شرح آیاتی از سوره مبارکه لیل جلسه ۲

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ﴿۱﴾
وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى ﴿۲﴾
وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالأنْثَى ﴿٣﴾
إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى ﴿٤﴾

ان‌شاءالله جلسه‌مان جلسهٔ فهم حقایق قرآن باشد تا راه زندگی را به‌وسیله حقایق قرآن در فهم قلبمان وارد کنیم و دیدمان نسبت به زندگی با دید آیات قرآن شکل بگیرد.
در روایات دارد: بعد از ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه یاران حضرت، قرآن را آن‌طوری که نازل شده گفتگو می‌کنند و می‌فهمند.

یک بُعدش هم این است که اگر ما سعی کنیم نفس‌مان را تزکیه کنیم؛ خدای تعالی ما را به شرایطِ معنوی زندگی زمان ظهورِ امام زمان ارواحنافداه می‌رساند.
با آن‌که شخص از نظر اجتماعی در «عصر غیبت» زندگی می‌کند؛ خدای تعالی امتیاز زندگی زمان ظهور را در همین عصر غیبت به‌طور خصوصی به شخصی که تلاش کرده و خودش را تزکیه کرده و یا در مسیر تزکیه‌شدن هست، عنایت می‌فرماید.

ولو این‌که جسم مبارک امام زمان ارواحنافداه را مثل بقیه مردمِ زمان غیبت نتواند ببیند.
چون در تربیت‌های اهل بیت علیهم‌السّلام دیدن جسم امام علیه‌السّلام به‌عنوان یک هدف نیست. مهم این است که تربیت‌های اهل بیت علیهم‌السّلام روی آدم پیاده شود.
لذا اگر ان‌شاءالله بتوانیم معانی سوره مبارکه «لیل» را درست متوجه شویم؛ امیدواریم که این مسیر برایمان باز شود.

در اولِ سوره مبارکه «لیل» خدای تعالی از «شب» یاد می‌کند. منظور، آن شبِ تاریکی است که در اثر فقدان اهل بیت علیهم‌السّلام از صحنه رهبریِ اجتماع پیدا شده.

«وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ﴿۱﴾

تیرگی شبِ ظلم به اهل بیت علیهم‌السّلام همه‌جا را می‌پوشاند. می‌بینید که الآن همین‌طور است.
هر جای زندگی مردم را نگاه کنید؛ همین‌طور عیب و ایراد در همه‌ی جاها هست. در اعمال آدم‌ها هست. در روابط اجتماعی‌شان هست.
عالَم بشریت همین‌طور مخلوط با جهل و اعمالی است که خدای تعالی رضایت ندارد.

این به‌خاطر زندگی‌ای است که شب، همه‌جا را می‌پوشاند. اگر روز بود؛ چشم مردم باز می‌شد و از ظلم و گناه دوری می‌کردند.
گناه آثار بدی در زندگی انسان‌ها دارد.
اگر آدم به‌جای آب، نجاست بخورد؛ از لحاظ جسمی، مریض می‌شود و روی تخت بیمارستان می‌افتد و می‌میرد.
از لحاظ روحی هم وقتی ما انسان‌ها به‌جای آب حیات‌بخشِ معارف اهل بیت علیهم‌السّلام فاضلاب‌های فکری فلاسفه شرق و غرب را می‌خوریم؛ روحمان مریض می‌شود و حتی منجر به مرگ آن می‌شود.

بعضی‌ها هم دیگر مزاج‌شان عوض می‌شود و آب خالص هم می‌دهی؛ پس می‌زنند. می‌گوید: این که روایت است! ببین فلان فیلسوف چه چیزی گفته!
باور کنید این‌طور افراد را در میان حتی اهل علم هم می‌توانید پیدا کنید که می‌گوید: خب این که روایت است!
انگار روایت، در نظر چنین افرادی بی‌ارزش است. شیطان برای این‌ها بافته‌های فکری خودشان و امثال خودشان از فلاسفه شرق و غرب را زینت داده.

ریشه‌اش هم در خودخواهی بشر است.
برای این‌که زیر بار اطاعت نرود و آن‌چه که دلش می‌خواهد را پیاده کند؛ نمی‌آید ببیند حجج الهی چه چیزی گفتند.
چون می‌بیند اگر بخواهد زیر بار ائمه اطهار علیهم‌السّلام برود؛ دیگر نمی‌تواند نظرات خودش را پیاده کند.
اصل فرقه‌های مختلف فکری در میان بشر، از صفت رذیله «خودخواهی» است.

لذا در سوره مبارکه «لیل» با این صفت رذیله مبارزه شده که به آیه‌اش می‌رسیم که می‌فرماید:

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی»  ﴿٦﴾

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را تصدیق می‌کند.
این یعنی چی؟
یعنی وقتی ولایت را تصدیق می‌کنی؛ باید نظر خودت را کنترل بگذاری.
نظر ندهی در این‌که چکار باید کرد و یا چطور باید بود.
قلب باید تسلیم باشد تا انسان پیشرفت کند. حالا در ادامهٔ شرح سوره، به آن می‌رسیم.

پس این معنای شبِ تاریکی است که همه‌جا را می‌پوشاند.
این بحث، یک بُعد اجتماعی دارد و آن این است که: «امام علیه‌السّلام خانه‌نشین می‌شود».
وقتی امام خانه‌نشین است؛ یعنی شب است. یعنی چشم‌ها نمی‌بیند. نور نیست.
فقط نور برای کسانی هست که به‌طور اختصاصی روی خودشان کار کنند و از پشت کردن به ولایت اهل بیت علیهم‌السّلام توبه کنند. ولی پشت کردن در میان بشر، عمومی است.

اصلاً «غیبت امام» یعنی «خانه‌نشینی امام».
«خانه‌نشینی امام» یعنی «پشت کردن مردم».

والّا دلیلی ندارد که امام همین‌طوری خانه‌نشین باشد. یا حالا که خانه‌نشینش کردند؛ همین‌طور به خانه‌نشینی ادامه بدهد!
خدای تعالی امام‌ را برای امامت آفریده.
مثل یک هواپیمایی که خلبانش را از پشت رولِ هواپیما کنار بگذارند.
خب این خلبان اصلاً برای این است که پشت رول بنشیند و به مسیری که می‌خواهد، هدایت کند.

الآن هواپیما‌ربایی کرده‌اند.
کره زمین مثل یک هواپیما است که در این فضا دارد حرکت می‌کند. سرعتش هم حدوداً هشتصد برابر هواپیمای معمولی است.
کره زمین، سرعت بالایی دارد. سرعتش از هر چه جت هست بالاتر است. خب مثل یک هواپیما است. خیلی هم بیشتر است.

خلبانش کیست؟
حجت خدا.
او باید پشت رول بنشیند. نه رئیس‌جمهور آمریکا و این طواغیتی که در طول تاریخِ بشر، پشت رول نشسته‌اند و دارند بشر را رهبری می‌کنند.
بزرگترین‌شان هم ابلیس است که او نشسته و امام عصر ارواحنافداه را کناری گذاشته‌اند. به‌خاطر این‌‌که‌ خدای تعالی به مردم بچشاند که این خلبانِ ابلیس، شما را کجا می‌برد!

«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا» (روم/۴۱)

خدای تعالی اجازه داد که این هواپیمارباها پشت فرمان هواپیما بنشینند.
برای چه؟
برای این‌که مردم نتیجه پشت کردن به ولایت را بچشند.
باید تنبیه شوند و قدر بدانند. قدر امام زمان‌شان را بدانند. قدر علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السّلام را بدانند. قدر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها را بفهمند چیست.
آن‌قدر توی سرشان بخورد تا بفهمند.
«بخورد» یعنی خودشان خواستند که بخورد.

این یک بُعد اجتماعیِ بحث است که مردم در زمان غیبت هستند.

یک بعد فردی‌اش این است که:
اگر ما رفتیم به زمان‌ ظهور و آقا امام زمان ارواحنافداه هم دارند کنار ما زندگی می‌کند؛ آیا آن‌وقت هم «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» تحقق دارد یا نه؟
در جواب می‌گوییم: در بُعد اجتماعی‌اش ندارد. یعنی همه‌جا «وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» است و روز همه‌جا را روشن کرده.
ولی وقتی که روز همه‌جا را روشن کرده، آیا نمی‌شود که من از این چشم‌بندها به چشمم ببندم و برایم مثل شب شود؟
آیا نمی‌توانم بروم به یک زیرزمین تاریک که برایم مثل شب شود؟
بله می‌شود.

پس می‌شود که ما در کنار امام هم باشیم و در زمان ظهورش هم باشیم و همه‌جا هم تحت فرمان امام است ولی ما در غیبت باشیم. در «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» باشیم.
یعنی خودمان برای خودمان، شب درست کردیم.
وقتی ابن‌ملجم به آقا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ضربت زد، حضرت فرمود: مگر من بد امامی برایت بودم؟
جوابی نداشت بدهد، گفت:

“أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ؛
: علی! تو می‌خواهی کسی را که خودش می‌خواهد در آتش برود؛ بزور نجاتش بدهی؟”.

من می‌خواهم بروم به جهنم. دیگر صحبتی ندارد پشت این حرف!

پس اگر انسان به «ولایت» پشت کند و بخواهد نظرات خودش را روی خودش و زندگی‌اش پیاده کند؛ برایش شب می‌شود. حتی روز هم باشد، شب می‌شود.

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» ﴿۶﴾

لذا در «تزکیه نفس» اول انسان
باید ولایت‌پذیر و تحت فرمان ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السّلام قلبش را تسلیم کند تا برایش روز شود.
یعنی اگر انسان می‌خواهد از ظلمتِ محرومیت از نور امام علیه‌السّلام بیرون بیاید؛ نباید بگذارد شب شود.
نگذارد قلبش از نور امام محروم شود. قلبش را باید باز کند.
باز شدن قلب مثل این پنجره‌ها است که شما پرده‌ها را کنار می‌زنید؛ نور از بیرون می‌زند داخل اتاق.
دربارهٔ قلب هم اگر می‌خواهیم نور امام به آن بتابد؛ باید پنجره‌اش را باز کنیم.
پنجره‌اش چیست؟
«تسلیم بودن».

«قلب» را باید تسلیم کنی بگویی: من «سِلْم» هستم. من تسلیم هستم.

«إِلَّا مَنْ أَتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (شعراء/۸۹)

شیعه وقتی شیعه می‌شود که قلبش در برابر امامش تسلیم باشد. البته «تسلیم مطلق».
نه این‌که یک درصدی برای خودمان یک‌جایی بگذاریم. بالأخره یک چیزی دلمان می‌خواهد، امام زمان ارواحنافداه موافقت نمی‌کنند. ما برای این‌که به خواستۀ دل خودمان برسیم؛ یک گوشه کناری یک چیزی یواشکی برای خودمان درنظر بگیریم.
مثل بعضی‌ هستند که شیرینی برایشان ضرر دارد، یواشکی یک دانه شیرینی قایم می‌کنند بعد اگر کسی ندید، بخورند.

خب این نمی‌شود! اگر انسان به‌طور کامل تسلیم نباشد، رشد نمی‌کند.
یک ظرف آب هم یک سوراخ داشته باشد؛ بگذارید آن‌جا، تا صبح خالی می‌شود.
قلب این‌طوری است! قلب نباید سوراخ داشته باشد. قلب باید تسلیمِ تسلیم باشد.

«وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ» (صافات/۸۳)
«إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» (صافات/۸۴)

شیعه کسی است که قلبش تسلیم باشد. قلبی که تسلیم باشد؛ کم‌کم بیماریهایش درمان می‌شود.
مثل مریضی که می‌رود بیمارستان پذیرش می‌شود. بستری‌اش می‌کنند. دکتر می‌آید معاینه‌اش می‌کند. آزمایشات می‌دهند.
کم‌کم مریضی‌هایش مشخص می‌شود. بعد یکی‌یکی مریضی‌هایش را درمان می‌کنند.

۷۵ تا مریضی برای مرض‌های روحی داریم که ۷۵ لشکر جهل است. خب درمان این‌ها طول می‌کشد. کم‌کم آدم باید معالجه شود و یکی‌یکی از این مرض‌ها سالم شود. مرض‌های روحی ریشۀ اعمال ما هستند. چه اعمال خوب، چه اعمال بد از «صفات» برخواسته می‌شود.

حضرت موسی سلام‌الله‌علیه از خدا خواست که: خدایا! همنشین من در بهشت را به من نشان بده.
خدای تعالی فرمود: فلان‌جا، فلان قصاب.
حضرت موسی رفت سراغ آن قصاب. نگاه کرد ببیند این چکار می‌کند که همنشین او در بهشت است!
دید که این قصابی‌اش را انجام داد و یک مقدار گوشت برداشت و برد خانه.
حضرت موسی دم درب خانه فرمود: مهمان نمی‌خواهی؟
او گفت: بله بفرمایید.
رفت مهمانش شد. نگاه کرد ببیند این چکار می‌کند. دید یک زنبیل بزرگی از آن بالا آورد. یک پیرزنی را در آن زنبیل گذاشته بود. شستشویش کرد و رسیدگی‌اش کرد و غذایش را داد. آن پیرزن هم یک دعایی کرد.

حضرت موسی متوجه نشد چه دعایی می‌کند. بعد به او فرمود: داستان تو چیست؟
گفت: این مادر من است. من توانایی ندارم برایش خدمتکار بگیرم. خودم باید خدمتش را بکنم و به او این‌طوری رسیدگی می‌کنم.
او هم برای من دعا می‌کند، می‌گوید: «خدایا! پسر مرا همنشین حضرت موسی در بهشت قرار بده».
بعد حضرت موسی به او بشارت داد و فرمود: «دعای مادرت مستجاب شده. تو همنشین من در بهشت هستی».

خب این یک عملی است که شما برای پدر و مادر تواضع می‌کنید، احترام می‌کنید، نیکی می‌کنید، محبت می‌کنید.
این عمل از «صفت تواضعِ» شما برخواسته شده.
عمل صالح مثل میوه می‌ماند. هر عمل صالحی روی یکی از شاخه‌های ۷۵گانۀ درخت ولایت می‌روید.
«حُسْنَى» درخت ولایت است.

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى؛ ﴿٥﴾
: کسی که خداوند به او می‌فرماید: خمس بده. زکات بده. حقوق مالی‌ات را ادا کن.
او هم بخل نمی‌کند و گذشت می‌کند از مال دنیا».

«وَاتَّقَى؛ ﴿٥﴾
: و پرهیز می‌کند از ولایتِ فلان و فلان».

«اتَّقَي‌» یعنی «خودش را نگه‌می‌دارد».
این‌جا «خودتان را نگه‌داشتن» از چیست؟

یک راننده خودش را از چه نگه‌می‌دارد؟
نگه‌می‌دارد از این‌که انحراف پیدا کند.
خودش را نگه‌می‌دارد از این‌که حواسش پرت شود برود درون دره.
از این‌ موارد، خودش را نگه‌می‌دارد.

«اتَّقَي‌» از ولایتِ فلان و فلان.
ولایتِ طواغیت که فلانی و فلانی در رأسش هستند؛ انسان را به شهوات دعوت می‌کند. انسان را به پشت کردن به ولایتِ ولیّ خدا دعوت می‌کند.

«وَاتَّقَى؛ ﴿٥﴾
: از این‌ها پرهیز می‌کند».

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى؛ ﴿٦﴾
: و ولایت را تصدیق می‌کند».

«حُسْنَى» این‌جا مؤنثِ «أحْسَن» است‌.
«أفْعَلُ التَّفضِیل» است.
«حُسْنَى» یعنی «بهترین».
چون کلمه‌ی «ولایت» مؤنث است؛ از نظر ادبی «حُسْنَى» برایش می‌آوریم.

«ولایت را تصدیق می‌کند».
ولایت، «حُسْنَى» است یعنی بهترین است.
بهترینِ چیست؟
یعنی بالاترین خوبی‌ها است. «خَیرِ الْعَمَل» است.

“حَیَّ عَلیٰ خَیرِ الْعَمَل؛
: بشتاب به‌سوی بهترین عمل”.

بهترین عمل چیست؟
می‌فرماید: «خَيْرُ الْعَمَلِ بِرُّ فَاطِمَةَ وَ وُلْدِهَا».

در اذان و اقامه، شش دفعه گفته می‌شود «حَیَّ عَلَی خَیرِ العَمَل». دو دفعه اذانِ اعلامی، دو دفعه اذان نماز، دو دفعه هم اقامه که می‌شود شش دفعه.
شش تا «حیَّ» می‌گوییم. حالا اگر اذان و اقامه را بگویی، چهار دفعه می‌شود.
چهار دفعه خدای تعالی می‌فرماید: بدو به‌سوی بهترین عمل.
بهترین عمل چه کاری است؟

“بِرُّ فَاطِمَةَ وَ وُلْدِهَا”

این‌که به حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و اولادش نیکی کنی، «بهترین عمل» است.
چرا بهترین عمل است؟
چون که آن‌ها «صاحب ولایت» هستند.
خدای تعالی اختیار امور خلق را داده دست اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السّلام.
چرا؟
چون به‌خاطر آن‌ها خداوند عالم را آفریده.

در حدیث کساء می‌فرماید:

“اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَهً وَلا فَلَکاً یَدُورُ وَلا بَحْراً یَجْرى وَلا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ؛
: من تمام این کهکشان‌ها و آسمان و زمین و ماه و خورشید و دریا و هر چه هست را نیافریدم مگر به محبت این پنج تنی که زیر کساء هستند”.

یکی از نکاتی در حدیث کساء هست، این‌ است‌ که:
خبر، دست اول است. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها جلوتر از جبرائیل دارد استماع می‌کند.
چون حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها دارد نقل می‌فرماید: خداوند این‌طور فرمود.
اما جبرئيل تازه عرض کرد: خدایا! چه کسانی زیر کساء هستند؟

نکته بعد این است که:
جبرئيل اجازه گرفت و از لحاظ جسمی پیش حضرت زهرا و پنج تن علیهم‌السّلام آمد. ولی روح‌ مطهر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها احاطه به تمام ماسِوی‌الله دارد.
خدای تعالی وقتی می‌فرماید که من تمام این خلقت را برای این پنج تن آفریدم که زیر کساء هستند؛ جبرئیل سلام‌الله‌علیه عرض می‌کند: چه کسی زیر کساء است؟

خدای تعالی می‌فرماید:

“هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها؛
: زیر کساء فاطمه است و‌ پدرش. فاطمه است و شوهرش. فاطمه است و فرزندانش”.

«محور» فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها شد.
چون اگر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها نباشند؛ دوست از دشمن جدا نمی‌شود.
حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تصفیه‌کنندهٔ عالم خلقت از اهل جهنم است. پاکسازی‌کنندهٔ عالم است.
آن کسی است که وقتی هست؛ دوست از دشمن جدا می‌شود و مشخص می‌شود.

خدای تعالی که عالم را به محبت این‌ها آفریده؛ این‌ها بالاترین خوبی در نظام خلقت هستند. به‌وسیله آن‌ها خوبی‌ها منتشر می‌شود.

“إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ” (جامعه کبیره)

فکر نکنید ما این‌ مطالب را از زبان اعتقادیِ خودمان که شیعه هستیم می‌گوییم.
این‌ها همه ریشه‌های عقلی دارد. ریشه‌های توحیدی و فطری دارد. یعنی به یک غیر مسلمان هم بخواهیم بگوییم، راحت می‌توانیم اثبات کنیم.
چون خدای تعالی این ارواح مطهره را مبدأ خلقت و منشأ خلقت و پایهٔ خلقت قرار داده. آن‌ها برترین‌ها هستند. آن‌ها «عالین» هستند.

همیشه یک مهمانی که می‌خواهند برگزار کنند‌؛ فرض کنید یک مقامِ بلندپایه یا یک مرجع تقلید دعوت می‌کنند، تحت پوشش دعوت از آن مرجع تقلید، افراد دیگر و خانواده‌ و یا اطرافیانش را دعوت می‌کنند. اگر او نباشد، دعوتی نیست.

خدای تعالی هم سفرهٔ خلقت را برای بهترین مخلوقش پهن کرده که ارواح مطهره باشند.
چرا؟
چون آن‌ها منبع علم هستند. خدا علم را در وجود آن‌ها ریخته و به‌وسیله علم هم هست که همهٔ خوبی‌ها به‌وجود می‌آید.
آن‌وقت این می‌شود «حُسنیٰ» یعنی «بهترین چیز».
چرا؟
چون همهٔ خوبی‌ها در آن جمع است.

بانک مرکزی، مرکز هم ثروت‌های کشور است. همهٔ بانک‌ها ثروتشان به آن‌جا ختم می‌شود از نظر پشتوانه و مسائل مالی. تمام خوبی‌ها ختم می‌شود به این ارواح مطهری که خدای تعالی فقط آن‌ها را خواسته که عصمت داشته باشند.
خدای تعالی فقط آن‌ها را «ظرفیت‌دار» برای پذیرشِ علم خودش قرار داده. اشخاص دیگری این ظرفیت را ندارند.

یعنی ظرفیتی که حضرت زهرا و اهل بیت علیهم‌السّلام دارند؛ هیچ وقت غیر آن‌ها ندارند.
شما در یک‌ پارچ که نمی‌توانی یک اقیانوس آب بریزی! بلکه در خودِ اقیانوس می‌شود آب اقیانوس را بریزی که جا بگیرد.

قرآن یک اقیانوسِ علم است. خدای تعالی می‌خواهد این علم را بریزد. کجا بریزد؟
سینهٔ جبرئیل؟
جایش را ندارد! جبرئیل فقط می‌تواند یک پیام‌رسان باشد.
سینهٔ حضرت موسی؟
این‌قدر جا نمی‌گیرد!
سینهٔ حضرت نوح؟
این‌قدر جا نمی‌گیرد!
یعنی خداوند آن‌ها را این‌قدر نیافریده. از اول، آن‌ها را همان اندازه‌ای که هستند آفریده‌. به اندازه علمی که خداوند به آن‌ها داده.

ولی ارواح مطهر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌‌السّلام را آن‌قدر وسیع آفریده که تمام علمی که خدا می‌خواهد به خلق منعکس کند در سینهٔ آن‌ها جا بگیرد!
آن‌ها را اندازهٔ قرآن آفریده و قرآن را هم اندازهٔ آن‌ها نازل کرده.

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ؛
: ما قرآن را نازل کردیم در لیلة‌القدر».

بنابر‌این‌ تمام خوبی‌ها جمع شده در این ظرف. هر چه که خوبی هست از این‌جا به جاهای دیگر صادر می‌شود.
لذا آن‌ها شدند معدن رسالت. شدند معدن علم. شدند معدن خیر. یعنی تمام خوبی‌ها. «رسالت» اساس خوبی‌هاست.

حضرت موسی می‌خواهد رسول شود. اول باید بیاید تعهد بدهد که نمایندهٔ پیامبر اکرم در امتِ قبل از اسلام باشد.
حضرت نوح می‌خواهد پیغمبر شود. اول باید بیاید تعهد بدهد که نماینده و یاور علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السّلام باشد و برود بشرِ آن زمان را یک رشدی بدهد که این‌ها کمک شوند، بیایند به زمان اسلام و بشر رشد کند.

مثل معلمین دبستان و راهنمایی که دانش‌آموز را کمک می‌کنند که برسد به سطح استاد دانشگاه.
ائمه اطهار علیهم‌السّلام در سطح استاد دانشگاه هستند.
این‌ها مثال است که عرض می‌کنم.

«حُسْنیٰ» این‌ها هستند.

«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» ﴿٦﴾

عرض کردم شما «زمان ظهور» که باشید؛ ممکن است خودتان را بیندازید در «زمان غیبت».
یا در «زمان غیبت» هستید؛ ممکن است خودتان را بیندازید در «زمان ظهور».
نه از لحاظ جسمی بلکه از لحاظ روحتان.

در «زمان غیبت» هستید اما خودتان را تحت تربیت اهل بیت علیهم‌السّلام قرار می‌دهید؛ می‌شوید از مردمی که در «عصر ظهور» زندگی کردند.
این‌ها الآن برایمان خوب جا نمی‌افتد. همش فکرمان به ظاهر دنیاست. فکر می‌کنیم آقا هنوز ظهور نکردند، ما در عصر غیبت هستیم.

آن شخص در زمان امام صادق علیه‌السّلام زندگی می‌کند. حضرت به او می‌فرمایند:

“اِعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا اَلْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛ (کافی/ج١)
: تو اگر امام زمانت را بشناسی؛ حالا امر ما اهل بیت و حکومت ما بر دنیا جلو بیفتد یا عقب بیفتد؛ اگر تو درکش نکنی، دیگر به تو ضرر نمی‌رسد».

ضرر نمی‌رسد، یعنی چی؟
یعنی آن‌چه که تو در زمان حاکمیتِ ما بر جهان می‌‌خواستی به‌دست بیاوری؛ الآن داری به‌دست می‌آوری.
امام که از تربیت کردنِ ما عاجز نیست.
لذا می‌فرماید: «در زمان غیبت، آقا امام زمان ارواحنافداه مثل خورشید پشت ابر است. تو نمی‌بینی ولی از نورش استفاده می‌کنی».

این داعشی که دارد این‌‌طور جنایت می‌کنند، آیا او هم از این نور استفاده می‌کند؟
نه او خودش را برده صد متر زیر زمین. کورِ کور هست. هیچ چیز را نمی‌بیند.

جناب سلمان در کنار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام زندگی می‌کند، ابن‌ملجم هم زندگی می‌کند. سلمان زمان ظهورش است، ابن‌ملجم زمان غیبتش است.
مثال دیگر از این واضح‌تر!

شما فرض کنید آقا الآن ظهور بفرمایند.
یکنفر در خواب غفلت بوده‌، با ظهور حضرت از خواب غفلت بیدار می‌شود و توبه نصوح می‌کند و گناهانش را ترک می‌کند و شروع می‌کند روی خودش کار کردن و «صَائِنا لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لِاَمرِ مَولَاه» را روی خودش پیاده می‌کند ولو بیست سال طول بکشد.
او این مراحلِ رشد را طی می‌کند و می‌شود بنده و به مقام عبودیت می‌رسد. خب این یک تربیت است.

یکنفر هم می‌گوید: خب حالا ما چکار کنیم امام زمان ظهور کرده؟
خب ببینیم ارزانی می‌شود. ماشین ارزان می‌شود. خانه چه‌ قیمتی‌ می‌شود؟
بعد هم همان خوردوخوراک خودش و همان مسیری که داشته را ادامه می‌دهد.
فقط اگر می‌خواهد به زن و بچه‌اش یا به همسایه‌ یا به اجتماع آزاری برساند؛ حکومت جلویش را می‌گیرد. ولی حکومت جلوی خودِ او را نمی‌گیرد.
زنش می‌بیند دارد به او ظلم می‌کند، به آقا امام زمان یا نماینده‌ نهادهای حاکمیتیِ حضرت می‌گوید: آقا! این شوهرم دارد به من ظلم می‌کند.
حکومت هم آن‌قدر اقتدار دارد که این حتی در خانه‌اش نتواند به زنش ظلم کند. اگر بخواهد ادامه بدهد، می‌گویند: برو پی کارت.

مثل الآن نیست که بعضی مردها به زنشان ظلم می‌کنند. این زن باید چند سال در این دادگاه‌ها بدود تا خودش را از دست این مرد خلاص کند.
خیلی‌ها این‌‌طوری هستند. دیگر خودتان بلد هستید.
یا برعکسش هم هست. مردی گیر یک زنی افتاده که نه می‌تواند طلاقش بدهد، نه می‌تواند کارِ دیگری بکند. گیر این افتاده و تا آخر باید از دست این بکشد.

در حکومت حضرت، اگر می‌خواهی ظلم کنی، فقط به خودت می‌توانی اما به زن و بچه‌ات نمی‌توانی ظلم کنی.
این‌که به‌زور ماهواره بیاورد داخل خانه‌اش و این بچه‌اش منحرف شود؛ دیگر حضرت اجازه کارهای اجتماعیِ منحرف را نمی‌دهند. همه‌ این‌ انحرافات قطع می‌شود.
ولی شخصی مثل ابن‌ملجم، کنار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است؛ خودش را می‌خواهد بدبخت کند، خب بکند.
دیگر خداوند جلوی بدبخت کردنِ شخصی او را نمی‌گیرد.
لذا در زمان ظهور، معدود افرادی هم پیدا می‌شوند که نخواهند رهبری و هدایت امام علیه‌السّلام را بپذیرند.

«وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» ﴿لیل/۱﴾

باید فرض کنید الآن زمان ظهور است و ما این سوره را داریم می‌خوانیم.
خدای تعالی به تو می‌فرماید: «الآن روز است. مواظب باش این روز را برای خودت تبدیل به شب نکنی. خودت را از نور امام محروم نکن».
الآن هم همین حرف را خدای تعالی دارد به ما می‌زند. می‌فرماید: «امام زمان نور ساطع است. به عالم نور می‌دهد. خودت را محروم نکن. بیا در مسیری که بتوانی از نور امام بهره‌مند شوی».

چگونه؟
آن‌گونه که ترسیم می‌شود:

«وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» ﴿لیل/۲﴾

وقتی که نور امام قلبت را بگیرد؛ می‌فهمی که گناه مثل نجاست است.

«یک سالک‌‌الی‌‌الله خدمت حضرت رضا علیه‌السّلام رفته بود، حضرت به او این‌طور حالی کرده بودند که باید گناه را مثل نجاست بدانی».
آیا تو هم مثل نجاستِ دستشویی پرهیز داری از گناه؟
انسان این‌طور باید پرهیز داشته باشد!
این می‌شود شخصِ بیدار!
اگر این‌طوری پرهیز داری و می‌فهمی گناه بد است؛ این می‌شود آغاز حرکت انسان به‌سوی نور.

«وَٱلنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّىٰ» ﴿٢﴾
«وَمَا خَلَقَ ٱلذَّكَرَ وَٱلأُنثَىٰٓ» ﴿٣﴾

زن و مرد هم ندارد. خدا زن و مرد را آفریده. تفاوت جسمی دارند. همین‌طور که در بدنِ شما دست یک‌جور خلق شده، چشم یک‌جور خلق شده، پا یک‌جور خلق شده، قلب یک‌جور خلق شده اما همه در خدمت بدن هستند. همه در خدمت این روح هستند.
زن و مرد هم همین‌طور.

حالا یکی زن شد؛ معنایش این نیست که بدنش ضعیف شد پس پایین‌تر است!
خب چشم هم ضعیف است. دست قوی است. ولی آیا معنایش این است که «دست» بهتر از «چشم» است؟
نه هیچ بهتری ندارد. هر کدام را خداوند در یک جایگاه خلق کرده. زن را در یک جایگاه، مرد راه در یک جایگاه.
به هر دو هم روح داده. به هر دو هم تفکر و اندیشه داده. منتها خب هر کدام باید در یک جایی باشند که این نظامِ اجتماع گردش پیدا کند.

بالأخره بچه را مرد که نمی‌تواند تربیت کند! بچه را می‌کشد، بخواهد تربیت کند. بچه از صدایش وحشت می‌کند.
بچه‌های کوچک‌ را دیده‌اید؟
یک بچه دو، سه ماهه است؛ مرد می‌خواهد نازش کند، از قیافه مرد وحشت می‌کند اما زن می‌خواهد نازش کند، می‌خندد.
خلقت زن، مناسب است با لطافتی که بچه می‌خواهد دریافت کند. خدای تعالی صدای زن را متفاوت قرار داده برای این‌که بچه نیاز به آن صدا دارد.
حالا این یک بُعدش است. بُعد مسائل زناشویی هم بُعد خودش است.

این‌ها هم تفاوت‌هایی است برای این‌که نظام خلقت شکل بگیرد و هر کس در جایگاه خودش باشد. ماها هم باید درک کنیم.
یک مرد می‌گوید: من قوی هستم. هر چه من می‌گویم، تو باید گوش کنی. چون من مرد هستم، حق نداری پایت را از خانه بیرون بگذاری.
چرا؟
چون من می‌گویم.
خب خدا هم همین را می‌گوید؟

اگر در یک اداره‌ای یک کسی را مدیر گذاشتند که هر چه او می‌گوید بقیه گوش کنند؛ آیا معنایش این است که اگر آن مدیر زور هم بگوید، بقیه باید گوش کنند؟
خیر معنایش این نیست!
معنایش این است تو اصول مدیریتی را مطالعه کن و اساس‌نامه این اداره را مطالعه کن و براساس آن مدیریت کن.
اگر پایت را فراتر از آن شاخص‌ها و ارزش‌ها بگذاری؛ می‌آیند خلعت می‌کنند.

رئیس‌جمهوری که همه انتخابش می‌کنند؛ اگر بخواهد کج راه برود، نماینده‌های مجلس استیضاحش می‌کنند و عدم کفایت به او می‌دهند و خلعش می‌کنند از ریاست جمهوری مثل زمان بنی‌صدر.
معنای رئیس‌جمهوری این نیست که هر کاری دلش می‌خواهد بکند. هیچ کس در عالم این‌طوری نیست که هر کاری دلش می‌خواهد بکند.

خب مرد هم یک مدیر است. باید اندازه خودش حرکت کند.
ببین خدا چطور به تو گفته که به اجازهٔ تو، زن باید خارج شود؟
این ترسیم شده در اسلام.
حالا این زن می‌خواهد برود به پدر و مادرش سر بزند. یا این زن یکسری حوائج دارد که باید برود بیرون.
چطور در واجباتش، مرد نمی‌تواند دخالت کند!
مسئله شرعی دارد، می‌خواهد از یک عالم بپرسد. مرد نمی‌تواند ممانعت کند، بگوید: حق نداری بروی.
به چه دلیل نمی‌توانم بروم؟
چون من می‌گویم.
خب تو مگر کی هستی؟ خداوند اختیار من را در یک محدوده‌ای دست تو داده.

لذا اگر برای زن، حج واجب شد؛ مرد نمی‌تواند بگوید: من نمی‌گذارم حج بروی.
خب چیزهای دیگری هم هست غیر از حج که زن ممکن است نیاز داشته باشد که برود بیرون و شرعیاتش را یاد بگیرد. ضروریات زندگی‌اش را یاد بگیرد.
این زن را در این خانه زندانی کرده.
همچنین زن نسبت به مرد. این‌ها برای این است که «نظام اجتماع» محفوظ باشد.

«وَمَا خَلَقَ الذَّکَرَ وَالأنْثَى» ﴿٣﴾

خدا زن و مرد را آفریده، نه برای این‌‌که فکر کنند باید برتری‌جویی باشد. باز در عالمِ زن‌ها هم یک نوعِ دیگر برتری‌جویی‌ هست.
مثلاً از بعضی امتیازات و از زنانه بودن خودشان سوءاستفاده می‌کنند و می‌خواهند سوار بر گردن مردها بشوند.
ببینید صفات رذیله ٧۵گانه در هر دو هست. باید خود را از این صفات، تزکیه کنند.
مثلاً زن دنبال این می‌گردد که چگونه بر مرد حکومت کند و چگونه مرد را در اختیار خودش بگیرد!

در طنزها هم می‌گویند: آن جوان وقتی مجرد بود، می‌خواست عالم را عوض کند اما الآن که ازدواج کرده، کانال تلویزیون را هم نمی‌تواند عوض کند.
یا این نفهمیده زندگی چیست و یا آن زنی که با او ازدواج کرده، بر او سوار است و او را در اختیار گرفته.
همه این‌ها غلط است. باید حاکمیت دست پروردگار باشد. محور زندگیِ زن و مرد باید احکام الهی باشد.

«إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى؛ ﴿٤﴾
: تلاش‌هایتان تلاش‌های مختلفی است».

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى» ﴿٥﴾
«وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى» ﴿٦﴾

که یک مقداری دربارهٔ این دو آیه گفتم. ان‌شاء‌الله بقیه را بعداً خدمت‌تان عرض می‌کنم.

اواخر ماه ربیع‌الثانی است و دیگر کم‌کم به ماه جمادی نزدیک می‌شویم.
ایامی است که خانم فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها مریض‌احوال هستند به‌خاطر آن مسائلی که پیش آمد و آن جنایت‌هایی که در حقّ بی‌بی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها انجام شد و هر روز بشر دارد از آن مصیبت آسیب می‌بیند.
ان‌شاءالله ما از آن‌هایی نباشیم که این آسیب‌ها را ببینیم. اگر کسی در پناه بی‌بی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها باشد، آسیب نمی‌بیند.

پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم تعلیم می‌دهند که وقتی ضعفی پیدا کردید، خدمت فاطمه زهرا بروید.
ما هم باید برویم خدمت مادرمان فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و ضعف‌هایمان را به آن حضرت گزارش بدهیم.
پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم این‌جا تعلیم دادند به امت که من در بدنم ضعفی احساس کردم، نزد دخترم فاطمه زهرا رفتم منتها در روح پیغمبر ضعف نیست. لذا می‌فرماید:

“اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً؛
: من در بدنم یک ضعفی احساس می‌کنم”.

مردم حضرت را خسته می‌کردند. تا آخر عمر هم مردم، حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم را اذیت کردند. حضرت می‌دانستند چقدر این‌ها دربارهٔ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کارشکنی می‌کنند!
این‌ها پنهانی کارشکنی می‌کردند و پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم اذیت می‌شدند از اذیت‌های این منافقین که نمی‌خواستند امیرالمؤمنین علیه‌السّلام سر کار بیایند.

لذا حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم می‌فرمایند: «فاطمه جان! من در بدنم ضعفی احساس می‌کنم».
حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم خیلی بامحبت فرمودند:

“اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْف؛
: من شما را به خدا پناه می‌دهم”.

حضرت هم فرمودند:

“إیتینى بِالْكِساءِ الْیَمانى فَغَطّینى بِهِ؛
: کساء یمانی را بیاور و بکش روی من”.

حضرت نشسته بودند. نه این‌که بخوابند. چون در «حدیث کساء» نشستن دارد.

“اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساءِ؛
: فضیلتِ این نشستن ما چیست؟”.

لذا «نشستن» بوده. حضرت نشستند و فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هم کساء یمانی را آوردند کشیدند روی حضرت.

“فَغَطَّیْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ؛
: پس کساء را کشیدم روی ایشان بعد شروع کردم نگاهش کردن”.

پارچه را کشیدند روی حضرت، بعد پارچه را بلند می‌کنند که حضرت را زیارت کنند.
یعنی تا فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها پارچه را کشیدند؛ حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم خستگی‌شان برطرف شده.

در این‌ها کلّی مطلب هست.
گاهی یک نامِ مقدس فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها که می‌آید، دردها برطرف می‌شود.
من خودم یک وقت سرم خیلی درد می‌کرد. حالم یک حال خیلی بدی شده بود.
معمولاً آدم یک قرصی می‌خورد و چند ساعت بعد خوب می‌شود ولی باور کنید یک قرصی اسم کارخانه‌اش حضرت فاطمه بود.
من تا به نام حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها این قرص را خوردم؛ همین که از گلویم پایین رفت، یکدفعه سرم خوب شد.
گاهی این چیزها را به آدم نشان می‌دهند که آدم باورش بیاید، وقتی اراده کنند؛ می‌شود.

لذا تا یک احساس ضعفی می‌کنید؛ پناه ببرید به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها.
حالا ما هم در بدنمان احساس ضعف می‌کنیم و هم در روحیاتمان.
همین‌طور خیلی خودمانی بگویید: «أَلسَّلَامُ عَلَيْكِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاء».
اکثر ماها هم اولاد فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم پس بگویید: «مادر».
حضرت خوششان هم می‌آید. یعنی دوست دارند وقتی که فرزند حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها هستی؛ ایشان را «مادر» صدا بزنی.
حالا یا از پدر یا از مادر ولو جد چندمت مادرش سید بوده، ما هم فرزند حضرت هستیم.

وقتی که آن آیه نازل شد که مسلمان‌ها به پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم با احترام و با ادب، «یا رسول‌الله» بگویند؛ حضرت زهرا آمدند به پیغمبر گفتند: «یا رسول‌الله».
حضرت رسول صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند: این در مورد تو و اولاد تو نیست.
شما «یَا أبَتَاه» بگویید.
لذا به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بگویید: «مادر جان».
احترام بکنید. بگویید: «أَلسَّلَامُ عَلَيْكِ یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاء يَا سَیِّدَةَ النِّسَاءِ الْعَالَمِین»
بعد یواشکی یک «مادر جان» هم بگو.
مادر جان! سرم درد می‌کند.
مادر جان! فلان مشکل را دارم.
همین فقط بگو. لازم نیست که هر چه تو گفتی، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم همان را انجام بدهند. تو فقط دردت را بگو.
حالا حضرت یک‌ وقت صلاح می‌دانند درد داشته باشی، یک‌ وقت صلاح می‌دادند برطرف شود.

“اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا أمَّاه یَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يَا وَجيةً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعِی لَنا عِنْدَالله”

بی‌بی جان یا حضرت زهرای اطهر! شما و پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین، امام حسن مجتبی با آقا سیدالشهداء علیهم‌السّلام زیر کساء بودید.
من نمی‌دانم در زیر کساء آیا یاد مصیبت شما خاندان شد؟
آیا یادی از مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام شد؟
پیغمبر اکرم زیر کساء فرمودند: «وَعَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یَا شافِعَ اُمَّتى» که اشاره دارند به مقام سیدالشهداء علیه‌السّلام. همین می‌تواند اشاره باشد به مصائب سیدالشهداء علیه‌السّلام.

پیامبر خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمودند: بله ای شفاعت‌کننده امتم حسین جان! این مردم به راه انحراف می‌خواهند بروند ولی تو با شهادتت، آن‌ها را شفاعت می‌کنی. تو با مصیبتت دل آن‌ها را به‌سوی ما برمی‌گردانی.
مردم بیدار نمی‌شوند از خواب غفلت ولی با مصیبت تو برمی‌گردند به‌سوی ما. لذا تو شافع امت من هستی. تو آن‌ها را از جهنم جدا می‌کنی و به بهشت می‌چسبانی.
«شافع» يعنی کسی‌‌که جفت می‌کند و تو جفت می‌کنی امت من را.
آن‌هایی که ولایت اهل‌ بیت را پذیرفتند، آن‌هایی که پشت نکردند ولی به‌خاطر گناهان و تقصیراتشان مستحق مجازات جهنم می‌شوند؛ تو شافع هستی.

“شَافِعَ اُمَّتی قَد أَذِنتُ لَک؛
: حسین جان ای شافع امت من! تو هم بیا زیر کساء. این مقام عصمتت برای عالم روشن شود”.

لذا می‌گوییم:

“اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِک، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ”

یا اباعبدالله آقاجان ما را هم شفاعت بفرما. آقاجان ما را هم از این تاریکی‌ها نجات بدهید.
دل‌های ما را برای اطاعت حجت خدا نرم بفرما. دل‌های ما را برای یاری امام زمانمان آماده بفرما.
آقاجان اصحاب، یارانت، دوروبرت بودند، اظهار محبت می‌کردند. نمی‌گذاشتند غبار غم و غربت به چهره‌ات بنشیند. می‌آمدند اظهار وفاداری می‌کردند. یک مقدار از آن درد دلتان را ساکت می‌کردند. میان آن همه دشمن که به شما پشت کردند، یک عده‌ای از اصحابتان دلگرمی می‌دادند.

ما هم می‌خواهیم امروز یک مقدار غبار غم را از چهره امام زمانمان برداریم و به آقایمان بگوییم: «درست است که ما عده کمی هستیم اما در راه شما از هر گونه فداکاری و نثار جان و مالمان دریغ نمی‌کنیم».

“أللَّھُـمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج”

١۴٣٧ هجری قمری
١٣٩۵ هجری شمسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *