شرحی بر دعای افتتاح جلسه ۱۷

ادامهٔ فراز یازدهم:
«اللهم ما عرفتنا من الحق فَحَملناه…تا… : آله الحق آمین»

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

“اللّٰهُمَّ مَا عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَمَا قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ” (دعای افتتاح)

“اللّٰهُمَّ الْمُمْ بِه شَعَثَنا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا”

در ادامهٔ توضیحاتی که درباره «دعای شریف افتتاح» داشتیم؛ تا «قدم یازدهم دعا» را صحبت کردیم.
در مورد ده قسمتِ قبلی به آن‌هایی که آشنا نیستند، مطالبی عرض کنم که در جریان این صحبت‌مان درباره این دعا باشند.
در روایتش «دعای افتتاح» دعایی است که از ناحیه مقدسه حضرت ولیّ‌عصر ارواحنافداه به شیعیان داده شده و فرمودند:
«شیعیان این دعا را در تمام شب‌های ماه مبارک رمضان بخوانند که ملائکه به این دعا گوش می‌دهند و برای کسی که این دعا را می‌خواند، طلب آمرزش می‌کنند».

در ده قطعهٔ قبلِ این دعا این گام‌ها را برداشتیم که:
کسی که این دعا را می‌خواند؛ می‌خواهد به‌وسیله این دعا مورد عنایت آقا امام زمان ارواحنافداه قرار بگیرد و به‌اصطلاح از دانشجویان این دانشگاهی باشد که این دعا ما را دعوت کرده که در این دانشگاه دانشجوی امام زمان ارواحنافداه شویم.
امام زمان ارواحنافداه منبع و معدن علم است و ما باید دانشجوی آن حضرت باشیم.

به فرمایش امام صادق علیه‌السّلام ائمه و مردم کلاً سه دسته می‌شوند:

یک دسته ما أهل بیت هستیم که معلمین هستیم.

یک دسته دانشجویان و دانش‌آموزان ما هستند که آن‌ها شیعیان ما هستند.
یعنی کسانی که مقام و جایگاه ما در جهان هستی را که خدای تعالی ما را معرفی کرده برای ساخته شدن انسان‌ها پذیرفتند و تکبر نکردند.

بین شیعه و غیرشیعه فقط یک فرق هست. نه حالا شیعیانِ اصطلاحی که عمل نمی‌کنند.
شیعه یعنی کسی که اول، امام زمانش را شناخته و بعد دنبال سرش حرکت کرده.
خداوند عالَم در هر زمانی یکی از ائمه را برای هدایت و راهنمایی بشر قرار داده.

حالا اگر مردم بپذیرند که امام راهنمای آن‌هاست؛ انسان‌های حق‌پذیری هستند که خداوند آن‌ها را تحت تربیت امام قرار می‌دهد.
اگر نپذیرند؛ از دایره انسانیت خارج می‌شوند.

یعنی کسی که در برابر خداوند عالم می‌ایستد و نماینده خدا را پس می‌زند؛ انگار خدای تعالی را پس زده.

“مَنْ أبْغَضَكُمْ فَقَدْ أبْغَضَ اللّهَ”
“مَن عَرَفَهُم فَقَد عَرَفَ اللّه”
“وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُم فى أسْفَلَ دَرَكٍ مِنَ الْجَحيمِ”

و تمام فقرات «زیارت جامعه کبیره».

بنابراین امام علیه‌السّلام مردم را سه دسته می‌کنند:
یکی معلمین که ائمه هستند.
یکی دانشجویان و دانش‌آموزان که شیعیان هستند.
دسته سوم کف‌های روی آب هستند.
یعنی فقط به‌ظاهر، انسان‌هایی هستند که در دنیا زندگی می‌کنند ولی در دایره انسان‌های حقیقی نیستند. چون امام را نپذیرفتند.
اساس کار روی معرفت امام دور می‌زند.

لذا در فقراتی که از اول «دعای افتتاح» تا این‌جا داشتیم؛ همش درخواست این است که:
خدایا! من را بپذیر.
خدایا! من را مورد تربیت قرار بده.
خدایا! من اعتراف دارم که این عالم، مِلک توست و آسمان و زمین مال توست.

عرض کردیم مثل کسی که می‌آید به این خانه و قبول دارد این آقایی که پذیرایی می‌کند؛ این صاحب‌خانه است.
همین که این حقیقت را می‌پذیرد؛ همه چیز تنظیم می‌شود.
دیگر دست به هر چیزی نمی‌زند. در کارهای این خانه دخالت نمی‌کند. فقط مثل مهمانی است که مؤدب است و به اندازه خودش، ادب مهمانی را رعایت می‌کند.

ما هم در عالمِ هستی اعتراف می‌کنیم:

“الْحَمْدُ لِلَّهِ مَالِكِ الْمُلْكِ، مُجْرِي الْفُلْكِ، مُسَخِّرِ الرِّيَاحِ، فَالِقِ الْإِصْبَاحِ، دَيَّانِ الدِّينِ، رَبِّ الْعَالَمِينَ” (دعای افتتاح)

همش اعتراف به این‌که خدایا تویی که مالک عالم، هستی.

حتی عرض کردیم یک مقدار به درونِ خودت هم نگاه کنی؛ می‌بینی میلیاردها سلولی که در بدن تو قرار دارد، تک‌تک این‌ها سندش مال خداست.
خدای تعالی خلق کرده و هر ثانیه دارد به اندازه سلول‌های بدن تو که سی و چند هزار میلیارد است، رحمت بر تو نازل می‌کند.
تازه این فقط مربوط به بدنت است!
خدای تعالی رحمت بر بدنت نازل می‌کند که بدنت سالم باشد و بتوانی چهار کلام که ائمه اطهار علیهم‌السّلام فرمایش کردند را گوش بدهی و بفهمی در این عالم چکاره هستی، چکار باید بکنی، از کجا آمدی، کجا هستی، کجا باید بروی و همه چیز را دریابی.

و بعد درخواست این‌که:
خدایا! من را در این دانشگاه تحت تربیت قرار بده.
من اعتراف دارم به این‌که مالک عالم تو هستی. من را تحت تربیت قرار بده.
خدای تعالی می‌فرماید: یک گشتی بزن! ساختمان این دانشگاهی که برای تو درست کردیم را ببین. آسمان و زمین و دریاها را نگاه کن.

وقتی ما می‌گوییم دانشگاه، محدود می‌شود به دانشگاه‌هایی که ما می‌شناسیم. ساختمانش، فضای سبزش، رستورانش.
ولی این را بزرگ کنید، بکنید منظومه شمسی. بکنید کره زمین با فصول سال و تمام امکاناتی که خدا می‌فرماید:
«کوه‌ها را میخکوب کردیم در زمين. زمین را برای شما گسترده کردیم. نهرها جاری کردیم. میوه‌ها درآوردیم.
همه این‌ها برای این است که خیالت راحت باشد درست را بخوانی. توجهت به این باشد که امامت چه می‌گوید. به حرف امامت جامه عمل بپوشانی و زندگی‌ات را مطابق خواست او دربیاوری».

بعد انسان مشغول تحصیل می‌شود.
اساتید را به او می‌شناسانند.
می‌گویند: حالا که دانشگاه را شناختی که عالَم بیهوده نیست. حساب و کتاب و برنامه دارد. برای بازی نیست. برای این‌که بخوری و بخوابی و مثل حیوانات زندگی کنی نیست.
حالا که فهمیدی، کم‌کم آماده شو برو سر کلاس.

اساتیدت را بشناس!
آن قسمتی از «دعای افتتاح» که صلوات بر چهارده معصوم علیهم‌السّلام است که فقرات قبلی بوده.

“اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ”

تا آقا امام زمان ارواحنافداه.
به‌خصوص صلوات خاص بر حضرت ولیّ‌عصر ارواحنافداه به‌عنوان این‌که من و شما سر کلاس ایشان باید بنشینیم.
زمان امیرالمؤمنین و زمان امام صادق علیهما‌السّلام شیعیان، سر کلاس این بزرگواران بودند و حالا ما سر کلاس معلم خودمان، آقا حجة‌بن‌الحسن عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف.

خب در فقرات قبلِ «دعای افتتاح»

“اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ”

معلم و استادت را به تو شناساندند.
در مدرسه‌ها دیدید می‌گویند: معلمِ شما این آقاست. بروید سر کلاس ايشان‌.

شما می‌روید سر کلاس و قلبتان را تسلیم آقا امام زمان ارواحنافداه می‌کنید روی معرفت، روی آگاهی و روی این‌که امامت را بشناسی و واقعاً با تمام وجود، خودت را تسلیم او بکنی.

این می‌شود سر کلاسش نشستن.
یعنی چیزی نیست‌ که از خودت نظر بدهی.

بعضی وقت‌ها بعضی‌ها می‌خواهند تزکیه نفس بکنند؛ با خودشان افکاری از بیرونِ کلاس می‌آوردند.
تازه می‌خواهند کلماتی که معلم برایشان تدریس می‌کند، بعضی‌هایش را روی ملاک‌های خودشان بپذیرند.
می‌گویند: «ما فلان چیز را قبول نداریم».
پس برای چه تو برای تزکیه نفس آمدی؟
تو که برای خودت نظر داری، خب برو برای خودت یک فرقه‌ای درست کن!

اگر آمدی که خدا به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه به تو درس بدهد، باید تسلیم‌ باشی. نباید اظهار نظر کنی که من نظرم این است!
حالا لااقل نمی‌گوید: هر چه خدا می‌گوید. من پذیرشم ضعیف است‌.
خودت را تطبیق بده. خودت را بگذار روی میزان. با افکارِ پیش‌ساخته‌ای که از جامعه‌ای که در عصر غیبت امام زمان ارواحنافداه مردمش بزرگ شدند؛ تو چه رشدی می‌خواهی بکنی که برای خودت نظرات جاهلانه را بیاوری!

بعد «قدم یازدهم» این است که:
دانشجو درخواست می‌کند که خدایا! به من کمک کن که در این‌ دانشگاه پیشرفت کنم و رفوزه نشوم. کلاس به کلاس بالا بیایم.

تیتر قدم یازدهم دعای افتتاح:
درخواست کمک برای ادامه تحصیل در این دانشگاه.

تیتر قدم یازدهم دعای افتتاح:
درخواست کمک برای ادامه تحصیل در این دانشگاه که جملهٔ:

“اللَّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنَا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْنَاهُ وَ مَا قَصُرْنَا عَنْهُ فَبَلِّغْنَاهُ” (دعای افتتاح)

را توضیح دادیم.

بعد این‌که خدایا! به من کمک کن که به فارغ‌التحصیلی برسم.
چرا؟
فارغ‌التحصیل بشوی، چه می‌شود؟
اگر من فارغ‌التحصیلی به‌دست بیاورم؛ می‌شوم از «عِبَادِ اللهِ الصَّالِحِينَ». می‌شوم از کسانی که از امتیازاتِ تحصیلات این دانشگاه برخوردار می‌شوند.

انسان در اثر این‌که به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه تربیت شود، به کجا می‌رسد؟
همه چیزش درست می‌شود که این در جملات بعدِ «دعای افتتاح» است که این است:

“اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا؛
: خدایا! به‌واسطه امام زمان ارواحنافداه پریشان‌حالی ما را التیام ببخش”.

ببینید ما در زندگی، کلّی پریشانی و استرس و نگرانی داریم در اثر چی؟
در اثر دوری از آقا امام زمان ارواحنافداه.
در اثر دوری از حضرت و تعلیمات و تربیت‌هایش است که پریشان‌حالی برای ما به‌وجود می‌آید.

خدایا! در اثر تربیتی که حضرت روی من انجام می‌دهند؛ پریشان‌حالی من را سامان ببخش.

خاطرم آسوده شود. روحم آرام شود که خب در زمان ظهور، امکان این‌کار برای همه مردم فراهم می‌شود. پریشان‌حالی‌ها ازبین می‌رود.

همین دعای «اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلی اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ» مال ظهور حضرت است دیگر!
خدایا! آن‌قدر ظهور امام زمان ارواحنافداه پرارزش است که حتی اموات از ظهور حضرت خوشحال می‌شوند. خوشحالیِ ظهور حضرت به کسانی که در عالم برزخ هستند می‌رسد.
این‌قدر شادی‌آفرین است!

بقیه فقرات دعای ماه رمضان هم این است که:
خدایا! هر فقیری را بی‌نیاز و ثروتمند کن.
شما فکر کنید در سطح کره زمین همه فقرا ثروتمند شوند.
همه بیماری‌های لاعلاج درمان پیدا کند. بیماری می‌شود در حد همین بیماری‌های عادی که با یک مقدار دارویی که امام زمان ارواحنافداه دستورش را بدهند، درمان می‌شود.
نه آدم‌های سودجویی که در دنیا مریضی تولید می‌‌کنند برای فروش داروهایشان که جیب‌هایشان را پر از پول کنند و هزار سیاست کثیف و غیرانسانی در همین مسائل پزشکی در دنیا حاکم است.

مریضی‌هایی که خدای تعالی صلاح می‌داند که یک مؤمنی یک بیماری بگیرد و تربیتش کند و گناهانش را بریزد وجود دارد ولی بیماری لاعلاج درمان می‌شود.
تمام مشکلات به علم امام زمان ارواحنافداه برطرف می‌شود. فقر، گرفتاری و کسانی که در زندان‌ها اسیر دست ظالمین هستند.
اسرایی که داعش برد و معلوم نیستند کجا هستند. این‌ها در همه زمان‌ها بوده، الآن هم هست تا آقا امام زمان ارواحنافداه ظهور نکنند هم خواهد بود.
در دنیا چقدر آدم‌دزدی می‌شود! ما از این‌ها خبر نداریم. آمارهای زیادی است.
تجارت انسان می‌کنند. تجارت اعضاء بدن انسان می‌کنند. بچه‌هایی را می‌دزدند و اعضای این‌ها را درمی‌آورند و او هم ازبین می‌رود.
پریشان‌حالی مردم دنیا سامان پیدا می‌کند.

کسی قرض‌دار بماند و به‌خاطر قرضش زندان شود، این‌ها همه جمع می‌شود.
زمین‌هایی که آباد نیستند، کویرها همه آباد می‌شوند.
مهم‌تر از این‌ها از نظر باطن، مردم در مسیر «توحید» و در مسیر «تزکیه نفس» قرار می‌گیرند و اخلاق‌‌شان عوض می‌شود.
خیانت‌کاری، دروغگویی و این ٧۵ صفتی که مریضی‌های روح انسان است؛ می‌رود به‌طرف التیام و سامان پیدا کردن و قلب سلیم پیدا کردن.

“وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! پراکندگی امور ما را به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه اصلاح کن”.

“وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا؛
: به‌وسیله آن حضرت گسستگی‌های ما را تبدیل به پیوستگی کن”.

“وَكَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنا؛
: کمی تعداد ما را به‌وسیله آن حضرت تبدیل به زیادی کن”.

یعنی از لحاظ اجتماعی همه مردم دنیا تحت ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرار می‌گیرند. همه امام زمان‌شناس می‌شوند.

از لحاظ شخصی هم در اثر تعلیم و تربیت آقا امام زمان ارواحنافداه همه امورِ تو سامان پیدا می‌کند.

“وَأَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا؛
: ذلت ما را به عزت تبدیل کن”.

الآن ماها همه در اقلیت و ذلتِ ظاهری قرار داریم.

“وَأَغْنِ بِهِ عائِلَنا؛
: نان‌خوران ما را بی‌نیاز کن”.

“وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَُغْرَمِنا‌؛
: بدهکاری‌های ما را از برکت او ادا کن”.

دیگر قرض نداشته باشیم چون قرض، ذلت دارد و انسان همش احساس شکستگی و ذلت می‌کند.

“وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنا؛
: فقر ما را به‌وسیله آن حضرت جبران کن”.

“وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا؛
: خدایا! به‌وسیله آن حضرت شکاف‌هایی که در زندگی بشر به‌وجود آمده پر کن”.

و این‌ها هم اجتماعی است که اجتماعی‌اش مال زمان ظهور است.
فردی‌اش هم مال شمایی است که تربیت می‌شوید و امام زمانیِ واقعی می‌شوید.
یعنی هنوز ظهور نشده ولی برای تو شکاف‌های زندگی‌ات پر می‌شود.

“وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا؛
: سختی‌ها هم تبدیل به آسانی می‌شود”.

یعنی آن‌چه که من در زندگی به‌سختی تحمل می‌کردم، در اثر تربیت‌هایی که از امام زمان ارواحنافداه می‌پذیرم و رشد می‌کنم؛ همان چیزهایی که مثلاً پنج سال پیش برایم سخت بود، الآن به آسانی تحمل می‌کنم و بلکه شدیدترش را به آسانی تحمل می‌کنم.

برای شخصی صحبت می‌کردم که فرض کنید یکنفر یک بچه معلول دارد.
حالا یا معلول جسمی است یا معلول ذهنی است. خلاصه برای آدم سخت است.
این پدر و مادر دلشان نمی‌خواهد این بچه معلول را داشته باشند. هر لحظه که به این بچه نگاه می‌کنند، قلبشان خراشیده می‌شود.
بعضی‌ها تحمل می‌کنند. بعضی‌ها تحمل نکردنشان در قالب غر زدن و در قالب ناراحتی کردن و در قالب این‌که بچه دیگر را کتک بزنند و به این‌صورت شکل پیدا می‌کند.

همین بچه اگر وضعیتش شدید شود یعنی دو، سه برابر از این حالت بدتر شود که دیگر نشود او را در خانه نگهداری کرد، می‌فرستند آسایشگاه‌های مخصوص و آن‌جا نگهداری می‌شود.
آن‌جا چه کسی نگهداری می‌کند؟
یک خانمِ دیگر یا یک آقای دیگر.
درسته؟

خب چطور آن خانم یا آقایی که هشت ساعت می‌رود آسایشگاه کار می‌کند‌؛ می‌تواند نگه دارد ولی این خانمی که مادرِ این بچه است، غر می‌زند و نگهداری بچه برایش سخت؟!
او که مادرش نیست، نگهداری می‌کند اما این نمی‌کند!
علتش این است که او مثلاً ده میلیون می‌گیرد، می‌گوید: من ماهیانه به ده میلیون پول نیاز دارم.
او را نگهداری می‌کند.
می‌آید آسایشگاه کارت می‌زند. خیلی هم ناراحت نیست. خوشحال هم هست از این‌که حقوق خوبی به او دادند.
این بچه را هشت ساعت رسیدگی می‌کند و اذیت‌هایش را هم تحمل می‌کند. می‌رود خانه‌اش باز دوباره فردا صبح می‌آید.
ولی این خانمی که مادر این بچه است، می‌خواهد تحمل نکند.

حالا کسی که تحت تربیت قرار می‌گیرد؛ این‌قدر در این کلاس توحید رشد می‌کند که می‌گوید:
«آن‌قدر خدا به من می‌دهد که من حاضرم سختی‌های این دنیا را تحمل کنم.
آن خانم که ده میلیون پول می‌گیرد حاضر است نگهداری کند ولی خدای من به من می‌گوید: من در ازای این سختی‌ها چک سفید به تو می‌دهم. پول بی‌نهایت به تو می‌دهم.
آن‌ هم نه پول دنیایی که دنیا پولش بی‌ارزش است ولو هزاران میلیارد به آدم بدهند.
ثروت آخرتی! بهشت بی‌نهایت را به تو می‌دهم!».

«إِنَّما يُوَفَّي‌ الصّابِرُون‌َ أَجرَهُم‌ بِغَيرِ حِساب‌ٍ؛ (زمر/۱۰)
: خدا اجر صبرکنندگان را که برای خدا صبر کردند و سختی را تحمل کردند، بی‌حساب می‌دهد».

بی‌حساب یعنی چک سفیدِ آخرتی. یعنی بی‌نهایت خدا به او پاداش می‌دهد.
ده میلیون آدم را راضی می‌کند. بگو پنجاه میلیون.
ماهی پنجاه میلیون به این پرستار می‌دهند، این بچه معلول را در این آسایشگاه نگهداری کند.
هر چقدر هم سخت باشد، پنجاه‌ میلیون خیلی است.
می‌گوید: حتماً.
به پرستار می‌گویند: حتی به این بچه یک اخم هم نباید بکنی.
می‌گوید: چشم. شما پنجاه میلیون را به من بدهید، من همش به او می‌خندم.
حالا اگر به او ندهند. پنج میلیون بدهند. غر می‌زند، می‌گوید: آقا! حقوق کم است.

به‌خاطر پنجاه میلیون انگیزه او این‌قدر قوی می‌شود که اصلاً اخمی به این بچه نمی‌کند!
آن‌وقت خدایی که بی‌نهایت به این پدر و مادری که بچه معلول دارند می‌دهد، قبول نمی‌کنند و غر می‌زنند و ناراحتی می‌کند.
خدایی که بی‌نهایت می‌دهد که حساب‌های بانکیِ دنیا جایش نمی‌شود.
یک قطره از آن پاداش بریزند در حساب‌های دنیا سرریز می‌شود و از کرهٔ زمین زیادی می‌آید.

اگر انسان دانشجوی این دانشگاه شود؛ این‌قدر رشد پیدا می‌کند که تمام سختی‌های این دنیا برایش قابل تحمل می‌شود.
اگر یک زمانی از دنیا برود، این‌قدر خدا به او پاداش می‌دهد که او می‌گوید: خدایا! من را برگردان به دنیا که سختی‌های زیادتری به من برسد.

در برنامه زندگی پس از زندگی، بعضی‌هایشان که حوادث سختی برایشان پیش آمده که ما الآن برای همدیگر تعریف می‌کنیم، می‌گوییم: چطوری از این حادثه جان سالم به‌در برده؟!
آن پسری که با دوچرخه زیر ماشین رفته بود و خیلی دلخراش بود می‌گفت: اتفاقاً خیلی هم خوشحال هستم و اصلاً از تصادفم ناراحت نیستم.
یک جوان خیلی خوشگل که در اثر تصادف کلّ زیبایی‌اش را از دست داده بود و هجده عمل جراحی انجام داده بود.

ولی آن‌قدر آن‌جا زیبایی و آرامش مطلق هست که این جوان می‌گوید: از این تصادفم خیلی هم خوشحال هستم!
با این‌که تا آخر عمرش، قیافه ظاهری‌اش را از دست داده!
صورتش طوری‌ شده بود که بچه‌ها از او می‌ترسیدند. یعنی تمام زیبایی‌ دنیایش را از دست داده ولی این‌قدر خوشحال است که می‌گوید: من ناراحت نیستم که این حادثه برای من پیش آمده!

این رشد را انسان در این دانشگاه می‌تواند پیدا کند!
ضرر می‌کنیم اگر سستی کنیم! اگر ثانیه‌هایش را از دست بدهیم ضرر می‌کنیم.
عصری در برنامه زندگی پس از زندگی این جوان را نشان می‌داد. در آن حالتی که سکته کرده بود، چند بار او را به هجده سال قبل برگردانده بودند.
می‌گفت: در همان چند لحظه که بیهوش بودم، هجده سال زندگی کردم.
این با حساب‌های دنیا جور درنمی‌آید!
سکته کرده بود. دقایقی بیهوش بوده و روحش از بدن خارج شده.

در آن چند دقیقه، چندین بار او را برگردانده بودند از بچگی‌ تا آن لحظه را زندگی کرده و حوادثی که در این هجده سال اتفاق افتاده را دیده. نه این‌که فقط خاطره بوده.
مثلاً آن زمان که توی تاکسی نشسته بوده؛ حرف زده، زندگی کرده.
حالا یکی از چیزهای مهمش این بوده که محکم به او گفتند: مادر!
چند دفعه گفتند: مادر!
آخر سر گفتند: پدر!

او را برگرداندند که تو می‌توانستی در این هجده سال با مادرت زندگی کنی.
این‌طور که زندگی کردی، نه! می‌توانستی یک زندگی با مادر داشته باشی و با مادر با لذت زندگی کنی.
آقای مجری می‌پرسد: در چه حدی؟ و چطوری؟
می‌گفت: این‌که من وقتی در خانه هستم، به مادرم فقط نگاه کنم. در همین حد!

حالا کاش کارشناسان می‌گفتند: روایت است که یک ثانیه نگاه «بامحبت» به صورت پدر و مادر، ثواب یک حج دارد. حج هم پاداشش بهشت است.
راوی می‌گوید: آقا! من در یک دقیقه مثلاً بیست بار نگاه کنم یعنی خدا بیست تا حج برای من می‌نویسد؟
حضرت می‌فرمایند: بله. خدای تعالی کارش وسیع است.
بیست بار صورتت را برگردان دوباره نگاه کن البته بامحبت. با او بخند. دستش را ببوس. به او محبت کن.

این برنامه را نگاه کنید. این‌ها چیزهای دقیقی است و این‌ها هم خیلی دقت‌هایشان می‌رود بالا. این‌ها از کیلومتر حرکت کردن‌های ما می‌روند به سانتیمتر حرکت کردن.
این‌قدر دقت‌هایشان می‌رود بالا!

یعنی وقتی خدا واقعاً انسان را می‌برد تحت تربیت و در یک سختی او را قرار می‌دهد بعد که برمی‌گرداند؛ اگر انسان قبلاً کیلومتری همین‌طور در کار و زندگی می‌رفته، الآن دیگر سانتی‌متری می‌رود.
این‌طوری می‌توانم بگویم!

“وَيَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! سختی ما را آسان کن”.

خدا آسان می‌کند.
چگونه آسان می‌کند؟ این بچه‌ی معلول خوب نشد که برای من آسان شود!
روحیۀ تو بزرگ می‌شود.
روحیۀ تو که بزرگ شد، مثل همان پرستاری می‌شوی که به او پنج‌میلیون می‌دهند که این بچه را در آسایشگاه رسیدگی کند؛ غر می‌زند و سختش است.
چرا؟
چون پنج میلیون به او می‌دهند.
ولی وقتی می‌گویند: ماهیانه پنجاه میلیون به تو می‌دهیم، خیلی هم روحیه‌اش باز می‌شود.
می‌گوید: به روی چشم! قربان این بچه بروم که به‌خاطر او ماهیانه پنجاه میلیون به من می‌دهند.
همۀ شکاف‌های زندگی‌ام پر می‌شود. همۀ قرض‌هایم ادا می‌شود. همۀ پریشان‌حالی‌هایم درست می‌شود. هر چه مشکل دارم حل می‌شود.

چطور با پول دنیا این‌ها همه درست می‌شود ولی با پولی که خدا و امام زمان ارواحنافداه به تو می‌دهد، روحیه به تو می‌دهد و ظرف روحت را خدا بزرگ می‌کند؛ حل نمی‌شود‍؟!
پس ما مشکل داریم! ما ترس داریم! ما پیشرفت نکردیم! ما رشد پیدا نکردیم!
ما پنجاه میلیون را باور داریم ولی بی‌نهایت را باور نداریم. مثل کسی که یک قطره را باور دارد ولی دریا را باور ندارد.
خب باید عیب‌های خودمان را برطرف کنیم!

وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! روی ما را سفید کن”.

نزد امام زمان ارواحنافداه رو سفید باشم.

«وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا» یعنی همان جمله‌ای که در زیارت عاشورا هست که:

“اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَينِ عَلَيهِ‌السَّلام فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَة؛
: خدایا! در دنیا و آخرت من را رو سفید پیش امام حسین علیه‌السّلام قرار بده”.

رو سفید به‌وسیله امام حسین علیه‌السّلام قرار بده و این‌جا به‌وسیله آقا امام زمان ارواحنافداه

“وَبَيِّضْ بِهِ وُجُوهَنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه من را رو سفید کن”.

یعنی الآن طوری باشم که آقا امام زمان ارواحنافداه وقتی من را نگاه می‌کنند، لبخند بیاید روی لبشان.
خوشحال شوند از من، از اخلاق من، از تربیت من، از معرفت من.

“وَفُكَّ بِهِ أَسْرَنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! به‌وسیلۀ امام زمان ارواحنافداه اسرای ما را آزاد کن”.

خب اسرای ظاهری.
به‌وسیلۀ محبت‌های آقا امام زمان ارواحنافداه همین زندانیانی که به‌خاطر بدهی یا مشکلات دیگر در زندان هستند، اگر دامان امام زمان ارواحنافداه را بگیرند؛ حضرت راه را برایش باز می‌کند چه برسد تمام دنیا.

یک معنای معنوی‌اش این است که:
خدایا! آن اسارتی که من روی خواسته‌های دلم دارم، آزاد شوم از این خواسته‌های دلم.
تمام گرفتاری‌ ما به‌خاطر اسیر بودن به خواسته‌های خودمان است والّا در دنیا همه چیز درست است. همه چیز میزان است.
گرفتاری‌هایی که در زندگی به‌وجود می‌آید، به‌خاطر اسیر شدن در خواسته‌های خودمان است.
پایم در زنجیری که خودم درست کردم گیر می‌کند و نمی‌توانم حرکت کنم.

این را بدانید اگر انسان اختیارش را دست خدا بدهد، خدای تعالی همه‌جا خودش پیش می‌برد.
این مورچه‌ها را نمی‌بینید! نه دادگستری دارند، نه بیمارستان دارند.
این مشکلاتی که ما داریم، حیوانات ندارند چون خدا آن‌ها را پیش می‌برد. بدن‌هایشان هم سالم است. ما آزار به آن‌ها می‌رسانیم ولی آن‌ها زندگی‌شان روی حساب و کتاب است چون خدا دارد اداره می‌کند.

“فُکَّ بِهِ اَسْرَنا؛ (دعای افتتاح)
: من از اسارت خواسته‌های دلم آزاد شوم”.

“وَأَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا؛
: من را به خواسته‌ها و آرزوهایم برسان”.

کدام آرزوها؟
این آرزوهای بیخودی که تو داری نه!
امام زمان ارواحنافداه هیچ وقت پل پیروزی و پل عبور برای خواسته‌های نفسانی من که من را بدبخت و بيچاره می‌کند، نمی‌شود.
مثلاً بچه دو، سه ساله به پدر و مادرش اصرار می‌کند این را بخر، آن را بخر. این‌کار را بکن، آن‌کار را بکن.
با این‌که به پدر و مادرش دارد می‌گوید و به پدر و مادرش متوسل می‌شود ولی آن‌ها برآورده نمی‌کنند.
خب امام زمان ارواحنافداه هم خیلی از خواسته‌های ما را برآورده نمی‌کنند چون جاهلانه و بچه‌گانه است.

حضرت نوح عرض کرد: خدایا! پسرم را نجات بده. گفتی که اهلت را نجات می‌دهم. پسرم اهلم است. خانواده‌ام است.
خدای تعالی می‌فرمایند: چیزی که علم نداری از من درخواست نکن. می‌روی در ردیف آدم‌های جاهل ها!
خدای تعالی این‌ را به پیغمبرش می‌فرمایند که ما بشنویم که تو درخواستی از خدا و امام زمانت نکن که علم نداری این درخواست مورد رضایت آن حضرت هست یا نیست!

“وَأَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا؛
: من را به آرزوهایم برسان”.

آرزوهایی که مورد رضایت آن حضرت باشد. اگر فکر می‌کنی مورد رضایت است، خب بخواه.
اگر صلاح بود به تو می‌دهند و اگر صلاح هم نبود، تسلیم باش.

“وَأَنْجِزْ بِهِ مَواعِيدَنا؛
: خدایا! آن وعده‌هایی که به ما دادی را محقق کن”.

گفتی: می‌بخشمت.
خدایا! من را ببخش.
گفتی: یاری‌ات می‌کنم.
خدایا! من را یاری کن.
گفتی: کمکت می‌کنم که روحت تزکیه شود.
خدایا! من را کمک کن.
گفتی: امام زمان به تو نگاه محبت‌آمیز می‌کند.
خدایا! نگاه امام زمان ارواحنافداه را از من نگیر.
گفتی: امام زمان برای تو دعا می‌کند.
خدایا! دعای امام زمان ارواحنافداه را به من عطا کن.

“وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ وَ دُعَاءَهُ”

“وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا؛ (دعای افتتاح)
: به‌واسطه امام زمان ارواحنافداه دعای من را مستجاب کن”.

یعنی پاسخ بده.
«مستجاب» نه این‌که حتماً هر چه تو بگویی خدا بگوید: چشم.
نه!
خدا می‌گوید: بله! عزیز من! خواسته‌ات چیست؟
خدا گوش می‌دهد.
یک وقت‌هایی هم خدا گوش نمی‌دهد اصلاً یعنی نمی‌خواهد گوش بدهد!
ولی خدا آغوش باز می‌کند می‌فرماید: دعا کن. خواسته‌هایت را بخواه.
بعد مثلاً می‌گوید: این یکی صلاحت نیست. این یکی را در آینده به تو می‌دهم. این یکی را در قیامت به تو می‌دهم.
هر کدام یک جوابی دارد!

این «مستجاب» به این معنا است که خدا اجابت می‌کند یعنی یک پاسخی برایت در نظر می‌گیرد. آن‌ چیزی که صلاح توست، برای تو کنار می‌گذارد.
مثل پدر و مادر که وقتی بچه می‌گوید: این را بخر.
باباش می‌گوید: باشد بعداً برای تو می‌خرم.
یا می‌گوید: صلاحت نیست.
یک جوابی به او می‌دهد.

“وَ أَعْطِنَا بِهِ سُؤْلَنَا؛
: خدایا! به‌واسطه امام زمان ارواحنافداه درخواست‌های ما را به ما عطا بفرما”.

“وَ بَلِّغْنَا بِهِ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ آمالَنا؛
: و به‌وسيله آن حضرت ما را به آرزوهای دنیایی و آخرتی‌مان برسان”.

آرزو داریم آقا را ببینیم. آرزوهای خوب. آرزوهایی که مورد پسند حضرت باشد و بقیه آرزوهای دنیایی و آخرتی که حالا آرزوها خیلی است.

“وَ أَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا؛
: خدایا! به‌وسیله امام زمان ارواحنافداه فوق آن‌چه که ما رغبت داریم و دوست داریم به ما بده”.

خواسته‌های ما خواسته بچه‌گانه است.
خواسته‌های بالاتر از آن‌چه که ما امید داریم به ما بده.

“يَا خَيْرَ الْمَسْؤُولِينَ؛ (دعای افتتاح)
: ای بهترین کسی که از او درخواست شده”.

“وَأَوْسَعَ الْمُعْطِينَ؛
: ای کسی که در عطا کردن وسیع هستی”.

عرض کردم خدای تعالی می‌فرماید: در ازای یک ثانیه نگاه به پدر و مادر برایت یک حج می‌نویسم.
یک بهشت برایت می‌نویسم. نگاه دومی یک بهشت دیگر. نگاه سومی یک بهشت دیگر.
خدای تعالی بهشت‌های زیادی به تو می‌دهد. یک بهشت به تو نمی‌دهد. صد تا بهشت به تو می‌دهد به‌خاطر صد تا نگاه محبت‌آمیز.
منتها بهشت‌هایت را بعداً باطل نکنی و سندش را بعداً نسوزانی!
سندهایش هم صادر می‌شود. بعد آدم یک کاری می‌کند، امام زمانش را اذیت می‌کند. آن سندها را ابطال می‌کنند.
در دنیا انسان در معرض خطر قرار دارد. باید بتوانی تا آخر حفظ کنی.

“اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا؛ (دعای افتتاح)
: به‌واسطۀ امام زمان ارواحنافداه سینه‌ام را شفا بده”.

از دردهایی که دارم، آرامش پیدا کنم.
انسان که وسعت دید پیدا می‌کند؛ حتی در اوج سختی‌ها آرامش دارد.

“وَأَذْهِبْ بِهِ غَيْظَ قُلُوبِنا؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! به‌واسطۀ آن حضرت، آن سوز سینۀ من را برطرف کن”.

یک ظلمی کسی به تو کرده، خیلی ناراحتی. حالا یا ظلم است یا ظلم نیست ولی تو برایت خیلی سخت است.
بعضی وقت‌ها یک امتحاناتی پیش می‌آید که اصلاً کسی مقصر نیست.
گاهی کسی هست گاهی کسی نیست. خدای تعالی برایت پیش آورده. تو سختت است بپذیری. تو مشکل گرفتی. تو تنگ گرفتی. تو شرح صدر پیدا نکردی.

«خدایا! به‌واسطۀ آن حضرت، این تنگیِ دل من را برطرف کن».

دلم وسیع شود. اگر من را به یک زندانی بردند که یک متر و نیم در دو متر است. فقط یک طرفش می‌شود دراز کشید و تاریک هم هست.
آن‌قدر خدا به تو شرح صدر بدهد که بشود به وسعت آسمان‌ها.
خدا این‌طوری می‌کند. یعنی آن‌جا احساس تنگی نمی‌کنی.
برعکسش وقتی این تربیت‌ها نباشد، انسان در قصر پادشاهی هم که باشد، این‌قدر احساس تنگی و سختی می‌کند که حساب ندارد!

“وَاهْدِنا بِهِ لِما اخْتُلِفَ فِيهِ مِنَ الحَقِّ بِإِذْنِكَ؛
: خدایا! آن‌چه که از حق اختلاف شده، به‌واسطۀ حضرت اختلافات را برطرف کن”.

در بُعد اجتماعی‌اش با ظهور حضرت تمام اختلافات برطرف می‌شود.
اهل بیت علیهم‌السّلام مایۀ وحدت هستند. تا وقتی دور محور اهل بیت علیهم‌السّلام جمع نشوند، اختلافات در دنیا سامان پیدا نمی‌کند.
چون خدا این‌طور نخواسته. خدا محورِ آرام‌بخش در جامعۀ بشری را اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السّلام قرار داده.

«این در خطبۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها است».

در سیر و سلوک و در میان کسانی که می‌خواهند در عصر غیبت تربیت شوند هم همین‌طور است.
با محوریت محبت و عشق آقا امام زمان ارواحنافداه اختلاف بین زن و شوهر برطرف می‌شود. اختلاف بین والدین و فرزند، اقوام و فامیل برطرف می‌شود.
خدا یک وسعتی می‌دهد که این‌ها آسان می‌شود.

“إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛
: خدایا! تو هر کس را بخواهی به صراط مستقیم هدایت می‌کنی”.

“وَانْصُرْنا بِهِ عَلى عَدُوِّكَ وَعَدُوِّنا، إِلهَ الحَقِّ آمِينَ؛ (دعای افتتاح)
: خدایا! به‌واسطۀ آن حضرت ما را بر دشمن خودت و دشمن خودمان یاری کن”.

یعنی خدایا! به‌واسطهٔ امام‌ زمان ارواحنافداه ما بر دشمنان‌مان یاری و پیروز شویم.
خب این هم صحبت دارد در مورد دشمن ما و دشمن خدا.
یکی سری دشمنان خدا هستند، کسانی که حرف خدا و ائمه را نپذیرفتند.
یک سری دشمنان ما هستند که می‌توانیم بگوییم همان صفات بد خودم است.
حسادت خودم است. سوءظن خودم است. تکبر خودم است. این‌ها لشکرهایی است که در وجود خودم هست و دشمن من است.

“أعْدَى عَدوِّكَ نَفسُكَ الَّتي بَينَ جَنبَيكَ؛
: دشمن‌ترین دشمنان تو نفس خودت است”.

وقتی که در نفس انسان یکی از «لشکرهای جهل» فعال باشد. مثلاً حسادتش فعال باشد.
وقتی حسودی می‌کنی، هم به خودت ضرر می‌رسانی و هم به دیگران ضرر می‌رسانی.
حتی آدم حسود بدنش هم مریض می‌شود. چون حرص می‌خورد و اذیت است.
تأثیر روی اعصابش می‌گذارد. تأثیر روی کلیه‌اش می‌گذارد. تأثیر روی کبدش می‌گذارد.
حرص و جوش‌های بیخودی!
برای چه آن‌قدر حرص و جوش می‌خوری؟
برای چه آن‌قدر فکر و خیال می‌کنی؟
برای چه روی حدس و گمان آن‌قدر ذهنت را سنگین می‌کنی نسبت به فردی که با او معاشرت داری؟
روی حدس و گمان مدام با او ناراحتی و دعوا می‌کنی.
خب این باعث می‌شود که خودت هم مریض شوی. روحت هم مریض شود.

«خدایا! به‌وسیلهٔ امام‌ زمان ارواحنافداه ما را بر دشمن خودمان یاری کن».

یعنی من قوی شوم. دیگر دنبال حدس و گمان حرکت نکنم که این‌قدر خودم را اذیت کنم.
صفات بدِ خودم دشمن من است. من را بر دشمنانم یاری کن.
این معنایش این‌طوری می‌شود!

دشمنان خارجی هم که مثل همین کسانی که همیشه دسیسه می‌کنند که شیعیان اهل بیت را از بین ببرند.
خب این هم این قطعه فقط یک قطعهٔ کوتاه مانده که مال فردا شب است که:

“اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا”

چهار، پنج سطر است تا آخر دعا می‌رسد. آن هم ان‌شاءالله فردا شب زنده باشیم عرض می‌کنیم.

شب عید سعید فطر است که ظاهراً گفته‌اند ماه دیده شده و مهم این است که ماه دیده شده باشد.
ماه که دیده شود؛ شما مرجع تقلیدتان هم بگوید من ماه را ندیدم، عید نیست. شما که دیدی، عید است.
این را توجه داشته باشید!
حالا ممکن است مبنایش این‌طور باشد که با چشم معمولی باید دیده شود، آن بحثش فرق می‌کند.

مرجعت می‌گوید: من ماه برایم ثابت نشده.
شما که خودت ماه را دیدی، این‌جا دیگر نمی‌توانی بگویی: چون مرجع من می‌گوید که من ماه را ندیدم پس عید نیست.
تو ماه را دیدی پس برایت عید است. ملاکش این است!
خود آن مرجع می‌گوید: اگر ماه را دیدی، عید است.
ما هم بر طبق فتوا باید عمل کنیم.
حالا نهایتش اگر هم مبنای یک مرجعی فرق می‌کند و مشکلی هست؛ می‌توانند یک سفری بروند که مسافر شوند و روزه نباشند.

خب شب عید فطر است. شب بسیار مهم و پرفضیلتی است. شبی است که مستحب است احیاء گرفته شود. شبی است که انسان باید از امام زمان ارواحنافداه جایزه بگیرد.
در دعای «یا عَلِی یا عَظیمُ» گفتم که در این دعا می‌گوید:
«خدایا! تو ماه رمضان را قرار دادی و او را بهتر از هزار ماه قرار دادی.
روزه‌اش را واجب کردی ولی شب قدر را در آن قرار دادی و شب قدر را بهتر از هزار ماه قرار دادی.
خدایا! منت بگذار و من را از آتش آزاد کن».

آن‌جا توضیح دادم منظور این است که شما در ماه رمضان باید وصل شوی به امام زمان ارواحنافداه.
یعنی کلّ این تشکیلاتی که خدا برای ماه رمضان گرفته، همه‌اش برای این است که انسان دستش را بگذارد در دست آقا امام زمان ارواحنافداه.
چرا؟
چون می‌گوید: ماه رمضان بهترین ماه است. بر تمام ماها برتری دارد.
روزه‌اش را هم واجب کردی که آدم خیلی جدی بگیرد. نخورد، نیاشامد و عادی برایش نباشد.
بعد در آن شبِ قدر را قرار دادی و شب قدر را بهتر از هزار ماه قرار دادی.

این یعنی چه؟
مگر در شب قدر چه خبر است که بهتر از هزار ماه است؟
برای این‌که شب قدر صاحبی دارد.
صاحب شب قدر را تو باید بشناسی و دستت در دست او قرار بگیرد.
امام زمان ارواحنافداه تو را از آتش آزاد کند. یعنی به خودش وصل کند. تربیتت را قبول کند. قبول کند که مربی تو باشد.

چه موقع امام زمان ارواحنافداه قبول می‌کنند که مربی من باشند؟
وقتی که من قلبم را تسلیم او کردم.
وقتی که صددرصد خودم را در اختیار او گذاشتم.
وقتی که همه چیزم را فدای او می‌کنم.

این می‌شود درک شب قدر.

والّا آدم حالا روزه گرفته و ثوابی به او دادند. این‌ها هست ولی اصلِ شب قدر این است که انسان امام زمان ارواحنافداه را درک کند.
«درک شب قدر یعنی درک مقام امام زمان ارواحنافداه».
این یعنی این‌که آدم اتصال باید پیدا کند.

والّا همین‌طوری آدم نگاه کند به یک پادشاه بگوید: چقدر امام زمان ارواحنافداه قشنگ است! چه خالی در صورتش دارد!
آن پادشاه نمی‌گوید: من این‌همه ثروت دارم! این‌همه مُلک و پادشاهی دارم! تو هیچ چیز از من نمی‌خواهی؟
خیلی آدم متضرری هستی!
من که با این‌همه امکانات هستم. به تو محبت دارم. هزار برابرِ پدرت و مادرت تو را دوستت دارم یعنی همین‌طوری آمدی من را نگاه می‌کنی؟!

بعضی‌ها می‌خواهند خدمت امام زمان ارواحنافداه شرفیاب شوند که شکل و شمایل حضرت را تماشا کنند.
وقتی حضرت به آن‌ها می‌گویند: چه می‌خواهی؟
چیزی به فکرش نمی‌رسد.
در تشرفات هست!
آن‌جاست که آدم روحش بروز می‌کند که چه کسی است!
سؤال می‌کند: آقا! این‌که می‌گویند پول در چیزی بیفتد، برکت دارد درست است؟
یعنی سؤال دیگری نبود که تو بپرسی؟!
به حضرت و به مرکز عالم رسیدی، چیزی درخواست نداشته باشی!

پس شب عید فطر ان‌شاءالله سعی کنید بیدار بمانید و این شب را یک زیارتی از آقا امام زمان ارواحنافداه داشته باشید.
خواستید جدش سیدالشهداء علیه‌السّلام را زیارت کنید که فضیلت دارد و امام حسین علیه‌السّلام را واسطه قرار دهید که سفارش‌تان را خدمت امام زمان ارواحنافداه بفرمایند.
بعد هم دامان حضرت را بگیر بگو: آقاجان! من می‌خواهم به شما وصل شوم.
آن هم نه این‌طور که من فقط شما را ببینم بلکه قلبم به قلب شما متصل شود و من برای شما اهمیت داشته باشم.

این جمله را که در دعاها و زیارت‌ها هست بگویید:

“اِجعَلنِی مِن هَمِّک؛
: آقاجان! من برایت اهمیت داشته باشم”.

حضرت به تو اهمیت می‌دهند. حضرت می‌گویند: «فلانی» برای ما مهم است.
آیا کاری کردی که حضرت به تو اهمیت بدهند؟
ان‌شاءالله که موفق شوید.

برویم درِ خانه حضرت سیدالشهداء علیه‌الصّلوةوالسّلام ان‌شاءالله از حضرت بتوانیم عیدی امشب‌مان را بگیریم.

“اَلصّلوة‌ُوَالسّلامُ عَلَیکَ یا مَظلوُم یا اَباعَبدِالله وَ علَی الاَرواحِ الَّتِی حَلَّت بِفِنائِک”

آقاجان! ما‌ هم می‌توانیم از آن ارواحی باشیم که «حَلّوُ بِفِنائِک» که به ساحت تو در آمده‌اند و ساکن ابدی درگاه تو شده‌اند.
مثل «حرّبن‌ یزید ریاحی» که از ته جهنم درآمد و در فردوس برین جای گرفت.

ما هم حرّ شویم. ما هم آزاد شویم. ما هم با آقایمان امام زمان ارواحنافداه دوست و رفیق شویم.
امام زمان با ما رفاقت کند مثل بابایی که با بچهٔ دوساله‌اش رفاقت می‌کند. پا به پای او راه می‌آید و ملاحظهٔ حال او را می‌کند.
دستت را در دستش بگذاری و حضرت پا به پای من آمد و ملاحظهٔ حالم را کرد.

“وَ علَی الاَرواحِ الَّتِی حَلَّت بِفِنائِک”

یا اَباعَبدِالله! آقاجان! می‌شود ما را هم قبول کنید؟ می‌شود ما را هم به درگاه فرزندت راه بدهید؟ سفارش ما را به ایشان بفرمایید؟

یا اَباعَبدِالله! آقا‌جان! اصحابت آرزو می‌کردند که جانشان و مالشان را فدای شما کنند. نه یکبار، نه دوبار بلکه هزار بار زنده شوند، باز کشته شوند، باز زنده شوند و باز کشته شوند.
ما هم زنده شویم، کشته شویم. می‌شود ما هم جان و مالمان را فدای امام زمانمان کنیم؟

می‌فرمایند: بله می‌شود.
می‌فرمایند: شما خواسته‌هایت را فدای امام زمانت کن. نیاز نیست جسمت کشته شود.
هر جایی که لازم بود جسم تو را خدا بگیرد، نگران نباش!
لحظه‌ای که از دنیا باید بروی حالا چه بمب منفجر شود، چه سکته کنی از دنیا بروی فرقی نمی‌کند.
خدا در یک لحظه روح مؤمن را آزاد می‌کند. اصلاً حالی‌اش نمی‌شود که از دنیا رفته.
این در مورد مؤمن است.

کافر هم ممکن است یک لحظه روحش آزاد شود ولی بعد گرفتار می‌شود.
والّا یک لحظه روح از بدن جدا می‌شود ولی او می‌رود در غل‌ و زنجیر و این مؤمن می‌شود «شهید».

این اعلام رسمی پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم است که راوی حدیث هم حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها از «فاطمیات» از خانم‌هایی که همه «فاطمه» هستند، از دختران ائمه تا حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، از پیغمبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم که:

“اَلا مَن مَاتَ عَلی حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ شَهیداً ”

یعنی من امام زمان را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم. آرزوهای خودم که هیچ، آرزوی تمام مردم دنیا را هم جمع کنند و به من بخواهند یک‌جا بدهند؛ من با امام زمان ارواحنافداه عوض نمی‌کنم.
هر شب دستت را بگذار روی سرت بگو: یا صاحب الزمان.
زهیر گفت: هزار بار من جان می‌دهم برای تو یا اباعبدالله تو یک لحظه زنده بمان.
این‌قدر معرفت داشتند!
آقا جانم من هم می‌خواهم مثل زهیر و حبیب، من هم حبیب تو باشم. من هم محبوب تو باشم.

عزیزان! حتماً می‌توانید این‌طور بشوید.
چون در زیارت «امین الله» می‌گوییم:

“مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ؛
: خدایا! من محبوب باشم در زمین و آسمانت”.

یعنی در دل امام زمان ارواحنافداه من محبوب واقع شوم.
خیلی آسان هم هست. تمام آن‌چه که داری را بدهی به حضرت. در قید و بند هیچ چیز نباشی جز رضایت حضرت.

آمدند سیدالشهداء و اصحاب و خانواده‌اش را از همه طرف محاصره کردند. آب را به رویشان بستند و تشنه‌شان گذاشتند.
وقتی که حضرت جبرئیل برای حضرت آدم روضه‌ امام حسین علیه‌السّلام را می‌خواند؛ روضه‌ تشنگی اباعبدالله را خواند.
حضرت آدم گفت:
نام محمد را می‌برم دلم شاد می‌شود.
نام علی را می‌برم دلم شاد می‌شود.
نام فاطمه را می‌برم دلم شاد می‌شود.
نام حسن را می‌برم دلم شاد می‌شود.
اما چرا وقتی نام حسین را می‌برم، گریه گلویم را می‌گیرد و می‌خواهم از گریه خفه شوم؟
جبرئیل به حضرت آدم فرمود: به‌خاطر این‌که این فرزند تو را در کنار نهر فرات با لب تشنه شهید می‌کنند.
آن‌قدر تشنگی به او فشار می‌آورد که در اثر شدت عطش، آسمان را جلوی چشمش مثل دود می‌بیند.

«أَلسَّلَامُ عَلَيْكَ یَا عَطشَان یَا غَرِیب یَا أبَاعَبْدِالله»

آقا سیدالشهداء علیه‌السّلام به خواب فرزندشان آمدند فرمودند:

“شِیعَتِی مَهْمَا شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی؛
: به شیعیانم بگو هر وقت آب گوارا نوشیدید من را یاد کنید”.

“اَوْ سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی؛
: هر وقت یاد یک غریبی را کردید، یاد یک شهیدی را کردید، بر من گریه کنید و بر من ناله بزنید”.

أَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَظلُوم يَا أبَاعَبْدِالله

۲٩ رمضان‌المبارک ۱۴۴۲
٢٢ اردیبهشت ١۴٠٠

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *