شرح آیات سوره صف جلسه ۱

أَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَٱلصَّلَوةُ وَٱلسَّلَامُ عَلَی رَسُولِ اللَّه وَ عَلَی آلِهِ آلِ اللَّه لَاسِیمَا بَقِیَّةَ الله رُوحِی وَ أَرْوَاحِ ٱلْعَالَمِین لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ ٱلْفدَاء وَ اللَعْنُ الدَائِم عَلَی أَعْدَاءِهِم أَجْمَعِينَ»

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»
صحبت درباره سوره مبارکه صف است که می‌خواهیم مباحثی را مطرح کنیم.
در این سوره اوصاف یاران آقا امام زمان ارواحنافداه مورد اشاره قرار گرفته و برای کسانی که می‌خواهند یاور حضرت باشند، بخصوص در این سوره و در آیه چهاردهم که آیه آخر هست، خدای تعالی از مؤمنین دعوت کرده که بیایید از یاران آقا امام زمان علیه السّلام شوید.
اولاً عرض کنم آیات چهارده‌گانه این سوره، زنجیره‌وار با هم ارتباط دارند. از اوّلین آیه تا آیه آخر در مورد یاران آقا امام زمان ارواحنافداه و مسیر حرکت و شرایطی که می‌شود به این هدف دست پیدا کرد، صحبت شده‌ است.
آیه اوّل تسبیح پروردگار است که می‌فرماید:
“تسبیح کرد خداوند را آنچه که در آسمانهاست و آنچه که در زمین است و او خدای عزیز و حکیم است”.
شاید بگویید این آیه چه ارتباطی با یاری امام زمان ارواحنافداه دارد؟
اتفاقاً در این آیه خدای تعالی اوّل الگوی کار را مشخص کرده که ای مؤمنین و ای انسان‌هایی که ما شما را برای اهداف مهم آفریدیم، آنچه در آسمانها و زمین است خدای تعالی را دارند تسبیح می‌کند، شما چرا تسبیح‌کننده نباشید؟
این یک بحثِ تسبیح دارد که ما در جلساتی یک مقدار صحبت کردیم حالا اینجا دوستان شاید نشنیده باشند، بنابراین یک اشاره‌ای می‌کنم.
در آیه ۴۴ سوره مبارکه اسراء خدای تعالی فرموده: ” همه موجودات خدا را تسبیح می‌کنند”.
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»

« وَإِن مِّن شَيْءٍ» یعنی هیچ چیز نیست، (هر چه خدا آفریده) جز اینکه خدای تعالی را تسبیح می‌کند ولکن شما تسبیح‌شان را نمی‌فهمید. یعنی عمیق نمی‌فهمید که چگونه تسبیح می‌کنند.
لذا موجودات از یک ذرّه اتم گرفته تا کهکشان‌ها و آنچه بین اینهاست خدا را تسبیح می‌کنند و معنای تسبیح هم این است که خدا را پاک و منزه معرفی می‌کنند.
یعنی اگر درساختمان یک اتم مطالعه و دقّت کنید، زبان وجودش می‌گوید که سازنده من پاک و منزّه است و عیب و نقصی در کارش نیست.
همانطوری‌که وقتی به یک ساختمان قشنگی که ساخته شده وارد می‌شوید، می‌گوید: سازنده من، مهندس خوبی بوده و عیب و نقصی در کارش نداشته است؛ تسبیح موجودات نیز به‌این‌صورت است.
در روایات هم اینچنین تفسیری در مورد این‌که موجودات به اینصورت خدا را تسبیح می‌کنند، داریم.
حتی داریم که:
« وَیُسَبِّحُ ٱلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»
رعد، خدا را به حمد پروردگار تسبیح می‌کند.
روایت دارد که همانطوری‌که یک چوپان گوسفندان را به جلو می‌راند، ملائکه‌ای هستند که این ابرها را حرکت می‌دهند و این صدای رعدی که می‌آید، از طرف ملائکه است.
امام مثال زده؛ ملائکه روی ابرها و بادهاو دانه‌های باران کار انجام می‌دهند که دانه‌های باران منظّم و باحساب می‌افتند و مَلکی مأمور هر دانه باران هست، ما از نتیجه کار می‌فهمیم مَلکی هست؛ ما درک نمی‌کنیم ولی هست.

اعضا بدن ما، چشم و گوش ما، مثلاً همین ساختمان چشم ما، که انسان با یک پی می‌بیند. چقدر در ساختمان چشم عجایب بکار رفته است. گوش هم همینطور.
همه اینها خدای تعالی را تسبیح می‌کنند. ساختمان چشم می‌گوید: “آفریدگار من، پاک و منزّه است و عیب و نقصی در کارش نیست”.
این آیه اوّل به حسَب آیاتی که بعد از آن در مورد یاران امام زمان ارواحنافداه هست، دارد یک تلنگری به ما می‌زند که چرا شما تسبیح‌کننده پروردگار نیستید؟
بدنتان که کار شما نیست، دست خدا و ملائکه است ولی چرا اعمال و اخلاق و رفتارتان تسبیح نمی‌کند؟
چرا اخلاق شما را یکی می‌بیند، از نام خدا و امام زمان ارواحنافداه فرار می‌کند؟
من که نام آقا امام زمان را می‌برم چرا در اخلاقم ایرادی دارم که دیگران را از حضرت فراری می‌دهم؟
خب روی خودت کار کن، اخلاقت را درست کن، ایرادهایت را برطرف کن.
در روایات هست که به اینصورت نیست که بتوان یکدفعه این ٧۵ صفت رذیله را برطرف کرد.
چه بسا مؤمنينِ خیلی کامل هستند که هر ٧۵ صفت رذیله‌شان رفع شده باشد. ولی مسیر همان مسیری است که همه می‌توانیم به آنجا برسیم که حتی یک صفت رذیله در وجودمان نباشد.
چون همان یک صفت رذیله کافی است که دیگران را از آدم دور کند؛ آنوقت می‌بینید که شما کلّی صفات خوب دارید، ولی یک صفت بد کافی است که رو شود و دیگران را از شما فراری دهد.
پس «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»
یعنی همان اوّل خدا تابلوی کار را زده که شما باید خودتان را به‌جایی برسانید که اخلاق و رفتارتان، خدا را پاک و منزّه معرفی کند و چون خدا ربّ ماست، بگوید: ” مربّی من، (ما می‌گوییم: رَبُّنَا اللَّه) ربّ من خیلی خوب مرا تربیت کرده است.
همیشه شاگرد یا فرزند، معرفِ تربیتی است که پدر یا استاد در موردش انجام داده‌اند. اگر شاگرد رفتار خوبی داشته باشد، چون این شخص شاگرد فلان استاد است؛ می‌گویند پس لابد استادش هم همینطور است.
اگر شاگرد خوبی باشد که خوب است، اگر هم بد باشد می‌گویند این چه استادی داشته یا این چه فرزندی است، پدر چگونه او را تربیت کرده است؟
خدای تعالی یا آقا امام زمان ارواحنافداه می فرمایند:
“یک طوری باشید که من که مربّی شما هستم، به تربیت شما افتخار کنم.
چون ما به آقا می‌گوییم:
” أَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبّانِیَّ آیَاتِه
شما تربیت کننده آیات خدا هستید”
خب، ما ها هم از آیات و نشانه‌های خدا هستیم؛ آفریده خدا هستیم.
خدای تعالی به آقا امام زمان ارواحنافداه مأموریت داده که آفریده‌های خدا را تربیت کند، آقا در مقام تربیت ما هستند.
پس ما باید طوری باشیم که آقایمان را پاک معرفی کنیم. بعضی‌ها در فامیل و جامعه هستند که به نسبتِ ما از آقا امام زمان ارواحنافداه دورتر هستند، بخاطر دوری‌شان از آقا امام زمان می‌بینند که شما نزدیکتر و مؤمن‌تر و امام زمانی‌تر هستید؛ شما باید طوری رفتار کنید که او را بطرف حضرت جذب کنید.

این اشاره به این مطلب و تابلوی کار و برنامه یاران آقا امام زمان ارواحنافداه است. البته بحث تسبیح و تحمید و تقدیس سه بحث مستقل هستند که باید طور دیگری دنبال شوند.
که در تسبیح همه موجودات هستند چه آنها که شعور دارند یا ندارند، مثل کوه و سنگ و آسمان و زمین؛ منتهی آنها به حسَب خودشان و ما هم به حسَب خودمان.
آنها که تسبیح می‌کنند چون دخالتی در کار ندارند مثلاً یک سنگ دخالتی در کار ندارد که خدا را یک جور دیگر معرفی کند و یا حیوانات و گیاهان هم به همین صورت ولی ما می‌توانیم بهم بزنیم یعنی برعکس تسبیح نکنیم بلکه خدای تعالی را بد معرفی کنیم.
اگر موفق باشیم و روی خودمان خوب کار کنیم و انشاءالله تربیتهای اهل‌بیت علیهم السّلام روی ما کپی شود، (که عمر زندگی دنیایمان هم برای همین است که به این مقصد برسیم) آنوقت ما تسبیح کننده‌ای هستیم که هیچ‌کدام از موجودات مثل ما نمی‌توانند خدای تعالی را تسبیح کنند.
آنها (سنگ یا حیوانات یا حتی ملائکه) نمی‌توانند آن چیزی که برایشان پیاده شده را تغییر دهند ولی ما می‌توانیم تغییر دهیم.
تسبیح ما با تسبیح ملائکه و مخلوفات دیگر خیلی متفاوت است؛ تسبیحی که ما می‌کنیم خیلی ارزش دارد.
حالا این مسیری که ما بخواهیم تسبیح کننده باشیم و خدا را شایسته و پاک معرفی کنیم، در آیات بعد شروع می‌شود.
در آیه دوّم و سوّم می‌فرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»
«كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»
این دو آیه شلّاق بیداری را دارد می‌زند که می‌دانی چرا تو تسبیح کننده نیستی؟
چون حرفت با عملت نمی‌خواند.
“ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، چرا گفته‌هایتان با عملتان متفاوت است؟ چرا چیزی را می‌گویید که انجام نمی‌دهید”؟
معصوم علیه‌ السّلام می‌فرمایند:

“شِیعَتُنَا مَنْ یُصَدِّقُهُ أَفْعَالُهُُ أَقْوَالُهُ
شیعیان ما کسانی هستند که اعمالشان گفته‌هایشان را تصدیق می‌کند”.
یعنی من که منبر می‌روم، اعمال من در طول زندگیم باید منبرم را تصدیق کند والّا به فرمایش حضرت مسیح سلام‌الله علیه منبرم مثل الَک می‌شود.
در کلماتی که از حضرت مسیح سلام‌الله علیه نقل شده، می‌فرمایند:
” افرادی نباشید که‌ به‌ علمتون عمل نمی‌کنید”.
کسي‌که به علمش عمل نمی‌کند مثل الَک می‌ماند؛ وقتی الک می‌کنید قسمتهای نرم می‌رود و قسمتهای درشت برای خودت می‌ماند.
عالِمی که به علمش عمل نمی‌کند، چیزهای به‌درد نخور و چیزهای درشت برای خودش می‌ماند و حرفهای خوبش را دیگران می‌گیرند و عمل می‌کنند.
پس اساس اینکه انسان خودش را اصلاح بکند این است که به چیزی که می‌گوید عمل کند. اگر انسان این مسأله را دنبال کند و حرفش با عملش یکی شود، رمز موفقیت را بدست آورده است.

ما ها آدمهایی نيستيم که بگوییم ما حق را نمی‌پذیریم؛ خدا و ائمه را نمی‌خواهیم. آنهایی که به اینصورت هستند از همان اوّل جدا می‌شوند و اهل جهنّم هستند چون عقاید درست را نمی‌پذیرند و می‌گویند خدا کی هست؟ و اگر رویشان نشود و جامعه آنها را نپذیرد، می‌گویند پیغمبر کی هست؟
باز اگر مثل داعشی‌ها رویشان نشود، می‌گویند امامان کی هستند؟ خدا و قرآن و پیغمبر برای ما بس است. مانند رئیس‌شان که این حرف را زد که کتاب خدا برای ما بس است، همان حرف را می‌زنند. برای اینکه اگر زیر بار اطاعت امیرالمؤمنین علیه السّلام بیایند، دیگر نمی‌توانند هر کاری که بخواهند بکنند. برای همین است که از امیرالمؤمنین علیه السّلام فرار کردند.
برای اینکه دیدند اگر زیر بار اطاعت امیرالمؤمنین بیایند دیگر نمی‌توانند ریاست کنند و دیگر نمی‌توانند هر کاری که دوست دارند انجام بدهند.
هر حرامی را حلال و هر حلالی را حرام کنند. امیرالمؤمنین علیه السّلام راهشان را می‌بندد و بخاطر همین حضرت امیر و ائمه اطهار علیهم السّلام را کشتند و خانه‌نشین کردند.
اصل مسیر ساخته شدن انسان، همین دو کلمه است: عمل کردن به آنچه که انسان یاد گرفته و آموخته است.
ما آدمهایی هستیم که تفکّرمان پذیرش حق است؛ یعنی فکرمان این نیست که بخاطر اینکه به خواسته‌های دلمان برسیم خدا یا پیغمبر و آخر سر مثل اینها امام را رد کنیم.
خداروشکر از لحاظ عقیده حق را می‌پذیریم.

“الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ”

ولی گیرمان سر بعدش هست که می‌خواهیم عمل کنیم، صفات رذیله‌ جلوی راهمان را می‌گیرد.
یکنفر تنبلی سدّ راهش می‌شود؛ یکنفر شهوت سستش می‌کند؛ یکنفر غضب بر او مسلّط می‌شود؛ همین صفات رذیله او را زمین‌گیر می‌کنند و حرکت او را کُند می‌کنند.
که این صفات را اگر در این دنیا برطرف کردیم که خداروشکر و اگر برطرف نکردیم چون مسیرمان بخاطر پذیرش ولایت بسوی بهشت است، خدای تعالی در ایستگاه‌های پنجاه‌گانه قیامت، کار تزکیه را روی انسان‌هایی که شفاعت شده و اهل بهشت هستند، انجام می‌دهد تا در آن پنجاه هزار سال اصلاح شود.
و بقول معروف خدای تعالی همینطوری آدم آلوده را در بهشت راه نمی‌دهد تا پاک شود.

« لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»
این آیه بیدارباش است. برای اینکه علّت اصلی که انسان نمی‌تواند تسبیح کند و خدا را پاک کننده معرفی کند و شاگرد و تربیت شده نمونه باشد، در آیه دوّم مطرح شده است.

« کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ»
برای اینکه خدای تعالی بیشتر ما را بیدار کند، می‌فرماید:
« کَبُرَ مَقْتاً»
یعنی خیلی پیش خدا تنفّرآور است.
در عربی یک چیز تنفّرآور را می‌گویند مَقْت.
مثلاً در آیات دیگر هست که نکاح زنِ پدر که در اعراب جاهلی مرسوم بوده، بعد که خدای تعالی این را که ممنوع کرد، همین تعبیر مَقْت آنجا بکار رفته است.
که خدای تعالی می‌فرماید این ازدواج تنفّرآور است.

« کَبُرَ مَقْتاً» تنفّر شدید هست تنفّر معمولی هم نیست. خدا تنفّر شدید دارد به اینکه شما چیزی را بگویید که انجامش نمی‌دهید. انگار خدای تعالی زلزله ١۵ ریشتری فرستاده که حتماً ما دیگر تکان بخوریم.

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ»
بعد متوجّه آنهایی می‌شود که افتادند در مسیری که به گفته‌هایشان عمل کنند به حرفی که می‌زنند عمل کنند.
ای کسی که تو می‌گویی من ایمان آورده‌ام، (وقتی انسان ایمان می‌آورد، نمی‌شود بگوید نصف قرآن را قبول دارم و نصفش را قبول ندارم و یا مثلاً ٩٩٩ آیه را قبول دارم ولی ١ آیه را قبول ندارم. خدا می‌گوید اصلاً تو هیچ‌کدامشان را قبول نداری؛ وقتی ایمان آوردی، به تمامش باید ایمان آوری)
حالا که ایمان آوردی، عمل کن. ایمان غیر واقعی را که خدا قبول ندارد. اگر ایمان نیاوردی که هیچ برو دنبال کار خودت. اگر ایمان آوردی باید تمام آنچه ما نازل کردیم را بپذیری.
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ..» (بقره_٢٨۵)

همه را که بپذیری کار تمام است در اینصورت به عملش می‌رسی. به عملش که برسد، با آن شلّاقی که خدای تعالی در آیه دوّم و سوّم زده که چرا عمل نمی‌کنید؟ که خیلی عمل نکردن شما برای من تنفّر شدید دارد. در اینصورت انسان هر چه باشد باید بیدار شود.
هر تنبلی که دارد باید کنار بگذارد؛ هر سستی که دارد باید رها کند و برود؛ چون خدای تعالی فرموده من به‌شدّت متنفّر هستم. این دیگه خیلی بد است که خدا بفرماید: من به‌شدّت متنفّر هستم از اینکه تو به حرفت عمل نکنی.
می‌گوید: خدایا، من ایمان آوردم پس عمل می‌کنم. بعد از اینکه به زبان گفت باید اعضاء و جوارحش هم بگویند. وقتی در این مسیر افتاده، فردی می‌شود که مشمول آیه چهارم است.
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ»
“خدا دوست دارد افرادی که به حرفی که می‌زنند عمل می‌کنند”.
چکار می‌کنند؟
«يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ»
چون خدای تعالی می‌فرماید:
حالا که ایمان آوردی مال و جانت را در راه خدا بکار بگیر. اگر جنگ لازم است برو جنگ کن و آماده باش که هر چه من خواستم بدهی.
“خدای تعالی دوست دارد کسانی را که در راه خدا مقاتله می‌کنند”.
مقاتله در راه خدا کاری است که انسان باید واقعاً آماده همه جور فداکاری باشد. کسی که در راه خدا به جنگ می‌رود، این دیگر آماده است همه چیزش را در راه خدا بدهد؛ چون می‌داند که ممکن است کشته شود، نه مثل کسی که برای گرفتن عکس به جبهه می‌رود تا حقوقی دریافت کند.
«صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ»
خدا اینها را دوست دارد که در راه خدا در صفّی که هیچ تزلزلی در آنها نیست، بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ هستند یعنی دیوار و سدّ محکمی که از سرب گداخته ساخته شده است که هر چه به آن بزنی کارگر نیست.
منظور اینکه کسانی‌که استقامتشان اینقدر بالاست که هیچ چیز به آنها کارگر نیست یعنی هر فشاری که به آنها وارد شود، جاخالی نمی‌دهند.

در دعای عهد هم همین مسأله مورد تأکید قرارگرفته:
“صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ عَلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ آلِهِ عَلَيْهِمُ السَّلام”
دعای عهد هم که می‌خوانید این جمله وجود دارد.
“خدایا، من هم جزء این افرادی باشم که تو دوستشان داری”.
تا وقتی نفس به صفات رذیله آلوده هست، خواسته دارد و از درون به آدم فشار می‌آورد. خواسته‌های شهوانی، شهوت ریاست و خواسته‌های دیگر.
از درون، شهوات و خواسته‌های نفسانی و محبّت دنیا فشار می‌آورند و انسان دوست دارد به خیلی از خواسته‌هایش برسد.
از بیرون هم افراد دیگری با انسان در ارتباط هستند، از زن و بچّه تا مردم دنیا که به هر صورتی با هم در ارتباط‌ اند.
با همین وسایل ارتباطی جوامع بشری با هم ارتباط خیلی نزدیکی دارند.
آنجایی که خواسته‌ها با هم درگیر می‌شوند، یکدفعه یک فشارهایی از بیرون می‌آید که شما عقب‌نشینی کنید.
مثلاً الآن ایران کشوری است که مذهب شیعه را انتخاب کرده و در این مسیر حرکت می‌کند که با خواسته‌های نفسانی مردمی که شیعه نیستند جور درنمی‌آید.
آنها فشار می‌آورند که مردم ایران از راهشان دست بردارند. حالا فشارهایشان را با وسایل مختلف وارد می‌کنند شیطان هم که پشتشان است و فرماندهی می‌کند و لشکرهای خودش را در نفوس آدمهایی که در مسیر اهل بیت علیهم السّلام نیستند، پخش کرده. ببینید شیطان چقدر لشکر دارد. این ٧۵ لشکرش را ضربدر این چند میلیارد آدم که شیطان ازشان استفاده می‌کند کنید.
وقتی شیطان از یک مؤمن که شما دوستش هستید برای اهدافش استفاده می‌کند، می‌خواهید از غریبه‌ها استفاده نکند؟ مؤمنی که با شما دوست است ولی پشت سر شما حرف می‌زند و آبروی شما را می‌برد.
فشارهای مختلف از درون خود انسان و از بیرون توسط خواسته‌های نفسانی مردم (خواسته‌های نفسانی زنت، خواسته‌های نفسانی شوهرت، خواسته نفسانی بچّه‌ات، خواسته نفسانی پدر و مادرت و خواسته‌های نفسانی هر کسی که تزکیه نفسش کامل نشده) به انسان دارد می‌شود.
لذا مثلاً همسرتان به شما فشار می‌آورد که تو فلان خواسته‌اش را برآورده کنی، خودش هم متوجّه نیست که شیطان چون حریف شما نشده بطور غیرمستقیم از طریق او به شما فشار وارد می‌کند که به این طریق شیطان از طریق محبّتی که به همسرت یا بچّه‌ات داری به تو فشار وارد می‌کند.
خدای تعالی می فرماید: “بُنْيَانٌ مَّرْصُوصٌ” یعنی هیچ فشاری آنها را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند.
فقط یک چیز آنها را وادار به عقب‌نشینی می‌کند و آن اینکه خداوند دستور عقب‌نشینی بدهد. مثل رزمندگانی که به‌هیچ‌وجه حاضر به عقب‌نشینی نیستند ولی وقتی فرمانده صلاح می‌داند عقب‌نشینی می‌کنند.

همان جایی است که بحث تقیّه پیش می‌آید. به‌هیچ قیمتی حاضر نیست عقب‌نشینی کند ولی خدای تعالی می‌فرماید تو باید تقیّه کنی مثلاً اینجا خودت را همراه کن با کسانی که به تو فشار می‌آورند.
اگر خودت را همراه نکنی، مثلاً کشته می‌شوی یا در یک تنگناهایی قرار می‌گیری که در کل به ضرر تو هست، فقط آنجا می‌توانی عقب‌نشینی کنی البته عقب‌نشینی ظاهری می‌کنند ولی از راهشان دست برنمی‌دارند که اینجا اگر انسان عقب‌نشینی کند، منافاتی ندارد.
آیه پنجم:

«وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»
خدای تعالی می‌فرماید که:
“آن هنگام که موسی به قومش فرمود که ای قوم من،
«لِمَ تُؤْذُونَنِی» چرا مرا اذیت می‌کنید،

« وَقَدْ تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ» شما می‌دانید من پیغمبر خدا بسوی شما هستم (بعد از این همه آیات و نشانه‌ها یقین داشتند که حضرت موسی پیغمبر خداست)
(بهانه‌های بنی‌اسرائیلی که معروف است) چرا بهانه‌جویی می‌کنید؟
نفس انسان به هر طریق و به بهانه‌ای می‌خواهد از زیر بار اطاعت پیغمبر خدا شانه خالی کند و به سمت آنچه که دلش می‌خواهد برود، منتهی در پوشش اینکه خدا از ما راضی است.
اینها می‌خواستند با آن توجیهات و بهانه‌ها کار خودشان را هم انجام دهند و به خواسته‌های دلشان برسند ولی خدا پشت حضرت موسی علیه السّلام هست و سرش کلاه نمی‌رود، می‌فرماید: چرا مرا اذیت می‌کنید و بهانه‌جویی می‌کنید؟ چرا با توجیهات می‌خواهید کارهای خودتان را انجام دهید؟
در روایت داریم که حضرت سجاد علیه الصّلوة والسّلام می‌فرمایند:
اصحاب سبت (اصحاب شنبه) که در سوره مبارکه بقره آمده، اینها کسانی بودند که خدای تعالی صید ماهی را در روز شنبه برایشان ممنوع کرده بود.
اینها برای خودشان توجیه درست کردند، یک حوضچه‌هایی کنار دریا کندند و به دریا راه دادند. ماهی‌ها که شنبه در امان خدا بودند آمدند و درون آن حوضچه‌ها رفتند؛ خواستند که برگردند، طوری حوضچه‌ها را درست کرده بودند که راه برگشت نداشتند.
ماهی‌ها شنبه در حوضچه‌ها گیر افتادند و آنها یکشنبه صیدشان کردند و گفتند ما که شنبه صید نکردیم.
امام سجاد علیه الصّلوة والسّلام می‌فرمایند: ” دشمنان خدا دروغ گفتند اینها در همان روز شنبه ماهی‌ها را صید کردند”.
ببینید این توجیهاتی که انسان درست می‌کند تا به خواسته‌هایش برسد، اینها خطرناک است.
اینها به حرفهایشان عمل نمی‌کردند و با این کارهایشان حضرت موسی علیه السّلام را اذیت می‌کردند.
«فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»
وقتی اینها لغزش پیدا کردند؛
«زَاغُوا» از “زِیْغ” هست یعنی لغزش.

در آیه ٧ سوره مبارکه آل عمران هست

«فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ..»

کسانی‌که در قلوبشان یک انحرافی هست که در واقع می‌خواهند به خواسته‌شان برسند.
بخاطر همین هست که انسان باید از خواسته‌هایش صرفنظر کند و بگوید خدایا، هدفم خواسته خودم نیست و هر چه تو بخواهی. اگر صادقانه جلو بیایید خدای تعالی هم خیلی کمک می‌کند.

« فَلَمَّا زَاغُوا» وقتی‌که اینها انحراف و لغزش در دلشان بود و نمی‌خواستند به آنچه خدا و پیغمبر می‌خواهد عمل کنند،
« أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ» خدای تعالی هم آنها را لغزاند.
یعنی وقتی انسان دستش را از دست خدا رها می‌کند، خدا هم او را رها می‌کند. وقتی خودش می‌خواهد بلغزد؛ وقتی می‌خواهد بطرف خواسته خودش برود، خدای تعالی هم قلبش را محکم نمی‌کند؛ چون آنچه که خواسته نفسش هست، درنظرش می‌آید.
در روایت داریم که حضرت می‌خواهند بگویند کسی‌که گذشت کرده ومسیر خدا را انتخاب کرده، این شخص دیگر چیزی از دنیا برایش مهم نیست.
حضرت زن را مَثَل می‌زنند، چون برای مردها خواسته‌ رسیدن به زن، چیز مهمی است و همیشه بوده. خدای تعالی همیشه این میل را در مرد قرار داده که به زن میل داشته باشد و در زنها هم میل به چیزهای دیگر را قرار داده است.
حضرت می‌فرمایند از این دنیا یک زن می‌خواهد نصیب انسان شود؟ حضرت با این مثال دنیا را کوچک می‌کنند یعنی کسی‌که مؤمن است و مسیر خدا را انتخاب می‌کند، دیگر برایش مهم نیست که خدا این را به او بدهد یا ندهد؛ می‌گویند خدایا هر چه تو بخواهی.
خدا در وجود آدم آمپری قرار داده است و می‌گوید به آمپر خودت نگاه کن ببین از میان چیزهایی که در دنیا هست، آیا زن برایت خیلی بزرگ جلوه می‌کند؟ از اینجا بدان که کارت مشکل دارد و برنامه‌ات ایراد دارد.
ولی وقتی برایت مهم نیست و بگویی هر چه که خدا به من بدهد، خدا را شکر می‌کنم؛ اگر هم ندهد مهم نیست، این درست است.
این مسائل باعث لغزش است وقتی انسان نفسش را شل می‌کند طرف شهوات نفسانی، خدای تعالی هم بالاجبار روی این شخص کار نمی‌کند.

«فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ »
و خدا قومی که می‌خواهند از راه بیرون بروند و به خواسته‌های نفسانی خودشان برسند، هدایت نمی‌کند.
مثلاً وقتی میوه‌ای را فشار می‌دهیم و دانه از آن بیرون بپرد، می‌گویند: “فَسَقَ”، یعنی از جای خودش پرید بیرون.
وقتی انسان از مسیر صراط مستقیم بیرون بزند، می‌گویند فَسَقَ. فاسق هم چون گناه می‌کند، از جاده صراط مستقیم بیرون می‌زند.

«وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ»
کسی‌که خودش می‌خواهد بزند بیرون، خدای تعالی هم بالاجبار دستش را نمی‌گیرد که به صراط مستقیم واردش کند. پس انسان باید خودش خیلی مواظب باشد. این هم آیه پنجم سوره مبارکه صف.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *