مباحثه روائی قضایای یونس جلسه ۱۳

  • فضیلت #انتظار_فرج که انسان را به امتیاز معنوی ظهور شخصی می‌رساند.
  • #ظهور_شخصی وقتی محقق می‌شود که انسان از #مسبحین شود.
  • #مسبحین کسانی هستند که تسبیحات اربعه و تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را بر اخلاق و اعمال و افکار خود پیاده کرده باشند و چهار خصوصیت صائنا لنفسه، حافظا لدینه مخالفا لهواه، مطیع لامرد مولاه را دارا شده باشند.

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

مبحث کلّی ما درس‌های حضرت یونس علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السّلام در چهار بخش است که خدای تعالی در قرآن کریم درباره حضرت یونس آیاتی را فرموده بود.

بخش اول که درس «تعجیل فرج» و فرج برای عموم مردم دنیا، فرج برای همهٔ شیعیان یعنی ظهور حضرت است که آیه ۹۸ سوره مبارکه «یونس» بود.
خدای تعالی فرمود:
«چرا مردم مثل قوم حضرت یونس نمی‌آیند توبه کنند و ما عذاب را از آن‌ها برداریم؟».
همین‌طور درباره غیبت امام زمان که عذاب است؛ تبدیل شود به ظهور امام زمان علیه‌السّلام.

این خلاصه بخش اول بود از آیاتی که درباره حضرت یونس هست. سوره مبارکه «یونس» آیهٔ ۹۸ است.

بخش دومش که وارد شدیم؛ بخش «ظهور شخصی» است‌. این‌ بخش را از آیه:

«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا» (انبیاء/٨٧)

برداشت می‌کنیم که در «نماز غفیله» هم این آیه خوانده می‌شود. خدای تعالی می‌فرماید:

«وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ؛ (انبیاء/۸۸)
: ما یونس را از غم نجات دادیم».

به‌خاطر این‌که اعتراف کرد:

«لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ (انبیاء/٨٧)
: خدایا! تو منزهی. من از ظالمین بودم».

خدای تعالی فرمود: «ما او را نجات دادیم. مؤمنین را هم این‌چنین نجات می‌دهیم».
از این استفاده می‌شود که انسان می‌تواند در عصر غیبت ولو ظهور نشده، از این زندان غیبت نجات پیدا کند.

چگونه؟
این‌که واقعاً از منتظران واقعی حضرت باشد. از «مسبّحین» شود.
چون خدای تعالی می‌فرماید:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ؛ (صافات/١٤٣)
: اگر از مسبحین نبود»،

«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُون؛ (صافات/١٤٤)
: باید همین‌طور در شکم ماهی زندانی می‌بود».

خب مشخص است اگر ما زمان غیبت را زندان بدانیم؛ قطعاً با یک مقدار توجه معلوم است که زمان غیبت و محرومیتِ ظاهری از امام، یک امتحان است و یک تمحیص است و مقصرش مردم هستند.
یعنی خدا نمی‌خواهد حجت خودش را از مردم غایب کند و آن‌ها را محروم کند. محرومیت از ناحیه خودشان است.

پس اگر تلاش کنیم که به این محرومیت پایان دهیم؛ می‌توانیم از تاریکی زمان غیبت نجات پیدا کنیم.
دلیلش هم عرض کردیم آیات زیادی از قرآن است. همین آیه شریفه سوره مبارکه «عصر» دلالت بر آن می‌کند. خیلی واضح است.

«وَالْعَصْرِ؛
: قسم به عصر».

«إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ؛ (عصر/٢)
: همهٔ انسان‌ها در زیان هستند».

قسم به «عصر» که هم عصر بعثت پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و هم عصر ظهور امام زمان ارواحنافداه است.
منتها ما عصر بعثت و عصر ظهور امام زمان را متصل می‌دانيم.
یعنی پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بعثت پیدا کردند که به «ظهور» ختم شود. مبعوث شدند که مردم را به ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دعوت کنند.

وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ (مؤمنون/٧٣)
: ای پیامبر! تو مردم را به صراط مستقیم دعوت می‌کنی».

«صراط مستقیم» ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است‌.
یعنی مبعوث شدی که مردم را جمع کنی و آن‌ها سر کلاس امیرالمؤمنین و امامانِ پس از او بنشانی که این‌ها تربیت شوند و موحد و خداشناس شوند و از ظلم به خودشان بیرون بیایند.
از «مسبّـحین» شوند که:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» (صافات/۱۴۳)

جلسهٔ بیستم زیارت «امین الله» یک فشرده‌ای از تفسیر سوره مبارکه «صف» را من صحبت کردم که در مورد «مسبّحین‌شدن» بود.
این‌که باید فشردهٔ مباحث سورهٔ «صف» را بیاوریم در چرخهٔ تربیتی و آموزشی و پرورشی، روحی خودمان که خدای تعالی می‌فرماید:
«همهٔ آن‌چه که در آسمان و زمین است، خدا را تسبیح می‌کنند. چرا شما تسبیح نمی‌کنید؟».

چون بلافاصله بعدش می‌فرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردید! چرا به حرفی که می‌زنید عمل نمی‌کنید؟ خدا خیلی بدش می‌آید از این‌که حرفی بزنید و عمل نکنید».
این‌که آدم از درجه «مسبّحین» می‌افتد و کسری پیدا می‌کند و خدای تعالی درجهٔ «تسبیحش» را مدام پایین می‌آورد؛ به‌خاطر این‌ است‌ که‌ به حرفی که می‌زند عمل نمی‌کند. به آن‌چه که معتقد است، عمل نمی‌کند.

بحث سورهٔ مبارکه «عصر»، سورهٔ مبارکه «صف» و «آیت‌الکرسی» این است که:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور؛
: خدا ولیّ مؤمن است و او را از ظلمت‌ها به‌سوی نور می‌برد».

یعنی از «غیبت» به‌سوی «ظهور» می‌برد. یعنی خدای تعالی در واقع تاریکی غیبت را تبدیل به ظهور می‌کند.

«يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»

خدای تعالی انسان را از تاریکی‌هایی که در اثر دوری از تربیت‌های ولایت پدید می‌آید، تدریجاً خارج می‌کند. یعنی مدام صفاتش شبیه صفات امام‌ زمانش می‌شود.

“یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی امیرِالْمُؤْمِنین؛
: آقا! من مدام دارم به شما نزدیک می‌شوم”.

«نزدیک می‌شوی» یعنی جاده‌ای نزدیک می‌شوی؟
خب این‌همه می‌رویم کربلا و مشهد. جاده‌ای می‌رویم و می‌آییم و نزدیک می‌شویم ولی آن‌همه صفات رذیله در ما هست!
این «اَتَقَرَّبُ» یعنی دائم صفات رذیله‌ام کم می‌شود و صفات حمیده‌ام زیاد می‌شود. آن هم با نیت‌های خوب و اعمال صالحی که با نیت‌های نورانی باشد.

عمل من باید نورانیت داشته باشد.
اگر من ظاهری نماز بخوانم ولی نمازم روح نداشته باشد که نورانیت ندارد. این نماز مرا نزدیک نمی‌کند!
آن چیزی که مرا نزدیک می‌کند؛ عمل صالحی است که با نیت نورانی، با نیتی که خداپسندانه و مرضی رضای امام‌ زمان ارواحنافداه است، انجام شود.

من فقط برای خشنودی حضرت دارم مثلاً درسم را می‌خوانم.
برای خشنودی حضرت دارم مثلاً منبر می‌روم.
برای خشنودی حضرت است به زن و بچه‌ام رسیدگی می‌کنم.
برای خشنودی حضرت است مثلاً زن وظایفش را برای شوهرش انجام می‌دهد.
هم‌چنین در مورد بچه‌ها، همسایه‌ها و مردم.

تمام کارهایی که در طول شبانه‌روز انجام می‌دهیم در سه بخش فردی، خانوادگی، اجتماعی است.
یک کارهایی برای خودمان انجام می‌دهیم، یک کارهایی برای خانواده انجام می‌دهیم و یک کارهایی هم در ارتباط با اجتماع انجام می‌دهیم.
همه این‌ها وقتی ما را به امام زمان ارواحنافداه نزدیک می‌کند و از «ظلمات» به‌سوی «نور» می‌برد و از «ظالم بودن» به‌سوی «مسبّحین» می‌برد که نورانیتِ این را داشته باشد که برای رضای خدا و خشنودی حضرت انجام شود.

خب این بحث «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» است.
سوره مبارکه «عصر» است که می‌فرماید: «از آن خسارت، انسان خارج می‌شود».

«إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (عصر/۲)

«إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (عصر/۳)

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم مبعوث شدند برای این‌که این را محقق کنند.
یعنی مردم را تحت تربیت دوازده امام معصوم علیهم‌السّلام بیاورند. به‌تدریج و دائم رشد دهند تا امام عصر ارواحنافداه جهان را به‌طور کلی تحت تربیت ببرند.

امام معصوم مثل خورشید است که برای خورشید فرقی نمی‌کند یک خانه روی کره زمین، نور خورشید را دریافت کند یا دو تا، یا صد تا، یا صدمیلیارد. او نورش را دارد به همۀ کرۀ زمین می‌دهد.

امام علیه‌السّلام به «خورشید» تشبیه شده به‌خاطر نور و گرما و انرژی که می‌دهد.
«إيَّاك‌َ نَعبُدُ وَ إِيَّاك‌َ نَستَعِينِی» که در آن هست.
بخواهیم با تشبیه، جا بیندازیم:
«إِيَّاك‌َ نَستَعِينش» مال گرمای خورشید است که «زندگی» ایجاد می‌کند.
و «إيّاك‌َ نَعبُدُش» مال نورش است که «راه» را نشان می‌دهد.

آدم با «نور» راه را پیدا می‌کند. «إيَّاك‌َ نَعبُدُ». نور هدایت، نور معنویت.
انرژیی که از پروردگار می‌گیریم و از حول و قوه الهی و این‌که توکل بر خدا داشته باشیم و استعانت‌مان از پروردگار عالم باشد؛ حیات و زندگی است که مثل گرمای خورشید است.

گرمای خورشید «حیات» می‌بخشد.
نورش هدایت و راهنمایی می‌کند و چشم را باز می‌کند و بصیرت به انسان می‌دهد.

خب این خلاصۀ آن مسیری است که برای ما در بخش دوم از درس‌های حضرت یونس علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السّلام مطرح است.
حالا ما کم‌کم خیلی ارادت به حضرت یونس داریم پیدا می‌کنیم که خودشان را فدا کردند. این‌ها فداکاری‌هایی بوده که حضرت یونس کرده.
در بخش خودش می‌گوییم که حضرت یونس خودشان را فدای «توحید» کردند که ماها رشد پیدا کنیم.
شکست را به خودشان پذیرفتند که ما رشد پیدا کنیم ولو به این بوده که: خدایا! من می‌خواهم مثل امام حسین علیه‌السّلام شوم.

عرض کنم که در این بخش دوم که مال حضرت یونس برای بحث ظهور فردی است؛ در واقع حضرت یونس خودشان را عملاً انداختند توی شاگردی اهل بیت علیهم‌السّلام که: خدایا من را شبیه استاد و مولایم حضرت سیدالشهداء علیه‌السّلام قرار ده که خودش را فدای توحید می‌کند.
یعنی زبان حالشان را دارم می‌گویم که از مجموع قضایای حضرت یونس، از آیات و روایاتش استفاده می‌شود که پیامبران الهی در شکستهایشان هدفی داشتند که شکست را پذیرا شوند تا تصور نشود که خدا هستند. خدا که شکست نمی‌خورد.

البته روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هست که یک آدمِ تقریباً بی‌اعتقادی می‌آید به آن حضرت، با حال پرخاش و اعتراض می‌گوید: برای چه خدای شما شکست پیامبرانش را در قرآن فریاد زده است؟
امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام هم جوابش را می‌دهند که: «این از مهم‌ترین حکمت‌های الهی است که می‌خواهد مردم با دیدن معجزاتی که پیامبران انجام می‌دهند؛ فکر نکنند این‌ها خدا هستند. لذا یک برنامه شکستی در کارهای آن‌ها گذاشته است».

اگر برای همه پیامبران نباشد، برای عده‌ای از آن‌ها هست تا مردم تصور نکنند این‌ها خدا هستند.
چون خدا را که نمی‌بینند. پیامبران را می‌بینند. آن‌ها هم کارهایی انجام می‌دهند که فقط خدا می‌تواند انجام دهد.
مثلاً رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم اشاره می‌کنند؛ ماه شب چهارده به دو نیم می‌شود آن هم به پیشنهاد مشرکین که خواستار معجزه بودند و گفتند اگر راست می‌گویی که پیامبر خدایی، بگو: ماه به دو نیم شود.
حضرت هم قبول می‌کنند و دعا می‌کنند و از خدا می‌خواهند که ماه شب چهارده در وسط آسمان به دو نیم شود.

خب چه کسی این‌کار را می‌کند؟
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم.

یا مثلاً امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ساختمان دو طبقه را روی دست بلند می‌کنند.
طبیب یهودی یا مسیحی می‌گوید: این آقای شما ساق‌هایش خیلی باریک است. چگونه این وزن را تحمل می‌کند؟
یا این‌که حضرت درِ خیبر را روی دست بلند می‌کنند.

طبعاً یک عده‌ای می‌روند سمت این‌که این خدای متعال خب دیگر خواسته به‌صورت انسان دربیاید.
این ضعف اعتقادی است!
برای این‌که از این مطلب جلوگیری شود؛ ائمه اطهار و انبیاء علیهم‌السّلام یکی از برنامه‌هایشان این‌ است که در کارشان شکست داشته باشند.
امام حسین علیه‌السّلام کشته می‌شود و سرش از بدن جدا می‌شود.
این شکست، یکی از علت‌هایی که تصریح شده در روایتی که از آقا امام زمان ارواحنافداه جناب حسین بن روح نقل کرده.

لذا این‌طور تحلیل می‌کنیم:
حضرت یونس خواسته اقتدا کند به اهل‌ بیت‌ عصمت و طهارت عليهم‌السّلام.
انبیاء داشتند آب و جارو می‌کردند و افکار بشریت را رشد می‌دادند که چهارده معصوم که می‌آیند؛ قشنگ دانشگاه مرتب و آماده‌ی پذیرش این‌ها باشد.
لذا یکی از برنامه‌ها، حضرت یونس است که می‌آید و خودش را در این وادی قرار می‌دهد.
بعد خدای تعالی هم برای این‌که این مطلب روی حضرت یونس پیاده شود؛ یک لحظه حضرت یونس را به خودش وامی‌گذارد.
منظور از این‌که «به خودش وامی‌گذارد» این نیست که خدا کاری به او نداشته باشد بلکه منظور این است که خودت چه تشخیص می‌دهی؟
خودش هم گفت: «خدایا! این‌ها هدایت نمی‌شوند. عذابشان کن. فایده ندارد من ۳۳ سال روی این‌ها کار کردم؛ از ١٢٠هزار نفر همه‌اش دو نفر ایمان آوردند.
خدایا این‌ها به درد نمی‌خورند. نظرم این است که این‌ها عذاب شوند».

بنابراین ما داریم از حضرت یونس به‌عنوان یک معلم استفاده می‌کنیم.
یک وقت فکر نکنید این قضایا که نقل شده، حضرت یونس مقام پایینی داشتند!
پس این مطالب مال قسمتی است که مقام انبیاء را می‌خواهیم بحث کنیم. مربوط به قسمت سوم، چهارم است. الآن قسمت دوم هستیم.

در قسمت دوم، ما می‌خواهیم استفاده کنیم که چگونه می‌شود مثل حضرت یونس از زندان نهنگِ عظیم غیبت نجات پیدا کنیم؟
آن نهنگ، حضرت یونس را خورد و ما هم به همین صورت این زمان غیبت مثل نهنگی است که ما را در خودش فرو برده منتها اعجازی که هست؛ «شیعه» زنده است. بقیه مردم مرده‌اند.

«اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» (حدید/۱۷)

در تفسیر این آیه دارد که: مردنِ زمین، کفرِ اهلش است.
الآن در دل این نهنگ یک عده‌ای مُردند. فقط شیعه که معتقد به امام زمان ارواحنافداه است، زنده‌ است.
آن هم به‌خاطر این‌که پیغمبر اکرم
صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم گواهی فوت آن‌ها را امضاء کردند. گواهی زنده بودن ما هم که سر جایش هست.

“مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة”

یعنی کسانی‌که امام زمان‌شناس هستند، نمرده‌اند منتها در دل این نهنگ گرفتارند.
به استثناء بعضی‌ها که توبه می‌کنند و بعضی‌ها که اصلاً از قبل مقرر است که در عصر غیبت دنیا بیایند. مثل انبیایی که در قرون قبل بودند.
نمی‌شود خدای تعالی انبیاء را آن زمان‌ها به دنیا نیاورد و بگوید: مردم شما را می‌کشند، تکه‌تکه می‌کنند. شما شایسته زندگی در زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه هستید که همه چیز گل و بلبل باشد.
خدای تعالی این‌کار را نمی‌کند بلکه می‌فرماید: شما حجت من هستید. باید در زمان‌های تاریک، چراغ راه مردم آن زمان باشید.

پس یک عده‌ای در عصر غیبت امثال
سید بحرالعلوم‌ها ولو شایسته زندگی عصر ظهور هستند ولی خدای تعالی آن‌ها را در عصر غیبت دنیا آورده که چراغ راه باشند.
یک عده‌ای هم نمره‌شان عصر غیبت بوده یعنی خطایی در عالم ذر کردند که باید در عصر غیبت دنیا بیایند ولی توبه می‌کنند و خودشان را تزکیه می‌کنند و برمی‌گردند.
این‌ها هم چراغ راه می‌شوند منتها با این تفاوتی که هست.

در درس دوم قضیه حضرت یونس از آیه‌ای که در «نماز غفیله» خوانده می‌شود استفاده می‌کنیم.
«نماز غفیله» را سعی کنیم همیشه بخوانیم تا وقتی که خدا ما را از خواندنش مرخص کند.
بخوانیم که مثل حضرت یونس بگوییم: «خدایا! ما را از غم دوری امام زمان ارواحنافداه نجات بده».

«وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» (انبیاء/٨٨)

و غیبت برایمان مثل ظهور شود.

آن‌وقت آمدیم روایات این بحث را از بحارالأنوار بررسی کردیم که:

“فضل انتظار الفرج و مدح الشيعة في زمان الغيبة و ما ينبغي فعله في ذلك الزمان” (بحارالأنوار جلد ۵۲، باب ۲۲)

«باب فضیلت انتظار فرج»
یعنی فضیلت انتظار فرج این است که انسان از زمان غیبت، حکمش تغییر می‌کند.
دیگر زندانی نیست. در زندان هست اما زندانی نیست.
مثل مأمورهای دولت که در زندان مأمور می‌شوند به جمع زندانی‌ها بروند. مثلاً فرض کنید بعضی‌هایشان جاسوسی کنند و کارهای دیگر. ما که نمی‌دانیم کلّی عرض می‌کنم.

آن ماموری که در زندان است؛ اتفاقاً خیلی ارزش بیشتری برای دولت دارد تا مأموری که در اداره‌ی معمولی دارد خدمت می‌کند.
او دارد در شرایط سختی به دولت خدمت می‌کند یا به وزارت اطلاعات، یا نهادهای دیگری که از این‌کارها می‌کنند.
کار سختی است. او را زندانی کردند و حکم زندانی را دارد. باید طوری عمل کند که زندانی‌ها نفهمند که او زندانی نیست و باید مثل آن‌ها باشد.

به‌خاطر همین است کسانی‌که توبه می‌کنند و خودشان را از شرایط زمان غیبت درمی‌آورند با توبه نصوح و با اصلاح روحیات، سوء حالشان را به حسن حال تبدیل می‌کنند.
دعایی که در ماه مبارک رمضان می‌خوانیم:

“اَللّهُمَ‏ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِکَ”

صفاتم شبیه امام زمانم شود. نورانیت پیدا کنم.

این دیگر فضیلتش حتی از مردم زمان ظهور هم بالاتر می‌رود طبق روایاتی که در این‌جاست.
لذا از این جهت آمدیم در این روایات که یک مقداری درباره بعضی‌هایش صحبت کنیم.

یکی همان روایت ابوخالد کابلی است از امام سجاد علیه‌السّلام که حضرت می‌فرمایند:

“یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِهِ”

بعضی از طلبه‌ها یک مشکلی که در بعضی از روایات پیدا می‌کنند؛ سریع می‌روند سراغ سندش می‌گویند: سندش فلان آدم است و خیلی ذکرِ رجال از آن نشده.
ما این روایت را به تنهایی نگاه نمی‌کنیم چون روایاتِ دیگر، تأییدش می‌کنند.
آیات و روایات کلاً تأییدکننده این روایت هستند ولو بگوییم: این سندش از بعضی از اشخاص است که نمی‌دانیم زیاد تعریف شده باشند.
ولی طبق آیات و روایاتِ دیگر، مطلبش درست است.

امام سجاد علیه‌السّلام می‌فرمایند:

“یا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَيْبَتِه؛
: ای أباخالد! اهل زمان غیبتش”،

“الْقَائِلِينَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ؛
: معتقد به امامت وی می‌باشند و منتظر ظهور او هستند”.

چند خصوصیت دارند:
یکی این‌که قائل به امامت حضرت بقیةالله هستند و این جزء اعتقاداتشان است. به‌خاطر آن اعتقاد نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند.
مثل کسی که همش چشم‌به‌راه یک مهمان است؛ دائم چشم‌به‌راه حضرت هستند.
به‌خاطر همین چشم‌به‌راهی، تمام خانه دلشان را مرتب و منظم می‌کنند و صفات خودشان را درست می‌کنند.

“أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ؛
: از مردم هر زمان دیگری فضیلتشان بیشتر است”.

با این تحلیلی که کردیم و مثال زندانی‌ها را زدیم، ببینید واقعاً همین‌طور است.
کسانی‌که خودشان را در وادی انتظارِ واقعی می‌اندازند.
به‌خاطر همان انتظار، خودشان را در مسیر تزکیه نفس قرار می‌دهند.
صفاتشان را دائم رشد می‌دهند. صفاتشان را حمیده می‌کنند. ٧۵ لشکر جهل را از خودشان پاکسازی می‌کنند.
خیلی کار می‌برد! سی، چهل سال کار می‌برد.

چرا فضیلتشان بیشتر است؟
چون:

“لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ؛
: خدای تعالی سه چیز به آن‌ها داده که این‌ها را دارای این فضیلت کرده که”،

“مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ؛
: که غیبت در نزد آن‌ها حکم مشاهده را دارد”.

این سه چیز چه هستند؟
عقول
إفهام
معرفت

یعنی به‌خاطر «معرفتی» که دارند.
به‌خاطر «فهمی» که دارند.
و به‌خاطر «عقولی» که دارند.
این در واقع خلاصه همان چهار تا ذکر «تسبیحات اربعه» است.

“سُبْحانَ اللهِ وَ ألْحَمْدُللَّه وَ لَا إلهَ إلاّ اللهُ وَ اللهُ أکْبَرُ”

که انسان را از «مسبّحین» می‌کند.
تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خاصیتش این است که شما را می‌برد توی «تسبیحات اربعه» و می‌نشاند درون کلاس این چهار ذکری که در «تسبیحات اربعه» است که:

«سُبْحَانَ‌الله» نتیجه‌‌اش می‌شود: «صَائِناً لِنَفْسِهِ»

«ألْحَمْدُللَّه» نتیجه‌اش می‌شود: «حَافِظاً لِدِينِهِ»

«لَا‌إلَهَ‌إلَّا‌الله» نتیجه‌اش می‌شود: «مُخَالِفاً لِهَوَاهُ»

«الله أکْبَر» نتیجه‌اش می‌شود: «مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ».

یعنی برای این تربیت، اگر برای هر کدام ده سال هم در نظر بگیریم و شخص ده سال هم کار کند؛ چهل سال، سی سال، بیست سال طول می‌کشد حداقلش ده سال را کار می‌برد.
شاید آموزشش فقط ده سال باشد.
ده، بیست سالِ دیگر پختگی پیدا کند.
ده سال مثلا آن گِل خشت خام که بعد می‌گذارند درون کوزه بپزد که سفت شود.
زمان می‌برد تا این چهار خصوصیت در انسان دیده شود:

“صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ”

طوری که آن‌قدر مرحله بالایی است که می‌گویند: فقهایی که این خصوصیت را داشته باشند؛ شما می‌توانی به‌اصطلاح چشمهایت را ببندی و دستت را بگذاری در دستش و هر جا می‌رود بروی و خیالت راحت باشد. مثل مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی.
خب یک نوری است که خدای تعالی ایشان را در عصر غیبت گذاشت و نگذاشت این جاده تاریک بماند.

سید بحرالعلوم را دویست سال پیش گذاشت. سید ابوالحسن و سایر علما و فقهای صالحی که حضرت ولیّ عصر ارواحنافداه تربیت کردند و تربیت می‌کنند و تربیت خواهند کرد. حالا ظهور شود و یا غیبت باشد فرقی نمی‌کند.

یعنی تأکیدی که روی تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هست؛ به‌خاطر این نیست که هنوز تسبیحات، به نصفِ «الله أکْبَر» نرسیده؛ در مسجدها می‌گویند: «إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ..».
معلوم نیست این صدتا ذکر را مردم چگونه می‌گویند!
چه تاثیری دارد؟
چگونه می‌خواهد تاثیر بگذارد؟
انگار فقط یک بشقاب غذایی جلویمان هست و یک بویی از آن به مشام‌مان خورد.
این‌که قاشق‌قاشق بخوریم و بجویم و هضم شود. نه! از این خبرها نیست.

در آن تشرف مرحوم آقای شیخ اسماعیل نمازی در مشهد که حضرت تشریف می‌آورند؛ ایشان می‌گویند که حضرت دانه‌دانه می‌گفتند: الله أکْبَر، الله أکْبَر.. و همین‌طور بقیه اذکار.
حالا گاهی نمی‌شود. ما هم امام جماعت هستیم، بخواهیم هم نمی‌توانیم. می‌گذاریم بعد می‌گوییم. چون وقتی کارِ ضروری هست؛ می‌شود بعد گفت.

به‌ هرحال تسبیحات حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ما را می‌برد سر کلاس «تسبیحات اربعه» می‌نشاند و یکی‌یکی این‌ها روی ما باید پیاده شود.
«سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّٰهِ وَ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَ اللهُ أکْبَرُ» باید روی ما پیاده شود و تحقق پیدا کند.

صفاتی که مربوط به «سُبْحَانَ‌الله» است از ٧۵ صفت باید تحقق پیدا کند که باید روی این‌ها کار کنیم.
صفاتی که مربوط به «ألْحَمْدُللَّه» است و نتیجه‌اش می‌شود: «حَافِظاً لِدِینِه» باید روی ما کار شود و پیاده شود.
این اذکار در عمل ما، در دست و پای ما، در چشم و گوش ما، در زبان ما، در راه رفتن و خوابیدن ما، در معاشرت ما با دیگران باید پیاده شود و تحقق پیدا کند.

پس «عقول»، خودش یعنی این ٧۵ لشکر عقل. حضرت می‌فرمایند:

“أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ؛
: این‌قدر خدا از عقول و افهام و معرفت به این‌ها عطا کرده که غیبت در نزد آن‌ها حکم مشاهده را دارد”.

یعنی خودشان هم تلاش کردند. همه چیز از جانب خداست ولی خدا به تلاش من و شما نگاه می‌کند.
معلم به تلاش دانش‌آموز نگاه می‌کند و او را قبول می‌کند و نمره می‌دهد که به کلاس بالاتر برود.
معلم باید نمره بدهد، ارائه کند، درس بدهد و محیط را آماده کند.
دانش‌آموز هم پذیرش کند، تسلیم باشد و در ذهن و فهمش بپذیرد.

خدای تعالی آن‌قدر از «عقول» به آن‌ها داده که زمان غیبت برایشان به منزله مشاهده است.
در «زمان غیبت» حضرت چکار می‌کنند؟
این ٧۵ لشکر عقل را در ما پیاده می‌کند.
کاری که در «زمان ظهور» انجام می‌شود.
الآن لشکرهای جهل بر مردم عصر غیبت حکومت می‌کنند.
«حسادت‌ها»، «لجبازی‌ها»، «تکبرها» است که امام‌ زمان را غایب کرده.
در همه‌ ما هم هست! حالا کم و زیاد دارد. یکی یک درصد، یکی ده درصد، یکی بیست درصد، یکی پنجاه درصد و در بعضی‌ها صددرصد هستند.
افرادی که خبیث هستند که در این‌ها صددرصد است مثل اسرائیل که این‌طوری ویران می‌کند و به کسی رحم نمی‌کند. این‌ها صددرصد از صفات رذیله را دارند.

حضرت در «عصر ظهور» می‌خواهند این‌ها را روی ما کار کنند.
خب الآن خدای تعالی حضرت را به من داده، «معرفتش» را به من داده.
«فهم» این‌که «عصر غیبت» مال من نیست و زندانی بودن شایسته من نیست را به من داده.
خدای تعالی این‌ها را به او داده و با تلاشش، «عقولش» دائم کامل‌تر می‌شود.

“أللَّـھُـمَ ارُزقنیٖ عَقلاً کَامِلاً؛
: خدایا! به من روزی کن عقل کامل”. (دعای عالیة المضامین)

“وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بِالسَّیفِ؛
: خداوند آن‌ها را در آن زمان به‌ منزله کسانی می‌داند که با شمشیر پیش روی پیغمبر پیکار کرده‌اند”.

این‌ها ولو ١۴٠٠ سال این‌طرف‌تر هستند ولی انگار کنار پیغمبر جنگیدند. دفاع از پیغمبر و امام زمانشان کردند.
همین که یک اخلاقی داشته باشی که از نام مقدس امام زمان ارواحنافداه پیش همسرت دفاع کنی.
بعضی‌ها شوهرها توی راه نیستند و بعضی‌ها خانم‌ها توی راه نیستند. بعضی‌ها هم هر دو توی راه هستند ولی یکی درجه‌اش مثلاً چهار است، یکی درجه‌اش پنج است.
کسی‌که درجه‌اش بالاتر است باید ملاحظه همسرش که پایین‌تر است را بکند.

بعضی‌ هستند نام امام زمان ارواحنافداه روی پیشانی‌اش هک شده ولی به‌خاطر کاری که کرده؛ آن کسی‌که می‌خواسته از این شخص چیز یاد بگیرد، می‌گوید: من دیگر اسم امام زمان را نمی‌خواهم ببرم.
نمی‌گویم کارش درست است ولی آن شخص، این را شکانده.

در روایت داریم: درجه شما که پنج است و درجه همسرتان چهار است؛ شما بخواهی ایمان خودت را به او تحمیل کنی، او می‌شکند همان‌طوری که تخم‌مرغ می‌افتد زمین و می‌شکند.
این به گردن شما می‌افتد. حالا او که گناه خودش را دارد، بحث دیگری است ولی آن گناه را برای آدم می‌نویسند.
خیلی باید مراقب باشید! این خودش یک جهادی است.
من طوری عمل کنم که اخلاق من به نام آقا امام زمان ارواحنافداه تمام نشود.
فرض کنید اصلاً حق با شماست ولی او الآن ظرفیت ندارد. شما دارید به او تحمیل می‌کنید.

این‌ها آموزش می‌خواهد. صوت «آموزش پرستاری» که توی گروه گذاشتیم را حتماً گوش کنید که باید برای بچه‌هایمان، برای همسرمان و برای کسانی‌که با ما معاشرت دارند مثل پرستار باشیم.
کسانی‌که ضعف ایمان دارند نباید آن‌ها را بشکانیم. به آن‌ها نباید بی‌رحمی داشته باشیم.
می‌گوید: برود گم شود!
چرا برود گم شود؟! مگر خدا خلقش کرده که گم شود؟
خدای تعالی خلقش کرده یک چراغی روشن باشد برای راه خدا و خودش.

“وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِک الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بِالسَّیفِ؛
: خداوند آن‌ها را در آن زمان به منزله کسانی می‌داند که با شمشیر در پیش روی پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم پیکار کرده‌اند”.

این را بگویم یکی از سالکین‌الی‌الله یا از اولیای خدا رفته بود زیارت «آستانه اشرفیه».
شنيده بود که این امامزاده جهاد کرده. می‌گوید که به آقا عرض کردم: کاش ما هم پیش شما بودیم و می‌جنگیدیم و ما هم شمشیر می‌زدیم.
گفت که آقا فرمودند: «شما الآن با دستت داری این‌کار را انجام می‌دهی».
[این شخص که زیارت رفته بود از نویسنده‌ها بود] یعنی مطالبی که می‌نویسید باعث می‌شود ذهن‌ها بیدار شود. دست شما مثل دست ماست. ما آن‌جا مجبور بودیم شمشیر بزنیم. شما با قلم‌تان این‌کار را می‌کنید.

این‌که می‌فرماید:

“بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم بِالسَّیفِ أُولَئِک الْمُخْلَصُونَ حَقّاً”

«مخلِصون» داریم، «مخلَصون» هم داریم که درجه پایین‌ترش «مخلِصون» و درجه بالاترش «مخلَصون» است.
این‌ها حقاً آدم‌های بااخلاصی هستند. یعنی همه کارهایشان برای خداست.
وقتی هم پخته شوند که همه کارهایشان برای خدا باشد؛ تبدیل می‌شوند به «مخلَصون».
پخته‌اش می‌شود «مخلَصون». کمترش می‌شود «مخلِصون».

این‌ها واقعاً «مخلِصون» یا «مخلَصون» هستند. این‌جا البته «مخلَصون» بیشتر می‌خورد.

“وَ شِيعَتُنَا صِدْقاً؛
: شیعیان صادق و راستین ما هستند”.

شیعیانی مثل أبی‌ذر و سلمان. شیعیانی که می‌شود به آن‌ها شیعه گفت. نه آن‌هایی که زمان ائمه بودند که ادعای شیعه بودن کردند. حضرت می‌فرماید: شما دروغ گفتی. چرا دروغ گفتی؟ گناه پایت نوشته شد.
امام جواد و امام رضا علیهما‌السّلام فرمودند: «شما بگویید ما دوستدار هستیم».

“وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِ اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ سِرّاً وَ جَهْراً؛
: دعوت‌کنندگان به دین خدا هستند چه در پنهان و چه در آشکار”.

از این معلوم می‌شود که آدم‌هایی هستند که به اطرافشان نور می‌دهند. یعنی با اخلاق و اعمال و گفتارشان باعث هدایت دیگران شوند.
کنار همسرش هم که هست؛ دعوت‌کننده و کشاننده او به‌سوی امام زمان ارواحنافداه است. در جامعه هم هست، همین‌طور.

در انتهای حدیث فرمودند:

“وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ اِنْتِـظَـارُ اَلْفَـرَجِ مِنْ أَعْظَـمِ اَلْفَـرَجِ” (بحارالأنوار/ ج۵۲/ ص۱۲۲/ ح۴)

این خیـلی جالب است!
یعنی شما در «عصر غیبت» روحیه‌ انتظار را در خودت پیاده کنی و طبعاً همه این مسائل و جنگ با لشکرهای جهل و پیروزی و تزکیه شدن.
این انتظار این‌قدر تو را بالا می‌برد که «مِنْ أَعْظَـمِ اَلْفَـرَجِ» می‌شود. يعنی اگر ظهور شده بود، این‌قدر تو رشد نمی‌کردی!
تا جایی که وقتی حضرت این را برای بعضی اصحابشان می‌فرمودند؛ آن شخص می‌گوید: پس آقا دعا نکنیم که ظهور شود.
این‌قدر حضرت از فضیلت عصر غیبت گفته بودند!

مثل اين‌که به مأمور دولت بگویند: ما به‌خاطر مأموریتت خیلی زیاد به تو پاداش می‌دهیم.
او هم می‌گوید: مرا این‌جا نگه‌دارید من کاری نکنم این زندانیان درخواست عفو بدهند!
حضرت می‌فرمایند: نه! مگر دوست نداری راه‌ها امن شود، عدالت برقرار شود!
يعنی دوست داشته باش این زندانیان نجات پیدا کنند. حالا ما این‌همه از فضیلت برای تو گفتیم، برای این است که تو بدانی در یک شرایطی که شایسته تو و روحیات تو نیست داری به ما خدمت می‌کنی.

تویِ سید بحرالعلوم، تویِ آیت‌الله گلپایگانی، تویِ آیت‌الله بروجردی، شایستگی دارید که در زمان ظهور زندگی کنید که کارها راست و درست است.
به‌خاطر این‌که شماها دارید سختی زمان غیبت را تحمل می‌کنید‌؛ فضیلت‌تان خیلی بالاتر است.

خب این هم حدیثی که آن‌دفعه می‌خواستیم توضیح بدهيم، ماند. حدیث را خواندیم ولی توضیحش ندادیم.
حدیث چهارم از صفحه ۱۲۲ جلد ۵۲ بحارالأنوار که همان روایت معروف است که ابوخالد کابلی از امام سجاد علیه‌السّلام نقل کرده.

أللَّھُـمَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجّل فَرَجَهُم

١٣ شوال‌المکرم ١۴۴۵
٣ اردیبهشت ١۴٠٣

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *