بخش دوم
#ظهور_شخصی
آیه ۸۷ سوره مبارکه انبیاء (وذالنون اذ ذهب مغاضبا…)
و روایات مربوطه
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
ما آیاتی که درباره قضایای حضرت یونس و قومشان بود را بر چهار بخش تقسیم کردیم.
بخش اولِ آن، آیه ٩٨ سوره مبارکه «یونس» بود که بحث درس «ظهور عمومی» را از آن استفاده کردیم و مباحثی که در این هفت، هشت جلسه خدمتتان عرض شد و درسهایی که از آن گرفته میشود.
بخش دومش، درس «ظهور شخصی» است.
یعنی از قضیهٔ حضرت یونس و قومش این درس را میگیریم که:
«انسان میتواند در عصر غیبت، خودش را از غیبت امام زمان ارواحنافداه نجات دهد».
آیهای که در اینجا هست، آیهٔ ۸۸ سوره مبارکه «انبیاء» است. آیهای که در نماز غفیله همهمان آشنا هستیم.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»
در «نماز غفیله» این آیه خوانده میشود و روایت دارد که نماز غفیله بین مغرب و عشاء خوانده شود.
فایدهاش هم که خیلی بزرگ است، این است که:
«خدای تعالی وعده داده که همانطور که ما یونس را نجات دادیم، همچنین مؤمنين را نجات میدهیم».
خب خیلی بشارتِ خوب و امیدوارکنندهای است برای مؤمنینی که میخواهند به سعادت و رستگاری برسند و دچار زمان غیبت شدهاند.
به نظر ما فرقی نمیکند، زمان ظهور هم باشد، زمان حضور ائمه هم باشد؛ این موضوع یک مسئلهای است که بستگی به حجابهای قلبیِ انسان دارد.
یعنی ممکن است انسان در محضر حضرت رضا و یا امیرالمؤمنین علیهماالسّلام هم زندگی کند، زمان ظهور هم در محضر امام زمان ارواحنافداه زندگی کند ولی در غیبت از امام باشد و در حجاب باشد.
چون آنچه که اصل است این است که:
«انسان از حجابهای روحیاش باید بیرون بیاید، نه بحث دیدار جسمی».
آیهاش را که تلاوت کردیم.
اما روایاتی که در این بخش داریم؛ چندین روایت است که اینها را یکییکی میخوانیم و مطالبی که لازم باشد را عرض میکنیم.
طبق شمارهگذاریهایی که ما کردیم، روایت بیستوپنجم را در اینجا داریم.
“قُلْتُ لِأَبِیعَبْدِاللَّهِ (علیهالسلام) قَوْلُهُ عَزَّوجَلَّ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهًِْ مَا هُوَ عَذَابُ خِزْیِ الدُّنْیَا؛
: أبیبصیر از امام صادق علیهالسّلام سؤال میکند که قول خدای عزوجل”،
در آیه ٩٨ سوره مبارکه «یونس» که:
«لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَىٰ حِينٍ؛ (یونس/٩٨)
: ما آنها را بهخاطر توبهای که کردند از عذاب خزی برطرف کردیم».
“مَا هُوَ عَذَابُ خِزْیِ الدُّنْیَا؛
: این عذاب خارکنندهی دنیا چیست؟”.
أبیبصیر سؤال کرد از امام صادق علیهالسّلام در آیه ٩٨ سوره مبارکه «یونس» که خدای تعالی فرموده: ما عذاب خزی را از آنها برطرف کردیم. عذاب خزی یا عذاب خارکننده چیست؟
“فَقَالَ وَ أَیُ خِزْیٍ أَخْزَی یَا أَبَا بَصِیرٍ؛
: حضرت میفرمایند ای أبابصیر چه خاری، خارکنندهتر از این که”،
“مَن أَنْ یَکُونَ الرَّجُلُ فِی بَیْتِهِ وَ حِجَالِهِ وَ عَلَی إِخْوَانِهِ وَسْطَ عِیَالِهِ؛
: شخص در وسط خانهاش باشد، پیش خانمش باشد، پیش دوستانش باشد، وسط خانواده باشد”،
“إِذْ شَقَّ أَهْلُهُ الْجُیُوبَ عَلَيْهِ وَ صَرَخُوا؛
: یکدفعه همه داد و بیداد بلند کنند و پیراهن چاک بدهند و فریاد بزنند”.
“فَیَقُولُ النَّاسُ مَا هَذَا؛
: بگویند این چه موجودی است!”.
“فَیُقَالُ مُسِخَ فُلَانٌ السَّاعَهًَْ؛
: که شخص، مسخ شود. بگویند که فلانی مسخ شد”.
یعنی تبدیل به میمون شد. تبدیل به خوک شد. تبدیل به یک حیوانِ مسخشده شد.
“فَقُلْتُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ (عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف) أَوْ بَعْدَهُ؛
: گفتم که قبل از قیام حضرت، چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد یا بعد از آن”.
حضرت فرمودند:
“لَا بَلْ قَبْلَه؛
: بلکه قبلش ممکن است چنین اتفاقی بیفتد”.
این معلوم است که شخصی است.
فرد را مورد غضب قرار میدهند. تبدیل به حیوان میشود.
البته بعضی از روایات را هم داریم که مسخ در امت پیغمبر برداشته شده که باید با آن روایات با همدیگر سنجیده شود که قابل بررسی است.
ولی خب مهمش همین بود که خدای تعالی بهخاطر اینکه انسان کفران میکند و به نعمت الهی پشت میکند؛ او را دچار «عذاب خزی» کند.
حالا یک وقت این «عذاب خزی» آشکار میشود و میشود همین شخص که تبدیل به یک حیوانی شود.
اگر هم بهطور ظاهری نشود، بهخاطر احترام پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است که در بعضی روایات دارد بهخاطر امت پیغمبر، این مسئله نیست.
حالا ممکن است گوش و کناری پیدا شود ولی دلیل قطعی نداریم. میتواند بهصورت احتمالی باشد.
ولی مهمش این است که این اتفاق در ملکوت شخص قطعاً میافتد.
یعنی شخصی که به نعمت وجود امام علیهالسّلام پشت میکند؛ قطعاً ملکوتش یک حیوانی است که حقیقت وجود امام علیهالسّلام را فهم نمیکند و قدردانی نمیکند. خب شکل انسانی، دیگر نخواهد داشت!
همین کفایت میکند در اینکه شخص عاقل، شخص با مقام انسانیت به او بگویند: تو ملکوتت مثل خوک است یا مثل میمون است یا مثل گراز است و..
پس اصلش این است که ملکوتِ چهره معنوی و باطنی انسان تبدیل شود و خب این اتفاق میافتد.
حالا ظاهرش نشود، زیاد مهم نیست!
این روایت مربوط به ظهور شخصی است.
چرا؟
چون که خودِ شخص را نشانه گرفته که خودِ شخص یکدفعه دچار این عذاب میشود.
یعنی ممکن است انسان کنار ائمه هم زندگی کند ولی باطنش، باطن حیوانات باشد که در خیلی از موارد هم ائمه اطهار علیهمالسّلام نشان دادند.
مثلاً امام سجاد علیهالسّلام نشان میدهد، میفرماید: نگاه کن اینهمه حیوانات و خوک و میمون و.. دارند دور خانه خدا طواف میکنند!
یا در خودمان هم همینطور.
مثلاً آن شخص در عالم خواب میبیند که خوکی آمد در خانهاش و خورجینی روی دوشش بود و گفت: من میخواهم سه روز مهمان تو شوم.
با خودش میگوید: آدم نبود، خوک آمده مهمان من شود!
از خواب بیدار میشود و دوستش آمد و همان خورجین روی دوشش بود و در بیداری گفت: میخواهم سه روز مهمانت شوم.
او هم گفت: بله حواله شما را دادند.
بعد هم قضیه را به او گفت. او شروع به گریه کردن کرد و گفت: من فلانصفت را دارم که تَمثُّلش در عالم حقیقت، خوک است.
خب این بین ماها هم هست. اگر ما خداینکرده از یک صفت یا خصوصیتی پرهیز نکنیم و رفتارمان رفتار شایسته و صالحی نباشد؛ باطنمان را ممکن است در بعد ملکوتی تبدیل کند به آن حیوانی که این صفت در آن هست. پس:
«فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (انبیاء/٨٧)
آدم خودش را در آن ظلمات ببیند. در شکم نهنگ ببیند. در ملکوتش ببیند شبیه کدام حیوان است.
غیرت ندارد، شبیه خوک است. زبانش گزنده است، شبیه مار است و بقیه چیزها که در روایات هست و از آنها باید خودش را نجات بدهد.
«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ؛
: ما نجات میدهیم».
اگر انسان روح بیداری داشته باشد، باید غم، او را بگیرد که من چرا باید اینطور باشم؟
من باید یک انسان صالحی باشم. وقتی امام زمان ارواحنافداه به من نگاه میکند، رو برنگرداند.
آدرس این روایت، غیبت نعمانی، صفحه ٢۶٩ و تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام ذیل آیه ۹۸ سوره مبارکه «یونس» است.
روایت بعدی روایت شماره ۲۶ است. ذیل آیه ۸۷ سوره مبارکه «انبیاء» در تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام. کتاب مَن لایَحضُرُه الفَقِیه، جلد ۴، صفحه ۳۹۲. امالی شیخ صدوق، صفحه ۶. خصال صدوق جلد ١، صفحه ۲۱۸.
از امام صادق علیهالسّلام است که میفرماید:
“عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ؛
: تعجب میکنم از کسی که فراری است از چهار چیز”.
“كَيْفَ لاَ يَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ؛
: چگونه پناه نمیبرد به چهار چیز دیگر؟”.
از چهار چیز که فراری است، برود به چهار چیز دیگر که بتواند پناه بگیرد.
اول:
“عَجِبْتُ لِمَنِ اِغْتَمَّ كَيْفَ لاَ يَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تعالی؛
: تعجب میکنم از کسی که غمگین است و غم او را گرفته. چگونه پناه نمیبرد به این سخنِ خدای تعالی که”،
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛
: خدایا! تو به من بدی نکردی. من به نفس خود ستم کردم”.
در بحث مفصلی که در مورد «تسبیحات» است و این چند ماه و این چند سال اخیر داشتیم و داریم؛ در «سُبْحَانَالله» همهاش داریم میگوییم:
«خدایا! تو پاک و منزهی. تو عیب و نقصی نداری. تو شریک نداری. تمام خطا از من است».
یعنی حقیقت این است. خطا مال من است.
«سُبْحَانَهُ»، همش روی این دور میزند که:
«خدا را پاک و منزه بدانیم و خودمان را مقصر بدانیم».
خب چرا تو غمگین شدی؟ علت غمگین شدنت چیست؟ آیا خدا برایت غم خواسته؟
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ»
خدایا تو برای من غم نخواستی. درست است تو غم را وارد میکنی چون هیچ حول و قوهای در عالم بدون تو نیست.
یعنی هر شئ که وجود پیدا کرده؛ تو به او وجود دادی، تو به او هستی دادی. تمام خوبی و بدی، خلقتِ توست.
ولی چرا این بدی به من وارد شده؟
«لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ؛
: خدایی به جز ذات یکتای تو نیست”.
اول اعتراف میکنیم به اینکه در عالم، هیچ کاری بیاذن الهی انجام نمیشود.
خب این غم چرا به من وارد شده و چرا من غمگین شدم؟
چرا خدا غم را به من روا دانسته؟
«سُبْحَانَكَ؛
: تو منزهی».
«إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛
: من از ظالمین بودم که نمرهام نمره غمگینی شده».
طبق همان مثالی که زدیم در سخنرانیها که دانشآموزان هر نمرهای که بگیرند، معلم باید بدهد. کس دیگری جز معلم نمیتواند نمره بدهد.
چه صفرش، چه بیستش فرق نمیکند. معلم نمره را میدهد. صفر را معلم میدهد، بیست را هم معلم میدهد.
منتها درست است که نمره صفر و مردودی را معلم میدهد ولی دانشآموز باعثش است. او این ظلم را به خودش کرده که معلم به او نمره صفر میدهد. پس:
«سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»
چرا مرا غم گرفته؟
من لابد کاری کردم که سزاوار این هستم که خدا به من نمرهٔ غم داده.
حضرت میفرمایند چرا پناه نمیبرد به این آیه که بگوید”،
«لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ»
“فَإِنِّي سَمِعْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ بِعَقِبِهَا؛
: چرا که من شنیدم خدای عزّوجلّ بعد از این آیه میفرماید”،
” فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ؛
: ما اجابت میکنیم”.
حالا که فهمیدی خودت مقصری، ما تو را اجابت میکنیم.
يعنی معلوم است که اعتراف دارد به اینکه خودش مجرم است و درخواستش طبعاً این است که:
«خدایا! من را نجات بده. من جبران میکنم. من توبه میکنم. من از بدیِ خودم دست برمیدارم».
اگر به این حد نرسد، انجام نمیشود و خدا نمرهاش را عوض نمیکند. چون خدا بعدش میفرماید:
“فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ؛
: ما او را اجابتش کردیم”.
“وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ؛
: و از غم نجاتش دادیم”.
خب اگر بخواهد روی روال خودش باقی بماند، پس طبعاً تکان نمیخورد و هیچ چیز عوض نمیشود.
“وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ؛
: و ما اینچنین مؤمنین را نجات میدهيم”.
خیلی صریح از این روایت نتیجه میگیریم که اگر ما در عصر غیبت دچار غم فراق امام زمان علیهالسّلام میشویم؛ این فراق را باید تبدیل به وصال کنیم و بگوییم:
«خدایا! من کاری کردم که از امامم غایب هستم. خدایا مرا از این غم نجات بده».
خدای تعالی هم او را میاندازد در مسیر وصال.
یعنی لازم هم نیست که جسم امام را ببیند. مهم این است که آن حجابهایی که بین او و امام علیهالسّلام هست، برطرف شود.
دیدن جسم امام علیهالسّلام ملاک و محور در این مباحث و معارف نیست. اگر حجابهایش برطرف شد، در وصال امام علیهالسّلام است.
همیشه امام را کنار خودش حس میکند. همیشه آقا دارند نگاهش میکنند. او هم در دیدش هست که حضرت دارند من را نگاه میکنند.
در حضور حضرت زندگی میکند. در حضور حضرت راه میرود. در حضور حضرت زندگی عادی خودش را دارد و سایر کارهایش.
هیچ نیاز هم نیست که جسم حضرت را ببیند. چون دیدن جسمِ حضرت یک آداب خاصی میخواهد که از حرکات عادی، دست و پای انسان را میبندد.
ولی آن وصال که باشد، دیگر نه ناراحتی هست، نه غمی هست و بحث غیبت هم نیست.
روایت بعدی روایت ۲۷ هست در کافی جلد ۶، صفحه ۱۰ و تفسیر اهل بیت علیهمالسّلام ذیل آیه ۸۷ سوره مبارکه «انبیاء». از امام صادق علیهالسّلام:
“عَنْ أَبِیجَمِیلَهًَْ عَنْ أَبِیعَبْدِاللَّهِ علیهالسلام قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ بِالرَّبَذَهًِْ؛
: مردی از اهل خراسان در ربذه خدمت امام رسید و عرض کرد”،
“جُعِلْتُ فِدَاکَ لَمْ أُرْزَقْ وَلَداً؛
: من بچهدار نشدم”.
“فَقَالَ لَهُ إِذَا رَجَعْتَ إِلَی بِلَادِکَ وَ أَرَدْتَ أَنْ تَأْتِیَ أَهْلَکَ؛
: حضرت فرمودند وقتی به منزل و شهرت برگشتی، خواستی با همسرت آمیزش کنی”،
“فَاقْرَأْ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِکَ؛
: اگر خواستی بچهدار شوی، این آیه را بخوان”،
«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانََکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ إِلَی ثَلَاثِ آیَاتٍ؛
: تا سه تا آیه بخوان”.
“فَإِنَّکَ سَتُرْزَقُ وَلَداً إِنْ شَاءَ اللَّهُ؛
: تو بهزودی بچهدار خواهی شد اگر خدا بخواهد “.
یک وقت هم خدا نمیخواهد. حالا ما هر چه دعا کنیم، هر چه دارو و دوا و التماس و توسل کنیم اما خدا نمیخواهد اینکار انجام شود. انسان باید تسلیم باشد.
خب این چه ارتباطی دارد با بحث ظهور شخصی؟
معلوم است که اگر خدای تعالی اراده بفرماید که چنین کاری انجام شود، مانعش برداشته میشود.
یعنی تا حالا مانعی که وجود داشته، معلوم است که در روحيات این زن و شوهر یا هر دو یا یکی از اینها اشکال و ایرادی بوده و با خواندن این آیه، انسان میگوید:
«خدایا! من مقصرم که تو برای بچهدار شدن مانع ایجاد کردی. من طبعاً از این برمیگردم و توبه میکنم که من ظلم کردم و محروم شدم».
طبعاً معلوم میشود در خیلی چیزهایی که ممکن است به جهت تنبیه و مجازات ما باشد، این جاری است.
لذا نماز «غفیله» را غالباً مؤمنین میخوانند که اینطور موانع بین خودش و خدا برطرف شود.
مانعها یک وقت موانع مادی است. مثلاً فقر است. بچهدار نشدن است.
حالا نمیگوییم همه اینها مال این است که اگر یکی بچهدار نشد، بگوییم: معلوم است که یک ظلمی به خودش کرده.
نه این در همه چیز نیست!
اگر این برطرف شد، معلوم میشود یک گیری من داشتهام.
اگر برطرف نشد، ممکن است خداوند بفرماید: من اصلاً صلاح تو نمیدانم. تو برای تقرب به من مصلحت نیست که مثلاً بچهدار شوی، یا ثروتمند بشوی.
یعنی در مورد مشکلات ظاهریِ دنیا نمیتوانیم برای همه بگوییم علتش بحث ظلم به خود است.
چون اینطور آبروی بندگان خدا میرود.
خداوند «ستارالعیوب» است. خداوند نمیآید آبروی بندگانش را ببرد که تا یکی را دیدیم بچهدار نمیشود، بگوییم: این یک خطایی کرده که خدا به او بچه نمیدهد.
نه اینطوری نیست.
این را ممکن است خدا فقط برای خودِ آن شخص معلوم کند.
فقر همینطور و یا مشکلات دیگری که گاهی در زندگی پیش میآید؛ همهاش نمیتوانیم تفسیر به این بکنیم که من ظالم بودم.
بستگی دارد که خدای تعالی بخواهد چه برنامهای داشته باشد.
روایت بعدی روایت شماره ۲۸ است. ذیل آیه ۸۷ سوره مبارکه «انبیاء» که رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم فرمودند:
“قَالَ إِنِّی لَأَعْلَمُ کَلِمَهًًْ؛
: من یک کلمهای را میدانم”،
“مَا قَالَهَا مَکْرُوبٌ؛
: که هیچ مکروبی این را نمیگوید”،
امام حسین علیهالسّلام فرمودند:
“أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ”
یعنی سختیها و رنجهای فوقالعاده]
حضرت فرمودند:
«من کلمهای را میدانم که هیچ مکروبی این را نمیگوید»،
“إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ کَرْبَهُ؛
: جز اینکه خدای تعالی این ابرهای سیاه بلا و سختی را برطرف میکند”.
“وَ لَا دَعَا بِهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ دَعْوَهًُْ أَخِی یُونُسَ (علیهالسلام)؛
: و هیچ بنده مسلمانی این کلمه را نمیخواند مگر اینکه اجابت میشود برای او دعای برادرم یونس”.
“الَّتِی حَکَاهَا اللَّهُ عَنْهُ فِی کِتَابِهِ؛
: آن دعای یونس که خدا در کتابش حکایت کرده از او”.
“وَ هِیَ لَا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛
: و آن، این آیۀ شریفه است”.
یعنی در واقع این آیۀ شریفه را وقتی کسی میخواند، به این معناست که:
«خدایا! من میپذیرم که مقصرم. من خطاکارم».
چه خوب است که انسان، بزرگ فکر کند. یعنی عصر غیبت و عصر فراق و دوری از امام زمان ارواحنافداه را یک «کربی» حساب کند که پناه ببرد به خدا و بگوید:
«خدایا! من خودم را جدا میکنم و توبۀ نصوح میکنم. خودم مقصرم. خدایا! این را از من برطرف کن».
این کلمه را اگر انسان در هر سختی که دچار میشود و نباید باشد بگوید؛ آن مانع برطرف میشود و خدای تعالی فرج برایش میکند.
روایت بعدی در عللالشرایع مرحوم صدوق است و در بحارالأنوار جلد ۱۴، صفحه ۳۸۷.
نقل کرده مرحوم صدوق به سندش از ابراهیم بن مهزیار عن اخیه عن ابن أبی عمیر عن هشام بن حکم عن ابیعبدالله علیهالسّلام.
“قَالَ مَرَّ یُونُسِ بْنِ مَتَی علیهالسّلام بِصَفَاحِ الرَوْحَاء؛
: یونسبنمتی به دشت هموار و گشاده عبور کرد”.
حالا این «بِصَفَاحِ الرَوْحَاء؛ به دشت هموار عبور کرد»، طبق همان روایاتی که قبلاً خواندیم، موقعی بوده که از دهان ماهی نجات پیدا کرد و به ساحل دریا افتاد که سایبان هم نداشت.
آنجا خدای تعالی او را متوجه کارش کرد.
ممکن است همانجا خدا او را متوجه کرده باشد و ممکن است هم در مسیر بوده که دیگر خدای تعالی توبهاش را قبول کرد و او را مأمور کرد که به میان قومش برگردد.
اینجا لبیک گفت.
“وَ هُوَ یَقُولُ لَبَیْکَ الْکَشَّافِ الْکَرْبِ الْعِظَام لَبَیْک؛
: ای پروردگاری که سختیهای بزرگ را برطرف میکنی. رنجهای بزرگ را برطرف میکنی”.
خیلی مصائب هست، مصائب بزرگی است که اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام با دعایشان از ما برطرف میکنند.
اما برای ما یک امر عادی جلوه میکند. فکر میکنیم که عادی بود درحالیکه اگر میخواستند ما را گرفتار کنند، خیلی مصیبت میشد.
شما فکر کنید ببینید همین مردم غزه چگونه زیر بمبارانهای اسرائیل قرار گرفتند! همینطور دارند هر روز ۲۰۰تا، ۳۰۰تا، ۴۰۰تا بمب روی سر اینها میریزند.
میگویند: چون خبرنگارها کشته شدند، کسی نیست که اخبار آنجا را گزارش کند.
اوایل خبرنگارها گزارش میکردند. الآن آنها را کشتند. خب بقیه هم دیگر جرأت نمیکنند بروند.
یک وضعیتی است که میبینید همینطور دارند اینها را جلوی چشم همه مردم دنیا مثل گوسفند ذبح میکنند.
خب اینها تشنهاند که همین اتفاقات برای ما بیفتد. هم اسرائیل، هم داعش.
چیه که آقا امام زمان ارواحنافداه اینها را برطرف میکنند؟!
همین چند روز پیش بود کسی برای من نوشته بود در عالم خواب دیدم حضرت ولیّعصر ارواحنافداه لباس نظامی پوشیدند و بین مرز ایران و عراق یک مقدار میروند اینطرف، یک مقدار میروند آنطرف.
معلوم است که حضرت در اضطرار و نگرانی هستند از اتفاقاتی که افتاده یا دارد میافتد و خطراتی که برای شیعه هست.
اینها نوامیس امام زمان ارواحنافداه هستند دیگر!
اوایل برنامه داعش بود، کسی گفت: حضرت را در خواب دیدم که داشتند همینطور میرفتند و واویلا میگفتند.
خب اینها فشارهایش به وجود نازنین آقا امام زمان ارواحنافداه میآید.
ماها باشیم آنقدر به سروکله هم میزنیم که در سوریه همان جناحها به جان هم بیفتند، چه اتفاقاتی میافتد!
بالأخره پشت دعوا، جنگ هم میتواند اتفاق میافتد. به هر حال حضرت برطرف میکنند.
“لَبَّيْكَ الْكَشَّافَ الْكَرْبِ الْعِظَامِ لَبَّيْكَ؛
: ای خدایی که سختیهای بزرگ را برطرف میکنی”.
تصورش را بکنید این اتفاقات برای ما بیفتد!
نشان میداد که جمعیت ۵۰۰، ۶۰۰ نفری دور یک کامیون کمکهای غذایی جمع شده بودند و همه التماس یک نان میکردند.
نبود آب و برق و حتی اگر از گرسنگی بمیرند، برایشان مهم نیست.
اینها را چه کسی برطرف میکند از ما؟!
حالا چه جمعیاش و چه فردیاش.
حضرت برطرف کردند که ما در آسایش نسبی زندگی میکنیم.
حضرت در آن توقیع فرمودند:
“اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللأّْواءُ وَاصْطَلَمَکُمُ الاَعْداءُ”
اگر دعای ما نبود دشمنان شما را یک لقمهٔ چپشان میکرد بهاصطلاح فارسیاش.
انگار هر روز کرب و بلای آقا امام زمان است. هر روز برای آقا حجتبنالحسن ارواحنافداه آن وضعیت کربلا ادامه دارد.
یعنی هر روزی که امام علیهالسّلام غایب است، برایشان کربلاست. فقط خدا نگذاشته سرش روی نیزه برود.
در روايت هم هست که سؤال میکنند: چرا حضرت غایب هستند؟
حضرت اشاره به گردنشان میکنند. یعنی سرش را میزنند.
چشم دیدن امام زمان ارواحنافداه را ندارند!
شیعیانش را اینطوری سر میبرند چه برسد که به خود حضرت دست پیدا کنند!
پس هر روزی که غیبت حضرت ادامه پیدا میکند، یک کربلای تازه است.
«کُلُّ یَومٍ عَاشُورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا» یک حقیقت است!
حالا بعضیها میگویند: روایتش را که پیدا نکردیم!
ولی حقیقتش را که پیدا میکنیم! حقیقتش که جلوی چشممان است. حضرت هر روز انگار دارند ذبح میشوند.
امام علیهالسّلام مانند سر برای بدن بشريت است.
بشریت فقط یک بدن است. سَری که آن را هدایت کند، مغزی که آن را هدایت کند؛ امام علیهالسّلام است.
وقتی که امام بالای این بدن نباشد یعنی سربریده است. فرق نمیکند!
منتها حالا خدای تعالی رحم کرده که اگر چنین اتفاقی ظاهری بخواهد بیفتد، باید خلقت را جمع کند و خداوند به کره زمین عذابی بفرستد که هیچ جنبندهای بر آن باقی نماند.
خداوند میفرماید:
«وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ؛ (نحل/۶١)
: حتی جنبندهای باقی نمیماند اگر خدا بخواهد مردم را به ظلمشان مجازات کند”.
چه ظلمی بالاتر از اینکه بیاعتنایی به حجت خدا شود و هیچکس به حجت خدا اعتنا نکند.
ما نمیتوانیم بگوییم: چون غایب است، به ایشان اعتناء نمیکنند!
باید بگوییم: چون اعتنا نمیکنند، غایب است.
نه اینکه چون غایب است، مردم فراموش کردند. چون ایشان را فراموش کردند، غایب است!
بهخاطر همین هم در دعای «ندبه» غصه میخوریم که بر من سخت است که مردم را ببینم ولی شما را نبینم!
آخرین روایت، روایت شماره ۵٠ است که ذیل آیه ۴٨ سوره مبارکه «قلم» است. چون آیه ۴٨ سوره «قلم» از آیاتی است که در بخشهای بعدی میآید.
از امام باقر علیهالصّلوةوالسّلام است که:
“فِی قَوْلِهِ إِذْ نادی رَبَّهُ وَ هُوَ مَکْظُومٌ أَیْ مَغْمُوم”
«فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ؛
: حضرت یونس خدا را در تاریکیها ندا کرد».
در آیه ۴٨ سوره مبارکه «قلم» خداوند میفرماید:
«إِذْ نادی رَبَّهُ وَ هُوَ مَکْظُومٌ؛
: درحالیکه مکظوم بود، خدا را ندا کرد».
حضرت میفرمایند:
“مَکْظُومٌ أَیْ مَغْمُوم؛
: درحالیکه غمگین بود، خدا را ندا کرد”.
آدم بهخاطر ظلمی که به خودش کرده، غم او را میگیرد و مساوی با غم است.
باید اینجا طبق همان روایت قبل، پناه ببرد به دعای حضرت یونس که همین آیه ٨٧ سوره مبارکه «انبیاء» است که:
«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا»
یک جملهای هم هست که مرحوم صدوق فرموده و ما بهعنوان روایت شماره ۵١ روی آن علامتگذاری کردیم که خودِ کلمه «یونس» معنایش چیست؟
در «معانیالأخبار» این روایت هست که:
“مَعْنَی یُونُسَ أَنَّهُ کَانَ مُسْتَأْنِساً لِرَبِّهِ؛
: یونس از «انس» میآید. یعنی یونس با پروردگارش انس گرفت، مأنوس بود”.
“مُغَاضِباً لِقَوْمِهِ؛
: از قومش غضبناک بود”.
با خدا مأنوس بود و با خدا مناجات میکرد و حرف میزد ولی از قومش غضبناک بود.
“وَ صَارَ مُؤْنِساً لِقَوْمِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ إِلَیْهِمْ؛
: اما بعد از اینکه مردم توبه کردند و خدای تعالی او را برگرداند؛ با آنها هم انس گرفت”.
معلوم میشود که انسِ انسان باید با خدای تعالی باشد و هر که رو به خدا بکند.
بهخاطر همین هم حضرت عیسی علیهالسّلام فرمودند: «با کسی مجالست کنید که شما را به یاد خدا بیندازد».
آدم با هر کس انس بگیرد، در قلب انسان داخل میشود. آدم با کسی که همجنسش نباشد مثلاً اهل گناه باشد، نباید انس بگیرد.
حالا ممکن است آدم با مردمی که گناهکار هستند، معاشرت داشته باشد ولی نباید با آنها مأنوس شود و انس بگیرد.
این هم کلمه «یونس»!
روایات در این بخش تقریباً در این جلسه تمام شد.
البته بحث ظهور شخصی، بحث مفصلی است که مسائل خیلی زیادی را در آن دنبال میکنیم.
حالا ببینیم اگر صلاح بود بحثهای دیگری هم داشته باشیم انشاءالله جلسه آینده مطرحش میکنیم.
وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَيِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِين
١٧ رجبالاصب ۱۴۴۵
٩ بهمن ۱۴۰۲
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی