درس هایی از مکیال المکارم جلسه ۳۶

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

📘جلسهٔ ٣۶ درس‌هایی از «مکیال‌المکارم» از باب چهارم این کتاب شریف در جهاتی که در وجود مقدس آقا امام زمان ارواحنافداه مجتمع است برای این‌که ما برای وجود مقدس‌شان و تشریف‌فرمایی و ظهور ایشان دعا کنیم؛ نهمین مورد و دهمین مورد

✨”إِحْیَاءُ دِینِ الله وَ إِعْلاءُ کَلِمَةُ الله؛
: وجود مقدس آن حضرت، زنده‌کننده‌ دین خدا هستند و تعالی‌بخش و بالابرنده‌ی «کلمة الله» هستند”.

🖋در دعای ندبه می‌فرماید:

✨”أَیْنَ مُحْیِی مَعالِمِ الدِّینِ وَأَهْلِهِ؛
: کجاست آن کسی که زنده‌کنندهٔ معالم دین و اهل دین است؟”.

آقا امام زمان ارواحنافداه زنده‌کنندهٔ معالم دین و اهل دین هستند.
در باب گذشته یاد کردیم که خدای تعالی در حدیث قدسی می‌فرماید:

✨”وَ لَأُظْهِرَنَّ بِهِم دِینِی؛
: من دینم را به‌وسیلهٔ حضرت ولیّ‌عصر آشکار و زنده می‌کنم”.

🖋در تفسیر قول خدای تبارک و تعالی که در سورهٔ فتح آمده است:

✨«لیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ؛ (فتح/٢٨)
: خدای تعالی امام زمان ارواحنافداه را بر تمام دین‌ها غلبه می‌دهد و دین خدا را در تمام عالم بر همه ادیان برتری می‌دهد».

می‌فرماید:

“بظهور القائم؛
: به ظهور وجود مقدس آن حضرت این‌کار انجام می‌شود”.

💎روایات هم که در این باب زیاد است. یکی، دوتا نمونه‌اش را مرحوم «صاحب مکیال» ذکر می‌فرمایند در حدیثی طولانی از پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم که می‌فرمایند:

✨”أَلتَّاسِع مِنْهُم؛
: نهمین از فرزندان حسین علیه‌السّلام”،

✨”قَائِمُ أَهْلُ بَیْتِی وَ مَهْدِیُّ أُمَّتِی، أَشْبَهُ النَّاس بِی فِی شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ؛
: شبیه‌ترین مردم است به من در شمائل و گفتار و افعال”.

✨”يَظْهَرُ بَعْدَ غَيْبَةٍ طَوِيلَةٍ وَ حَيْرَةٍ مُضِلَّةٍ؛
: تا آشکار شود بعد از غیبتی طولانی و سرگردانیِ گمراه‌کننده”.

✨”فَيُعْلِنُ أَمْرَ اللَّهِ؛
: امر خدا را بالا می‌برد”.

✨”وَ يُظْهِرُ دِينَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ؛
: دین خدا را ایشان آشکار می‌کند”.

✨”وَ یُؤَیِّدُ بِنَصْرَالله؛
: و با نصرت خدا تأیید می‌شود”.

✨”وَ يُنْصَرُ بِمَلَائِكَةِ اللَّه؛
: و یاری می‌شود با ملائکةُ الله”.

✨”فَیَمْلأُ الأَرْض قِسْطاً وَ عَدْلاً، کَمَا مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً”.

💎احادیثش را ذکر کنیم بعد مطالبی را عرض می‌کنم.
در بحارالانوار از امام باقر علیه‌السّلام آمده است:

✨”ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَی الْکُوفَه؛
بعد حضرت ولی‌ّعصر که در امرشان پیروزی حاصل می‌شود، به کوفه برمی‌گردند”.

✨”فَیَبْعَثُ الثَّلَاثَ مِائَةِ وَ الْبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا إِلَی الْآفَاقِ کُلِّهَا؛
: به آن ٣١٣ مرد یاری‌کننده و به‌اصطلاح استانداران‌شان و کارگزارن‌شان در نقاط جهان، مأموریت می‌دهند که به همهٔ نقاط زمین تشریف ببرند”.

✨”فَيَمْسَحُ بَيْنَ أَكْتَافِهِمْ؛
: حضرت بین کتف‌شان را از پشت، دستی می‌کشند”.

✨”وَ عَلَى صُدُورِهِمْ؛
: و به سینه‌هایشان هم دستی می‌کشند”،

✨”فَلَا یَتَعَایَوْنَ فِی قَضَاءٍ؛
: پس آن‌ها که حاکمان بر زمين هستند، هر حکمی که می‌خواهند بکنند، در هیچ چیز در نمی‌مانند”.

یعنی حکم حق را انجام می‌دهند و یاری می‌شوند و اشتباه نمی‌کنند.

✨”وَ لاتَبْقَی أَرْضٌ إِلاّ نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةٌ أَن لاَإِلَهَ‌إِلاَّ‌الله وَحْدَهُ لاَشَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ‌الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم؛
: هیچ سرزمینی در کرهٔ زمین باقی نمی‌ماند مگر این‌که ندای شهادت به لاَإِلَهَ‌إِلاَّ‌الله و مُحَمَّداً رَسُولُ‌الله و این‌که خدا شریکی ندارد بلند می‌شود”.

این مقدار را مرحوم «صاحب مکیال» بیان فرمودند.

📘من از همین کلمهٔ: *«احیاء دین؛*
*: زنده شدن دین با ظهور حضرت ولی عصر ارواحنافداه»*

می‌خواستم یک مبحثی را مطرح کنم.

اصل حیات و احیاء و زنده بودن، در ذات مقدس پروردگار است يعنی حیات واقعی فقط به ذات مقدس پروردگار است.
در دعای جوشن کبیر، آن فقره‌ای که درباره بحث حیات هست؛ آن را اگر دقت کنید:

✨”یَا حَیُّ حِینَ لاَحَیّ؛
: ای زنده‌ای که هیچ زنده‌ای نبوده جز تو”.

🌐همه حالتِ مرده دارند يعنی حیات را خدای تبارک و تعالی باید به موجودات ببخشد.
چون موجودات وجود نداشته‌اند و خداوندِ «حَیِّ لاَیَمُوت» ذات احدیت، آن‌ها را خلق و ایجاد می‌کند. کسی که نبوده و بود می‌شود، حیاتش از خودش نیست.
بنابراین زنده و حَیِّ ذاتی، فقط ذات مقدس پروردگار و از «صفات ذات» است و همه موجودات حیاتشان به او وابسته است.

✨«اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»

طبعاً همه حیات که به او برمی‌گردد، همهٔ نگهدارندگی هم از او است.
خدای تعالی حیات می‌بخشد به موجودات.
حیاتی که خدا به موجودات می‌بخشد، حیاتی است که براساس حکمت و عدل استوار است یعنی با فساد، جور درنمی‌آید.

💎حیات، آن‌جایی است که قوانين عالمِ خلقت در آن رعایت شود.
حیات، آن‌جایی است که حق و ناحق نشود.
حیات، آن‌جایی است که خوبی‌ها به وجود بیاید.
در زندگی هر جایی که صفات خوب هست، آن‌جا حیات می‌بینیم.
مثلاً اگر عدل باشد، شهرها با عدالت زنده می‌شوند.
اگر حاکمان، پادشاهان، رئیس‌جمهورها و زمامداران، عدالت به خرج دهند؛ حیات و زندگی در جامعه به وجود می‌آید و بالعکس هر چیزی که ظلم به آن تعلق بگیرد، نابودی در آن به‌وجود می‌آید.

📘خدای تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:

✨«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ؛ (انبیاء/٣٠)
: ما از آب همه چیز را زنده قرار دادیم».

آب حقیقی وجود مقدس امام علیه‌السّلام است. آن هم نه به‌عنوان یک شعار که ما بخواهیم بگوییم. به‌خاطر این‌که امام حجت و نماینده خداست.
خدای تبارک و تعالی اول چیزی که می‌آفریند، چیزی است که حیات به‌وسیله‌ او ایجاد شود.
مثلاً در عالم مادیات، خداوند آب را می‌آفریند. از آب، حیات به وجود می‌آید.
موجودات از آب حیات می‌گیرند. جایی که آب نباشد، حیات نیست. خب این مربوط به حیات ظاهری است.

✨«يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» (روم/٧)

🖋حیات نباتی و حیات جسمی را حیوان‌ها دارند، درخت‌ها دارند، کافر دارد، مسلمان دارد، همه دارند اما آن حیات واقعی به حیات انسانی برمی‌گردد، به حیات خوبی‌ها برمی‌گردد.
مهربانی، حیات می‌آورد و بالعکس ظلم مرگ می‌آورد، تکبر مرگ می‌آورد، حسادت مرگ می‌آورد.
حالا نه مرگ فقط کشته شدنِ جسم باشد بلکه مرگ خوبی‌ها. جایی که دعوا و مشاجره است، حیات در آن‌جا به مخاطره می‌افتد.
هر یک از صفات ٧۵‌گانه را ما در نظر بگیریم؛ حیات با این‌ها به وجود می‌آید و بستگی دارد که انسان چه‌قدر به این صفات متّصف باشد و درصدِ حیاتِ این صفات در انسان چه مقدار باشد.
چه مقدار من مثلاً مهربان باشم، چه مقدار تواضع داشته باشم.

🔷لذا خدای تعالی می‌فرماید:

✨«استَجيبوا لِلَّهِ وَلِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم؛ (انفال/٢۴)
: دعوت خدا و رسولش را اجابت کنید که شما را فرا می‌خوانند به آن چیزی که شما را زنده می‌کند».

چه چیزی انسان را زنده می‌کند؟
دعوت خدا و رسول به چه هست که حیات‌بخش است؟
*دعوت خدا و رسول به حضرت ولیّ‌عصر است که نام مقدس‌شان حضرت قائم علیه‌الصّلوة‌والسّلام است.*

یعنی قیام می‌فرمایند به اجرای احکام الهی. اجرای احکام الهی است که حیات‌بخش است.

🗒یک نمونه‌اش قصاص است.

✨«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/١٧٩)

اگر قصاص نباشد، قتل‌ها زیاد می‌شود چون قاتل می‌گوید: من را که نمی‌کشند. یک مدت زندان می‌کشم بعد یا فرار می‌کنم یا به یک شکلی عفو به من می‌خورد.
در این‌صورت پرهیز نمی‌کند از قتل، اما وقتی قصاص باشد و این حکمِ خدا برپا شود؛ حیات به‌وجود می‌آید و انسان‌ها پرهیز می‌کنند از این‌که کسی را بکشند.

💎حضرت ولی‌عصر ارواحناه‌فداه قائم هستند بر چه؟
قیام می‌فرمایند و ایستاده هستند برای ایجاد حیات در زمین.

لذا می‌فرماید:

✨ *«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا؛* (حدید/١٧)
*: بدانید که خدا زمین را بعد از مرگش زنده می‌کند».*

امام علیه‌السّلام در مورد این آیه می‌فرمایند:
بعد از کفر. یعنی کفر باعث مرگ است چون کافر قلبش مرده است.
چرا؟
چون حقیقت را اعتراف نمی‌کند و به حقیقت تن نمی‌دهد.
«کافر» حقیقت را مورد چشم‌پوشی قرار می‌دهد. یعنی چون خواسته‌ خودش را می‌خواهد پیاده کند، به حق اعتراف نمی‌کند، به خدا اعتراف نمی‌کند و خدا را از قلبش کنار می‌زند.

⁉️چرا؟
چون می‌خواهد خواسته‌ نفس خودش را پیاده کند؛ می‌بیند خدا و اعتراف به حق مزاحمش است.
حالا اگر گفت: خدا را که کسی به‌ظاهر نمی‌بیند. خدا را قبول داریم.
ولی بعد باز خواسته‌های خودش را دنبال می‌کند و پیامبر را قبول نمی‌کند.
خدا و پیامبر را قبول می‌کند بعد موقع اجرا که می‌رسد مثل رئیس جمهورهایی که می‌گویند: ما قانون را قبول داریم ولی موقع اجرا که می‌شود، خواسته‌های خودشان را پیاده می‌کنند.
انسان این‌طوری است. به دروغ می‌گوید: قانون را قبول دارم!
برای این‌که تمکّن پیدا کند و دستش باز شود برای اجرای خواسته‌های خودش.

🌎ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام اجرای قانون است یعنی ولایت ایشان چیزی جز اجرای قوانین الهی نیست. همان برپا کردنِ قوانین است.
در برپا کردن قانون خدا هست که مردم مشکل پیدا می‌کنند.

لذا آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در *حدیث معرفت امام به نورانیت* ، می‌فرمایند: مردم دربارهٔ‌ خدا و پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم مشکل و اختلافی ندارند. اختلاف سر ولایت من است. در ولایت من است که اختلاف می‌کنند.

✨«عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ» ﴿۱﴾
✨«عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» ﴿۲﴾
✨«الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ» ﴿۳﴾

«از چه خبر مهمی سؤال می‌کنند؟
که در آن خبر اختلاف دارند».

⁉️چرا؟
چون حضرت علی علیه‌السّلام و یازده امام بعد از آن حضرت که می‌آیند بالای سر؛ می‌خواهند قانون خدا را پیاده کنند.
چون می‌خواهند حکم خدا را پیاده کنند؛ این حکم مزاحمت دارد با خواسته نفسانی‌ای که آدم‌ها دارند لذا دچار اختلاف می‌شوند.
برای این‌که زیر بار نروند، اصلاً زیر بار ولایت نمی‌روند و می‌گویند: ما ولایت را نمی‌پذیریم.

🔷لذا هر جایی که زیر بار ولایت نرود، درصد‌ِ حیات انسانی کاهش پیدا می‌کند؛ انسان باشد، جن باشد، حتی ملائکه‌ای که در اطاعت از ولایت و پذیرش ولایت سستی کنند..
حتی درجات انبیاء در تحقق ولایت بر خودشان. حالا آن‌ها به‌طور کلّی آن را قبول دارند ولی درجات دارند در این‌که ولایت را در چه ظرفیتی در وجودشان می‌پذیرند و به آن تحقق می‌بخشند.
هرجا که ولایت می‌آید و می‌خواهد پیاده کند و تحقق ببخشد؛ آن‌جا طبعاً با هواهای نفسانیِ انسان جور درنمی‌آید. لذا آن‌هایی که مقاومت می‌کنند، مشکل‌دار می‌شوند در آن‌جا.

💎زندگی و حیات به‌وسیله‌ ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام به‌وجود می‌آید و لذا خدای تعالی می‌فرماید:

✨ *«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً؛* (النحل:٩٧)
*: کسی که عمل صالح براساس ولایت انجام دهد».*

✨این جمله در آیهٔ شریفه : «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»
: یعنی شرط اعطاء حیات طیبه، ایمان به ولایت امیرالمؤمنین و اولاده المعصومین علیهم‌السّلام است».

🖋حالا اگر کسی بگوید:
«وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» یعنی ایمان داشته باشد. کجایش ولایت است؟

می‌گوییم: ولایت چیزی است که خدا در قرآن نازل کرده و انسان باید به هر چیزی که خدا در قرآن نازل کرده ایمان داشته باشد.
ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین چیزهایی است که خدا نازل کرده.
بعد از توحید و رسالت «ولایت» است. این حیات‌بخش است و از مهمترین اموری است که خدا و رسولش مردم را در آیه‌ای که ذکر کردیم(استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم) به آن دعوت کرده‌اند.

📘اگر انسان براساس ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام عملی را انجام دهد؛ آن عمل زنده است، آن عمل حیات دارد، روح دارد.
ولی اگر براساس ولایت عمل نکند یعنی براساس دستورات ولی الله اعظم، حجت خدا کاری را انجام ندهد، آن کار مرده حساب می‌شود.
کاری را خدا زنده و حیات‌دار می‌داند که به دستور حجت خدا صورت بگیرد چون خدا پشتش ایستاده و حیات به آن میدهد.

🔷افراد اهل ولایت و مؤمنین می‌دانند چیزی که برایمان کاربردی باشد و تأثیری در زندگی‌مان داشته باشد، این است که:
معرفت امام علیه‌السّلام را موجب حیاتِ قلب خودمان قرار دهیم و در سه بخش، معرفت امام یعنی آن «آب حیات» را وارد زندگی‌مان کنیم، وارد روحمان کنیم، وارد قلب و زبان و اعضاء و جوارحمان کنیم.
یعنی همان‌ مطلبی که در بحث ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام و ارتباطش با سورهٔ مبارکهٔ «قل‌هوالله» است.

📖در «قل‌هوالله» کسی که یکبار می‌خواند، یک‌سوم قرآن را خوانده. کسی که دوبار «قل‌هوالله» می‌خواند، دو سوم قرآن و کسی که سه‌بار «قل‌هوالله» را می‌خواند، ختم قرآن است.
این را رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در روایات شیعه و سنی خطاب به امیرالمؤمنین فرمودند:
«علی جان! کسی که تو را به قلبش دوست بدارد، یک‌سوم ایمان را بدست آورده‌.
کسی که تو را به قلب و زبانش دوست بدارد یعنی زبانش هم گویا به محبت تو باشد، دو سوم ایمان را به‌دست آورده است.
کسی که تو را به قلب و زبان و دست و چشم و پا و بقیه اعضاء و جوارحش دوست بدارد‌ یعنی عملی دوست بدارد، ایمانش کامل می‌شود».

🌏اگر این معنا را برای «ايمان» در نظر بگیریم که «آرامش روح انسان» است؛ یعنی وقتی که در قلب انسان معرفت امام علیه‌السّلام وارد می‌شود، حیات می‌گیرد.
رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم می‌فرمایند:

✨ *”مَنْ مَاتَ وَ لَمْ‌ يَعْرِف إمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ؛*
: کسی که امام زمانش را نشناسد مرده است”.

یعنی قلبی که معرفت امام در آن نیاید، آن قلب مرده است.
چنین شخصی نمی‌خواهد امام را بشناسد، نمی‌خواهد امام را بپذیرد. یعنی نمی‌خواهد دستورات خدا را پیاده کند. وقتی نمی‌خواهد دستورات را پیاده کند، قلب مرده است.

🗒خدا به‌‌وسیله تبلیغ دین و تبلیع پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم راه حیات و زندگی را به او نشان می‌دهد؛ فقط اجرای آن هدایتها می‌ماند که باید زیر نظر امام علیه‌السّلام اجرا کند. وقتی انجام نمی‌دهد، مرده می‌شود. یعنی جهل بر او حاکم می‌شود. هوای نفسش بر او حاکم می‌شود و قلبش می‌میرد.
اما اگر با قلبش بپذیرد امام علیه‌السّلام را و این معرفت و‌ پذیرش قلبی در او باشد، یک‌سومِ آرامش را بدست آورده است.

💎ایمان از ریشه‌ی «أَمْن» است، همان امنیت و به اصطلاح فارسی، «آرامش».
محبت داشتن به امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم‌السّلام، انسان را از جهنم نجات داده و در نتیجه آرامش و امنیت می‌بخشد. چون انسان خیالش راحت میشود که وقتی محبت آن حضرت و ائمه اطهار تا امام زمان علیهم السلام را در قلبش دارد و با این محبت از دنیا میرود، شرط توحید را که اعتقاد به ولایت اهل بیت علیهم السلام و امان نامه از آتش جهنم است، با خود به همراه دارد چنانکه در احادیث معتبر از شیعه و سنی، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در نیشابور، از پدران گرامی‌شان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، از خداوند تبارک و تعالی نقل فرمودند که :

*«کلمة لااله الا الله حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی»*

و سپس حضرت رضا علیه السلام ندا دادند:

*«بشروطها و أنا من شروطها»*

ونیز اهل سنت(حاکم حسکانی، شواهدالتنزیل، ج١، ص ١٣٠،ط بیروت، علی ما فی احقاق الحق، ج١۴، ص۵٢٢) نقل کرده‌اند روایتی را از پسر خلیفه‌ی دوم که:

*«ابن عُمَر» گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل به من گفت: خداوند متعال فرمود: «ولایة علی‌ بن ابیطالب حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی»*

همانطور که مکرر در مکرر هم در روایات و آیات و هم در رؤیاهای صادقه فراوان دیده‌اند که مثلا زائر حرم ائمه اطهار علیهم‌السّلام خصوصا سیدالشهداء و حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام، به زوارشان امان نامه از آتش میدهند(در بعضی خوابها می‌بینند حضرت رضا علیه السلام به تمام زائرینشان با دست مبارک خودشان، برگه‌ای میدهند که در آن نوشته است :

*«امان من النار و انا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله»*
( این امان نامه‌‌ای است از آتش و من پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستم).

اما این امان نامه، فقط امان نامه‌ی نجات از آتش جهنم است و صد البته نجات از جهنم، اصل کار و بسیار مهم و حیاتی است ، اما این فقط یک سوم از تمام آرامشی است که انسان باید داشته باشد اما دو سوم ایمان و آرامش باقی مانده، باید با سرازیر کردن محبت از قلب به زبان و سپس ریختن محبت آل محمد عليهم السلام در سایر عضوهای بدن بدست آید.

آدم وقتی کسی را دوست دارد، درباره‌اش حرف می‌زند، یادش می‌کند، از او تعریف می‌کند.
این‌ افراد، آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را دوست دارند ولی این محبت هنوز به زبانشان به اصطلاح خودمان سرریز نکرده است.
علاوه بر زبان، در دست‌شان، در پایشان، در گوششان و در سایر اعضای بدنشان این محبت بروز و ظهور نکرده. لذا این‌ها دوسوم آرامششان را کسر دارند و باید برای بدست آوردن آن تلاش کنند و با ریختن محبت خاندان عصمت و طهارت خصوصا آقا امام زمان ارواحنافداه در زبانشان و سپس در دست و پا و چشم و گوش و سایر اعضای بدن، آرامش و ایمانشان کامل شود که شاید برای بعضی افراد یا بسیاری از آنها زمان‌بر باشد .

🌍 *آیا خانه‌ای وسیع و کامل که پر از آرامش است و همیشه در آن سکونت خواهید کرد، نمی‌خواهید؟*

می‌دانید ایمان مثل چی می‌ماند؟
مثل ساختن خانه و به همین خاطر ایمان را ایمان می‌گویند، چون محل آرامش و سکونت انسان است.
خانه‌های دنیا را ما برای صد یا دویست سال سکونت می‌سازیم و کلی نیرو و بلکه تمام نیروی خود را صرف بهترین ساخت و مصالح می‌کنیم.

اگر ساخت خانه‌ای دویست ساله را اینقدر اهمیت میدهیم، خانه‌ی که هزاران میلیارد، بلکه بی نهایت سال در آن باید ساکن و آرام شویم را چقدر باید اهمیت دهیم؟!
خودمان قضاوت کنیم.

فی المثل اگر برای تهیه‌ی چادری مسافرتی که یک یا چند شب در طول سفر می‌خواهیم در آن آرام بگیریم، فرضا پنج میلیون هزینه می‌کنیم ، برای خانه ای که هشتاد، نود سال عمرمان را در آن می‌خواهیم سپری کنیم، حتما باید چندین هزار برابر هزینه کنیم.

اگر پدر مهربانمان پولی بدون منت بما هدیه بدهد؛ مثلا صدها میلیارد تومان که برو خانه‌ات را در فلان زمین بزرگ که بنامت کرده‌ام، بساز، اگر ما آن پول را به عکس خرج کنیم، یعنی برای خرید و تهیه همان چادر مسافرتی پنج میلیونی خرج کنیم و آن پنج میلیونی که برای چادر مسافرتی می‌خواستیم هزینه کنیم را برای مخارج خانه‌ی اصلی در نظر بگیریم؛ آیا خودمان را بی عقل و دیوانه نخواهیم خواند؟
این مَثَلِ کسانی است که تمام همت و پول خود را صرف دنیایی می‌کنند که برای آخرتشان نیست و برای آخرتشان فقط در مواقعی مثل فوت بستگان و بعضی از امور خیر، به یاد آخرت خود می افتند.
آیا این هزینه‌ای که فقط به اندازه تهیه یک چادر مسافرتی است، کجای مخارج آن ساختمان اصلی را تأمین می‌کند؟!.
کجا هستیم و چه فکر می‌کنیم؟!
هرچند این مثال هم گویای عظمت زندگی در خانه‌ی آخرت نیست اما مطلب را به فهم ما نزدیکتر میکند.

به همین خاطر در روایات کسی که آخرتش را به دنیا میفروشد را دیوانه‌ی واقعی خوانده‌اند (المجنون من باع آخرته بدنیاه).

لازم است، ابتدا کمی عاقل شویم و هزاران میلیاردی (ساعات عمرمان) را که خداوند متعال با دعاهای آقا امام زمان ارواحنافداه، آن پدر مهربان، به ما هدیه کرده، توی حسابی مخصوص نگه داریم و آن را خرج چادر مسافرتی(زندگی که به خشنودی خدا وصل نیست) نکنیم.
پس از این به هوش آمدن، برویم سراغ ساخت خانه‌ی همیشگی‌مان، یعنی بهشت.
آیا به آنان که این گفتار را سخنی بر روی کاغذ بیش نمیدانند و می‌گویند اینها حرف آخوندها است، چه می‌گویید؟

💎 *بادعا برای فرج، به حیات طیبه می‌رسیم*

صاحب کتاب شریف مکیال المکارم فرمودند از کمالات وجودی حضرت ولی عصر ارواحنافداه آن است که: *«احیاء دین الله و اعلاء کلمة الله»* زنده شدن دین خدا و بالا بردن کلمه‌ی الله در جهان توسط حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صورت می‌گیرد.

این کمال وجودی برای آن حضرت موجب میشود که ما برای وجود نازنین و ظهور مقدسش دعا کنیم؛ دعای مریضی که از شدت درد فریاد و ناله‌اش بلند است و طبیب را صدا میزند.
بر همین اساس، شیعیان باید دعای ندبه را حداقل در روزهای جمعه بخوانند و ندبه (گریه و ناله با صدای بلند) سر دهند و طبیب آسمانی در لباس بشر، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا بزنند و حدود سی مرتبه بگویند: کجاست آن باقیمانده خدایی، کجاست آن قطع کننده‌ی پشت ظالمان، کجاست…، کجاست…(این بقیة الله…، این المعد لقطع دابر الظلمة، این… ، این… وو…)
یکی از آن عناوینی که در این أَیْنَ، أَیْنَ، أَیْنَ… ها موضوع سخن ما واقع شد، «أَیْنَ مُحْیی مَعَالِمِ الدینِ وَ أَهْلِهِ» بود.
باظهور آن حضرت تعلیمات دین زنده و احیاء میشود کما اینکه به واسطه‌ی غیبت آن حضرت – که ما با دست خود موجب آن شده‌ایم – تعلیمات دین در میان بشر مرده است.
اگر تعلیمات دین خدا زنده می بود، زندگی حقیقی به پیکرهٔ بشریت برمی‌گشت.
اصل و اساس دین، حضور مجری مقتدری است قوانین الهی را با قدرت و عصمتی که دارد تحقق بخشد.
اما ستمکاران با استفاده از سکوت و بی تفاوتی مردم، حضور آن مجری مقتدر را برنتافته و او را در بایگانی متروکه‌ی زندگی ما انسان‌ها قرار دادند.
حقیقتا بکار بردن این الفاظ در باره وجود نازنین حجت خدا بسیار سخت و جانسوز است که بگوییم امام زمان علیه السلام در بایگانی متروک زندگی ما قرار دارد.
بایگانی متروک، یعنی کنار گذاشته شده‌ی از جامعه که عمومیت جامعه(نه عده‌ای محدود که همیشه به یاد او هستند) به او مراجعه هم نمی‌کنند تا دردهایشان را دوا کند.
این میشود همان فرمایشی که از جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره‌ی او نقل شده است که:

*«صاحب هذا الامر الطرید الشرید الفرید الوحید؛*
*:(امام زمان شما) صاحب این امر(امامت و ولایت و هدایت بشر) آن طردشده‌ی ظالمان از میان جامعه است که بواسطه‌ی این طرد شدن، آواره و بی نام ونشان و در تنهایی و غربت مجبور است زندگی کند* (تا کشته نشود و جهان بشریت از وجود مقدسش محروم نگردد و آنگاه که خداوند عالمیان مصلحت بداند، ظاهر گردد).
(کمال الدین صدوق ره، ج١، ص٣٠٣، ما اخبر به علی علیه السلام من وقوع الغيبة، ح١٣)

💧آری، تا آن مجری معصوم الهی، که تمام مأموریتش احیاء دین خدا در زمین است غایب و ناشناس در میان ما بسر میبرد، این یعنی انسانیت در میان جامعه‌ی ما، جایی که باید داشته باشد را ندارد و مانند آن است که طبیبی که باید غده‌های سرطانی و مرگبار را از بدن بیمار بیرون آورد را به بیمارستان راه نمی‌دهند و فقط برای تظاهر به آنکه ما رعایت بهداشت و دارو و درمان را می‌کنیم، به پرستارانی که در بیمارستان حضور دارند و کاری جز مرتب کردن تخت و سِرُم و امور ظاهری بیمار را ندارند، اجازه داده‌ایم، مشغول به کار باشند.
یعنی پوست کنده بگویم: خیلی کار بزرگی که ما شیعیان کرده‌ایم آن است که به فقهای کارآمد و بزرگوار شیعه امکان سرپرستی و هدایت امور جامعه را داده‌ایم اما به فکر کشاندن طبیب(امام زمان ارواحنافداه) به داخل بیمارستان و آغاز عمل جراحی توسط او نیستیم؛ چرا که دشمنان ما و آن طبیب مظلوم، خواستار سلامتی ما نیستند و در طرز فکر ما دخالتها کرده و به ما باورانده‌اند که هنوز وقت عمل جراحی نرسیده و بیمار آماده نیست(دنیا آماده ظهور امام زمان علیه السلام نیست) در حالی که خداوند متعال از آغاز امامت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، یعنی پس از غدیر خم، اجازه ورود طبیب(امامت امیرالمؤمنین و امامان معصوم پس از آن حضرت) و شروع عمل جراحی را صادر فرموده است اما ما گنهکاران راه آنان، خصوصا آخرینشان، حضرت مهدی آل محمد عليهم السلام را با افکار سرد و منفی بسته‌ایم و او را با فریبی که شیطان به ما داده برای زمانهای آینده میدانیم همان زمان آینده‌ای که هر نسل از سی نسل گذشته،(از زمان تولد آن حضرت در سال ٢۵۵ ق، تا اکنون که ١۴۴٢ ق است) دائما گفته‌اند حالا حالاها امام زمان علیه السلام تشریف نمی‌آورند و جهان آماده نیست.

🌷 *اصل سخن ما این است که ما می‌توانیم با جدیت در دعا برای فرج امام عصر ارواحنا فداه، به زندگی و حیات طیبه دست پیدا کنیم ولو ظهور عمومی آن حضرت در مدت عمر ما تحقق نیابد.*

💎 *مراحل ساخت خانه‌ی آخرت*

اینک باید ببینیم چگونه میتوانیم با دعا برای فرج حضرت حضرت ولی عصر ارواحنافداه، به حیوة طیبه(زندگی دلنشین مورد رضای خدا) دست پیدا کنیم زیرا کسی که برای هرچه زودتر انجام شدن (و تعجیل) ظهور امام زمانش پیوسته دعا میکند، قطعا خواستار رسیدن همه‌ی مردم جهان به سعادت دنیا و آخرت با فرج آن حضرت است و قطعا خداوند متعال، این خیرخواهی او برای یکایک انسانها را ارج می‌نهد و به پاداش این خیرخواهی و بر اساس آیه ٩٧ سوره مبارکه نحل، (من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة) قطار زندگی او را بر ریل رسیدن به مقام بندگی و تسلیم و رضا قرار میدهد و زندگی دلنشین بهشتی را برایش در همین دنیا فراهم می‌کند.

بنابراین دعا کننده برای تعجیل فرج، نه تنها خواستار احیاء دین خدا برای همه‌ی انسانها، بلکه خواستار تحقق آن در زندگی فردی خودش نیز هست *که این همان احیاء دین خدا و اعلاء کلمة الله توسط امام عصر علیه السلام در زندگی فردی شخص دعا کننده برای فرج است.*
حال ببینیم چگونه میتوان دین خدا را در زندگی فردی احیا و ساختمان ایمان (آرامش روح) را ساخت.

💎ساخت و ساز خانه‌ای برای سکونت همیشگی را در نظر بگیرید.

برای ساختن این خانه، سه مرحله را – با فرض دارا بودن پول کافی برای همه‌ی مراحل ساخت – باید در نظر بگیریم:

*اول:* خریداری زمین؛
*دوم:* مجوز و پروانه‌ی ساخت و نقشه و مهندس ناظر و مهندس اجرا؛
*سوم:* عملیات اجرایی ساخت و ساز از پی ریزی تا تکمیل ساختمانِ آماده‌ی سکونت.

زمین ما برای برپائی ساختمان ایمان، بهشتی شدن ما است.
باید مطمئن شویم آیا زمین بهشت به ما هم تعلق می‌گیرد و ما اهل بهشت هستیم؟.

💧 *حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام : من از شروط توحید هستم*

نتیجه‌ی تحقیق در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام آن است که کسی که مخلصانه کلمه‌ی *«لااله الا الله»* را بگوید، داخل بهشت میشود و مخلصانه گفتن آن هنگامی است که انسان خود را تحت ولایت و سرپرستی امام زمانش درآورد، چنانکه حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام این را فرمودند.
علامه مجلسی در بحار(ج٣، ص٧، ح١۶) از چندین کتاب از علماء شیعه (و مشابه آن در کتب اهل سنت موجود است) نقل می‌کند:
هنگامی که حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام به نیشابور رسیدند و میخواستند از آنجا به سوی مأمون بروند، اصحاب حدیث در اطراف آن حضرت مجتمع شدند و عرضه داشتند:
ای پسر رسول خدا، آیا از نزد ما میروی و حدیثی برای ما نمی‌فرمایی تا از آن بهره‌مند شویم؟
آن حضرت – در حالی که در عماریه(اتاقک روی شتر) نشسته بودند – سر خود را بیرون آورده و فرمودند:
*شنیدم پدرم موسی بن جعفر می‌فرمود:*
*شنیدم پدرم جعفر بن محمد می‌فرمود:*
*شنیدم پدرم محمد بن علی می‌فرمود:*
*شنیدم پدرم علی بن الحسین می‌فرمود:*
*شنیدم پدرم حسین بن علی بن ابیطالب می‌فرمود:*
*شنیدم پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهم‌السّلام) می‌فرمود:*
*شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمود:*
*شنیدم جبرئيل می‌فرمود:*
*شنیدم خداوند جلَّ‌جلاله می‌فرماید:*
*لاإله إلا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی*
*:لاإله إلا الله دِژ و قلعه‌ی مستحکم من است، پس هرکس داخل قلعه‌ی من شود، از عذابم در امان است.*
راوی گفت: هنگامی که کاروان آن حضرت شروع به حرکت کرد، آن حضرت بلند فرمودند:
*بشروطها و انا من شروطها*
*ورود به قلعه‌ی توحید شروطی دارد و پذیرش ولایت من یکی از شروط آن است(بقیه شروط آن پذیرش ولایت بقیه امامان معصوم از آل محمد عليهم السلام است)*

💧هم‌چنین علامه مجلسی ره، (بحارالأنوار، ج٣، ص۵) از توحید صدوق ره نقل می‌فرماید که حضرت رضا علیه السلام از پدران گرامی‌اش، از امیرالمؤمنین علیه السلام، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردند که آن حضرت فرمودند:
*«أنَّ لااله الا الله کلمة عظیمة کریمة علی الله عزوجل، من قالها مخلصا استوجب الجنة و من قالها کاذبا عصمت ماله و دمه و کان مصیره الی النار؛*
*:لااله الا الله کلمه‌ای بزرگ و گرامی نزد خدای عزوجل است؛ کسی که آن را با اخلاص بگوید، لایق بهشت میشود و کسی که آن را به دروغ بگوید، مال و جانش در امان است اما مسیرش بسوی آتش است».*

با پذیرش ولایت دوازده امام معصوم از آل محمد عليهم السلام، به دفتر معلاملاتی خداوند برای خریداری زمینهای بهشت راه پیدا کرده و منتظر می‌نشینیم…

💫 *چگونه لااله الا الله را مخلصانه میشود گفت تا بهشتی شد؟*

یادآوری: سخن درباره احیاء دین خدا توسط حضرت ولی عصر ارواحنافداه بر فردی است که تشنه‌ی ظهور آن حضرت است و برای آن پیوسته دعا و در عمل تلاش میکند.

در روایات مربوط به شهادت دادن مخلصانه‌ی «لاإله إلا الله»(بحار ج٣، ص ١۴)آمده است که *مخلصانه گفتن «لاإله إلا الله» آن است که انسان تحت طاعت و فرمانبری از خدا و رسول خدا و ولایت اهل بیت آن حضرت علیهم‌السّلام باشد.*
زیرا وجوب پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهم‌السّلام، گذرنامه عبور از پل صراط در قیامت و شرط قبولی اعمال به تصدیق قطعی روایات سنی و شیعه است.
خداوند متعال در طول عمر شریف پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خصوصا در غدیر خم و با گرفتن بیعت رسمی از دهها هزار نفر از مسلمانان، خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام را حکم حتمی و قطعی خود برای جانشینی پیامبرش اعلام کرد اما آنها این را نپذیرفتند و منافقانه بیعت کردند تا پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقض عهد و بیعت شکنی کنند و حکم خود را بر حکم خدا مقدم داشته و حتی می‌خواستند امیرالمؤمنین علیه السلام را گردن بزنند و بشهادت برسانند که این، اوج نفاق در گفتن «لاإله إلا الله» است.

بنابراین، مخالفین اهل بیت علیهم السلام، نمی‌توانند چه در زمان زندگی، چه در لحظه مرگ و چه در قیامت مخلصانه «لااله الا الله» را بگویند و اگر بگویند مخلصانه نیست که منافقانه است و خداوند فقط گفتن با اخلاص را می‌پذیرد که در گرو گردن نهادن صادقانه به ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام است.

بنابراین، خریداری زمین بهشت، فقط بشرط بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد معصومش علیهم‌السّلام امکان پذیر است و بیعت با آنان، یعنی جان و مال خود را در اختیار آن بزرگواران قرار دادن.
در حقیقت، خداوند پولی که ما بتوانیم زمین بهشت را از او خریداری کنیم، در جیبمان گذاشته است و آن پول، جان و مالمان است که خداوند آن را بما چنین نشان میدهد:

*«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛*
*ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻱ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺮﻳﺪاری کرده، ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﭘﻴﻜﺎﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ، ﭘﺲ[ ﺩﺷﻤﻦ ﺭﺍ ]ﻣﻰ ﻛﺸﻨﺪ ﻭ [ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ] ﻛﺸﺘﻪ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ [این] وعده‌ی حقی است بر عهده‌ی خدا ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﭘﺲ [ ﺍﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ! ] ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺳﺘﺪﻱ ﻛﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻳﺪ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﺑﺰﺭﮒ.* (التوبة : ١١١)

اگر این پول و قیمت بهشت را صادقانه حاضر باشیم بدهیم، بهشتی می‌شویم و اگر بُخل کنیم، به خود بُخْل کرده‌ایم و سرگردان می‌مانیم و راهی به بهشت نداریم و این مانند آن است که یک بیمار، برای نجات جان خود حاضر نشود خرج عمل جراحی قلب خود را بدهد با آنکه پول کافی در حساب خود دارد و بخاطر این بُخْل جان میدهد و در نتیجه نه از مرض رهایی یافته و نه از پولش توانسته ذره‌ای بهره‌برداری کند.
این حکایت حال کسانی است که حاضر نیستند برای سعادت ابدی، خواسته‌های خود را با هماهنگی خدا دنبال کنند مانند کودک خردسالی که حاضر نیست پس از تأیید والدینش خواسته‌هایش را دنبال کند و میخواهد هرچه میخواهد انجام دهد چه والدینش موافقت کنند یا مخالفت و متأسفانه بسیاری از ما چنین هستیم و حاضر نیستیم با تأیید خداوند، خواسته‌های خود را دنبال کنیم و این روش موجب فساد در نظم جهان می‌شود که خداوند متعال بشدت واکنش نشان داده، می‌فرماید:

*«وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ؛*
*:ﻭﺍﮔﺮ ﺣﻖ تعالی ﺍﺯ ﻫﻮﺍﻫﺎﻱ ﻧﻔﺲ ﺁﻧﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻣﻰ ﻛﺮﺩ، ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ فاسد میشد ﺑﻠﻜﻪ ﻛﺘﺎﺏ[ﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻪ ﺷﺮﻑ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ] ﺁﻧﺎﻥ [ ﺍﺳﺖ ] ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻳﻢ ، ﻭﻟﻲ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻳﻪ ﺷﺮﻑ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﻱ ﮔﺮﺩﺍﻧﻨﺪ .* (المؤمنون: ٧١)

اگر برای انجام معامله با خداوند، صادقانه حاضر باشیم خواسته‌های خود را با خدای مهربان هماهنگ کنیم، آماده‌ایم و این معامله صورت خواهد گرفت انشاءالله

🌾 *احیاء دین خدا*

موضوع این درس از مکیال این است که چون امام زمان ارواحنافداه احیا کننده دین خدا هستند، ما برای تعجیل فرج مقدسشان باید دعا کنیم.
شخصی که برای تعجیل فرج دعا می‌کند، اگر دعایش یک درخواست واقعی باشد، مانند درخواست یک بیمار برای نجات از سرطان، به دنبال احیاء دین خدا در زندگی همه‌ی انسانها(نجات همه‌ی بیماران این بیمارستان) و نیز نجات خودش از سرطان مرگبار است.
*«اللهم عجل لولیک الفرج»* باید چنین معنا و مفهومی را برای ما به عنوان یک داعی برای فرج داشته باشد؛ آن هم دعا برای تعجیل فرج که مانند بیمار سرطانی مُشْرِف‌‌ِ به مرگ که برای هرچه زودتر آمدن طبیب و شروع عمل جراحی چنین دعا میکند:
*«خدایا در آمدن طبیب معالجم شتاب کن تا مرا هرچه زودتر از این درد جانکاه و کشنده رهایی دهد».*

این است معنای احیاء دین خدا توسط حضرت ولی عصر ارواحنافداه در حق همه‌ی انسانها یا در حق یک فرد.

در چنین حالتی، قدم اول احیاء دین خدا برای این بیمار سرطانی، حاضر بودن به عمل به دستورات طبیب معالج است.

بیمار مذکور که حاضر نباشد به دستورات طبیب عمل کند، چه امیدی به احیاء خویش بدست طبیب دارد؟
لذا خداوند متعال احیاء روح و قلب و حقیقت انسانیت ما را منوط به تسلیم شدن در برابر طبیب بشر کرده و می‌فرماید:

*«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ؛* (الأنفال: ٢۴)
*:ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ ! ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻳﻘﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ [ ﺣﻴﺎﺕ ﻣﻌﻨﻮﻱ ﻭ ] ﺯﻧﺪﮔﻲ [ ﻭﺍﻗﻌﻲ ] ﻣﻰ ﺑﺨﺸﺪ ، ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ، با شوق و رغبت ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﻨﻴﺪ ، ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﺩﻣﻰ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺣﺎﻳﻞ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ [ ﺗﺎ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ ﻭ ﺑﺎﻃﻞ ﺭﺍ ﺣﻖ ﻣﭙﻨﺪﺍﺭﺩ ] ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻭ ﮔﺮﺩﺁﻭﺭﻱ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ».*

بنابراین، یک دعا کننده برای فرج امام زمان علیه السلام و تعجیل آن(چراکه دعا برای فرج و دعا برای تعجیل آن، یعنی تشدید درخواست) نیز باید امام زمانش را احیا کننده قلب خویش بداند و بدنبال آن حضرت بدود و اگر این تشنگی و معرفت را نداشته باشد، دعایش دعا نیست و در حد یک شعار باقی می‌ماند.

خواسته‌ها و انتظارات امام زمان علیه السلام از ما چیزی جز خواسته‌ها و انتظارات یک طبیب از بیمارش نیست که همه‌اش برای سلامتی خود اوست و طبیب نیازی به اعمال بیمار ندارد وَ إلا قلبش احیاء نخواهد شد.

گاهی بعضی از ما آنقدر بیهوش دنیا هستیم و طبیبمان حضرت بقیه الله ارواحنافداه دوستمان دارند و برای احیاء ما مشتاقند که به شوک دادن ناچار می‌شوند هرچند بعضی‌ها با شوک دادن(حوادث سخت و تلخ) هم بیدار نمی‌شوند و پزشک پس از چندین مرتبه شوک، دیگر امیدی به احیاء قلب بیمار ندارد و او را مرده حساب می‌کند که خدا نکند چنین باشیم و با حوادث سخت و تلخ هم تکانی نخوریم و چشمان دل و قلبمان به جمال بی مثال طبیب باز نشود.

آری، این گونه باید امام زمانمان را بشناسیم تا با شناخت او حاضر باشیم مانند بیماری که جسم خود را به طبیب می‌سپارد، ما هم جان و مالمان را در اختیار آن حضرت قرار دهیم و این ساده‌ترین و واقعی ترین معنای بیعت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم از تک تک مسلمانان برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت گرفتند.
واقعا بیمار باید خیلی جاهل و غافل باشد که خود را تسلیم پزشکش نکند و سرطان خطرناک جان او را بگیرد و با قلبی مریض (مرض حسادت، مرض بخل، مرض محبت دنیا وو…) از دنیا برود.

💧 *گام اول در احیاء دین خدا*

با ظهور و حاکمیت حضرت بقیه الله ارواحنافداه بر جهان، آن حضرت دین خدا را زنده و کلمه‌ی الله را بالا خواهند برد؛ یعنی زندگی بشر از حاکمیت جهل(جهالت نفس) و شیطان خارج و به نور هدایت و عدل و داد داخل و همه‌ چیز سرجای خودش قرار خواهد گرفت.

دعا کننده برای فرج و البته برای تعجیل آن، خواستار این هدف والا برای همه‌ی مردم جهان و نیز برای خودش است.
اما آیا اگر فرج آن حضرت در مدت عمر او اتفاق نیفتاد، او هیچ راهی برای دستیابی به آن زندگی نخو اهد داشت؟.
قطعا نه؛ زیرا خداوند بخشنده‌ی مهربان دعا کننده برای فرج را بی‌جهت امر به دعا نفرموده و مانند نماز جماعت که مؤمن را به شرکت در آن تشویق فرموده، وقتی مؤمن به مسجد میرود و می‌بیند نماز جماعتی برپا نشده و بطور فرادی نمازش را می‌خواند، آیا او از پاداش نماز جماعت محروم می‌شود؟ قطعا نه؛ زیرا طبق روایات خداوند به او همان پاداشی را میدهد که اگر نمازجماعت برپا می‌شد، به او می‌داد؛ چرا که او در انجام دستور الهی کوتاهی نکرده و بسوی نماز جماعت شتافته است و عدم برپایی نماز جماعت به او برنمی‌گردد.
دعاکننده برای فرج حضرت بقیه الله ارواحنافداه نیز (اگر دعا و درخواستش در حد شعار نباشد) بسوی برپایی نماز جماعت حقیقی جامعه بشریت حرکت کرده و حتی از خدا برپایی هرچه زودتر آن را طلب میکند(معنای صلوات با عجل فرجهم و اللهم عجل لولیک الفرج و دعای فرج را با سوز دل خواندن و امثال آن) و هرصبح و شام، بلکه هر لحظه دوست دارد بانگ جهانی مولایش امام زمان ارواحنافداه را بشنود که:

*«یا اهل العالم انا امامکم المنتظر…؛*
*:ای اهل عالم، من همان پیشوای (آسمانی و معصومی) هستم که انتظارش را می‌کشیدید».*
او شب که می‌شود، با خود میگوید شاید فردا صبح امام زمانم قیام فرماید و صبح که می‌شود، میگوید انشاءالله تا عصر خبر ظهورش را بشنویم.
داعاکننده برای فرج، مانند یک زندانی هرلحظه مشتاق شنیدن صدای بلندگوی زندان است که او را صدا بزنند و آزادیش را اعلام کنند و در عین حال همواره دعا می‌کند همه‌ی زندانیان و هم‌بندی‌هایش نیز آزاد شوند.

غرض این‌که، دعاکننده‌ی فرج، در حقیقت برای نجات خود دعا میکند و مانند فردی بی‌خانمان و آواره که مشتاق خرید خانه یا زمین برای ساختن خانه است، برای برپایی زندگی حقیقی زمان ظهور تلاش و دعا می‌کند؛ عصری که صفات انسانی بر فرد و جامعه حاکم باشد نه مانند این عصر که جهل و شیطنت بر بشر حکومت می‌کند.

💧 *اولین گام*

اولین گام در راه ایجاد زندگی دلنشینی که انسان برای همیشه، آرامش حقیقی داشته باشد و هیچ رنج و سختی و ناراحتی و پیری و مرضی در آن به او نرسد، اطمینان از داشتن این خانه و باصطلاح اطمینان از بهشتی بودن انسان است.

آیا شما از اینکه اهل بهشت باشید مطمئن هستید؟
آیا از اینکه خالق هستی، خالق آسمانها و زمین، در کتاب معجزه‌ی خود اعلام فرموده که آن خانه‌ی ابدی و خانه‌ی سلامتی را به آنانکه به او ایمان آورده‌اند، فروخته است، باخبر هستید و اگر باخبر هستید، آن خانه را از او خریداری کرده‌اید؟
آخر، ما انسانها برای صدسال زندگی در این دنیای پر از رنج و زحمت، همیشه به فکر داشتن خانه‌ای وسیع و آرامش بخش هستیم و به هرگونه تسهیلاتی که ما را حتی صاحب یک خانه‌ی کوچک نیز کند، به شدت علاقه نشان میدهیم و بسوی آن می‌دویم؛ با این حال و روحیه چگونه برای خانه‌ای که بی‌نهایت آرامش بخش، جاودانه و لذت بخش است مشتاق نیستیم؟.
آیا عقلمان می‌پذیرد که تلاش نکنیم؟؛ مگر آنکه انسان واقعا در خواب غفلت باشد و مانند کودکی که برای یک اسباب بازی ساعتها میدود و تلاش و گریه میکند تا آن را بدست آورد، اما برای اینکه بابایش او را برای خرید خانه‌ای مجهز و عالی که صدها ميليارد قیمت دارد، تشویق میکند، چیزی درک نمیکند و حتی یکساعت هم برای حضور در دفترخانه اسناد رسمی وقت نمی‌گذارد در حالی که ساعتها و روزها برای اسباب بازی هایش وقت صرف میکند.
اگر شما از این افراد نیستید، بیایید باهم به دفترخانه‌ی اسناد رسمی خدا برویم و سند مالکیت زمین بهشتی خود را خریداری کنیم.
دفتردار این محضر رسمی الهی خیلی مهربان است و به هرکس که صادقانه به دیدارش برود،
زمین بهشت را می‌فروشد.

💦 *دارالسلام کجاست*

پیش از آنکه زمین و خانه‌ی بهشتی را که خداوند به مؤمنین فروخته(آیه ١١١ سوره مبارکه توبه: «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة…) و ما می‌خواهیم این خرید و فروش را قبول و زمین و خانه‌ی بهشتی را مالک شویم، باید ببینیم این خانه چه نام دارد و کجاست؟!
*نامش دارالسلام است*
دارالسلام یعنی خانه‌ی سلامتی، خانه‌ای که از درد و مرض و رنج و سختی و هرگونه ناخوشایندی و بدی به دور است؛ یعنی همان بهشت برین.
خدایتعالی درباره آن می‌فرماید:

*«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛* (يونس: ٢٥)
*:ﻭ ﺧﺪﺍ [ ﻣﺮﺩم ﺭﺍ ] ﺑﻪ ﺳﺮﺍی ﺳﻠﺎﻣﺖ ﻭ ﺍﻣﻨﻴﺖ [ ﻛﻪ ﺑﻬﺸﺖِ ﻋﻨﺒﺮ ﺳﺮﺷﺖ ﺍﺳﺖ ] ﺩﻋﻮﺕ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺭﺍهی ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ فرماید».*
و نیز می‌فرماید:
*«لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛* (الأنعام: ١٢٧)
*:ﺑﺮﺍی ﺁﻧﺎﻥ(مؤمنین) ﻧﺰﺩ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺷﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺳﻠﺎﻣﺖ ﻭ ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻛﺎﺭﻫﺎی ﭘﺴﻨﺪﻳﺪﻩ‌ای ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻧﺠﺎم ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻧﺪ، خداوند ﻳﺎﺭ ﻭ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ».*

همچنین می‌فرماید:
*«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛* (المائده: ١٦)
*:ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ [ ﻧﻮﺭ ﻭ ﻛﺘﺎﺏ ] ﻛﺴﺎنی ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﺸﻨﻮﺩی ﺍﻭ ﭘﻴﺮﻭی ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻫﺎی ﺳﻠﺎﻣﺖ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮﻓﻴﻖ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺗﺎﺭیکی ﻫﺎ [ی ﺟﻬﻞ ، ﻛﻔﺮ ، ﺷﺮﻙ ﻭ ﻧﻔﺎﻕ ] ﺑﻪ ﺳﻮی ﺭﻭﺷﻨﺎیی [ ﻣﻌﺮﻓﺖ، ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ] ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩه، ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ».*

دعا کننده برای فرج، در مسیر بدست آوردن راههای سلامتی، میفهمد که خانه‌ی سلامتی او را خداوند متعال در مالکیت محمدوآل‌محمد علیهم السلام قرار داده و باید از ایشان آن را خریداری کند.
بی شک شما مشتاقانه منتظرید تا در آن دفتر اسناد رسمی الهی که در همین دنیا تأسیس شده حضور یافته و با امضاء قرارداد، سند مالکیت زمین بهشتتان را تحویل بگیرید.

🌷 *صاحبان بهشت*

این خرید و فروش را صاحبان بهشت، یعنی *محمد وآل محمد علیهم السلام و امروز حجة یگانه‌ی خداوند، امام زمان ارواحنافداه* انجام می‌دهند؛ همان چیزی که در قطعات قبل به عنوان شرط ورود به قلعه توحیدی لاإله إلا الله ذکر کردیم و آن پذیرش ولایت دوازده امام معصوم از آل محمد عليهم السلام است که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام آن را در حدیث سلسةالذهب بیان فرمودند.
اندکی که به حضرت رضا علیه السلام نزدیک میشویم، مانند کسی که به کاخ پادشاه نزدیک می‌شود، با دفتر دار و نماینده او روبرو و توسط او به انجام این معامله بزرگ هدایت می‌شود.

💎 *همه‌ی اسناد بهشت به دست فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهاالسلام است*

این جمله(همه‌ی اسناد بهشت…) مبالغه نیست، بلکه حقیقت مقام شفیعه‌ی روز جزا، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است که حجت معصوم خدا، حضرت امام صادق علیه السلام و حضرت علی بن موسی الرضا رضا علیه السلام خبر داده‌اند.

مرحوم آیت الله، علامه سید محمد باقر موحد ابطحی اصفهانی در کتاب *«فاطمة بنت موسی بن جعفر (عليهم السلام)»* به نقل از *«تاريخ قم»* (که قدیمی‌ترین کتاب معتبر در فضیلت قم و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است)، نقل میکند که:

💧 حضرت صادق علیه السلام فرمودند:
*«إنَّ زیارتها تعادل الجنة؛*
*:زیارت فاطمه معصومه سلام الله علیها با بهشت برابری میکند(موجب بهشتی شدن فرد زائر می‌شود)»*
(همان، ص٧، عن ترجمة تاریخ قم:٢١۵، عنه البحار١٠٢، ص٢۶٧، ح۶)

💧حضرت رضا علیه السلام :
*«من زارها عارفا بحقها فله الجنة؛*
*:کسی که فاطمه معصومه علیهاالسلام را زیارت کند در حالی که حق آن حضرت را بشناسد(که وارث علم و عصمت برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام است) پس بهشت برای اوست».*

(همان، ص٧، ح٣، عن بعض کتب الزیارات، عنه البحار:١٠٢،ص٢۶۵ ومستدرک الوسائل، ج٢، ص ٢٢٧،ح٣،ثم ذکر کیفیة زیارتها علیهاالسلام)

سپس آن حضرت کیفیت زیارت خواهر بزرگوارشان را ذکر فرمودند که مهم‌ترین جمله‌اش این است:

*«یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فإنَّ لَکَ عندالله شأناً مِنَ الشأن؛*
*:ای فاطمه معصومه، مرا در مورد بهشت شفاعت فرما، چرا که برای تو نزد خداوند مقامی از مقامات والای شفاعت هست».*

💧 *زمین بهشتت را باید از فاطمه معصومه سلام الله علیها خریداری کنی*

حضرت جواد الائمة علیهم السلام نیز درباره شأن و مقام والای حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها فرمودند:
*«من زار قبر عمتی بقم فله الجنة؛*
*:کسی که قبر عمه‌ام در قم را زیارت کند، پس بهشت برای اوست».*

💧حضرت امام صادق علیه السلام در کلامی بسیار مهم و دلنشین چنین فرمودند:

*«إنَّ لِله حَرَماً و هو مکّه وَ إنَّ للرسول صلی الله علیه و آله حَرَماً و هو المدينة، وَ إنَّ لامیرالمؤمنین عليه السلام حَرَماً و هو الکوفة، وَ إن لنا حَرَماً و هو بلدة قم، و سَتُدْفَنُ فیها إمرأة من أولادی تُسَمّی فاطمة، فَمَنْ زارها وجَبَتْ لَهُ الجنة؛*
*:برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرمی است و آن مدینه است و برای امیرالمؤمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه است و برای ما (ائمه علیهم السلام) حرمی است و آن شهر قم است و بزودی در این شهر زنی از اولاد من که «فاطمه» نامیده می‌شود، دفن میشود؛ پس هرکس او را زیارت کند، بهشت برایش واجب می‌شود».*

راوی این حدیث از امام صادق علیه السلام گوید: و این کلام از امام صادق علیه السلام پیش از ولادت حضرت امام کاظم علیه السلام (پدر گرامی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها) بود.

💧 *همه‌ی شیعیان جهان از اولین و آخرین را باید حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها شفاعت بفرمایند*

همین روایت را *مجالس‌المؤمنین* نقل کرده و در آخر آن از قول آن حضرت آورده است که فرمود:
*«ألا إنَّ قم الکوفة الصغيرة، ألا إن للجنة ثمانية ابواب، ثلاثة منها الی قم، تُقبضُ فیها إمرأة من ولدی اسمها «فاطمة بنت موسی» و تَدخُلُ بشفاعتها شیعتی الجنة بأجمَعهم»*

*:بدانید که قم، کوفه‌ی کوچک است؛ آگاه باشید که برای بهشت هشت در هست که سه تای از آنها به قم گشوده می‌شود. در آن شهر زنی از فرزندانم که «فاطمه دختر موسی» نامیده میشود، از دنیا میرود و با شفاعت او شیعیانم، تمامی آنها داخل بهشت می‌شوند».*

(کتاب فاطمة بنت موسی علیهماالسلام للعلامة السیدمحمدباقر الموحد الابطحی الاصفهانی ره، ص٧، ح١، عن ترجمة تاریخ قم: ٢١۴، عنه البحار:۶٠،ص٢١۶،ح۴١، و ج۶٠، ص٢٢٨، ح۵٩، عن مجالس المؤمنین)

*معنای این روایات آن است که تمامی شیعیان اهل بیت علیهم السلام، باید از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها مجوز ورود به بهشت را دریافت دارند.*

پس باید اول به محضر این بانوی دوسرا مشرف شویم و زمین بهشت را از ایشان خریداری کنیم و هیچ شیعه‌ای در عالم، از اولین و آخرین نیست مگر اینکه باید به آن حضرت عرض ارادت و پذیرش ولایتش را داشته *و در صورت امکان به زیارتش در شهر مقدس قم برود تا سند زمین بهشتش را از ایشان دریافت کند.*

💎 *مرحله دوم خانه سازی در بهشت*

پیش از این گفتیم رسیدن به ایمان کامل، سه مرحله دارد:
*مرحله اول* : معرفت و محبت قلبی به امیرالمؤمنین علیه السلام.
*مرحله دوم* : گویا شدن زبان به محبت امیرالمؤمنین سلام الله علیه.
*مرحله سوم* : سرایت محبت آن حضرت به تمام اعضاء و جوارح.

آنچه تاکنون توضیح توضیح دادیم، برای مرحله اول بود که شیعه و سنی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده‌اند که آن حضرت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:

*«علی جان، مَثَلِ تو مَثَلِ سوره قل هوالله احد است که هرکس این سوره را یکبار بخواند، چنان است که یک‌سوم قرآن را خوانده باشد و اگر دوبار این سوره را بخواند، مانند آن است که دو سوم قرآن را خوانده است و اگر سه بار آن را بخواند، گویا تمام قرآن را خوانده است؛ همچنین تو ای علی جان، اگر کسی تو را به قلب دوست بدارد، یک‌سوم ایمان را بدست آورده است و اگر کسی تو را به قلب و زبان دوست بدارد، دو سوم ایمان را بدست اورده و اگر تو را به قلب و زبان و دست دوست بدارد، تمام ایمان را بدست اورده است».*

در قطعات قبل گفتیم که ایمان یعنی آرامش روح که تنها بر اساس اعتقاد و معرفت عمیق و راسخ قلبی به خداوند یکتا و رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامت و ولایت امیرالمؤمنین و یازده فرزند معصومش علیهم‌السّلام حاصل میشود که اساس اعتقادات صحیح یک انسان با ایمان می‌باشد و این اعتقاد و معرفت موجب نجات انسان از جهنم می‌گردد.
اما این همه‌ی آرامش انسان نیست و تنها یک‌سوم ایمان و آرامش انسان است و در تشبیه، مانند خریداری زمین برای ساختن خانه است که البته پایه و اساس کار نیز همین است.

دو مرحله‌ی دیگر برای ساختن خانه‌ی بهشت، مانند خانه سازی‌های دنیا، یکی گرفتن نقشه از شهرداری و معرفی کردن مهندس ناظر و دیگری کار عملی بنایی بر روی زمین و ساخت وساز بر طبق نقشه است.
در مرحله‌ی دوم، باید مجوز بگیری و نقشه داشته باشی. مهندس بیاید بالای سر کار. این مرحله محبت زبانی به امیرالمؤمنین علیه السلام است.
باید محبت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهم‌السّلام مانند چشمه‌ای در دل کوه که پر از آب شده و از دامنه‌ی کوه بصورت چشمه میزند بیرون، همینطور هم محبت آن سروران بهشت از اعماق قلبت به زبانت بزند بیرون و زبانت به محبت آن امامان معصوم علیهم‌السّلام گویا شود.

یک نمونه و مثال دیگر بگویم که مطلب بیشتر جا بیفتد:
مادر را دیدید؛ ابتدا قلبش پراز محبت فرزندش میشود، سپس بر زبانش عشق و محبت طفلش جاری میشود و سپس این محبت بر دست و پا و سایر اعضاء و جوارحش بصورت عمل‌های محبت آمیز نسبت به کودکش جریان می‌یابد.
کسی که می‌خواهد بهشتی بودنش کامل شود همین سه مرحله محبت را باید نسبت به چهارده معصوم و امامزادگان علیهم السلام طی کند که ما مثال خانه سازی را از بُعد آرامش روحی مطرح کردیم چراکه انسان وقتی مراحل خانه‌سازی را طی می‌کند، هرمقدار که کارش پیشرفت کند، آرامشش نیز زیادتر می‌شود.

🌐 و اما مرحلهٔ سوم این است که آجر روی آجر بگذاری، فونداسیون بریزی، اسکلت فلزی ببندی و عملاً بنّایی‌اش تحقق پیدا کند.
این‌جا در مرحلهٔ عمل طول می‌کشد. یعنی تا بیاید خانه از فونداسیون شروع شود تا به تحویلِ کلید برسد و آرامش را تقسیم کنید؛ این یک‌سوم آخر، درست است می‌گوییم یک‌سوم ولی از نظر عملی چندین برابرِ «مرحلهٔ قلبی» کار می‌برد.
مرحلهٔ قلب یک لحظه است. شما می‌روید زمین را می‌خرید، معامله می‌کنید و سند می‌زنید.
در مرحله‌ی بعد که نقشه و مجوز می‌گیرید، یک مقدار طول می‌کشد.

💠کسی که می‌خواهد ایمان به ولایت به زبانش جاری شود، یک مقداری تا بیاید زبانش راه بیفتد طول می‌کشد.
اگر بخواهد ولایت را بپذیرد که قلبی است، آن یک لحظه است که معرفت پیدا می‌کند هرچند در بعضی انسانها تا بیایند ولایت امیرالمؤمنین عليه‌السّلام را بپذیرند سالها طول بکشد اما وقتی حق برایش روشن شد، به آن اعتراف می‌کند و حق را می‌پذیرد. ولی آن کارِ عملی‌ای که طول می‌کشد؛ ساخت و سازش است.
یعنی دستم دستِ علوی شود، کارهایم، رانندگی‌ام، چشم‌هایم علوی شود، مهدوی شود.
زبانم زبانِ پاکی باشد و به غیبت، به حرف لغو، به بیهوده‌گویی باز نشود. گوشم همین‌طور، چشم‌هایم همین‌طور، افکارم همین‌طور.

🌀می‌بینید مثل یک ساختمانی که تا بخواهی در آن سکنیٰ بگزینی،…
چرا به آن می‌گویند: مسکن؟
برای این‌که آرامش می‌آورد.
حالا این مبل هست ما روی آن می‌نشینیم. کولر هست. این‌ها همه مراحلِ آرامشی است که از لحاظ جسمی به ما می‌دهد‌.
اگر الآن این کولر نباشد، می‌گوییم: هوا گرم است. افکارمان پریشان می‌‌شود، نمی‌شود این‌جا نشست.
برق نباشد، یک مقدار آرامش کم می‌شود. آب نباشد، یک مقدار آرامش کم می‌شود.
همین‌طور شما کم کنید، کم کنید مثلاً پنجره نباشد، سقف نباشد، دیوار نباشد، مرتب سطح آرامش پایین می‌آید.

لذا ایمان انسان، آرامش انسان به این است که محبت و ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام‌ در ساختمان ایمانِ انسان کاملا‍ً پیاده شود و این خیلی زمان‌بر است و بخاطر همین است که تزکیه نفس استقامت زیادی می‌ طلبد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *