فراز نهم دعا:
اللهم و صل علی ولی امرک…تا… مخافة احد من الخلق
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾
وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾
تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾
سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾
شب ٢٣ ماه مبارک رمضان است.
شب سرنوشتساز، شب تقدیراتِ امضاءشده و در حال ارسال به مجریان عالم خلقت و ملائکه الهی است.
عزیزان! خودمان را باید جمعوجور کنیم.
خودمان را باید در اختیار امام زمان ارواحنافداه قرار بدهیم.
دست حضرت را باز بگذاریم برای تصمیمگیری در مورد خودمان.
شاید بگویید: مگر دست حضرت بسته است برای تصمیمگیری؟!
بله! برای آن تصمیماتی که میخواهند به نفع ما بگیرند ولی ما کاری نکردیم برای خودمان، بنابراین دست حضرت را میبندیم و حضرت مجبور میشوند قوانین الهی را در مورد ما جاری کنند.
در حالیکه ما میتوانیم با تضرع خودمان، با دعای خودمان، با خواهش و التماس خودمان، خودمان را در دل حضرت جا کنیم و دلسوزی حضرت را نسبت به خودمان تحریک کنیم.
من همیشه در قنوت نمازهایم یا اکثر اوقات، این جمله از «دعای ندبه» با «دعای عرفه امام سجاد علیهالسّلام» که درباره امام زمان صلواتاللهعلیه هست، ترکیب میکنم، میگویم:
“اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ”
اینها یکی، دو کلمهاش از دعای عرفه امام سجاد علیهالسّلام است در مورد امام زمان علیهالسّلام.
بیشترش هم مال «دعای ندبه» است.
همیشه انسان درخواست داشته باشد که:
خدایا! به من عنایت کن. هدیه کن. عطا کن دعای امام زمان را، رأفت امام زمان را.
“هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ”
امشب میرویم دل حضرت را بهدست بیاوریم.
دل حضرت از ما گرفته میشود. یک ارتباطی هست بین دلهای ما و درجا تأثیر میگذارد در توجه پروردگار به ما.
وقتی ما «قلب» میشویم یعنی زیر و رو میشویم. از آن چیزهایی که حضرت خوششان نمیآید، برمیگردانیم خودمان را و «قلب» میکنیم.
«قلب» را برای این «قلب» میگویند که زیر و رو میشود.
خودمان را زیر و رو کنیم!
اگر اخلاص نداشتهایم، خودمان را برای حضرت خالص کنیم. خودمان را در اختیارشان بگذاریم.
بگوییم: آقا! هر چه شما میخواهید. دستتان باز باشد برای تصمیمگیری.
فلان آدم به من ظلم کرده. من دلم هنوز نتوانسته راضی شود ولی ممکن است شما دوست داشته باشید او را ببخشید.
من در اختیار شما هستم. شما بخواهید ببخشید، من کی هستم که نخواهم ببخشم!
میسپارمش به خودتان. اگر شما ببخشید، من هم میبخشم. شما نبخشید، خب لابد صلاح نمیدانید.
من خواسته شما را بر خواست خودم ترجیح میدهم.
دائم میخواهم برای شما راه باز باشد روی قلبم. شما بتوانید ورود کنید به خانه دل من. هیچ دری را به روی شما نبندم.
این را میگویند: حالت تسلیم.
انسان تسلیم باشد.
“سِلْمٌ”
آقا جان! من «سلم» برای شما هستم. تسلیم شما هستم.
«تسلیم »هم برای این «تسلیم» میگویند که «سِلم» میشود یعنی دیگر آدم جنگ ندارد و تسلیم میشود.
«سلام» هم که «سلام» میگویند چون
«تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ؛ (احزاب/۴۴)
: خوشآمد گویی مؤمن سلام است».
مستحب هم هست.
“اللَّهُمَّ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لا یَبْقَی مِنَ السَّلامِ شَیْءٌ؛
: خدایا! سلام خودت را فرو بریز بر محمد وآل محمد تا اینکه از سلامِ تو چیزی باقی نماند”.
یعنی همه چیز تسلیم «محمد وآل محمد» شود.
خیلی مهم است!
این یعنی دعا برای ظهور حضرت. چون هنوز یک بخشی از جهان که زندگی بشریت است، تسلیم حضرت نشده.
حضرت میفرماید: تو برای من اندازه جهان هستی.
وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا؛ ۚ(مائده/٣٢)
: کسی که یکنفر را زنده کند انگار همه مردم را زنده کرده».
من میخواهم همه دلهای مرده را با ظهورم زنده کنم.
«اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ (حدید/١٧)
: بدانید که خدا زمین را بعد مرگش زنده میکند».
میفرماید: با ظهور و قیام حضرت بقیةالله ارواحنافداه دلهای مرده زنده میشوند.
«مرگ زمین، کفر اهل آن است».
کفر برطرف میشود و دلها زنده میشوند:
به ایمان،
به حقپذیری،
به زیر بار حق رفتن،
به خدا را پذیرفتن.
خب این کاری است که حضرت با ظهور مقدسشان برای تمام مردم عالم انجام میدهند.
حضرت میفرمایند: حالا هنوز اذن خدا صادر نشده که من تمام مردم عالم را زنده کنم اما تو چه؟
تو نمیخواهی زنده شوی به دست من؟
نمیخواهی پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم تو را از زندگان بشمرند و تو را از «صالحین» حساب کنند؟
تو نمیخواهی قلبت زنده شود؟
میگویم: بله میخواهم.
حضرت میفرمایند: «خیلی خب، قلبت را به دست من بده. خودت را تسلیم من کن. خودت را سِلمِ من کن».
بگو:
“اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّهَ اللَّهِ”
آقاجان! من جز سلم و تسلیم و سلام و سلامتی هیچ چیز دیگری برایت ندارم.
تیری بهطرف تو نمیاندازم.
فکر من برای تو تسلیم است. فکر من، پشت فکر شماست.
من به چیزی که شما عقیده دارید، عقیده دارم. به چیزی که شما عقیده ندارید، عقیده ندارم.
حق میدانم آنچه که شما حق بدانید و باطل میدانم آنچه که شما باطل بدانید.
فکرم را اول تسلیم شما میکنم.
اخلاقم را تسلیم شما میکنم.
اعمالم را تسلیم شما میکنم.
یعنی از ناحیه اخلاق من، اعمال من، افکار من به شما هیچ چیزِ ناراحتکنندهای نباید برسد و من میخواهم این اتفاق بیفتد.
لذا در شب قدر از رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم پرسیدند: «امشب چه بخواهیم؟».
فرمودند: «عافیت بخواهید».
«عافیت» یعنی همین «سلامتی».
یعنی وجود من سلامتی برای امام زمانم باشد.
امام زمان ارواحنافداه میفرمایند: «تو برای من به اندازه تمام عالم ارزش داری».
به هر یک از ما این را میفرمایند!
حتی اگر فرعون جلویشان باشد، به فرعون هم این را میگویند.
«اذهَب إِلي فِرعَونَ إِنَّهُ طَغي» (نازعات/۱۷)
خدای تعالی فرعون و شمر را برای جهنم نیافریده. اگر تسلیم شوند، حضرت میپذیرند.
شمر اگر تسلیم میشد، یزید اگر تسلیم میشد؛ امام او را میپذیرفت.
«حر» چطور بود؟
«حر» هم مثل بقیه کسانی بود که در کربلا دشمن امام حسین علیهالسّلام بودند اما چون برگشت و «سِلم» شد؛ حضرت او را پذیرفتند و او از شهدای کربلا و الگوی بقیه شد.
حضرت دوست دارند که همه ما «سِلمشان» باشیم.
طوری که وقتی آخر نماز به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم سلام میدهیم؛ حضرت سلام ما را برگردانند و بگویند:
“وَ عَلَیْکَ ٱلسَّلَام”
که اینکار را هم میکنند و «سلام» به ما برمیگردانند.
به اندازهای که ما «سلم» هستیم، حضرت هم به ما «سلام» برمیگردانند.
سلامِ اول، سلام ماست.
سلامِ دوم، برگشتِ سلام از جانب رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است.
“السَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللَّهِ الصّالِحینَ؛
: سلام بر ما و بر بندگان صالح”.
این برگشتِ سلام از جانب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسّلم بر ماست.
چون وقتی میگوییم:
«ألسَّلامُ عَلَیْنا»
از جیب خودمان که نمیتوانیم بر خودمان سلام کنیم!
سلام از جانب خداست.
“إِنَّ الله هُوَ السَّلَامُ وَمِنْهُ السَّلَامُ وَ اِلَیِه یَعُودُ السَّلام؛
: سلامتی از جانب خداست”.
این «السَّلَامُ عَلَینَایِی» که میگوییم؛ حضرت رسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم یواش میگذارند توی جیب ما میفرمایند: این هم جواب سلامت.
این یک چیزِ ذوقی است منتها براساس حقایق قرآن و روایات دارم عرض میکنم.
«سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا».
خب امشب انشاءالله همت کنیم. بودجۀ یک سالمان را از حضرت بگیریم.
سلامتیمان را از حضرت بگیریم. سلامتی جسمی هم خوب است منتها اصلِ سلامتی، سلامتی روح انسان است.
اینکه من «حسود» نباشم.
اینکه من «سوءظن» نداشته باشم.
چون اینها همه مرض و میکروب هستند. همین «سوءظن»، لشکر است دیگر!
حضرت میفرمایند: لشکرِ سوءظن. لشکرِ تکبر.
لشکر، یکنفر که نیست! صدها سرباز دارد.
انسان باید حملات اینها را دفع کند تا سالم بماند از حملات اینها.
وقتی «سوءظن» به تو تیراندازی میکند، سنگر بگیر!
«اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (حجرات/۱۲)
خیلی از ماها گرفتار گمانها و چیزهایی که قطعی و یقینی نیست هستیم.
چه از لحاظ علمی، چه از لحاظ سوءظنهای اجتماعی، سوءظنهای خانوادگی، حتی سوءظنهای همسران نسبت بهم.
خیلی سوءظن خطرناک است! انسان باید پرهیز کند.
«اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (حجرات/١٢)
بعضیهایش اصلاً گناه است.
حالا اگر یک پاکتی باشد مثلاً در آن نقل و نفتالین قاطی کرده باشند.
شما به هوای اینکه نقل بخوری، برنمیداری همینطوری بخوری و بگویی: انشاءالله نقل است، نفتالین نیست.
در قدیم نفتالین بود. سمی است. بالأخره آدم مسموم میشود. نقل و نفتالین شبیه هم است.
حدسها و گمانها اینطوری هستند.
همینطوری هر چه به ذهنمان میآید، میگوییم. در مورد اخلاق و رفتار دیگران، هر چه میخواهیم بدون تحقیق به زبان میآوریم.
میگوییم: تو که اینکار را کردی، هدفت فلانچیز بوده.
هر چه شخص میگوید: نه! من هدفم این نیست، او قبول نمیکند.
خیلی مسائل دیگر هست حالا نمیخواهم خیلی بازش کنم.
تلاش کنیم شب قدرِ خوبی داشته باشیم و برایمان خوش، مقدر شود.
حالا تقدیرات، نوشته شده و امضاء هم شده و امشب حضرت دستور اجرایش را میخواهند صادر بفرمایند.
«يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ؛ (رعد/۳۹)
: خدا هر چه را خواهد (از احكام يا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات مىكند».
محو و اثبات دارند.
نگاه میکنند میفرمایند: هنوز کاری برای خودت نکردی؟
هنوز نتوانستی شقاوتهایی که در پروندهات هست را تغییر بدهی و تبدیل به سعادت کنی؟
ما که منتظر تو هستیم! ما که آماده هستیم!
این هم کار سخت و شاقی نیست که:
انسان قلبش را تسلیم کند.
قلبش را در اختیار امام زمانش بگذارد.
گذشت کند از خواستههای خودش.
بگوید: آقا! هر خواستهای که خواستۀ مورد تأئید شماست، به من عنایت کنید.
من تصمیم میگیرم هر خواستهای که شما امضاء کنید، آن را از خدا بخواهم.
اگر هم انسان واقعاً در این حرف خودش صداقت داشته باشد؛ حضرت هم دستشان باز میشود.
انسان نسبت به اعمال بد هم توبه میکند، میگوید: آقا جان! هر چه من فهمیدم که خطا و اشتباه است؛ از آنها بهسوی شما برمیگردم.
“أَنَا تَائِبٌ اِلَی الله؛
: من بازگشتکننده بهسوی خدا هستم”.
که حر بنیزید ریاحی گفت:
“أَنَا تَائِبٌ اِلَی الله”
این برنامۀ امشب است انشاءالله.
در شبهای گذشته ما جملات «دعای افتتاح» را خدمتتان توضیح دادیم تا دیشب که عرض کردیم:
این کره زمین، این زندگی که خدای متعال برای ما تأسیس کرده، این دانشگاه باعظمتی که تأسیس کرده؛
شرایطش را گفتیم،
ورودیاش را گفتیم،
اینکه چه امضاءهایی ما باید بدهیم گفتیم.
تا به «نهمین» مرحلۀ قطعات این دعا رسیدیم.
دیشب البته «هشتمین» مرحلهاش معرفی اساتید این دانشگاه بود که ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
حالا که اساتید معرفی شدند و به دانشجویان همه چیز گفته شده؛ به ما میگویند: ما کدام کلاس برویم؟
به ما میگویند: شما امام زمانتان حجتبنالحسن ارواحنافداه است. باید بروید سر کلاس ایشان درس بخوانید.
در «دعای افتتاح» به اینجا رسیدیم:
“اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ؛
: آن کسی که امر تو در دست اوست و عهدهدار امر پروردگار است؛ خدایا! بر آن حضرت، رحمت خاصۀ خودت را نازل کن”.
“الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ؛
: آن آقایی که ایستاده است و همه آرزوی زندگی زیر سایۀ او را دارند”.
«مُؤَمَّل» است یعنی آرزو داشتهشده است.
“وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ؛
: عدلِ به انتظار کشیدهشده است”.
باید خودمان را تحت تربیت آن حضرت قرار بدهیم. بالأخره آدم باید ببیند حضرت چه درسهایی به او میدهند! چه تربیتهایی روی او دارند!
“رَبّانِیَّ آیاتِهِ”
امام زمان ارواحنافداه تربیتکنندۀ ما هستند.
اصلاً وجودشان و حضورشان در این کره زمین برای تربیت ماست.
باید در زندگیِ ما تربیتهایشان دیده شود. ادب امام زمان ارواحنافداه باید در رفتار ما دیده شود.
شبیهترین شخص به امام زمان ارواحنافداه باشیم در اخلاق، در رفتار، در گفتار که راههایش را ما مکرر گفتیم.
خدای تعالی راه میانبر به ما داده میفرماید:
«امام زمان ارواحنافداه را شاهد بر کارهایت بگیر».
اگر گوش خودمان را باز کنیم در آیه ۱۰۵ سورۀ مبارکۀ توبه خدای تعالی میفرماید:
«اعمال شما را خدا میبیند. رسول خدا میبیند و مؤمنون که ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند میبینند».
میبینند یعنی میبینند، نه اینکه میدانند!
«فَسَیَرَی اللَّهُ» (توبه/۱۰۵)
یعنی تا شما عملی را انجام ندادی که خب ندادی ولی همین که انجام دادی، بلافاصله رسول خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام میبينند.
حالا چطوری میبینند؛ ما نباید کاری داشته باشیم. چکار داریم به کار بزرگانِ عالم خلقت که همش آنها را با خودمان مقایسه کنیم!
یک مثالی برای یکنفر زدم، گفتم: میلیاردها ماهی در اقیانوس بیکران وجود دارند و اینها حیاتشان به این اقيانوس است.
میگویند: ما از این اقیانوس و از این آب زنده هستیم.
بعد این اقیانوس با آن فرضِ اقیانوس بودن و بیکران بودنش میخواهد خودش را به این ماهیها بشناساند و با آنها ارتباط برقرار کند، چگونه ارتباط برقرار کند؟
نمیشود که!
چطوری بفهماند؟!
به شکل یک ماهی میآید جلوی این ماهیها. میگويد:
«أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» (کهف/۱۱۰)
من هم یکنفر مثل شما هستم ولی هر جا بروید، امر من حکمفرما است.
هر جا بروید، من مجری امر هستم که شما بتوانید از این آب، زندگی بگیرید یا نگيريد؟
کجا بروید؟
چقدر روزی داشته باشید؟
حالا اگر اینها باورشان نیاید، بگویند: بابا تو که مثل ما هستی! مگر تو از کجا اینها را آوردی؟
او میگوید: من با خدا وصل هستم.
«أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ» (کهف/۱۱۰)
حالت چهارده معصوم با ما چنین مثالی است.
آنها که نمیتوانند با عظمتِ اقیانوسِ رحمت خدا بودنشان با ما ارتباط برقرار کنند!
در زیارتها داریم:
“وَ مَعدِنَ الرَّحْمَه؛
: معدن رحمت هستند”.
به آن عظمتِ خودشان، ما نمیتوانیم درکشان کنیم. باید خودشان را کوچک کنند و تنزل بدهند.
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ؛ (قدر/۴)
: تنزل پیدا میکنند ملائکه و روح».
آن روح باعظمت، روحِ حضرت زهرا سلاماللهعلیها است که امام علیهالسّلام هم میفرماید: «این روحِ فاطمه است».
جبرئیل جزء ملائکه است. جزء روح نیست.
“الرُوح خَلْقٌ أعظَم؛
: روح، یک خلق باعظمتتر است”.
یک مقدار ملایم کردند، میفرمایند: «خَلْقٌ أعظَم»
بعد یکجا حضرت میفرمایند: حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
روح مقدس فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است که آنها اول، دریافتکنندگانِ رحمت الهی هستند و این رحمت را میخواهند به ما برسانند.
لذا ببینید الآن ما از هوا تنفس میکنیم زندهایم. از آب، استفاده میکنیم. ماهی در دریا هم باشیم، همینطوری میشویم.
این رحمتِ واسعهٔ الهی است.
“فَلَوْ لَا أنَّ رَحْمَةَ رَبِّکُم وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ وَ أنَا تِلکَ الرَّحمَةُ؛ (بحارالانوار/ ج۵۳/ ص۱۱)
: اگر نبود رحمت پروردگارم که همه اشیاء را فراگرفته و من آن رحمت هستم”.
«وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» (اعراف/۱۵۶)
آیه شریفه قرآن است دیگر!
در بعضی کلماتی که درباره آقا امام زمان ارواحنافداه است، حضرت میفرمایند:
” وَ أنَا تِلکَ الرَّحمَة؛
: من آن رحمت هستم”.
علتش را هم عرض کردم خدای تعالی مثلاً هیچ مخلوقی ندارد. میخواهد مخلوق بیافریند. اول چیزی که باید بیافریند، نگهدارندهی اینها است.
يعنی اگر مخلوقی بیافریند و این شخص سرگردان بماند، این کارِ حکیم نیست.
لذا اول خدا نگهدارندگانِ خلقت را میآفریند.
نگهدارندگان خلقت از انحراف، از سقوط، از بلا و از هر چه بدی است، مبری هستند.
اینها چه کسانی هستند؟
آنهایی هستند که مخزن علم خدا هستند و مخزن علم خدا، رسول خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند.
«وكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» (یس/١٢)
اینها همهاش با دلیل و مدرک است. فکر نکنید من دارم قرآن و روایت میخوانم که همینطوری شما یک چیزی را بپذیرید. نه!
یک شخصِ بدون دین هم بیاید اینجا بنشیند؛ اینها مسائل دو، دو تا چهار تایی است.
خدای عالم را قبول داری یا نداری؟
اگر خدا را قبول نداری، خب برویم بررسی کنیم که خدا را خیلی ساده میشود قبول کرد. چون کسی نیست که واقعاً معتقد باشد خدا نیست.
اصلاً یک آدمِ عاقل نمیشود بگوید: این عالَم همینطوری بهوجود آمده.
از چه بهوجود آمده؟
چه کسی بهوجود آورده؟
خودش وقتی که نبوده، نمیتواند خودش را بهوجود بیاورد. يک کسی او را بهوجود آورده.
آن کسی که بهوجود آورده باید بینیاز باشد، مخلوق نباشد.
خیلی ساده میشود وجود خدا را ثابت کرد.
چون قبلاً در عالم ارواح اینها را تعلیم دادند؛ ما راحت قبول میکنیم.
خب حالا خدایی که خالقِ هستی است؛ او آیا اول ما را خلق میکند یا اول نگهدارنده را خلق میکند؟
از نظر رتبهٔ خلقت، نگهدارندهگان اولین رتبه را دارند.
یعنی خدای تعالی همینطوری یک موجودی را خلق کند که رهبر و راهنما نداشته باشد، خب این سرگردان است!
لذا
“الحُجَّةُ قَبل الخَلقِ ومَع الخَلقِ وبَعد الخَلقِ؛ (اصول کافی/ج۵/ص١٢١)
: حجت خدا قبل از خلقت هست، با خلقت و بعد از خلقت هست”.
برای اینکه مخلوقات حفظ شوند.
چرا خدای تعالی با ما مستقیم کار نکرده؟
برای اینکه خدا میگوید: «من تو را خلق کردهام و اینهمه هم تعلیمات به تو دادهام؛ حرفم را گوش نمیدهی.
تو خودت دربارهٔ خودت، حرفم را گوش نمیدهی و خودرأیی میکنی. حالا درباره دیگران، دیگر هیچی!
ما به کسی امر را میسپاریم که امین باشد».
“أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ؛
: امین خدا در خلقت باشد”.
یعنی خدای تعالی علم را در سینهٔ «أمين اللّٰه» میریزد. چون علم، قدرت میآورد.
یک سر سوزن علم دادند دست آصفبنبرخیا، تخت بلقیس را از هفتصد، هشتصد کیلومتر در یک چشم برهمزدن حاضر کرده.
علم خیلی قدرت دارد!
یکذره، کمتر از سر سوزن را خدا به روی بشر باز کرده؛ بمب اتم ساخته. تمام دنیا و زندگی مردم را تهدید میکنند که بیایید بندهٔ ما شوید چون ما بمب اتم دستمان است.
پس امین باید باشد.
اگر خدا علم را در عالم خلقت میخواهد بریزد، جای امنی باید بریزد.
اسلحه و مواد منفجره و چیزهایی که خطرناک است را کجا میبرند؟
جای امن میبرند.
امام علیهالسّلام محل ریزش علم از جانب خداست.
«وكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» (یس/١٢)
خب آن حضرت الآن حضور دارد.
میخواهم بگویم که وجود مقدس امام یک چیز علمی و ثابتشده است.
من به خدا میگویم: «خدایا! تو هستی، من هستم و حجت تو.
امر من به دست او باید باشد. اصلاً اگر نباشد، جای سؤال است.
امر من در دست اوست».
حضرت میفرمایند: خیلی خب امر تو در دست من است ولی تو که خودت را در اختیار ما نمیگذاری!
ما یک چیزی میگوییم، تو یک کار دیگر انجام میدهی، گوش نمیدهی و دنبال کار و خواستههای دل خودت هستی.
پس ما چطوری روی تو کار کنیم؟!
مثال آرایشگر میزنیم.
یک آرایشگر میخواهد سر و صورت شما را اصلاح کند. شما اگر بخواهید زیر قیچی او مدام تکان بخورید؛ نمیگذارید آرایشگر کار خودش را درست انجام بدهد.
مثل بچههایی که سلمانی میبری، نمیگذارند موهایشان اصلاح شود. کلهشان را یکی باید نگه دارد تا آرایشگر بتواند کار خودش را انجام دهد.
خب خراب میشود دیگر!
حضرت میخواهند تو را آراسته کنند. اصلاحت کنند تا از صالحين شوی ولی تو دائم تکان میخوری.
«شب قدر» قول میدهی. بعدِ ماه مبارک رمضان تکان میخوری. نمیشود اصلاح کرد!
حضرت هم اعماق وجود ما را میبینند که ما راست میگوییم یا دروغ میگوییم.
قولمان قول مردانه است یا در آن عهدشکنی دارد.
خلوت که میشود هر کاری دلمان میخواهد میکنیم.
خب این نمیشود!
لذا شب قدرِ آدم، قدر و اندازههایش بهم میخورد.
“وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِین؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! امام زمان را با ملائکهی مقرب محافظت بفرما”.
مثل محافظانی که دور یک شخصیت مهم را میگیرند؛ جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل اطراف حضرت هستند.
امشب خیلی کار بزرگی حضرت دارند.
“وَ اَیِّدهُ بِرُوحِ القُدُس يَا رَبَّ الْعالَمِينَ؛
: و با روحالقدس او را تأییدش کن”.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها میآیند و امام زمان ارواحنافداه را تأیید میکنند.
“اللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِىَ إِلىٰ كِتابِكَ؛
: خدایا! آن حضرت را دعوتکنندهی به کتاب خودت قرار بده”.
یعنی حضرت میفرمایند:
«بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ.
درسهایمان را شروع میکنیم.
من شما را دعوت میکنم به آنچه که به شما حیات و زندگی میدهد و آن صفات خوب است».
صفات خوب، نشانههای زندگی هستند.
«مهربانی» نشانه زندگی است.
«بخشش» نشانه زندگی است.
«خوش خلقی» نشانه زندگی است.
نمیبینید در یک ازدواج، اخلاق خوب که هست؛ همه چیز هست ولو فقر باشد و نان خشک بخورند.
ولی اخلاق بد که باشد، صفات بد که بیاید، سوءظنها بيايد، حسادتها بیاید، دعواها بیاید؛ اگر در قصر پادشاهی هم زندگی کنند، تلخ و ناگوار میشود.
حضرت ما را دعوت به زندگی میفرمایند.
«اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ؛ (انفال/٢۴)
: دعوت خدا و رسولش را اجابت کنید به چیزی که شما را زنده میکند».
چه چیز ما را زنده میکند؟
معرفت به امامی که مجمع همه خوبیهاست. مجمع همه صفات خوب است.
خب کار را برای ما آسان کردند.
میفرمایند: امامت را کنار خودت قرار بده.
بگو: امام زمان ارواحنافداه با من همراه است.
به کسی میگفتم: آنهایی که انتظار دارند حضرت را یاری کنند؛ اولین یاری حضرت این است که:
«حضرت را درباره خودت یاری کن».
یکی که بلد نباشد برود جبهه، تازه زحمت برای رزمندگان دیگر ایجاد میکند!
بلد نیست چطوری تیراندازی کند، باعث دردسر دیگران میشود.
اول او را میبرند آموزشش میدهند بعد اسلحه دستش میدهند.
مایی که میخواهیم یاور حضرت باشیم؛ اول باید حضرت ما را آموزش بدهند و حضرت روی ما باید کار کنند.
بنابراین به پادگان میبرند، لباسش را عوض میکنند. تمرینات به او میدهند و همان آموزشهایی که در پادگان هست، روی او اجرا میکنند.
آنجا فرمانده میآید به او نگاه میکند، میگوید: موهایت چرا اینطوری است؟ چرا اینطوری لباس پوشیدی؟
آنقدر از او ایراد میگیرند تا او منظم شود!
حالا حضرت میخواهند ما را تربیت کنند و ما را از یاران خودشان قرار دهند.
ما آمدهایم از یارانشان شویم. ما هم میخواهیم دانشجوی کلاسشان باشیم. اگر غیر از این باشیم، نمیشود!
حضرت با کسی که نمیخواهد در این فضا و این دانشگاه باشد و میخواهد شلوغ کند و بازی کند؛ کاری ندارند.
ما را که حضرت میخواهند تربیت کنند؛ میفرمایند: اول تو خودت را دربارۀ ما یاری کن.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند:
“اَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ؛
: من را با این چهار چیز یاری کنید”.
یکی از آنها «وَرَع» است.
«تقوا» یعنی دست به این سیم خاردار نزن. پایت میرسد کنار «مین انفجاری» خیلی مواظب باش پایت به آن نخورد.
ولی «وَرَع» یعنی اصلاً پنج، شش متر از سیم خاردار و انفجار فاصله بگیر.
«وَرَع» از «تَوَرُّع» میآید یعنی «فاصله گرفتن».
«تقوا» یعنی نزدیک میشوی، دست نزن! یعنی آن لبه نرو که چرخت بیفتد طرف دره.
ولی «وَرَع» یعنی یک حریم امنی هم برای خودت ایجاد کن. یک متر در جاده باش که خاطرجمع باشی از خودت.
به «وَرَع» من را یاری کنید.
یعنی نرو در این فضای مجازی که میدانی وسطهایش یک تیری اصابت میکند به چشمت.
اصلاً نرو از خیرش بگذر!
اگر هم حالا روی یک جهتی واقعاً وظیفه داری بروی؛ خیلی مراقب چشمهای خودت باش.
مخصوصاً جوانهای ما در تیررس شیاطین هستند، در تیررس ابلیس هستند باید مراقب باشند.
البته جوانهای ما اگر چه الآن در دستانشان موبایل هست و به همهجا دسترسی دارند و در یک لحظه میتوانند همه چیز را از دیگران و از والدینشان پنهان کنند اما خدا با آنهاست و کمکشان است.
مگر ما میتوانیم موبایل را از دست بچهها بگیریم؟
کلاً باید برویم به یک روستایی که نه موبایلی باشد، نه چیز دیگری و خبر هم از چیزی نداشته باشند.
الآن بچه سه، چهار ساله موبایل دستش است و بهتر از ماها هم بلد است. برمیدارد میرود همه چیز هم از توی بازار نصب میکند!
این نشانۀ این است که بچههای امروز بچههایی هستند که خدا یک رشدی به آنها داده و میدهد.
از این طرف خوشحال باشید که خدای تعالی یک رشدی در اینها قرار میدهد که اینها تأثیر منفی رویشان نگذارد.
ممکن است یک مقداری شلوغ شود اما از آنطرف هم شما با مهربانی با آنها کار کنید.
فطرتشان «فطرت توحیدی» است و انشاءالله خدای تعالی در این صراط مستقیم حفظشان میکند.
شما حرف خدا را به گوششان برسانید. شیطان هم حرفش را از طریق این چیزها میرساند ولی در نهایت، اینها امتحانِ خودشان را میدهند. ما نمیتوانیم از امتحان خارجشان کنیم.
“اللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِىَ إِلىٰ كِتابِك؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! امام زمان ارواحنافداه را دَاعِیّ به کتاب خودت قرار بده”.
یعنی مگر نیست «دَاعِی؟».
بله هست.
با ظهور برای همۀ مردم است.
ولی خدایا! با معرفت و محبتی که من در قلبم پیدا میکنم؛ امام زمان ارواحنافداه را معلم من قرار بده. «دَاعِیّ» من قرار بده.
“لَبیک یَا دَاعِیَّ الله؛
: ای دعوتکنندۀ بهسوی خدا! آقا جان لبیک! من آمدم بهسوی تو”.
اگر هم از قبل بودی؛ خوب است. تقویت کن. تجدید عهد کن.
“أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي، عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي”
تجدید عهد میکنم که:
آقا! من دانشآموز شما هستم. من با نظارت شما زندگی میکنم. من با شاهد بودن شما زندگی میکنم.
شما دارید من را میبینید. شما نظارهگر به من هستید.
آنوقت این را در زندگی تمرین کنید.
اول، پایهٔ اعتقادیات را محکم کن که امام تو را میبیند چون حجت خداست باید ببیند.
بعد که میبیند، خب من باید از او خجالت بکشم.
“اَفضَلُ الحَیاء اِستِحیَاؤُکَ مِنَ الله؛
: با فضیلتترین حیا، حیای انسان از خودش است و حیا از خدای خودش”.
یک جایی که هیچکس جز خدا نیست؛ انسان حیا کند از خدای خودش که خدا و حجت خدا دارند او را نگاه میکنند.
چرا این تمرینات را ما نمیکنیم؟
چرا فقط پای منبر میآییم مینشینیم و بعد موقع عملِ میدانی که میرسد، لنگ میزنیم.
با همسرمان داریم صحبت میکنیم حالا یا زن با شوهرش یا شوهر با زنش، پدر با فرزند یا فرزند با پدر و مادر، در اداره با مردم یا در خیابان با رانندهها، لحظه به لحظههای ما تحت دوربینهای الهی است. خوب و بد همه ثبت میشود.
عزیزان! تمرین میخواهد!
یک سطر بالای صفحه مینویسند، شما ده سطر باید تمرین کنی.
پنج دقیقه، ده دقیقه ذکر میگویی. توسل میکنی. در خلوت شب، نماز شب میخوانی.
خب این سرمشق شد. بقیهاش چه؟
بقیهاش را برو تمرین کن. در صحبتت با همسرت، امام زمان علیهالسّلام نفر سوم باشد.
برای ما اینطور نیست! ما معمولاً فراموش میکنیم.
بعد که یک دادی کشیدیم و یک دعوایی کردیم؛ تازه به فکر میافتیم که ای وای امام زمان از دست ما ناراحت شد. من چرا این کار را کردم؟ چرا این حرف را زدم؟
خب میدان باز است. با خودت تمرین کن. امام زمان را شاهد بگیر بر کارهای خودت.
رانندگی میکنی بگو: آقا امام زمان کنار من نشسته. من زیر نظر امام زمانم رانندگی کنم.
چه اشکالی دارد!
وقتی که خدا میفرماید: همهجا امام زمان دارد تو را میبیند.
خب این را تمرین کن!
خیلی سریع کارهای انسان با امام زمانش هماهنگ میشود منتها این تمرین، کار و مداومت میخواهد.
من نمیگویم: یکدفعه میشود!
یک امر کوتاه مدت داریم. یک امر دراز مدت.
کوتاه مدتش همین است که سعی کن در مواقع مختلف، حضرت را حاضر بدانی.
بلند مدتش این است که وسایلِ حواسپرتیِ حضرت را از خودت بگیری.
حواسپرتیها هم «صفات انسان» است. ده سال، بیست سال کار کن، در دراز مدت حجابهایت برطرف میشود.
بعد امام زمان ارواحنافداه را همیشه کنار خودت میبینی. اصلاً غیبت برایت ندارد. جسمش را نمیبینی ولی همیشه حضرت کنارت هستتد.
با حضرت زندگی میکنی و حضرت با تو زندگی میکند.
“اللّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِيَ إِلى كِتابِكَ” (دعای افتتاح)
وَالْقائِمَ بِدِينِكَ؛
: خدایا! قائم باشد بر دین تو”.
یعنی حضرت ایستاده که دین و روش تو را اجرا کند.
خب این در بُعد اجتماعیِ ظهور حضرت است. آن زمانی این اتفاق میافتد که دین و روش خدا را در زندگیِ مردم پیاده کند.
الآن چی؟
الآن تو باید اینکار را با تسلیم شدنِ خودت به حضرت، روی خودت پیاده کنی.
“اسْتَخْلِفْهُ فِي الأَرْضِ كَما اسْتَخْلَفْتَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِ؛ (دعای افتتاح)
: او را خلیفهٔ خودت در زمین کن. همانطور که امامان و پیامبران قبل، خلیفهٔ خدا در زمین بودند”.
یک چیزِ لطیف است و آن در تفسیر و روایات در مورد «أرض» است.
«وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا؛ (شمس/٦)
«أرض» به «دل شیعه» تأویل شده.
یعنی امام زمان ارواحنافداه در دل تو خلیفهٔ خدا باشد. حضرت به دلت حاکم باشد.
“مَكِّنْ لَهُ دِينَهُ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ لَهُ؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! امکان اینکه حضرت کار خودش را روی من انجام دهد و از من راضی شود را برایش فراهم کن”.
این هم بُعد اجتماعی دارد یعنی ظهور حضرت را برسان.
بعد فردیاش هم این است که حضرت از من تمکین ببیند. اینکه من امکان اجرای فرمانش را روی خودم فراهم کنم.
“أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْنا؛
: بعد از آن خوفی که حضرت دارند؛ امنیت را احساس کنند”.
خب این مال زمان ظهور است. خوفشان برطرف میشود و حضرت ظهور میفرمایند.
الآن حالت خوف دارند یعنی الآن پرهیز میکنند. حتی خودشان را ناشناس نشان میدهند.
کنار آدم مینشینند ولی بهطور ناشناس. خودشان را معرفی نمیکنند چون کشته میشوند.
اگر بخواهند خودشان را معرفی کنند؛ یا باید به همه معرفی کنند یا تکتک.
اینکه نمیشود!
گاهی تکتک معرفی میکنند ولی عموماً اسباب دردسر میشود و تا اذن ظهور نباشد، حضرت را به شهادت میرسانند.
خب حضرت یک خوفی هم از ماها دارند. مثل آن خوفی که پدر برای فرزندش دارد.
حضرت میترسند من حرفشان را گوش ندهم و گرفتار مجازاتهای الهی بشوم.
«خدایا! این را تبدیلش کن به امنیت».
همش خدا میفرماید: خب خودت هم بیا. خودت هم دست یاری بده تا با کمک خودت، اینها را درست کنیم.
“يَعْبُدُكَ لايُشْرِكُ بِكَ شَيْئاً”
اینها توضیحات دارد که انشاءالله فردا شب عرض خواهم کرد. البته قدم نهم دعای افتتاح را تا نصفه خدمتتان عرض کردم.
خیلی خب ما به اندازهٔ توان خودمان سعی کردیم دلهای عزیز شما را آماده کنیم.
دلهایی که امام زمان ارواحنافداه دوستش دارد. چهرههایی که آقا امام زمان ارواحنافداه این چهرهها را دوست دارد.
بوی شما را امام زمان ارواحنافداه دوست دارد. جدشان به شیعیانشان فرمودند: من بوی شما را دوست دارم.
همانطوری که پدر و مادر بوی بچهاش را دوست دارد. شیعیان ما از «فاضل طینت» ما خلق شدند.
پدر و مادر که بچه را دوست دارند؛ بچه را «تمیز» دوست دارند. بچهای که بوی نجاست از او بیاید که بوی گناه است؛ خب معلوم است با اینکه او را دوست دارند ولی میخواهند اول او را ببرند حمام و بعد او را بو کنند.
چون اگر او را بو کنند، بوی خوبی به مشام نمیرسد.
در روایت دارد که تا انسان نیت بدی در ذهنش میآید؛ بوی بدش بلند میشود و ملائکه میفهمند.
در برنامهٔ «زندگی پس از زندگی» میبینید دیگر! آنجا یک مقدار مسئله را باز میکند.
در این دنیا خیلی مشخص نکردند. یک سؤالی همینطور مطرح بود که چرا اینجا این حالتها نیست؟
چون اگر خدا خیلی بخواهد ملکوت را نشان دهد، ماها مجبور میشویم خوب باشیم.
ملکوت را میخواهی ببینی؛ با ایمان به غیب ببین. از آیات قرآن ببین. از روایات ببین.
قشنگ نشان میدهند!
ولی اگر خدا بخواهد بهطور شخصی روحت را ببرد بیرون و یک چیز ترسناک به تو نشان دهد؛ شما میترسی و باطن خودت را بروز نمیدهی.
در اینصورت صفات بدِ آدم تهنشین میماند بعد هم تو کاری برای خودت نکردی، خدا مجبور میشود یک جایی بالأخره بکشد بیرون.
چند تا آیه قرآن هست خدا میفرماید: من «تَمحیص» میکنم یعنی خالص را از ناخالص جدا میکنم.
طلا را که ذوب میکنند؛ ناخالصیاش در ذوب شدن جدا میشود.
خدا «تمحیص» میکند.
تو را در یک فشارها و سختیهایی قرار میدهد تا آن صفات بدت بیرون بریزد.
به نفع خودت است که بریزد بیرون چون اگر اینجا بیرون نریزد؛ آن وقت در برزخ و در قیامت دردسرساز میشود.
همینجا خدا را شکر کن که دارد روی تو کار میکند.
انشاءالله از این لحظات، خوب بتوانیم استفاده کنیم و دل آقا امام زمان ارواحنافداه را بهدست بیاوریم.
همهاش یک کلمه است:
«قدر امام زمانت را بدان که شب قدر است».
قدر خودت را هم بدان. تو باید یک بچهی تر و تمیز و بو کشیدنی برای امام زمان ارواحنافداه باشی تا لذت ببرند از بوی تو.
بوی شیعه از تو استشمام کنند و این هم دست خود ماهاست که به حضرت قول صادقانه بدهیم و بگوییم:
آقاجان! ما هر چه در توان داریم سعی میکنیم که حرفگوشکن شما باشیم. خوب باشیم و حضرت همین یک حرفگوشکردن از ما بیشتر نمیخواهند.
“فَإنّی لَکُم مطیع” (زیارت جامعه کبیره)
چهارصد تا جمله در «زیارت جامعه» هست که همهاش تعریف و تمجید و راهکار است بغیر از یک جمله.
یک قول امام از ما میخواهد، میفرماید: همه این موارد در «زیارت جامعه» را شناختی؟ فقط یک قول بده، بس است.
“فَإنّی لَکُم مطیع؛
: بگو من مطیع هستم”.
من حرفگوشکن هستم. حرف کسی جز شما را گوش نمیدهم.
تمام!
فقط انسان در بقیه ایام سال، اینها را باید پیاده کند.
خب ما در شب قدر در واقع روضه اجداد امام زمان صلواتاللهعلیه را میخوانیم.
«روضه» معنای گریه کردن پیدا کرده ولی در حقیقت، معنای «باغ» دارد.
“روضةٌ مِن رياض الجَنَة؛
: باغی از باغهای بهشت”.
چون مجالس اهل بیت علیهمالسّلام باغی از باغهای بهشت است. به آن میگویند: روضه.
منتها چون اکثراً گریه میکنیم؛ اسمش شده روضه یعنی گریه ولی در واقع روضه به معنای گریه نیست به معنای «باغ بهشتی» است.
درباره وجود مقدس آقا امام زمان ارواحنافداه ما یک گریهای باید داشته باشیم.
چون حضرت خودشان فرمودند در عالم رویا یا مکاشفه.
امروز یک جوانی میفرمود: حضرت به من فرمودند من آمادهام، تو هم آماده هستی؟
در آن قضیه است که یک تابلویی روی سينه مبارک حضرت بود و نوشته شده بود:
“اَنَا صابِرٌ عَلی هَذَا اَلْأَمْرِ”
یعنی ما هر چه صدا زدیم کسی جوابمان را نداد.
البته از نظر اجتماعی. حالا فردی بعضیها جواب میدهند.
“اَنَا صابِرٌ عَلی هَذَا اَلْأَمْرِ”
هر چه ما منتظر شدیم از نسلهای قبلی بهطور اجتماعی جوابی نشنیدیم
“اَنَا صابِرٌ علی هَذَا اَلْأَمْر وَ لکِنْ اُنْدُبُونی أُندُبُوني أُندُبُوني؛
: حالا که ما اجابت نمیشویم و همینطور غریب میمانیم؛ در این دنیا بر من ندبه کنید، بر من ندبه کنید، بر من ندبه کنید”.
حداقل دل حضرت را در مورد خودم یاری کنم. دل حضرت را در مورد خودم بهدست بیاورم که حضرت از طرف من منتظر نباشند.
حضرت به من نگویند: تو دیگر چرا؟!
ما میخواهیم درمانت کنیم، چرا کمک نمیکنی؟
چرا حرف گوش نمیدهی؟
چرا خواستههای خودت را پیاده میکنی؟
حضرت گریهشان میگیرد. به حال ما گریه میکنند. هزار برابر بیشتر از یک طفلی که مریض است و مادرش برایش گریه میکند.
خداوند یک قطره از دریای محبت امام زمان ارواحنافداه در قلب مادر چکانده که اینقدر دلسوز بچهاش است.
شما فکر کنید خودِ آقا گاهی از شدت محبت و از شدت گریه، دیگر اشک چشم خشک میشود.
حضرت رباب همسر سیدالشهداء علیهالسّلام آنقدر گریه کرد که دیگر اشک چشم نداشت.
ما را بردند در خانه حضرت علی اصغر علیهالسّلام با این کلمه.
دیگر هر دل سنگی باشد، روضه حضرت علی اصغر علیهالسّلام دلها را آب میکند.
“السَّلامُ عَلَى الطِّفلِ الرَّضيعْ، ألمَرْمِّي في حِجْرِ أبِيه، بِٱسَهم حرملة بن كاهل الأسدي؛
: سلام بر آن طفل شیرخواری که در دامان پدر، هدف تیر قرار گرفت به تیر حرملةبنکاهل اسدی”.
این سلامِ آقا امام زمان ارواحنافداه است در زیارت حضرت علی اصغر سلاماللهعلیه.
بعضیها خیلی دل اهل بیت عليهمالسّلام را سوزاندند.
یکی از آنها حرملهبنکاهل است
و يکی هم قنفذ است.
آن یکی طفل شش ماهه ابیعبدالله را به شهادت رسانده.
مغیره و قنفذ، طفل شش ماههی قبل از تولد فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را به شهادت رساندند.
آقای ما، مولای ما، یا علیبنالحسین، آقا جان، یا علی اصغر امام حسین!
روح باعظمتش شفاعت میکند.
مراجع بزرگ تقلید مرحوم آیتالله حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه که همه به ایشان ارادت دارند؛ وقتی گرفتار میشود به ایشان پیغام میدهند برو بالای سر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها روضه علی اصغر یا توسل به علی اصغر سیدالشهداء پیدا کند و حوزه علمیه را از نابودی نجات میدهد.
“ألمَرْمِّي في حِجْرِ أبِيه، بِسَهم حرملة بن كاهل الأسد”
آورد طفل شیرخوارش را جلوی این لشکرِ نانجیب. فرمود:
“إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ الرَّضیع اَمَا تَرَوْنَهُ کَیْفَ یَتَلَظَّی عَطَشَا؛
: ای مردم! اگر به من رحمی ندارید، به این شیرخواره ترحم کنید. مگر نمیبینید از شدت عطش چگونه دهانش باز و بسته میشود؟”.
آقاجان! یا علی اصغر سیدالشهداء! ای حضرت رباب! ای مادر عزیز علی اصغر! آمدیم درِ خانهات. دست ما را بگیر و سفارش ما را به آقایمان حجتبنالحسن ارواحنافداه بفرما.
أَللَّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج
۲٣ رمضانالمبارک ۱۴۴۲
١۶ اردیبهشت ١۴٠٠
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی