ظهور شخصی بهمعنای بیرون آمدن از رنجها و مشکلات عصر غیبت نیست
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
در بحارالأنوار جلد ۵۲، صفحهٔ ۱۳۰، حدیث ٢٨، از امام صادق علیهالصّلاةوالسّلام حضرت میفرمایند:
“انّهُ قالَ فَمَا تَمُدُّونَ أَعْيُنَكُمْ؛
: به چه چیز چشم دوختهاید؟”.
“فَمَا تَسْتَعْجِلُون؛
: عجله برای چه میکنید؟”.
“أَ لَسْتُمْ آمِنِين؛
: آیا شما در امنیت نیستید؟”.
“أَ لَيْسَ الرَّجُلُ مِنْكُمْ يَخْرُجُ مِنْ بَيْتِهِ فَيَقْضِي حَوَائِجَه؛
: آیا هر یک از شما از خانهاش خارج میشود و میرود در آرامش کارهایش را انجام میدهد”،
“ثُمَّ يَرْجِعُ لَمْ يُخْتَطَفْ؛
: سپس برمیگردد در حالیکه ربوده نشده”.
یعنی مورد حملهی کسی قرار نگرفته است.
«إخْتِطَاف» یعنی «ربودن».
حالا شاید آن زمان کسانی مثل داعشیها بودند که شیعیان را اذیت میکردند.
“إِنْ كَانَ مَنْ قَبْلَكُمْ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْه؛
: قبل از شما پیروانِ ائمه یا انبیا که هممسیر شما بودند”،
“لَيُؤْخَذُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ؛
: از خانه که بیرون میرفت؛ او را میگرفتند”.
“فَتُقْطَعُ يَدَاهُ وَ رِجْلَاه؛
: دست و پاهایش را قطع میکردند”.
“وَ يُصْلَبُ عَلَى جُذُوعِ النَّخْل؛
: دارش میزدند”.
“وَ يُنْشَرُ بِالْمِنْشَار؛
: با ارّه او را میبریدند”.
این جملهاش خیلی مهم است.
“ثُمَّ لَا يَعْدُو ذَنْبَ نَفْسِه؛
: بعد این بلاها که سرش میآمد، کسی را مقصر نمیدانست جز خودش”.
میگفت: من کاری کردم که به این مصیبت دچار شدم.
“ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَة؛
: بعد امام این آیه را تلاوت فرمود”.
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ؛ (بقره/٢١۴)
: فکر کردهاید که همینطوری وارد بهشت میشوید در حالیکه مَثل کسانی که پیش از شما بودند برای شما نیامده».
یعنی فکر کردید امتحاناتی که پیشینیان داشتند، شما آن امتحانات را نمیشوید و همینطوری خدای تعالی میگوید: بفرمایید داخل بهشت؟
«مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاء؛ (بقره/٢١۴)
: که سختیها و مشکلات و بلاها به آنها میچسبید».
«وَ زُلْزِلُوا؛ (بقره/٢١۴)
: و آنقدر در مرز فشارِ زیاد قرار میگرفتند که حالت زلزله و بهم ریختن پیدا میکردند»،
«حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ؛ (بقره/٢١۴)
: تا آنجا که آن پیامبر و کسانی که با او بودند میگفتند»،
«مَتى نَصْرُ اللَّه؛ (بقره/٢١۴)
: پس خدا کی ما را یاری میکند؟».
«أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ؛ (بقره/٢١۴)
: اما بدانید که نصرت خدا نزدیک است».
حالا این شروع صحبت بود. صحبتی که جلسات قبل داشتیم؛ دوباره مجبور هستیم چند جملهای را بگوییم که در کدام مسیر هستیم.
مسیر بحث ما درسهای حضرت یونس نبی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام است که در چهار بخش روی آن داریم کار میکنیم.
بخش اولش آیه ٩٨ سوره مبارکه یونس بود که بحث «ظهور عمومی» از آن گرفته میشد.
یعنی خدای تعالی فرمود:
«فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِين؛(یونس/٩٨)
: چرا امتهای دیگر مثل قوم یونس نیستند که توبه کنند و خدا آنها را ببخشد و عذاب را از آنها برطرف کند؟».
ما از اینها با مباحث مفصلی که داشتیم، استفاده کردیم که:
«ما هم مثل قوم یونس میتوانیم به غیبت امام زمان ارواحنافداه پایان دهیم؛ اگر غیبت امام علیهالسّلام بهطور عموم مطرح شود یعنی طوری باشد که خطبا و علماء روی آن کار کنند و همایشها انجام شود».
همانطوری که خداوند میفرماید: چرا بقیهٔ امتها مثل قوم یونس عمل نکردند که ما ببخشیم؟
ما میگوییم: غیبت امام علیهالسّلام که یک مسئلهٔ اجتماعی است؛ این یک عذابی است برای امت پیغمبر و طبعاً برای کلّ بشر. چون همهٔ بشر تحت تأثیر غیبت امام هستند دیگر!
منتها جای پای امام زمان ارواحنافداه و آن فرودگاهی که باید هواپیمای امام زمان ارواحنافداه به زمین بنشیند؛ «شیعه» است.
آن باند فرودگاهی که هواپیمای ظهور میخواهد در آن بنشیند؛ «فرودگاه شیعه» است.
آنجا میتواند فرود بیاید. نمیتواند وسط هندوها یا قومهای دیگر فرود بیاید. آنها اعتقاد ندارند.
شیعه است که این هواپیما را میپذیرد و فرودگاهِ حضرت است.
خب پس چرا فرودگاهشان آماده نیست؟
“وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ”
«لَمَا تَأَخَّرَ»
چرا هواپیما ننشسته؟!
چرا تأخیر دارد؟!
حضرت به تعبیر مثال من میفرمایند: «علتش این است که خودتان این فرودگاه را آماده نکردید. اجتماع قلوب نداشتید در یاری ما و در وفای به عهدی که با ما داشتید».
خب یک چیزی است که فقط منِ شخصی، مسئولش نیستم. همه مسئول هستیم. یعنی یک واجب عینی است. هم عینی است، هم کفایی است. هر چه بگویید، هست.
یعنی از این واضحتر نمیشود بگوییم!
مثال دیگری میزنم.
یک تیرآهن سنگینی در جاده افتاده. وقتی تیرآهن را بخواهند از سر راه بردارند؛ یک نفر میرود دست میزند تکان نمیخورد. دو نفر دست میزنند، باز هیچطور نمیشود. صدنفر باید بیانند همهباهم این تیرآهن را بلند کنند!
جامعهٔ شیعه همه باید با هم به عهد خود وفا کنند.
“عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ”
یعنی همهباهم باید بیایند زیر این تیرآهن را بگیرند.
دعای ندبهی صبح جمعه، در منزل یا مسجد و یا امامزاده که خوانده میشود؛ گرچه خوب است اما در مسیرِ همگانی شدن میتواند قرار بگیرد.
اگر روی آن کار شود و تبلیغات شود؛ میتواند فراگیر شود که همه بیایند پای کار.
مثل شبی که آقای رئیسی قضیهاش معلوم نبود. خیلیها تا صبح نخوابیدند. در مساجد، در حرمها، همش دعا کردند که ایشان سلامت باشند.
همان حالت را شیعه باید داشته باشد!
آیا با اینهمه رادیو، تلویزیون و فضای مجازی نمیشود اینکار انجام شود؟!
حداقل میتوانیم بگوییم: روی آن کار نشده!
قصد بد ندارند ولی روی آن کار نکردند و علتهایش هم برمیگردد به تغییر افکاری که در جامعهٔ شیعه حاکم شده. افکاری که دشمن حاکم کرده.
«إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً» (معارج/۶)
دشمن چون میخواهد ظهور انجام نشود؛ میخواهد به یک شکلی بگوید: نه، ظهور مال زمانهای آینده است. مال زمان الآن نیست.
خب این فکرِ اشتباه هم تقریباً جا افتاده که ما نمیتوانیم کاری بکنیم. باید خدا خودش اراده کند!
این بخش اول بود که تمام شد و اصل مطلب تا همانجا بود.
بخش دومش، «ظهور شخصی» است که از قضیۀ حضرت یونس در آیه شریفۀ:
«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا» ( انبیاء/۸۷)
استنباط میشود. آیهای که در «نماز غفیله» خوانده میشود.
بهعنوان یک برنامۀ فردی، کسی که میخواهد از مصیبتِ عصر غیبت نجات پیدا کند، به تعبیر سوره مبارکۀ عصر؛
«وَ الْعَصْرِ»
«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛
: انسانها همه در زیان هستند مگر کسی که ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد».
که مربوط به ایمان به آقا امام زمان ارواحنافداه است.
اصل مطلب مربوط به «آمَنُوا» به امام زمان ارواحنافداه است.
یعنی ایمان بیاورد به حجت خدا که خدای تعالی امام زمانم را بالای سرم گذاشته برای چه من باید از وجود مقدس ایشان محروم باشم؟!
حالا جامعه خواسته محروم شود؛ خب همت نکرده امامش را از غیبت دربیاورد.
عرض کردم مثل مثال تبعید مرحوم امام رحمتاللهعلیه به عراق در سالهای ۴۲ تا ۵۷ خب عموم مردم با ایشان سر و کاری نداشتند. بعضیها اصلأ خبر هم نداشتند.
ولی یک عدهای خواص، مخفیانه میرفتند با ایشان ملاقات میکردند و پیغامی بود میآوردند.
حالا این مثَل است.
آقا امام زمان ارواحنافداه که در غیبت تشریف دارند یعنی در تبعید تشریف دارند؛ حالا جامعهای که خودش را محروم کرده بهخاطر غفلت از امام و حاکمیت افکار دشمنانِ امام زمان ارواحنافداه، چرا من باید محروم باشم؟!
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ” (عصر/۳)
یعنی میفرماید: تو میتوانی از خسارت خودت را دربیاوری!
البته آیات سوره مبارکه «عصر» به بحث عمومِ جامعه هم میخورد.
«وَ الْعَصْرِ»
«إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ»
«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»
یعنی اگر بخواهیم برای دیگران صحبت کنیم؛ سوره مبارکه «عصر» هم به «ظهور عمومی» میخورد و هم به «ظهور شخصی».
به اینصورت که اگر جامعۀ عصر غیبت بخواهد از خسارت دربیاید، باید خودش را زیر نظر امام زمانش قرار دهد.
یعنی کلاً جنسِ انسان، در خسارت است اگر تحت تربیت امام زمانش نباشد. حالا چه فرد تحت تربیت نباشد، چه اجتماع. فرقی نمیکند.
حتی اگر امام ظهور کرده باشد و فرد خودش را تحت تربیت امام درنیاورد؛ او هم در خسارت است.
برعکسش اگر جامعه، تحت تربیت امام نباشد مثلاً در عصر غیبت باشد، ولی فرد بخواهد خودش را از این خسارت دربیاورد؛ میتواند اینکار را بکند.
هیچ وقت انسان، علیه خدای تعالی حجت ندارد که بگوید: «خدایا! من میخواستم تربیت شوم».
هیچ کس علیه خدای تعالی حجت ندارد. نه جامعه حجت دارد و نه فرد.
خدای تعالی میفرماید: اگر همۀ مردم در آتشِ گناهِ عصر غیبت بسوزند، تو میتوانی نجات پیدا کنی.
بعضی از دعاها هست که در فضیلتش گفته شده کسی که این دعا را بخواند؛ اگر خانههای همۀ شهر آتش گرفته باشد، خانۀ او سالم میماند.
این بیشتر فکر میکنم جهت معنویاش است که اگر همه مردم گرفتار ماهواره و فضای مجازی شده باشند؛ تو اگر به مضامین این دعا که تو را به معرفت امام وصل میکند توجه کنی و خودت را تحت تربیت امام زمانت قرار بدهی؛ روح و قلبت در آتش عصر غیبت و دوری از امام زمان ارواحنافداه گرفتار نمیشود و تو نجات پیدا میکنی.
مصداقش هم فرمایش امام حسن عسکری علیهالسّلام است که:
«در عصر غیبتِ فرزندم، از هلاکت نجات پیدا نمیکند مگر کسی که به اعتقاد به وجود مقدس امام زمانش ثابتقدم باشد.
یعنی اعتقاد عمیق و ریشهای داشته باشد به معرفت امام زمان و موفق باشد به اینکه دعا کند برای تعجیل فرجِ حضرت».
اعتقاد به وجود مقدس امام زمان ارواحنافداه لازمهاش نجات از هلاکت است مثل اینکه فرض کنید بگویند: لامپ را روشن کن!
این لامپِ اعتقاد به امام زمان را اگر روشن کنی؛ اتاق دلت روشن میشود و از تاریکی قلب که از خاصیتهای بسیار تلخ و کُشندهی عصرکُشندهی امام زمان علیهالسّلامعلیهالسّلام غیبت است؛ علیهالسّلامنجات پیدا میکنی.
پس این لامپِ اعتقاد و ایمان و یقین به وجود مقدس حجت خداست که قلب را روشن میکند و تو در دل تاریکیِ عصر غیبت، در روز روشن زندگی میکنی ولو دوروبرت و خانههای شهر در دل شبِ ظلمانیِ غیبت زندگی کنند.
لذا کسی که اعتقاد به امام داشته باشد، قلبش نورانی و روشن است و نمیتواند برای تعجیل فرجِ حضرت که در واقع دعا برای روشن شدنِ لامپ بقیه خانههای شهر است؛ دعا نکند.
این موضوع برمیگردد به بحثِ وجوب دعا برای «تعجیل فرج» که برای درک ضرورت این دعا مثال آتشنشانی و لزوم نجات خانههای آتشگرفتهی این شهر که منظور مردم عصر غیبت هستند، مطرح میشود.
برمیگردیم به بحث ظهور شخصی، براساس همین آیهای که در «نماز غفیله» قرائت میکنیم و در آن بحث «ظهور شخصی» مطرح میشود.
حضرت یونس اعتراف کرد به اینکه:
«خدایا! من خطا کردم. من به خودم ظلم کردم. تو بدی برای من نخواسته بودی.
من به خودم ظلم کردم که از یک درجهی بالاتر، خودم را محروم کردم. میتوانستم قومم را نفرین نکنم».
[حق هم داشت نفرین کند. نه اینکه حق نداشته. چون ۳۳سال اذیتش کردند. کافر بودند. اجابت نمیکردند]
حضرت یونس با خودش گفت: خدایا! من میتوانستم درجهی بالاتری از صبر را انتخاب کنم که تو به من پیشنهاد کردی.
تو مرا یک لحظه به خودم وا گذاشتی که من بفهمم که باید به تو وصل باشم حتی در تشخیص فکری.
اگر تو مرا به خودم وابگذاری؛ تشخیصِ فکری من محدود میشود به اطلاعات خودم.
ولی وقتی بگویم که خدایا! تو چه میخواهی؛ اطلاعات من به توحید وصل میشود».
یک بحثی داشتیم که حضرت یونس میخواست دنبالهروی امام حسین علیهالسّلام باشد که یک فداکاری بزرگی در بحث یکتاپرستی و توحید بکند.
یعنی یک مسئلهای است که عقلهای ماها خیلی به آن نمیرسد.
ولی خب خدای تعالی میخواست یک لحظه این درس را بدهد که:
«اگر انسان بخواهد طبق فکر خودش حرکت کند ولو فکرش بهحسب اندازهی خودش درست باشد؛ باز در درجهی خودش دچار خسارت میشود».
یعنی حضرت یونس وقتی گفت به خودم ظلم کردم؛ توی درجه خودش خسارت بود. شاید برای ما یک آرزو باشد که ای کاش ما جای حضرت یونس بودیم و یک نفرین چرب و چیلی میکردیم که همهی قوم یونس که کافر بودند، بروند زیر خاک.
کما اینکه تنوخا همین رفتار را داشت!
آن دو نفری که به حضرت یونس ایمان آورده بودند؛ یک نفرشان روبیل بود که آدم حکیمی بود و یکیشان تنوخا بود.
تنوخا همش میگفت: «نه، اینها باید از بین بروند و نابود شوند. حضرت یونس پیغمبر خداست. خدا به او گفته عذاب نازل میکند. دیگر چی از این بالاتر میخواهی؟! اینها همه باید از بین بروند».
ولی روبیل میگفت: «نه شاید خدا بخواهد ببخشد و فرصتی بدهد».
در این بحث ببینید ما میخواهیم این را بگوییم که در «ظهور شخصی» مسئله روی این نیست که ما در آسایش قرار بگیریم.
یعنی موفق شدیم به اینکه حجابها را از خودمان برطرف کنیم. سیر و سلوک داشته باشیم. امام زمان را از خودمان راضی کنیم.
«رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ» شویم. با حضرت بیعت کنیم، بیعتی که امام زمان ارواحنافداه از ما راضی شوند همانطور که با پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم بیعت کردند و خدای تعالی فرمود:
«رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ» (مائده/۱۱۹)
که «بیعت رضوان» بود.
ما هم هر روز – اگر میخواهیم بهشتی باشیم – باید با امام زمان ارواحنافداه بیعت کنیم که حضرت ولیّ عصر ارواحنافداه،
«صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» (احزاب/٢٣)
صداقت در عمل به این بیعت را از ما ببینند و بفرمایند: «تو در وعده خودت صادق هستی و جانت را به ما فروختی و ما قبول کردیم».
در یک مکاشفهای که برای یک سالکالیالله شده بود، حضرت با او دست دادند و فرمودند:
“بَارَكَ الله فِي صَفْقَةِ يَمينِك”
این را عربها در معامله میگویند. وقتی یک خرید و فروشی میکنند، میگویند: خدا برکت دهد به این معاملهای که با هم کردیم.
آن سالکالیالله معاملهاش را با حضرت کرده و حضرت فرمودند: «خدا برکت دهد به معاملهای که با ما کردی».
خب این معامله را ما هر روز صبح با امام زمان ارواحنافداه بعد از نماز صبح انجام میدهیم و با حضرت «بیعت» میکنیم.
“أُجَدِّدُ لَهُ فِي هٰذَا الْيَوْمِ وَفِي كُلِّ يَوْمٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً”
تازه خیلی هم محکم است. فقط بیعت نیست. «عهد» و «عقد» و «بیعت».
“عَهْداً وعَقْداً وَبَيْعَةً فِي رَقَبَتِي”
که فکر میکنم این بیعت سه مرحلهٔ «قلبی» و «زبانی» و «یدی» است.
«عَهْداً» مال «قلبش» باشد.
«عَقْداً» مال «زبانش» باشد. عقدِ قرارداد که خوانده میشود.
«بَيْعَةً» دیگر با «جان و مالت» خودت را به ما فروختی.
جانت مال ماست. دیگر جانت مال تو نیست که بخواهی دربارهاش تصمیم بگیری.
فرض کن خارج شوی از این دنیا. فرض کن بروی به ملکوت و عرش.
حضرت بفرماید: ما تو را خریدیم و قبول کردیم. تو مال ما هستی.
خیلی خب حالا ما چکار کنیم؟
بنشینیم اینجا و دائم نگاه کنیم به حضرت؟
فرض کنید که حضرت شما را ببرند جای دوردستی که خودشان زندگی میکنند مثلاً به یک روستا که ما خبر نداریم حضرت کجا هستند.
چون پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری علیهالسّلام فرمودند:
«فرزندم! جاهای دوردست خانه بگیر. جاهایی که دسترسی به آنجا سخت است و زیاد میان این مردم نباش».
آن اوایل که ما با بحث جزیره خضراء آشنا شده بودیم، دائم فکر میکرديم کاش حضرت بیایند ما را ببرند جزیره خضراء.
فرض کنید جزیره خضراء هست و حضرت فرزندانشان را آنجا جای دادند و بگویند: باشد، تو را هم به آنجا میبریم که دیگر راحت شوی. ديگر از این دنیای پر از درد و رنج و از این معصیتها دور باشی.
این خوب است؟
یا خوب این است که حضرت تعیین کنند که ما کجا باشیم؟
شاید حضرت دوست دارند تو در همین جامعهای باشی که تاریک است و چراغ راه این مردم باشی.
درس بخوانی، علم یاد بگیری، حکیم شوی.
مثل روبیل که حکیم شده بود و او باعث نجات قوم یونس شد.
اگر روبیل با مردم صحبت نمیکرد و به آنها حذر و هشدار نمیداد؛ عذاب برایشان نازل شده بود و همه نابود شده بودند!
روبیل اینها را نجات داد. اگر مثل تنوخا بود که عابد و زاهد بود و دلش میخواست همه از بین بروند؛ خب همه نابود شده بودند.
حضرت یونس شاگرد ابجدخانِ مکتب امام زمان ارواحنافداه است.
تازه خدا حضرت یونس را آماده کرد و پخت بعد از آن رفت در آغوش قومش که ایمان آورده بودند.
در قضیهای دارد در کتاب «راهی به سوی نور» نقل کردیم. حضرت در عالم خواب به یکی از علماء میفرمایند:
“اَنَا صَابِرٌ عَلَی هَذَا الأَمْر”
درست است طول کشیده. از حضرت نوح هم زده بالاتر! نزدیک ١٢٠٠ سال است.
حضرت نوح ۹۵۰ سال بود.
قرآن میفرماید:
«فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً؛ (عنکبوت/۱۴)
: او هزار سال پنجاه سال كم ميان قوم درنگ كرد».
امام زمان ارواحنافداه نزدیک ١٢٠٠ سال است. از امام زمان ارواحنافداه دیگر نمیشود مسئله رد شود. میفرماید:
“اَنَا صَابِرٌ عَلَی هَذَا الأَمْر”
در مورد حضرت نوح طوری بود که وقتی او غضب کرد، خدا هم غضب کرد. غضبش مطابق غضب خدا بود.
ولی بعدش چه حالتی داشته؟
انگار هنوز به اندازۀ اهل بیت علیهمالسّلام معدن رحمت نبوده.
اینطور که نقل کردند کوزه و ظرفهای سفالی درست کرده بود. بعد حضرت جبرئیل بهصورت شخصی آمد و گفت: اینها را من میخرم.
همه را خرید. بعد زد همه را شکست.
حضرت نوح گفت: چرا اینها را شکستی؟ اینها را درست کردم استفاده شوند چرا شکستی؟!
حضرت جبرئیل گفت: تو هم با یک نفرین همه مردم را هلاک کردی.
یعنی هنوز حضرت نوح جا داشته درجۀ بالاتری برود. چون چهارده معصوم هستند که آخرین درجهاند. بالاتر از آنها کسی نیست. بقیه رتبههای پایینترند. انبیاء رتبههای پایینتر هستند.
انگار حضرت نوح گفت: من وظیفهام را انجام دادم اما خب ۹۵۰ سال صبر کردم. هنوز بیشتر باید صبر کنم؟! از بین رفتند دیگر راحت شدیم.
حالا این را الآن من نمیدانم. روایت باید داشته باشد ولی از آن قضيه اگر روایتش صحیح باشد، میشود این استفاده را کرد.
به هر حال آقا امام زمان ارواحنافداه در این قضیه میفرمایند:
“اَنَا صَابِرٌ عَلَی هَذَا الأَمْر”
میخواهد هزار سال باشد، میخواهد دوهزار سال باشد، میخواهد سههزار سال باشد، هر چی باشد من صبر میکنم.
“وَلَکِن أُنْدُبُونِی، أُنْدُبُونِی، أُنْدُبُونِی؛
: ولکن بنشینید در فراق من، در غیبت من با صدای بلند گریه کنید، اشک بریزید”.
یعنی چند برابرِ حالتی که مردم در شبی که برای آقای رئیسی دعا میکردند و گریه میکردند، باشد.
دو، سه برابرِ آن حالت، گریه کنند و ناله بزنند و ندبه کنند.
جامعه شیعه با این مطلب خیلی فاصله دارد! نه افراد خاص و نه گروههای خاصی که دعای ندبه میگیرند و ممکن است بنشینند گریه کنند.
تازه دعای ندبههای ما مگر چقدر این حالت در آن هست؟
مینشینیم یک صبحانهای میخوریم.
تازه خدای تعالی از آنها تشکر میکند که مردم صبح جمعه خوابیدند و به فکر امام زمان نیستند اما شما از خوابتان زدید. حالا بهخاطر صبحانه هم که شده، ما قدر شما را میدانیم.
ولی باز خیلی فاصله دارد با اینکه در فراق امام زمانم ندبه و گریه کنم.
خب حالا ما میخواهیم چه نتیجهای بگیریم؟
میخواهیم بگوییم: اگر ما الآن در محضر آقا امام زمان ارواحنافداه قرار بگیریم، حضرت بفرمایند: خیلی خب ما تو را از مردمِ زمان غیبت نجات دادیم. تو الآن جای راحتی هستی مثلاً جزیره خضراء هستی. پیش ما اینجا بمان.
مثل آن قضیه مرحوم شیخ محمدتقی بافقی که قبرشان نزدیک آیتالله گلپایگانی هست.
ایشان خدمت حضرت رسید، در کردستان، نزدیک قهوهخانهای که سنّیهای یزیدی هستند که سر میبرند.
شب شده بود. تنها هم بود. گفت: کجا بروم؟
یکدفعه حضرت صدایش میزنند و میفرمایند: آنجا جای تو نیست بیا اینجا.
میرود آنجا. در آن منطقه یکی، دو متر برف باریده بود.
وقتی پیش حضرت میرود، حضرت زیر درختی بودند. اطراف همهجا برف بوده ولی آن درخت، حالت بهار داشته و زیرش هم هوا معتدل و خیلی راحت بوده. شب تا صبح خدمت حضرت بوده.
خب الآن اگر آقای بافقی از حضرت بپرسد: آقاجان! من را در همین شرایط قرار بدهید. بین این مردم بروم چکار؟!
حضرت ممکن است بفرمایند: باشد.
بعضیها را اجابت میکنند حتی آنها را از دنیا میبرند.
بعضیها میگویند: ما دیگر نمیخواهیم در جامعهای زندگی کنیم که غیبت امام زمان ارواحنافداه برایشان عادی شده.
داریم افرادی که تحمل نکردند. یکی از دوستانمان گفته بود: یا ظهور شود یا من از دنیا بروم.
چند وقت نگذشت از دنیا رفت.
خدا بعضیها را اجابت میکند.
یا آن جوان عاشق که قضیهاش معروف است. خدمت حضرت رسید. از حضرت خواسته بود: آقا! دیگر نمیخواهم آلوده این دنیا شوم.
یک هفته بعد از دنیا رفت.
خب حالا ما چی؟
حضرت که دور نیستند. ما الآن چند نفر هستیم؟
دوازده نفر. حضرت سیزدهمین نفر ما باشند.
سیزدهمین نفر، امام زمان ارواحنافداه است منتها ما به چشم ظاهر نمیبینیم.
خدای تعالی میفرماید: اگر دو نفر باشید، سومین شما خداست. سه نفر باشید، چهارمین شما خداست.
« ۖ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَىٰ ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ…» (مجادله/٧)
امام زمان ارواحنافداه نماینده خداست دیگر!
الآن ما در محضرشان هستیم. درسته؟
الآن بپرسیم: آقاجان! ما خودمان را به شما فروختیم. قبول است؟
اگر صادق باشیم، حضرت میفرمایند: قبول است.
مثل اصحاب سیدالشهداء.
بعد بگوییم: آقاجان! نمیخواهم دیگر در این دنیا بمانم. دیگر طاقت ندارم.
حضرت بفرمایند: خیلی خب دعا میکنیم خدا از دنیا ببرد.
ولی آیا از این بالاتر نمیشود باشیم؟
بله. میشود باشیم.
در روایت درباره «میثم تمار» داریم که حضرت میفرمایند: دوست داشتم میثم، تقیّه کند.
میثم با آن عظمت و مقام اگر تقیّه میکرد، باز میتوانست یک مدتی زنده بماند و معارف اهل بیت را ترویج کند.
ولی خب بعضیها میگویند: ما نمیتوانیم.
مثل آن جوانی که داعشیها گرفتند، گفتند: یا به عکس امیرالمؤمنین آب دهان بینداز و جسارت کن یا تو را میکشیم.
او هم گفت: خب بکشید. مگر میشود همچین چیزی؟!
عصبانی شد و فحش به آنها داد. آنها هم با تیر زدند و او را کشتند که بعد حضرت او را به دنیا برگرداندند.
بالاتر از این میشود باشد. ما ادعایش را نمیکنیم. ببینید من الآن میگویم:
«رَبَّنا وَ لا تُحَمَّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِه؛
(بقره/۲۸۶)
: خدایا! آنچه که ما طاقت نداریم را به ما بار نکن».
«آمَنَ الرَّسُول» را در مسجد میخوانیم دیگر!
ولی میگوییم: خدایا! اگر ما خودمان را به حضرت فروختیم و اگر حضرت اختیاردار و صاحب اختیار ما شده؛ هر چه ایشان امر میکنند، ما قبول داریم.
حضرت صاحبالأمر، صاحبالدّار، اختیاردار من است. صاحب نفس من است. من نفسم را به او فروختم.
نفروخته باشم هم او صاحب من است.
«النَّبیَّ أَوْلی بِالْموُمِنینَ مِنْ انْفُِسهِمْ» (احزاب/۶)
ولی وقتی که صادقانه فروخته باشم؛ اینجا آیا بهتر نیست که آدم بگوید: آقاجان! هر چه شما برایم میپسندی.
حضرت هم بفرمایند: ما در «عصر غیبت» تا ظهور نشده به افرادی مثل تو نیاز داریم که بین مردم باشند و چراغ راهشان باشند مثل سید بحرالعلوم، مثل خیلی از علماء و اولیای خدا.
این کدامش بهتر است؟
طبعاً اگر انسان تحملش را داشته باشد، دومی بهتر است.
آن وقت اگر شما دومی را انتخاب کنید؛ ما چه مثالی زدیم؟
کسی که بهخاطر جرمی که کرده مثلاً سرقت کرده، رفته زندان.
بعد آنجا روی او کار کردند یا خودش توبه کرده، بهواسطه توبهای که کرده، فرد شایستهای شده.
به او میگویند: تو شرایط آزادی را داری. میتوانیم عفو بگیریم و تو را آزاد کنیم. ولی ما به یک فردی مثل تو در زندان نیاز داریم که بین زندانیها باشد و روی آنها کار کند.
او قبول میکند. از این به بعد حکمش عوض میشود.
تا حالا حکمش محکومیت بوده. از این به بعد حکمش مأموریت میشود بهجای محکومیت.
وقتی که ما در این «عصر غیبت» چنین حالی پیدا کنیم؛ قضیه فرق میکند.
دورت زندان غیبت است. شرایط ظاهریات ممکن است فقر باشد، ممکن است بلاهای زمان غیبت باشد ولی تو مأمور ما هستی.
لذا مطلب کلاً متفاوت میشود که ظهور شخصی به معنای «بهرهمند شدن از فضیلتهای زیر سایه امام زمان بودن» است.
حالا یک وقت ممکن است مثل حضرت سلیمان پادشاه باشی.
یک وقت ممکن است مثل پیغمبری که رفت داخل درخت مخفی شد. شیطان به آنها یاد داد که درخت را ارّه کنید، او هم وسطش دو نیم میشود دیگر!
ممکن است اینطوری شود.
یعنی اگر خودت را به امام زمان ارواحنافداه فروختی؛ باید راضی باشی به رضای حضرت و اگر شرایط بلا بود، بلاها را بپذیری.
مثلاً اگر خانم باشد و زنِ یک آدم فاسقی شدی یا بودی منتها الآن بیدار شدی و توبه کردی. تو به این نتیجه برسی که مأموریت تو این است که این مرد را از جهنم نجات بدهی. کنارش زندگی کنی. کتک هم بخوری. مثل آسیه با فرعون.
خب آمد و این شخصی که کنارش زندگی میکند، فرعون بود. اصلاً نجات هم پیدا نمیکند. فرعون است!
پس این حکمش چیست؟
آسیه کنار فرعون است و فرعون هم نجات پیدا نکرده بهواسطه آسیه.
چه حکمی پس دارد؟
این شخص میتواند حجتِ خدا، علیه فرعون باشد که:
«ببین! یک کسی در شرایط تو بود ولی ایمان آورد و تو بهخاطر تکبرت ايمان نیاوردی».
ممکن است حکمتهای دیگری هم در آن باشد و آن این است که خودش خواسته باشد که:
«خدایا من را به آن درجاتی برسان که آرزو دارم».
«رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِه؛ (تحریم/١١)
: خدایا! برای من خانهای در بهشت بنا کن و من را از فرعون و عملش نجات بده».
اگر واقعاً در معامله با حضرت، صادق هستیم؛ باید خودمان را آماده این بکنیم که اگر حضرت خواستند که ما مأمورشان در زندانِ عصر غیبت باشیم؛ بتوانیم این وظیفه را بهدرستی انجام دهیم.
ولی مواظب باشید که ادعا نداشته باشید. اگر ادعا داشته باشید؛ خدای تعالی باری روی دوشتان میگذارد که کمرتان میشکند.
«رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا» (بقره/٢٨۶)
«إِصْر» یعنی «بار سنگینِ کمرشکن».
«كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا» (بقره/٢٨۶)
چرا خداوندی که میفرماید:
«لا یُكَلِّفُ الله نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» (بقره/٢٨۶)
چرا یک باری بگذارد که ما نتوانیم حملش کنیم؟
بهخاطر اینکه ادعا داشته که اگر آقا امام زمان ارواحنافداه من را در شرایط سخت هم قرار دهند، من تحمل میکنم.
چرا چنین چکی میکشی که موجودیات اینقدر نیست؟
اندازه موجودیات چک بکش!
خب این هم ادامه بحث قبل بود. پختهتر کردنِ بحث قبل بود که حالا روایاتی هم که در این رابطه هست؛ باید تطبیق دهیم.
ولی خلاصه آن روایات را ما خدمت شما عرض کردیم که برایمان جا بیفتد که:
در عصر غیبت که بحث «ظهور شخصی» را مطرح میکنیم؛ معنایش این نیست که اطراف ما گل و بلبل شود، خدا پول فراوان دستمان بدهد، ویلا بدهد، خانه بدهد، ماشین شاسیبلند بدهد، کسی به ما اخم نکند.
نمیگویم: این انتظارات را نداشته باشید. شاید خدا هم اينها را برای یک ولیّ خدا بخواهد. انسان از اولیاء خدا شود و خدا اینها را هم برایش بخواهد.
ما که نباید بخل داشته باشیم بگوییم: نه! حتماً باید زجر بکشد.
عمومیتِ شرایط عصر غیبت، عمومیت رنج است دیگر!
به هر حال شرایط غیبت امام باعث میشود که هواهای نفسانی بر بشرِ عصر غیب حاکم باشد.
اصل زمان غیبت، حاکمیت هواهای نفسانی است.
اصل عصر ظهور، حاکمیت قرآن و حقیقت است.
طبعاً وقتی هواهای نفسانی حاکم است؛ دزدی و خیانت و ظلم به افراد جامعه، برنامهی مردم عصر غیبت است و خصوصاً آن زمامداران عصر غیبت الّا به استثناء.
انشاءالله که در این جهت موفق و مؤید باشید.
وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین
١٩ ذیقعدةالحرام ١۴۴۵
٨ خرداد ١۴٠٣
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی