ادامهٔ توضیحات پیرامون جملهٔ: وارکانا لتوحیده
جلسهٔ چهارم از شرح دعای معرفت امام علیهالسّلام در ماه مبارک رجب که به این جمله رسیدیم:
“فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ وَ أَرْكانا لِتَوْحِيدِكَ وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لَا تَعْطِيلَ لَهَا فِي کُلِّ مَکَان”
خدایا! تو وُلات امر و خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام را معدن کلمات خودت قرار دادی که در جلسهٔ قبل معادن کلمات را توضیح دادیم.
“وَ أَرْکَاناً لِتَوْحِیدِکَ؛
: آنها را ستونهای توحید قرار دادی”.
که مقدار زیادی از این را هم جلسهٔ قبل عرض کردم.
دربارهٔ «ارکان توحید» ائمه اطهار علیهمالسّلام در کنار «لَاإِلَهَإِلَّااللَّه» صلوات مطرح شده.
اینها رکن توحید هستند یعنی توحید و یکتاپرستی بدون ائمه اطهار علیهمالسّلام تحقق پیدا نمیکند.
مثال ساده:
همچنان که دانشآموز، درسِ یک کتابِ فرمول سخت فیزیک را اگر استاد تدریس نکند، متوجه نمیشود.
خلایق، جن و انس و ملائکه همه باید تحت تدریس و تعلیم ائمه اطهار علیهمالسّلام قرار داشته باشند تا یکتاپرستی و توحیدشان دست نخورد و خدشهدار نشود و خدای دیگری را به جای خدا برای خودشان قرار ندهند.
چون ذهنِ انسان خلّاق و فعال است وقتی که هدایت نشود که خدا را چگونه بشناسد؛ طبق تخیلاتِ خودش، یک خدایی را درست میکند که با خدای واقعی تطبیق نمیکند.
لذا فلاسفه شرق و غرب و کلاً فلاسفه بشری یعنی دانشمندانی که فکر بشریِ خودشان را محور قرار میدهند برای شناخت حقایق اشیاء و برای شناخت خدا؛ اینها از خطّ توحید و یکتاپرستی بیرون میزنند.
چرا؟
چون طبق اطلاعات ذهن خودشان و طبق میزانِ توان فکریِ بشریِ خودشان حرکت میکنند. ما نمیگویم دانشمند نیستند و تحقیرشان کنیم. نه، مبنای حرکت و فکرشان، یک مبنای علمی نیست.
با اینکه خودشان را به علم و عقل نسبت میدهند ولی در شناخت خداوند میخواهند فکر خودشان را محور قرار دهند.
خب یک سری مطالبِ خوب هم ممکن است قاطیِ مطالبشان باشد ولی چنین شخصی خودش را متصل به وحی و انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسّلام نکرده.
مثل کامپیوتری که به اینترنت جهانی متصل نیست. مطالبش به اندازه اطلاعاتی است که خودش در آن تایپ کرده ولی وقتی به اینترنت جهانی متصل میشود؛ دریایی از اطلاعات به او وصل میشود.
برترین دانشمندان بشری، نه الهی! دانشمندان بشری به اندازهٔ اطلاعاتِ ذهن خودشان حرکت میکنند ولی وقتی میگوییم: به وحی، به انبیاء و به ائمه اطهار علیهمالسّلام متصل شوند؛ به دریای علم، به اقیانوس علم متصل میشوند.
چون ائمه و انبیاء علمشان متصل به پروردگار است یعنی حقایق را آنچنان که هست میفهمند، وقتی که متصل شوند.
وقتی یک دانشمند به کلام امام صادق علیهالسّلام متصل شود، یعنی به اقیانوسِ بینهایت علم متصل شده. طبعاً خطا در آن ندارد چون علمی است از جانب پروردگار که بر زبان مبارک امام صادق علیهالسّلام جاری شده.
لذا در «زیارت جامعه» هم میگوییم:
“مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ”
«وَحَّدَهُ» یعنی کسی که میخواهد واقعاً خدای واحد را بپرستد، نه خدایان متعددی که ذهن بشر اختراع میکند؛
“قَبِلَ عَنْكُمْ؛
: باید از شما پذیرش داشته باشد”.
باید تعالیم و اصولی که شما بیان میکنید و آن تدریسِ توحیدی که شما بیان میکنید، ملاک کارش باشد.
یک ترازویی در ذهنِ خودش قرار دهد که در قرآن آمده:
«وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ؛ (شعراء/١٨٢)
: و با ترازوی بیخطای مستقیمِ الهی وزن کنید».
که ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
یعنی هیچ فکری را در ذهن خودش نپذیرد مگر اینکه با ترازوی کلام ائمه اطهار علیهمالسّلام وزنش کند. ببیند این حقیقت دارد یا فکر منِ بشر است که خیلی خوشم آمده و فکر کردم یک حقیقتی را کشف کردم.
باید روی ترازوی کلام امام علیهالسّلام بگذارد و با آن وزن کند.
“وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم؛ (زیارت جامعه)
: کسی که خدا مقصودش است، باید به شما توجه کند و شما مدّ نظرش باشید”.
اینطور باشد، خب درست است.
یک دانشمند یا فیلسوف بنشیند مبانیِ اندیشهها را بررسی کند ولی همه را ببرد در ترازوی کلامِ ائمه اطهار علیهمالسّلام.
آنجا اگر میخواهد منطقی داشته باشد، فلسفهای داشته باشد؛ منظورم از فلسفه یعنی یک فکرِ بشری را میخواهد ببیند حقیقت دارد یا نه؛ ببرد در این ترازو. لذا:
“فَالْحَقُّ ما رَضیتُموُهُ وَالْباطِلُ ما اَسْخَطْتُموُهُ؛ (زیارت آلیاسین)
: حق آن چیزی است که شما خاندان عصمت و طهارت، شما آقا امام زمان ارواحنافداه از آن راضی باشید”.
خب خیلی از مبانی فکری، خیلی از مطالبی که فلاسفه مطرح میکنند، مورد رضایت ائمه اطهار علیهمالسّلام نیست یعنی مطابق با حقیقت و مطابق با علم نیست.
این دانشمند برای خودش یک فکری را تفکر کرده، خب مبانی تفکرِ انسان اگر اطلاعاتِ ناقص باشد، نتیجه به قول خودِ همان منطق میگویند:
نتیجه، تابعِ اَخسّ مقدمات است. یعنی نتیجهی تفکر من، تابع و محصولِ مقدماتِ فکری ضعیف و اطلاعاتِ ناقص است.
مثلاً من از این شهر اطلاعاتی جمع میکنم ولی آماری که از خانههای این شهر میگیرم، مطابق با واقع نیست! مثلاً بیست درصدش درست است، هشتاد درصدش نادرست است یا پنجاه درصدش درست است، پنجاه درصدش غلط است. اطلاعاتم ناقص است. بعد نتیجهای که در آمار اعلام میکنم، یک نتیجهی غلطی خواهد بود.
من از این شهر، نتیجه گرفتم که مردمِ این شهر، پنجاه درصد مسلمان هستند چون من در مورد پنجاه درصدِ از خانهها تحقیق کردم و از پنجاه درصدِ بقیه اطلاعی ندارم. پس من نمیتوانم در آمار خودم بگویم که پنجاه درصد مردم این شهر مسلمان هستند. من باید صددرصد را تحقیق کنم.
خب این بر حَسَب توانِ فکری من است که من مثلاً افرادی را گماشتم که درِ خانهها را بزنند و ببینند که مسلمان هستند یا غیر مسلمان. خب من پنجاه درصدش را تحقیق کردم. آن پنجاه درصدِ دیگرش چی؟
تحقیق نکردم. نتیجهای که میگیرم نتیجه صحیحی نیست و علمی نیست.
ولی وقتی که خدا حرف میزند، خدا مثلاً میگوید: مردم این شهر مسلمان هستند.
خب اینجا خدا از همه خانههای این شهر اطلاع دارد.
ما هم فلسفه خواندیم، آشنا هستیم. در تعریفِ فلسفه خودِ فلاسفه میگویند:
“هِیَ مَعْرِفَةُ حَقَایِقِ الْأَشْیَاء بِقَدْرِ طَاعَةِ الْبَشَرِیَّه؛
: فلسفه عبارت است از شناختِ حقیقت اشیائی که هست، [حقیقتِ خدا و حقیقتِ غیر خدا] به قدر آن توانی که بشر دارد”.
حقیقت اشیاء هم یعنی حقیقتِ هر چیزی که وجود دارد. خدا، مخلوقات خدا، آسمان، زمین، کروی بودن زمین، کروی نبودنش و هر چه که میخواهید.
خب توان بشر، خیلی محدود است. بشر روزبهروز علمش تغییر میکند. مثلاً فلاسفهی هزار سال پیش با فلاسفهی الآن، کلّی تغییر کرده.
فلاسفه قدیم مثلاً زمین را کروی نمیدانستند اما فلاسفهی الآن دیگر مجبورند کروی بدانند، میگویند: خب بالأخره از خارج از فضا داریم میبینیم. اصلاً نمیشود بگوییم زمین کروی نیست.
لذا نظریات فلاسفه قدیم رفته به کنار. مثل تقریباً علم پزشکی میماند که پزشکانِ هزار سال پیش با پزشکانِ الآن، علمشان متفاوت است.
چرا؟
چون علم پزشکی، براساسِ توان فکری و تلاش و تجربهٔ پزشکان از امراض و درمانش است. علم واقعیِ خدایی نیست اما ائمه اطهار علیهمالسّلام علمشان علم واقعی و علمِ صددرصد است.
یک میلیون سالِ دیگر هم بگذرد؛ علمی که از زبان امام صادق علیهالسّلام بیان میشود، سرِ سوزنی تفاوت پیدا نمیکند. چون از طرف خالقِ عالم دارد بیان میشود.
خالقِ عالم علم را ریخته در سینه امام صادق، امام رضا علیهماالسّلام یا هر یک از ائمه و آنها شدهاند زبانِ خداوند عالم. یعنی بیانکننده آنچه که خدا میخواهد به مخلوقاتش راهنمایی کند.
خب این یک مطلبِ بسیار صحیح و عاقلانه است و مطابق عقلِ سلیم است. فلاسفه چرا زیر بار این مطلب نمیروند؛ دیگر آن برمیگردد به صفاتی که در آنها وجود دارد.
مثلاً بعضی از فلاسفه زیر بار نمیروند چون میخواهند فکر خودشان را مطرح کنند. نمیخواهند حقیقت مطرح شود. یعنی طبق فکرِ خودشان میگویند:
حقیقت چیزی است که من میفهمم. نه آن چیزی که پیامبر خدا دارد میگوید. پیامبر خدا چیزی میگوید که با عقل من جور درنمیآید.
خب ببینید این میشود «صفت خودخواهی»، «صفت منیّت» صفت اینکه آن چیزی که من میفهمم درست است.
خب کجا خداوندِ عالم تو را معرفی کرده برای اینکه میزان و ترازوی فکرِ بشر باشی؟!
بله خداوند به تلاش تو در جهت کشف مطالب، میگوید:
«بارکالله تلاش کن. ولی تلاشی که میکنی را بیاور روی ترازوی ما بگذار که ما بگوییم این مطلب، چند درصدش حقیقت دارد و چند درصدش حقیقت ندارد».
دیگر مطلب از این عقلیتر ما نداریم. اگر هم اسمش را عقل میگذاری؛ عقل، حجتِ باطنی است، با حجتِ ظاهری که پیامبر و امام علیهالسّلام است باید تطبیق کند.
برای خدا بر مردم دو حجت است:
یکی حجت باطن.
یکی حجت ظاهر.
حجت ظاهر و حجت باطن باید حرفشان یکی باشد.
اگر آنچه که تو کشف کردی، عقل است که معروف شده، میگویند: معقول و منقول.
چیزهایی که اهل فلسفه در تحقیقاتشان میگویند، آن کتابهای فلسفیشان را میگویند: معقول. اسم معقول میگذارند، اسم عقل میگذارند.
آیا واقعاً عقل است؟!
اگر عقل است، عقل حجتِ باطن است یعنی نماینده خدا در درونِ وجود انسان است. این باید با حجتِ ظاهر که امام و پیامبر است، حرفشان يکی باشد. اگر دوتا بود، یکی از آنها خطا کرده.
آیا میتوانیم بگوییم که حجت ظاهر یعنی پیامبر و امام خطا کرده و من درست میگویم؟!
این باطل است. مشخص است که باطل است. نه اینکه تحکّمی بگوییم باطل است.
اگر عقلمان را بهکار بیندازیم، بین امام صادق علیهالسّلام و این فیلسوف که حرفشان با هم فرق میکند، کدام مقدم هستند؟ کدام را باید میزان و ملاک قرار دهیم؟
خب جواب مشخص است. امام صادق علیهالسّلام نماینده خداست، زبان گویای پروردگار است.
“لِسَانُاللَّهِ النَّاطِق أَلصَّادِق؛
: زبان گویا و صادقِ پروردگار است”.
آنها میخواهند قبول نکنند، خب نکنند.
توجیه کنند، بگویند: نه، این روایت معلوم نیست صحیح باشد.
خب بروید ببینید صحیح است یا صحیح نیست! اینکه یک مقدار ایرادی از یک جایی پیدا کنیم و راویاش را بزنیم بعد کلام امام صادق علیهالسّلام را از حُجیّت بیندازیم که چی؟!
کلام خودم را میخواهم مطرح کنم!
مگر خودِ من چقدر اعتبار دارم؟ اعتبارم از کجا تضمین شده که بگویم: کلام من اصل است.
خب اگر اینطور باشد، یک فیلسوفِ دیگر میآید، میگوید: برو کنار! کلام من اصل است. من تفکرم بیشتر است، من علمم بیشتر است، من صد سال بعد از تو دنیا آمدهام.
بعد از او صد سالِ بعد، یک فیلسوف دیگر میآید، همه اینها را کنار میزند، میگوید: شما دويست سالِ قبل بودید، اعتبار ندارید. تو صد سال قبل بودی، آن یکی پانصد سال قبل بوده و زمان، علم را بیشتر کشف میکند و ما چیزهایی که کشف کردیم از همه جلوتر هستیم.
باز صدسال بعدش، یک فیلسوف دیگر میآید. پس هیچ اعتباری به آن پيدا نمیشود.
اما کلامی که پیامبران و ائمه اطهار علیهمالسّلام بیان میکنند، کلام آخر است. یعنی صد میلیارد سال هم بگذرد، هیچ تغییری نمیکند چون خالقِ عالَم دارد بیانش میکند.
حالا یک روايتی بگیرند در باب اعتقادات، یک خدشهای از راویانش پیدا کنند و بهخاطر اینکه این فیلسوف میخواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند، آن روایت را از اعتبار بیندازند.
خب روایاتِ ما ملاک دارد. ملاکِ حقانیتِ یک روایت که ببینیم واقعاً از کلامِ معصوم صادر شده، تطبیق با قرآن کریم است. قرآن، دستنخورده و تحریف نشده است.
به هر حال اصل، مبنای فکری است. اگر ما مبنای فکری را ببریم روی اینکه هر چه بشر فکر میکند؛ این راهِ خطایی است.
خدای تعالی در قرآن میفرمایند:
«فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا؛ (بقره/١٣٧)
: اگر مردم ایمانشان به مثلِ ایمان شما باشد».
شما چه کسانی هستند؟
اهل بیت عصمت و طهارت عليهمالسّلام
به چه دلیل؟
به دلیل اینکه خداوند در قرآن کریم، عصمتِ اهل بیت علیهمالسّلام را صددرصد تضمین کرده.
«اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرًا» (احزاب/٣٣)
خدای تعالی فقط در مورد شما خاندان عصمت و طهارت، عصمت مطلق را تضمین کرده که شما زبان گویای پروردگار باشید.
[عصمت مطلق یعنی عصمتی که بالاترین عصمت است و همه عصمتها زیر او قرار میگیرند]خب این آیه در سوره مبارکه بقره میفرماید:
«فَأِن آمَنُوا؛ (بقره/١٣٧)
: اگر مردم ایمانشان»،
«بِمِثلِ مَا آمَنتُم بِه؛
: به مثل ایمان شما بود»،
یعنی آنچه که باورهای آنهاست، ایمان آنهاست و آنچه که میخواهند باور کنند که حقیقت دارد یا ندارد؛ به مثل ایمان شما اهل بیت که خطایی در شما وجود ندارد، بود؛
«فَقَدِاهتَدَو؛
: هدایتشده هستند».
«وَأِن تَولَّو؛
: ولی اگر پشت کردند»،
و گفتند: حرف، حرفِ خودمان است. به حرف امام صادق علیهالسّلام کاری نداریم.
حالا ممکن است اینطوری به زبان نیاورند ولی متأسفانه بعضی از فلاسفه در عمل، حرف خودشان را معیار قرار میدهند و عرفانِ خوشان را عرفان میدانند. نه عرفانی که امام صادق علیهالسّلام بیان فرموده که در این صورت «وأِن تَوّلَو» ميشوند. یعنی اگر رو برگرداندند و کلام و فکرِ خودشان را معیار قرار دادند؛
«فَأِنَّمِا هُم فِي شَقَاق؛
: اینها در مسیرِ جدایی هستند».
راهشان را از مسیرِ اهل بیت علیهمالسّلام و از صراط مستقیم کج کردند و دارند میروند بهطرف بیابانهای سرگردانی که بمانند آنجا.
به قول یکی از علمای اهل بیت که میفرمود: فلان فیلسوف را در خواب دیده بود که او را در کتابخانهای گذاشته بودند که هفتصد سال آنجا بماند تا خودش حقیقت را بفهمد که کلام اهل بیت علیهمالسّلام اصل است نه کلام فلاسفه!
نمیدانم چرا این مطلبِ واضح را بعضی از اهل تمایل به افکار بشری نمیخواهند بفهمند؟!
چرا نمیخواهند بفهمند که بین امام صادق علیهالسّلام و فلان فیلسوف، امام صادق…؟
اصلاً مقایسهاش غلط است! متأسفيم از اینکه امام صادق علیهالسّلام را بگذاریم کنارِ فکر یک بشر!
جایی که آصفبنبرخیا تخت بلقیس را از حدود هفتصد، هشثصد کیلومتر در یک چشم بهم زدن با علمی که از قرآن بود، حاضر کرد.
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند:
«علمی که آصفبنبرخیا از قرآن داشت و توانست تختِ بزرگ بلقیس را از هفتصد، هشتصد کیلومتر در یک چشم بهم زدن نزد حضرت سلیمان حاضر کند؛ میزان علمِ او که وصیّ حضرت سلیمان بود، از قرآن به اندازه قطراتی از اقیانوس بود!».
قرآن اقیانوس است و یک قطراتی به اندازه پرندهای که بیاید به اقیانوس منقار بزند، چقدر این منقارش از اقیانوس آب برمیدارد؟
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: میزان علم آصف که اینکار را براساس قدرتِ علمی که از قرآن بهدست آورده بود انجام داد، به میزان چند قطرهای از این اقیانوسِ علم قرآن است.
بعد امام صادق علیهالسّلام سه بار قسم میخورند که:
“وَالله عِلمُ القُرآن کُلُّهُ عِندَنَا؛
: به خدا قسم تمام آن اقیانوس در سینه ما اهل بیت است.
به خدا قسم تمام قرآن، تمام آن اقیانوسِ علمِ قرآن در سینه ما اهل بیت است.
به خدا قسم تمام اقیانوسِ علم قرآن در سینه ماست”.
آصفی که متصل بوده به این دریا و این قدرت علمی را داشته؛ اگر او را کنار امام صادق علیهالسّلام قرار دهیم و بگوییم: این قطره بیشتر است یا این اقیانوس؟
اصلاً این مقایسه غلط است.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند:
“نَحنُ أهلَ البَيتِ لا يُقاسُ بِنا أحَدٌ ، فينا نَزَلَ القرُآنُ ، وفينا مَعدِنُ الرِّسالَةِ حديث؛
: ما اهل بيتى هستيم كه هيچ كس با ما سنجيده نمىشود. قرآن در ميان ما نازل شده است و خاستگاه رسالت در ميان ماست”.
حتی مثل آصفبنبرخیا که بالأخره جانشین حضرت سلیمان است. خودِ حضرت سلیمان خیلی بیشتر داشت ولی چون میخواست نشان دهد به مردم که این جانشین من است؛ از قبل با آصفبنبرخیا برنامه داشتند، گفت: این قدرتت را باید نشان بدهی که اینها بدانند تو جانشین من هستی. هر کسی نیاید ادعا کند”.
مثل پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم که بهدست مبارک امیرالمؤمنین علیهالسّلام خیلی چیزها را انجام میداد که به مردم بفهماند که علی جانشین من است.
حالا امیرالمؤمنین و پیامبر علیهماالسّلام که همان اقیانوس هستند ولی اینجا ما بخواهیم آن اقیانوس را مقایسه کنیم با کسی که اصلاً آبی از این دریا ندارد، یک فیلسوفی که برای خودش در کویر خشکِ افکار بشری دارد زندگی میکند و کاری به اقیانوس علم ندارد اصلاً این دو تا با هم قابل مقایسه نیستند.
اینها هم حقیقتِ بحث «أَرْكَاناً لِتَوْحِیدِهِ» هست. ارکان توحید خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام هستند. «وُلاة امر» هستند.
اینها ستونهای توحید هستند که اگر ما میخواهیم واقعاً خدا را به یکتایی بپرستیم، مبنای فکرمان اگر این هست که خوشا به حالمان و اگر این نیست، اصلاح کنیم. بدون تعصب، بدون اینکه بخواهیم بگوییم: اسم فلسفه آمد، همه باید تسلیم شوند.
ما فقط در برابر خدا و رسول خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام تسلیم هستیم نه در برابر فکر بشر. فکر بشر ممکن است خطا کند. ما در برابر فکرِ بشر، تسلیم نیستیم بلکه در برابر حق تسلیم هستیم.
این مبنای فکری است حالا یکی میخواهد قبول نکند، خب قبول نکند. در اینصورت حق را قبول نکرده. حرف ما هم نیست بلکه حرف خدا و رسولش است که سراسرِ قرآن پر است از این حقیقت.
اصلاً همه دعواها به قول معروف سر همینها است که خداوند پیامبران را فرستاده که مردم افکارشان را با آنها تنظیم کنند و در جادهی آنها و پشت سر آنها حرکت کنند تا به بهشت برسند.
آنهایی که نمیخواستند زیر بار بروند، قبول نمیکردند و میگفتند: “نه! ما جاده شما را نمیخواهیم. صراط مستقیم، حرف است. ما خودمان تشخیص میدهیم صراط مستقیم چی هست. ما نمیآییم دنبالهرو شما باشیم”.
لذا دعوت انبیاء را قبول نمیکردند. در اسلام هم آنهایی که پشت سر امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام حرکت نکردند، در حقیقت دعوتِ پیامبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را قبول نکردند.
منتها برای اینکه کسی نگوید اینها مسلمان نیستند، گفتند: هر چه پیامبر بگوید ولی در عمل، آنچه که خودشان میخواستند را پیاده کردند و خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام را کنار زدند.
چرا؟
چون اگر میخواستند خاندان عصمت و طهارت عليهمالسّلام در جامعه ملاک و میزان باشند، از لحاظ فکری، اخلاقی، اعمال، سیاست، اقتصاد، مسائل اجتماعی نمیتوانستند به خواستههای نامشروعشان برسند.
اینها میخواستند بر جان و مال و ناموس و تمام جامعه حکومت کنند. حتی اشخاصی که پایهگذاران ظلم به اهل بیت علیهمالسّلام بودند، از نظر ظاهر خیلی خودشان را مقید نشان میدادند.
مثلاً در مورد بعضی از آنها نقل شده که خودش امام جماعت میشده بهعنوان اینکه ما جانشین پیامبر هستیم بعد نگاه میکرده به صفِ جماعت، اگر یکنفر یکذره جلو و عقب بوده، شلاق میزده به او. یعنی اینقدر خودش را مقید نشان میداده که هر چه من میگویم.
اینها اگر از لحاظ ظاهر، جان و مال و ناموس مردم را طبق احکام اسلام، یک مقداری مراعات میکردند؛ برای این بوده که در آن موضعِ قدرتشان بمانند و مردم نگویند: این غیر مسلمان است و احکام اسلام را رعایت نمیکند.
معاویه ظواهر را رعایت میکرد. یزید ظواهر را رعایت نکرد و سریع مسلمانان افکارشان علیه او برگشت.
ولی معاویه ظاهر را رعایت میکرد اما اصل کارِ جلوی خدا ایستادن و با خدا جنگیدن را امثالِ معاویه و آن اشخاصی که همفکر او بودند و قبل از او بودند و پایهگذاران ظلم به اهل بیت علیهمالسّلام بودند؛ پرچمداری میکردند.
اینها منطقشان به این صورت بود:
خدا میگوید: علی.
من میگویم: نه، علی نه.
خدا میگوید: امام صادق.
من میگویم: نه. آن کسی که خدا میگوید نه. آن کسی که من میگویم بله.
این مصیبتِ بزرگ در اسلام بوده و تا الآن هم ادامه پیدا کرده.
انشاءالله خداوند ما را از خواب غفلت بیدار کند و این حقیقت را مورد توجه قرار دهیم که ائمه اطهار عليهمالسّلام «ارکان توحید و یکتاپرستی» هستند.
در نتیجه آن توحید و یکتا پرستی اینجا بهم خورده شده یعنی حرف خدا را زمین گذاشتند. زیر پا گذاشتند حرف خدا را که ولایت علی باید ولایت باشد و سرپرستیِ جوامع بشری باید تحت سرپرستی امیرالمؤمنین و ائمه اطهار عليهمالسّلام باشد.
خب کلّ زندگی بشر را بهم ریختند. صدها خدا درست شد.
روایت از حضرت زهرا سلاماللهعلیها دارد که:
«اگر آن کاری که کردند و علی را عقب زدند و دیگران را جلو گذاشتند، اگر اینکار را نمیکردند و علیبنابیطالب جلو میایستاد، بعد حسن، بعد حسین و بعد نُه امام از فرزندان حسین حاکم میشدند و اینها زمام امور را بهدست میگرفتند؛ حتی دونفر در کرهٔ زمین پیدا نمیشدند که دربارهٔ خدا اختلاف داشته باشند».
چنین حرفی اصلاً در باور کسی نمیآید ولی حضرت زهرا سلاماللهعلیها فرمودند.
چرا؟
چون وقتی امامی که خدا منصوب کرده، حاکم باشد؛ قدرتی که در دست امام هست، قدرت خدایی است.
یعنی قدرتی است که حالت اعجاز دارد. مثل خورشیدی است که بر تمام کرهٔ زمین میتابد. خب همهجا را روشن میکند.
با ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه هم همین اتفاق میافتد. خورشید طلوع میکند.
حالا بشر میخواهد خورشید را قبول نکند، یک شمعِ دودزنندهای را روشن کردند یا یک چراغ دودی که یک مقدار روشنایی میدهد که همه را خفه میکند را روشن کردند، میگویند:
این باید باشد ولی خورشید نباید طلوع کند. خورشید نباید در آسمان باشد. علی نباید باشد. امام صادق نباید باشد. ما باید باشیم.
چرا؟
چون ما میخواهیم مردم به حالت خفگی بیفتند، جیبهایشان را خالی کنیم و ناموسشان را در اختیار بگیریم. اگر هیچکدامِ اینها هم نباشند، من باید خدا باشم.
همان حرفی که فرعون میزد. فرعون علنی میگفت:
«أَنَا رَبُّکُمُ الأعْلَى» (نازعات/٢۴)
فرعون در حرف و عمل میگفت. اینها در حرف میگفتند: «لاالهالاالله محمّداً رسولالله» مثل داعش ولی آنچه که خودشان خدایی میخواستند بکنند، آن خداییِ عملی را پیاده میکردند و تا الآن هم کردند.
انشاءالله خداوند ما را از خواب غفلت بیدار کند. مسلمانها را از خواب غفلت بیدار کند و بفهمند که خورشیدِ حضرت بقیةالله
“أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَهُ؛
: کجایند خورشیدهایی که جهان را روشن میکنند؟”.
برای همین ما مینشینیم گریه میکنیم. اگر از بیماری کرونا حدود دو میلیون نفر تا الآن در این یکسال از دنیا رفتند طبق آماری که تلویزیون اعلام میکند؛ بنشینیم گریه کنیم.
این تازه یک قطره از دریای مصیبت است. هزاران جنگ بهپا شده، هزاران امراض تولید شده، هزاران فساد و فحشا بهوجود آمده.
به تعدادِ بیشترِ جمعیت کرهٔ زمین همینطور مردم گرفتار آن خودخواهانی شدند که پایهگذار ظلم به اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام بودند و اینقدر دود بهپا کردند که دنیا را مثل شبِ تیره کردند که حضرت زهرا سلاماللهعلیها میفرمایند:
“صُبَّــــــتْ عَلَیَّ مَصَائِــبُ لَوْ أَنَّهَا
صُبَّـتْ عَلَـى الْأَیَّـامِ صِـرْنَ لَیَالِیَا؛
: باران شدیدی از مصیبتها بر من ریزش کرد که اگر بر روزِ روشن میبارید، شبِ تاریک میشد”.
و همینطور شد. ظلمتِ شبِ تاریکِ زمان غیبت را بهوجود آوردند، زمان خانهنشینی ائمه اطهار علیهمالسّلام را بهوجود آوردند.
قرآن میفرماید:
«وَاللَّيْلِ؛
قسم ﺑﻪ ﺷب».
که ائمه اطهار علیهمالسّلام میفرمایند: منظور، شبِِ ظلم به اهل بیت عصمت و طهارت است.
ظاهر آیه، شب ظاهری است که آن خلقتِ خداست. عیب و ایرادی در آن نیست، برای استراحت مردم است ولی باطنش مثالی است که ما از شب میگیریم.
وقتی شب است و خورشید نیست، دزدها در تاریکی کار میکنند. دزدها وقتی چشمها نمیبینند، برای اینکه فکر مردم را منحرف کنند؛ میآیند بر آنها مسلط میشوند و کارهای خودشان را انجام میدهند. خودخواهیها و شهوات خودشان را دنبال میکنند.
“وَالسَّلَامُ عَلَیْکُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُه”
١٢ رجبالمرجب ١۴۴٢
میانگین امتیاز مخاطبین - ۹۶%
۹۶%
به این مطلب با انتخاب تعداد ستاره های روبه رو امتیاز دهید .
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی