شرح زیارت عاشورا جلسه ۳

اَعوُذُبِاللهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم
بِسْمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم

«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ …

خدای تبارک‌ و تعالی در سوره مبارکهٔ یونس آیهٔ ۲۵ می‌فرماید:

«وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ‌‌ (یونس/۲۵)
خدای تعالی مردم را به دارالسّلام (به خانه سلامتی) دعوت می‌کند. ‌.
و هرکس را که بخواهد، به صراط مستقیم هدایت می‌فرماید.»

خدای تبارک‌ و تعالی ما را دعوت کرده است به خانه‌ای که از همهٔ ۷۵ مرض روحی، خبری درآن نیست، همه سالم هستند.
بخل، حسادت و‌ کینه و نفاق و تکبّر و ده‌ها صفت رذیله دیگر، در آنجا وجود ندارد.
آرزوی انسان این است که در یک جایی زندگی کند‌ که، این صفات و این امراض در آنجا نباشد.

همهٔ دعواها و اختلافات در زندگی‌های مردم، در اجتماعات، در کشورها، در مناسبات بین المللی و منطقه‌ای، وشهرها وخانواده‌ها و….تا می‌رسد به زن و شوهرها و افراد نزدیک یک‌خانواده، ریشه در این ۷۵ مرض روحی‌ دارد.

خدای تعالی از ما دعوت کرده است؛ مانند رئیس بیمارستانی که از بیماران دعوت می‌کند به بیمارستان بروند، برای این‌که معالجه و سالم شوند.
یکی چشمش نمی‌بیند،
یکی گوشش نمی‌شنود،

وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا
چشم دارند، اما حقیقت را نمی بینند،

وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا
گوش دارند اما با آن گوش نمی‌شنوند،

لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا(اعراف/۱۷۹)
دل دارند، اما دلشان حقیقت را نمی‌فهمد، دل جای دیگری رفته، دل رفته به‌سوی شهوتی که او را فرا گرفته و دیگر حرف حقیقت در آن راه ندارد.

این‌ها امراضی است که در وجود انسان دیده می‌شود و کسی که از خواب غفلت بیدار است، باید برای معالجه به این بیمارستان اهل بیت عصمت طهارت(علیهم‌السلام) مراجعه‌‌ کند.

هر کسی که دعوت خدا و رسول خدا(صلی الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را بپذیرد که می‌فرماید:

«….اِسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ…»(انفال/٢٤)

وقتی خدا و رسولش شما را دعوت می‌کنند‌ به سوی آنچه که شما را زنده می‌کند، ( آنچه که شما را، از مرگ‌ روحی نجات می‌دهد، آنچه که قلبتان را به‌کار می‌اندازد)؛

کسی که سکته قلبی می‌کند، او را فوراً به بیمارستان ‌می‌برند و قلبش را اگر بشود احیاء کرد؛ احیاء می‌کنند تا به زندگی برگردد.

و ما انسان‌ها در زمانی‌ که امام زمانمان، آب حیاتِ زندگی ماست و ما را دعوت می‌کند به این‌که حیات پیدا کنیم و پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ما را دعوت می‌کند به این‌که با امام زمانمان ارتباط پیدا کنیم؛

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا …»(آل‌عمران/۲۰۰)

«رَابِطوُا» با امام زمانتان ارتباط برقرار کنید…

وقتی ارتباط پیدا می‌کنی، این قلب سکته شده، این قلبی که ایستاده، این قلبی که در محبت دنیا توقف کرده، این قلبی که در ریاست توقف کرده، این قلبی که در شهوت توقف کرده، باید احیاء شود؛ در اثر ارتباط با آقا حجّت بن الحسن ارواحنافداه قلب احیاء می‌شود؛ وقتی محبت آقا امام زمان ارواحنافداه قلب کسی را تکان می‌دهد.
خدای تعالی دلهایی را که تکبّر نداشته باشند را زیرِ دست این طبیب و جرّاح حاذق الهی می‌برد که در آیات شریفه قرآن می‌فرماید:

کسی‌که تکبّر نداشته باشد، خداوند او را احیاء و زنده می‌کند؛ امّا کسانی‌که تکبّر می‌ورزند، نمی‌خواهند زیر بار دستورات الهی بروند، نمی‌خواهند حقیقت را بپذیرند، اینجا این قلب زیرِ دست این طبیب نخواهد رفت و در سکته‌ی خودش خواهد ماند تا این‌که یا بمیرد، یا در حالت بیهوشی و مثلاً کما یا مرگ مغزی قرار بگیرد.

یعنی بعضی‌ها در حالت مرگ مغزی قرار می‌گیرند، امیدی به احیائشان نیست، مگر اینکه معجزه‌ای رخ دهد و بعضی‌ها از لحاظ روحی در حالت کما قرار می‌گیرند که امید هست زنده شوند و به حیاتی واقعی دست پیدا کنند.
آن حیاتی که وقتی به عالم قیامت وارد می‌شویم، وقتی انسان زندگی حقیقی را می‌بیند، می‌گوید:

«يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي» (فجر/٢۴)

ای کاش از دنیا برای این زندگی حقیقی خودم تدارک می‌دیدم؛ ای کاش دعوت خدا و رسولش را اجابت می‌کردم؛ ای‌ کاش ” لَبَیْک يَا دَاعِیَ الله ” می‌گفتم.
ای کاش آن وقت که امام حسین (علیه‌‌الصّلوة‌والسّلام) مرا به یاری خودش دعوت کرد، ای کاش در این دههٔ محرم که حضرت سیّدالشّهداء (علیه‌السّلام) با آن حلقوم بریده خودش ما را دعوت می‌کند به ” هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی “، از زبان فرزندش آقا حجّت بن الحسن ارواحناله‌الفداء ما را به حیات و زندگی دعوت می‌کند.

به زندگی حقیقی، که از وقتی که از دنیا می‌رویم، بالاجبار به زندگی حقیقی وارد می‌شویم؛ مانند جنینی که متولد می‌شود، اگر در دوران جنینی برای بعد از تولد تدارک ندیده باشد، اگر چشمش درست نشده، اگر گوشش درست نشده، اگر زبان و دست و پا و سایر اعضاء و جوارحش ناقص باشند، این صفات ٧۵گانه مانند ٧۵ عضو در بدن جنین، به‌عنوان مثال در نظر بگیریم، جنین باید در دوران جنینی این ٧۵ عضو، به‌عنوان مثال با اعضاء کوچک و بزرگ در او شکل بگیرد و کامل شود.
مُرده نباشد، قلبش تپش داشته باشد. قلبی که به محبت پروردگار تپش نداشته باشد، مرده است. ظاهر انسانی دارد امّا قلبش زنده نیست.

ظاهرِ انسانی دارد اما قلبش زنده نیست. کسی که آفریدگارِ خودش را نشناسد و به او بی‌اعتنا باشد، این قلب مُرده است، دیگر از این واضح‌تر، هر کس ببیند می‌گوید: این مُرده است، چون انسان، آن کسی که او را آفریده است، دیگر نمی‌تواند او را کنار بگذارد، ممکن است انسان یک مالی را کنار بگذارد از خیلی چیزها صرف‌نظر کند، امّا آن خدایی که او را آفریده، چگونه می‌تواند او را نادیده بگیرد؟!!

أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرَابٍ (سوره کهف/۳۷)

آیا آن خدایی که تو را از خاک آفرید، او را نادیده می‌گیری؟! این قلب باید زنده شود و به سوی دارالسّلام، به خانهٔ سلامتی راه پیدا کند.

باید بیاید قلبِ سلیم شود.

يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (سوره الشعراء/۸۸)
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (سوره الشعراء/۸۹)

آن روزی که هیچ مالی، هیچ فرزندی، نفعی برای انسان ندارد، مگر کسی که با قلب سالم بیاید، قلب سلیم؛ قلبی که نه سالم، بلکه سلیم؛ یعنی همیشه سالم، یعنی پیوسته سالم است.

سلیم صفت مشبّه است؛ یعنی صفت دائمی.

فرق بین سالم و سلیم این است که، سالم ممکن است موقّت باشد امّا سلیم دائمی است،

“قَلبٍ سَلیِم” قلبی که همهٔ امراضش ریشه‌کن شده، از بین رفته، آنقدر تواضع به خرج داده است، آنقدر در برابر آنهایی که باید متواضع باشد، تواضع کرده است که تکبّرش از بین رفته است.

اولین تواضع، تواضع قلب در برابر پروردگار متعال است که انسان سر بر آستان عبودیّت او بساید و سر به سجده بگذارد و از همه چیزش بگذرد و بگوید :خدایا! من بنده تو هستم، من چیزی از خودم ندارم.

سُبحَانَ رَبِّی الأَعلی وَ بِحَمدِه

من پروردگارم را تسبیح می‌کنم او را پاک و منزه می‌شمارم.
هر کس مرا ببیند می‌گوید: این چه بندهٔ خوبی است که خدا خلق کرده است!
آفریدگارِ او چه زیبا او را خلق کرده است!

فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ (سوره مؤمنون/۱۴)

«متبارک است خدایی که احسن الخالقین است.»
بهترین خلق کنندگان است.

بیاییم دعوت پروردگار را اجابت کنیم و راه راست و صراط مستقیم را در پیش بگیریم و دست از تکبّر و زیرِ بارِ فرمان خدا نرفتن برداریم. تسلیم باشیم وقتی می‌گوییم:

السلام علیک یا ابا عبدالله

همان اول یعنی؛ آقا من تسلیم هستم. من از همهٔ قید و بندها آزاد شدم، من حرِّ تو شدم، من آزاده‌ی تو شدم، من از همهٔ ٧۵هوای‌ نفسی که صدها سرباز دارد، امام علیه السلام که بی‌جهت نمی‌فرماید لشکرهای جهل و عقل، اینها لشکر هستند؛ یعنی یک‌نفر و دونفر نیستید، لشکر، گاهی چند هزار تا سرباز دارد، صدها سرباز دارد، هزاران سرباز دارد.

یعنی یک صفت از این ٧۵صفت، ٧۵لشکر عقل و ٧۵لشکر جهل، همهٔ آنها سرباز دارند. خیلی باید روی این جهت کار کنیم و دانه‌دانه سربازهای عقل را، دانه‌دانه لشکرهایش را و گُردان‌هایش را، سربازهایش را مجهّز کنیم.

تواضع را مجهّزش کنیم،

خیرخواهی را مجهّزش کنیم،

بندگی خدا،

احسانِ به والدین،

یک‌یک این لشکرها را در ارتش یک کشور، رئیس و ارتش باید، تمام لشکرها را مدیریت کند، اینها را مجهّز کند، اسلحه برایشان تهیّه کند، آنها را آموزش دهد، خیلی ما در این جهات کار داریم.

خدای تعالی بی جهت این عمر دنیا را به ما عنایت نفرموده، این عمر دنیا را ۵۰_۶٠سالی که ما زندگی می‌کنیم حداقل، سالی یک لشکر را ما بتوانیم مجهّزش کنیم و کاملش کنیم و لشکرهای جهل را، لشکرهای دشمن را از بین ببریم. لذا وقتی می‌گوییم :

السّلام علیک یا ابا عبدالله

یعنی آقا! من سالم هستم، من سلیم هستم، هیچ یک از سربازان عمر سعد با من نیست، من با یاران تو هستم، هیچ صفت بدی در من مشاهده نخواهی کرد. و امروز به آقایمان حضرت بقیةالله ارواحنافداه باید صادقانه بگوییم که:

آقا جان! ما نمی‌خواهیم که هیچ کدام از لشکرهای دشمن را همراه خودمان داشته باشیم، حتی یک سرباز از این ٧۵ لشکری که امام حسین علیه السلام را محاصره کردند، لشکر عمرسعد، سی‌هزار نفری که در آنجا بودند، اینها لشکرهای متعدّد جهل بودند، بصورت انسان ظاهر شده بودند؛

یعنی اگر تکبّر را ما می‌خواهیم ببینیم، تکبّر، یک چیزِ کنارگذاشته‌ای نیست. صفتی است که یک انسان به خودش می‌گیرد و تکبّر می‌کند، حقِّ دیگران را پایمال می‌کند، ظلم به دیگران می‌کند. چرا جبهه‌های استکبار را می‌گویندمستکبرین عالم،؟! برای اینکه خودشان را بزرگ می‌پندارند، برای اینکه خودشان را سرور مردم دنیا می‌دانند، و هدفشان این است که همهٔ مردم حرف آنها را گوش دهند، اگر گوش ندهند، باید محاصره شوند، باید اقتصادشان فلج شود، باید جنگ علیه آنها به راه بیفتد،

صفت طمع دارند. طمع دارند به اموال بی‌شمار، حالا از هر راهی باشد، لشکر کفر به آنها کمک می‌کند، لشکرهای جهل همدیگر را کمک می‌کنند، کفر می‌آید به کمک طمع.

کفر می‌گوید خدایی نیست،
یا اگر خدایی هست می‌گوید پیغمبری نیست،
یا اگر پیغمبری هست می‌گوید ولییّ نیست،
یا اگر ولیّی را قبول دارد، یعنی امامانِ معصوم را قبول دارد.
اینجا چشمهایش، در اثر شهوتِ ریاست و مقام کور می‌شود و طمع بر او غالب می‌شود. لشکر طمع به کمک لشکر کفر، انسان را تحت سیطرهٔ خودشان قرار می‌دهند.

برای رسیدن به مطامعِ بسیار، به اموال دیگران دست تعدّی دراز می کند. ارث بخواهند تقسیم کنند مشکل پیدا می‌کنند, چون بعضی از ورّاث به مال بیشتر، به مال مرغوب‌تر طمع دارند و لذا حق همدیگر را می خورند با اینکه خواهر و برادر هستند.

از اینجا بگیریم تا آنجایی که برای یک پول بیشتر، مثلا یک شهرک را می‌خواهند طراحی کنند، خیابان ها را کوچک می گیرند تا قطعات بیشتری را بفروشند.
ولی به فکر آسایش مردمی که ده‌ها سال در آن کوچه های تنگ باید زندگی بکنند نیستند.
برای اینکه لشکر طمع، بر آن اشخاصی که این کار را کرده‌اند غالب شده است.

و همین‌طور در تمام چیزهایی که ما در زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی، کشوری، منطقه ایی و جهانی از فسادها می‌بینیم، نتیجهٔ غلبهٔ لشکرهای جهل و شکست خوردن لشکرهای عقل است.

کسی که لشکر شهوت بر او غلبه می‌کند, لشکر هوای نفس بر او غلبه می کند، لشکر حکمت را از کار می‌اندازد و دیگر حکیمانه فکر نمی کند.
اما اگر لشکر حکمت قوی باشد، شهوت را ضعیف می کند‌ و او را از کار می‌اندازد، اگر هم انگشت‌شمار سربازانی از شهوت و هوای نفس باشند، آن ها را زمین‌گیر می کند و آسیب ها و ضررها را به حداقل می‌رساند.

والله یَدعوُا اِلی دارِالسَّلام

خداوند آن‌ها را به خانه سلامتی؛ خانه ایی که هیچ رنجی در آن نیست دعوت می‌کند.

اگر در این دنیا می‌بینیم سختی هایی هست، ناراحتی‌هایی هست، یک بُعدش بخاطر وجود لشکرهای جهل در ماست، که نباید انتظار داشته باشیم با وجود لشکرهای جهل آسایش داشته باشیم.

همان‌طوری که وقتی یک دشمنی به کشور تجاوز کند.
مثلا زمانی که صدام با لشکرهای بسیار به ایران تجاوز کرد تا زمانی که آن لشکرها در خاک ایران بودند، مردم ایران و حداقل مردمی که نزدیک آن مرزها بودند و آسیب های پیاپی می‌دیدند آسایش نداشتند و بلکه تمام کشور درگیر تجاوز صدام خبیث بودند.

در کشور وجود من و شما هم همین‌طور است. فکرش را بکنید ۷۵ لشکر، هرکدام یک تعدادی از سربازانش هم که باشند، گاهی یک سرباز از یک لشکر ممکن است آسیب های جدّی به یک منطقه‌ایی وارد کند و لذا یک وقت می‌بینید انسان عصبانی می‌شود، این یک مورد عصبانیت، مثلا یک سرباز است با اسلحه‌ی خودش شلیک می‌کند؛ یعنی روی عصبانیت یک حرفی می‌زند که یک نفر را می‌کشد.
انگار تیراندازی کرده و او را زخمی کرده است و حتی ممکن است خدای نکرده به قتل روحی منجر شود، همانطور که قتل جسمی هم هست.

دعوت پروردگارمان را اجابت کنیم

استجیبوا لله ولرسوله اذا دعاکم لما یحیکم

دعوت پروردگارمان را اجابت کنیم؛

« اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ »
وقتی شما را، به آنچه که شما را زنده می‌کند.

می‌بینید وقتی صفات خوب است، زندگی هم است.

وقتی‌که مهربانی هست، زندگی هم است.

وقتی‌که گذشت است، زندگی هم است.

وقتی‌که جواد بودن و بخشنده بودن و بخل نداشتن است، زندگی است.

دقیقاً وقتی که صفات خوب هستند، زندگی بوجود می‌آید.

تلاش باشد، یک‌جایی را افراد پرتلاش آباد می‌کنند، کشاورزی می‌کنند، خانه می‌سازند، اماکن مفید ایجاد می‌کنند.
یک شهری، یک کشوری را آباد می‌کنند.
برای اینکه پرتلاش هستند.

البتّه در کنار یک لشکر عقل، باید لشکرهای دیگر عقل هم به کمک بیایید و
همه دست به دست هم بدهند و زندگی ایجاد کنند.

ان‌شاءاللّه با بستری شدن در بیمارستان الهی بتوانیم خودمان را از امراض رذیله، از امراض بد، از امراضی که مرگ بوجود می‌آورند، امراض صفات رذیله مرگ و نابودی و فساد بوجود می‌آورند، از آنها دوری کنیم.

دعوت حضرت سیّد‌الشهداء( علیهم السلام )هم برای همین بود که، مردم احیاء شوند.
دعوت آقا امام زمان( ارواحنافداه )هم امروز این است که؛ ما را آنها را احیاء و زنده کند.
این دعوت را باید با لبیک گفتن:

« لبیک یا داعی‌اللّه »

به اقایمان حضرت حجةابن‌الحسن ( ارواحنافداه ) می‌گوییم؛

« السَّلامُ عَلَیْکَ یادَاعِيَ اللَّهِ »
ای دعوت کننده بسوی خدا، من آمدم به سوی شما، لبیک می‌گویم.

یعنی “با تمام وجودم اجابت می‌کنم.”

هر چه شمابفرمایید؛ گوش می‌دهم،
درهمه کارها و زندگی ام، فرمان شما را پیاده می‌کنم، زیرا شما طبیب من هستید، شما زنده کننده من هستید.

امام عصر( علیه السلام ) طبیبی هستند که از ما کمک و یاری می‌خواهند.
بعضی‌ها در این ایّام، در این روزها، که ایّام محرم وعاشوراست، می‌گویند:

ما چکار کنیم، تحت تاثیر آن دعوت ابی‌عبداللّه‌الحسین( علیه‌السّلام) قرار بگیرند؟

به آنها می‌گوییم:
دعوت آقا امام زمان( ارواحنافداه)را اجابت کنید.
خودتان را درهمان صحنه‌ی کربلا قرار دهید، فکر کنید خانه‌ی شما یک خیمه‌ای از خیمه‌های کاروان ابی‌عبداللّه‌الحسین( علیه الصلوة والسلام )است.
امام حسین( علیه السلام )وقتی جناب شیخ شوشتری رضوان‌اللّه تعالی علیه مجتهد مسلّمی بود، ولی در سخنرانی و منبر، آن فن و تخصّص را نتوانسته بود داشته باشد.

بیان انسان، زبان انسان، باید گویا باشد؛ امّا ایشان اینطور نبود.
و کتاب می‌برد روی منبر و از روی کتاب مسائل را بیان می‌کرد.

لذا خسته شد، با اینکه یک فقیه بزرگ بود، به خاندان عصمت و طهارت( علیهم السلام ) به حضرت ابی‌عبدالله الحسین ( علیه الصلوة والسلام ) متوسل شده بود.

می‌گوید: به خواب رفتم دیدم در کربلا هستم، دیدم همان صحنه سال ۶۱ هجری شمسی است، لشکر دشمن است.
امام حسین( علیه السلام )و خیمه‌هایش هستند.
داخل خیمه ابا عبدالله الحسین( علیه السلام )شدم و سلام عرض کردم، آقا سیدالشهداء( علیه السلام )من را کنار خودشان نشاندند.

یا اباعبدلله، آقاجان
آقا، به حبیب بن مظاهر فرمودند: ما که آبی نداریم اینجا، اما آرد و روغن هست، یک غذایی برای میهمان ما درست کنید .
جناب حبیب بن مظاهر رفت، غذایی درست کرد از آرد و روغن، آورد
و من خوردم، و وقتی از خواب بیدار شدم دیدم خیلی می‌دانم.

وصل شد به یک دریایی از علم و حکمت، به‌طوری که منبرهای جناب شیخ جعفر شوشتری، در حدود یک قرن است که گذشته، بلکه بیشتر از یک قرن و نیم است که گذشته،
حدود ۱۴۰ تا۱۵۰ سال پیش،

ایشان ۱۳۷ سال است که درگذشته است.
حدود ١۵٠ سال پیش، منبرهای ایشان غوغایی در ایران و عراق برپا کرده بود، که توصیفش بماند،

بخاطر این‌که در همین الان خودش را به خیمهٔ‌ ابی عبدلله رساند.

کسی‌که واقعا انتظار آقا امام زمان علیه السلام را بکشد .

کسی‌که آرزو داشته باشد زندگی اش مطابق رضای امام زمان علیه السلام بشود.

و حاضر باشد از هر چیزی که در زندگیِ مرضیِ‌ رضای امام زمان علیه السلام، برای او‌ مانع است، آن ‌موانع ‌ومزاحمت ها را برطرف کند.

بخل، تکبّر، لجاجت، عصبانیت، گذشت نکردن، هر چیزی که بدی در آن است، حاضر است آنها را کنار بگذارد و زندگی اش زندگی انتظار باشد.

خانه اش، زندگی اش، موکب انتظار آقا حجت بن الحسن (علیه‌السلام) بشود.

آن طوری بشوید که آقا امام زمان علیه السلام، وقتی ناگهان تشریف بیاورند کنارتان، و بخواهند گوشی موبایلتان را نگاه کنند، از وجود شریفشان خجالت نکشید.

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای دانشمند شاید اکثرتان در کلیپ های ویدئویی شنیده باشید .
ایشان نقل می‌کرد؛ که یک جوانی آمده بود مثل مرغ سرکَنده ، این قضیه رو تعریف می‌کرد:

که در عالم خواب دیدم آقا امام زمان علیه السلام آمدند درِ خانهٔ ما را زدند. در همان عالم خواب از آیفون تصویری دیدم آقا امام زمان ارواحنا فداه هستند.

گفتم: آقا، یک چند دقیقه صبر کنید
من خانه را مرتبش بکنم؛
شروع کردم چیزهایی که آقا خوششان نمی‌آید، درست کردن و بعد رفتم درِ خانه، دیدم آقا نیستند.

آقا رفته بودند بقیهٔ درهای خانه‌ها را هم زده بودند، همه به ایشان همین‌طور جواب داده بودند.
دیدم سرِ کوچه، آقا امام زمان علیه السلام دیگر داشتند می‌رفتند.

این یک تصویری از زندگی ماست

شما در خانهٔ دلتان چند بُت گذاشتید ؟!
چند تا هوای نفس را در آن گذاشتید؟!
نمی‌خواهید از آن هوای نفس صرف نظر کنید؟!

این بتها را از خانه‌ات با تَبَر اراده بشکن.
خدا به شما اراده داده است،
می‌توانید همه‌اش را بشکنید و همه اش را زمین بریزید، و از همهٔ اینها انسان بیرون بیاید و تسلیم شود.

تمام اینها در یک کلمهٔ:

اَلسّلامُ عَلَیکَ یا دَاعِیَ الله
سلام بر تو ای دعوت کنندهٔ به سوی خدا..

الان آقایمان امام زمان علیه‌السلام نه اینکه بیایند و تشریف بیاورند!! ایشان تشریف دارند.
عزیزانِ من، آقا امام زمان علیه‌السلام تشریف دارند…

الان آقا امام زمان (ارواحنافداه) نه اینکه تشریف بیاورند، عزیزانِ من ایشان تشریف دارند.

« بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا »

جانم فدای آنکه او پیدایِ ناپیداستی
بر گِرد کویش هر دلی سرگشته و شیداستی

جانم فدای شما آقا، که در میان ما هستید، امّا شما را نمی‌بینیم، نکند ملکوت وجود ما هم این‌طور باشد! که، چون ظاهرشان را نمی‌بینیم چشم دلمان هم آقا را نمی‌بیند و چیزهای دیگر را می‌بیند، خواسته های دلِ خودمان را می‌بینیم؛ این‌طور نباشد!.

بیاییم جزو آن

« أَلَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ » باشیم؛

آنهایی که به ظاهر امامشان را نمی‌بینند، امّا از دیدن بالاتر می‌بینند؛ چنان می‌بینند که تمام وجودشان تسلیم امامشان است.

” اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ”

«آقا جان؛ من تسلیم شما هستم، در اختیار شما هستم».

« لَبَیْکَ یا دَاعِيَ اللَّهِ »

و ان‌شاالله وقتی این لبیک را از عمقِ قلبمان بگوییم و صداقت داشته باشیم، خدای تعالی می‌فرماید:

« وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ »( يونس/۲۵ )
«وقتی تسلیم بودی شما را به صراط مستقیم هدایت می‌فرماید»

وقتی تسلیم بودی، آدرس را که از یک پلیس، از یک شخص آگاه می‌پرسی، باید تسلیم باشی که او ببیند شما تسلیم هستی، می‌گوید: از این طرف برو و هدایتت می‌کند.

خدای تعالی هم، وقتی قلب را تسلیم ببیند و تکبّر در آن نبیند،
آن را هدایت می‌کند،
در آن نور می‌دهد،
چشم‌ها بینا می‌شوند،
فهمش به حقیقت باز می‌شود
و
همین‌طور که پیش می‌رود حقایق را می‌بینید.

“السَّلامُ عَلَیْکَ یا مَظلوُم یا اَباعَبْدِاللَّهِ ”

آقا، مجلس ما بی‌ریاست، مجلسِ ما مجلسِ خودتان است، مجلس خانم فاطمه معصومه( سلام الله علیها ) از فرزندتان است، که برای عزای جدّ غریب و مظلوم شان عزادار هستند.

” اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ رَسوُلِ اللّه ِ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَدیجَةَ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ موُسَى بْن ِجَعْفَر
وَ رَحْمَةُ اللّه ِوَ بَرَکاتُهُ.”

پایان

۴محرم الحرام ۱۴۴۰
۱۳۹۷/۶/۲۳

حجت الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه الله تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *