شرحی بر دعای افتتاح جلسه ۲

ترسیمی کلی از دعای شریف افتتاح(بقچه‌ای حاوی ۱۲ بقچه)

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

سخن‌مان دربارهٔ‌ دعای شریف افتتاح است. یکی دو روز تأخیر افتاد به‌خاطر این‌که یک بررسی‌هایی برای جمع‌بندی مطالب این دعا به‌عنوان یک دید کلّی برای خواندن این دعا داشته باشیم.
وقتی انسان یک دید کلی برای یک برنامه و موضوعی داشته باشد، طرز فکرش و طرز حرکتش در آن مسیر بسیار متفاوت خواهد شد.
در جملات این دعای شریف افتتاح، به قول امروزی‌ها دوازده آیتم، دوازده برنامه، دوازده مرحله مطرح است.
یک دید کلی و وسیع برای همه‌‌ی این دعا این است که:
این دعا می‌خواهد ما را از دانشجویان دانشگاه توحیدی آقا امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف قرار دهد.
چون هدف پروردگار عالم از خلقت انسان این است که:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون» (ذاریات/۵۶)

هدف پروردگار این است که ما یک موجوداتی تربیت شویم که به مقام بندگی و به مقام توحید یعنی یکی‌شدنِ صفاتمان با صفات پروردگار برسیم.
یعنی به تعبیر ساده‌تر به مقام انسانِ کامل، به مقام انسانیت برسیم و یک انسان صالح، یک عبد صالح خدا شویم تا در چرخه‌ نظام خلقتی که خدا قرار داده، یک موجود بامعنا و یک موجود شایسته خوانده شویم.
مانند یک کارخانه‌ای که وقتی ما به آن نگاه می‌‌کنیم؛ در آن هیچ چیز را بیهوده و سرگردان نمی‌بینیم بلکه می‌بینیم تمام آن دستگاه‌ها و پیچ و مهره‌ها و چرخ‌دنده‌ها و تجهیزاتی که در آن هست، همه در جایگاه خودشان هستند.

انسان هم در نظام خلقت باید در جایگاه خودش قرار داشته باشد که اگر در آن جایگاه نباشد، می‌شود یک مهره‌ هرزی که خراب شده و مهندس آن مهره را از دستگاه‌ باز می‌کند و در زباله‌دانی می‌اندازد.
انسانی که تربیت نشود به تربیت پروردگار عالَم و تربیت توحیدی و از «عبادالله‌الصالحین» نشود؛ این‌گونه خواهد بود که خدای تعالی می‌فرماید:
ما عالَم را به بیهودگی نیافریده‌ایم.

خب کسانی که می‌خواهند بیهوده باشند، می‌توانند بیهوده باشند و بعد از مدتی هم خداوند آن‌ها را در زباله‌دانی که اسمش جهنم هست، می‌اندازد.
چون آن‌ها به درد زندگی شایسته‌‌ی انسانی که در بهشت، ما آن زندگی را عمدتاً می‌بینیم؛ نمی‌خورند یعنی آن‌ها نخواسته‌اند که در آن زندگی قرار بگیرند.
با این‌که خداوند همه‌ امکانات انسان‌شدن و از بندگانِ صالح خدا شدن را برای همه قرار داده اما این‌ها راه جهالت و بی‌اعتنایی به پروردگار را در پیش گرفتند و فقط به آن قسمت‌هایی که به‌ظاهر لذت‌بخش است، از خوردنی‌ها و شهوات مختلف پرداختند.

این اشخاص نمی‌خواهند به بقیه‌ اموری که خدا قرار داده بپردازند. مانند این‌که در یک شرکت یا اداره یا دانشگاه برای رفاه حال آن دانشجویان یا کارمندان، وقت ناهار گذاشته باشند و استخری گذاشته باشند.
خب طبیعی است که این افرادی که در آن دانشگاه یا اداره کار می‌کنند و آن‌جا مشغول هستند، یک‌دهم یا یک‌پنجمِ وقتشان را باید اختصاص دهند به غذا خوردن و استراحت کردن و تفریحات.
سه‌چهارم یا چهار‌پنجم آن باید صرف کارهای اصلی مورد نظر باشد و در آن اداره کارهایی که موظف هستند انجام دهند یا در دانشگاه دانشجوها به آن تحصیلاتی که لازم است برسند.

حالا اگر دانشجو یا کارمندی خلاف این را رفتار کرد مثلاً به ناهارخوری دانشگاه یا اداره رفت و همهٔ وقتش را صرف آن‌جا کرد یا همهٔ وقتش را در تفریح و در استخر گذراند؛ این‌جا مقامات آن دانشگاه یا آن اداره به او اعتراض می‌کنند، می‌گویند: ما این دانشگاه را درست نکردیم برای این‌که شما دائم بیایید در استخر شنا کنید یا در ناهارخوری باشید. این برای این است که شما تفریح کنید، ناهار بخورید و تقویت شوید بعد بتوانید به درستان و به کارهای محوله برسید.

بعضی‌ها هستند که زندگی دنیا را فقط می‌گذرانند برای این‌که غذای بهتری، لباس بهتری و درآمد بهتری داشته باشند و لذت بیشتری ببرند و همهٔ زندگی‌شان را پای این می‌گذارند و به آن درس‌هایی که خداوند توسط پیامبران در کلاس‌های این دانشگاه که تعالیم پیامبران و ائمه اطهار علیهم‌السّلام است، بی‌اعتنایی می‌کنند.
این اشخاص اصلاً نمی‌خواهند اسم دانشگاه را بشنوند، نمی‌خواهند اسم درس را بشنوند، اسم کلاس را بشنوند، اسم اساتید را بشنوند و روی‌گردان هستند.
خب معلوم است که این‌ها اخراج می‌شوند و جایشان زباله‌دانی خلقت یعنی جهنم است منتها خداوند در زندگی دنیا یک مهلتی قرار داده که به هوش بیایند، برگردند و توبه کنند و این عالمِ به این عظمت را برای بیهودگی هزینه نکنند.

موضوع دعای افتتاح کلیّتش این مطلب است که من در این ٨-٩ دقیقه توضیح دادم.
کلیّت این‌که بتوانیم خلاصه کنیم در یک مطلب و در یک کلمه:
«دانشگاه انسانیت».
دعای افتتاح یعنی توجه به هدف از خلقت بشر که رسیدن به مقام توحید و انسانيت است‌.
حالا در فقراتی که در این دعا هست، به قول امروزی‌ها آنالیزم می‌گویند، به قول خودمان یک شسته‌رفته‌ای کردیم از مطالب مختلف که یک مطلب مشخصی را در جملات این دعا دنبال کنیم که من فهرست‌وار این دوازده مطلب را بیان می‌کنم.
کلمه انسانیت مثل یک بقچه‌ای است و این دوازده مطلب، بازشدنِ این بقچه است.
ببینیم در آن چی هست؟
این بقچه را که باز می‌کنیم، دوازده تا به‌اصطلاح بقچه‌ی کوچک‌تر هست. بعداً در طی جلسات بعدی در این ماه مبارک رمضان آن بقچه‌های کوچک‌تر را با تطبیق جملات دعای افتتاح باز خواهیم کرد.

البته قبل از این‌که شرح مطلب را شروع کنیم، بگویم: ما که به دانشگاه و دانشجو مثال می‌زنیم؛ این مثالِ صِرف نیست بلکه در آیات و روایات ما از همین عنوان استفاده شده که ائمه اطهار علیهم‌السّلام فرمودند: ما معلمین هستیم و شیعیان ما دانشجویان ما هستند‌ و بقیه مردم که مراجعه به این دانشگاه نکردند جزء دانشجویان این دانشگاه نیستند.
حالا این خلاصه‌‌ای خیلی کلی است که در روایات اشاره شده.

اما آن دوازده بقچه‌ای که در این بقچه اصلی است:

اول این‌که مثلاً ما یک دانشجوی هنوز پذیرفته نشده باشیم. یعنی کسی که در خیابان‌ها همین‌طور راه می‌رفته و نمی‌دانسته کی هست و چی هست و بعد می‌آیند به او تذکر می‌دهند، می‌گویند: آقا! شما باید دانشجو باشید. همین‌طوری بی‌هدف در خیابان قدم نزنید. شما باید بیایید دانشجوی دانشگاه توحید، دانشگاه رستگاری، دانشگاه انسانیت باشید.
اگر مراجعه به این دانشگاه نکنید، یک فرد عاطل و‌ باطل خواهید بودید که به درد جامعه و به درد زندگی نخواهید خورد.

به‌اصطلاح، خداوند ما را از خواب غفلت بیدار می‌کند. می‌فرماید:
“بیا به دانشگاه ما مراجعه کن. بیا به‌سمت حجّت من، حجت‌بن‌الحسن، امام زمانت. مراجعه کن به این دانشگاه و مدیریتش که ایشان هستند و ما تو را بپذیریم و روی تو کار کنیم که تربیت شوی”.

من براساس جملات دعای افتتاح، این‌ها را به‌صورت دوازده بقچه‌ کوچک‌تر تقسیم‌بندی کردم منتها الآن به جملاتش وارد نمی‌شوم فقط فهرست‌وار این دوازده قدمی که در این دعا برداشته می‌شود را بیان می‌کنم.

*قدم اول:*
ما را متوجه می‌کنند که تو باید در این نظام خلقت، یک دانشجو باشی برای این دانشگاه.
مراجعه به دانشگاه انسانیت می‌کنیم و اظهار خشوع و خضوع به مؤسس این دانشگاه می‌کنیم و به او احترام می‌گذاریم و به‌نحوی نشان می‌دهیم که من که به این دانشگاه مراجعه کردم، یک فرد رهگذری نیستم.
خواننده دعای افتتاح می‌خواهد این را بگوید:
“خدایا! من در این زندگی، فرد رهگذری نیستم. یک فردی که به این زندگی آمده بخورد، بخوابد و تولید نسلی کند بعد از دنیا برود و تمام شود، نیستم”.
میله‌های درِ ورودی دانشگاه را گرفته، این دعا را گرفته، این مفاتیح را گرفته و در واقع می‌خواهد بگوید:
“من از کسانی هستم که به این دانشگاه دعوت شدم”.

البته عرض کنیم که منظور از این دانشگاه، کلّ زندگیِ عالم دنیاست. دانشگاه یعنی زندگی دنیا.

*قدم دوم:*
آن کسی که این دانشگاه را تأسیس کرده که خداوند عالم است؛ ما از مؤسس این دانشگاه، از پایه‌گذار این دانشگاه، از کسی که صاحب این دانشگاه است یعنی خداوند عالم تعریف و تمجید می‌کنیم.
بلاتشبیه وقتی می‌رویم فلان دانشگاهی که شخصی آن را تأسیس کرده، شروع می‌کنیم به تعریف و تمجید کردن از او که چه‌کار باعظمتی انجام داده!
این‌جا هم ما حمد و ثنای پروردگار را می‌کنیم که پاک است، منزه است، شریکی ندارد و این دانشگاه را برای امثال ما که در آن تربیت شویم و درس بخوانیم تأسیس کرده و من می‌خواهم از دانشجویان واقعی و تربیت‌شده‌گان این دانشگاه باشم.
این هم قدم دوم.

*پس قدم اول مراجعه به درِ دانشگاه است.*
*قدم دوم شروع به تعریف و تمجید کردن از مؤسس این دانشگاه و این‌که من آمدم ثبت‌نام شوم.*

*قدم سوم:*
گویا انسان را راه می‌دهند و می‌رود به محضر نماینده‌ی صاحب این دانشگاه، به محضر ریاست دانشگاه، او را می‌پذیرند و آن‌جا شروع می‌کند به بیان رابطه‌ی عاطفی و صمیمانه که با مؤسس این دانشگاه دارد و می‌گوید:
مؤسس این دانشگاه یعنی خدای عالم من را دعوت کرده به این دانشگاه. من در خیابان‌ها پرسه می‌زدم و نماینده‌اش نامه‌ای به دست من داد و من اعتراف می‌کنم به خطاها و لغزش‌های خودم، به ناتوانایی‌های خودم، به این‌که متوجه نبودم.
خلاصه انسان یک رابطه‌ی عاطفی و صمیمانه همراه با اظهار عجز و همراه با امیدواری به لطف صاحب این دانشگاه یعنی خداوند عالم برقرار می‌کند که او را بپذیرند.

*قدم چهارم:*
توجه می‌کند به مقام ربوبی پروردگار عالم که این دانشگاه تمامش برای درس‌گرفتن است و تمام امکاناتی هم که در آن تدارک دیده شده، برای این است که من در این‌جا تربیت شوم.
یعنی یک مقدار به ساختمان‌ها و امکانات و تجهیزاتی که در این دانشگاه تدارک دیده شده، توجه می‌کند که این‌ها یک هدف بزرگی برای تربیت من است.

*قدم پنجم:*
اظهار امیدواری و دلگرمی می‌کند به لطف پروردگار که من را عملاً دانشجوی این دانشگاه قرار داده.
او به من توجه کرده و به من توجه می‌کند، عیب‌هایی که دارم را می‌پوشاند. برای این می‌پوشاند که من نقص‌هایم برای کسی معلوم نشود که به‌تدریج بتوانم عیب‌هایم را برطرف کنم و کلاس‌هایم را بالا ببرم و به مقام قداست و تسبیح‌گوییِ عملی نائل شوم.

*قدم ششم:*
ستایش می‌کند از روش تربیتیِ توحیدی که در این دانشگاه به کار گرفته شده که فارغ‌التحصیلانش انسان‌های صالح هستند. امثال سلمان‌ها و ابی‌ذرها و انسان‌های صالحِ طول تاریخ، فارغ‌التحصیلانش هستند.
انسان‌هایی که با خودشان سبزی و آبادانیِ اخلاقی و ظاهری به همراه می‌آورند.
از این ستایش می‌کنیم که روشی که در این دانشگاه به کار گرفته شده، انسان‌های صالح از آن بیرون می‌آید.

*قدم هفتم:*
سپاس‌گزاری می‌کنیم از خدایی که ما را به اساتید این دانشگاه راهنمایی کرده.
ما را با آن‌ها آشنا کرده که به آن‌ها اظهار علاقه کنیم و اگر ما را با آن‌ها آشنا نمی‌کرد، ما فکر می‌کردیم که همین‌جور باید بیاییم در و دیوار این دانشگاه را نگاه کنیم و برویم به سالن غذاخوری و استخری برویم و تمام.
اما وقتی که ما را با اساتید این دانشگاه یعنی با انبیاء و ائمه اطهار علیهم‌السّلام آشنا کرده و این‌که ما باید از آن‌ها درس بگیریم؛ از این لطف پرودگار سپاس‌گزاری می‌کنیم که در این دانشگاه بیهوده نیستیم.

*قدم هشتم:*
اساتید اصلی و آن چهارده استاد اصلی یعنی چهارده معصوم علیهم‌السّلام را یک به یک نام می‌بریم و از خدا برای آن‌ها درخواست نزول رحمت خاصّه می‌کنیم که صلوات‌های دعای افتتاح است.

*قدم نهم:*
آن آخرین استادی که برای همه مردم جهان، این دانشگاه را معنا می‌کند و همهٔ مردم جهان پی می‌برند به این‌که بیهوده آفریده نشده‌اند، اعتراف به مقام و کار باعظمت او می‌کنیم که او وقتی که کارش برای همه مردم دنیا شروع شود، همه را می‌آورد سرکلاس می‌نشاند و همه را به مقام انسانیت می‌رساند.
اعتراف می‌کنیم که ما مقام باعظمت آخرین استاد را می‌شناسیم که ما اتفاقاً می‌خواهیم شاگرد کلاس او باشیم.

*قدم دهم:*
اظهار تمایل وافری می‌کنیم به تربیت‌شدن به دست آن منجی یگانه و فارغ‌التحصیل شدن از کلاس‌های او و برگزیده شدن و کسب مقام مسئولین حکومت او شدن که ما تربیت شویم تا از کار‌گزاران حکومت او برای تحقق معنای انسانیت در جهان شویم.

*قدم یازدهم:*
از خداوند عالم درخواست کمک می‌کنیم که خدایا به ما کمک کن تا ما بتوانیم کلاس‌ها و مراحل تحصیلی این دانشگاه و امتیازها و فوائد آن را طی کنیم و یک دانشجوی واقعی در این دانشگاه باشیم.

هفت، هشت میلیارد انسانی که روی کره زمین زندگی می‌کنند، همه باید سر کلاس‌های این دانشگاه‌ها بنشینند ولی همه در چمن‌ها و در نهارخوری‌ و در استخر مشغول هستند و افراد خیلی اندکی از میانِ این‌ هفت، هشت میلیارد آمدند.
این‌که می‌گوییم: انگشت‌شمار آمدند یعنی ممکن است چند صدهزار نفر آمده باشند که به نسبتِ هفت، هشت میلیارد نفر می‌شوند انگشت‌شمار.
قبل از این‌که این دانشگاه برای همه تأسیس شود و این هفت، هشت میلیارد بیایند و سر کلاس بنشینند؛ ما نمی‌خواهیم مثل آن‌ها باشیم که به بازی و بیهودگی و به خارج از کلاس گذراندن، عمرمان تلف شود بلکه ما می‌خواهیم از دانشجویان واقعی‌اش باشیم.

*قدم دوازدهم:*
اظهار تمایل می‌کنیم که این دانشگاه برای همه باز شود. می‌گوییم:
خدایا! ما با فارغ‌التحصیل شدن از آن می‌خواهیم اگر بتوانیم قدمی برداریم برای این‌که این دانشگاهِ بسته‌شده، برای همه مردم جهان باز شود که جملات آخر دعاست.

“اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا”

البته می‌دانم که من فقط سربسته دوازده بقچه‌ کوچک را از بقچه‌ بزرگ درآوردم و به شما ارائه دادم.
این بقچه‌ها تا باز نشوند، خوب معلوم نمی‌شوند که چی هستند. فقط انگار اسم‌ها و عنوان‌هایی که روی آن‌ نوشته شده‌ را درآوردم.
ان‌شاءالله در جلسات بعدی به مناسبت ماه مبارک رمضان، جملات دعای افتتاح که جملات بسیاری دارد را در قالب این دوازده بقچه‌ یا دوازده پله بیان خواهیم کرد.

وَ صَلَّی اللهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین

۶ رمضان‌المبارک ١۴۴٢

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *