فراز پنجم دعا:
الحمدلله مالک الملک…تا… فبلغ بقدرته مایشاء
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (١)
«وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ» (٢)
«لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (٣)
«تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» (۴)
«سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (۵)
شب «نوزدهم» ماه مبارک رمضان است. اولین شب احیاء و اولین شبی که دست به کار میشویم هم ما و هم مسئولین عالم خلقت برای تقدیرات سال آتی.
یعنی سال بعد از شب قدر تا شب قدر سال آینده یکسال حساب میشود که اساس و پایهٔ سال در روایات براساس ماه مبارک رمضان و شب قدر است.
مثلاً سال «آبی» از مهر حساب میشود.
سال «شمسی» را از نوروز حساب میکنند.
سال درست و حسابی که سال «زندگی و تحقق انسان» است؛ سال ماه رمضان تا ماه رمضان آینده است.
شب قدر، شب قدردانی از صاحب شب قدر است. شبی است که ما باید قدردان صاحب شب قدر بشویم تا انشاءالله تقدیراتمان و بودجهمان بهدرستی به ما تعلق بگیرد.
در مجلس، بودجهٔ سال را قبل از پایان سال شمسی بررسی میکنند، تصویب میکنند و برای اجرا به دولت ابلاغ میکنند و دولت باید روی آن اجرا کند.
دولت الهی، «دَوْلَةٍ کَرِیمَة» است. آقا امام زمان ارواحنافداه است. نمایندهٔ خدا در عالم خلقت و فعلاً در کره زمین ما، صاحب شب قدر، «دولت کریمهٔ الهی» است.
مشابه همین بودجهای که به مجلس میآورند و بررسی و بعد اجرا میکنند. [یک مثالی است دارم میگویم]
ملائکه هم از طرف خداوند عالم، بررسی اعمال سال ما را انجام دادهاند و بودجهاش را تنظیم کردهاند.
«محرومیتها» نوشته شده و «بهرهمندیها» هم نوشته شده. هر دوی آن هست.
هم یک مقدار محرومیت ممکن است داشته باشیم از رزق سال آینده.
رزق هم نه فقط مادی. رزق اعم از مادی است.
رزق این است که مثلاً:
آدم قلبش پذیرای نور خدا باشد. قلبش دنبال امام زمانش باشد.
در زندگیاش سرگردان نباشد. پشت کارهایش دعای آقا امام زمان ارواحنافداه باشد.
حضرت پشت سرش برایش دعا کنند و حضرت از کارهایش پشتیبانی کنند.
اینها باید رزق و روزی ما باشد و از آنها بهرهمند شویم.
“دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ” (دعای افتتاح)
که انشاءالله این شبها میرسیم به این قسمتهای شرح «دعای افتتاح» که داریم شرح میدهیم.
امیدواریم که کارمان به دست مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه افتتاح شود.
انشاءالله در این دانشگاهی که حضرت ما را دعوت کردند که دانشجوی ایشان باشیم؛ ما را بپذیرند.
انشاءالله حضرت ما را حساب کنند و ما را جزء دانشجوهایشان قرار دهند.
اینها همه حساب دارد.
گفتم: شب قدر، «شب قدردانی» از آقا امام زمان ارواحنافداه است.
اگر ما قدردان حضرت ولیعصر ارواحنافداه باشیم؛ قدرمان تنظیم میشود. یعنی اندازهمان تنظیم میشود.
هر کسی یک اندازهای دارد. «قدر» یعنی «اندازه».
آیات متعددی درباره «قدر و اندازه» در قرآن کریم هست. خدای تعالی میفرماید:
«إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ؛ (قمر/۴٩)
: ما هر چیزی را که آفریدیم به اندازه آفریدیم».
در این آیه خیلی برای ماها حرف هست.
خدایی که هر کاری را بخواهد انجام میدهد، میفرماید:
«ما بر صراط مستقیم هستیم. ما کارهایمان روی اندازه است و در صراط مستقیم است».
ولی ماها که در این عالم، کارهای نیستیم و هیچ چیزی هم دستمان نیست؛ ادعا داریم.
خیلی جاها میبینیم که در صراط مستقیم نیستیم. خدای عالم میفرماید:
«إِنَّ رَبِّي عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (هود/۵۶)
ولی ما آزاد حرکت میکنیم.
خدای تعالی میفرماید: «ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم».
ولی ماها هر کاری که خلق میکنیم، اندازهای برایش درنظر نگرفتیم.
ما هم خلق میکنیم دیگر! این حرفهایی که من میزنم و کلماتی که از دهان من بیرون میآید، وقتی که آدم با دیگران صحبت میکند؛ این کلمات، خلق میشود دیگر!
منتها نه خلقِ خدایی که نعوذبالله خدا باشیم.
یک کلمه یا جملهای در ذهنمان درست میکنیم و از دهانمان خارج میشود. یکدفعه میبینیم که یک قلبی از آن کلمه ما پاره میشود.
چون قدر و اندازه ندارد. حساب و کتاب ندارد.
بقیه آیاتی که در مورد «قدر و اندازه» هست و من لیست کردم، خدمتتان عرض میکنم:
«وَ خَلَقَ کُلَّ شَیءٍ فَقَدَرَّهُ تَقدیراً؛ (فرقان/۲)
: خلق کرد همه چیز را پس اندازه کرد، اندازهکردنی».
یعنی آن اتمی که خلق کرده، سرعتی که در ساختمان آن اتم هست، نه یک ذره بالاتر است، نه یک ذره پایینتر است.
اگر بالاتر باشد، یک مشکلاتی ایجاد میکند. پایینتر هم باشد، یک مشکلاتی ایجاد میکند.
حالا آن اتم کوچک است، ما نمیفهمیم ولی کره زمینِ ما وقتی یک مقدار نزدیکتر به خورشید میشود؛ هوا داغ میشود و تحمل نداریم.
وقتی دورتر میشود، سرد میشود و تحمل نداریم.
تازه این مقداری که تحمل داریم را خدا نزدیک و دور میکند والّا اگر بخواهد از این مقدار نزدیکتر کند، همه چیز روی کره زمین ذوب میشود و همه چیز از بین میرود. دورتر هم بکند، همه چیز یخ میزند.
اندازه دارد!
«وَ خَلَقَ کُلَّ شَیءٍ فَقَدَرَّهُ تَقدیراً» (فرقان/٢)
«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ؛ (عبس/۱۷)
: مرگ بر این انسان! چقدر نادیده میگیرد حق را؟».
«مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ؛ (عبس/۱۸)
: از چه چیزی خدا خلقش کرده؟».
«مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ؛ (عبس/۱۹)
: از یک نطفه خلقش کرده و اندازه کرده آن نطفه را».
ببینید در علمِ مربوط به بحث نطفه از یک سر سوزن میآید تا یک آدم بزرگی که من و شما هستیم و اینجا نشستیم، کلّی برای خودمان برنامه داریم.
«ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ؛ (عبس/۲۰)
: بعد راه را برایش هموار کرد».
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى؛ (اعلی/۱/۲/۳) «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى؛
«وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى؛
: آن خدایی که خلق کرد و اندازه کرد هر چیزی را و هدایت کرد در اندازهها که بروند به کمال خودشان برسند».
«ﻭَﻣَﻦْ ﯾَﺘَّﻖِ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﯾَﺠْﻌَﻞْ ﻟَﻪُ ﻣَﺨْﺮَﺟًﺎ؛ (طلاق/۲)
: کسی که باتقوا باشد، خدا برایش بنبستها را باز میکند».
«ﻭَﯾَﺮْﺯُﻗْﻪُ ﻣِﻦْ ﺣَﯿْﺚُ ﻟَﺎ ﯾَﺤْﺘَﺴِﺐُ؛ (طلاق/۲)
: از جایی که فکرش را نمیکند به او روزی میدهد».
«وَ مَنْ یَتَوَکِّلْ عَلَی الله فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ؛ (طلاق/۳)
: کسی که به خدا تکیه کند، خدا برایش بس است. خدا کارش روی زمین نمیماند. امرش را به آنجایی که میخواهد برساند میرساند».
«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً؛ (طلاق/٣)
: تحقیقاً خدا برای هر چیزی اندازهای مشخص کرده».
خب این بعضی آیات دربارۀ «قدر و اندازه» است.
مهمترینش هم که سوره مبارکۀ «قدر» است.
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛
: ما این قرآن را که همهچیز در آن تنظیم شده و همۀ بودجۀ عالمِ هستی در آن تنظیم شده را در شب قدر نازل کردیم».
تو چه میدانی شب قدر چه شبی است؟
قدرش را نمیدانی، اندازهاش را نمیدانی.
بهتر از هزار ماه است.
یعنی اگر یک شبِ قدر را درک کنی، برنامه یک عمرت تنظیم میشود. یک عمر!
یعنی یک شب قدر، یک عمرِ انسان را درست میکند. یک شب قدر!
چون:
«لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»
«أَلْفِ شَهْرٍ» هم ٨١ یا ٨٢ سال است.
اگر به شمسی درنظر بگیریم، حدوداً ۸۱ سال میشود.
اگر به قمری درنظر بگیریم، ۸۲ سال میشود.
هر سی سالِ قمری، یک سال اضافه دارد بر شمسی. یعنی هر سی سالِ شمسی، یک سال به سال قمری اضافه میشود.
اندازهٔ یک عمرت را مشخص میکند.
در شب قدر خدای تعالی میخواهد ما سرمان بیاید توی حساب و کتاب.
اینکه خداوند ما را آزاد گذاشته و برای ما در زندگی امکانات فراهم کرده؛ معنایش این نیست که ما هر کاری خواستیم بکنیم.
ما فکر میکنیم حالا که هر کاری میتوانیم بکنیم پس هر کاری دلمان خواست میتوانیم انجام بدهیم اما آیا اینطوری است؟
بعد یکییکی سرمان که به سنگ میخورد، تازه میخواهد سرمان بیاید توی حساب و کتاب.
بعضیها بعد از پنجاه سال تازه سرشان میخواهد بیاید توی حساب. بعضیها بعد از دنیا رفتن میخواهند سرشان بیاید توی حساب.
اینطوری چه فایدهای دارد؟!
همان یک «شب قدر»، قدر آقا امام زمان ارواحنافداه را بدان تا احیاء شوی، زنده شوی.
چون خدای تعالی در وصف امام زمان ارواحنافداه میفرماید: اگر این «آب حیات» به تو برسد، تو زنده میشوی.
قلبت زمینی است که باید این «آب حیات» به آن برسد تا زنده شود.
کسی که این آب به زمین دلش نرسد، زمینش خشک و کویری است. هیچ چیز در آن رویش نکرده. آب که به آن برسد، رویش میکند و سبز و آباد میشود.
۷۵تا صفت انسانی باید در زمین دلت دربیاید و سبزیاش آشکار شود. دیگران ببينند که دلت سبز شده.
سبزی و آبادانی دلت را چه موقع میبینند؟
وقتی که محبت آقا امام زمان ارواحنافداه در «قلبت» اول، تخمش کاشته میشود
بعد یک جوانهای بزند توی «زبانت» و محبت آقا امامزمان ارواحنافداه بیفتد روی زبانت.
آدم وقتی یک چیزی را دوست دارد، دوستیاش را روی زبانش آشکار میکند.
مثلاً محبت بچهاش افتاده به دلش بعد عکسش را نشان میدهد، میگوید: این بچه من است. این نوهٔ من است.
به زبان میآورد یعنی من او را دوست دارم. محبتش را نشان میدهد.
بعد از زبان باید باز جلوتر برود و وارد «اعضاء و جوارحت» شود. درخت شود، میوه بدهد.
دربارهٔ همان بچه یا هر کسی که انسان دوستش دارد؛ محبت میآید در دست و پا و گوش و چشم و همه اعضاء و جوارح.
یعنی مثلاً نوهات را که دوست داری، فقط به زبان نیست. تمام وجودت با او همراه میشود یا بچهات یا همسرت.
تمام وجودت با این محبت همراه میشود و به زبان اکتفا نمیکنی.
اگر گرفتاری دارد، برطرف میکنی. چیزی دلش میخواهد، برایش میخری. کسی بخواهد به او حمله کند، از او دفاع میکنی.
غذایی میخواهی بخوری، هر چه محبتت بیشتر باشد، اول به او میدهی بعد خودت میخوری.
دیدید مادرها بچه را که دوست دارند، اول بچه بعد خودشان.
چرا؟
چون محبت در مادر شدید است.
چرا؟
چون قدردانِ این بچهاش است. قدردان این همسرش است. قدردان هر چیزی که دوستش دارد است.
لذا خدای تعالی از راه محبت وارد شده میفرماید: بیا با من دوست شو. به هم محبت پیدا کنیم. تو اگر بدانی من چقدر دوستت دارم؛ اصلاً روحت از بدنت بیرون میآید و قالب تهی میکنی.
اینقدررر محبت خدا به انسان شدید است که اگر خدا یک مقدار اندازه و ولومش را به قول معروف زیاد کند یعنی ما را آگاه کند و قلب ما را یک مقدار باز کند که چقدر او ما را دوست دارد؛ آدم فوت میکند.
دیگر طاقت ندارد در این بدن بماند. این بدن، دیگر کشش ندارد که این محبتِ شدید خدا را تحمل کند.
از آنطرف هم خدای تعالی میفرماید:
«کسی که به من ایمان آورده و من را شناخته، شدیدترین محبتش برای من است. محور محبتش مال من است.
من را از هر چیزی که فکر کنی، بیشتر دوست دارد».
حالا چرا بعضی از ماها اینطوری نیستیم؟!
چرا امام زمان ارواحنافداه محبوبترین چیز برای ما در زندگی نیست؟!
چرا ایشان از خودمان محبوبتر نیست؟!
خودمان را بیشتر دوست داریم.
حالا البته ما شعار میدهیم مخصوصاً اهل جلسه و هیئت، شعار اینکه امام زمان را بیشتر دوست داریم، میدهیم.
البته بعضیها هم واقعاً امام زمان ارواحنافداه را بیشتر دوست دارند. این را قبول داریم.
ولی بعضیها هم متأسفانه هنوز موتورشان روشن نیست. باید یک استارتی بخورد تا روشن شوند.
این «شب قدر» شب استارت خوردنت است.
قدر بدان! حداقل این است که در این جلسه هستند. معلوم است آمدند در این جلسه، یک استارتی به آنها زده شود.
آنهایی که از راه دور دارند گوش میدهند یا میبینند، آنها هم همینطور والّا میرفتند کارهای دیگری میکردند.
پس همه ما امشب را قدر بدانیم که خدای تعالی به ما توفیق داده که در چنین شبی گوش دلمان را باز کنیم ببینیم امشب چه خبر است؟ چه برنامهای خدای تعالی با ما دارد؟
خدای تعالی میفرماید: اگر تو امشب را قدربدانی
«وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ؛ ﴿۲﴾
: تو چه میدانی امشب چه خبر است».
امشب شبی است که «روحالقدس» یک روح باعظمت نازل میشود.
نه روحِ جبرئیل و میکائیل. اینها در خدمت آن روح باعظمت و بزرگ هستند.
فرض کنید یک رئیس جمهوری وقتی میخواهد به یک کشوری برود، چند تا محافظ اطرافش هستند.
جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل و این ملائکه مقرب، محافظان و همراهانِ این روح باعظمت هستند.
خودش خیلی عظمت دارد. اوست که نازل میشود.
«تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» ﴿۴﴾
ملائکه و روح هستند.
شخصی به امام علیهالسّلام میگوید: مگر این روح، جبرئیل نیست؟
حضرت میفرمایند: جبرئیل جزء ملائکه است. «روحالقدس» غیر از ملائکه است.
در آن روایت حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند:
“وَ هِیَ فَاطِمَة”
مادرش فاطمه زهرا سلاماللهعلیها نازل میشود.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها تقدیرات و بهقول امروزیها سیدیِ لوح محفوظ و آن لوحی که در آن همه چیز وجود دارد را میآورند.
حالا ماها درک میکنیم که درون سیدی چقدر اطلاعات جا میگیرد.
همه تقدیرات ریخته شده در آن لوح محفوظ.
حضرت زهرا سلاماللهعلیها مأمورند با همراهی این ملائکه، این لوح را بیاورند و پروندهها را بیاورند و به آقا امام زمان ارواحنافداه تحویل دهند.
آقا تحویل بگیرند و برای اجرا وارد عمل شوند.
یکی، دو، سه شب هم وقت میدهند که ما چک و چونهای بزنیم، التماسی بکنیم، گریهای بکنیم.
دامان آقا امام زمان ارواحنافداه را بگیریم. از آقا درخواست کنیم:
آقا جان! ما قدر تو را ندانستیم. اگر قدر تو را میدانستیم، امشب یکی مثلِ تو ضربت نمیخورد.
اگر مردمِ آن روز قدر امیرالمؤمنین علیهالسّلام را میدانستند که ندانستند، آقا امیرالمؤمنین ضربت نمیخورد.
اگر مردم قدر فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را میدانستند، فاطمه زهرا شهید نمیشد در «هجده سالگی».
امروز یک مطلبی را گذاشتم روی کانال یک جملهای بود که هجده عددی است که برای ما یک عالمه بار مصیبت دارد.
کسی که در هجده سالگی با او این ظلم را کردند یعنی هجدهم مادر ما را گرفتند در هجده سالگی و نوزدهم هم پدر ما امیرالمؤمنین علیهالسّلام را از ما گرفتند.
نه فقط آنوقت بلکه ادامه پیدا کرد. از سالی که پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از دنیا رفتند، هر سال ادامه پیدا کرده.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم وفات کردند یا به شهادت رسیدند هر دو درست است چون فرمودند: هیچ یک از ما نیست مگر اینکه یا مسموم میشود و یا مقتول میشود.
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم مسموم شدند به زهر جفای آنهایی که میخواستند بعد از پیغمبر قدرتِ ایشان را تصاحب کنند.
دختر به پیغمبر دادند که بچه بیاورند و صاحب شوند، بگویند: این اولاد پیغمبر و اولاد ماست پس همهچیز میشود مال ما!
خدای تعالی هم با فاطمه زهرا سلاماللهعلیها آنها را قطع امید کرد.
با فاطمه زهرا سلاماللهعلیها نگذاشت فرزند دیگری از آنها به دنیا بیاید. آنها را عقیم کرد و فقط فاطمه زهرا سلاماللهعلیها به دنیا آمد که امید آنها را ناامید کند.
در روایت، یکی از معانی «فاطمه زهرا» این است که حضرت میفرمایند:
«امید این دشمنان را ناامید کرد».
اینها اصلاً به قصد تصاحب قدرتِ پیغمبر و حاکمیت پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم آمده بودند و خودشان را نزدیک کرده بودند.
چون از کاهنان شنیده بودند که:
پیغمبر میآید و قدرت در دست میگیرد.
اینها هم قدرتطلب بودند و میخواستند خدایی کنند.
نه قدر پیغمبر صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را دانستند و نه قدر معصومینِ بعدی را دانستند. از آن موقع همینطور کفران نعمت کردند.
کفران نعمت امیرالمؤمنین علیهالسّلام را کردند.
آیا باید فاطمه زهرا سلاماللهعلیها در «هجده سالگی» از دنیا برود؟!!!
آیا نباید میلیاردها بشر را تحت تربیت خودش قرار دهد و اینها را به مقام کمال برساند؟
قدر فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را ندانستند.
تا امروز که قدر کسی که مثل امیرالمؤمنین علیهالسّلام است و نفس پیامبر است را ندانستند.
آقا امام زمان ارواحنافداه نفْس پیامبر است،
نفس امیرالمؤمنین علیهالسّلام است،
نفس فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است.
همه این چهارده معصوم نفس رسولالله هستند. نفس هم هستند.
«ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ» (آلعمران/٣۴)
در «علم و عصمت» مساوی هستند.
نعمتی را که انسان قدر نداند، از دست میدهد. جامعه بشری، قدر «صاحب شب قدرش» را تا حالا ندانسته.
چند تا «شب قدر» گذشته و قدرِ «صاحب شب قدر» دانسته نشده؟!!!
پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم چه سالی از دنیا تشریف بردند؟
از آن موقع یعنی تقریباً ١۴٣٠ سال.
موقعی که پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم از دنیا رفتند، باید قدر امیرالمؤمنین علیهالسّلام دانسته میشد دیگر!
با پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم نمیتوانستند سرشاخ شوند.
چرا؟
چون وحی میآمد و اینها رسوا میشدند.
علت اینکه پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم هم مثل ائمه تقیه نمیکردند؛ برای این بود که پایههای اسلام محکم شود.
اگر میخواستند ایشان هم تقیه کنند، دیگر چیزی به جایی بند نمیشد.
در عین حال باز پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم لایههایی از تقیه دارند که بگذارند اسلام استوار شود.
در غدیر خم فرمودند: من اگر بخواهم تکتک این منافقین را نشان بدهم و همین الآن انگشت روی آنها بگذارم؛ میتوانم اینکار را بکنم.
ولی خدای تعالی پیغمبر اکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم را به اخلاق کریمانه موظف کرده بود و میخواستند اسلام محکم شود.
لذا آنجا در غدیر خم فرمودند: میتوانم اسمهای تکتک آنها را بگویم که چه کسانی هستند که عهد بستند که خیانت کنند!
چون آنها قبلاً با یکدیگر عهد بسته بودند و با یکدیگر همپیمان شده بودند و شیطان هم با آنها همراه شده بود.
از آن موقع قدر امیرالمؤمنین علیهالسّلام که دانسته نشد، تا الآن حدود ١۴٣٠ سال، هر سال «شب قدر» آمده ولی جامعه بشری قدر حجت خدا را ندانسته.
برای همین هم بشر همیشه گرفتار است و این گرفتاری تا الآن هم ادامه دارد.
میگویند: موتورسوارها باید کلاه سرشان بگذارند که اگر میخورند زمین و سرشان به جایی میخورد، آسیب نبینند.
اگر دستشان بشکند و یا قطع شود، زنده میمانند ولی سرشان که به جایی بخورد، مرگ مغزی میشوند و از بین میروند.
ببینید بشر مرگ مغزی شده. بشر آن مغزی که باید با آن ارتباط داشته باشد که «معدن علم» است را از دست داده.
حجت خدا مرکز دانشی است که خدا ریخته در عالم خلقت. خدا دانش را در هر جایی نمیریزد!
چون یک ذره از علم را دادند دست بشر، ببینید چکار میکند!
با یک ذره علم اتم ببینید چطور فساد به بار آوردند. تمام دنیا را بنده شیطان کردند.
همه اینها هم تحت مدیریت پروردگار است!
«وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ؛ (بقره/٢۵۵)
: احاطه نمیکنند به چیزی از علم خدا مگر به آنچه او بخواهد».
یعنی به یک سر سوزن از علم خدا کسی نمیتواند احاطه کند الّا به آن مقداری که خدا بخواهد.
یک مقدار خدا خواسته تا بشر بفهمد که «امین بر علم الهی» نیست.
یک کم قدرت میآید دستش میخواهد همه چیز را به نفع خودش تمام کند.
حالا در مسائل سیاسی یا جناحی هست. یک ذره قدرت میآید دستش میخواهد خواستههای نفسانی خودش را پیاده کند.
اینکه فایدهای ندارد. فساد به بار میآورد!
میپرسند: چرا خدا فقط چهارده معصوم را «معدن علم» قرار داده؟
چرا خدا فقط آنها را «مرکز عصمت اصلی» قرار داده؟
برای اینکه آنها «امینالله» هستند.
“أَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أمِینَ اللهِ فَی أرْضِهِ”
شما به آقا امیرالمؤمنین و ائمه اطهار علیهمالسّلام میگویید:
“أمِینَ الله؛
: شما امین خدا هستید”.
«امین» بر چه هستند؟
«امین» بر آنچه که اسرار نظام خلقت است. علم واقعی است.
علمی است که با آن کوهها جابهجا میشود. علمی است که با آن همهکار میشود کرد.
خب این علم را خدای تعالی دست هر کسی نمیتواند بدهد!
امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرمایند: کسی را من پیدا نمیکنم این علمی که در سینه دارم را به او منتقل کنم!
هستند افراد باهوشی که خوب یاد میگیرند اما امین نیستند. علم را به نفع هواهای نفسانی خودشان استفاده میکنند.
لذا خدای تعالی حکمت و علم را در هر قلبی جاری نمیکند. فقط به قلب امين میفرستد. حالا امانتدارها، ظرفیتدارها مختلف هستند.
اما آن «امیناللهِ مطلق» ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند. خدا آنها را «مرکز علم و قدرت» قرار داده.
تا قدر آنها هم دانسته نشود، بشر روی سعادت را نخواهد دید.
چرا؟
چون آنها «مغز خلقت» هستند.
«مغز» هدایتکننده اعضاء و جوارح است.
اگر سلولهای بدن با مغز ارتباط نداشته باشند و یا ارتباطشان اختلال داشته باشد؛ دکترها میگویند که آن شخص اختلال مغزی دارد.
کسی که اختلال مغزی داشته باشد، اعمالش، اعمال روبراهی نیست. اگر خیلی زیادتر شود، او را میبرند تيمارستان.
رئیس جمهورهای بیدین کره زمین، همه روی هواهای نفسانی سر کار میآیند. کاش اینها را میبردند تيمارستان تا بشر از دست اینها راحت شود.
این رئیس جمهور میآید، یک دستور میدهد، یک جایی جنگ برپا میشود. یک دستور میدهد، تولید مرض شود که داروها فروش بروند.
یک دستور میدهند که اقتصاد یک کشور فلج شود. یک دستور میدهند که فلان میکروب را در یک کشور ضعیف روی آدمها آزمایش کنند.
حالا در این راستا چند نفر کشته شوند، اصلاً برایشان مهم نیست! به سگ اهمیت میدهند ولی به جان انسانها اهمیتی نمیدهند.
بشر اختلال مغزی پیدا کرده. بهخاطر اینکه قدر آن مغزی که خدا در جامعهی بشری قرار داد را ندانستند و تا الآن هم ندانستند.
ماها هم هنوز قدردان امام زمان ارواحنافداه نیستیم!
اگر یکنفر بگوید: نه، ما امام زمان را خیلی دوست داریم
من فردی را نمیگویم. جامعه را میگویم.
جامعه قدردان امام زمان ارواحنافداه نیست.
چرا نیست؟
برای اینکه آقا غایب هستند.
اگر قدردان بودند، آقا غایب نبود.
پس امشب شبی است که باید یک قدمی برای خودمان برداریم.
حالا از لحاظ فردی بررسی کنیم.
میگویند: جامعه قدمی برنداشته. ما نمیتوانیم کاری بکنیم؟
این شبها که «دعای افتتاح» را شرح میدهیم، اصل بحثمان سر همین است که امام زمان ارواحنافداه فراخوانده، میفرماید: مگر تو نمیخواهی دانشجو باشی؟
مگر تو نمیخواهی تحت تربیت قرار بگیری؟
مگر تو نمیخواهی به مقام انسانیت برسی؟
بیا ما روی تو کار کنیم.
قطعات «دعای افتتاح» را من شبهای گذشته گفتم. تا چهار قدم آمدیم.
قدم پنجم که امشب است، این جمله است:
“الْحَمْدُ لِلّٰهِ مالِكِ الْمُلْكِ، مُجْرِى الْفُلْكِ، مُسَخِّرِ الرِّياحِ، فالِقِ الْإِصْباحِ، دَيَّانِ الدِّينِ”
تا
“فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا يَشاءُ”
که هشت سطر است.
قدم پنجم را تیتر زدیم:
به این عالم خلقت و این آسمان و زمینی که ما مشاهده میکنیم، به چشم یک دانشگاه نگاه کنیم.
یعنی مثل دانشجویی که به دانشگاه راهش دادند، دعوتنامه را از او پذیرفتند که آیا تو لیاقت داری در این دانشگاه حضور پیدا کنی؟
بعد این شخص به در و دیوار دانشگاه که نگاه میکند چه میبیند؟
دانشجوهایی که در مجلس هستند، میتوانند این را تصور کنند که وقتی با آنها مصاحبه شد و پذیرفته شدند و رفتند دانشگاه بعد آنجا یک مقدار هم از مسائل عاطفی که بین آنها و رئیس دانشگاه بود، بهرهمند میشوند.
مثلاً شما خواهرزاده رئیس دانشگاه هستید.
بعد میروید یک مقدار هم اظهار محبت میکنید و او دست به سرتان میکشد. خلاصه میگویند: قبول شدی که اینجا درس بخوانی.
حالا میروی قدمی میزنی در محیط دانشگاه. مثلاً در فضای سبزش، کنار ساختمانهایش و عظمت ساختمانهایش را میبینی.
این جملات از «دعای افتتاح» آن حالت را دارد!
هم لذت میبرد از اینکه چه دانشگاه خوبی برای ما تأسیس شده و ما راه پیدا کردیم.
یک قدردانیِ اینطوری دارد!
جملات را نگاه کنید:
“الحَمْدُ للهِ مالِكِ المُلْكِ؛
: حمد خدایی را که مالک ملک است. همه این عالم مال اوست”.
“مُجْرِی الْفُلْکِ؛
: همه چیز هم روی این زمین خلق کرده”.
دریا را خلق کرده که کشتیهایش در آن جریان پیدا کنند. ما کنار دریا میرویم، سوار کشتی میشویم. یک زندگی وسیعی برای ما تدارک دیده.
“مُسَخِّرِ الرِّیاحِ؛
: بادها را به جریان انداخته”.
بادها تحت فرمان هستند. همینطوری بادها نمیوزند که همه چیز را خراب کنند.
در ارتفاعی که هواپیماها پرواز میکنند، سرعت باد آنقدر بالاست که اگر آن سرعت روی زمین باشد، همه چیز از روی زمین جمع میشود.
همه ساختمانها و خانهها را تخریب میکند که گاهی بعضیهایش در بعضی از جاها میآید.
“مُسَخِّرِ الرِّیاحِ؛
: همه چیز در تسخير اوست”.
“فالِقِ الْاِصْباحِ؛
: شکافنده صبح است”.
صبح میآید. غروب میآید. شب میشود. روز میشود.
چراغهای این دانشگاه خاموش میشود که بروند استراحت کنند. روشن میشود.
تدارکات دیده میشود برای استراحت دانشجوها.
شب میروی میخوابی. روز میروی درس میخوانی.
“دَیَّانِ الدّینِ؛
: خدایی که «دَیَّانُالدِّین» است یعنی جزا دهنده روز جزا است”.
بالأخره فکر کارنامهات را هم بکن! فکر آن روزی که میخواهی نمره بگیری، فکر آنجاها را هم بکن!
“رَبِّ الْعالَمینَ؛
: مقام تربیتی برای همه دارد”.
” اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی حِلْمِهِ بَعْدَ عِلْمِه”
حالا ما یک مقدار سرگردان هستیم. یک مقدار حواسپرت هستیم. او حلم دارد نسبت به ما. بردباری میکند.
عوض اینکه تمام کارهایمان از صبح تا شب پیاده شدنِ درسهای دانشگاه، درسهای امام زمان ارواحنافداه، درسهای امیرالمؤمنین علیهالسّلام باشد؛ دنبال مسائل دیگر هستیم.
درسهای اینها را من باید در رانندگیام پیاده کنم.
درسهای اینها را من باید در حرف زدنم پیاده کنم.
درسهای اینها را باید در معاملات و تجارتم پیاده کنم.
فقط اسم دانشگاه که نیست!
دانشگاه یعنی دانش را بگیر، هدایت را از امام بگیر. بعد باید بروی پیاده کنی در جایجای زندگی خودت.
اما خب حواسپرتیهای ما را «حلم» میکند.
” وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَىٰ عَفْوِهِ بَعْدَ قُدْرَتِهِ؛
: بعد از اینکه بر من قدرت دارد، من را عفو میکند. دائم از خطاهای من میگذرد”.
با اینکه میتواند حسابی گوش من را بگیرد ولی عفو میکند.
آقا امام زمان ارواحنافداه شب نامه عمل مرا نگاه میکنند میبینند که چند تا خرابکاری دارم.
از خدای تعالی برای من طلب بخشش میکنند که:
خدایا! به این فرصت بده.
“وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ عَلَىٰ طُولِ أَناتِهِ فِى غَضَبِهِ؛
: با اینکه من غضب خدا را درمیآورم ولی کاری با من نمیکند”.
“وَهُوَ قادِرٌ عَلَىٰ مَا يُرِيدُ؛
: میتواند من را از این دانشگاه بیندازد بیرون ولی اینکار را نمیکند”.
“الْحَمْدُ لِلّٰهِ خالِقِ الْخَلْقِ؛
: خدا را سپاس میگویم که او همه چیز را آفرید”.
اینها همه جای تشکر دارد. در «دعای افتتاح» که همش «ألْحَمْدُللَّه» دارد، برای اینکه فرصت پیدا کنیم برای پذیرش تربیتها. روی خودمان کار کنیم.
مثل یک دانشجویی که درسش را خراب میکند، باز استاد به او مهلت میدهد که دوباره درسش را پاس کند.
“باسِطِ الرِّزْقِ؛
: رزقش را وسیع کرده”.
“فالِقِ الْإِصْباحِ ذِى الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ؛
: پدیدآورندۀ صبح است. دارای جلال و اکرام است”.
که منظور از «جلال و اکرام» وجود مقدس حضرت رسول اکرم و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام است.
یعنی خدای تعالی صاحب «جلال و اکرام» است.
جلالت و عظمت و اکرامش را در پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام آشکار کرده.
یادتان باشد این مطلب را در مورد «ذِى الْجَلالِ وَالْإِكْرامِ».
“وَالْفَضْلِ وَالْإِنْعامِ؛
: دارای احسان و نعمتبخشی است”.
“الَّذِى بَعُدَ فَلا يُرىٰ؛
: خدایی که از دیدگان دور است پس دیده نمیشود”.
از لحاظ اینکه قابل دسترسی باشد؛ نه وجودش قدرت مطلق است.
دیده نمیشود که من بخواهم خدا را با چشم ظاهر ببینم.
اما:
“وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوىٰ؛
: به جانها نزدیک است پس شاهد گفتگوهای پنهان است”.
وقتی در رکوع میگویی:
“سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ”
تصور کن داری درِ گوش خدا میگویی.
خدا دارد درِ گوشی، صدای تو را گوش میدهد.
مثل حالتی که تو خیلی نزدیکِ کسی میشوی و آن شخص گوشش را جلو میآورد که تو درِ گوشش چیزی بگویی.
همینطور خدا اینقدر نزدیک است؛ شما تصور کنید که دارید درِ گوشش صحبت میکنید!
نماز که میخوانی، چنین حالتی با خدا داشته باش.
بلندبلند داد میزنی و دعا میکنی؛ خدا که دور نیست!
امام سجاد علیهالسّلام داشتند نماز میخواندند. کسی از جلوی حضرت رد شد.
شخصی گفت: چرا از جلوی کسی که نماز میخواند رد میشوی؟
حضرت بعداً این معنا را گوشزد کردند که
حالا از آنجایی که من سجده میکنم تا جایی که ایستادم، فرض کنید یک متر است دیگر!
خدا که دور نیست! خدا نزدیکترین چیز به من است.
خدا خیلی نزدیک است به آدم.
طوری با او حرف بزن و ذکر بگو که انگار درِ گوشش داری صحبت میکنی.
خب خودش میفرماید: از رگ گردن به تو نزدیکتر هستم!
چرا انسان این نزدیکی را نباید حس کند؟ چرا؟
من اگر الآن درِ گوش این آقا چیزی بگویم بعد ببینم عکسالعملی نشان نمیدهد.
با خودم میگویم: چه اتفاقی افتاده که صدای من را نمیشنود؟
ما باید ببینیم چرا نمیتوانیم درِ گوشی با خدا صحبت کنیم؟!
یعنی خدا میفرماید: من نمیخواهم تو با من درِ گوشی صحبت کنی؟
این را میخواهد بگوید؟!
اگر خدا این را میخواهد بگوید و من هیچ حسی با خدا ندارم، اشکال کار از کیست؟
از من است یا از اوست؟
او که اشکالی ندارد! طبعاً اشکالِ کار از من است که چنین حسی ندارم!
خب چه چیزی مانع شده؟
خدای تعالی میفرماید: «ببین! وقتی حرفم را گوش نمیدهی، اولین چیزی که از تو میگیرم، لذت مناجات با خودم است».
این اولین مجازات انسان است که خدا به او میدهد.
وقتی تو حرف گوش نمیدهی، من هم حرف تو را گوش نمیدهم!
این تربیت است دیگر! خدا ماها را عاقل آفریده.
“وَ قَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوَی؛ (دعای افتتاح)
: به جانها نزدیک است پس شاهد گفتگوهای پنهان است”.
اینقدر نزدیک است که تو درِ لبت حرف میزنی که حتی بغلدستی تو هم نمیشنود، او میشنود!
“تَبَارَکَ وَ تَعَالَی”
این موانع بین خودمان و خدا را برطرف کنیم!
ببینیم چه چیزی بین ما و خدا فاصله میاندازد؟
جواب: همین اعمال خودمان است.
در دعا این جملات را دارد که:
“و قَد عَلِمتُ أنَّهُ لَيسَ؛
: خدایا! من این را دانستهام یعنی آگاه شدهام که در حکم و داوری تو ستمی بر من روا نمیشود”.
ائمه علیهمالسّلام فرمودهاند: ما باید بدانیم که بین من و تو چیزی فاصله نمیاندازد إلّا
“إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَک؛
: الّا اعمال زشت خود آنان است كه حجاب ميان آنها و تو شده”.
خدایا! من به تو جسارت نمیکنم که بگویم:
«خدا از من دور است و صدای من را نمیشنود. بین تو و بین بندههایت حجابی نیست».
خدا از من دور نیست که حجابی بین من و خدا باشد ولی چرا من او را نمیبینم؟!
حالا فکر میکنیم دیدن هم باید با چشمِ این سر باشد.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید: «من خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم».
بعد آنها فکر کردند که منظور آقا با چشم سر است.
حضرت فرمودند: «نه با چشمِ سر! با دیدن آنچه که دل من حقیقت را ببیند».
عزیزان من! خدا به این آسانی حقیقت را جلوی شما گذاشته.
ما مثالهای ساده عرض میکنیم.
الآن یک ماشینی دارد در خیابان حرکت میکند. شب است و تاریک است. شما ماشین را میبینید یا راننده را میبینید؟
راننده را که نمیبینی. ماشین را میبینی.
ماشین دارد حرکت میکند ولی اول راننده را میبینی یا اول ماشین را میبینی؟
چشم تو اول، ماشین را میبیند ولی عقل و قلب تو اول راننده را میبیند.
چون اگر راننده نباشد، ماشینی راه نمیرود ولو ماشین کنترلی باشد مثلاً رانندهاش یک جای دیگر با اینترنت دارد راهش میبرد.
فرقی نمیکند. راننده، راننده است.
این اتمهایی که الآن حرکت دارند، این کوههایی که حرکت دارند، این کره زمین که حرکت دارد، رانندهشان کیست؟
ما کره زمین را میبینیم ولی رانندهاش را نمیبینیم!
قلب و مغز ما اول باید رانندهاش را ببیند.
درست شد؟
پس اول خدا را میبینی. سخت نیست اول خدا را دیدن.
حالا یک مقدار دقتِ بیشتری بکنید، یک خورده تکاندهندهتر است!
در بدن شریف شما سیوچندهزار میلیارد سلول وجود دارد.
دوست داشتم ساختمان هر کدام از اینها را علمی و قشنگ میتوانستیم بیان کنیم ولی الآن وقت نیست.
در هر سلولی چه نظام پیچیدهای برقرار است و اداره دارد میشود!
یعنی مثل یک اداره، با نظمِ بالا. اتم همینطور، سلول همینطور!
رانندهاش را اول ببین!
یعنی در تکتک سلولهای بدنت چه کسی دارد اینها را حرکت میدهد؟
چه کسی دارد اینها را حفظ میکند؟
چه کسی دارد به اینها سلامتی میدهد؟
چه کسی دارد به آنها آب و غذا میرساند؟
لذا میگویی:
“لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ”
آنوقتی که از زمین بلند میشوی برای رکعت بعدی میگویی:
“بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ أقُومُ وَ أقْعُدُ”
خدای تعالی «حول و قوّه» داده که من میتوانم بلند شوم.
آقای دکتر اینجا تشریف دارند. همهٔ ما هم میدانیم.
یک مقدار کمرت میگیرد، پایت میگیرد، جایی از بدنت خداینکرده مختصر ایرادی پیدا میکند؛ میبینی نمیتوانی از زمین بلند شوی!
تو فکر میکردی خودت بلند میشوی؟!
«حول و قوّه» چه کسی داد که تو میتوانی دستهایت را روی زمین بگذاری و بلند شوی؟
آنوقتی که آدم یک دردی میگیرد، تازه میفهمد که همین پایت را که میخواهی پنج سانت بلند کنی؛ اگر خداوند«حول و قوّه» ندهد، تو نمیتوانی اینکار را بکنی!
آن کسی که خودش نمیتواند غذا بخورد و قاشق میگذارند در دهانش، تازه میفهمد که به این آسانیها هم نیست که من میتوانم غذا بخورم. راه بروم. نگاه کنم.
یک وقتی هم خدا اینها را کمکم از آدم میگیرد.
وقتی که آدم محتضر میشود، کمکم میبیند که جان از بدنش گرفته میشود.
تا حالا مثل بلبل حرف میزده الآن دیگر نمیتواند حرف بزند.
کمکم نمیتواند ببیند. کمکم نمیتواند بشنود. آخرین حسی که از انسان خارج میشود مثل اینکه شنوایی است. دیگر فقط صدا میآید.
یکوقتی هم دیگر روح میآید بیرون و این بدن قابل نیست.
“الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لَهُ مُنَازِعٌ یُعَادِلُهُ؛ (دعای افتتاح)
: خدا را سپاس که دشمنی ندارد تا با او برابری کند”.
تو آمدی اینجا «درس توحید» بخوانی.
چرا در مقابل خدا میایستی؟
چرا حرف خودت را بالاتر از حرف خدا به کرسی مینشانی؟
خیلی در کارهایمان در طول روز، حرف خودمان را بالاتر از حرف خدا به کرسی مینشانیم!
در دعواهای زن و شوهری، در دعواهای بین دو نفر، برادر و خواهر باید حرف چه کسی بالاتر باشد؟
حرف چه کسی باید به کرسی بنشیند؟
او میگوید: حرف من!
آن یکی هم میگوید: حرف من!
پس برای چه «اللهُ اَکبَر» میگویی؟!
چرا تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها بعد از نماز اینهمه ارزش دارد؟
ما هم اینقدر سریع و باعجله میگوییم که اصلاً نمیفهمیم چه میگوییم!
چون نمیفهمیم؛ میخواهیم زود تمام شود.
اگر با هر «اللهُ أکْبَری» با خدا عهد میبستم که «اللهُ» «اَکبَر»، در اینصورت حرف خدا را در تمام کارهایم مقدم میدانستم.
قبلاً گفتم در آن تشرف مرحوم آقا شیخ اسماعیل نمازی، در مسجدش خدمت حضرت میرسد.
حضرت تشریف میآورند و هیچکس هم نبوده جز خودش و حضرت.
آقا شیخ اسماعیل نمازی میگوید: وقتی حضرت تسبیحات حضرت زهرا سلاماللهعلیها را میگفتند «دانهدانه» میگفتند.
میگفتند: «اللهُ اَکبَر»، «اللهُ اَکبَر».
این میدانید چقدر تأثیر دارد؟!!!
حالا یک جایی نماز جماعت است، مردم معطل میشوند، عذر آدم پذیرفته است.
خودِ من هم در مسجد که جماعت است؛ مجبور میشوم نگویم چون میبینم مردم سر و صدایشان درمیآید.
میگویند: این امام جماعت چقدر طولش میدهد!
یک تسبیحات که میخواهیم بگوییم بعضیها در دلشان غر میزنند. آنجاها مجبور میشویم.
ولی یکوقتهایی هم که توفیقی نصیبتان میشود حتی بعد از مسجد، اشکالی ندارد روایت دارد اگر عجله داری، تسبیحات را در راه بگو. در راه که میتوانی آهسته بگویی!
رانندگی هم میکنی، با انگشتان دستت که میتوانی بشمری. همانجا بگو: «اللهُأکْبَر».
این «اللهُأکْبَر» را در رانندگیات پیاده کن.
چه اشکالی دارد؟
یعنی بگو: خدایا! الآن من دلم میخواهد سرعتم برود روی هشتاد ولی تو میگویی شصت تا. چشم «اللهُ أکبَر».
ببینید همین چه قشنگ تأثیر میگذارد روی آدم!
“سُبْحَانَالله؛
: خدا منزه است”.
من نباید طوری رانندگی کنم که خدا بگوید: چرا اینقدر تند رفتی؟ چرا مردم را ترساندی؟ چرا بوقت دو ثانیه اضافه بود؟
دیدید گاهی بوق دو ثانیه اضافه شود، یکنفر آزار میبیند از صدای بوق!
تکتک اعمال ما در این عالم حساب و کتاب دارد. اینقدر خدا کمک کرده، اینها را پیاده کن!
“لَیْسَ لَهُ مُنازِعٌ یُعادِلُهُ؛ (دعای افتتاح)
: کسی نمیتواند با خدا منازعه کند که کنار خدا بایستد”.
“وَ لَا شَبِیهٌ یُشاکِلُهُ،
وَلَا ظَهِیرٌ یُعاضِدُهُ،
قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ،
وَتَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَماءُ
فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا یَشاءُ”
همه چیز تحت فرمان اوست. اگر هم یک جایی به تو میدان میدهد، خودت را گم نکن. بگو: خدا میخواهد ببیند من چطوری عمل میکنم!
«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک/۲)
اگر خدا بخواهد هر جایی گوش آدم را بگیرد و بگوید: اینجا چرا خطا کردی؛ خب در اینصورت ما دیگر خودمان را بروز نمیدهیم. دیگر نفسانیات خودمان را بیرون نمیریزیم!
همینطور نفسانیات ما و هوای نفسانی ما تهنشین میشود بدون اینکه تزکیه شویم.
آنوقت از دنیا که رفتیم، طلبکار خدا میشویم، میگوییم: ما کاری نکردیم که!
به بهشت که رفتیم و آزادیِ کامل که خدا به دستمان داد؛ آنجا میخواهیم خرابکاری کنیم و هواهای نفسانیمان را بیرون بریزیم.
لذا خدای تعالی از این فیلترهای خیلی قوی گذاشته اسمش دنیاست.
دنیا یک فیلتر قوی است که هواهای نفسانی انسان نمیتواند از آن رد شود.
اگر هم خدا یک مهلتی میدهد در قیامت، در آن پنجاههزار سال میگوید: خب در دنیا کمکت کردم که صاف شوی.
نشدی و گوش ندادی؛ میگذاریم توی پنجاههزار سال، حالت جا میآید آنجا.
آنجا گوش خواهی داد!
آنهایی که در این دنیا گوش نمیدهند، آنهایی که قدر نمیدانند فکر نکنند بُردهاند.
در آن آیه میفرماید: فکر نکنند که آنها بُردهاند و جلو زدند.
«وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا؛ (انفال/۵٩)
: كافران هرگز نپندارند كه پيش افتادند».
نه! آدم نمیتواند جلو بزند. بعداً گیر میکند کارش.
جهنم که نمیخواهی بروی. بهشت هم که میخواهی بروی، میگویند: باید عیب و ایرادهایت برطرف شود. چقدر در دنیا به تو گفتیم که خودت را درست کن، درست نکردی!
خب این هم «قدم پنجم» از دعا.
انشاءالله فردا شب تیکهٔ بعدیاش را که
“الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی یُجِیبُنِی حِینَ أُنادِیهِ”
است، عرض خواهم کرد.
بیاییم امشب قدر امیرالمؤمنین علیهالسّلام را بدانیم. انسان باید قدر امیرالمؤمنین را با امامزمان ارواحنافداه بداند.
آقا بین ما تشریف دارند. آقا بین ما حضور دارند.
آقا ما را دوست دارند. نه مثل یک پدر بلکه خیلی بیشتر از یک پدر، دلسوزی برای ما دارند.
برای رشد ما برای اینکه فرزند خوبی برایشان باشیم.
آقا امام زمان ارواحنافداه خیلی هم صبور هستند. خیلی صبور!
یک کلیپی بود که داد من را درآورد. یکنفر میگفت: شب قدر چرا مینشینید گریه میکنید؟
من جوابش دادم اتفاقاً نه گریه بلکه باید ندبه کنیم باید ضجه بزنیم چون اگر ماها آدم بودیم، اگر قدردان امام زمانمان بودیم؛ آقا از ما غائب نمیشدند.
عزیزان من! آقا امام زمان ارواحنافداه الآن اگر ظهور کنند، از بعضی از ماها غائب هستند.
آقا را میبینیم مثل مردمِ زمان امیرالمؤمنین علیهالسّلام که ایشان را میدیدند.
امام زمان میفرمایند: تو از من غائبی. تو جسم من را میبینی ولی روحت از من غائب است. قدر من را نمیدانید.
بگویم ته کار کجاست؟!
اگر شما به یک بدن مثال بزنید؛ ته کارِ یک دست در بدن کجاست؟
این است که یک دست سالمی باشد تحت فرمان مغز.
غیر از این است؟
خدای تعالی در عالم خلقت، مغزی قرار داده که حجت خودش است.
ته کارِ ما این است که یک دست سالمی باشیم تحت فرمان او. هر چه از این کمتر باشد، ما ضرر کردیم.
حالا هر چه میخواهی خواستههای دل خودت را پیاده کنی بکن!
ولی بالأخره یک روزی آدم باید به این جایگاه، خودش را برساند که:
«هر چه خدا میخواهد، آدم هم بخواهد».
اگر هر چه خدا میخواهد روی خودش پیاده کند، به نفعش است که انشاءالله اینطور شویم.
چه میشود که یکنفر مثل ابنملجم یکدفعه اینچنین مسیرش تغییر میکند؟!
مردم یمن ده نفر اشخاص برگزیده را برای حکومت امیرالمؤمنین علیهالسّلام بهعنوان نمایندگان برجستهی آن دیار راهی میکنند که یکی از آنها ابنملجم است.
ولی آن موقع ابنملجمی که ما میشناسیم نبود. بهعنوان یک عاشق و شیفته امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمد دوروبر امیرالمؤمنین علیهالسّلام.
شاید هم خودش نمیدانست یک روزی اینطوری شود!
از میان آن هیئتی که از یمن آمده بودند خدمت امیرالمؤمنین علیهالسّلام، آخرین نفری که با حضرت دیدار کرد، ابنملجم بود.
حضرت فرمودند: اسمت چیست؟
گفت: عبدالرحمن بنملجم مرادی.
حضرت یک نگاه عمیقی به او کردند. نمیخواستند بگویند حالا تو کی هستی!
اما یک هواهای نفسانی ته دلش بود که باید بروز میکرد و بیرون میریخت که بعدها بیرون ریخت.
آن هیئت همه رفتند. ابنملجم مریض شد و ماند. امیرالمؤمنین علیهالسّلام او را به خانهشان بردند و از او پذیرایی کردند.
در جنگ نهروان او هم جزء لشکر امیرالمؤمنین علیهالسّلام بوده. بعد که حضرت آنها را شکست دادند، گفت: آقا! من بروم خبر پیروزی را به کوفه برسانم؟
بلند شد رفت کوفه. جار زد توی کوچهها و خیابانها که آقا امیرالمؤمنین پیروز شدند و خبر را پخش کرد.
شب شد. تاریک شد. جایی خسته شد!
کجا؟
نزدیک خانه قطام.
آقایان چشمهایتان را مواظب باشید!
یک لحظه آدم در اینستاگرام و در اینترنت شکار میشود. یک لحظه تکتیراندازِ شیطان، آدم را میزند.
“ألنَّظرَةُ سَهمٌ مَسْمُومٌ مِن سِهَامِ إبليسَ؛
: نگاه، یک تیر از تیرهای شیطان است”.
خاطرجمع نباشید که نه من که اینطور نیستم!
یک لحظه یک صحنهای میآورند جلوی چشمتان که به شما تیر میخورد.
مدتها باید در بیمارستان معنوی امام زمان ارواحنافداه بستری باشید تا خوب شوید. قلب لغزش پیدا میکند.
چرا خدا در اول سوره مبارکه «صف» میفرماید:
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۲)
«كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» ﴿۳﴾
«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» ﴿۴﴾
بعد میفرمایند:
«وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي؛
: ای قوم چرا مرا اذیت میکنید؟».
«وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ؛ (صف/۵)
: شما که میدانید من رسول خدا بهسوی شما هستم».
آدم اینطور نیست که نداند و بگوید: من نمیدانستم.
نه، تو میدانی که این خطا است. این خطا را نکن!
حالا چیزی نیست، بعد برایت چیزی میشود! سالها عقب میافتی.
تا بیایی اثبات کنی که اگر چنین تصویری آمد، دیگر نگاه نمیکنم؛ معلوم نیست کی دیگر بتوانی اثبات کنی.
تازه این در دنیاست که اینقدر همه چیز فراهم است. انسان میتواند یک قدمی بردارد و خودش را نشان دهد که توبه میکند و واقعی توبه میکند.
بیفتد برای پنجاههزار سالِ قیامت کار سخت میشود.
برای چه پنجاههزار سال طول میکشد؟
برای اینکه دیگر امکاناتِ اینجا را نداریم.
آنجا اینستاگرام و تلگرام و بقیه چیزهایی که میبینی نیست که بخواهی اثبات کنی.
خب تو چطوری میخواهی اثبات کنی که:
من حُرّ هستم، من آزادام؟ اگر من به بهشت بروم، هر کاری دلم بخواهد نمیکنم. هر کاری خدا بخواهد میکنم.
خدا هم سفت و سخت گرفته، توی بهشت راه نمیدهد.
میفرماید: تو بهشت من را خراب میکنی. یک بهشتِ موقت در دنیا به تو دادم، اینقدر خرابکاری کردی! آن وقت آنجا را بدهم که دیگر کسی از آنجا بیرون نمیآید؟ بهشت مرا خراب کنی؟
قدر آقایمان امام زمان ارواحنافداه را بدانیم!
بیاییم امشب ببینیم چکار میتوانیم بکنیم که حضرت یک کم به فکر ما باشند.
در درخواست زیارت امیرالمؤمنین علیهالسّلام داریم:
“وَٱجْعَلْنِی مِن هَمِّکُ”
در زیارت ائمه اطهار علیهمالسّلام هم دارد:
“وَ جْعَلُونِی مِن هَمِّکُم”
در این قطعه از زیارت، خیلی صحبت هست.
یعنی آقا، امام زمان ارواحنافداه مرا از «همّ» خودت قرار بده.
یعنی فکرت به من مشغول باشد. نخواهی مرا از فکر خودت خارج کنی.
دیدید وقتی آدم دوست دارد در نظر کسی واقع شود، میخواهد او به آدم اهمیت بدهد!
دوست داری آن کسی را که دوست داری، به تو اهمیت بدهد.
حالا کار مادی داری، به فکرت باشد.
کار معنوی داری، به فکرت باشد.
«شب قدر» شبی است که باید حداقل به آقا امام زمان ارواحنافداه اثبات کنی و یک قول مردانه بدهی، ته دلت را بیرون بریزی!
ابنملجم نگه داشته بود. با یک نگاه، شیطان دلش را شکار کرد.
رفت و اسیر شد. چون تزکیه نفس نکرده بود.
بعد هم رفت جزء همان خوارجی شد که قطام از آنها بود. دید که میخواهد به عشق او برسد، باید از خوارج بشود و «علی» را کنار بگذارد.
چکار کنیم حالا امشب عزیزان؟
بیایید به همدیگر کمک کنیم. به همدیگر یاری بدهیم.
دامان آقا امام زمان ارواحنافداه را امشب بگیریم که حضرت قبول کنند.
یعنی ته دل من را نگاه که میکنند نگویند: تو راست نمیگویی. من که میبینم راست نمیگویی.
یک مجلسی بود یک وقتی در تهران خیلی همه با توجه به امام زمان ارواحنافداه گریه میکردند یعنی طوری که من خودم خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودم.
بعد یکی از اولیاء خدا که نمیشناسید، زنده است. او میگفت:
من با ارتباط روحی دیدم که آقا امام زمان ارواحنافداه اطراف آن خانهای هستند که مجلس هست.
گفتم: آقا جان! چرا نمیآیید به این مجلس ما؟
فرمودند: اینها با حقیقت نیستند!
کسانی امثال ماها که آقا را صدا میزنیم، حضرت ته دلِ ما را نگاه میکنند. به صداهای ما و به شعارهای ما که نگاه نمیکنند!
در این برنامه زندگی پس از زندگی بعضیها که مقداری از بدن جدا شدند و پردههای مختصری برای آنها برداشته میشود؛ ببینید چقدر دقتشان بالا میرود؟ چقدر عوض میشوند؟!
برای همه این اتفاقات نمیافتد. این چهارتایی را هم که میآورند برای اینکه حجت بر ماها تمام شود.
همه که نباید تصادف کنند تا عوض شوند!
چهارتا ماشینی که تصادف میکند؛ پلیس آن ماشینها را اولِ عوارضی میگذارد که بقیه رانندهها ببینند که اگر بد رانندگی کنند، این است عاقبت کار!
آنهایی که رعایت نکردند، اینهمه خدا در قرآن مثل زده به اینها.
شب اولِ احیاء که شب نوزدهم است؛ فکر من این است که اگر آدم شب نوزدهم را خوب قدر بداند؛ طبعاً شب ٢١ و شب ٢٣ را دارد.
ولی اگر بگذارد برای شب ٢١ و ٢٣ خوب است اما یک وقت میبینی ماه یک مقدار جلو و عقب بود یا اصلاً جلو و عقب هم نبود، امشب شبِ تقدیراتتان است و حضرت منتظر هستند.
میفرمایند: «من یک سال صبر کردم امشب بیایی، یک چک و چونهای بزنی. من دستی به سرت بکشم. دائم عقب میاندازی!
بیا یک مقدار با من سنگهایت را وا بکن. قول و قرارهایت را بگذار. عهدت را با من تازه بکن».
تازه هر روز ما باید عهدمان را با آقا تازه کنیم. دعای عهد که هر روز صبح میخوانید، میگویید:
“إِنِّی أُجَدِّدُ؛
: من امروز تجدید عهد میکنم با آقا امام زمان ارواحنافداه”.
عهدی که با ما در عالم ذر و در عالم قبل بستند؛ امشب بیاییم محکمش کنیم.
اصلِ عهدمان هم محکمگرفتنِ دامان آقا امام زمان ارواحنافداه است در همۀ برنامههایمان و در همۀ زندگیمان.
“السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ”
اصل زیارت «امینالله» مال آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام است که برای هر امامی هم که از دنیا رفته میشود خواند.
خون دل خورد حضرت اميرالمؤمنين علیهالسّلام از مردم تا جایی که فرمود:
«خدایا! علی را از اینها بگیر».
نفرین است!
ما فکر میکنیم اگر آقا نفرین کنند یعنی بگوید: اینها بمیرند.
نه! بعضیها را به خدا قسم نفرین در حقشان این است که آن نعمتی را که خدا به آنها داده، از آنها بگیرد.
آن نعمتی که خدا به ما داده، آقا امام زمان ارواحنافداه است.
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ﴿تکاثر/۸﴾
الآن مگر امام زمان علیهالسّلام امام تو نیست؟!
مگر امام، زنده نیست؟!
حیّ و حاضر مگر نیست؟!
چرا استفادهای که باید از این نعمت بکنی، نمیکنی؟
چرا امام زمان علیهالسّلام در اخلاق و رفتار تو مشاهده نمیشود؟
چرا در حرفزدنِ تو، ادب امام زمان علیهالسّلام مشاهده نمیشود؟
چرا در چشمهای تو، نگاه مورد پسند امام زمان علیهالسّلام دیده نمیشود؟
“السَّلامُ عَلَيْکَ يَا أَمِينَ اللهِ فِي أَرْضِهِ”
“وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ”
بیایید امشب به زیارت آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام برویم. به خدا زمان برای آنها معنا ندارد.
میبینید با همینهایی که مصاحبه میکنند، میگوید: از این بدن که روحم رفت، دیگر زمان معنا نداشت.
یک مقدار خدا برای اینها بخواهد بیشتر باز کند؛ میلیونها سالِ قبل را میتوانند ببینند، میلیونها سالِ بعد را میتوانند ببینند ولی این مقدارها دیگر صلاحشان نیست.
اما فرض کنید اگر بخواهیم با قواعد علمی هم صحبت کنیم؛ الآن اگر روی یک کرهای شما قرار بگیرید که ١۴٠٠ سال نوری آن کره با زمین فاصله دارد و آنجا قرارتان بدهند؛ صحنه مسجد کوفه را حیّ و حاضر میتوانید ببینید.
نورش ١۴٠٠ سال طول میکشد به آن کره برسد یعنی انگار الآن در مسجد کوفه حضور دارید.
فرض کنید ماها روی یک کرهای قرار داریم که ١۴٠٠ سال با واقعه مسجد کوفه فاصله دارد.
آقاجان! قدر شما را ندانستند اما ما میخواهیم قدردان شما باشیم.
این را زیارت خودتان قرار بدهید.
کنار بستر آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام آمديد. میخواهید هر صحنه دیگری را تصور کنید اشکالی ندارد.
بگوییم: آقاجان! چرا داری میروی مسجد کوفه؟
این مرغابیها متوجه بودند و سروصدا کردند که آقا نرود. این جسم بیجان، این آهن در، این میخ در، این چوبِ در، گیر کرد به لباس امیرالمؤمنین علیهالسّلام.
حالا ما فکر میکنیم اینها عادی است. نه به خدا عادی نیست!
در زمان ظهور، زمین بر زمینِ دیگر افتخار میکند. پرندهها، ماهیان دریا به امام زمان علیهالسّلام و یارانش دعا میکنند.
برای اینکه از فسادِ انسانها دارند آنها را نجات میدهند.
این مرغابی متوجه است میفهمد که آقا امیرالمؤمنین علیهالسّلام دارد از دستش میرود اما چارهای نیست.
ما هم بیاییم در حیاط خانهاش جمع شویم بگوییم:
آقاجان! کجا میروی؟
آقاجان! ما نمیخواهیم شما را از دست بدهیم.
“السَّلامُ عَلَيْکَ يَا أَمِينَ اللهِ فِي أَرْضِهِ”
۱۹ رمضانالمبارک ۱۴۴۲
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی