فراز دوم دعا:
اللهم اذنت لی فی دعائک… تا… حلقة بلاء قد فککتها مراجعه به دانشگاه توحیدی امام زمان ارواحنافداه
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
ما بهوسیلهٔ دعای افتتاح انشاءالله میخواهیم قدران وجود نازنین آقا امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف شویم.
چون این دعای شریف، ما را از شاگردان کلاس آن حضرت قرار میدهد.
حالا انشاءالله دوازده بخش این دعا که صحبت شد، مطلب بهتر روشن میشود.
از همان جملهٔ اولش که میفرماید:
“اللّٰهُمَّ إِنِّى أَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ؛
: خدایا! من آمدهام قدرانی کنم از تو”.
آمدهام قدر تو را بدانم. آمدهام درب این دانشگاه تا درِ این دانشگاه را برای من افتتاح کنی، باز کنی. (دعای افتتاح است دیگر)
در فقرهٔ اول دعای افتتاح که دیشب اشاره کردم، مراجعهٔ ماست بهعنوان یک دانشجو.
اولاً این که من به دانشگاه و دانشجو تعبیر میکنم، تعبیری است که در روایاتِ ما آمده که میفرمایند:
“اَلنَّاسُ ثَلاَثَةٌ مُعَلَّمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ؛
: مردم سه دسته هستند. معلم یعنی تعلیمدهندهها، ما اهل بیت هستیم. [چون آنها منبع علم هستند]
متعلّم یعنی کسانی که علم را فرا میگیرند و پذیرش علم میکنند”. (باب تَفَعُّل باب پذیرش است)
شیعیان ما هستند کسانی که درِ خانهٔ ما زانو میزنند برای فراگیری علم.
دستهٔ سوم:
“وَسَـائِـرْ النَّـاس غُـثّـاء؛
: سایر مردم کفهای روی آب هستند”.
یعنی یک زندگی ظاهری حیوانی پیدا میکنند و تمام میشود. نه اینکه بخواهیم به آنها توهین کنیم نه!
چون دعوت شدهاند به یادگیری و فراگیری که «متعلّم» و دانشجو باشند ولی نیامدند سر کلاس. بازی میکنند و دنیا بازیچهشان است.
دانشگاهی را در نظر بگیرید که دولت درست کرده با ساختمانهای مختلف و استخر و سلفسرویس و همهجور تجهیزات اما این را تأسیس نکرده که دانشجویان فقط بروند به استخر و سلفسرویس.
الآن اینطوری است. مردم یا در تفریح هستند یا خوردن و آشامیدن و متعاقبِ خوردن و آشامیدن، لذتهای جنسی و این چیزها.
چیزی که از آن خبری نیست، سر کلاس رفتن است.
اینجور که میشود، تأسیسکنندهی دانشگاه حق دارد بگوید: اینهایی که سر کلاس نمیآیند، هدف اصلی زندگی و این دانشگاهِ ما را زیر پا گذاشتند و اینها کف روی آب، بیشتر نیستند.
در فقره اول این دعا با من و شما بهعنوان کسی که به اسم دانشجو مراجعه به این دانشگاه کردیم؛ یعنی درِ خانه آقا امام زمان ارواحنافداه آمدیم طی میشود که:
«اینجا محل تعلیم و تربیت است.
اینجا باید روحت را بدهی دست ما. باید تسلیم و حرفگوشکن باشی تا بتونیم روی تو کار کنیم.
یک مریض زیر دست جراح بخواهد تکان بخورد چی به بار میآید؟
چاقوی جراح، جای دیگری را میبرد و مصیبت به بار میآید.
این خیلی درس مهمی است.
کسی که میخواهد سیر و سلوک کند،
کسی که میخواهد از منتظران آقا امام زمان ارواحنافداه باشد،
کسی که میخواهد شیعه صالح امام زمان ارواحنافداه باشد،
کسی که میخواهد یک مؤمن درستی باشد،
اولین شرطش «تسلیم بودن» است.
اینجا هم میفرماید: خدایا! من میدانم که تو در مقام تربیت قرار داری.
“أَنَّكَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ”
من نباید اینجا سستی کنم و بگویم:
آقا امام زمان ارواحنافداه مهربان هستند و همش به من لطف دارند.
بله آن اوایل، آدم کلّی خواب میبیند، خوابهای خوبی هم میبیند و برایش شیرین است.
ولی هر چه برود جلوتر، عقلش بیشتر باید شود، خوابش کمتر شود. چون باید در بیداری به حقیقت برسد.
لذا شرط اولش در جملات اول که میگویم:
«خدایا! من میدانم تو در مقام تربیتِ من قرار داری که مقام ربوبیت و مقام پرورش دادن است. من باید تسلیم باشم، باید حرفگوشکن باشم تا تو من را تربیت کنی».
این فقره اول که سه، چهار سطر است.
“وَ أَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرِينَ فِي مَوْضِعِ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ”
از همانجا با ما طی میشود که تو اگر میخواهی یک انسان درستی باشی باید با «حمد پروردگار» کارت را پیش ببری.
«يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» (زمر/٧۵)
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» (نصر/٣)
خیلی آیات در قرآن تأکید دارد که:
«با حمد پروردگار او را تسبیح کن».
در رکوع و سجده نماز میگویید چی؟
“سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ”
“سُبْحَانَ رَبِّیَ الأَعْلَی وَ بِحَمْدِهِ”
در سورهٔ مبارکهٔ نصر میگویید:
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ»
که مخصوصاً این سوره، آخرین سورهای هم هست که نازل شده. سورهای است که تأویلش یعنی معنای اولی و حقیقیاش دربارهٔ ظهور آقا امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف است که:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» (١)
: وقتی که نصرت خدا فتح بیاید که ظهور حضرت شود»،
«وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/٢)
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» (نصر/٣)
یعنی وقتی که درِ این دانشگاه به روی شما باز شد، این دو بخش است:
بخش عمومیِ آن است که ظهور حضرت است.
بخش خصوصیاش وقتی است که تو قلبت با امام زمان ارواحنافداه پیوند میخورد. مردم در خواب غفلت هستند ولی تو به امامت وصل شدی.
نه وصلِ ظاهری. ممکن است انسان تا آخر عمرش هم توفیق تشرف پیدا نکند ولی این از ارزش تربیتی که آقا میخواهند او داشته باشد کم نمیکند. چه بسا مقامش هم بالاتر میرود.
این شخص، ندیده ایمان آورده و ندیده خودش را به درجات بالا رسانده.
«یُؤمِنُونَ بِالْغَیْب» (بقره/٣)
در روایات هم دارد:
فضیلت ایمان مؤمنی که در عصر غیبت تربیت میشود و امامش را باور میکند، بیشتر از زمان ظهور حضرت است.
مثل بلاتشبیه میگوییم: زمان شاه یکی مؤمن بود، خیلی هنرش بیشتر از مؤمنیِ الآن بود.
جلوی زنهای بدحجاب و آن بساطی که آن زمان برپا بود؛ یک جوان که مؤمن میماند، ارزش ایمانش بیشتر بود تا اینکه حالا مدرسه و پدر و مادر و جمهوری اسلامی حُل میدهند سمت اینکه مردم یک مقدار دیدشان را حفظ کنند.
من میخواهم قدردانی بکنم.
چهطوری؟!
«فَسَبِّح بِحَمدِ رَبّٙک؛
: وقتی که نصر خدا آمد».
وقتی پیروزی آمد یعنی امام زمان قلب تو را فتح کرد.
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» (نصر/١)
قبل از ظهورِ حضرت، قلب تو را فتح کرد. امام زمان علیهالسّلام مالک قلبت شد.
قلبت را قبلاً داده بودی دستِ جاهای دیگر، محبت دنیا، آنجاها داده بودی ولی حضرت با محبتش مالک قلبت شد.
“إلّا فِی وقتٍ اَیْقَظتَنی بِمُحَبَّتِک” (مناجات شعبانیه)
خدایا! من نمیتوانستم دل بکنم از حول و محور گناه و غفلت و هر چه در گوشم میخواندند، هیچ تأثیری نداشت ولی وقتی که یک ذرّه محبت خودت را به من چشاندی، من کَنده شدم و آمدم به طرف تو.
ببینید این وقتی است که امام علیهالسّلام قلب شما را فتح کرده.
در زمان ظهور، همه را فتح میکند، عموماً فتح میکند ولی وقتی که قلب تو چسبید به آقا امام زمان ارواحنافداه،
«إذَا جَاءَ نَصرُاللهَ وَالفَتْح» (نصر/۱)
«وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُون فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/۲)
آمدی در دین خدا. راه و روشت را حرکت پشت سر امام زمانت قرار دادی.
آن وقت چکار کن؟
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ؛ (نصر/۳)
: با حمد پروردگار او را تسبیح کن».
این را البته در جلسات سالهای قبل اشاره کردیم باز هم میگوییم. چون خیلی باید جا بیفتد که اصلش خدای تعالی مؤاخذه میکند، میفرماید: آسمان و زمین و همه موجودات دارند من را تسبیح میکنند.
«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ؛ (صف/١)
: همه موجودات دارند من را تسبیح میکنند».
این درخت دارد خدا را تسبیح میکند، این مولکولها، این اتمها، این سلولهای بدنِ خودت دارند خدا را تسبیح میکنند.
میگویند: خدا پاک و منزه و بیعیب و نقص است.
تو چرا تسبیح نمیکنی؟
تو چرا خدای خودت را داری بد معرفی میکنی؟
خدا تو را بهعنوان نماینده قرار داده و تو کارهایی که میکنی، ضدّ معرفی خداست.
اخلاق و رفتار تو، گویای اخلاق و رفتارِ خدایی نیست.
باید تسبیح کنی، باید تو هم مثل این موجودات تسبیحکننده باشی.
آن وقت در سورهٔ مبارکهٔ صف اگر یادتان باشد، عرض کردم که همان اولش خدای تعالی فرموده:
«موجودات همه دارند تسبیح میکنند».
بعد یکدفعه خدا برق را وصل میکند به ما و میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛ (صف/۲)
چنان برقش محکم آدم را میگیرد که یعنی شمایی که تسبیح نمیکنید میدانید بهخاطر چیست؟
«بهخاطر این که شمایی که ایمان آوردید، به آنچه که میگویید عمل نمیکنید».
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/٢)
«كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» ﴿۳﴾
علت تسبیح نکردن این است که حرف و عملتان دوتا است.
خدا هم دیگر تعارف ندارد که بگوید: حالا تو فرض کن لباست فرق میکند، تو لباس روحانیت داری، او لباس شخصی دارد. اینها همه میرود کنار.
حقیقت پیش خدا با این تعارفها و با این القاب و با این چیزهایی که در دنیا ما دائم به خودمان تعارف میکنیم، نادیده گرفته نمیشود و خدا کلاه سرش نمیرود.
قانون خدا را هیچ کسی نمیتواند تغییر دهد. مثل این پریز برق میماند یعنی شما اشتباهی هم دست میزنی برق شما را میگیرد. نمیگوید: چون تو اشتباهی دست زدی، من تو را نمیگیرم.
خدا با ما تعارف ندارد که بگوید: حالا تو نام امام زمان ارواحنافداه را میبری، ما کار با تو نداریم.
خدا
“أَشَدُّ الْمُعَاقِبِین؛ تربیتکننده است”.
بنابراین اگر انسان میخواهد از دانشجوهای این دانشگاه باشد باید از «مُسَبِّحِین» باشد.
«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ» ﴿صافات/۱۴۳﴾
درباره حضرت یونس علیهالسّلام دارد که در درجه خودش، یک مقداری به مردم سختگیری کرد.
سختگیریاش طوری بود که صد مرتبه هم حقش بود که اینکار را بکند ولی از دید خدا، مسئله فرق میکند.
حضرت نوح علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام وقتی دعا کرد مردم غرق شدند بعد از ۹۵۰ سال تبلیغ؛ بعد حضرت جبرئیل آمد.
حضرت نوح علیهالسّلام کوزههایی برای فروش داشت. حضرت جبرئیل از او کوزه خرید.
حضرت جبرئیل بهصورت یک آدمیزادی آمد و حضرت نوح او را نشناخت.
بعد از اینکه کوزهها را خرید، همه را زد شکست.
حضرت گفت: برای چه شکستی؟
جبرئیل گفت: مال خودم بوده.
حضرت نوح گفت: من این کوزهها را درست کردم، زحمت کشیدم.
بعد ایشان عرض کرد: چطور آن وقتی که خدای تعالی اینهمه آدم را خلق کرد، تو با یک نفرین همه آنها را غرق کردی!
به او یادآوری کرد که مردم ساختههای دست خدا هستند.
در مورد انبیاء با اینکه خدا موافق کارشان بود ولی صبری که از ایشان انتظار داشت، یک صبر بالاتری از آن مقدار بود.
حضرت یونس علیهالسّلام سی و چند سال تبلیغ کرد، حرفش را گوش ندادند و نفرین کرد. عذاب هم بهصورت ابری نزدیک که شد، ایشان رفت بیرون که عذاب به ایشان نگیرد.
بعد که آنها آمدند، گریه و زاری کردند. یک حکیمی بینشان بود که پای منبر انبیاء نشسته بود.
او به مردم گفت: بروید توبه کنید. زن و بچه و گاو و گوسفند را بیاورید که خدا به ما رحم کند.
اینها آمدند گریه و زاری کردند. خدا به آنها رحم کرد و عذاب را زد به کوهها و عذاب نازل نشد.
حضرت یونس علیهالسّلام هم از آن منطقه اصلاً خارج شده بود و رفت و سوار کشتی شد. آنجا درون کشتی گفتند: کشتی سنگین است.
ماهی عظیمی آمد و دهن باز کرد. اینها گفتند: یکنفر را بندازیم درون دهان ماهی که این کشتی را رها کند.
روایت دارد سه بار قرعه زدند، به نام حضرت یونس علیهالسّلام افتاد.
حضرت یونس علیهالسّلام را انداختند و ماهی هم ایشان را بلعید و رفت و اینها هم خلاص شدند.
آنجا وقتی دید خداست که دارد این کارها را انجام میدهد، گفت:
«لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» (انبیاء/٨٧ )
در یک نقطه که یکمیلیون اتم هست؛ خدای تعالی هر لحظه با چه نظم و با چه سرعت بالایی دارد اینها را کنترل و هدایت میکند!
آنوقت یک کار به این بزرگی بر سر پیغمبرش بیاید! کسی هم که مقصر نبود.
حضرت یونس علیهالسّلام این دیدِ بامعرفت را داشت، گفت: «خدایا! من مقصر خودم هستم. من از ظالمین هستم. من باید صبر بیشتری میکردم».
خدای تعالی هم گوشش را گرفت. حالا او هم در مقام خودش است که خدا با او اینکار را کرد.
“فِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ”
من باید از مسبحین باشم. خدای تعالی فرمود: اگر حضرت یونس از مسبحین نبود.
«لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (صافات/١۴۴)
این هشدار به من و شماست. به همهٔ ماست مخصوصاً مثل مایی که روی منبر حرف میزنیم. اینجا خدای تعالی بیشتر گوش میگیرد تا کسانی که مورد چشم دیگران نیستند.
انسان باید از تسبیحکنندگان شود یعنی نتیجه تزکیه نفس این باید باشد که:
«سبحانالله» از چشمت ببارد.
«سبحانالله» از گوشت ببارد.
«سبحانالله» از دستت آشکار شود.
«سبحانالله» از افکارت آشکار شود.
یعنـی افکارت پاکیزه باید باشد. فکر بد بکنی، بوی بدش به مشام فرشتهها میرسد.
روایت دارد:
فکر بد میکنی، بویش به مشام فرشتهها میرسد میگویند: محیا باشید که این قصد بدی کرده.
فرض کنید یک حرفی، یک شایعهای درباره یک مؤمنی میشنوی. (خیلی بین ماها هست هااا. پرهیزکاریهایمان یک مقدار کم است)
فرض کنید یک آدمی دربارهٔ زنش، یکی دربارهٔ شوهرش، یکی دربارهٔ بچهاش یک حرفی میزند.
در این صورت ذهن شنونده نسبت به آن شخص کفهٔ ترازویش میرود سمت منفی.
یعنی در ذهن آن شخص نسبت به زن شما که دربارهٔ او چیزی گفتی، کفهٔ ترازویش یک مقدار به طرف منفی سنگینی کرد و در رابطهٔ او، در صله رحم او تأثیر گذاشت. اینجا شما باید جوابگو باشید.
مثل یک ماشين میماند. شما یک کامیون در نظر بگیرید. فکر راننده بخواهد به یک سمتی برود، تمام کامیون را میبرد آن سمتی که فرمانش میچرخد.
فکر آدم اینطوری است.
وقتی در فکرتان تمایل به یک چیزی پیدا کردید؛ تمام حرکاتتان، سکناتتان، چشمتان، گوشتان، میرود سمت آن فکری که تمایل پیدا کرده.
غیر از این است که فکر بیاید در مغزت. دقت کنید این، دوتا موضوع است.
یکوقت فکر در مغز آدم میآید، آدم هیچ قضاوتی نمیکند. میگوید:
«من که یقین ندارم. درباره فلانی، فلان حرف را شنیدم، این نباید روی من تأثیر بگذارد.
چون من که از تمام حقیقت اطلاع ندارم. من الآن قاضی دادگاه، برای چه باید قضاوت کنم؟ بگویم: فلانی همینطور است.
مگر برای من اثبات شده؟ مگر تمام مستنداتش هست که من الآن ذهنم را سنگین کنم به طرف اینکه این شخص، ده درجه آدم بدی است».
در مغز انسان، تخیلات هست، القائات شیطان هست، حرف یک آدم دیگری هست ولی آدم قضاوت نمیکند.
اینجا هیچ اتفاقی نمیافتد.
مثلاً یک فکر بدی دربارهٔ مقدسات میکنید. یک چیزی در ذهنتان میآید، یا یکی میگوید، یا در فضای مجازی یک تصویری میبینید.
بعد شیطان در ذهنتان القاء میکند یا خودتان دربارهٔ ائمه اطهار علیهمالسّلام یک مطلبی را بهطور منفی تخیل میکنید.
بعد میگویید: خدایا! این چه فکری است در مغز من آمد؟ نه، نه، من چنین فکری ندارم.
اتفاقاً این موضعگیری شما در برابر فکر بد، شما را در راه راست تقویت میکند.
بعضیها میپرسند: ما خاطراتی از زمانی که گناه کردیم داریم. از خاطرمان هم فراموش نمیشود. مثلاً فلان سال، فلان گناه را کردیم.
گاهی گناهانی هست که زشتیِ آن آدم را آزار میدهد و من توبه کردم.
آیا فکر آن گناهی که آن سال کردم برای من ضرر دارد یا نه؟
هر چه هم بخواهم از ذهنم پاک کنم، پاک نمیشود.
من نوشتم اتفاقاً این به نفع خودت است.
چرا؟
چون تو داری از آن گناه اظهار تنفر میکنی. تو داری نسبت به آن گناه جبههگیری میکنی و آن تأثیری روی تو نمیگذارد و تو در جبهه حق پایدارتر و محکمتر میشوی.
خدا را هم تازه شکر کن و هر دفعه که بیادت میآید، بگو: خدایا! الحمدلله که من بیدار شدم و از آن گناه توبه کردم. اگر آن موقع بودم، بهجای آن گناه، فلان کار خیر را میکردم، فلان عبادت را میکردم.
تو نیت میکنی، خدا جایش مینویسد. توبه هم کردی، خدا پاک کرده و آن چیزی که تو نیت کردی، جایش مینویسد و پاداش به تو میدهد بهخاطر اینکه داری موضعگیری میکنی نسبت به جبههی باطل و افکار شیطانی.
خب این خیلی بهتر است. آدم کلّی هم پول گیرش میآید. منظورم از پول، پاداشها و ثوابها و مَلِکات روحی و ترقیات روحی است.
پس انسان باید از «مُسَبِّحِین» شود یعنی افکارش پاکیزه شود.
افکار که پاکیزه شود و در صراط مستقیم قرار بگیرد؛ انسان اخلاق و اعمالش هم پاکیزه میشود.
اعمال به دنبال افکار است. یک فکری میکنی، عمل تو دنبال فکر تو حرکت میکند. لذا
“إنَّـمَـا الأَعْـمَـال بِـالنِّـیَّـات”
نیت انسان باید پاکیزه باشد. نیتش باید رضای خدا باشد.
چرا میگویند: رضا و خشنودی خدا و امام زمان ارواحنافداه را در همه کارهایت در نظر بگیر؟
اینقدر هم سادهی ساده در دست آدم گذاشتند که بهراحتی آدم میتواند صبح تا شب همینطور جمع کند.
منظورم این است که با ثانیهها، شما میلیاردها میلیارد ثواب اخروی جمع میکنید. با هر ثانیه میتوانید یک ثواب حج بخرید، با هر قدم خیلی چیزها گیر انسان میآید.
در برنامه تلویزیونی «زندگی پس از زندگی» که عصرهای ماه رمضان پخش میشود، بعضیهایش خیلی نکات آموزندهای دارد.
دیروز یک پیرمرد اصفهانی صحبت میکرد. بسیار مطالب دقیقی طبق روایات مطرح میکرد. حالا او اینطور که معلوم بود، متوجه نبود و خودش هم میگفت: من خیلی سواد دینی ندارم.
ولی آنچه که به او در عالم ملکوت نشان داده بودند، خیلی تأثیرگذار و بیدارکننده است و مطالبی که بیان میکرد، مطابق روایات بود.
اینجا برای ما سادهی ساده کردند که آقاجان! شما هر کاری میخواهی بکنی و هر قدمی میخواهی برداری، جلوی پایت را نگاه میکنی. پله باشد، پایت را بااحتیاط میگذاری که پرت نشوی.
ما این کارها را در هر لحظه از زندگی خودمان انجام میدهیم، چرا از دستمان دارد در میرود؟!
فرض کنید از یکجا میخواهید بروید جای دیگر. مثلاً یک کیلومتر راه میروید تا به جایی برسید.
چرا این قدمهایتان از جیبتان رفت؟
چرا نیت نکردید برای قدمهای خودتان؟
مثلاً من دارم میروم خانهٔ مادرم، به او سر بزنم.
خیلی خب چند تا نیت میتوانی کنی؟
اول خشنودی آقا امام زمان ارواحنافداه که ایشان از من خشنود شوند که من دارم دستور او را اجرا میکنم.
نیتِ خودِ آقا امام زمان ارواحنافداه است حالا نرسیدیم به مادر. خودِ آقا را من میخواهم خوشحال کنم.
اصلاً بحث مادر هم نه، یک کار دیگر بود. خشنودی حضرت را من در نظر میگیرم، صله رحم را در نظر میگیرم.
محبت به یک موجودِ پرمحبت که اسمش مادر است بهعنوان یک انسانی که خیلی پرمحبت بوده.
من برای ساخته شدن روح خودم، برای اینکه مَلکات روحی خودم رشد کند، میروم به مادرم سر میزنم که روحیه خودم ترقی پیدا کند و به خدا نزدیک شوم.
من میخواهم با این عمل به خدا نزدیک شوم. انسان چندین نيت میتواند بکند.
خب این پاکیزه میکند پس تسبیح است.
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ؛
یعنی با حمد پروردگار از مُسَبِّحِین شو».
حمد پروردگار این است که انسان از خدای تبارک و تعالی قدردانی کند با اجرای دستورات و راهنماییهایی که خدا کرده.
خب قسمت دومش را هم بگویم. خدمتتان عرض شود که:
“اللَّهُمَّ أَذِنْتَ لِي فِي دُعَائِكَ وَ مَسْأَلَتِك” (دعای افتتاح)
دانشجو رفته دم درِ دانشگاه، میگوید: من برگه دعوت به دانشجو بودنِ این دانشگاه را دارم.
“اللَّهُمَّ أَذِنْتَ لِي فِي دُعَائِكَ وَ مَسْأَلَتِكَ؛
: خدایا! تو خودت اذن دادی که من با تو حرف بزنم”.
میخواهم برای چی حرف بزنم؟
میخواهم همینطوری حرف بزنم؟!
میخواهم حرف بزنم که آن کسی بشوم که تو میخواهی. با تو انس بگیرم، با تو رابطه برقرار کنم. تو با من مأنوس شوی، من هم با تو مأنوس شوم.
“أَذِنْتَ لِي فِي دُعَائِكَ وَ مَسْأَلَتِكَ”
تو خودت به من اذن دادی، دعوتنامه فرستادی. چهقدر هم خدای تعالی دعوتنامههای پُر ملاتی فرستاده. یکی از آنها زیارتهای ایام هفته است. در زیارت ایام هفته شما میخوانید:
“من مهمان شما هستم. شما مأمور به پذیرایی از من هستید. آقاجان شما مأمور هستی من را پناه به خودت بدهی”.
دیگر خیلی صمیمی حرف میزند.
“فَاسْمَعْ يَا سَمِيعُ مِدْحَتِي؛
: ای شنوا! بشنو حرف من را”.
من اینجا حرف بیخود نمیخواهم بزنم.
“مِدْحَتِي”
آن مدحی که دارم میکنم. آن تعریف و تمجیدی که میکنم. با عمل راستین خودم، مدح خودم را پشتیبانی میکنم؛ حرف من را بشنو!
یک وقت یکنفر میآید از آدم تعریف میکند میگوید: آقا! قربانت برویم، چاکرت هستیم ولی رفته زیرآبِ ما را زده، رفته چک ما را برگشت زده.
خلاصه در عمل برعکس عمل کرده ولی اینجا میگوید: قربانت بروم، چاکرتم.
چی به او میگوییم؟!
چهارتا حرف آدم میزند یا اعتناء به او نمیکند، میگوید: چه سلامی؟ چه علیکی؟ (اینها در اصطلاحاتمان هست)
پس وقتی خدا میشنود که مدح و ثناء من با حمدم همراه باشد. با عملی که قدردانی باشد از دستورات الهی.
“وَ أَجِبْ يَا رَحِيمُ دَعْوَتِي؛
: ای مهربان! دعوت من را اجابت کن”.
«دعوت» اینجا به معنی دعاست.
یعنی درخواستهایی که از تو دارم را اجابت کن!
معلوم است درخواستهایی باید باشد که خدای تعالی از آن پشتیبانی کند.
“وَ أَقِلْ يَا غَفُورُ عَثْرَتِي”
ای بخشنده! ای چشمپوشاننده! ای که چشمهایت را به روی خطاهای من میبندی،
“أَقِل؛
: اِقاله کن”.
یعنی اصلاً نادیده بگیر. رضایتنامه بده.
دیدید در کلانتری یکنفر شکایت میکند بعد میرود رضایت میگیرد، این میشود «اِقاله». یعنی از شکایتش صرفنظر میکند.
خدایا! ای بخشنده صرفنظر کن از لغزشهای من.
اگـر خدا بخواهد لعزشهای ما را یکییکی گیر بدهد، اصلاً قفلِ قفل میشویم.
“فَكَمْ يَا إِلٰهِى مِنْ كُرْبَةٍ قَدْ فَرَّجْتَها؛
: چقدر سختیها بوده، تو در به روی من باز کردی، گشایش برای من حاصل کردی”.
“وَهُمُومٍ قَدْ كَشَفْتَها؛
: فکرم مشغول بوده، اصلاً مغزم قفل کرده بود، تو در به رویم باز کردی”.
اینها را آدم دارد میگوید که به خداوند عرض کند:
“خدایا! خلاصه من را بپذیر!
تو خودت کلّی به من محبت کردی، این محبتها را برای چه کردی؟
برای اینکه من را الآن بیاوری سر کلاس امام زمانم بنشانی”.
همه چانهها سر این است که آخرش حضرت، ما را به شاگردی خودش بپذیرد که اواخر دعا میآید.
“وَعَثْرَةٍ قَدْ أَقَلْتَها؛
: لغزشهایی که تو اِقاله کردی”.
“وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها؛
: و رحمتی که به روی من گستراندی”.
چقدر به من لطف و محبت کردی.
یک وقتهایی دیدید آدم یک درد و ناراحتی خدای نکرده در بدنش هست، تمام فکرش مشغول میشود.
آن وقتهایی که سالم هستی، یک فکری بکن ببین الآن هیچ دردی نداری و راحت نشستی و گوش میدهی. مغزت کار میکند، سردرد نداری، دلدرد نداری، پا درد نداری.
“وَرَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها؛
: یک رحمت گستردهای را به من ارزانی کردی”.
میلیاردها رحمت هر لحظه به تو احاطه کرده. میدانید دیگر خدا دارد هر لحظه میلیاردها رحمت به ما میدهد.
“وَحَلْقَةِ بَلاءٍ قَدْ فَكَكْتَها؛
: بلاهایی که حلقههایش روی من قفل شده بود، تو قفلهایش را باز کردی”.
اینها را آدم همینطور در زندگیاش دارد و دیده. اینها بهانه برای چیست؟
دارد میگوید:
“خدایا! تو این همه به ما لطف و محبت کردی، خودت گفتی بیا و من هم آمدم. حالا که دارم از تو درخواست میکنم، آخرش چی هست؟”.
آخرش خدا میفرماید:
“بله، من هم همین را میخواستم. خواستم تو بیایی، با هم بنشینیم قرارداد بین یکدیگر قرار دهیم، عهدمان را تازه کنیم که تو متوجه شوی این ساختمانهایی که میبینی، این کره زمینی که میبینی، این آسمان و زمینی که میبینی، دانشگاهِ تحصیلات تو است.
ما اینها را آوردیم که تو درسهایت را بخوانی و به مقام فارغالتحصیلی برسی، به مقام یاران امام زمان ارواحنافداه برسی”.
این هدف از دعوت تو به دانشگاه بوده.
این هم فقره دوم «اذن ورود به دانشگاه» که من برای خودم تیتر زدم.
اذن ورود به دانشگاه را دارم. خلاصه دعوتنامه دارم. خدا هم میفرماید: بارکالله!
انشاءالله خانههایتان رفتید، دعای افتتاح را بخوانید حالا این مقداری که من توضیح دادم.
دو جلسه هم در کانال گذاشتیم اوایل ماه مبارک رمضان من صحبت کردم آنجا هم مطالب زیادی را گفتم. انشاءالله آنها را گوش بدهید.
دوازده جلسه صحبت کرده بودیم درباره معرفت امام در ماه مبارک رجب که هنوز هم دعای معرفت امام تمام نشده.
بعد دیدم این مطالب حیف است، گفتم: یک امتحانی میگیریم.
امتحان هم گذاشتیم و در کانال اعلام کردیم و حدود هشتاد نفر ثبتنام کردند. هنوز هم یک عدهای برگه امتحانشان را در واتسآپ نفرستادند، تحویل ندادند.
از حالا بگویم: این جلسات را هم کمکم نکتهبرداری کنید، کسانی که میخواهند بعداً در امتحان شرکت کنند.
ما هم که نمره نمیدهیم میگوییم: نمرهتان پیش امام زمان ارواحنافداه محفوظ است.
میگذاریم بین خودشان و امام زمان صلواتاللهعلیه نمرهشان را دریافت کنند.
شب شانزدهم ماه مبارک رمضان است و کمکم باید آماده شویم برای شبهای احیاء و این مطالب، مقدمات آن شبها باشد.
میلاد آقایمان حضرت امام حسن مجتبی علیهالصّلوةوالسّلام است و انشاءالله عیدی ولادت آن حضرت را از دست آقا امام زمان ارواحنافداه دریافت کنیم.
به خدا قسم اگر قدر بدانیم همین که انسان نام مقدس حضرت ولیّعصر عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف را میبرد
“مَتیٰ تَرٰانَا وَ نَراکَ وَ قَد نَشَرتَ لِواءَ النَصرِ تُرَی”
اینکه انسان آرزو میکند:
“آقاجان! کی میشود شما روی منبر بروید و ما دور و بر شما بنشینیم و صحبتهای شما را گوش دهیم”.
صحبتهایی که در اعماق سلولهای بدن انسان نفوذ میکند و تغییر در آن ایجاد میکند.
“کَلامُکُمْ نُور؛
: به تمام وجود انسان نور میدهد”.
منتها باید شرط آن تسلیم بودن باشد که این نور، کار خودش را روی وجود انسان انجام دهد.
اگر چه قبری برای امام مجتبی علیهالسّلام نیست ولی همان گنبد و بارگاه سیدالشهداء علیهالسّلام گنبد و بارگاه امام مجتبی علیهالسّلام هم است.
خدای تعالی اینطوری زنده نگهداشته یاد حضرت مجتبی علیهالسّلام را که وقتی به گنبد و بارگاه سیدالشهداء علیهالسّلام نگاه میکنید؛
“سَیِّدی شَبابِ اَهْلِ جَنَّة؛
: دو سرور جوانان بهشت”.
انشاءالله خداوند معرفت آن دو امام معصوم را که همان معرفت آقا امام زمان ارواحنافداه است، روزیمان کند.
هر چند که قدرشان را ندانستند و آنطور حضرت را مورد اهانت قرار دادند.
اَلسَّلامُ وَ الصَّلاةُ يا اَبا مُحَمَّدٍ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الْمُجْتَبى يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَ مَوْلينا
اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا
يا وَجيهاً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَاللّهِ
١۵ رمضانالمبارک ١۴۴٢
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی