- #فضیلت_انتظار_فرج که انسان را به امتیاز معنوی ظهور شخصی میرساند.
- #ظهور_شخصی به همین راحتی (اگر انسان ارادهاش را داشته باشد) محقق میشود.
- شرحی روایتی از امام باقر علیهالسّلام در #فضیلت_انتظار_فرج
مباحث #انتظار_فرج
#ظهور_شخصی اگر انسان #ارادهاش را داشته باشد، بهراحتی محقق میشود.
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِيمِ
جلسۀ چهاردهم از درسهای حضرت یونس نبی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام را خدمت دوستان عزیز هستم.
برای اینکه شنوندگان عزیز هر صوتی را جداگانه بدانند که در چه رابطهای است؛ در کل ما بهعنوان درسهای حضرت یونس نبی علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام آیات و روایاتش را استخراج کردیم.
چهار دسته آیات در قرآن کریم را مربوط به حضرت یونس دستهبندی کردیم.
یعنی انگار خدای تعالی خودش تنظیم کرده در هر سورهای یک بخشی از درسهایی که مربوط به حضرت یونس است بیان شده.
به ترتیب هم میآید جلو همینطور که سورهها در قرآن هست!
درس اول مربوط به «ظهور عمومی» بود.
یعنی از قضایای قوم حضرت یونس این درس از آیه ٩٨ سوره مبارکه «یونس» گرفته میشود که:
«فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ؛ (یونس/۹۸)
: چرا قریهها ایمان نمیآورند مثل قوم یونس که ایمان آوردند و خدا بر آنها توبه کرد و آنها را بخشید؟».
گفتیم: از این آیه شریفه، درس «ظهور عمومی» استفاده میشود.
خدای تعالی کأنّه به مردم «عصر غیبت» دارد میفرماید: «چرا مردم عصر غیبت نمیآیند از گناهانشان توبه کنند و برگردند و امام زمانشان را بین خودشان برگرداندند؟».
که مفصلاً در این مورد بحث کردیم. حدوداً تا جلسهٔ نهم مربوط به مباحث بخش اول بود.
بخش دوم، آیهای که در «نماز غفیله» میخوانیم مطرح است که «ظهور شخصی» را از آن استفاده میکنیم.
یعنی کسانی که در «عصر غیبت» زندگی میکنند میتوانند با استفاده از «نماز غفیله» مسیر رسیدن به «ظهور شخصی» را طی کنند.
البته نه صرف خواندن «نماز غفیله»، آن حقیقتی که در «نماز غفیله» مطرح شده که خدای تعالی راهی را باز کرده و میفرماید:
«ما یونس را از غم نجات دادیم. از زندان شکم ماهی نجاتش دادیم و هم اینچنین ما مؤمنین را نجات میدهیم».
معلوم است که همان مسیری که حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام طی کرد و گناه خودش را به گردن گرفت؛ ما هم بايد طی کنیم.
حالا میگوییم گناه، منظور گناه مرسوم ما نیست.
منظور درجهای است که حضرت رضا علیهالسّلام در روایاتِ مربوطه میفرمایند: «آن درجهٔ بالاتری که خدای تعالی برایش درنظر گرفته بود، در آن ابتدا حضرت یونس ظرفیتش را نشان نداد که به آن درجه برسد».
مثل یک سرگردی که به او پیشنهاد یک عملیاتی میدهند که سرهنگ شود یا سرهنگ است، سرلشکر شود.
حضرت یونس دیگر به آن درجهٔ بالاتر توجه لازم را پیدا نکرده بود و خدای تعالی چون میخواست به او درجهٔ بالاتر را بدهد؛ قضیهاش را اینطور درنظر گرفت.
حضرت یونس فرمود: من به خودم ظلم کردم که از درجهٔ بالاتر خودم را محروم کردم.
خدای تعالی عملاً او را برد در مسیری که برود درون شکم ماهی و آن قضایا خوب برایش جا بیفتد که:
«باید با مردم خیلی مهربانتر از آنچه که بوده، باشد و دل برایشان بسوزاند.
حالا که ایمان نیاوردند رو به اینکه درخواست عذاب از خدا کند نیاورد.
بگذارد به درخواست خدا که خدای تعالی خودش عذاب را پیشنهاد دهد. نه اینکه ایشان پیشنهاد دهد».
این فرق بین این دو تا است که خب باز در تحلیل مقام حضرت یونس مفصل انشاءالله بحث میکنیم.
در این قسمتِ «ظهور شخصی» که خدای تعالی راه را باز کرده که: «ما اینچنین مؤمنان را نجات میدهیم».
«وكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» (انبیاء/٨٨)
خداوند خیلی دیگر واضح فرموده: «اینچنین مؤمنان را نجات میدهیم».
تا آنجایی که طبق نقلی که معروف است حضرت سجاد علیهالسّلام بحث «نماز غفیله» را برای اینکه یزید توبه کند، مطرح کردند.
حالا من روایتش را در روایات پیدا نکردم. اگر شما پیدا کردید به من هم بدهید. ندانستم کجاست.
ولی روایتِ «نماز غفیله» آنکه من دیدم، بهعنوان نماز مستحب بین مغرب و عشاء در «جامع الاحادیث شیعه» مرحوم «آیةالله بروجردی» هست.
خود «نماز غفیله» نشان میدهد که انسان میتواند با توجه به حقیقتِ این نماز، خودش را از محکومیت حکم زمان غیبت نجات دهد.
در این مورد جلسهٔ گذشته مقدار مشروحی صحبت کردیم.
از اینجا ما بحث «فضـیلت انتظـار فـرج» را مطرح میکنیم. اینکه «انتظار فرج» طوری است که انسان را در همین مسیر قرار میدهد.
در بحث فواید دعا برای فرج امام زمان ارواحنافداه مرحوم صاحب مکیالالمکارم دو جلد کتاب مفصل را نوشتهاند.
کتابشان دو هزار صفحه است که به امر حضرت ولیّعصر نوشتهاند.
حضرت فرمودند: کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام آن را بگذار «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم علیهالسّلام».
این عین جملهای است که حضرت در خواب به مرحوم «صاحب مکیال» فرمودند. به فارسی هم فرمودهاند که شد کتابی جامع و موسوعهای یعنی مجموعهای از احادیث و مطالب دربارهٔ وجود مبارک آقا امام زمان ارواحنافداه.
بهخصوص در فوائد دعا برای فرج آقا امام زمان ارواحنافداه.
دعا برای فرج آقا امام زمان ارواحنافداه اسمش دعاست ولی مثل یک شهری است که شما به این شهر ورود پیدا میکنید و یک بهشتی از آن درست میشود.
انسان را از فراق امام زمان به وصال امام زمان میرساند.
اینکه شخص در دعا برای فرج امام زمان ارواحنافداه مداومت کند؛ این خاصیت را دارد و انسان را در «عصر غیبت» آنقدر بالا میبرد که دیگر غصهٔ «عصر ظهور» را از او برمیدارد.
طوری که اگر خودش را یک مقدار کنترل نکند؛ ممکن است فکر کند که اصلاً همینطور «عصر غیبت» ادامه داشته باشد.
تا این حد فضیلت برایش ذکر میشود!
ولی در عین حال ائمه اطهار علیهمالسّلام کنترل کردند که خیلی اینطرفی نیفتید که بگویید: حالا عصر غیبت ادامه داشته باشد و دعا نکنیم برای فرج.
نه! تو خودت که به فضیلت انتظار فرج رسیدی؛ برای دیگران هم انسان باید دل بسوزاند دیگر!
آنها هم انسانهایی مثل تو هستند. حتی برای همان آدمهایی که ما از دین خارجشان میدانیم، باید دل بسوزانیم. آنها را هم خدا برای جهنم خلق نکرده.
خدای تعالی هیچکس را برای جهنم خلق نکرده منتها خودشان، خودشان را جهنمی میکنند.
لذا تلاش انبیاء و ائمه اطهار علیهمالسّلام بر این مطلب است.
قضیهٔ حضرت یونس هم اصلاً این را دارد میگوید که خدای تعالی به حضرت یونس میفرماید: «برای چه میخواستی نفرینشان کنی؟ چطور تو دلت برای یک درختی که من از تو گرفتم سوخت!
فایده آن درخت از تو قطع شد، غم دلت را گرفت ولی بر کشته شدن و هلاکت قومت دلسوزی نکردی و درخواست عذاب برایشان کردی؟».
یعنی این نشان میدهد که انسان فقط خودش را نباید نجات بدهد.
حالا اصلاً فرض کنید یک کویرِ وسیعی است. در این کویر، عصر غیبت است و هر کس یک تکه زمینی دارد. عصر ظهور یعنی تمام این کویر، گلستان میشود.
خب هنوز «عصر ظهور» نشده؛ شما همت کردی از آقا امام زمان ارواحنافداه آبادی قطعهٔ خودت را گرفتی.
قطعهٔ خودت گلستان شد. حالا در این گلستانت قدم بزنی و بگویی: خب به من چه! اگر برای بقیه کویر است، خودشان مقصرند.
نه! تو از این به بعد باید تلاش کنی که زمینهای اطرافت را هم گلستان کنی.
باید تلاش کنی انسانهای دیگر هم به فکر ظهور و انتظار فرج باشند.
لذا از این باب وارد شدیم به بحث «فضیلت انتظار فرج» و روایاتی که مرحوم علامه مجلسی در جلد ۵۲ بحارالأنوار در «فضیلت انتظار فرج» نقل کردند.
بعضی از این روایات را که مهمتر هستند، ما میخوانیم که از آن استفادههایش را ببریم.
ما دو تا روایت را تا حالا خواندیم.
روایت بعدی روایت پنجم صفحهٔ ۱۲۲ جلد ۵۲ بحارالأنوار است که مرحوم شیخ مفید نقل کردند که جابر میگوید که ما به محضر امام باقر علیهالسّلام مشرف شدیم و ما جماعتی بودیم.
بعد از اینکه عبادتها و مراسممان را انجام دادیم [ظاهراً حج بوده] با آن حضرت خداحافظی کردیم و عرض کردیم:
“اَوصِنَا یَابنَ رَسوُلِالله؛
: یابن رسولالله! ما را وصیت و سفارش بفرمایید”.
فقال عَلیهِالسّلام: لَیُعِن قَویّکُم ضَعِیفَکُم؛
: حضرت فرمودند حتماً باید آنهایی که در میان شما قوی هستند، از ضعیفها دستگیری کنند”.
یعنی آنهایی که قدرتی دارند یا مالی دارند و دستشان به دهانشان میرسد؛ به دیگران کمک کنند. اعم از کمک مالی و کمکهای دیگر”.
“وَلْیَعطِف غَنِیّکُم عَلٰی فَقِیرُکُم؛
: و غنیتان یعنی آن ثروتمندتان بر فقیرتان توجه داشته باشد”.
«وَلْیَعطِف» يعنی توجه داشته باشد.
“وَ لْیَنصَح الرَّجُل أَخَاهُ کَنُصِیحَته لِنَفسِه؛
: هر يك از شما برادر دینیاش را آنچنان که برای خودش دوست دارد که دیگران دلسوزی کنند، برای آنها دلسوزی کند”.
“وَ اکْتُموُا اَسرَارَنَا؛
: اسرار ما را پیش هر کسی نگویید”.
پیش کسی بگویید که شایستهٔ شنیدن احادیث ما باشد.
پیش اشخاصی نگویید که احادیث را مسخره کنند و خداینکرده بیدین و مرتد شوند یا با ائمه اطهار علیهمالسّلام دربیفتند.
“وَ لَا تَحمِلُوا النَّاسَ عَلیٰ أَعنَاقِنَا؛
: مردم را روی گردن ما سوار نکنید”.
یعنی امکان دارد کاری بکنید که ما مدیون آنها شویم.
یعنی طوری زندگی کنید که آنهایی که با اهل بیت علیهمالسّلام میانه ندارند؛ ائمه اطهار را مدیون آنها نکنید.
از جهت اینکه آنها وقتی کمک به شما بکنند؛ روز قیامت طلبکار ائمه اطهار علیهمالسّلام میشوند.
“وَ انْظُرُوا أَمرَنَا وَ مَا جَاءَکُم عَنَّا؛
: و امر ما را نگاه کنید و آنچه که از ما به شما رسیده”.
“فَاِن وَجَدٔتُمُوهُ فِی الْقُرآنِ مُوافِقاً فَخُذُوا بِه؛
: اگر دیدید آنچه که از روایات ما نقل میشود در قرآن هست یعنی با قرآن موافقت دارد؛ آنها را بگیرید. آنها احادیث خوبی است”.
“وَ إِن لَم تَجِدُوهُ مُوافِقاً فَرُدُّوهُ؛
: اگر دیدید یک سخنی از ما نقل شده با قرآن موافقت ندارد؛ آن را برگردانید”.
“وَ اِن اشْتَبَهَ الأَمرُ عَلَیکُم فِیهِ فَقِفوُا عِندَه؛
: اگر یک چیزی هم بود که نمیدانید مخالف است و یا موافق است؛ بایستید، توقف کنید و یا احتیاط کنید”.
البته این مطلب در اعمال هم هستها!
اگر میخواهید در صراط مستقیم حرکت کنید؛ هر چه برایتان پیش میآید که شما میخواهید به نامتان نوشته شود مثلاً همه بگویند که او حرفِ فلان کس را تأیید کرد؛ با کلام خدا و ائمه اطهار علیهمالسّلام مقایسه کنید.
فرض کنید شما یک پیامی را در فضای مجازی میفرستید؛ در مقابلش مسئول میشوید.
کلاً یک عملی را میخواهید انجام بدهید، به سه دسته تقسیم میشود:
میدانی خدای تعالی و ائمه اطهار علیهمالسّلام راضیاند؛ انجام بده.
اگر حرف است، بزن. فکر است، قبول کن.
میفهمی و قطعاً میدانی که خلاف رضای خداست؛ ترکش کن.
اگر مشتبه بود و نمیدانی که درست است یا غلط است یا امام زمان راضی هستند یا راضی نیستند؛ تو توقف کن.
یکی، دوتا روایت معروف، مرحوم شیخ در «رسائل» نقل کردند که پایه کار است که:
انسان اگر میخواهد در «صراط مستقیم» باشد و بنده واقعی باشد؛ در همه کارهایش این را بهعنوان یک «اصل» رعایت کند که:
هر چیزی که میخواهی انجام بدهی حتی چیزهایی که میخواهی رد کنی؛ اگر معرفت به آن داشتی و حکمش را میدانستی که رضایت حضرت در آن هست؛ به آن پایبند باش و کار را انجام بده.
اگر دیدی که با رضایت حضرت موافق نیست؛ آن را ترک کن.
اگر هم مشتبه بود؛ توقف کن.
این مثل حرکت راننده توی جاده است.
جاده را میبیند؛ حرکت میکند.
قِسم دومش این است که دره را میبیند؛ خب نباید درون دره برود. چون سقوط میکند و هلاک میشود.
اگر هم نورش را از دست داد و مشتبه شد؛ باید توقف کند.
مثلاً یکدفعه چراغ ماشین خاموش شد. الآن نمیبیند اگر ادامه حرکت بدهد؛ میرود درون دره. اینجا باید فوراً ماشین را نگهدارد.
فکرش و گوشش و چشمش و زبانش و.. را متوقف کند تا برایش روشن شود که درست است یا غلط است.
درباره روایاتی هم که به ما میرسد همینطور است. حضرت میفرمایند:
«هر وقت دیدید سخنانی که از ما نقل میشود، موافق قرآن است، قبول کنید.
دیدید مخالف قرآن است، رد کنید.
اگر هم مشتبه بود، دست نگهدارید».
“وَ رُدُّوا إلَيْنَا نَشْرَح لَکُم مِنْ ذَلِكَ مَا شُرِحَ لَنَا؛
: آن سخن را به ما برگردانید، ما برایتان بازش کنیم”.
چون الآن سربسته است و نمیدانید چیست.
“فَإذَا کُنْتُم کَمَا أُوصَيْنَاکُم؛
: اگر رفتارتان اینطوری بودید که به شما سفارش کردیم”،
چون گفتم این یک اصل در «صراط مستقیم بودن» است.
اگر انسان میخواهد در صراط مستقیم باشد؛ باید این اصل را رعایت کند.
عبودیت و بندگی و تمام مراحل تزکیه نفس در صراط مستقیم هست.
اگر بقچه «صراط مستقیم» را باز کنید؛ همه مراحل «تزکیه نفس» در آن هست.
اصول «صراط مستقیم» همین سه تا جمله است که:
هر چه که میفهمی رضای خداست، آن را اخذ کن.
هر چه را که میفهمی خلاف رضای خدا و امام زمان ارواحنافداه است، ترک کن.
هر چه هم برایت مشتبه است، دست نگهدار تا روشن شود که کدام یکی است.
“فَإذَا کُنْتُم کَمَا أُوصَيْنَاکُم؛
: اگر اینطوری بودید به این سفارشی که کردیم”،
“وَ لَمْ تَعُدُّوا إلَي غَيْرِه؛
: و عبور نکردید از سفارشِ ما به غیر”،
“فَمَاتَ مِنْکُم مَيِّتٌ؛
: پس اگر کسی از شما فوت کرد”،
“قَبْلَ أنْ يَخْرُجَ قَائِمَنَا کَانَ شَهِيداً؛
: قبل از اینکه قائم ما خروج کند، به این حال بودید؛ شما شهید از دنیا رفتهاید”.
یعنی «خاصیت زندگی زمان ظهور» را بهدست آوردهاید. با همین اصل سادهای که ائمه علیهمالسّلام فرمودند.
“وَ مَنْ أدْرَاکَ قَائِمَنَا فَقُتِلَ مَعَهُ؛
: و کسی که قائم ما را درک کند و در رکاب آن حضرت کشته شود”،
“کَانَ لَهُ أجْرُ شَهِيدَيْن؛
: اجر دو شهید را میبرد”.
خب چنین کسی در رکاب حضرت میرود.
شاید اجر دوتا شهید بهخاطر این باشد که:
این خصوصیت را داشته، پس قبل از ظهور، شهید محسوب میشود.
اگر حضرت هم ظهور کردند و در رکاب حضرت کشته شد؛ شهیدِ ظاهری هم میشود.
“وَ مَنْ قَتَلَ بَيْنَ يَدَيْهِ عَدُوَّاً لَنَا؛
: و اگر کسی بعد از ظهور در رکاب حضرت جنگ کرد و دشمنی را کشت”،
“کَانَ لَهُ أَجْرُ عِشْرِینَ شَهیداً؛
: اجر بیست شهید را میبرد”.
این یعنی تلاش آدم بر این باشد که دشمنان را بکشد.
برای این میگویند بیست تا شهید که تو نگویی: من فوری شهید بشوم.
سعی کن دشمنان را از بین ببری که زمین از وجود آنها پاک شود. بهخاطر این اجر بیست شهید را دارد.
این هم یک روایت.
خب حالا نتیجه این روایت در ارتباط با بحث حضرت یونس چه میشود؟
این روایت دارد به ما راه خروج از زندان غیبت را نشان میدهد که:
تو در عصر غیبت اگر اینطوری زندگی کنی؛ انگار در زمان ظهور زندگی کردی. انگار زیر سایه امام زمان ارواحنافداه زندگی کردی.
يعنی غیبت حضرت به تو ضرری نمیرساند.
اصولش هم ساده است که ما عرض کردیم:
کمک کنید به خودتان که حضرت را ناظر بر کارتان بدانید.
حضرت کنار من هستند. هیچ اشکالی هم ندارد. يعنی حضرت خورشیدی هستند که همیشه کنار ما هستند.
شما توی خیابان راه بروید، درون خانه باشید، وقتی خورشید هست؛ همه جا با همه هست. هم گرمایش به شما میرسد هم نورش. او عظمت دارد!
یا مثلاً اقیانوس را درنظر بگیرید. یک ماهی که در یک گوشه اقیانوس زندگی میکند؛ اقیانوس با او هست، با همه ماهیهای دیگر هم هست.
انگار آب اقیانوس همهٔ آن حیواناتی که در آن هستند را فراگرفته. رحمت خدا هم همه چیز را فراگرفته که خدای تعالی در قرآن فرموده:
«وَ رَحمَتی وَسَعَتْ کُلَّ شَئ؛ (اعراف/۱۵۶)
: رحمت من همه چیز را فراگرفته».
آن وقت ائمه اطهار علیهمالسّلام چه هستند؟
“اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ؛ (دعای کمیل)
: خدایا! به رحمتت که همه چیز را فراگرفته، من از تو درخواست میکنم”.
من یک ماهی هستم که از این آبِ رحمتت زنده هستم و حیات گرفتم.
از وجود مبارک امام زمان ارواحنافداه من حیات گرفتم.
چون خدایا تو ما را بهخاطر او خلق کردی. به دعای او خلق کردی. بهخاطر اینکه او هست، ما خلقتمان معنا پیدا میکند.
عرض کردم آن جمله که در زیارت اربعین سیدالشهداء علیهالسّلام هست؛ امام جایگاه مغز دارد.
“مَعْقِلَ الْمُؤمِنینْ؛
: یا اباعبدالله! شهادت میدهم که جایگاه عقل هستی”.
یعنی باید خودت را به این معرفت برسانی که این را برای امام زمان ارواحنافداه شهادت بدهی.
چون «أشْهَدُ» دارد یعنی من «شهادت میدهم».
یعنی همانطور که الآن من شهادت میدهم که دست و پا و چشم و گوش شما تحت فرمان مغزتان است؛ همینطور باید شهادت بدهم که امام زمان ارواحنافداه مغز عالم است.
اگر او باشد؛ خلقت معنا پیدا میکند. او باشد؛ وجود ما معنا پیدا میکند.
چرا؟
چون او «مرکز علم» است. او «مرکز عصمت» است.
«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا» (احزاب/٣٣)
یعنی همان حقیقتِ مغز بودن برای عالَم.
منظور از «مغز» یعنی «هدایتکنندگی».
مرکزی که هدایتکننده است.
حالا بانکها را که درنظر بگیرید؛ کامپیوتر مرکزی، مغز این بانکی است که در سراسر کشور هزاران شعبه دارد.
اگر ارتباط این بانک با کامپیوتر مرکزی قطع شود؛ «از کار افتاده» است.
همینطور هم هر یک از مخلوقات خدا اگر ارتباطشان با خدا قطع شود؛ «از کار افتاده» هستند.
ارتباطش با خدا توسط این مغز مرکزی است که خدای تعالی در میان مخلوقاتش خلق کرده و آن امام و حجت خداست.
چیزی از این بدیعیتر نیست که خداوند چون «غیبالغیوب» است، باید برای هدایت مخلوقاتش یک حجت قرار دهد که بهوسیله آن حجت، انس و جن و ملائکه و بقیه مخلوقات را هدایت کند.
سرآمدشان جن و انس هستند که متفکران خلقت هستند. بقیه بهخاطر اینها خلق شدهاند.
دار و درخت و جنگل و کوه و بیابان و دریا و.. برای زندگی این موجود شریف و مکرّم که خدای تعالی تکریمش کرده، خلق شدهاند.
حالا این را میخواهیم بگوییم که:
تو باید خودت را غرق در رحمت امام زمان ارواحنافداه ببینی.
مثل خورشید مثل اقیانوس که برای همه مظهر رحمت است.
این میشود زندگی انسان در زمان ظهور!
یعنی تو دیگر داری با حضرت زندگی میکنی پس حضرت را ناظر بر اعمالت قرار بده.
دیگر اصلاً بحث اینکه «غیبت» است یا «ظهور»، کنار میرود.
غیبت و ظهور مال کسی است که این معرفت را ندارد.
کسی که این معرفت را پیدا میکند و روی این اصل، زندگی میکند؛ قطار زندگیاش را روی این ریل حرکت میدهد.
سه تا کلمه بیشتر نبود!
این معرفت خیلی مهم است!
معرفتی پیدا کن که:
این حجت خدا که مغز هدایتکنندهی من است؛ من باید دستش باشم. من باید متصل به او باشم.
«اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا؛ (آل عمران/ ۲۰۰)
باید مرتبط با ایشان باشم.
ارتباط چطوری است؟ آیا جسمی است؟
خیر! اگر تو کنار امام زمان ارواحنافداه باشی ولی شک در وجودش داشته باشی؛ مرتبط نیستی.
مثل کسانی که کنار ائمه اطهار علیهمالسّلام بودند ولی شک داشتند؛ حتی کسانی مثل خوارج، اميرالمؤمنين علیهالسّلام را با آنکه هر روز شاید میدیدند اما آن حضرت را کافر میدانستند.
پس حضور جسمی، مطرح نیست بلکه «معرفت قلبی» مطرح است که تو امامت را بشناسی.
به چه دلیل ملاک در حیات واقعی انسان، معرفت نورانی قلبی امام علیهالسّلام است؟
بهخاطر همین معرفت قلبی و نورانی امام علیهالسّلام است که افراد عارف به حق امام علیهالسّلام در زمان غیبت، از مردم همهی زمانها ارزششان بالاتر است.
چون به امامشان از روی عقل و رشد و معرفت، ایمان دارند با آنکه او را نمیبینند.
اما چشم عقلشان او را میبیند و معتقدند عقل ما نمیتواند وجود امام و حجت خدا را نادیده بگیرد.
حضرت رسول صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم به اصحابشان فرمودند: «ای کاش من برادرانم را میدیدم».
بعضی از سالکینالیالله گاهی ممکن است این را در خواب ببینند.
یکی اینطور میگفت: در خواب دیدم من برادر امام زمان ارواحنافداه هستم.
در خواب فکر میکردم مادرمان یکی است.
تعبیرش همین میشود که ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم.
به رسول خدا صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم؟ ما با شما در جنگها بودیم.
سه بار این تکرار شد. حضرت فرمودند: ای کاش برادرانم را ملاقات میکردم.
بعد فرمودند: آنها از لحاظ ایمان، پنجاه برابر شما قوی هستند چرا که از سیاهی بر روی سفیدی به خدا و رسولش و ائمه اطهار علیهمالسّلام ایمان دارند؛ یعنی با حجت عقلی میگویند نمیشود خدا خلقش را یَلِه و رها کند
این سیاهی بر سفیدی چیست؟
یعنی یک حقیقت عقلی است که تو امام زمانت را عقلاً بشناسی.
اول اینکه عالَم خدا دارد یا ندارد؟
خدا دارد. نمیشود که مخلوقات خودشان، خودشان را خلق کرده باشند.
میرود در بحث خداشناسی که نتیجهاش این میشود که:
عقل دارد میگوید که این وجودِ تو مخلوقِ یک قدرتی است. آن قدرت نمیتواند مثل تو خودش مخلوق باشد.
خب آن قدرتی که خلقت عالم به اوست و عالم را خلق کرده؛ باید به منی که در خلقتم متفکر هستم، راه درست را نشان دهد.
من طوری هستم که امروز یک کاری انجام میدهم، فردا پشیمان میشوم.
یک جمله سادهای آقای قرائتی میگفت.
میگفت به دانشجوها گفتم: کسانی که میخواهند خودشان را مستقل بدانند؛ میگویند ما نیاز نداریم به پیامبر و به امام. چون میخواهند آزاد باشند که هر کاری دلشان خواست بکنند.
من به این دسته گفتم: تو اشتباه نکردی یا اشتباه نمیکنی؟
در جواب میگویند: بله.
خب همین که اشتباه میکنی؛ لازم است خداوند دستگیری کند که انسان اشتباه نکند.
اشتباه یک فرد ممکن است یک اشتباه کوچکی باشد ولی مجموع اشتباهات جامعهی بشری میشود همین بساطی که میبینید. جنگ جهانی و منطقهای و کشت و کشتار.
به هرحال «معرفت امام» اصل اساسی است.
خدا را میشناسیم بعد خدا باید مخلوقش را راهنمایی کند.
نمیشود خدا مخلوقاتش را به حال خودشان بگذارد والّا خلقتش زیر سؤال میرود و دیگر حکیم نیست.
مثل اینکه بدنی را خلق کند بدون مغز!
آن کسی که یک بدنی را بدون مغز خلق کند؛ حکیم نیست.
در اینصورت دست میگوید: حالا من چکار کنم؟
هر کار میخواهی بکن.
نمیشود که!
چشم میگوید: من به کجا نگاه کنم؟
راهنما ندارد که به کجا نگاه کند و همینطور سایر اعضای بدن.
مخلوقات اینطوری هستند!
خودشان اشتباه میکنند پس معلوم است که اینها مغز مرکزی نیستند. من و شما مغز مرکزی نیستیم.
“لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتینِ حُجَّهٌ ظاهِرَهً و حُجَّةٌ باطِنَهً؛
: خداوند را بر مردمان دو حجت است. حجت ظاهر و حجت باطن”.
تو باید عقلت وصل شود به «حجت ظاهر».
حالا «حجت ظاهر» باید قدرتی داشته باشد که تو همیشه او را در کنار خودت حس کنی.
یعنی معتقد باشی که نمیشود حجت بر من باشد ولی از من خبر نداشته باشد و من به حال خودم رها شده باشم.
او باید حتماً هر لحظه من را ببیند. تمام قلبم را ببیند. تمام اعمالم را ببیند. تمام نیتهایم را ببیند. من را راهنمایی کند.
منتها مسیر راهنماییاش این نیست که من بگویم: آقا امام زمان ارواحنافداه الآن در گوشم بگویید من چکار کنم!
مسیر، رتبهبندی شده و مسیرِ خودش را دارد.
احادیث و روایات و در عمل، امتحان شدن بین هوای نفس و عقل، انسان انتخاب کند.
خب پس اینجا ما در شرایطی قرار میگیریم که میخواهیم به یک فکری معتقد شویم یا ردش کنیم.
یعنی چیزی را حق بدانیم و چیزی را باطل بدانیم.
در این شرایط چگونه باید تشخیص دهیم؟
نسبت به چیزی که نمیدانیم، وظیفه نداریم.
نسبت به چیزی که میخواهیم بگوییم حق است یا میخواهیم بگوییم باطل است؛ اینجا از ما سؤال میشود که تو به چه حجتی گفتی این مطلب درست است؟
وقتی از دست من، پای من، چشم من، گوش من، زبان من عملی میخواهد صادر شود؛ مغز و عقلِ من باید جوابگویش باشد.
خدا بگوید: چرا اینکار را انجام دادی؟
من بگویم: حجت داشتم.
اگر بگویم حجت نداشتم؛ خدای تعالی میفرماید: چرا کاری را که نمیدانستی درست یا غلط است انجام دادی؟
چون وقتی انسان روی نادانی کاری را انجام دهد؛ هزار مفسده به بار میآورد.
این زندگیِ در حالت انتظار، دیگر تقریباً از حالت انتظار هم خارج میشود.
یعنی من بخواهم با امام زمانم زندگی کنم، چگونه زندگی میکنم؟
حضرت را کنار خودم حاضر میدانم. کاری که حضرت دوست دارند انجام میدهم و کاری که حضرت بدشان میآید انجام نمیدهم.
لذا وجود مقدسشان در یکی از نامههایی که برای شیخ مفید نوشتهاند فرمودند:
“فَلْیعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکمْ بِما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا وَیتَجَنَّبُ ما یدْنیهِ مِنْ کراهَتِنا وَ سَخَطِنا فَاِنَّنا بَغْتَهً؛
: هر فرد از شیعیان باید کاری را انجام دهد که به محبت ما اهل بیت نزدیک شود و از کارهایی که موجب کراهت و ناخرسندی ما میشود، اجتناب و دوری کند. براستی که ظهور ما ناگهانی است”.
چون ظهور ما ناگهانی است؛ باید خودتان را تربیت کنید.
یعنی طوری باشی که اگر همین الآن اذن ظهور داده شد؛ تو هیچ شرمنده حضرت نباشی.
یعنی الآن باید خودت را کنار حضرت حس کنی. الآن از اعمالت سؤال کردند؛ تو بتوانی جواب اعمالت را بدهی، جواب افکارت را بدهی.
این میشود زندگی با حضرت!
“وَ حالِي في خِدمَتِكَ سَرمَداً؛ (دعای کمیل)
: خدایا! حال مرا جاودانه کن در خدمت خودت”.
یعنی در خدمت امام زمان ارواحنافداه دیگر!
“وَ أَقِمْنَا بِخِدْمَتِهِ؛ (دعا در غیبت امام زمان)
: خدایا ما را به خدمت حضرت برپا کن”.
همیشه در خدمت حضرت باشم.
همیشه در خدمت حضرت بودن به این نیست که شما بگویید: حضرت یک کاری به من بسپارند، من بروم آنکار را انجام بدهم.
نه! همین که یک تکلیفی را تو میفهمی که این را حضرت از تو میخواهند؛ این تکلیف شرعی توست.
در قبال همسرت، در قبال بچهات، در قبال همسایهات است. مثلاً در تعامل با مردم است. کاسبی است. هر کس در هر کاری است. زن در ارتباط با شوهرش است.
در همین کارهایی که از صبح تا شب انجام میدهی ببین خدا و امام زمان ارواحنافداه از تو چه چیزی را میخواهند؟
اگر چیز خاصی باشد که حضرت تو را کنار خودش ببرد؛ خب حضرت عاجز نیست که تو را کنار خودش ببرد.
میآید دستت را میگیرد و میبرد. برای حضرت کاری ندارد.
به قول یکنفر در یک شرایطی تقریباً مثل حبس و زندان قرار داشت میگفت:
طوری که من دیگر به اختیار خودم نبود مثل یک شخص زندانی.
حضرت در همان حالتی که هیچ چیز به اختیار من نبود و دیگران برای من تصمیم میگرفتند؛ در همانجا آمدند و دستورالعمل من را مشخص کردند که اینطور باشد، اینطور باشد.
جسمی نه ها! نه اینکه جسمشان را ببینم ولی به قدری قوی بود که اگر جسمی یک کسی را میدیدم شاید شک میکردم ولی طوری خودشان را القا کردند که من جلویت نشستهام.
یعنی با چشم دلم میدیدم که حضرت جلوی من نشستهاند.
نگویید من بودم ها. آن کسی که صاحب این قضیه بود تعریف میکرد.
آن جایی که انسان اصلاً حالت زندان بودن دارد. حضرت عاجز نیست از اینکه تو را ببرند جزیره خضراء.
ابتدا انسان با این قضایا که آشنا میشود، فکر میکند حضرت باید او را ببرند جزیره خضراء و مثلاً یک جای دیگری زندگی کند.
نه! اتفاقاً حضرت تو را در «عصر غیبت» میخواهند.
مثل یک جادهای که در کوهستان میکشند؛ چراغ باید داشته باشد که جاده روشن شود.
تو یکی از این چراغها باید باشی. کس دیگری هم مثل تو یک چراغِ پنجاه متر آنطرفتر باشد. یکی دیگر هم آنطرفتر، یک چراغ دیگر باشد.
مجموع شما منتظران حضرت، میشوید چراغ راه مردمی که در «عصر غیبت» زندگی میکنند و زمانشان هنوز شایستهی ظهور نشده و این لیاقت را نشان ندادند که حضرت برایشان ظهور کند.
حضرت چون رحمت واسعه خدا هستند، میفرمایند: «ما حجت را بر شما تمام میکنیم».
در دعای ندبه میگوییم:
“[لِئَلا] یَقُولَ أَحَدٌ لَوْ لَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولاً مُنْذِراً؛
: نگویند مردم که خدایا کسی نبود ما را راهنمایی کند”.
لذا اینکه علماء مَثل انبیاء را دارند و علماء جانشینان انبیاء هستند؛ بهخاطر همین است.
یعنی مؤمنی که در «عصر غیبت» بدین صورت زندگی خودش را درست میکند که همه کارهاش را ببرد زیر نظر حضرت که:
«آقاجان من را دارند نگاه میکنند. پس من کاری را بکنم که حضرت از من انتظار دارند».
حضرت فرمودند:
“فَلْیعْمَلْ کلُّ امْرِء مِنْکمْ بِما یقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا؛
: کاری را انجام بدهد هر یک از شما که به محبت ما نزدیک شود”.
یعنی مثلاً یک خانم به شوهرش خدمت میکند.
خانمها سه تا شغل مهم و سنگین روی دوششان است: شوهرداری، خانهداری و تربیت بچهها.
خیلی کارهای بزرگی خانمها انجام میدهند. انگار مثل قلبی که در بدن هست؛ گردش زندگی با خانمهاست.
مردها مثل اسکلت بدن هستند. قوام زندگی به مردهاست. اگر اسکلت نباشد، تمام بدن مثل یک گوشتی میافتد روی زمین.
مردها قوام زندگی هستند؛ ولی محبت زندگی و گرمای زندگی و گردش زندگی به آن قلبی است که مَثلش، مَثل خانمهاست.
اینها باید با هم باشند که زندگی کامل باشد.
اینجا مثال زدیم. ما نمیگوییم: آقایان اسکلت هستند، وحشت کنید از آنها یا خانمها قلب هستند.
نه! هر دو با هم ضمیمه که میشوند؛ زندگی شکل میگیرد.
مغزشان هم امام علیهالسّلام است. یعنی خودشان را باید متصل به امام کنند.
خب پس ما تأکیدمان اینجا از همین یک روایت است.
همین یک روایت، ما را وصل به زندگی «زمان ظهور» میکند که:
من چگونه باید باشم؟
هر کاری که حضرت دوست دارند، انجام بده. هر کاری که حضرت دوست ندارند، ترک کن. «وَالسَّلَامُ عَلَیکُم».
چطور؟
حضرت را همیشه کنار خودت حاضر بدان. شاهد بر کارهایت بدان.
در زیارت «جامعه» میگوییم: «شاهد در دنیا و شاهد در قیامت».
ائمه شاهد هستند.
چرا شاهد هستند؟
برای اینکه دنیا جلسهٔ امتحان است. در جلسهٔ امتحان، مسئول جلسه ممکن است معلمِ خودت باشد. میآید کنارت هم قدم میزند ولی کمک نمیکند که جواب سؤال را به تو بگوید.
شما میگویید: تو که نزدیک من هستی، پهلوی من هستی، چرا جواب سؤال را نمیگویی؟
برای اینکه تو باید امتحان بدهی. تو باید الآن بین هوای نفس و عقل انتخاب کنی.
اگر در این مورد کنار گوشت صدای امام زمان ارواحنافداه را هم بشنوی؛ تو کاری نکردی. امام زمان ارواحنافداه گفتند و تو انجام دادی.
حالا «ابدال و اوتادی» که حضرت به آنها میفرمایند که برو فلان کار را انجام بده؛ موارد خاصی است.
آنها خودشان را به این مرحله رساندند و رشدی پیدا کردند که در هزاران موردی که بین هوای نفس و عقل یا بین هوای نفس و رضای خدا قرار گرفتند؛ نشان دادند که تابع هوای نفس نیستند.
نیازی نبوده که بخواهند مثلاً به آنها دیکته کنند.
امام است، کنارت است ولی دارد نگاه میکند که تو بین خواسته نفس و خواست امام زمان کدام را انتخاب میکنی؟
اینکه گفتیم ائمه «شاهد» هستند؛ به این جهت کنارمان هستند.
این حالت را در خودت مدام تمرین کن، تمرین کن، تمرین کن.
ما گاهی گفتیم از یک دقیقه شروع کنید منتها یک دقیقه کم نشود.
روز بعد، یا دو روز بعد، یا سه روز بعد، یک دقیقه را کردی یک دقیقه و نیم؛ این یک دقیقه و نیم ثابت بماند.
مثلاً یک هفته بعد، دو دقيقهاش کردی؛ ثابت بماند.
قبلاً میگفتم: یک روز، یک روز، نیم دقیقه اضافه کنید.
حالا هم همین را میگویم منتها بعضیها ممکن یک هفته طول بکشد تا نیم دقیقه را اضافه کنند. به شرط اینکه کم نکنند.
نیم دقیقه من در حضور آقا امام زمان ارواحنافداه کارم را انجام بدهم.
به شرطی که کارم را تعطیل نکنم و بگویم: من در حضور امام زمان هستم. دو زانو و مؤدب مینشینم تا نیم دقیقهام با حضرت تمام شود.
نخیر برعکس!
کاری که باید انجام بدهی مثلاً کاسب هستی، میخواهی جنس به مشتری بفروشی. نیم دقیقه در حضور حضرت اینکار را بکن.
انگار حضرت آنجا ایستادهاند دارند نگاهت میکنند. نیم دقیقه در حضور حضرت با خانمت صحبت کن که روال عادیاش باشد.
نیم دقیقه در حضور حضرت تلویزیون نگاه کن. ببین حضرت اجازه میدهند بنشینی تلویزیون نگاه کنی!
نیم دقیقه در حضور حضرت رانندگی کن.
مرحوم آیةالله اخوان مرعشی از مراجع تقلید بودند.
مشهد درسشان میرفتیم میفرمود: در دو چیز خیلی نفس، فعال است. یکی روی منبر، یکی در رانندگی.
من تجربه کردم دیدم درست است.
یک مورد روی منبر است که تو دیگر صاحب سخن هستی. هر چه میگویی، بقیه دارند گوش میدهند.
آنهایی که منبری هستند، تجربه میکنند.
یک مورد هم در رانندگی است. طوری رانندگی کن که حضرت این رانندگی را بپسندند.
بگو: حضرت کنار من نشستند. آنطوری که حضرت خوششان میآید رانندگی کنم.
آن وقت خودبهخود پایت از روی گاز میآید پایین. سرعتت روی هشتاد است، میآید روی شصت بهعنوان مثال.
ولی خب اینجا یک اشارهی پای شما که هیچ کس هم نمیفهمد؛ سرعت را میبرد روی دو برابر.
اینجوری حضرت میخواستند تو رانندگی کنی!
اینجوری حضرت میخواستند تو سخنرانی کنی! همینطور رشته سخن را دست گرفتی و داری میتازانی و میروی!
«تمرین کنید عمل در محضر حضرت را».
در همه مراحل «تزکیه نفس» هر کس در هر مرحلهای هم باشد فرق نمیکند حضورِ امتحانگیرنده، حضور معلمی که بالای سر منِ دانشآموز هست، لازم است.
هم کلاس اول، لازم است. هم کلاس دوم، لازم است همینطور تا آخر، حضور آن معلم لازم است.
من زیر نظر او دارم کارم را انجام میدهم.
این را باید تمرین کرد. آنقدر باید تمرین کرد که کمکم نیم دقیقه برود روی یک دقیقه.
مثل حضور قلب در نماز است. میبینید همش فرار میکند!
نیم دقیقه شما حواست بود که در حضور حضرت رانندگی کنی؛ میبینی یک ساعت گذشت من اصلاً یادم رفت.
چون خیلی حواسپرتیها زیاد است!
صفاتی که حواسمان را از حضرت پرت میکند زیاد است.
این را انشاءالله تمرین کنیم که بتوانیم حضرت را از خودمان راضی نگهداریم.
«وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» (انبیاء/٨٨)
این برایمان مسیر خروج از زندان غیبت است.
حالا باز بعداً میگوییم: معنای خروج از زندان غیبت این نیست که فکر کنیم زندگی راحت.
ذهنهای ما اغلب در «بحث ظهور» رفته روی زندگی گل و بلبلیِ ظاهری.
میخواهیم بگوییم این نیست. انشاءالله این را بعداً عرض میکنیم.
وَ صَلـّی اللهُ عَلـَی سَيِّــدَنَا مُحَمَّــدٍ وَ آلِــهِ الطَّيِّـبِينَ الطّـَاهِـرِین
٢٠ شوالالمکرم ١۴۴۵
١٠ اردیبهشت ١۴٠٣
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی