شرح سوره مبارکه یس جلسه ۷

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَانِ ٱلرَّجِیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

«أَللَّھُـمَ عَجِّل لِوَليّٖكَ الْفَرَج»

📗به آیه پنجم از سوره مبارکه یس رسیدیم می‌فرماید:

✨«تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ» (یس/۵)

✨«لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ» (یس/۶)

یعنی این قرآن از جانب پروردگار «عزیز» و «رحیم» نازل شده است.
خداوند متعال برای هدایت مخلوقاتش، مخلوقاتِ باشعوری مثل انسان و جن لازم است که آن‌ها را به‌وسیله بیان و علم و هدایت راهنمائی بفرماید.
لذا قرآن کریم و در امت‌های گذشته پیامبران و کتاب‌های آسمانی را نازل فرمود و قرآن کریم را به‌عنوان پایان‌بخش همهٔ هدایت‌ها و تجمیع همهٔ هدایت‌ها نازل فرمود.

✨«تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ» (۵)

🖌یعنی این قرآن یک کتاب من‌در‌آوردی و کتابی که کسی بتواند از جانب خودش آن را، جملاتش را، آیاتش را اختراع و تنظیم کند، نیست. این کتاب، خودش گویای این است که از جانب خدا نازل شده است.
نمی‌شود آیات و سوره‌های قرآن از غیر خدا نازل شده باشد، از غیر پروردگار عالم نیست و خودِ قرآن، معجزه‌بودنش، این را اثبات می‌کند.
ما از راه اثباتِ اعجاز قرآن که بسیار واضح و روشن است، به‌سوی پروردگار عالم هدایت می‌شویم. چون این قرآن یک کتابی است، معجزه جاودانه است و این‌که پیامبری که درس نخوانده، جایی سواد یاد نگرفته، یک کتاب علمیِ عظیمی که بعد از وفاتِ خودش هم مثل زمان حیاتش حالت اعجاز دارد، این نشان می‌دهد که خداوند عالَم، این کتاب را نازل کرده و کس دیگری نمی‌تواند این کتاب را نازل کرده و آورده باشد.

❇️بر عهده پروردگار است که کسانی که به دروغ، به خدا کلامی را نسبت می‌دهند، خط بطلانی بر آن‌ها بکشد یا در کلماتشان یا در رفتارهایشان، در زندگی‌شان یا در خودِ آن‌چه که ادعا می‌کنند که از جانب خدا آوردند، خداوند یک خط قرمزی روی برنامه آن‌‌ها و دعوت دروغین آن‌ها می‌کشد.
اما قرآن کریم به گونه‌ای است که هر چه زمان بر آن می‌گذرد، هر چه جلوتر می‌رویم، هر چه به طرف آن نزدیک‌ می‌شویم، عظمت و آن دریا و اقیانوس بی‌انتهایش واضح‌تر می‌شود.
لذا می‌فرماید: «این قرآن کتابی است که خدای عزیز و رحیم نازل کرده».

✨«لِتُنذِرَ قَوْمًا» (۶)

تا تو ای پیامبر، به‌وسیله این قرآن، انذار بفرمائی قومی را که

✨«مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ؛
: پدرانشان هم انذار نشدند».

با این‌که پدرانشان توسط جانشینان انبیاء، اوصیای انبیاء انذار می‌شدند. حضرت عبد‌المطلب از اوصیای حضرت عیسی بودند و حضرت ابوطالب همین‌طور و آباء گرامی پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در میان امت‌های قبل انذار می‌کردند و در میان مردم همیشه کسانی بوده‌اند که مردم را انذار کنند.

📗ای پیامبر! این قرآن را ما نازل کردیم تا تو قومی را انذار کنی که

✨«مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ؛ (یس/۶)
: پدرانشان انذار نشدند، هشدار را نپذیرفتند».

به‌خاطر آن تکبر و غروری که داشتند، حاضر نبودند دست از هواهای نفسانی‌شان بردارند و ریاست‌شان را از دست بدهند لذا انذار نشدند.

✨«فَهُمْ غَافِلُونَ؛
: این‌ها افراد غافلی هستند».

🔰چون توجه‌شان رفته به‌سمت آن‌چه‌ که دلشان بخواهد. انسان غافل کسی است که وقتی به یک چیزی توجه می‌کند، از چیزی که خلاف جهت او باشد غفلت پیدا می‌کند.
همان‌طوری که وقتی ما دوربین عکاسی یا فیلمبرداری را می‌بریم روی یک چیزی به‌اصطلاح زوم می‌کنیم، جاهای دیگر محو می‌شوند. وقتی که انسان قلبش به‌سمت دنیا برود و تمرکز روی دنیا پیدا کند و نخواهد آن خواسته‌های نفسانیِ خودش را از دست بدهد، دیگر از آخرت غفلت پیدا می‌کند و دیگر نمی‌خواهد چیزی که او را از دنیا منصرف کند بشنود. این یک قاعده‌ای است در غفلت.
در کارهای عادیِ ما هم همین‌طور است. وقتی به یک چیزی تمرکز می‌کنیم، از چیزهایی که خلاف جهت او است غافل می‌شویم.

✳️این‌ها افرادی بودند که غافل بودند یعنی حرف پیامبران و هشداردهندگان از جانب خدا را نمی‌خواستند بپذیرند. چون با خواسته نفس‌شان موافقت نداشت و باید به دنبال آن پیامبر یا وصیّ پیامبر حرکت می‌کردند که این منافات داشت با آن اهدافی که داشتند لذا دچار غفلت می‌شدند.
غفلت این نیست که ما فکر کنیم مثلاً خب حواس‌شان نیست، چه تقصیری دارند؟ نه، وقتی انسان نخواهد به یک چیزی توجه کند که باید توجه کند، از آن چیز غفلت پیدا می‌کند. مثلاً ما در زندگی‌های معمولیِ خودمان می‌بینیم وقتی فرض کنید یک بچه‌ای آن‌چه که دوست ندارد، ما درباره‌اش صحبت می‌کنیم، ذهنش را می‌برد روی آن چیزهایی که دوست دارد. لذا اگر از او بپرسیم: ما چه صحبتی می‌کردیم؟ می‌گوید: من حواسم نبود.
چون نمی‌خواست بشنود. اما چیزهایی که دوست دارد بشنود، تمرکز و دقت می‌کند و می‌گوید که شما چه گفتید. (به عنوان یک مثال ساده)

♻️ما هم در زندگی دنیا وقتی به آن‌چه که دوست نداریم توجه کنیم؛ مثلاً دعوت انبیاء دعوت‌هایی است که ما را زنده می‌کند و از نظر ظاهری خیلی از آن‌ها با آن‌چه هواهای نفسانی ماست، جور درنمی‌آید. همان‌طوری که یک معلم وقتی می‌خواهد با یک دانش‌آموز کار کند، چون بازی و بازیگوشی را دوست دارد، دائماً باید او را به‌سمت درس‌خواندن هُل دهد. اگر او را هل ندهند و به او تذکر ندهند، غفلت ببیند، دنبال بازی خودش می‌رود. مردم هم در دنیا چنین حالتی دارند که دوست دارند بروند دنبال خواسته‌های نفسانی‌شان و چون می‌بینند دعوت انبیاء با خواسته‌های نفسانی‌شان جور درنمی‌آید، گوششان دیگر شنوای آن حرف‌ها نیست و پذیرش نخواهند کرد. به این‌ها غفلت گفته می‌شود.

📗خدا دربارهٔ افراد غافلی که در قرآن یاد کرده، می‌فرماید: این‌ها مانند حیوانات هستند.
شما هر چه با یک گربه صحبت کنید، چیزی از حرف‌های شما نمی‌فهمد. این‌ها چنین حالتی دارند.
ما هر چه با یک گوسفند، با یک گاو، با یک اسب، صحبت کنیم، به قول معروف اصطلاح هم شده یس به گوش خر خواندن است یعنی هر چه شما سوره یس را به گوش یک الاغ بخوانید، فقط بو می‌کشد ببیند که مثلاً از شما علفی، یک چیزِ خوردنی به او می‌رسد یا نه؟
و فقط یک صدایی می‌شنود، در حدِ شنیدنِ یک صدایی که برایش نامفهوم است که در قرآن به این مطلب اشاره شده.

❇️وقتی انسان نخواهد سخنی که خداوند گفته بشنود، چون موافق میلش نیست، این می‌شود مانند همان حیوان. همان‌طور که آن حیوان فقط صدایی می‌شنود، افراد غافل هم ولو صد ساعت پای منبرها بنشینند، انگار فقط صدایی شنیدند.
لذا انسان باید اول قلبش را هدف‌گذاری کند که کدام طرف می‌خواهد برود.
آیا به طرف خدا می‌خواهد برود یا به طرف جاهای دیگر؟
به هر طرفی برود، طرفی که موافقِ آن طرف نیست، مورد غفلت قرار می‌گیرد؛ انسان نسبت به آن طرفِ مخالف، ناشنوا می‌شود و لذا انسان باید هدفش را توجه به دعوتِ سعادت‌بخش پیامبران و دعوت خدا و رسولش قرار دهد و حاضر باشد که هر چه خداوند عالَم فرموده بپذیرد، قلبش را تسلیم کند به حقیقت. وقتی این‌طور شود، خدا قلبش را برای پذیرش حقیقت باز می‌کند.
لذا در آیه هفتم می‌فرماید:

✨«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ» (یس/٧)

«قَوْل» در این‌جا به معنای «عذاب» است یعنی حق بود عذاب بر اکثرشان.

✨«حَقَّ الْقَوْلُ عَلَىٰ أَكْثَرِهِمْ؛
: کلام و قول خدا، به عذاب شدن بر آن‌ها حقشان بود و حقشان قرار گرفت».

✨«فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»

کمترین عذاب این بود که خدا گوشِ قلبشان را ببندد یعنی خودشان گوش قلبشان را بستند.

✨«فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ (یس/٧)
: لذا ایمان نمی‌آورند».

وقتی انسان چیزی را نمی‌خواهد و دوست ندارد و نمی‌پذیرد حقش است که نفهمد و به حقیقت ایمان نیاورد و از حق و رفتن به‌سوی حق محروم شود.

✨«فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ»

✳️این‌ها به همین خاطر ایمان نمی‌آورند یعنی به آن‌چه پیامبر دعوتشان کرد‌، ایمان نمی‌آورند و نیاوردند. یک عده‌ای از آن‌ها در اصلِ دعوت پیامبر (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) ایمان نیاوردند یعنی کافر و مشرک ماندند که این‌ها یا کافر و مشرک از دنیا رفتند یا این‌که به‌ظاهر، برای این‌که کشته نشوند، اسلام را پذیرفتند و شهادتین را گفتند ولی به آن حقیقت و روحِ اسلام که ولایت آقا امیرالمؤمنین (عليه‌السّلام) باشد، ایمان نیاوردند و ماندند تا پیامبر از دنیا تشریف ببرند و هجوم کنند بر سرِ امیرالمؤمنین و خاندان عصمت و طهارت (علیهم‌السّلام) که خب آسیب‌های سختی از آن‌ حضرت در جنگ‌ها دیده بودند.
این آیه این‌طور در روایات معنا شده که آن‌ها به ولایت امیرالمؤمنین و ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) ایمان نمی‌آورند و نخواهند آورد چون که حاضر نبودند تسلیم شوند.

✳️یک صفت خوب، تسلیم بودن در برابر حق است که از لشکرهای عقل است. این تسلیم بودن باید واقعاً باشد، صادقانه باشد و انسان نخواهد در برابر حق تکبر کند.
یقین داشته باشید که چنین کسی اگر ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به او عرضه شود، می‌پذیرد.
چون چنین انسانی نمی‌خواهد تکبر کند و نمی‌خواهد خودش را به هلاکت بیندازد، گوشش برای پذیرش هشدارها باز است.
اما کسی که می‌خواهد هر کاری دلش می‌‌خواهد انجام دهد، ممکن است به سخن پلیس همین‌طور نگاه کند و به‌ظاهر گوش بدهد ولی وقتی به جاده رفت، قوانین را زیر پا می‌گذارد و هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند و لذا این‌ها بعد از پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در جاده ولایت، شروع کردند به پایمال کردن حقوقِ این جاده و صراط مستقیم که امیر‌المؤمنین (علیه‌السّلام) بود.
بعد در آیه هشتم خداوند می‌فرماید:

✨«إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا؛ (یس/٨)
: لذا در گردنِ این‌ها غل‌‌ها و زنجیرها قرار دادیم».

✨«فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ؛
: آن‌قدر غل و زنحیرشان کردیم تا زیر گلویشان، تا زیر چانه‌شان».

«أَذْقَان» جمع «ذَقَن» است به معنی چانه‌ها.

✨«فَهُم مُّقْمَحُونَ؛
: دیگر سرشان بالا قرار گرفت».

❇️چون کسی که زیر گردنش را مثلاً پر کنند، مثل کسانی که تجهیزات پزشکی به گردنشان می‌بندند، دیگر نمی‌توانند سرشان را پایین بگیرند، آن‌قدر غل و زنجیر به گردنشان قرار دادیم که سرشان همین‌طور بالا قرار گرفت.
در جهنم این اتفاق به‌عنوان عذاب برایشان می‌افتد ولی در دنیا؛ یعنی خداوند در گردنِ این‌ها غل‌ها و زنجیرها قرار داد که این‌ها نتوانند به حقیقت دست پیدا کنند و حقیقت برایشان نامفهوم می‌شود.

✨«وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ؛ (یس/٩)
: ما، بین آن‌ها از پیش رویشان و از پشت سرشان، سدی قرار دادیم که نتوانند حقیقت را ببینند».

✨«فَأَغْشَيْنَاهُمْ؛
: این‌ها را از دیدن حقیقت نابینا کردیم».

✨«فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ؛ (یس/٩)
: نمی‌توانند حقیقت را بفهمند».

چون حاضر نشدند زیر بار اصلِ حقیقت اسلام و ولایت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) بروند لذا ما هم آن‌‌ها را از دیدن حقیقت نابینا کردیم.

✨«فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ؛
: حقیقت را نمی‌توانند بفهمند و ببینند».

🍃 «ببینند» یعنی نمی‌توانند حقیقت را بفهمند. کسی که هر کار می‌کنیم و هر چه صحبت می‌کنیم، زیر بار ولایت امیرالمؤمنین (عليه‌السّلام) نمی‌رود، این یک تکبری در وجودش است چون می‌بیند اگر بیاید ولایت را بپذیرد باید تربیت شود و دست از هواهای نفسانی و تکبرش بردارد.

🖋این آیه شریفه البته پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) استفاده کردند در شبی که مشرکین می‌خواستند آن حضرت را به قتل برسانند که به «لَیْلَة‌ُالْمَبِیت» معروف است که امیرالمؤمنین (عليه‌السّلام) جای آن حضرت خوابیدند؛ آن شب حضرت جبرئیل، خدمت حضرت رسول آمدند و خبر دادند که این‌ها قصد کشتن شما را دارند، شما امشب در جای خودتان نخوابید.
لذا پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمودند: امشب تو جای من بخواب و خودشان که می‌خواستند از محلّ جایی که منزلشان بود بیرون بروند، ٢۵ نفر از مشرکین، پشت در منتظر بودند که اگر پیامبر می‌خواهند بیایند بیرون، ایشان را بکُشند.

❇️لذا پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) یک مشت خاک برداشتند و جلوی این‌ها آمدند، شروع کردند سوره «یس» را خواندن تا به این آیه همین‌طور روی سَر هر کدام یک مقدار از این خاک‌ها می‌ریختند و این‌ها پیامبر را نمی‌دیدند. همین آیه را می‌خواندند:

✨«وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ (یس/٩)

این آیه را وقتی انسان در مسیر حق قدم بردارد، یک جاهایی خطر تهدیدش کند، تجربه هم شده در جبهه‌های جنگ بعضی از رزمندگان می‌خواندند و دشمن آن‌ها را نمی‌دید.
از نظر باطن و حقیقت هم همان‌طوری که عرض کردیم چون تکبر کردند و ولایت امیرالمؤمنین (عليه‌السّلام) را نپذیرفتند لذا خداوند آن‌ها را از دیدنِ حقیقت و فهم حقیقت نابینا کرد.

✨«وَسَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ؛ (یس/١٠)
: فرقی نمی‌کند این‌ها را انذار کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند».

✳️چون نمی‌خواهند ایمان بیاورند و نمی‌خواهند دست از ریاست‌شان، دست از تکبر و خودخواهی‌شان بردارند. با این‌که حقیقت برایشان روشن شده ولی نمی‌خواهند زیر بار بروند.
این‌که انسان باید تزکیه نفس کند، به‌خاطر همین است. تکبر را از خودش دور کند و قلبش را از هر گونه بلند‌مرتبه‌خواهی و خودخواهی که نظرِ خودش را بخواهد پیش ببرد، پاک‌سازی کند.
مخصوصاً در جاهایی که تکبر می‌خواهد خودش را نشان دهد مثلاً در دعواها، در اختلاف‌ها می‌بیند حق با طرف مقابل است؛ این‌جا ما باید تمرین کنیم وقتی حق با طرف مقابل است، تسلیم شویم و بگوییم: بله حق با شماست و من اشتباه کردم. این باعث می‌شود که صفت تکبر در انسان ضعیف یا نابود شود و از بین برود.

🍃البته با یک مرتبه یا دو مرتبه شاید این اتفاق نیفتد ولی یقیناً یک درختی را که می‌خواهند خشک کنند، ممکن است با یک مرتبه یا دو مرتبه آب ندادن، خشک نشود اما به‌تدریج وقتی هیچ آبی به آن ندادند، دیگر کم‌کم خشک می‌شود. بستگی به مقاومتِ آن درخت دارد. یک وقت یک درختِ خیلی قوی‌ای است، شما مثلاً پنج نوبت هم آب ندهید شاید خشک نشود ولی دیگر هیچ آبی به آن نرسد، خشک می‌شود.
لذا وقتی عملی را ما آب نرسانیم یعنی جایی که تکبرمان می‌آید، تکبر نکنیم، این را یک نوبت آب ندادیم و این یک مقدار ضعیف می‌شود و همین‌طور نوبت‌های بعدی تا این‌که کم‌کم ریشه‌هایش خشک شود.

ان‌شاءالله در جلسه بعد آیه یازده و دوازده را خدمتتان توضیح عرض خواهم کرد.

💫و صَلَّى اللَّهُ عَلَی سَیِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ٱلطّاهِرِین

٢٨ ربیع‌الثانی ۱۴۴۱
۱۳۹۸/١٠/۴

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا نعمتی حفظه‌الله‌تعالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *