💧 *چگونه حضرت فاطمهی معصومه سلام الله علیها، ما را در بهشت شفاعت میفرمایند؟*
در قطعات گذشته، طبق روایات متعدد گفتیم *کسی که حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را در قم زیارت کند، بهشت برای اوست.*
اصل مطلب از آنجا شروع شد که مرحوم صاحب مکیال فرمودند چون یکی از کمالات وجود مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن است که آن حضرت،
*«احیاء کننده دین خدا در جهان» (أین محیی معالم الدین و اهله)*
هستند، لازم است برای ظهور و فرج آن حضرت دعا کنیم تا جهان بواسطه آن حضرت احیاء شود.
مانند مریضی که از درد به خود میپیچد و چارهی کار را در دست طبیبش میبیند و آنقدر ناله و فریاد میزند تا دکتر با عجله بالای سرش حاضر شود و او را احیاء کند.
این همان، معنای *دعای ندبه* است که بیانگر ناله و فریاد مریض است.
*ندبه* یعنی ناله و گریه با صدای بلند؛ خصوصا جملات این دعا مانند:
*«ولیصرخ الصارخون و یضج الضاجون و یعج العاجون…*
*:و برای مصائبی که بر آل محمد عليهم السلام وارد شده، باید فریاد زنندگان، فریاد بزنند و ضجه زنندگان و زجر دیدگان ظلم دیده باید ضجه بزنند و به خود بپیچند …»*
و امام زمانشان را صدا بزنند که هرچه زودتر و با عجله بیاید و بشر را از چاهی که با دست خودش کنده و درون آن افتاده نجات دهد…
*آیا ما چنین هستیم و مانند مریض از درد بخود پیچیده دعای فرج(الهی عظم البلاء… یا اللهم عجل لولیک الفرج و…) را میخوانیم؟!*
ما آوارگان بیخانمان زندگی عصر غیبت امام زمان علیه السلام، گمان کردهایم زندگی در چادرهای اضطراری اردوگاهی بیابانی(که نامش عصر غیبت است)، نامش زندگی است و از شهرکهای وسیع و سرسبز و دلنوازی(زندگی پر از عدل و داد عصر ظهور امام زمان علیه السلام) که آن مهندس مقتدر الهی از طرف خداوند متعال برایمان میسازد، بی خبریم.
زندگی در چادرهای اضطراری در بیابانی گرم و بدون امکانات اولیه و پر از رنج و زحمت کجا و زندگی در قصری صد هزار متری با صدها خدم و حشم و باغهایی وسیع که ابتدا و انتهایش معلوم نیست، کجا؟!
در قدم اول، برای ساختن بهشت یا همان مسکن و خانهی آرامش بخش همیشگی، باید زمین بهشت را خریداری کنیم که در قطعات گذشته این خرید و فروش را مفصل توضیح دادیم که در نهایت به دفتر اسناد الهی که سند رسمی بهشت را به ما میدهد، هدایت شدیم و آن جایی نبود جز *حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها* در قم.
در این قدم اول بحمدالله خدای تعالی با پذیرش اعتقادات حقه، یعنی ولایت آل محمد عليهم السلام، جان و مالمان را از ما خریده و در عوض بهشت جاودانهاش را طبق صریح آيه ١١١ سوره مبارکه توبه،(ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم…) به ما میفروشد.
این مانند آن است که به آن فقیر چادر نشین حاشیهی شهر که زندگی سختی را در کنار زبالهها و فاضلاب میگذراند، بگویند حاضری این چادر بی ارزش را به ما بفروشی و در مقابل قصری عظیم با همه امکانات عالی و درجه اول دنیا که هزاران میلیارد می ارزد را تحویل بگیری؟!
آن چادر نشین ما مردم دنیا هستیم که در کنار فاضلاب و زبالههای دنیا(فسادهای جامعهی بشری) و اگر برفرض فسادی هم نباشد(مانند زمان ظهور امام زمان علیه السلام)، همان موقت بودن و آمیخته بودن زندگی دنیا با سختی و بیماری و مرگ موجب میشود که مانند آن چادر نشین مثالی، بلکه بسیار پایینتر از آن باشیم که خدای تعالی می آید و میگوید این چادر پر از رنج (جان و مالت) را بمن بفروش و در عوض آن قصر بی انتها(بهشت جاودانه) را بگیر.
کدام عاقلی است که این را نپذیرد و بگوید من هرگز این چادر را رها نمیکنم (کسانی که مرگ را وحشتناک و نیستی میدانند).
به هرحال، انسانهای روشندل و بیدار که خودخواهی و خود محوری و جهالت را که لازمهی طبیعت انسان است کنار گذاشته و ذهن خود را با جهالت خود یا دیگر افراد بشر نیالودهاند، به حکم عقل، سراغ کسانی که آدرس زندگی صحیح را بلد هستند، میروند. و آنها انبیاء و جانشینان معصوم ایشان و امروز حجت خدا امام زمان ارواحنافداه، است.
مراجعه به محمد وآل محمد علیهم السلام، حداقل حرکتی است که یک انسان برای نجات خود از عذاب دردناک (گمگشتگی در دنیا و گرفتاری در عذاب برزخ و قیامت) باید انجام دهد زیرا خداوند عالم، محمد وآل محمد علیهم السلام را تنها راه نجات و شاهراه سعادت قرار داده است.
اینها را گفتیم تا آنانکه حقپذیر و منصف هستند، راه سعادت را بیابند و در نهایت به دفترخانهی اسناد الهی، حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، بیایند و بهشتی شوند.
💦 *چرا بعضی از ما خود را به تیغ جراحی طبیب نمیسپاریم تا از سرطان مرگبار نجات پیدا کنیم؟!*
💦 *پایه ریزی حیات طیّبه*
شاید برای بسیاری از ما این سؤال مطرح باشد که وقتی سعادت واقعی در ایمان به خدا و رسولش و تسلیم شدن در برابر رسول خداست، چرا تحقق این سعادت ابدی به فداکردن جان و مال در راه خدا منوط شده؛ مگر هرکسی که به خدا و رسولش ایمان آورد، باید جان و مالش را فدا کند؟
این سؤال، پرسش کسی است که از حقیقت فلاح و رستگاری عظیمی که خداوند متعال برای بندگانش، آنان که به او ایمان می آورند، در نظر گرفته، آگاهی چندانی ندارد مانند کودکی خردسال که از حقیقت سلامتی و نجات از سرطان مرگبار بوسیلهی عمل جراحی طبیب دلسوز خبر ندارد و فقط به سوزن و تیغ جراحی طبیب نگاه میکند و از آن می هراسد.
حال اگر بیمار این حقیقت را درک نکند و نپذیرد و با بیماری دست و پنجه نرم کند، ایراد کار از خود اوست نه اینکه کاش طبیب سلامتی او را به عمل جراحی مشروط نمیکرد.
ماجرای سلامتی روح نیز همین طور است.
آنان که ایمانشان به پروردگار واقعی و به دور از خواستههای ظاهری دنیا است، مانند اصحاب کهف، با آنکه در اوج صدرات و وزارت پادشاه قدرتمند روم (اروپای امروز) بودند، اما به دور از شهوات نفسانی فکر خود را بکار گرفتند و گفتند ما نمیتوانیم واقعیت را نادیده گرفته و بخاطر خواستههای شخصی و به دور از علم و حقیقت، سخن بیهوده بگوییم و آفریدگار جهان را از قلب خود عقب بزنیم. (آیات ابتدایی سوره مبارکه کهف).
آنها آزاد اندیش بودند، اندیشهی خود را به جاه و مقام و شهوات گره نزده بودند که بخاطر لذات نفسانی، به نادیده گرفتن واقعیت مبتلا شوند و دست رد به سینهی پیامبر خدا (حضرت عیسی بن مریم علی نبینا وآله وعلیه السلام) بزنند.
💦 *سلامتی قلب، سرمایهی زندگی است*
همه می دانیم که اگر قلب صنوبری ما در بدن سالم باشد، به وسیلهی آن میتوانیم زندگی آرامی داشته باشیم.
این در زندگی جسمانی ما صادق است اما در زندگی اصلی ما که زندگی با صفات انسانی است، سلامتی قلب، مفهوم دیگری دارد.
سلامتی قلب در زندگی انسانی، سلامتی شخص از صفاتی است که زندگی با آن صفات غیر ممکن و یا بسیار دشوار است؛ مانند زندگی با کسی که حسود است؛ زندگی با کسی که بخیل است؛ زندگی با کسی که بدگمان است و همینطور سایر صفاتی که همه روزه انسانها بخاطر وجود آن صفات با یکدیگر درگیرند و کارشان به اختلاف و دعوا و شکایت میکشد و در نهایت موجب جدایی آنها از یکدیگر میشود.
بنابر این، این صفات، سرطانهای روح و قلب انسانی ما هستند و اگر از آنها خلاص و سالم و به اصطلاح تزکیه و پاکسازی نشویم، اگر در دنیا بتوانیم موقتا با اشخاصی که دارای این صفات هستند کنار بیاییم، اما در زندگی بی نهایت بهشت که عدد هزاران میلیاردسال در برابر آن، مانند قطره در برابر دریاست، کنار آمدن و پذیرش این صفات غیرممکن است.
بنابراین برای زندگی در بهشت جاودان، این صفات غیر انسانی که به ٧۵ صفت میرسند، باید از قلب و روح انسان زدوده و تزکیه(پاکسازی) شوند.
آنچه مانع پاکسازی انسان از این صفات است خواستههای درونی انسان است که از وجود این صفات بر می خیزد.
مثلا انسان حسود بخاطر این صفت، دچار بدگویی و حسادت عملی نسبت کسی میشود که به او حسادت میورزد.
شخص متکبر و زورگو، بخاطر این صفت بد، دیگران را کوچک شمرده و به حقوق آنها تجاوز میکند.
شخصی که به صفت نادیده گرفتن حق آلوده است، و با آنکه حق را میبیند اما آن را انکار میکند، مثلا میبیند حق با شماست، اما برای آنکه پولی به شما ندهد و بُخلش به او اجازه این کار را نمیدهد، میگوید حق با شما نیست و به صفت پوشاندن حق (و بمعنای لغتی آن، کفر) دچار میشود که متأسفانه اگر این ویروس خطرناک در سینهی انسان پیشرفت و گسترش پیدا کند، او را به پوشاندن حق اصلی، یعنی نادیده گرفتن خداوند عالم دچار و به اصطلاح شخص بیمار، کافر میشود.
اینجاست که ضرورت درمان نفس انسان از این صفات یا سرطانهای مرگبار زندگی انسانی، آشکار میشود.
فداکردن جان و مال، یعنی فداکردن خواستههایی که از این صفات غیرانسانی بر می خیزد و ریشهٔ همهی آنها محبت دنیاست.
اگر این حقیقت را درک کنیم، با پای خودمان به استقبال عمل جراحی طبیب دلسوزمان، امام زمان ارواحنافداه میرویم، و به اصطلاح، حاضر میشویم جان و مالمان را فدای آن حضرت کنیم بدون آنکه منتی بر ایشان داشته باشیم همانطور که بیمار سرطانی منتی بر طبیب ندارد که من خودم را به تیغ جراحی تو سپردم، بلکه طبیب بر او منت دارد که او درمان کرده را به ایمان واقعی به خدا هدایت و روحش را از صفات رذیله پاکسازی خواهد کرد، انشاءالله.
(این قطعه در قطار، بسوی شاه خراسان نوشته شد)
✳️ *چرا خداوند از مؤمن، جان و مالش را خریداری کرده و بهشت را در مقابل به او میدهد؟*
آیا شما بیماری را که هزینهی درمان خود را به بیمارستان میپردازد و پزشک معالج او را از تومور سرطانی مرگبار نجات میدهد، مذمت میکنید و به او میگویید چرا این همه پول به بیمارستان دادی؟
اگر مدیر بیمارستان در برگهی رضایت گرفتن از بیمار بنویسد این بیمارستان غدههای سرطانی موجود در بدن این بیمار را از او خارج و در عوض سلامتی را به او هدیه میدهد؛ آیا رضایت میدهید که طبیب ما با عمل جراحی غدههای مرگبار را از بدن شما خارج کند؟
اگر شما همان بیمار باشید، آیا برگه را با شوق و رغبت امضاء نمیکنید؟!
این همان معنای آیه شریفه زیر است که خداوند متعال میفرماید:
*إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِاللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛*
: *ﻳﻘﻴﻨﺎً ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺎی ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﺍی ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺧﺮﻳﺪاری کرده؛ به همین خاطر آنان ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ [ آماده گذشتن از جان و مال بوده و ] ﻣﻰجنگند ، ﭘﺲ [ دشمنان خدا که مانع سعادت بشریت هستند را ] ﻣﻰﻛُﺸَﻨﺪ ﻭ [ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ] ﻛﺸﺘﻪ ﻣﻰﺷﻮﻧﺪ. این وعدهی حقی است بر عهدهی خدا که در ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻭ ﺍﻧﺠﻴﻞ ﻭ ﻗﺮﺁﻥ، داده شده ﻭ ﭼﻪ کسی ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﻴﻤﺎﻧﺶ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﺗﺮ ﺍﺳﺖ؟ ﭘﺲ بشارت بر شما ایمان آورندگان به ﺍﻳﻦ خرید و فروشی ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩید ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ همان رستگاری ﺑﺰﺭﮒ» .(التوبة: ١١١)*
مشکلی که بعضی از ما داریم این است که این گذشت از جان و مال را مانند آن عمل جراحی شفابخش نمیدانیم و مانند کودکی خردسال میشویم که از چاقوی طبیب میترسد و اگر به خودش باشد برگهی رضایتنامه بیمارستان را امضاء نمیکند و لذا پدرش آن را امضاء میکند و طبیب هم با او کمی شوخی میکند و آمپول بیهوشی را به او تزریق و عمل جراحیاش را بر او انجام میدهد و بعد که سالم و سرحال شد، به او میگوید دیدی عمل جراحی چیز بدی نبود و تو با پای خودت از بیمارستان سالم خارج شدی؟!
این که انسان حاضر باشد برای سلامتی از تومورهای مرگبار روحیاش، مانند تکبر و حسادت و کینه و بخل و دوروئی و کفر و نفاق و بقیه امراض ٧۵ گانه، که لشکرهای جهل نام دارند ، برگهی رضایتنامه بیمارستان خدا(زندگی دنیا) را امضاء کند تا او را از این غدههای مرگبار نجات دهد، سعادت بزرگ و پیروزی عظیمی برای انسان است اما اگر بواسطه غلبهی خواستههای نفسانی، مانند فشار غدهی دنیا دوستی، نگذارد او از دنیا برای آخرت توشه برگیرد (مانند کوفیانی که امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند) بدیهی است که حاضر نمیشود این برگه را امضاء و جان و مالش را در اختیار طبیبش، یعنی امام زمانش بگذارد.
البته ممکن است خداوند برای مؤمنینی که در ایمانشان صداقت دارند، به عنوان ولی و سرپرست آنان، صلاح بداند که هرچه زودتر عمل جراحی بر روح او انجام شود(او را از دنیا ببرد) و لذا مانند پدری که برگه رضایتنامه را امضاء میکند، اجازهٔ از دنیا رفتن را که عمل جراحی خدا بر روح اوست، صادر و او را به سببی از اسباب مرگ، از دنیا میبرد.
این مثل بعضی از ما است که از مرگ میترسیم و به آن رضایت نمیدهیم اما از عمق جانمان خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام را دوست میداریم و حاضر نیستیم آنان را با تمام دنیا عوض کنیم.
اما خدا آن را امضاء میفرماید و به یکباره میبینیم روحمان سالم شده و مرگ را هدیهای بینهایت ارزشمند در دستان خود میبینیم و با خود میگوییم چرا من بیجهت از مرگ میترسیدم و خوشحال هستیم به آنچه خدا در این معامله و تجارت به ما عطا فرموده است و این است همان رستگاری بزرگ.
لذا ممکن است گاهی این اتفاق شفابخش بدون آنکه مؤمن متوجه شود برایش ناخواسته پیش آید و با سکتهای یا تصادفی یا بیماریایی یا توسط دشمن، یا زلزله و سیل و هنگام زایمان(برای بانوان) یا غرق شدن وو… از دنیا برود و به ناگاه ببیند روحش از بدن خارج شده و در کمال راحتی و لذت در بهشت برزخی ساکن شود؛ لذتی که بهترین لذتهای دنیا در برابر آن مانند قطرهای در برابر دریا بنظر میآید.
البته این لطف بزرگی از جانب خداوند متعال است که تا زمانی که مصلحت الهی ایجاب کند در دنیا باشیم و ساخته شویم، لذت زندگی پس از مرگ را به ما نمی چشاند تا پیش از اَجَلِ مقرر، دائما آرزوی مرگ نکنیم چرا که قصرهای بهشتی و باغهای بیانتهای آن، با اعمال صالحی که در دنیا انجام میدهیم، ساخته میشوند.
💎 *گوشهٔ بهشت*
در مباحث گذشته، رسیدیم به ساخت و ساز عملی ساختمان ایمان.
میخواهیم زمینی را که از خدایتعالی خریدیم بسازیم.
زمین بهشت را با پذیرش ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام خریداری و سندش را با زیارت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها در قم، آن بانوی دو عالم تحویلمان دادند(در قطعات قبل مستند به روایات معتبره اهل بیت علیهم السلام توضیحات کامل دادیم).
شما ممکن است بگویید، خب ما که به شفاعت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بهشتی شدیم، در عالم دنیا چه می کنیم؟ مانند زندانی که حکم آزادی او را امضاء کردهاند، اما میگویند باید صبرکنی، بزودی آزاد میشوی.
پاسخ میدهند که بله، این زمینی که از خدا خریدید و نامش بهشت است، سندش به نام شما است اما فقط زمین صافی بیش نیست و شما خودت باید از این زندان دنیا، باغهای بی انتهای بهشتی با هزاران قصرهایش را بسازی.
ما میگوییم: ما در این زندان(زندگی دنیا) چگونه آن باغها و قصرهای بی انتها را بسازیم؟
پاسخ میدهند: با ایمان به خدا و رسولش و ولایت ائمه اطهار علیهمالسّلام، عملت باید در
همهی امور صالح و شایسته باشد.
تو هر عمل صالحی در دنیا انجام بدهی، مثلا یک لیوان آب بنوشی و بگویی: «فدای لب تشنهات یا أباعبدالله» و مانند این جمله، با همین عمل بظاهر اندک، باغها و قصرهای بهشتی برایت ساخته میشود؛ چون خداوند متعال به هرکس کمترین ارادت و اظهار محبتی به آن حضرت و سایر اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام بکند، پاداش بی پایانی به او میدهد.
❤️ *چند قطره اشک جهنم را خاموش میکند*
مرحوم آیت الله حاج سید محمد شیرازی قدسسره(که رهبر معظم انقلاب در وفات ایشان پیام تکریم و تجلیلی که حاکی از عظمت شخصیت آن مرحوم بود، صادر فرمودند) در ویدئویی که از ایشان موجود است و ما آن را ضمیمه این قطعه می کنیم، فرمودند:
بسماللهالرحمنالرحیم
یکجایی هست در چهار فرسخی کربلا، یک وقتی یک زائر ایرانی پیاده میآمده کربلا، در مسیر، به یک فلّاح( کشاورزی) که سُنّی بوده، برخورد میکند، این مرد فلّاحِ سنّی او را مسخره میکند، مردِ شیعهی ایرانی خیلی دلش میشکند و میگوید می روم شکایت تو را به آقا علیبن ابیطالب علیهالسّلام میکنم و مردِ فلّاح باز هم او را مسخره میکند.
او هم خیلی متأثّر میشود و با چشم اشکبار میآید کربلا، کربلا هم زیاد نمیماند و میآید نجف، حالا آنوقتها شاید سه یا چهار روز هم راه بوده، بنا میکند به حضرت امیرالمؤمنین شکایت کردن، گریه و زاری که یا امیرالمؤمنین، من هیچ چیزی از شما نمیخواهم، من از سفر ایران، از دهات آمده بودم، خیلی حاجت داشتم، ولی حالا هیچ حاجتی از شما نمیخواهم، فقط حاجتی که الآن از شما میخواهم این است که جزای این مرد فلّاح که من را مسخره کرد بدهید که من ببینم شما جزای او را دادید.
شب خوابِ حضرت امیر را میبیند.
حضرت به او میگویند:”ما جزای او را نمی توانیم بدهیم”
میگوید: چرا یا امیرالمؤمنین؟
میگویند: چون این شخص بر ما حقّ دارد.
میگوید: چه حقّی او بر شما دارد؟ او ضدّ شماست!
میگویند: حقّش بر ما ایناست که این فرد فلّاح است، یک روز داشت باغش را آب میداد چشمش افتاد به آب (گریهی آرام آیت الله شیرازی) از دهانش در آمد گفت: “خدا لعنت کند بنیاُمیّه را، این قدر آب زیاد! (چون آنجا در چهار فرسخی کربلا، نهر مسیّب است که نهر بزرگی است و آبش با طغیان میرود) به امام حسین آب ندادند!!!” و چند قطره اشک ریخت.
ما به خاطر آن اشکهایش نمیتوانیم جزا به او بدهیم.
از خواب بیدار شد و خب زیارت کرد و برگشت. اتّفاقاً وقتی بر میگشت از همین راه برگشت چون راه همین بود، الان هم راه مسیّب همان است.
باز دید آن مرد فلّاح ایستاده، فلّاح او را شناخت مثل اینکه در او ترکیز (مراقبت و تمرکز) کرده بود.
گفت: “دیدی علی کاری نکرد.” مرد ایرانی قصّه را برای آن مرد فلّاحِ سنّی متعصّب گفت.
فلّاح این را که شنید گفت: “راست میگویی؟! علی چنین گفت؟!”
گفت: بله راست میگویم.
مرد فلّاح گفت: این قصه را هیچ کس مطّلع نبود مگر خدا، که من برای امام حسین علیه السلام گریه کردم. پس معلوم میشود که مذهب شما حقّ است و شیعه شد.
دوتا قطره اشک ریخته بود این آدم، آن هم نه از روی عقیده، دلش سوخته، آدمِ عاطفی دلش میسوزد.
حضرت فرمودند: ما نمیتوانیم جزایش را بدهیم. کلّاً این(ماجرا) برای این بود که این فرد مُستبصر(بینا به حقانیت امیرالمؤمنین علیه السلام) شود و مُستبصر(وشیعه) شد.
(پایان سخنان مرحوم آیت الله شیرازی ره).
درج ویدیو
💧 *زندگی با امام زمان علیه السلام*
چنانچه در قطعهٔ قبل گفتیم، امام زمان ارواحنافداه احیا کنندهی حقایق و معالم دین و احیا کننده اهل دین هستند (این محیی معالم الدین و اهله/ دعای ندبه) و به اینجا رسیدیم که با شفاعت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها مجوز ورود به بهشت را دریافت و زمین بهشت به ما تعلق میگیرد که شروط آن را(که پذیرش ولایت دوازده امام معصوم از آل محمد علیهمالسّلام است) در قطعات قبل بیان کردیم و اینک با دریافت سند زمین بهشت، باید در گوشهای از این بهشت، در کارگاهی ساختمانی، مشغول ساختن خانهی بهشتی خود شویم که حدود هشتاد سال دنیایی یا کمتر طول میکشد که *نام این کارگاه، «زندگی دنیا»* است.
آری، ما در دنیا هستیم تا با ایمان و عمل صالحمان، بهشت خود را بسازیم وَإلّا، این کارگاه ساختمانی که پر از گرد و خاک و سیمان و سر و صدا(زندگی پر رنج دنیا با همهی مشکلات آن) است که جای استراحت نیست و لذا در روایت دارد که خداوند متعال میفرماید :
*«من شش چیز را در شش جا قرار دادهام، اما مردم آن شش چیز را در جای دیگری جستجو میکنند که یکی از آنها راحتی و استراحت است که من آن را در بهشت قرار دادهام اما مردم آن را در دنیا جستجو می کنند».*
💦 *فرج شخصی*
اینکه خداوند متعال شرط پذیرش ما در بهشت را معرفت به حق دوازده امام معصوم و بازوان پرتوانشان مانند حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها قرار داده است، کسی که این حق را بشناسد و به آن عمل کند، *از زندگی غیر بهشتی به زندگی بهشتی منتقل میشود* که تا در دنیاست باید شبانه روز برای ساخت آن کار کند.
اینکه میگوئیم شبانهروز، به این خاطر است که شخص بامعرفت به حق محمد وآل محمد علیهم السلام، *وقتی سوار بر قطار «آمنوا و عملوا الصالحات»* میشود، در این قطار چه بخوابد، چه بیدار باشد، *دائما بسوی تکمیل زندگی بهشتی حرکت میکند* و به تعبیر روایات حتی خواب و استراحت شبانهاش نیز عبادت و تسبیح محسوب میشود؛ چون میخوابد که بتواند فردا اعمال صالحهاش را ادامه دهد مانند کارگر و بنایی که میخوابد تا بتواند فردا سرحال ساختمان سازی کند.
کسی که به حق حضرت بقیه الله ارواحنافداه و عمهی بزرگوارش حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها معرفت پیدا کرده *و انتظار ظهور آن حضرت را میکشد و حتی حاضر نیست چشم بهم زدنی غیبت آن حضرت ادامه پیدا کند*، در حقيقت، زندگی بدون امام زمان علیه السلام را نمیخواهد و شایستهی زندگی با امام زمانش است.
زیرا در هر ثانیه ادامهی غیبت آن حضرت، هزاران انسان دچار تلفات مادی (تلفات جنگ و بیماریهای ساختگی توسط قدرتمندان ستمگرو مرگ و میر ها و معلولیتها وو…) و معنوی، ( گناهان و انحرافات عقیدتی مختلفی که انسانها را جهنمی میکند) میشوند و لذا در دعای فرج به خدایتعالی عرض می کنیم :
*«فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقّهِمْ فَرَجَاً عَاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ البَصَرِ أوْ هُوَ أَقْرَب»*
خدایا پس به حق محمد وآل محمد علیهم السلام، گشایشی برای ما بفرما که مانند چشم برهم زدن یا کمتر از آن، فرج حاصل شود.
مؤمنی که چنین انتظار ظهور حضرت بقیةالله ارواحنافداه را می کشد که حتی ثانیههای غیبت آن حضرت هم برایش برابر با هزاران خسارت مادی و معنوی است، تلاش میکند اعمالش شایسته و مورد رضایت امام زمانش باشد و لااقل باری از دوش آن حضرت به اندازهی شخص خودش بردارد.
یعنی اگر قرار بوده حضرت بقیةالله ارواحنافداه مانند طبیبی که باید دهها بیمار را درمان کند، همهی هشت میلیارد انسان کره زمین را از امراض کشندهی روحی درمان و از افتادن در جهنم نجات دهند، من با انتظار و عمل صالح و تزکیه و پاکسازی نفسم از بیماریهای روحی، بقدر یک مریض بار از روی دوش طبیب الهی برمیدارم که اگر هر مؤمنی از منتظران حضرت این گونه باشد، در هر نسلی، بار درمان دهها هزار نفر از دوش آن حضرت برداشته خواهد شد و بدین گونه انسان از یاوران امام زمانش خواهد گردید *و حتی یاری او در این عصر تاریک غیبت، بسیار پرارزشتر از یاری علنی او در زمان ظهور خواهد شد* چنانکه در روایات مربوطه، به این مطلب تصریح شده است و ما در کتاب «در اوج تنهایی» بعضی از آن روایات را ذکر کردهایم که در یکی از آن روایات، امام صادق علیه السلام، به فضیل بن یسار فرمودند:
*یا فضیل أعرف امامک، فانک اذا عرفته لم یضرک تقدم هذاالامر او تأخر*
*:ای فضیل امام زمانت را (خوب) بشناس، (شناختی که خود را ملزم به اطاعتش بدانی و اعمالت را مورد رضای او گردانی) که اگر او را(چنین) شناختی، دیگر ضرری(از ضررهای دوری از امام زمان علیه السلام) متوجه تو نخواهد شد؛ چه این امر(قرار گرفتن حاکمیت بر جامعه در دست امام معصوم علیه السلام) جلو بیفتد یا عقب».*
💦 *زندگی با امام زمان علیه السلام(حیات طیّبه)*
وقتی دعا کننده برای فرج، با صداقت و با حقیقت برای فرج امام زمانش دعا کند، خدای مهربان هم وقتی بخواهد دعایش را مستجاب کند، به او میگوید :
ای منتظر راستین امام زمان علیه السلام که واقعا خواستار ظهور مولایت هستی، من دربارهٔ تو میخواهم دعایت را مستجاب و تو را از زندان غیبت آزاد کنم. آیا میدانی اصل و اساس زندگی در زمان ظهور امام زمان علیه السلام بر چه چیز استوار است؟
✨امیرالمؤمنین علیهالسّلام درباره روش حرکت و زندگی حضرت مهدی ارواحنافداه میفرمایند:
*«يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى، إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى؛*
*:حضرت مهدی علیه السلام، هواها یعنی خواستههای دل مردم را به هدایتهای الهی برمیگرداند در حالی که آنان (در عصر غیبت به عکس بودند، یعنی) هدایتهای الهی را با خواستههای نفسانی خودشان مطابقت میدادند».*
آیا حاضری چنین باشی و خواستههای دلت را با خواستههای امام زمانت مطابقت دهی و مانند بسیاری از مردم عصر غیبت نباشی که هرکاری دلشان میخواهد، میکنند و امام زمانشان را یا اصلا در نظر نمیگیرند و یا اگر برایشان ضرری نداشت و مطابق میلشان بود در نظر میگیرند.
اگر مثل آنان نخواهی باشی و من صداقت را در قلب تو ببینم و ببینم که میخواهی خواستههایت را به خواستهی امام زمانت وصل و پشت سر آن حضرت حرکت کنی و مسافر قطار او بسوی بهشت باشی، من هم تو را مسافر قطار او میکنم و زندگیات را بر ریل صراط مستقیم او قرار میدهم بشرط آنکه مسافری مطیع برای آن حضرت باشی و ماشین زندگی و بدنت را بر جادهٔ رضایت او حرکت دهی؛ یعنی هر عملی انجام میدهی و هر حرفی میزنی، مُهر رضایت او را پای آن حرف و عملت داشته باشی.
💫 *به این راننده نگاه کنید*
جالب است حرکت و زندگی مردم عصر غیبت که امام زمانشان در زندگی آنان اصل و محور نیست، مانند حرکت رانندهای است که بجای آنکه خودش را با جاده مطابقت دهد، تلاش میکند جاده را با حرکت خودش مطابقت دهد.
نتیجهاش هم معلوم است؛ جاده پیچ میخورد و او پیچ نمیخورد و در دره سقوط میکند یا دچار حادثهای تلخ میشود. و *منظور از جاده در اینجا امام زمان علیه السلام است که خداوند متعال او را «سبیل الله» معرفی فرموده است.*
این حال بسیاری از مردم زمان غیبت است که از جاده الهی، امام زمان علیه السلام منحرف و دچار سقوط و مرگ روحی(انکار ضروریات دین) شدهاند یا مجروح و بیهوش افتاده و نسبت به غیبت امام زمانشان، هیچ عکس العملی نشان نمیدهند اما اگر هر مصیبت دیگری گریبان آنها را بگیرد، داد و فریادشان بلند است.
💦 *آب شهر قطع شده چرا اقدامی نمی کنید*
اگر آب یک شهر قطع شود و مردم و مسئولین شهر عکس العمل مهمی برای رفع مشکل قطعی آب نشان ندهند، نسبت به اهمیت آب یا خوابند، یا بیهوش.
اکنون بیش از یازده قرن و نیم از قطعی آب جامعه شیعه، بلکه کل زندگی بشر، یعنی غیبت امام زمان علیه السلام میگذرد اما جامعهی شیعه – از بُعد اجتماعی نه فردی – عکس العمل مناسبی برای وصل شدن این آب حیات زندگی خود انجام نداده است در حالی که خداوند متعال هشدار قطعی آب را به شهروندان (امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) داده بود که:
*«قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَّعِينٍ؛*
ﺑﮕﻮ : ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﻫﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﺁﺏ حیاتبخش ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﻓﺮﻭ ﺭﻭﺩ [و ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﺭﺝ ﮔﺮﺩﺩ ] ﭘﺲ ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﺁﺏ ﺭﻭﺍﻥ ﻭ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ؟!(الملك: ٣٠)
*حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند در تأویل این آیه فرمودند: «اذا فقدتم امامکم فلم تروه، فماذا تصنعون؟!» یعنی : اگر امامتان را نیافتید(غائب شد) چه کار خواهید کرد؟!* (کمال الدین صدوق ره، باب٣۴، ح٣)
آری، تا آب این شهر وصل نشود (با دلهایی سوخته ظهور امام زمانمان را از خدا نگیریم) ما هیچ توجیهی برای سستی اجتماعی خود در یاری امام زمان علیه السلام نداریم و لذا امام عصر ارواحنا فداه خطاب به شیعیان فرمود:
*«اگر شیعیان ما – که خداوند آنها را به طاعتش موفق فرماید – با دلهایی بهم پیوسته به عهدی که با ما دارند وفا میکردند، هرگز میمنت ملاقات با ما از آنها به تأخیر نمی افتاد»* (بحار، ج۵٣، ص ١٧۶)
آری، جامعهی شیعه از بُعد یکپارچگی اجتماعی، در هر نسلی از این نسلهای نزدیک به دوازده قرن گذشته که حدود سی نسل میشوند، مقصر است و نشانهی بی تفاوتی چنین جامعهای در برابر فروکش کردن آب حیات، همان غیبت آن حضرت است که در تشرف مرحوم حاج محمدعلی فشندی تهرانی فرمودند:
*«شیعیان ما به قدر لیوان آبی تشنه ما نیستند، اگر بودند دعا میکردند و فرج ما میرسید»*
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی