شرح آیاتی از سوره مبارکه لیل جلسه ۱

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى ﴿١﴾وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿٢﴾وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالأنْثَى ﴿٣﴾إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى ﴿٤﴾فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى ﴿٥﴾وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى ﴿٦﴾فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى ﴿٧﴾وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى ﴿٨﴾وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى ﴿٩﴾فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى ﴿١٠﴾وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى ﴿١١﴾إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى ﴿١٢﴾وَإِنَّ لَنَا لَلآخِرَةَ وَالأولَى ﴿١٣﴾فَأَنْذَرْتُکُمْ نَارًا تَلَظَّى ﴿١٤﴾لا یَصْلاهَا إِلا الأشْقَى ﴿١٥﴾الَّذِی کَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿١٦﴾وَسَیُجَنَّبُهَا الأتْقَى ﴿١٧﴾الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى ﴿١٨﴾وَمَا لأحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى ﴿١٩﴾إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأعْلَى ﴿٢٠﴾وَلَسَوْفَ یَرْضَى ﴿٢١﴾

سورهٔ مبارکهٔ لیل را تلاوت کردند.
من جلسه امروز را به این سوره مبارکه اختصاص می‌دهم.

در فضیلت این سوره از ائمه اطهار (علیهم‌الصّلوة‌والسّلام)، از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) روایت است که کسی که این سوره را قرائت کند، خداوند به او آن‌قدر می‌دهد تا راضی شود و از او سختی را برطرف می‌کند و آسانی را برایش آسان می‌کند و از فضل خودش او را بی‌نیاز می‌کند و کسی که قبل از خواب این سوره را پانزده مرتبه بخواند، در خوابش جز آن‌چه که دوست دارد از خوبی، نمی‌بیند و بدی در خوابش نمی‌بیند و کسی که در نماز عشاء این سوره را بخواند، مثل این است که یک‌چهارم قرآن را خوانده است و نمازش مورد قبول قرار می‌گیرد.

هم‌چنین از حضرت رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) روایت است کسی که به خواندن این سوره مداومت داشته باشد، خدای تعالی آرزوی او را به او می‌دهد تا راضی شود.
این‌که در روایات هست کسی که مثلاً این سوره را بخواند، منظور بیشتر، مداومت بر خواندنش است چون در مداومتِ آن، فوائدی به دست انسان می‌آید و انسان را در مسیری قرار می‌دهد که به آن هدف برسد.
این هم مثل همان روایت قبلی است منتها این‌جا مداومت دارد. یعنی مداومت کند بر خواندن این سوره.
خدای تعالی آرزوی او را به او می‌دهد تا راضی شود و از او سختی را برطرف می‌کند و آسانی را برایش آسان می‌کند.

حالا بعد توضیح می‌دهیم که یعنی چه آسانی را برایش آسان می‌کند؟
و کسی که هنگام خواب این سوره را یک‌ مرتبه بخواند (در حدیثِ قبلی پانزده مرتبه است این یک‌ مرتبه) در خوابش جز خیر نخواهد دید.
(حالا یک‌نفر حوصله ندارد، یک‌ مرتبه می‌خواند. این سوره هم که کوتاه بود، خواندنش زیاد طول نکشید تقریباً نصف صفحه است) و بدی نخواهد دید و اگر کسی در نماز عشاء این سوره را بخواند، مثل این است که همهٔ قرآن را خوانده.
(این روایت دیگر یک‌چهارم نیست همه قرآن است) و نمازش مورد قبول قرار می‌گیرد.
هم‌چنین از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت است کسی که این سوره را پانزده مرتبه بخواند، چیزی که بدش می‌آید نمی‌بیند و خوب می‌خوابد و خداوند او را در آرامش قرار می‌دهد و کسی که در گوشِ شخصی که غش کرده یا مرضِ صرع دارد بخواند، او به هوش می‌آید و بیدار می‌شود.
این توضیحاتی در فضیلت سورهٔ مبارکه لیل بود.

تذکر عرض می‌کنم که خواندن این سورهٔ مبارکه یعنی «انتخاب یک مسیر در زندگی».
فرض کنید جاده‌های مختلفی در کشور هست. شما هر جاده‌ای را که انتخاب کنید و در آن جاده بروید، چیزهایی که در آن جاده هست از شهرها، روستاها، فضاها، کوه‌ها را می‌بینید. اگر یک جادهٔ دیگری انتخاب کنید، شهرهای آن یکی جاده در این یکی جاده نیست.
«دین» هم یعنی «روش زندگی».
هر کسی (کافر یا مؤمن) یک روشی را در زندگی انتخاب می‌کند. این هفت میلیارد آدمی که روی کرهٔ زمین هستند، هر کدام یک روشی را برای زندگی‌‌‌شان انتخاب کرده‌اند.
یک‌نفر مثلاً به اسلام ایمان ندارد، روش خودش را انتخاب کرده. یک‌نفر به اسلام ایمان دارد، اسلام را برای روش زندگی‌اش انتخاب کرده. اصلاً دین یعنی روش زندگی.

«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ؛ (کافرون/۶)
: دین خودتان مال خودتان دین ما هم مال ما».

حالا مثلاً یک کافر دینش، دین که نیست. چیزی که اصطلاح شده، دین یعنی چیزی که خدا ارائه دهد. آن کسی که ایمان به خدا ندارد، خدا که چیزی به او ارائه نداده. پس این‌جا دین به معنای روش است. یعنی روش زندگیِ کسی که ایمان نمی‌آورد مال خودش است، روش ما هم مال خودمان. آزادی است.
دنیا محلی است که خدا انسان‌ها را آورده است که با آزادی انتخاب کنند منتها باید مراقب باشند سرشان کلاه نرود. اگر انسان در دنیا مراقبت نکند، سرش کلاه می‌رود. (حالا در تفسیر آیاتش عرض می‌کنیم که چطوری)

این‌که ما این سوره مبارکه را قرائت کنیم این فوائد را دارد، به‌خاطر این است که ما با قرائت این سوره که نمی‌خواهیم فقط یک الفاظی را خوانده باشیم بلکه با قرائتِ این سوره می‌خواهیم بگوییم: ما پای‌بند به حقایق و کلمات و مطالبی که در این سوره ارائه شده، هستیم. جاده‌ای که این سوره ارائه داده است را می‌خواهیم طی کنیم. جاده‌ای که این سوره باز کرده، خیلی مهم است.

آیه اول، بعد از
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ»

«وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَىٰ؛
: قسم به شب هنگامی که همه‌جا را با تاریکیِ خودش می‌پوشاند».

(خداوند قسم می‌خورد به شب)
شب، خلقتِ خداست. در روایت دارد که خداوند به هر چیزی از خلقتش می‌تواند قسم بخورد ولی مردم می‌خواهند قسم بخورند باید فقط به خدا قسم بخورند.
شب یک مخلوقِ پروردگار است، روز مخلوق پروردگار است. این‌جا خداوند قسم خورده است به شب، هنگامی که همه‌جا را می‌پوشاند و روز هنگامی که همه‌جا را روشن می‌کند.
خب از نظر ظاهر، فوائدی در این هست. یعنی شب برای آرامش است، خداوند چراغ‌ها را خاموش می‌کند همین‌طور که در خانه چراغ‌ها را خاموش می‌کنیم که بخوابیم. خداوند هم این‌کار را موقع مغرب انجام می‌دهد. می‌گوید: بگیرید بخوابید.
البته به‌طور معمول؛ حالا غیر از آن‌هایی که اورژانسی هستند و شب‌ها باید بیدار باشند و نیاز به چراغ دارند ولی به‌طور معمول می‌بینید حیوانات وقتی هوا تاریک می‌شود، می‌روند برای استراحت.
خب، این را مردم با انرژی برق که آمده، به‌هم زدند و یک اختلالی در زندگی‌ها ایجاد شده، به‌خاطر همین این بی‌نظمی را خودمان به دست خودمان ایجاد کردیم. شب‌ها اکثرش را بیدار هستیم البته بیداریِ خوب داریم، بیداری بد هم داریم. بیداری‌ای که مفید باشد، اشکال ندارد.

خدای تعالی هم به پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) می‌فرماید:

«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا؛ (مزمل/٢)
بیشترِ شب را بیدار باش».

«نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» (مزمل/٣)

«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)

«نصفش را بیدار باش یا یک مقدار کمتر یا یک مقدار بیشتر و قرآن را با ترتیل قرائت کن».
یعنی پرسرعت جلو نرو که آیات، زود تمام شود. هم‌زمان مثل سِرم است. دیدید سِرم چه‌طور قطره‌ قطره می‌آید؟
به‌خاطر این قطره قطره می‌آید که کم‌کم جذبِ بدن شود.

«رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»

مثل قطره‌های سِرم است یعنی آیات را دانه دانه بخوان و کلمات را دانه دانه بخوان که این در جانت و در وجودت فرو برود.
خدا دارد با تو حرف می‌زند. نمی‌شود همین‌طوری آدم قرآن را بخواند، بخواهد تمام کند.
یک بحثی داشتیم چند سال پیش، بحثِ قرآن بود که آیا آیات را بخوانیم، ختم قرآن‌مان تمام شود؟
(مخصوصاً در ماه مبارک رمضان، ثواب خواندنِ هر آیه‌ای یک ختم قرآن است)
یا ترجیح بر این است که یک آیه را خوب بفهمیم؟
ترجیح بر این است که یک آیه را خوب بفهمی. در این صورت انگار یک عالَمه آیات، برایت حلّ و فصل می‌شود ولی یک عالمه آیات بخوانی، چیزِ خاصی گیرت نیاید، جز این‌که بگویی: ثواب برای من نوشتند! در این صورت در حدّ پایینی کار کردی.

شب را بیدار باش ولی نه برای چیزهایی که فایده‌ای به تو نمی‌رساند و اتلافِ وقت تلقی می‌شود. چیزی که برایت فایده داشته باشد مثلاً شب کار کنی و پول دربیاوری، اشکال ندارد یا این‌که قرآن بخوانی، مطالعه داشته باشی. شخصی عالِم است، کتاب بنویسد یا عروسی است‌ که‌ در مورد عروسی هم استثناء شده که اگر عروسی باشد، بیداریِ شب اشکال ندارد. پس یا مطالعه‌ی علم یا عروسی یا قرائت قرآن یا چیزهای فایده‌دار.

«قسم به شب، هنگامی که همه‌جا را می‌پوشاند و قسم به روز، هنگامی که همه‌جا را روشن می‌کند».
حالا شب، روز، این‌قدر فوائد و صحبت در آن‌ها هست ولی چه چیز از باطنِ این آیه مورد توجه است؟
ببینید خودِ شب و روز، چیزِ بد در آن‌ها نیست منتها این‌ها مَثَل‌هایی می‌شوند برای چیزهای بد و خوب. یعنی خداوند در قرآن می‌فرماید:
«آیا تاریکی و روشنایی با هم مساوی هستند؟».
می‌گوییم: خیر.
وقتی شما چراغ نداشته باشید، در تاریکیِ شب قدم از قدم نمی‌توانید بردارید. پس تاریکی، مانعِ حرکت انسان است.
مَثَل «جهل» و «نادانی»، مَثَل «تاریکیِ شب» است که شما قدم از قدم نمی‌توانید بردارید، حتماً باید چراغ تهیه کنید.
آن وقت خداوند در این‌جا، چراغ علم را برای بشر روشن کرد،

«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا» (احزاب/۴۵)

«وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا» (احزاب/۴۶)

«ای پیغمبر! ما تو را مبعوث کردیم، به‌سوی مردم فرستادیم که مردم را به‌سوی خدا دعوت کنی و چراغِ روشن‌کننده برایشان باشی».
خورشیدِ هدایت باشی، نورت همهٔ خانه‌ها و همهٔ دل‌ها را نورانی‌ کند مگر آن خانه‌ای که نمی‌خواهد. خب، پرده می‌کشد، پرده سیاه هم می‌کشد اصلاً هیچ نوری به آن وارد نمی‌شود.
قلب‌هایی که پذیرای نور هدایت و کلمات پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نیستند، این‌گونه‌اند که الآن خورشید دارد نور می‌دهد ولی یک‌نفر می‌پوشاند، نمی‌گذارد نور خورشید به خانه و اتاقش وارد شود.
این مَثَل آدم‌هایی است که در مقابل هدایت‌های الهی و کلمات پیغمبر و ائمهٔ اطهار و پیامبران (علیهم‌السّلام) موضع‌گیری می‌کنند و تا حرفی از آن‌ها برای هدایتِ ما مطرح می‌شود، این شخص می‌گوید: نه!

یک چیزِ دیگر از ذهنِ خودش اختراع می‌کند و چون وصل به علم نیست، سخن و نظرش جاهلانه می‌شود و قلبش تاریک می‌شود. حالا به فکر خودش، فکر می‌کند عقلِ کلّ است. آدم‌هایی که مغرورند این‌طوری هستند، فکر می‌کنند عقلِ کلّ هستند و همه چیز را می‌فهمند و در مقابل خدا و پیامبر موضع‌گیری می‌کنند. آن‌ها یک راهی را ارائه می‌دهند که انسان در یک مسیرِ صحیح قدم بردارد ولی این شخص می‌گوید: نه! من هر چه خودم تشخیص می‌دهم، عمل می‌کنم.
خب، آدم عاقل! تو در این عالَم خلقت از چه اطلاع داری؟!
تو از کدام رمز و رموزِ عالم خلقت اطلاع داری؟!
دانشمندانِ باعظمتش می‌گویند: ما در برابر رموز عالمِ خلقت مانند یک طفل خردسال جلوی یک اقیانوس از علم و معرفت هستیم. ماها چیز زیادی نمی‌دانیم!
این‌همه رمز و راز در عالم هستی هست، تازه در مادیات و جسمانیاتش و مسائل ظاهری‌اش، این‌همه رمز و راز است. در معنویاتش که دیگر از چشم ظاهرِ ما هم پنهان است و چیزی نمی‌فهمیم.
چه تاریکی‌ای در این مثالِ شب هست که عالَم را پوشانده؟
خورشید روشن است، یک‌نفر جلوی خورشید را می‌گیرد، چشم‌هایش را می‌بندد، می‌گوید: نه! هر چه خودم می‌گویم.

اما آن تاریکی‌ای که همه‌جا را می‌گیرد، چیست؟
می‌فرمایند: خورشیدِ ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) را پوشاندند، شبش کردند.
روز را شب کردند که حضرت زهرا (سلام‌اللّه‌علیها) می‌فرمایند: «مصیبت‌هایی بر من فرو ریخت که روز روشن را تبدیل به شب می‌کند».
(صُبَّة یعنی بارش سنگین. یک وقت دیدید باران، بارش سنگینی دارد)
همان مصیبت‌هایی که بعد از وفات پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم‌) به‌وجود آوردند. خورشید جمال امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) با علمش، با معرفتش، می‌خواست زندگی بشر را روشن کند. دربارهٔ راه‌های آسمان، راه‌های زمین، هر چه شما سؤال کنید، امیرالمؤمنین یا ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) جواب می‌دهند.
جواب‌های علمی و صحیح که در آن خطایی وجود ندارد. هیچ گره‌ای در زندگی بشر نمی‌ماند که باز نشود. امام است، معدن علم است. خداوند، علم را در سینه امام ذخیره کرده است.

خب این‌هایی که دزد بودند و دیدند به منفعت‌شان نیست، آمدند جلو. اگر مردم از امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) پشتیبانی می‌کردند، آن‌ها نمی‌توانستند کاری از پیش ببرند. چون پشتیبانی نکردند، آن‌هایی که شمشیر کشیدند، جرأت‌شان زیاد شد و ‌وقتی که یاری نمی‌کنند، امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) بخواهند با همهٔ این مردم بجنگند که نمی‌شود. خب، نمی‌خواهند حرف گوش بدهند.
خدای تعالی هم می‌فرمایند:

«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره/٢۵۶)

در اصلِ انتخابِ روش در زندگی، یک‌نفر می‌خواهد روشی را انتخاب کند که به جهنم ختم می‌شود، یک‌نفر می‌خواهد روشی را انتخاب کند که به بهشت ختم می‌شود.
خداوند می‌فرماید: ما آزاد گذاشتیم. کسی که می‌خواهد به جهنم برود، جلوی او را نمی‌گیریم.
به او کمک می‌کنیم، تذکر می‌دهیم که آقا! این مسیر به جهنم ختم می‌شود اگر گوش نداد، می‌خواهد برود ما جلویش را نمی‌گیریم.
چون اگر ما چنین آدمی که تسلیم حق نمی‌شود را به بهشت هم ببریم آن‌جا را جهنم می‌کند.
الآن هم در دنیا اتفاقش افتاده یعنی در زندگیِ دنیا ما می‌بینیم. خداوند دنیای به این خوبی و زیبایی داده؛ پر از نعمت، ثروت و معادن، همه چیز داده این را تبدیل می‌کنند به جهنم.
جنگ راه می‌اندازند، بمب اتمی درست می‌کنند. امراض تولید می‌کنند که بعد داروهای مربوط به آن مرض را به فروش برسانند، جیب‌هایشان پر شود. این تازه یک موردش است!
جنگ درست می‌کنند، بین ملت‌ها دعوا درست می‌کنند که سلاح‌هایشان به فروش برود. تاریکی این‌ها است!

َ «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»

قسم به شب یعنی به آن تاریکی‌ای که شب، مثالش است. از روی شب ما می‌فهمیم که اگر نور نباشد، آدم نمی‌تواند زندگی صحیحی داشته باشد. ما نمی‌توانیم در تاریکی، زندگیِ صحیحی داشته باشیم. الآن همان‌طور است.
برای چه بشر الآن گرفتار است؟!
نمی‌تواند زندگی درستی داشته باشد؟!
فرض کنید که هیچ مشکل مادی‌ای در یک جامعه‌ای وجود نداشته باشد، این تازه اول کار است. ما مثلاً می‌خواهیم هیچ مشکلی وجود نداشته باشد.
خب بعد چه می‌شود؟
شکم‌مان سیر است، آبمان، غذای‌مان، خواب‌مان تأمین است. مریضی هم نداریم، همه چیز تکمیل است.
بعد چه‌کار می‌خواهیم بکنیم؟!
چگونه می‌خواهیم زندگی آخرت‌مان را بسازیم؟!
خب این زندگی جمع می‌شود. بعد چه‌کار می‌خواهیم بکنیم؟!

از شب اول قبر به بعد تازه زندگی اصلیِ آدم شروع می‌شود. این شصت، هفتاد سال که چیزی نیست یک چشم برهم‌زدن است در برابر میلیاردها سالی که همین‌طور ادامه دارد تا خدا خدایی می‌کند، خدا می‌خواهد لطف کند. این شصت، هفتاد سال به اندازه یک چشم برهم‌زدن نیست در مقابلِ میلیاردها، میلیاردها، میلیاردها سالِ آینده.
خداوند آورده این‌جا که تو در این شصت یا هفتاد سال، زندگیِ میلیاردها سالیِ خودت را بسازی.
مثلاً شهرداری یک سال، دو سال به شما مهلت می‌دهد می‌گوید: آقا! این خانه‌ات را این‌جا در این یک سال بساز تا آخر عمرت در آن زندگی کن. یک سال می‌دهند در مقابلِ مثلاً ۹۹ سال یا کلّش صد سال. نسل بعدی هم استفاده می‌کند، نسل بعدی هم همین‌طور تا دویست، سیصد، چهارصد سال. بعد باید این خانه را خراب کند و خانه جدید بسازد.

اما این شصت، هفتاد سالِ دنیا شما باید طوری خانه بسازید که هیچ وقت خراب نمی‌شود یعنی فرسودگی در آن وجود ندارد و آن عملِ صالح انسان است که وقتی یک عمل شایسته‌ای انجام می‌دهید، خدا قبول می‌کند، آن‌وقت خدا برایت بهشتی می‌سازد که بی‌نهایت در آن راحت باشی منتها هر عمل صالحی، یک خشتِ بهشت شماست. بهشتی هم که به وسعت آسمان و زمین است، خب نمی‌شود با یکی، دو تا آجرِ بهشتی ساخته شود باید این‌قدر انسان اعمال صالح و شایسته انجام بدهد که بهشتش ساخته شود.
ما چند تا مثال داریم. از جهات مختلف، این صحبت را بررسی می‌کنیم.
یک مثال این‌که الآن این فرشی که جلوی شماست چند تا گره در آن هست؟
شاید چندصدهزار گره باشد. نمی‌دانیم تعدادش چند تا است. دانه‌دانه این گره‌ها روی حساب و کتاب زده شده، روی نقشه زده شده. درست است؟

زندگیِ آخرت را درست کردن، یک چنین حالتی را دارد. در دنیا خدا می‌گوید: بنشین پای این قالی که شکل و شمایلِ وجود تو روی این ترسیم بشود. زندگیِ آخرت تو با دانه‌دانه گره‌هایی که روی آن می‌زنی ترسیم می‌شود.
این گره‌ها اعمال ماست. هر عمل شایسته‌ای که انجام می‌دهی، یک گره به این قالی است. به قول معروف شما نمی‌توانید خرواری و کیلویی به این قالی گره بزنید. می‌شود؟!
آدم باید دانه‌دانه‌اش را از روی نقشه پیاده کند. رنگش مشخص، جایش مشخص بعد تازه با دقت خاصی این گره زده شود، بریده شود، خاطرجمع باشد که یک گرهِ خوب زده بعد دیگر تند‌تند می‌زنی.

در اعمال صالح هم همین‌طور است. انسان اولش مثل قالی‌بافی است که کارش کُند است بعد که راه افتاد و روحیاتِ خوب در او به وجود آمد، هر ثانیه‌ای که بر عمرش سپری می‌شود همین‌طور مرتب دارد گره‌هایش را درست می‌زند مثل قالیباف‌هایی که دستشان تند است و خطا هم نمی‌کنند. این‌طوری است.
هر عمل صالحی که انجام می‌دهید، یک مقداری از نقش و نگار و تصویر شما نقش می‌بندد. بینید خداوند در قرآن چه‌قدر بر عمل صالح تکیه کرده به خاطر این است!
یک روز و دو روز نیست، شصت یا هفتاد سال خدا مهلت داده. در این مدت این قالی بافته می‌شود، شکل و شمایلِ من و شما با اعمالِ صالح‌مان تصویرش درست می‌شود.

آن‌وقت وقتی شب اول قبر می‌شود، اعمال ما به‌صورت یک شخصِ شایسته و خوش صورتی، می‌آید در کنار ما و ملازم و همراه ما خواهد بود تا آدم احساس تنهایی نکند.
بعضی‌ها را می‌بينند که بعد از فوت با یک فردی همراه هستند، ممکن است آن فرد ملک یا ارواح اولیاء خدا باشد یا ممکن است عمل صالح خودِ شخص باشد. روایت دارد که ممکن است عملِ صالح خودِ شخص باشد که تنها نباشد و همدم و مونسش باشد حالا غیر از نعمت‌های وسیعی که دارد.

«وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»

شب همه‌جا را پوشاند. شبی که دشمنان حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) ایجاد کردند. تا الآن هم شب‌شان ادامه دارد.

لذا این زندگی‌ای که ما در شب داریم و همه‌اش به در و دیوار می‌خوریم و همهٔ راه‌ها بسته است، برای خاطر این است که نور نیست.
اگر یک جایی هم نور باشد و عمل صالح در جایی دیدید، به‌خاطر نورِ ولایت و هدایت‌ها و کلمات ائمه‌ اطهار (علیهم‌السّلام) است. جاهایی که به بن‌بست برخورد می‌کند، ماها عمل به فرمایشات آن‌ها نمی‌کنیم و گره به کارمان می‌افتد. به‌خاطر این است.

«وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى؛
: قسم به روز آن‌گاه که همهٔ عالم را روشن می‌کند».

می‌فرمایند: وقتی که وجود مبارک آقا امام زمان (ارواحنافداه) ظهور می‌فرمایند، عالَم پر از نور می‌شود، شب تبدیل به روز می‌شود. دیگر کسی نیست که جلوی پایش را نبیند. آن‌قدر رشد فکری در مردم به وجود می‌آید که بدی را واقعاً بد می‌بینند و خوبی را خوب می‌بینند. وقتی که شب بود، بدی را درک نمی‌کردند. بدی را به جای خوبی قرار می‌دادند.
الآن منکرات شده معروف!
در روایات دارد که در آخر‌الزمان منکر، معروف و معروف، منکر می‌شود. یک چیزی که خدا فرموده، با مزاج ما سازگار نیست چون مزاج ما مریض است. آدم مریض، مزاجش متفاوت است. آدم مریض بهترین چلوکباب را هم جلویش ببرید، نمی‌تواند بخورد. مزاج‌ها الآن مریض شده یعنی مثلاً یک چیزِ خوب می‌گذاری جلویش، می‌گوید: نه! من دوست ندارم ولی یک چیز بد می‌گذاری جلویش، خیلی با اشتها می‌خورد.
حالا بخواهم بگویم، به بعضی‌ها ممکن است برخورد کند که آقا دیگر به زندگی ما چه‌کار دارید!

یک‌نفر در همین فضای مجازی می‌گفت: حاج آقا، شما چه‌طور موسیقی گوش نمی‌دهید؟ چه‌طور نمی‌توانید گوش بدهید؟
گفتم: خب ما مزاج‌مان این‌طوری است. سازگار با این طرف است، شما مزاجت سازگار با آن ‌طرف‌ است.
یک‌نفر سیگاری است از بوی سیگار خوشش می‌آید، شما که سیگاری نیستید تا یک سیگار روشن می‌شود، سرفه می‌کنید، نمی‌توانید تحمل کنید.
باید ببینید که کدام سالم است و کدام مریضی است.
روز که بشود این‌ها برطرف می‌شود.

«وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى»

«وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَى؛
: قسم به آن خدایی که مرد و زن را آفرید، مذکر و مؤنث را آفرید».

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى»

آن قسم‌ها جوابش این است.
خدایا! قسم می‌خوری که چی؟!
جوابش این است.
قسم به شب، قسم به روز که

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى؛
: تلاش‌های شما متفاوت و گوناگون است».

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ؛
: تلاش‌های شما متفاوت و گوناگون است».

بعضی در راه خیر است، بعضی در راه شر. چه‌کارش کنیم؟
یعنی بعضی‌هایش در تاریکی است، بعضی‌هایش در روشنایی.
با این‌که عالَم را تاریکی پوشانده، از نظر اجتماعی این‌کار انجام شده است. شما می‌توانی چراغ تهیه کن، شما چراغ روشن کن.
چراغ چیست؟
هدایت‌های الهی از طریق ائمه‌ اطهار (علیهم‌السّلام) چراغ است که راه خوب و بد را برایت روشن می‌کند.

چرا از طریق ائمه ‌اطهار (علیهم‌السّلام)؟ برای این‌که علم آن‌جاست. علم، پیش خداست. علم، روشن‌کننده است.
این یک چیزِ عقلی و مشخصی است که علم حقیقی، نه آن چیزهایی که به‌جای علم، اسم علم رویش می‌گذارند ولی در آن جهل است بعداً که تحقیقات می‌شود، عوض می‌شود.
مثلاً فلاسفه، اسم نظرات‌شان را علم می‌گذارند بعد یک فیلسوف دیگری می‌آید آن را رد می‌کند. اگر علم بود پس چرا تغییر کرد؟
علم چیزی است که هیچ وقت تغییر نمی‌کند. علمِ واقعی هیچ وقت تغییر نمی‌کند. اگر دانشمندان آمدند و اسم علم را روی حرف‌های خودشان گذاشتند بعد دانشمندان دیگری آمدند آن را عوض کردند، مثلاً قبلاً می‌گفتند: زمین، کروی نیست. الآن می‌گویند: کروی است.
خب الآن علم آمده، به فضا رفتند، می‌بینند بله زمین کروی است. پس این علم نبوده آن زمانی که می‌گفتند: زمین مسطح است. ولی خب مردمِ آن وقت می‌گفتند: این‌ها دانشمند هستند. آن‌ها علم، تصور می‌کردند.

اما خدایی که عالم را آفریده وقتی می‌فرماید: حقیقتِ یک چیز این است، آن علم است چون خدا خودش آفریده، علم مطلق است.
لذا تاریکی کجاست؟
تاریکی آن‌جایی است که هدایت الهی در آن نباشد و روشنایی آن‌جایی است که هدایت‌های الهی هست.
«تلاش‌های شما، گوناگون است» یعنی بعضی‌ از شما در نور و روشنایی حرکت می‌کنید و بعضی‌ از شما در تاریکی حرکت می‌کنید.
حواست را جمع کن ببین آیا حرکت تو در روشنایی است یا در تاریکی؟
چه‌طور تشخیص بدهم؟ من که خودم را عقلِ کل می‌دانم، کسی نباید بالای حرف ما، حرف بزند!
خب اگر می‌خواهی این روش‌ات باشد یعنی روشی که فقط من! خب، هر کس ببیند می‌گوید: این جاهل است، این می‌خواهد منیّت و خودخواهی خودش را پیاده کند.

مثالِ بزرگش فرعون که می‌گفت: هر چه من می‌گویم.
الآن هم ابرقدرت‌ها می‌گویند: «هر چه ما می‌گوییم. شما برده باشید، ذلیلِ ما باشید، اقتصادتان و همه چیزتان باید در اختیار ما باشد. هرچه ما نظر داریم، آن‌طور شود».
الآن این‌طور است، برده‌کِشی می‌کنند از دنیا، با فیلم‌هایشان، با همهٔ کارهایشان، با سیاست‌هایی اقتصادی‌ و اجتماعی‌شان، با سیاست‌های مختلف‌شان. سیاست‌هایشان روی دزدی و غارت است، روی برده کردنِ ملت‌های مختلف است. کُلیتش این است!

این تاریکی است چون سیاست‌گذاران کسانی هستند که می‌خواهند هر چه می‌گویند بشود. کاری به خدا ندارند. می‌خواهند خدا هم در خدمت آن‌ها باشد.
خب این تکبر است، خودخواهی است. این حرکت، حرکتِ تاریک می‌شود حالا در زندگی‌های ما، این چه‌طوری است؟
این را درس بگیریم. وقتی می‌خواهی یک کاری بکنی، نگو: هر چه من می‌گویم! حتی زن و شوهر را که خدا در کنار هم قرار داده و می‌فرماید: با هم اختلاف نداشته باشید، می‌فرماید: مرد مدیرِ زندگی باشد، به مرد اجازه نمی‌دهد که منیّت و خودخواهیِ خودش را حاکم کند. می‌فرماید: تو مدیریتت را براساس هدایت‌های ما تنظیم کن.

منتها دو نفر که کنار هم زندگی می‌کنند، یکی از آن‌ها باید رهبر باشد و یکی پیرو باشد والاّ اختلاف پیدا می‌کنند.
از این بگیر تا اجتماعات بزرگتر و بزرگتر و بزرگتر و شهر و کشور و …
اختلاف هیچ‌جا خوب نیست. اختلاف با دعوا و درگیری است حالا زن و شوهر به سر و کله هم بزنند یا طلاق می‌گیرند یا…
اختلاف در اجتماعاتِ بزرگتر باشد، دعوا و ناراحتی و دادگاه و کلانتری و این چیزهاست. اختلاف کشوری باشد، جنگ می‌شود. منطقه‌ای هم باشد مثل الآن می‌شود که آمریکا یک طرف، قدرتهای دیگر یک طرف، با هم جنگ و درگیری دارند. زمین فاسد می‌شود.

حالا ما در زندگی‌های خودمان اگر می‌خواهیم در روشنایی حرکت کنیم، روشنایی آن‌جایی است که من نظر خودم را نگویم که هر چه من می‌گویم.
مرد نگوید: هر چه من می‌گویم. زن هم نگوید: هر چه من می‌گویم. هر دو بگویند: هر چه خدا می‌گوید و در این حرف، صداقت داشته باشند. اگر هم در تشخیصش اختلاف داشتند با بزرگترها مشورت کنند.
در قرآن هم هست. اگر اختلاف داشتند، چهار تا بزرگتر بیاورند. یک ریش‌سفید از این‌طرف و از آن‌طرف، مشکل این‌ها حل شود که برگردند به آن‌چه که حق است و تسلیم باشند نه این‌که بگویند: هر چه من می‌گویم.

بنابراین عملی که انسان، آن را براساس نور انجام دهد، این‌ می‌شود حرکتِ در روشنایی.
«عملی که نورانیت داشته باشد».
یعنی اگر از تو پرسیدند: آقا! چرا این‌کار را کردی؟ شما جوابِ درست و حسابی داشته باشی.
مثلاً یک‌نفر بگوید: آقا چرا روزه گرفتی؟
شما چه می‌گویید؟ فوری می‌گویید: خدا گفته است، هدایت الهی بوده.
برای سایر کارهایت هم همین‌طور جواب داشته باش.
_چرا این حرف را زدی؟
_چون خدا این حرف را می‌پسندد.
آیا برای همهٔ حرف‌هایمان این‌طور جواب داریم؟
اگر پرسیدند: چرا این جمله را به خانمت گفتی؟
می‌توانی جواب بدهی که خدا پشت من است؟!
اکثراً نمی‌توانیم بگوییم. یا خانم با آقا فرقی نمی‌کند.
باید پشت عملِ انسان نورانیت باشد. پشت حرفهای انسان، پشت نگاه انسان.

این نگاهی که کردی آیا نورانیت داشت؟
«نورانیت» یعنی چه؟ یعنی آیا نگاهت را خدا می‌پسندد؟
‌یک وقت شما یک‌دفعه چپ چپ به یکی نگاهی می‌کنید و او می‌ترسد.
در روایت دارد که با چنین نگاهی بعداً خدا در قیامت شما را می‌ترساند. بی‌جهت مثلاً یکی را با نگاهت بترسانی. این نگاه، نورانیت ندارد و تاریک است.
اما یک نگاه بامحبتی به پدر و مادرت، به همسرت، به فرزندت، می‌کنی‌ این «نورانیت» دارد.
اگر بپرسند: چرا این‌طور نگاه کردی؟ می‌گوید: خب، خدا را خوش می‌آید.

به ما می‌گویند: همهٔ کارهایت در نور باشد. مثلاً روز است و شما می‌خواهید بروید بیرون رانندگی کنید. کارهایی که یک راننده‌ی عاقل در جاده انجام می‌دهد، چون همه‌جا روشن است و چیزی برایش تاریک نیست، کارهایش دانه‌دانه جواب دارد. از او بپرسند: چرا این دنده را این‌جا عوض کردی؟ می‌گوید: چون قانون رانندگی این را می‌گوید.
ولی همان را اگر رعایت نکند و حقّ راننده‌های دیگر را زیر پا بگذارد، مثلاً سر چهارراه از چراغ قرمز رد شود، طرفِ مقابل که حقّ او بوده، او ترمز بزند، این می‌شود حرکتِ تاریک. روشناییِ روز است ولی حرکت، حرکتِ تاریک است که حرکت بدی است. حرکت درستی نیست.

«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى» (۴)

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى» (۵)

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» (۶)

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (۷)

این یک طرف،

«وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى» (۸)

«وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى» (۹)

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» (۱۰)

به این دقت کنید!

خدای تعالی می‌فرماید: ما دو تا راه برای حرکتِ انسان‌ها در این دنیا باز کردیم. یک راه به بهشت ختم می‌شود، یک راه به جهنم ختم می‌شود.

«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» (انسان/۳)

ما انسان را به راه راست راهنمایی کردیم. اگر می‌خواهد قدردان باشد، خب بیاید در این راه راست حرکت کند که هم دنیایش خوب باشد هم آخرتش. شاکر باشد و قدردانی کند.
مثلاً فرض کنید دولت یک اتوبانی می‌کشد، تونل می‌زند، یک راه وسیعی باز می‌کند. شما می‌گویید: خدا پدرش را بیامرزد! این تونل را زد، این راه را باز کرد. تشکر هم می‌کنید.
«شاکر» یعنی تشکر می‌کنید که این راه را برای شما باز کردند.

مثل مرحوم آیت‌الله‌ موحد ابطحی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) در اقلید، (ما در این سفر رفتیم) یک تونلِ نزدیک سه کیلومتری همت کردند در طی سال‌های زیاد درست کردند.
مردم به ایشان اعتماد داشتند و پول دادند. این بزرگوار در سن هشتاد سالگی می‌رفتند درِ اتاق وزیر، آن‌قدر آن‌جا می‌نشستند تا این جواب بدهد. این‌قدر به مردم کمک و خدمت می‌کردند. ایشان از مراجع پایین‌تر نیستند، بالاتر هستند ولی پایین‌تر نیستند. همهٔ علما هم قبول دارند. حاج آقا وحید، آقای صافی همه قبول دارند که ایشان این‌قدر بزرگوار و عالم و مجتهد در حدّ اعلا هستند ولی خودشان را برای مردم وقف کرده بودند که آن سال‌های دور (نمی‌دانم چند سال پیش) آمده بود این قسمت تونل که ایشان زحمت کشیدند، همت کردند. آن موقع تونل نبود و راهِ عبور، گردنه بود، یک خانمی موقع وضع حملش بوده در زمستان پر از برف که ایشان عبای خودشان را می‌اندازند و می‌گویند که آن زن چه بچه‌‌ای دنیا می‌آورد. با این‌که آن‌موقع سونوگرافی و این چیزها نبود و در اثر کمکی که می‌کنند یک چشم‌شان را از شدت سرما از دست می‌دهند و تا آخر عمر که این‌همه کتاب ایشان زحمت کشیدند، ما هم یک مدتی در مؤسسه ایشان خدمت‌شان بودیم تا آخر عمر با همان یک چشم کار می‌کردند که می‌گویند: ایشان علاّمه مجلسیِ زمان ما بوده‌اند.
بله این عالِم باعظمت، تونلی هم که درست کرد، می‌گفتند: یک متر خطا نداشته. از این سر و آن سر، به طول سه کیلومتر. همه‌اش با توسل بوده، همه‌اش با استغاثه بوده و به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) توجه داشتند و تواضع عجیبی که ایشان داشتند.

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطي‏ وَ اتَّقي» ‏(۵)

«وَ صَدَّقَ بِالْحُسْني» ‏(۶)

کسی که این مسیرِ درست را حرکت کند، قلبش تسلیم حق باشد، در برابر حرف خدا تکبر نکند، خدا می‌فرماید: این مخارج را انجام بده.
خدا می‌فرماید: آقاجان! در این مسیرِ تونل که می‌روی؛ این تونل، جان صدها انسان را نجات می‌دهد.
حالا شما بروید از این تونل عبور کنید، چراغ‌هایش را بشکنید این‌که نمی‌شود.
خداوند راه راست را برای ما باز کرده، تونل برای ما به طرف بهشت زده که در این تونل حرکت کنی و سریع به مقصد برسی.

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ» ﴿٥﴾

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ» ﴿٦﴾

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ» ﴿٧﴾

کسی که بیاید در این مسیر، ما راهِ آسان را برایش هموار می‌کنیم.
کسی که ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را تصدیق می‌کند.

«أَعْطَی»
یعنی آن‌چه خدا گفته است بده، بده، بخل نکن.

«وَاتَّقَىٰ»
و پرهیز کند از راه باطل و تقوی در کارهایش داشته باشد.

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ» ﴿٦﴾

و راهی که خدا از طریق ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) باز کرده که ما به بهشت برسیم را تصدیق کند، جلوی راه خدا نایستد، جلوی امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نایستد.

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ؛ ﴿٧﴾
: تسلیم شود، ما هم راه آسان را برایش آسان می‌کنیم».

«يُسْرَىٰ» راه آسان را آسان می‌کنیم، یعنی چه؟!
راه آسان یعنی ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام).
ما هموار می‌کنیم که به‌راحتی در مسیر ولایت حرکت کند. مزاجش را تغییر می‌دهیم. تا حالا از سیگار خوشش می‌آمد از این به بعد از سیگار بدش می‌آید. به‌عنوان مثال می‌گویم، نه این‌که حالا بگوییم که سیگاری آدم بدی است.
مزاجِ آدم عوض می‌شود.
وقتی در راه خدا قرار می‌گیری، خدا قلبت را عوض می‌کند، قلبت را زیر و رو می‌کند، آن‌وقت دیگر از چیزهایی که خدا بدش می‌آید، تو هم بدت می‌آید و از چیزهایی که خدا خوشش می‌آید، تو هم خوشت می‌آید.
یک علامت، این‌طوری است که می‌بینی یک چیزی را خدا گفته من بدم می‌آید مثلاً مکروه است. تو نگو: این‌کار خیلی لذت‌بخش است، خوشم می‌آید این‌کارِ مکروه را انجام بدهم.
حالا یک وقت یک‌نفر عذری دارد مثلاً اگر آن مکروه را انجام ندهد، آدم ضعیفی است، به گناه می‌افتد حالا بحثش جداست ولی عذری نداری، می‌توانی درستش را انجام بدهی، چرا مکروه را انجام می‌دهی؟
خب، این‌جا یک مقدار جنابعالی مریض تشریف داری، بی‌تعارف.

خدایی که تو را خلق کرده و همه چیزِ تو را می‌داند، بی‌خودی که نمی‌گوید: فلان چیز، خوب نیست مثلاً مسواک نزدن کراهت دارد. شما می‌گویی: من دوست دارم مسواک نزنم. خب، معلوم است که یک مقدار کم داری در تشخیص.
(حالا مسواک را به‌عنوان مثال گفتم)

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ» ﴿٧﴾

ما راهِ حرکت در مسیرِ صحیح را برایش آسان می‌کنیم. برایت آسان می‌شود. می‌بینی قبل از آن برای تو سخت بود، می‌خواستی نماز بخوانی، انگار می‌خواهد کوه بکَند.
این به‌خاطر چه بود؟
به‌خاطر آن‌که هنوز خودت را درست در آن مسیرِ «یُسْری» در آن مسیر بهشت قرار ندادی، برایت سخت می‌آید. اما وقتی خدا تو را در این مسیر قرار داد، قلبت را زیر و رو کرد،

«از خدا بخواه که قلبت را ببرد سمت همان چیزی که سعادت تو در آن است».

این‌جا خدا قلبت را عوض می‌کند.

«مُقَلِّب‌َ الْقُلُوب» است، خدا «زیر و رو کننده قلب‌ها» است.

«وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ» ﴿٨﴾

«وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ» ﴿٩﴾

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» ﴿۱۰﴾

کسی که حالا انتخابش رفته آن طرفی، می‌گوید: من هر کاری دلم می‌خواهد انجام می‌دهم.
این را که بگوید، انتخابش این باشد، قلبش را ببرد روی این‌که هر چه دلم بخواهد، کاری به خدا ندارم؛ یک وقت دین و خدا موافقِ میل من بود، عیب ندارد انجام می‌دهم. موافق میل من نبود، نه! من هر کاری دلم بخواهد انجام می‌دهم.
خدا می‌فرماید: نور ما را که نپذیرفتی، می‌خواهی در تاریکی حرکت کنی. ما هم مسیر تاریکی را برایت هموار می‌کنیم. می‌خواهد برود به جهنم، راه را برایش نمی‌بندیم.

«مَن بَخِلَ؛
: بخل می‌کند».

خدا می‌فرماید: خمست را بده. می‌گوید: نه، ما اصلاً کاری به این حرف‌ها نداریم.
می‌فرماید: پول به زن و بچه‌ات بده.
می‌گوید: نه، می‌خواهم حسابم پر باشد.

نمی‌دانم این‌طور آدم‌هایی هستند یا نه! خیلی دوست دارد حسابش تکان نخورد ولی برای کسانی که باید خرج کند، خرج نمی‌کند. خمس می‌خواهد بدهد، سختش است. از دادن آن‌چه باید بدهد بخل می‌کند.

َ «وَاسْتَغْنَى» (لیل/۸)

می‌گوید: من نیازی ندارم که علماء و مراجع و دین من را راهنمایی کنند. بی‌نیازم، نیازی به آن‌ها ندارم حالا این روی جهل است دیگر. حرفش که علمی نیست.

«وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى» (لیل/۹)ٰ

و زیر بار ولایت امیرالمومنین (علیه‌السّلام) هم نمی‌رود. آن‌هایی که «اصل ولایت» را نمی‌پذیرند که تکلیفشان معلوم است.
پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) می‌فرماید: «هزار سال هم نماز بخواند، هزار سال هم حج برود، هزار سال هم کوه احد در راه خدا طلا داشته باشد انفاق کند و مظلومانه هم در سعی بین صفا و مروه کشته شود ولی ولایت تو را «علی‌جان» نپذیرد، خدا او را با رو با دو سوراخ بینی‌اش به جهنم می‌اندازد. (روایت شیعه و سنّی است)
چون بینی نشانه‌ تکبر است. باد در دماغ انداختن، مثَل است یعنی این شخص باد در دماغش انداخته است. نمی‌خواهد زیر بار حرف امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) برود، نمی‌خواهد امیرالمؤمنین او را تربیت کند. تربیت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را نمی‌پذیرد. می‌خواهد هر کاری دلش می‌خواهد بکند که حارث ‌بن‌ نُعمان‌ فِهری این‌طوری بود. بعد از غدیر خم آمد به پیامبراکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) گفت: شنیده‌ام شما پسر عمویت را به‌عنوان جانشین تعیین کردی. گفتی: نماز بخوان، روزه بگیر، زکات بده، حج بروید، گفتیم: باشد ولی حالا چرا پسر عمویت را جانشین خودت کردی؟

حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هم جوان بودند، ۲۵سالشان بود. این‌ها سخت‌شان بود، تکبر داشتند.
پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم‌) سه مرتبه قسم خوردند که خداوند فرموده و امر خداوند است. گفت: من نمی‌توانم بپذیرم. (امر خدا را هم نمی‌خواهد قبول کند) اگر خداوند گفته، من نمی‌توانم بپذیرم. نمی‌توانم، چه‌کار کنم؟ سنگی از آسمان بیاید، من را از بین ببرد.
آیه‌ قرآن است: «تا پیامبر در میان مردم است، عذاب نازل نمی‌شود».
پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمودند: اگر این را می‌خواهی، از این‌جا باید دور شوی تا این‌جا کنار ما هستی، این‌جا امن است.
این شخص هم رفت، وقتی شترش را سوار شد، سنگی از آسمان آمد و هلاکش کرد مثل اصحاب فیل که سنگی به سرشان فرود آمد و از زیرشان خارج شد و هلاک شدند.

ببینید ماها الآن می‌گوییم: ما در جمع این‌ها نیستیم. ما نمی‌خواهیم ولایت امیرالمومنین (علیه‌السّلام) را زیر پا بگذاریم. ما می‌آییم به مدرسه‌ ولایت. می‌گویند: خوش آمدی.
بچه‌ها که در مدرسه جمع می‌شوند، یک‌نفر می‌رود سر کلاس، یک‌نفر می‌گوید: نه، من حوصله کلاس را ندارم، می‌خواهم همین‌جا بازی کنم. این باز خوب است، در محیط مدرسه است، از خطرهای بیرون محفوظ است ولی تا سر کلاس نرود، درس‌خوان هم نمی‌شود. اگر سر کلاس هم برود ولی توجهی به درس‌ها نکند، باز کم می‌آورد.
یعنی همین‌طور مرحله به مرحله وقتی که خدا و پیغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) ما را دعوت می‌کنند به آن‌چه که ما را زنده می‌کند،

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ»
(انفال/۸)

دعوت خدا و پیغمبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) را قبول کنید، اجابت کنید. بدوید طرفِ دعوت آن‌ها چون تو را زنده می‌کند.
الآن اگر یک‌نفر سر کوچه صدا بزند، آقا بیایید، هر کس بیاید ما ده ‌تا سکه طلا می‌دهیم، ما به طرف او می‌دویم. چرا ما می‌دویم؟
چون می‌گوییم: این ده تا سکه، گره‌ای از کار من باز می‌کند. زنده می‌کند آن چیزهایی که روی زمین مانده است.
حالا خدا و پیامبر، ما را دعوت می‌کنند که در تمام چیزها به ما زندگی و حیات می‌بخشد.

«إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ؛ (انفال/۸)
: شما را زنده می‌کند. دعوت خدا و رسولش را اجابت کنید».

«فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى» (لیل/۷)

کسی که این را قبول نمی‌کند ما هم مسیر «عُسْریٰ» یعنی مسیر ضدّ ولایت، مسیر کسانی که می‌خواهند به جهنم بروند و قبول نکنند را برایشان قرار می‌دهیم.
امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به ‌دومی فرمودند: بیا توبه کن.
این همه جنایت هم کرده بود. قاتل حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است، دوازده سال است حقّ امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) را غصب کرده، دو سالش مال ابوبکر بوده، ده سال هم مال خودش است. با همهٔ این‌ها امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمودند: اگر توبه کنی و بیایی اعلام کنی و حق را به ما برگردانی، حضرت زهرا را من راضی می‌کنم.
یعنی کسی را از ته جهنم می‌خواهند بکشند ببرند به بهشت، خودش قبول نمی‌کند. گفت‌:

” أَلنَّار وَ لَا الْعَار ”

دیدید آدم یک وقت‌هایی نمی‌خواهد بپذیرد حق با طرف مقابل بوده! می‌داند حق با اوست ولی عارش می‌آید، سختش می‌آید، ننگش می‌آید که بگوید: بله، من قبول می‌کنم.
او هم این‌طوری کرد، گفت: «أَلنَّار». من آتش را قبول می‌کنم ولی ننگ می‌دانم که اعتراف به حقّ تو بکنم.
خدا دیگر چه‌کار کند؟!
ان‌شاءالله امیدواریم که انتخاب‌هایمان درست باشد. الحمدلله شما عزیزان، شما منتظران، انتخاب‌هایتان..
درست است، مسیرِ حق را انتخاب کردید ولی در این مدرسه هم در حیاط نمانیم، بیاییم سر کلاس و درس‌های ولایت، درس‌های امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) درس‌های خوبِ آن‌ها را در زندگی‌مان پیاده کنیم. فقط نگوییم: ما شیعه‌ امیرالمؤمنین هستیم ولی شیعه‌ درستی نباشیم.
می‌پرسند: شما اين‌جا در حیاط مدرسه چه‌کار می‌کنید؟ جواب می‌دهند: ما دانش‌آموز هستیم.
می‌گویند: چه چیزی آموختی که دانش‌آموز هستی؟
هیچ جوابی ندارد. هنوز دانشی نیاموخته است.

ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) می‌فرمایند: ما معلمین هستیم و شیعیان ما دانش‌آموزان ما هستند.
دانش‌آموزی مثل سلمان باش یعنی تسلیم باش، «سِلْم» باش.
اسم «سلمان» هم از «سلم» و «تسلیم بودن» است.

” اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُم؛
: من تسلیم هستم”.

سلمان و اسم حوریه‌اش هم «سلما» بوده است. می‌دانید؟
ابوذر حوریه‌اش «ذَرّه» بوده.
مقداد حوریه‌اش «مَقدوده» بوده. سلمان هم «سلما» بوده است.
یک‌روز این سه تا حوریه آمدند درِ خانه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها).
حضرت زهرا فرمودند: شما که هستید؟ (حالا می‌خواستند این به ما نقل شود) او گفت: من «سَلما» هستم.
او گفت: من «ذَرّه» هستم.
او هم گفت: من «مَقدوده» هستم. فرمودند: این‌جا چه‌کار می‌کنید؟
گفتند: خداوند ما را خلق کرده برای این سه بزرگوار. ما از بهشت آمدیم برای این سه تا بزرگوار هستیم. (این را همین‌طوری گفتم که خوشتان بیاید) سلمان شوید، خداوند یک «سلما» برایتان می‌آفریند.

ان‌شاءالله در بهشت که برویم همهٔ تاریکی‌ها برطرف شود، آن‌جا دیگر همهٔ ما هر چیزی خدا می‌گوید، گوش کنیم. برای همین هم خدا در آن پنجاه‌هزار سال ماها را نگه‌می‌دارد. می‌گوید: شما از دست من نمی‌توانید فرار کنید، سر من کلاه بگذارید. بگویید: خدایا! ما را همین‌طوری قبول کن. خدا درست و حسابی تصفیه می‌کند. باید افکارمان تصفیه شود و چون ماها اهل «ولایت» هستیم و «وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ» هستیم..
«حُسْنی» یعنی «ولایت».
در قنوت نماز هم که می‌گوییم:

«رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً» (بقره/٢٠١)

منظور ولایت‌ امیرالمؤمنین
(علیه‌السّلام) است والاّ یک حسنه که کفایت نمی‌کند. یک حسنه‌ای که همهٔ حسنات در آن باشد.

«حسنه» یعنی «خوبی و نیکی».
یک خوبی یا حسنه‌ای که همهٔ حسنات یا خوبی‌ها در آن باشد. ریشهٔ همهٔ خوبی‌ها ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) است. یعنی ما را بسپارند دست ولیّ خدا، امیرالمؤمنین
و آقا امام زمان (علیهم‌السّلام) ما را تربیت کند. والاّ شعار دادن و قانون تصویب کردن در بحث‌های اجتماعی هم می‌گویند: آقا! بشینیم قانون تصویب کنیم ولی می‌گویند: تا اجرا نشود فایده ندارد. قانونی که بگذاریم آن‌جا خاک بخورد که فایده ندارد. قانون باید پیاده شود.

«دین، قانون خداست».
امیرالمؤمنین و ائمهٔ اطهار (علیهم‌السّلام) رئیسْ دولتِ خدا هستند. امام زمان (ارواحنافداه) رئیس دولت خداست. هنوز دولتِ خدا آشکار نشده است.
آن‌ها هستند که اجرا می‌کنند.
امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در آن چهار سال تلاش کردند اجرا شود، خیلی هم اجرا کردند منتها دیگر نگذاشتند. به‌خاطر همین که اجرا می‌کرد با ایشان جنگ کردند، به‌خاطر عدالتش با ایشان جنگ کردند. خب، نمی‌پسندیدند.
آن چیزی که مهم است این‌ است که این‌ها را در زندگی پیاده کنی والاّ آدم شعار بدهد که ما فلان هستیم که نمی‌شود. در زندگی‌ات، زیر نظر آن دولت الهی، زیر نظرِ امام زمان (ارواحنافداه) خوبی‌ها را پیاده کنی.

«رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً؛
خدایا! در دنیا و آخرت به ما حسنه بده».

یعنی زیر سایهٔ امام زمان (ارواحنافداه) زندگی‌مان به خیر و خوشی و رضایتِ آن حضرت سپری شود. به بهشت هم که برویم، آن‌جا دیگر حتماً.
کسانی را به بهشت راه می‌دهند که سرپرستی ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) را پذیرفته باشند چون سرپرستان بهشت چه کسانی هستند؟! ائمه (علیهم‌السّلام) هستند.

” اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ سَيِّدَی شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ ”

خب، مشخص است که چرا سنّی را به بهشت راه نمی‌دهند؟! برای چی؟!
یعنی تا نپذیرد، او را راه نمی‌دهند. چون ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) را نپذیرفته است، آن‌جا می‌خواهد برود با امیرالمؤمنین دعوا کند؟! خب نمی‌شود. آن‌ها سرپرستان بهشت هستند. بهشت، تحت مدیریتِ آن‌ها دارد اداره می‌شود.
شما به یک خانه‌ای بروید، صاحب‌خانه را قبول نداشته باشید، بگویید: تو که هستی؟ برو بیرون! من هر کاری بخواهم این‌جا انجام می‌دهم، این‌ که نمی‌شود.
سرپرستان بهشت، ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) هستند.
امیدواریم که این مسیر را در زندگی انتخاب کنیم و حتماً برویم سر کلاس‌شان و دانش‌آموزشان باشیم و در کارهایمان پیاده کنیم ان‌شاءالله.

اگر جناب آقای عسکری قبول کنند، ما این مجلس را یادبود چهلمین روز وفات همسر محترمشان قرار می‌دهیم و وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها). چه قشنگ تنظیم شده بود که این بزرگوار روز شهادت حضرت رضا (علیه‌السّلام) از این زندان دنیا آزاد شدند.
زندانیان وقتی یکی از آن‌ها آزاد می‌شود، او را بدرقه می‌کنند. می‌گویند: بری دیگه برنگردی!
ماها هم درست است که سخت‌مان است، درست است گریه می‌کنیم، اگر همین گریه‌ها را هم نکنیم که کیسه‌مان پُر نمی‌شود. از روی محبت هم هست. کیسه پُر شدن منظور مادیات نیست حتی در آخرت.

” طُوبىٰ لِلْمُتَحَابِّینَ فِی الله؛
خوشا به حال آن‌هایی که در راه خدا به یکدیگر محبت می‌کنند”.

خب یکی از آن‌ها، همین گریه از روی محبت است. خدای تعالی جایگاه‌های باعظمتی در آخرت به کسانی می‌دهد که به‌خاطر محبتِ به خدا برای مثلاً عزیزشان گریه می‌کنند.

حالا مخصوصاً که مثل ایشان باشد که همهٔ وجودش را برای این مسیر قرار داد. برای زنده بودن ولایت، برای زنده شدن تربیت‌های اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السّلام) قرار داد و خدای تعالی مقام شهید به ایشان عنایت می‌کند و کرده چون کسی که با پذیرش ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، حاضر است از همه چیزش گذشت کند ولو در بستر فوت کند، «صدیقِ شهید» است و «صدیقهٔ شهیده» است.
روایات متعدد هم در این باب داریم و حالا غیر از آیات و روایات، قضایا و خواب‌هایی که از حال و روز ایشان دیدند، اگر ما حال و روز ایشان را بفهمیم، مقداری گله‌مند می‌شویم که ما هم برویم منتها خدا این ارتباط را خیلی واضح برقرار نمی‌کند چون ماها هوایی می‌شویم، می‌گوییم: ما را هم ببرند! آن‌وقت کارهایمان این‌جا ناقص می‌ماند.

مثل جنینِ ناقص، متولد‌شده می‌شویم. اعضاء و جوارحِ روحمان کامل نمی‌شود. خدا در این دنیا ما را بی‌خودی نگه نداشته است حالا در این دنیا نگه داشته، دیگر راه را گم نکن، غافل نشو!
خدا بخواهد آن طرف را نشانت بدهد، می‌دوی و دیگر برنمی‌گردی. می‌گویی: آن‌جا کجا و این‌جا کجا؟!
مثلاً در این دنیا یک قصر صدهزار هکتاری در بهترین آب‌ و هوای کرهٔ زمین با خدم، حشم، بهترین چیزها و میوه‌ها داشته باشی بعد شما در یک خانهٔ مستأجری زیرزمینی پُر از سوسک و موش و همسایه‌ اذیت‌کننده و هزار جور بدبختی داشته باشی، کِی تو را آن‌جا ببرند، برمی‌گردی به این زیرزمینِ نمناک و تاریک و پُر از سوسک و موش و آدم‌هایی که تو را آزار می‌دهند؟!
هیچ وقت برنمی‌گردی.

لذا ما را آن‌جا نمی‌برند چون دیگر برنمی‌گردیم. این‌جا خدا فعلاً یک مقداری هم خوشی می‌دهد و کمی سرمان را به نعمت‌هایی که داده گرم می‌کند و ما را راضی می‌کند که این‌جا بمانیم.
وقتی که راضی می‌کند و خوشمان می‌آید، دیگر نرویم از این طرفی بیفتیم و کلاً غرق دنیا شویم که خدا دوباره از آن طرف صدا می‌زند: برگرد بابا! کجا می‌روی؟! برگرد.
این همه صداهایی که خدا می‌زند که دنیا بازیچه است، دنیا بیهوده است، این مالِ آن‌هایی است که حالی‌شان نیست، بچه‌ کوچک هستند، می‌رود طرف بخاری، به بخاری دست می‌زند، دستش می‌سوزد و گریه‌اش می‌گیرد والاّ بخاری که چیز بدی نیست. بخاری خوب است، خانه‌ات را گرم می‌کند.
دنیا خانهٔ آخرتِ انسان را می‌سازد ولی بخواهی به این دنیا بچسبی، دستانت می‌سوزد. اگر بچسبی بعد خدا بخواهد تو را ببرد، جِلز و وِلز می‌کنی، می‌گویی: من حاضر نیستم.
بعد شیطان هم آن‌جا می‌آید و می‌گوید: اگر «لَاإِلَهَ‌إِلَّاالله» بگویی، تمام زندگی‌ات را آتش می‌زنم که متأسفانه بعضی‌ها آن‌جا تسلیمِ شیطان می‌شوند.

ان‌شاءالله روح پاک حاجیه خانم عسکری با حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) هم‌نشین هستند و خیلی هم دوست داشتند در مجلس ما باشند. همیشه در این چند سال اخیر، زحمت مجالسِ ما را ایشان می‌کشیدند و خیلی علاقه داشتند. فکر می‌کنم که حالا ان‌شاءالله در مجلس ما شرکت داشته باشند و ان‌شاءالله کمک کنند، برایمان دعا کنند. برای تک‌تک ما دعا کنند چون اموات، امواتی مثل ایشان دیگر اموات که نیستند، زنده هستند ولی دعاهایشان به اذن امام زمان (ارواحنافداه) است. امام زمان (ارواحنافداه) تا اذن ندهند، نمی‌توانند دعا کنند و ان‌شاءالله ایشان با آن قلب زنده‌ای که داشت، برای ما دعا کنند.

ان‌شاءالله ایشان با آن قلب زنده‌ای که داشت برای ما دعا کنند. ما از ایشان تقاضا می‌کنیم که برای همهٔ شما عزیزان دعا کنند و ایشان هم معذور هستند از این‌که بخواهند دائم خودشان را به ما نشان دهند. گاهی بالأخره خدا در خوابِ کسی اذن می‌دهد و مثلاً چیزی نشان می‌دهند که ما امتحانات‌مان را خوب بدهیم ان‌شاءالله. این‌ها هم برای این است که اگر درها بخواهد خیلی باز شود، ممکن است امتحانات‌مان را خوب ندهیم.

روز جمعه است، فردا هم وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) است.
سرکار خانم عسکری (رحمت‌الله‌علیه) قضیه‌ای داشتند. در زمانی که هنوز قم بودند، حرم مشرّف شده بودند که بسترشان را روی برانکارد بردند حرم، آن‌جا نشانه‌هایی که می‌دادند و برای ما تعریف کردند، من عرض کردم که ایشان حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) بودند. چون یک نشانه‌هایی بود که به افراد معمولی نمی‌خورد و بشارت به ایشان داده بودند که «خوب می‌شوی».
خب، بعضی از عزیزان فکر می‌کردند که شفا پیدا کردنِ جسمی‌شان، خوب شدنشان است. بنده گفتم: شاید از آن‌طرفی باشد چون کسانی که یک مقدار طعمِ مردن را، شکلاتش را به آن‌ها چشانده باشند، می‌فهمند که شفایشان آن طرفی است.

و واقعاً هم انسان شفا پیدا می‌کند. چون دیگر پرونده بسته می‌شود. دیگر رانندگیِ در جاده نیست که بگوییم: خطرِ سقوط وجود دارد.
ماها تا نفس می‌کشیم، خطر سقوط داریم. باید مراقب لحظه به لحظه رانندگی و حرکات و اعمال‌مان باشیم ولی کسی که دیگر از دنیا می‌رود، پرونده‌اش بسته می‌شود. دیگر ماشینِ در جاده نیست، ماشینِ پارک‌شده است و حالا یکی را بردند به زندان و عذاب (آن‌هایی که بد بودند) و آن‌ شخصی هم که خوب بوده‌،

«فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ» (واقعه/٨٨)

«فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ» (واقعه/٨٩)

می‌گویند: آقا! پیاده شو. با تشریفات او را می‌برند. درب ماشین را باز می‌کنند (در فیلم‌ها دیدید) پیاده می‌شود.
این ماشین هم همان «بدن» است، پارکش می‌کنند در پارکینگ قبر. شما آن‌جا می‌روید فقط یک نشانه است که بروید آن‌جا و بگویید: «ما آمدیم».
چون ما دسترسی به تالارِ تشریفات نداریم، کنار همان ماشینِ پارک‌شدهٔ خاموش که بدنِ داخلِ قبر است، می‌مانیم و سرِ آن قبر اظهار محبت می‌کنیم والاّ آن‌ها در آن تشریفاتِ خاص و بهشت برزخی هستند.
وجود مبارک حضرت‌ فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) نظر لطف به ایشان داشتند و بالای سرشان به‌صورت ظاهری تشریف آورده بودند و به ایشان محبت کرده بودند و فرموده بودند: خوب می‌شوی و این‌طوری شد، خوب شدنشان به این شکل بود.
بزرگانی هم که از دنیا رفتند، مرحوم آیت‌الله بروجردی (رحمت‌الله‌علیه) وقتی که از دنیا رفتند، در آن سن نود و چند سالگی خیلی بدن ضعیف می‌شود. وقتی که از دنیا رفته بودند، خوابشان را دیده بودند که جوان و سرحال شدند. معمولاً این‌طوری است. انسان، راحت می‌شود از زندگی در زندان دنیا.
خدا کمک کند که ما این مسیر را سالم طی کنیم.

متوسل می‌شویم به وجود مبارک حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها). من قسمت‌‌هایی از جملاتِ زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) را می‌خوانم، روح مطهر آن حضرت احاطه بر ما دارد.

«حضرت فاطمه معصومه وارثِ آقا علی‌بن‌موسی‌الرّضا (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) هستند».

آن ولایتی که مثلِ ایشان یا حضرت ابوالفضل (علیه‌السّلام) دارند، کلّ کرهٔ زمین برایشان مثل یک کف دست است. خدای تعالی این قدرت را به این بزرگواران داده که به دادِ ما برسند و دست ما را بگیرند.

همین‌طور که رو به قبله نشسته‌اید، من جملات زیارت حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) را می‌خوانم. در آن همهٔ چیزها هست.
خودتان را کنار قبر حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) درنظر بگیرید. گرچه وجود مبارکشان این‌جا یا در حرم مطهرشان فرقی نمی‌کند. راهِ دور هیچ تفاوتی برای آن حضرت ندارد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

السَّلامُ عَلَى آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَى عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَفِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكُمَا يَا سِبْطَيْ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعَابِدِينَ وَ قُرَّةَ عَيْنِ النَّاظِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ بَاقِرَ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِيِّ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ الْبَارَّ الْأَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطَّاهِرَ الطُّهْرَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ التَّقِيَّ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِيَّ النَّاصِحَ الْأَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ السَّلامُ عَلَى الْوَصِيِّ مِنْ بَعْدِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى نُورِكَ وَ سِرَاجِكَ وَ وَلِيِّ وَلِيِّكَ وَ وَصِيِّ وَصِيِّكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِيجَةَ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُخْتَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا عَمَّةَ وَلِيِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ وَ حَشَرَنَا فِي زُمْرَتِكُمْ وَ أَوْرَدَنَا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَ سَقَانَا بِكَأْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ أَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُرِيَنَا فِيكُمُ السُّرُورَ وَ الْفَرَجَ وَ أَنْ يَجْمَعَنَا وَ إِيَّاكُمْ فِي زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْ لَا يَسْلُبَنَا مَعْرِفَتَكُمْ إِنَّهُ وَلِيٌّ قَدِيرٌ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ التَّسْلِيمِ إِلَى اللَّهِ رَاضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَ لَا مُسْتَكْبِرٍ وَ عَلَى يَقِينِ مَا أَتَى بِهِ مُحَمَّدٌ وَ بِهِ رَاضٍ نَطْلُبُ بِذَلِكَ وَجْهَكَ يَا سَيِّدِي اللَّهُمَّ وَ رِضَاكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَةِ يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعَادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنَا وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عَافِيَتِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.

بی‌بی جان! ما مهمان شما هستیم، ما سر سفره شما هستیم. بی‌بی جان! شما وارث آقا علی‌بن‌موسی‌الرّضا (عليه‌السّلام) هستید. از نظر علم‌شان، عصمت‌شان، عنایات‌شان.
خدایا! ما خشنودی تو را و خانهٔ جاودانه و آسایشِ زیرِ سایهٔ ائمه هدی (علیهم‌السّلام) در آخرت را طلب می‌کنیم.
بی‌بی‌جان یا حضرت معصومه! جدتان امام صادق و برادر بزرگوارتان آقا علی‌بن‌موسی‌الرّضا و برادرزاده عزیزتان حضرت امام جواد
(سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین) همه فرموده‌اند که شما باید امضا بفرمایید که هر شیعه‌ای در عالم، در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها، تمام شیعیان اهل بیت که بهشتی هستند، با امضای شماست، بی‌بی‌ جان!
کسی که شما را با معرفت زیارت کند، بهشتی خواهد بود. به شرط این‌که این را تا آخر عمر حفظ کند.

«یا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ»

بی‌بی‌جان! برای همهٔ ما امضا بفرمایید که ما بهشتی باشیم. آدمِ بهشتی کسی است که حق را می‌پذیرد، همین!
تسلیم حق است، هیچ نظری نمی‌دهد. در خودتان نگاه کنید، انسان‌هایی هستید که حق را پذیرا هستید حالا گرد و غباری یک‌وقت جلوی چشم انسان باشد و نبیند ولی انسان نابینایی نیست. حق را می‌پذیرد و تسلیم است. چنین کسی مطمئن باشد که تا وقتی تسلیم حق می‌خواهد باشد و هست، جایش در بهشت است و وقتی به محضر دفتردارِ آقا علی‌بن‌موسی‌الرّضا که فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) هستند و منشیِ آن حضرت هستند می‌رسد، باید ایشان امضا کنند. امضای حضرت معصومه را بگیرید عزیزان!

” یا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ”

” اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لِي بِالسَّعَادَةِ؛
: خدایا! از تو می‌خواهم کار من را به سعادت ختم‌ کنی”.

” فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ؛
: از من نگیر این نعمت بزرگی که به من دادی از ولایت اهل بیت”.

” وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ اللَّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنَا وَ تَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَ عِزَّتِكَ وَ بِرَحْمَتِكَ وَ عَافِيَتِكَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ “.

با عنایت حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها) می‌رویم درِ خانهٔ امام زمانمان. روز جمعه است، مهمان آن بزرگوار هستیم. عزیزان! شما همه مهمان امام زمان هستید. بر عهدهٔ صاحب‌خانه است که از مهمان‌هایش پذیرایی کند. همه با توجه رو به قبله بایستید، من این دعوت‌نامهٔ آقا امام زمان (ارواحنا‌فداه) را می‌خوانم که مهمان‌مان کردند. ان‌شاءالله مورد توجه آن حضرت قرار بگیریم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ فِى أَرْضِهِ

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللّٰهِ فِى خَلْقِهِ،

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللّٰهِ الَّذِى يَهْتَدِى بِهِ الْمُهْتَدُونَ، وَيُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ

السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُهَذَّبُ الْخائِفُ

السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَلِىُّ النَّاصِحُ،

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَفِينَةَ النَّجاةِ،

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ الْحَيَاةِ،

السَّلامُ عَلَيْكَ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ عَجَّلَ اللّٰهُ لَكَ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَظُهُورِ الْأَمْرِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا مَوْلاىَ، أَنَا مَوْلاكَ عَارِفٌ بِأُولَاكَ وَأُخْرَاكَ، أَتَقَرَّبُ إِلَى اللّٰهِ تَعَالَىٰ بِكَ وَبِآلِ بَيْتِكَ وَأَنْتَظِرُظُهُورَكَ وَظُهُورَ الْحَقِّ عَلَىٰ يَدَيْكَ وَأَسْأَلُ اللّٰهَ أَنْ يُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَنْ يَجْعَلَنِى مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ لَكَ وَالتَّابِعِينَ وَالنَّاصِرِينَ لَكَ عَلَىٰ أَعْدائِكَ، وَالْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فِى جُمْلَةِ أَوْلِيَائِكَ. يَا مَوْلاىَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَيْكَ وَعَلَىٰ آلِ بَيْتِكَ، هٰذَا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَهُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فِيهِ
ظُهُورُكَ،

آقاجان! امروز روز جمعه است و «توقع ظهور» شما در این روز می‌رود.

” وَالْفَرَجُ فِيهِ لِلْمُؤْمِنِينَ عَلَىٰ
يَدَيْكَ؛
: این‌که گشایش شود برای مؤمنین به دست مبارک شما ”

” وَقَتْلُ الْكافِرِينَ بِسَيْفِكَ ”

آن‌هایی که کافر هستند، ضدّ حقوق بشر هستند و انسان‌ها را می‌خواهند در بردگیِ خودشان نگه‌دارند، آن‌ها را از سر راه باید بردارند.

” وَقَتْلُ الْكافِرِينَ بِسَيْفِكَ ”

” وَ أَنَا يَا مَوْلاىَ، فِيهِ ضَيْفُكَ وَجَارُكَ؛
: آقا جان! من مهمان شما هستم، پناهنده به شما هستم ”

” فَأَضِفْنِى يَا مَوْلاى وَأَجِرْنِى؛
: آقا‌جان! من را پذیرایی بفرمایید و پناهم دهید”.

مهمان در پناه صاحب‌خانه است. مهمان مورد پذیرایی صاحب‌خانه قرار می‌گیرد. آن‌ هم کسی که خدا او را پادشاه عالَم قرار داده است.
فکر کنید اگر انسان مهمانش شود، چه چیزی به او می‌دهد؟ چه عنایاتی به او می‌کند؟ چه دستوراتی به ملائکه دربارهٔ شما صادر می‌کنند؟ چه‌قدر لطف و عنایت به همهٔ ما، به آن‌هایی که در دنیا هستند و آن‌هایی که از دنیا رفتند، همه مهمان آقا امام زمان (ارواحنافداه) هستیم.

” فَأَضِفْنِى وَأَجِرْنِى فانک كَرِيمٌ ”

آقا جان! شما کریم هستی، بزرگوار هستی،

” وَ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ؛
: دوست داری مهمانی کردن را ”

” وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ؛
: و مأمور هستی از طرف خدا که پناهگاه باشی و پناه بدهی بندگان خدا را “.

آقا جان! ما از دست نفس خودمان و جهالت‌های خودمان، از شرّ نفس خودمان پناه می‌آوریم به شما، از شیطان پناه می‌آوریم به شما، ما را پناه بدهید آقا جان.
نمی‌خواهیم راه بد را برویم. فکرمان را روشن بفرمایید. دلمان را روشن بفرمایید که در مسیر خودتان قدم برداریم.

” فَأَضِفْنِيَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ ”

پس آقا‌جان! آن کاری که من رغبت دارم، در حقّ من انجام دهید و امید دارم که شما به من مرحمت بفرمایید، به من عنایت بفرمایید.

” فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ
مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ “.

وَٱلصَّلَوةُ وَٱلسَّلَامُ عَلَیْکَ يَا سَیِّدِی وَ مَوْلايَ يَا صَاحِبَ الزَّمَان

” أَلصَّلَوةُ وَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا سَیِّدِی وَ مَوْلايَ يَا صَاحِبَ‌الزَّمَان ”

وفات عمهٔ بزرگوار شما حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیه) است.

کوتاه یادی کنیم از مصیبت‌هایی که بی‌بی فاطمه‌ معصومه (سلام‌الله‌علیها) داشتند و آن، مصیبتِ دوری برادر بزرگوارشان حضرت علی‌بن‌موسی الرّضا (علیه‌الصّلوة‌والسّلام) بود که خودشان فرمودند: اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی بر سیّدالشّهداء گریه کن. آن مصائبی که بی‌بی کشیدند، مسموم‌شان کردند، در این شانزده روزِ گذشته که به قم تشریف آوردند تا امروز و فردا که رحلت می‌فرمایند، گفتند: بی‌بی مسموم از دنیا رفتند چون می‌ترسیدند حضرت معصومه بیایند به امام رضا (علیه‌السّلام) ملحق شوند، چه بساطی برپا می‌شود، حکومت ترسید.

اما دل‌ها بسوزد برای عمه‌اش حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها).
بی‌بی حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیها) دیگر مصیبت برادر را به چشم ظاهر ندید، جلوی چشم‌هایش سر برادر را نیاوردند نشانش بدهند.
آن‌چنان بی‌بی را در این مصیبت قرار دادند که حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) محکم سر مبارک خودشان را به چوبهٔ محمل زدند و خونِ تازه جاری شد.

صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا مَظلوم یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

٩ ربیع‌الثانی ۱۴۴۱
١۵ آذر ١٣٩٨

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *