفرمایند.

چون چشم حضرت سیّد الشهداء (علیه السّلام) هم به وجود مقدّس فرزندش حجة ابن الحسن (ارواحنافداه) هست و همین‌طوری که امام زمان (علیه السّلام) به جناب حبیب ابن مظاهرها، به مسلم ابن عوسجه ها نگاه می‌کنند، به آن‌ها سلام می‌دهند، آقا سیّد الشهداء (علیه السّلام) هم به همهٔ ما که امام زمانمان را تنها نگذاریم، سلام بدهند.
و به ما سلام داده‌اند، اگر آقایمان را فراموش نکنیم و در کنارش انشاءالله همراه و هم‌قدمشان باشیم.

دیگر نهایتش این است که ما هم مانند حُرِّ گنهکار، ما هم از خواب غفلت بیدار شده باشیم، از طعمهٔ جهنمی شدن ترسیدیم، ماشینمان در حال سقوط به درّهٔ جهنم بود، تو ما را نجات دادی، تو ما را بیدار کردی، تو با محبّتت دست به سرِ ما کشیدی.

صل الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله

انشاءالله عزاداریِ مقبولی داشته باشید و انشاءالله آقا حجة ابن الحسن صلوات الله علیه از همگی قبول بفرمایند.

بِسْمِکٙ الْعَظیِم الاَعْظَم….

پایان

۹محرم الحرام۱۴۴۰
۱۳۹۷/۶/۲۸
حجّت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *