مباحثه روائی قضایای یونس جلسه ۱۲

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

جلسهٔ دوازدهم از درس‌های حضرت یونس‌ علی‌نبیّنا‌وآله‌وعلیه‌السّلام.
بحث بخش دوم از چهار بخشی‌ که از آیات شریفهٔ قرآن در موضوع قضایای حضرت یونس و درس‌هایشان بیان کردیم.
بحث «ظهور شخصی» را عنوان کردیم که می‌شود در موضوع «انتظار فرج».

در یک بابی از باب‌های کتاب «بحارالأنوار» مرحوم علامهٔ مجلسی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه در جلد ۵۲، باب ۲۲، صفحهٔ ۱۲۲:

“فَضلُ اِنتِظَار‌ِ الفَرَج وَ مَدحُ شِیعَةٍ فِی زَمانِ الْغَیبَة”

حدود ۷۷ حدیث در این باب، مرحوم علامه مجلسی نقل کردند که بحث «فضیلت انتظار فرج» در این احادیث مطرح شده.
ما عمدتاً روی این احادیث صحبت می‌کنیم و مطالب مربوطه مشخص می‌شود.

فرمودند: قال‌َالصّادِقُ عَلَیه‌ِالصَّلوة‌وَالسَّلام:

“مِنْ دينِ الْأَئِمَّةِ الْوَرَعُ وَ الْعِفَّـةُ وَ الْصَّلاحُ (…اِلى قَوْلِهِ) وَ اِنْتِـظارُ الْفَـرَجِ بِالصَّـبْرِ؛
: دین و روش ائمه، ورع و عفت و صلاح”.

“وَ اِنْتِـظارُ الْفَـرَجِ بِالصَّـبْرِ؛
: و این‌که انسان با صبر کردن منتظرِ گشایش از جانب پرودگار باشد”.

حدیث دوم این باب از حضرت رضا علیه‌السّلام است.

“عَن آبائِهِ عَلَیهِم‌ُالسَّلام قَال رَسوُل‌ الله‌‌ صَلّی‌الله‌عَلیه‌ِوآلِه أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي اِنْتِظَارُ اَلْفَرَج‌ُ اللهِ عَز‌ّوَجلّ؛
:‌ با ارزشترین اعمال امت من این است که انتظار فرج و گشایش از جانب خدای عزّوجلّ داشته باشند”.

حالا یک صحبتی هست به‌طور کلی این‌که انسان «انتظار فرج» داشته باشد.
«انتظار فرج» یک معنای خاص در مورد ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه دارد
و یک‌ معنای کلی دارد که فرض کنید زمان حضرت موسی است، زمان امیرالمؤمنین است، زمان امام صادق علیهم‌السّلام است، در همهٔ این‌ها «انتظار‌ فرج» مطرح شده.

«انتظار فرج» چیست؟
«فرج» یعنی «گشایش».
یعنی قفل‌های بسته به روی انسان باز شود.
خداوند صلاح دانسته دری را به روی انسان حالا یا از روی مجازات و تنبیه و یا از روی مصلحت‌های تربیتی بسته و ما انتظار داشته باشیم که خدا این در را به روی ما باز کند و گشایش برایمان ایجاد کند.
باید انتظار داشته باشیم خدا این‌کار را برای ما انجام دهد، نه کس دیگر!
آدم یک وقتی انتظار دارد فلان قدرتمند، فلان مقام برایش گشایش بکند که خدای تعالی می‌فرماید بگو:

«إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ؛
: از من فقط انتظار داشته باش». چون

“لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه؛
: همه چیز دست خداست”.

چرا خدا را نمی‌‌بینی؟!
خدا یک دری را که به رویت می‌بندد و گره‌ای در کارت می‌افتد؛ چرا دیگران را می‌بینی؟!
اگر دیگری را هم می‌بینی که کار دست اوست؛ بگو: «خدا کار را دست او داده و من باید از خدا بخواهم که کلید را بیندازد در دست او».
کلید را خدا باید بچرخاند تا قفل کار به‌دست او باز شود. او مستقلاً تصمیم‌گیرنده نیست. خدا باید فرج کند.

اصل مطلب و اصل مسئله این است که بحث «انتظار فرج» که افضل اعمال است؛ این معنای کلی یعنی بگو:

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم»

«حول و قوه» را از جانب خدا بدان.
حالا خدا خواسته یک دری را به رویت ببندد، ببیند تو کجا را نگاه می‌کنی.
خلاف حقیقت، حرکت نکن!
خلاف حقیقت، معتقد نشو!
خود خلاف حقیقت معتقد شدن؛ گره در کار آدم می‌اندازد. چون آدم باید حقیقت را ببیند. نباید چشم به روی حقیقت ببندد.
اگر آدم در نظام خلقت، خدا را ندید بگیرد؛ به خودش ضرر می‌رساند. خدا را باید در همه کارها ببیند.

خیلی وقت‌ها خداوند عمداً مشکلاتی سر راه انسان ایجاد می‌کند به‌خصوص کسانی را که با آن‌ها کار دارد و می‌خواهد تربیت‌شان کند.
آن‌هایی که دل‌های پاکی دارند و نمی‌توانند حقیقت را انکار کنند؛ خداوند با آن‌ها خیلی کار دارد.
تو همه چیز را می‌بینی اما آن را که باید ببینی نمی‌بینی.

ما مثلاً به فروشگاه می‌رویم، آن کسی را که عقل ما می‌گوید ببین، مدیر و صاحب آن فروشگاه است.
اداره‌ای می‌رویم، دست‌اندرکارانش را می‌بینیم.
به‌خصوص اگر دوربین مداربسته داشته باشد، به خودمان اجازه نمی‌دهیم کاری بکنیم که آن‌جا کارمان لنگ شود.
نمی‌بینیم صاحب فروشگاه یا صاحب اداره را ولی چشم قلبمان که می‌بیند!
به‌خاطر همان دیدن است که آن‌جا کس خاصی نیست ولی می‌دانیم چون می‌بینند، ما رعایت می‌کنیم.
بنابراین آن نظری که صاحب آن اداره دارد؛ طبق نظر او آن‌جا رفتار می‌کنیم.

حالا خدای تعالی می‌فرماید: نسبت به تمام این عالم این حالت را داشته باش.
یعنی تمام این عالم را، این آسمان و زمین را، هر چه را که می‌بینی و با آن سر و کار داری.
ببین این‌جا یک اداره‌ای است به نام ادارۀ بندگی خدا!
بگوییم: من باید قوانین مدیر این اداره که خدا و ائمه اطهار علیهم‌السّلام به‌خصوص امام زمان ارواحنافداه است را در نظر داشته باشم.
خدای تعالی دوربین‌های مداربسته‌ای در این عالم دارد. ملائکه هستند، چهارده معصوم علیهم‌السّلام هستند، خدا هست.
خدا دارد تو را نگاه می‌کند.

اصلاً دیگر صریح‌تر از این نداریم! خدا در قرآن می‌فرماید:

«أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَىٰ؛
: آیا نمی‌داند که خدا دارد نگاهش می‌کند؟».

یعنی «نگاه می‌کند» با «می‌داند» یک مقدار فرق دارد. نگاه می‌کند یعنی دارد نگاهت می‌کند.
من می‌روم پشت دیوار می‌گویم: من می‌دانم تو این‌جا داری چکار می‌کنی. دارم نگاهت می‌کنم. جلوی چشم من هستی.

خدای تعالی می‌فرماید: کارهای شما انسان‌ها جلوی چشم من و چهارده معصوم و امام زمان عليهم‌السّلام است.
خدا امام زمان ارواحنافداه را مسئول ما قرار داده. مدیر ما قرار داده. مربی ما قرار داده.
تو چرا نمی‌بینی؟ چرا نگاه نمی‌کنی؟
باید ببینی و نمی‌بینی.

به همان اداره‌ یا فروشگاهی که شما می‌روید، دم درب نوشته: این‌جا مجهز به دوربین مداربسته است.
آن وقت شما این نوشته را نگاه هم کردی ولی یک کارهایی انجام می‌دهی بعد مأمور آن‌جا می‌آید می‌گوید: آقا! مگر نخواندی این‌جا مجهز به دوربین مداربسته است؟ داری برای خودت مشکل درست می‌کنی. حواست جمع باشد!
اگر آدم باز بی‌اعتنایی کند، مشکل‌ساز می‌شود. بعد یک گیری می‌دهند به کارهایت.
می‌گویند: آقا! تو با توجه به این‌که دارند نگاهت می‌کنند رفتار کن.
این یک چیز عقلی است!

خدای تعالی می‌فرماید: با توجه به این‌که من و امام زمانت داریم نگاهت می‌کنیم رفتار کن.
در زندگی، در رانندگی، در حرف زدنت، در غذا خوردنت و در کارهای مختلفی که داری.
الآن چرا شماها مؤدب نشستید و حرف نمی‌زنید؟
چون من دارم نگاهتان می‌کنم.
حتی آقا پسری که کوچک است چون ما داریم نگاهش می‌کنیم، رعایت می‌کند و ساکت آن‌جا نشسته و حرف نمی‌زند.
چرا؟
این اثر تربیتی است دیگر! اثر این است که یک چشمی دارد تو را نگاه می‌کند.

خدای تعالی به ما هم می‌فرماید: مرا نادیده نگیر. اگر بخواهی مرا نادیده بگیری؛ من هم به صلاح خودت و به‌خاطر دلسوزی و چون دوستت دارم، مشکل در کارت می‌اندازم.
بعد نمی‌دانیم مشکل از کجا درست شد؟
چرا مشکل برای من پیش آمد؟
خدای تعالی می‌فرماید: «چون مرا نادیده گرفتی. با ملاحظۀ این‌که من تو را دارم نگاه می‌کنم؛ باید فلان‌کار را می‌کردی و فلان برنامه را در زندگی‌ات پیاده می‌کردی».
حالا هر کس هر کجایی هست.

این‌جاست که وقتی می‌بینیم گیر در کار است می‌گوید:

“إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـهِ عَزَّوَجَلَّ”

حواست باز نرود سر آن رئیس‌جمهور و آن وزیر و آن وکیل. ممکن است وظیفه‌ات هم باشد پیش آن‌ها بروی و درخواست بدهی ولی پشت آن شخص، مقامِ بالاتر را نگاه کن.
پشت وزیر، رییس‌جمهور را نگاه می‌کنی. پشت رئیس‌جمهور، خدا را ببین.
از جانب خدا امضا را بگیر که کارت حل شود.

“إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـهِ عَـزَّوَجَـلَّ؛
: از جانب خدا انتظار فرج در کارت را داشته باش”.

بعد خدای تعالی به تو می‌فهماند که این مسیر را برو و برو پیش این رئیس‌جمهور ولی تا من دل او را نرم نکنم، کاری به‌دست او انجام نمی‌شود.

پس اصل کلیتِ «إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـه» یادمان باشد که خدای تعالی باید براساس «لَاحَوْلَ وَلَاقُوَّةَ إلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم» کارها را درست کند.
همه کارها دست خداست.
هیچ حول و قوه‌ای نیست مگر «بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم».

اگر خدا نخواهد، تو نمی‌توانی نفس بکشی.
در ایام کرونا خدای تعالی به مردم فهماند که من اگر نخواهم، شما نمی‌توانید نفس هم بکشید.
پنجاه متر برو داخل چاهی، نمی‌توانی نفس بکشی. چندهزار متر برو بالای کوه، نفست کم می‌آید و نفس نمی‌توانی بکشی.
یک مقدار بروید بالاتر، اصلاً خفه می‌شوید. خارج از جو، دیگر هوا نیست، آدم خفه می‌شود. حتماً باید از این‌جا اکسیژن ببرند.

همین‌جا هم خدای تعالی می‌فرماید: تا من نخواهم، تو نمی‌توانی نفس بکشی. سلول‌های شُشت را دچار اختلال می‌کنم که بفهمی من باید بخواهم تا نفس بکشی.
ساده‌ترین کارهایی که ما فکر می‌کنیم همین‌طوری همه چیز مهیاست.
ذره‌ذره امور عالم، ذره‌ذره حرکات و سکنات ما، سلول‌های بدن ما، ضربان قلب ما، فهم ما.

شخص پشت فرمان ماشین داشت رانندگی می‌کرد، یکدفعه از کار افتاد و سرش افتاد یک‌طرف و زد به یک ماشین دیگر.
یعنی در لحظه، خدای تعالی ممکن است قطع بکند. پس خدا را در کارهایت ببین!
این با ارزش‌ترین عملی است که خدا از انسان می‌بیند که دست خدا را در همه‌جا ببین!
این مسئله، انسان را خیلی رشد می‌دهد و قوی می‌کند و کار می‌کند با انسان.

حالا آن وقت می‌آید در بحث «انتظـار فـرج» مربوط به بحث ظهـور آقـا امـام زمـان ارواحنافداه.
چون مردم از امام روگردان شدند، از همان اول حرف خدا را گوش ندادند، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را خانه‌نشین کردند، ائمه‌اطهار علیهم‌السّلام را خانه‌نشین کردند و تا امروز رسیده به آقا امام زمان ارواحنافداه.
خدای تعالی هم گیر داده در کارش. هر کاری می‌کنند کارها درست نمی‌شود. امور عالم به سامان نمی‌رسد.
چرا؟
چون آن کامپیوتر مرکزی که باید امور را مدیریت کند؛ ارتباط جامعه با او قطع است.

طبعاً هر بانکی شما بروید، اگر به اینترنت وصل نباشد، می‌گویند: آقا! نمی‌توانیم به شما خدمات بدهیم. به اینترنت وصل نیستیم. صبر کنید، وصل شویم.
خدای تعالی هم می‌فرماید: صبر کنید تا وصل شوید. صبر کنید تا امام زمان ارواحنافداه ظهور کنند.

«فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ» (یونس/٢٠)

این به‌خاطر این است که مردم حجت خدا را ندیدند. نخواستند ببینند و نخواستند او کارهایشان را مدیریت کند.
گفتند: ما نیازی به تو نداریم.
به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گفتند:

“حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏”

علی تو برو درون خانه‌ات بنشین ما خودمان بلدیم چکار کنیم!

این حرف را تا امروز به چهارده معصوم علیهم‌السّلام زدند.
همان انسان‌هایی که می‌خواهند با فکر خودشان کارهایشان را انجام دهند.
خدای تعالی هم می‌فرماید: «خیلی خب برو ببین می‌توانی کارها را پیش ببری یا نه! از مسیری که من می‌گویم باید کارها درست شود!».

در روایت دارد:
خدای تعالی به ملائکه دستور داد که سجده کنند. شیطان هم در جمع ملائکه بود که این خودش بحثی دارد که ابلیس چطور در جمع ملائکه بود؟
شیطان حالت منافق داشت. در جمع ملائکه بود ولی از ملائکه نبود، از اجنه بود منتها خودش را جا زده بود. مثل منافقینی که می‌آیند نماز می‌خوانند.

خدا که دستور سجده داد؛ می‌خواست باطن او آشکار شود. نفاق او آشکار شود که این ظاهرش با ملائکه است ولی باطنش با ملائکه نیست.
خدای تعالی می‌خواست «نفاق» او را بیرون بکشد.
«او سجده نکرد».
چون خدا می‌دانست که او مرض کبر و تکبر و خودبزرگ‌بینی دارد و می‌خواهد خودش بالاتر باشد.
خب خدا ظاهراً پیدا نیست دیگر و جسمی نیست که ما نگاهش کنیم.
خدای تعالی حجت معصوم را به‌عنوان جانشین و خلیفه خودش قرار می‌دهد و می‌فرماید: حرف او را گوش کنید تا به حرف من گوش کرده باشید.
آن‌وقت شیطان گفت: نه من سجده نمی‌کنم.

«وَاسْتَكْبَرَ؛ (بقره/٣۴)
: استکبار کرد».

«استکبار» یعنی «خودبزرگ‌بینی».
بزرگ نیست ولی خودش را بزرگ می‌بیند.
بعضی وقت‌ها در مَثل‌ها هست که گربه رفته جلوی آینه و خودش را شیر می‌بیند.
حالت «استکبار» به این معناست.

خودش را بالاتر از حضرت آدم می‌داند. خدا که خداست دیگر! ما هر بلایی بخواهیم سر خدا دربیاوریم خدا که دیده نمی‌شود، بلا را سر چه کسی درمی‌آوریم؟
سر حجت و نماينده‌اش.
«او استکبار کرد».
استکبار که کرد؛ آن‌وقت خدای تعالی او را از جمع اخراج کرد و رجیم و رانده شد.

حالا این‌ها هم همین‌کار را کردند.
این‌ها جلوی پیغمبر می‌ترسیدند نفاق‌شان را رو کنند.
چون پیغمبر یک جایگاهی داشت که باید درخت دین، ریشه‌دار می‌شد که نتوانند بکنند لذا خدای تعالی آن‌ها را لو می‌داد و رسوایشان می‌کرد. جلوی پیغمبر می‌ترسیدند.

داشتم یک روایتی را می‌دیدم البته به‌صورت اتفاقی که پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم داشت تبلیغ خودش را می‌کرد.
توهینی کرده بودند به پیغمبر اکرم که پیغمبر مثل درختی است که در زباله‌ها درآمده.
یعنی خاندانش مثل یک جایی که زباله‌ است ولی خودش قشنگ است.
این حرف خیلی پیغمبر را به‌حسب غضب الهی ناراحت کرد.

البته این حرف را به امیرالمؤمنین گفتند.
بعد امیرالمؤمنین آمدند خدمت پیغمبر گفتند: فلانی چنین حرفی را پشت سر شما زده.
پیغمبر خیلی غضبناک شدند و بالای منبر رفتند. حتی کسانی که دور و اطراف بودند شمشیر برداشتند چون دیدند پیغمبر خیلی ناراحت است.
خلاصه حضرت شروع کردند به صحبت کردن که چرا چنین حرفی را درباره خاندان من می‌زنید؟
چون وظیفه الهی‌شان بود که این حرف را بگویند.
تا رسید به این‌جا که حضرت فرمودند: اگر بخواهید می‌گویم که چه کسی از کجا درآمده. چه کسی بابایش هست یا بابایش نیست!

یکنفر بلند شد گفت: بابای من کیست؟
حضرت فرمودند: بابایت، بابای خودت است.
او هم گفت: خداروشکر.
یکنفر دیگر بلند شد گفت: بابای من کیست؟
حضرت فرمودند: یکنفر دیگر بابای توست.
او هم مرتد شد و دشمن پیغمبر شد.
بعد «دومی» که خودش می‌دانست داستانش چی هست؛ دید الآن نوبت او می‌رسد و پیغمبر پرونده او را رو می‌کند، گفت: یا رسول‌الله! شما بزرگوارین. شما بخشنده‌این.
پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم هم چون «خلق عظیم» داشتند؛ دیگر ادامه ندادند.

این‌ها «استکبار» داشتند که برای چه علی علیه‌السّلام باید به ما فرمان دهد؟
برای چه امام حسن علیه‌السّلام باید به ما فرمان بدهد؟ مگر ما خودمان آدم نیستیم؟
این مرض غرور و تکبر و خودبزرگ‌بینی است.
این باعث شد که خدای تعالی قفل بزند، زندان کند.

چه کسانی را زندان کند؟
مردمی که از حضرت علی علیه‌السّلام رو گرداندند. مردمی که از امام حسین علیه‌السّلام رو گرداندند. مردمی که از امام صادق علیه‌السّلام رو گرداندند و تا امروز مردمی که از امام زمان ارواحنافداه رو گرداندند.

علامت روگرداندنی چیست؟
علامتش این است که امام از جامعه کنار گذاشته می‌شود.
علامت گیر داشتن و قفل شدن کارها این است که امام معصوم بر جامعه حاکم نباشد.
هر شعاری ما بدهیم که ما فلان هستیم؛ به‌طور شخصی ممکن است تو خیلی آدم خوبی باشی و سلمان زمان باشی ولی جامعه‌ای که در زمان غیبت، امام از آن غایب می‌شود یا در زمان ائمه که امام خانه‌نشین می‌شود؛ چه کسی مجرم است؟

در روایتی که در همین باب هست؛ صفحه ۱۴۵ جلد ۵۲ «بحارالأنوار» روایت ۶٧ حضرت می‌فرمایند:

“وَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ إِلَّا عَلَى رَأْسِ شِرَارِ النَّاسِ؛
: این زیر سرِ شِرَارِ النَّاس است”.

غیبت از جانب خدا مثل نمره‌ای است که معلم به دانش‌آموز می‌دهد.
مثلاً صفر به او داده. بله معلم صفر را به او داده ولی چه کسی باعث شده که معلم نمره صفر را به او بدهد؟
آیا معلم برای این دانش‌آموز صفر می‌خواهد؟!
معلم که نمی‌خواهد! معلم دلسوز است. می‌خواهد به او بیست بدهد.
چرا به او صفر داده؟
چون خودش درس نخوانده.

خدا نمی‌خواهد امام از جامعه غایب شود.
خدا می‌خواهد امام رأس امور باشد مثل مغز که الآن در سر ما جایگاه ریاست بر کلّ بدن را دارد.

ما هر کاری می‌کنیم، نگاه می‌کنیم، راه می‌رویم، می‌نشینیم، به دستور مغز است لذا کارهایمان عاقلانه است.
حالا اگر خدای‌نکرده اختلال مغزی برای یکنفر پیش بیاید، چکار می‌کند؟
چون گاهی در بعضی جاها می‌بینیم، هستند این‌هایی که عقب‌افتاده هستند.
اگر یک مقدار خفیف باشد؛ کار خاصی نمی‌کند.
اگر یک مقدار تندتر باشد؛ یکی باید محافظش شود.
یک «عقل منفصل» می‌خواهد یعنی یک آدمی که عقل عادی دارد؛ باید مواظب او باشد.
او در واقع مغز دارد ولی اختلال دارد. آن مقداری را که این اختلال دارد، او باید جبران می‌کند. او باید حواسش باشد که دست به چیزی نزند.

بچه هم همین‌طور!
بچه هم که به مسجد می‌رود؛ یکنفر باید مراقب او باشد. گاهی در مسجد یک بچه کوچک از قسمت خانم‌ها می‌آید، می‌رود روی منبر و از آن‌جا پرت می‌شود پایین. اگر یک آسیبی ببیند بعد مسجد را می‌کشند دادگاه.
آن بچه عقل ندارد. کسی که عقل دارد باید او را کنترل کند.

حقیقت وجود امام که ما بخواهیم جایگاهش را نشان دهیم؛ جایگاه مغز در جامعه را دارد.
همان‌طور که مثلاً رئیس دولت در کلّ دولت همین جایگاه را حالا در یک سطحی بالأخره دارد.
یعنی او هر دستوری بدهد، کارمندهای دولت باید طبق دستور او عمل کنند.

امام باقر علیه‌السّلام فرمودند:

“دَولَتُنا آخِرُ الدُّوَلِ؛
: دولت ما آخرين دولت است”.

آن دولت الهی رئیسش و مغز مرکزی‌اش امام و حجت خدا است.
چرا؟
چون «علم» را او از جانب خداوند دریافت می‌کند.

“وَالْعِلْم‌ُ الْمَصْبُوب؛
: تو علم ریخته شده‌ هستی”.

یعنی «علم» را خدای تعالی به هر کسی که نمی‌دهد‌.
در بحث زیارت «امین‌الله» که ما داشتیم؛ علم را خداوند در قلب امام علیه‌السّلام قرار می‌دهد.
اگر خدای تعالی بخواهد به ماها بدهد، عالم را کن‌فیکون می‌کنیم. یک ذره علم اتم به بشر داده، تمام زندگی بشر را تحت تأثیر خودش قرار داده.
کلیپی نشان می‌داد آمریکا هفتصد پایگاه در دنیا دارد یعنی اکثر نقاط دنیا را تحت استکبار خودش دارد.
بجز چین و روسیه و ایران و حالا چند تا کشور دیگر در اکثر جاها پایگاه دارد.
شیطان به‌وسیله او تمام دنیا را توی مشت خودش گرفته.

به‌خاطر همین است دائم غیبت امام‌ زمان ارواحنافداه طول می‌کشد!
مثل این‌که شما یک چیزی بگذارید در دهان سگی، یک چنین حالتی دارد. کره زمین انگار در دهان شیطان است و او تحت کنترل دارد.
چرا؟
چون مردم از امامشان رو گرداندند.

آقا امام زمان ارواحنافداه فرمودند:
«شیعیان ما اگر وفادار بودند به عهدی که با ما دارند؛ دیدار ما از آن‌ها به تأخیر نمی‌افتاد».
هزار و سی و چند سال از این نامه حضرت می‌گذرد اما هیچ استجابت نشد!

این گیر را خدا داده. همین گیر هم هست تا هر چقدر هم طول بکشد، خدا این را ادامه می‌دهد.
هر کاری می‌کنند، فرج نمی‌شود!
به‌طور شخصی می‌شود. شما ممکن است به‌صورت شخصی کاری را که حضرت یونس علی‌نبیّناوآله‌وعلیه‌السّلام یاد داده انجام دهید.
اگر «وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» را حرکت کنید؛ خدای تعالی درِ فرج را به رویت باز می‌کند.
می‌شود «فرج شخصی» که حالا ما خیلی در معنای «فرج شخصی» کار داریم.

اما این «انتظـار فـرجی» که داریم صحبت می‌کنیم؛ خدای تعالی به جامعه بشر گیر داده که چرا مغزی که من در رأس این پیکره بشریت قرار دادم که امام معصوم است، او را کنار گذاشته‌اید؟!
چرا طبق دستور او کار نمی‌کنید که کارهایتان درست شود؟
فسادها برطرف شود. خیانت‌ها برطرف شود. باطل‌ها کنار رود.

الآن نگاه کنید باطل‌ چطور روی فضای مجازی و اینترنت و ماهواره و.. حکومت می‌کند!
چنان با حرف زدن، باطل را حق جلوه می‌دهند!
توی همین کانال‌ها که می‌روید؛ شیاطین و اهل باطل که حرف می‌زنند حتی مغز جوان‌های ما را می‌دزدند.

خب این یک بحثی در کلّ بحث «انتظـار فـرج» که از نظر اجتماعی، جامعه باید فرج را از جانب خدا انتظـار داشته باشد.
یعنی بیاید درِ خانه‌ خدا بگوید: خدایا! این قفل را باز کن.
هنوز این «إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـه» را جامعه ندارد. یعنی جامعه نیامده که بگوید: خدایا! این در را به روی ما باز کن.

“عَـجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــرَج؛
: یعنی ما را از این زندان غیبت بیرون بیاور”.

نه!! اصلاً جامعه کاری نمی‌کند!
ممکن است خودت را از این زندان بیرون بیاوری ولی جامعه تا امام غایب است؛ یعنی در زندان گیر کرده‌.
هیچ «إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـه» در کار نیست!

اگر شخص «إنْتِظَـارُ الْفَـرَجِ مِنَ اللَّـه» داشته باشد؛ خدای تعالی قلبش را از خواب غفلت بیدار می‌کند. با نام امام زمان ارواحنافداه ضربان قلبش تغییر می‌کند.

«إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛ (انفال/٢)
: وقتی یاد خدا می‌شود، دل‌هایشان ترسان می‌‌شود».

که ارتباط مستقیم است یعنی در واقع یاد حجت خدا، یاد خداست.
دلش با یاد خدا ترسان می‌شود و اصلاً خدای تعالی مسیر را برایش باز می‌کند.
امام زمان ارواحنافداه می‌آید بر قلبش حکومت می‌کند.
سعی می‌کند هر چه امام زمان ارواحنافداه دوست دارد، انجام دهد.
این از علائم بیدار شدن قلب است. به قلب انسان حیات می‌بخشد.

“مَن ماتَ وَ لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَهً جاهِلیهً؛
: کسی که امام زمان‌شناس نباشد، قلبش مرده است”.

برعکسش این ور کسی که امام زمان‌شناس باشد، قلبش زنده می‌شود.
علامت این‌که این قلب، زنده شده و قلب انسانی‌اش به‌کار افتاده و ضربان قلبیِ امام زمانی پیدا کرده این است که از عشق و محبت امام زمان آرام و قرار ندارد.

آن‌هایی که بیدار می‌شوند، این حالت را دارند. مثلاً همین‌طور با حضرت برنامه دارد، به قول معروف عشق‌بازی می‌کند.
«عشق‌بازی می‌کنم با نام تو»
این یک چیز تجربی است. باید تجربه کند که یاد امام زمان ارواحنافداه انسان‌ را زیر و رو می‌کند.
انسان باید از خدا بخواهد که آن بیداری را در قلبش نسبت به امام زمان ارواحنافداه قرار دهد.

این شروعِ باز شدن آن قفل و انتظار فرج و گشایش در کار انسان است. خدای تعالی برایش گشایش می‌کند.
ولو در زمان غیبت زندگی می‌کند ولی امام زمان ارواحنافداه قلبش را برده است.

“اَفضَـلُ اَعمَـالِ اُمَّـتِی اِنتِظـَارُ الْفَـرَج”

همین یک کلمه را ببینید!
ما راجع به همین یک کلمه صحبت داریم که «انتظار فرج» باید رأس همه‌ کارها قرار بگیرد.
ببینید مثلاً آب شهر قطع شود. در این‌صورت وصل شدن آب می‌رود در رأس توجه مردم و مسئولین.
نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند می‌گویند: چرا آب قطع شده‌؟
بنابراین می‌روند دنبال این‌که آب را وصل کنند.

«انتظار فرج» چنین حالتی دارد.
آب حیاتتان قطع شده چرا همین‌طور نشسته‌اید؟
دانه‌دانه هم از بی‌آبی می‌میرند!
و به‌صورت شخصی هم همین‌طور است.

باارزش‌ترین کاری که مردم همین الآن می‌کنند این نیست که گرانی تمام شود، این نیست که اگر جنگ است، جنگ تمام شود.
زمان جنگ مهم‌ترین خبرها مربوط به جنگ بود. مردم دعا می‌کردند جنگ تمام شود و در رأس خبرها بود.
جنگ است بالأخره باید هم اهمیت داشته باشد!

ولی یک جنگ بزرگی که تمام کره زمین را فراگرفته، چرا او را نمی‌بینی؟
یک نقطه را می‌بینی!
شیطان یک جنگی ایجاد کرده که تمام کره زمین را تحت الشعاع قرار داده.
جنگ‌های جهانی درست می‌کند. میلیون‌ها نفر از بین می‌روند.
باید خبر اول زندگی مردم دنیا، غیبت و ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه باشد.

این «انتظـار فـرج افضـل اعمال است»، به این خاطر است!
چه برای جامعه، چه برای شخص.
برای شخص هم همین‌طور است!
باارزش‌ترین کاری که تو می‌کنی این است که ضربان قلبت امام زمانت باشد.
اگر این‌طور شدی، معلوم است آدم بیداری هستی.
اگر دیدی این‌طور نیست، برو دنبالش که این موتور خاموشت را روشن کنی.
علامتش این است!

علامت بیداری قلب این است که امام زمان ارواحنافداه حرف اول را در قلب تو می‌زند و توجه تو را به خودش جلب کرده.
نمی‌بینی این‌هایی را که عاشق می‌شوند!
حالا عاشق‌های معمولی در واقع عاشقی خودش است چون طرف را می‌خواهد جذب کند به‌سمت خودش.
حالا بعضی‌هایشان شاید درست باشد که واقعاً عاشق آن‌طرف ‌شده که دیگر هر چه اوست، انگار باید پیاده کند.

در بحث «ظهور شخصی» که مربوط به درس حضرت یونس است؛ ما الآن وارد شدیم به بحث «انتظار فرج» که محتوای درس حضرت یونس را قشنگ بتوانیم تحلیل کنیم و پنبه‌اش را بزنیم.

وَ صَلِّی اللهُ عَلَی سَيِّدَنا مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّاهِرِينَ
أللَّھُــمَ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج

۲۶ شعبان‌المعظم ۱۴۴۵
۱۷ اسفند ۱۴۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *