أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
جلسه پانزدهم از شرح مباحثی درباره قضایای حضرت یونس علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام را در خدمتتان هستیم.
ما در هر جلسه، مسیر بحثمان را باید ذکر کنیم. چون ممکن است صوت مورد نظر را جداگانه افرادی گوش بدهند؛ آنها هم در جریان مسیرِ بحث قرار بگیرند.
اصل مباحث ما درباره انتظار فرج آقا امام زمان ارواحنافداه است.
منتها بهعنوان درسهایی که از آیاتی که درباره حضرت یونس هست و همچنین روایاتی که در ذیل این آیات هست.
ما آیاتش را به چهار بخش تقسیم کردیم. یعنی تقسیمِ ما نبود. در قرآن، آیات مربوط به حضرت یونس، چهار جای متمرکز هست.
یک تکه، سوره حضرت یونس است و یک تکه در سوره بعد و همینطور تا آخرین سوره.
که خیلی جالب است که این مباحث، یکی درسِ ظهور آقا امام زمان ارواحنافداه از آن گرفته میشود.
شاید حدود ده جلسه را در همین زمینه بحث کردیم و صوتهایش هم هست. دوستانی که مایل باشند باید خودشان دنبال کنند.
قسمت دوم از آیاتِ مربوط به حضرت یونس، همان آیات معروف در «نماز غفیله» است که بیشتر برای «ظهور فردی» از آن استفاده میشود.
یعنی مربوط به کسانی است که در «عصر غیبت» قرار گرفتهاند ولی میخواهند از محرومیتهای «عصر غیبت» خودشان را نجات دهند.
خدای تعالی میفرماید: راه بسته نیست.
«وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ؛ (انبیاء/٨٨)
: ما یونس را از غم نجات دادیم».
«وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ؛ (انبیاء/٨٨)
: مؤمنین را هم اینچنین نجات میدهیم».
یعنی مسیری را که حضرت یونس طی کرده، اگر مؤمنین همین مسیر را طی کنند؛ ما نجاتشان میدهیم.
محل بحث ما همین قسمت دوم است که آیهی «نماز غفیله» است.
منتها دیگر وارد شدیم در اینکه بیاییم در بحث مطالب و معارفی که موجب میشود ما به «ظهور معنوی شخصی» برسیم.
برای اینکه «فرج شخصی» برای انسان حاصل شود؛ این به قول امروزی لینک میشود روی بحث «انتظار فرج».
اگر برویم روی بحث انتظار فرج؛ کأنّه همان مباحث مورد نظر در درسی که حضرت یونس داده و در «نماز غفیله» آیهاش را میخوانیم را دنبال میکنیم.
ببینیم چطور میشود در این «عصر غیبت» از محرومیت نجات پیدا کنیم؟
حالا خداینکرده یک وقت در زندگی ما ظهورِ حضرت اتفاق نیفتاد و موکول شد به زمان بعد. مثل همه شیعیانی که در این نزدیک ١٢٠٠ سال در غیبت امام زمان ارواحنافداه زندگی کردند.
آیا باید محروم میماندند یا راهی بود برای اینکه از آن محرومیت نجات پیدا کنند؟
خب نمیشود بگوییم: تمام این نسلهای ١٢٠٠ سال، خدا راه را به رویشان بسته و باید حبس ابد باشند!
چون برای «عصر غیبت» کلمه «حبس» استفاده شده. امام زمان ارواحنافداه از کلمه «حبس» استفاده کردند و فرمودند:
“فَما یَحْبِسُنا عَنْهُم؛
: ما را از شیعیانمان حبس نمیکند”.
همان زندان است دیگر!
که گاهی کلمه «حبس» را برای خودِ حضرت بکار میبرند بهخاطر شباهتی که به حضرت یوسف علینبیّناوآلهوعلیهالسّلام دارند.
در روایات هست که امام زمان ارواحنافداه با چند پیامبر شباهت دارند که یکی از آنها حضرت یوسف است.
“فَاَمَّا یُوسُف فَالْحَبْس”
خب امام زمان ارواحنافداه مثل حضرت یوسف در چهار دیواریِ زندان نیستند ولی در یک زندانی هستند که ما از دیدار با ایشان محروم هستیم.
حضرت که محرومیت ندارند. حضرت ما را میبینند ولی به هرحال حضرت هم دوست دارند با ما آشنایی بدهند، ما آشنایی بدهیم.
“مَتَی تَرَانَا وَ نَرَاکَ” (دعای ندبه)
آقاجان! کی میشود ما روبرو شویم با هم. آشنا شویم. بدانیم شما امام زمان هستید.
حضرت درد دل کنند بفرمایند: فلانی کار کردی، زحمت کشیدی.
خب حضرت درد دل دارند در عصر غیبت!
در کتاب «در اوج تنهایی» هست که به یکی از دوستانشان فرمودند: «من در این زمان خیلی غریبم. مردم یک طرف برای خودشان زندگی میکنند، من هم یک طرف برای خودم زندگی میکنم».
بعد آن شخص گفته بوده: آقاجان! من یک طلبهای بیش نیستم. چکار میتوانم برای شما بکنم؟ نه امکاناتی دارم نه چیز دیگری.
حضرت فرموده بودند: «میخواستم همدردم باشی».
يعنی ببينيد وقتی میآیند در لباس بشری و «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» میشوند؛ این مسائل را هم دارد.
ازدواج دارند، خرید از بازار دارند، سوار بر تاکسی شدن دارند. اینها را که امام صادق علیهالسّلام ذکر کردند، همه اینها هست.
خب همدردی هم هست. حضرت احساس غربت دارند.
بالأخره همانطور که ماها دوست داریم با رفیقمان درد دل کنیم؛ حضرت هم دوست دارند با دوستانشان درد دل کنند منتها در جایگاه خودشان.
لذا مسیر، بسته نیست برای اینکه انسان خودش را از محروميتهای «عصر غیبت» بکشد بیرون و از این حبس، نجات پیدا کند.
یعنی تمام نسلهای عصر غیبت، حبس ابدی شده بوده دیگر!
به قول مرحوم آقای کافی جوانهایمان پیر شدند، پیرهایمان یک عدهشان مردند، آخر شما را ندیدند!
همین میشود! یعنی حبس ابد!
مگر کسانیکه از این حبس، نجات پیدا کردند. والّا عموم جامعه، حبس ابدی شدند. هنوز هم ماها هم تا این لحظه حبس هستیم.
خب ما میخواهیم خودمان را نجات بدهیم.
خدای تعالی میفرماید: بیا این «نماز غفیله»!
تو «نماز غفیله» را بین نماز مغرب و عشاء بخوان. مسیرش باید راه را برای تو باز کند.
اگر اهل حرکت باشی، اهل نهضت باشی و حرکت داشته باشی؛ تو را هم نجات میدهد.
از جلد ۵۲ بحارالأنوار، باب «فضل انتظار فرج» بعضی از روایاتش را صحبت میکنیم.
روایتی که میخوانم؛ روایت مفصلی است من در کتاب «در اوج تنهایی» هم نقل کردم.
جلد ۵۲، صفحه ۱۲۷، حدیث ۲۰، از «کمالالدین» مرحوم صدوق است که سندش میرساند به عمار ساباطی.
“قَالَ قُلتُ لِأبِي عَبْدِالله عليهالسّلام؛
: به امام صادق علیهالسّلام عرض کردم”،
الْعِبادَةُ مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمْ الْمسْتَتِرِ فِي السِّرِّ في دَوْلَةِ الْباطِلِ أفْضَل؛
: آیا عبادت و بندگی خدا در زمانی که امام از شما اهل بیت پنهان باشد و در پنهان عبادت کنیم در دولت باطل، افضل است”،
مثل زمان ائمه یا زمانی که تا الآن بوده.
“أَوِ الْعِبادَةُ في ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ، مَعَ الْإِمامِ مِنْکُمُ الظَّاهِرِ؟
: یا در دولت حق، امام ظهور بفرماید و ما عبادت کنیم کدام افضل است؟”.
“فَقالَ: يا عَمَّارُ! الصَّدَقَةُ فِي السِّرِّ – واللَّهِ – أَفْضَلُ مِنَ الصّدَقَةِ فِي الْعَلانِيَةِ؛
: پس حضرت فرمود ای عمّار! این قاعدهٔ کلی را بدان که صدقهٔ در پنهان، افضل است از صدقهٔ در آشکار”.
“وکَذلِکَ – واللَّهِ – عِبادَتُکُمْ فِي السِّرِّ
مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ في دَوْلَةِ الْباطِلِ؛
: و عبادت در سرّ و پنهان با امامی که پنهان است، در دولت باطل این افضل و بالاتر است”.
چرا؟
“لِخَوُّفُکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ؛
: چون شما از دشمنتان ترس دارید”.
“في دَوْلَةِ الْباطِلِ وَ حالِ الْهُدْنَةِ؛
أَفْضَلُ مِمَّنْ يَعْبُدُ اللَّهَ – عَزَّ وجَلَّ ذِکْرُهُ – في ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إِمامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ في دَوْلَةِ الْحَقِّ؛
: عبادت در زمان چيرگی باطل و در حال مصالحه، بهتر است از کسی که خداوند عزّوجلّ را در ظهور حق، با امام راستينِ آشکار، در دولت بر حق عبادت میکند”.
شما در حالت ترس دارید نام امام زمان ارواحنافداه را میبرید. همهجا مثل ایران نیست که شما راحت نام حضرت را ببرید!
شما بروید جاهای دیگر، همینطوری که نمیشود نام حضرت و نام اهل بیت علیهمالسّلام را برد!
“ولَيْسَتِ الْعِبادَةُ مَعَ الْخَوْفِ في دَوْلَةِ الْباطِلِ مِثْلَ الْعِبادَةِ مَعَ الْأَمْنِ في دَوْلَةِ الْحَقِّ؛
: عبادت با ترس در دولت باطل مثل عبادت با امن در دولت حق نیست”.
چرا خب؟!
چون به هرحال سختی دارد، ترس دارد. اینکه شما را بگیرند و اذیت کنند.
من اضافه میکنم.
در جامعهٔ ما، شما میگویید: اگر من نام امام زمان را ببرم؛ ممکن است بگویند این حجّتی است و من را اخراج کنند.
این قاعده که در بالا گفته شد؛ یک مقدار غبارش روی این مسأله هم مینشیند.
“إعْلَمُوا أَنَّ مَنْ صَلَّى مِنْكُمُ الْيَوْمَ صَلَاةً فَرِيضَةً وحدة؛
: بدانید که هر یک از شما که یک نماز واجب را بخواند تنها”،
“مُسْتَتِرٍ بِهَا مِنْ عَدُوِّهِ فِي وَقْتِهَا فَأَتَمَّهَا؛
: درحالیکه خودش را از دشمن در استتار قرار داده، در وقتش نمازش را کامل میخواند”،
مثلاً نمیتواند در مسجدالحرام یا مسجدالنّبی نماز شیعه بخواند. میرود در خانهاش نماز شیعه میخواند.
“كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا لَهُ خَمْساً وَ عِشْرِينَ صَلَاةً فَرِيضَةً وَحْدَانِيَّةً؛
: ۲۵ برابر، نمازش با ارزشتر میشود. یعنی خدای تعالی ۲۵ نماز واجب برایش مینویسد”.
“وَ مَنْ صَلَّى مِنْكُمْ صَلَاةً نَافِلَةً لِوَقْتِهَا فَأَتَمَّهَا كَتَبَ اللَّهُ عزّوجلّ لَهُ بِهَا عَشْرَ صَلَوَاتٍ نَوَافِلَ؛
: و اگر نماز نافله بخواند در وقتش و آن را کامل بخواند؛ خدای تعالی ده برابر برایش نماز مینویسد”.
“وَ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ حَسَنَةً كَتَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ بِهَا عِشْرِينَ حَسَنَةً؛
: و اگر یکی از شما کار خوبی انجام دهد، خداوند عزّوجلّ بیست حسنه برایش مینویسد”.
در جاهای دیگر ده برابر است ولی اینجا بیست برابر ذکر شده.
“وَ يُضَاعِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَسَنَاتِ الْمُؤْمِنِ مِنْكُمْ إِذَا أَحْسَنَ أَعْمَالَهُ؛
: باز خداوند حسناتش را چندین برابر بیشتر هم میکند وقتی عملش را خوب انجام بدهد”.
“وَ دَانَ الله بِالتَّقِيَّةِ عَلَى دِينِهِ؛
: و به خدا دینداری کند بهواسطهٔ تقیه”،
بهواسطهٔ اینکه از دشمن ترس دارد؛ مجبور میشود که در خفا دینداری کند.
الآن در اروپا و آمریکا ببینید چکار میکنند با کسانی که مسلمان هستند و حجاب دارند!
“وَ علی إِمَامِهِ وَ علی نَفْسِهِ وَ أَمْسَكَ مِنْ لِسَانِهِ؛
: تقیّه کند بر دینش و بر امامش و بر خودش و زبانش را حفظ کند”.
چون بالأخره زبان خیلی جاها آدم را دچار مشکل میکند. اگر آدم بخواهد تقیّه کند؛ با زبانش بهتر میتواند تقیّه کند.
“أَضْعافاً مُضاعَفَةً إِنَّ اللَّهَ – عَزَّ وَ جَلَّ – کَريمٌ؛
: حسنه را دو چندان میکند. خدای کریم است”.
“فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِداکَ! قَدْ وَ اللَّهِ رَغَّبْتَني فِي الْعَمَلِ؛
: عرض کردم که خیلی تشویق فرمودید من را در عمل کردن در زمان غیبت، زمان خانهنشینی شما اهل بیت”.
“وَ لَکِنْ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَ؛
: ولی من دوست دارم بدانم که”،
“کَيْفَ صِرْنا نَحْنُ الْيَوْمَ أَفْضَلُ اَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ الْإِمامِ الظَّاهِرِ مِنْکُمْ دَوْلَةِ الْحَقِّ؛
: چگونه میشود که ما از اصحاب امامِ ظاهر در زمان ظهور افضل شدیم”.
زمان غیبت است. چگونه شده که فضیلت ما از اصحاب شما در زمان ظهور بیشتر شده؟
“وَ نَحْنُ عَلي دينٍ واحِدٍ؛
: درحالیکه ما با آنها در یک دین هستیم”.
“فَقالَ إِنَّکُمْ سَبَقْتُمُوهُمْ إِلَي الدُّخُولِ في دينِ اللَّهِ – عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَي الصَّلاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ؛
: حضرت فرمودند چون شما جلوتر هستید در داخل شدن در دین خدا و نماز خواندن و روزه گرفتن و حج کردن”.
“وَ إِلي کُلِّ خَيْرٍ وَ فِقْهٍَ؛
: و شماها در هر فقهی از احکام و امور خیر، جلوتر هستید و سبقت گرفتید”.
“وَ إِلي عِبادَةِ اللَّهِ – عَزَّ ذِکْرُهُ – سِرّاً مِنْ عَدُوِّکُمْ مَعَ إِمامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ، مُطيعُونَ لَهُ، صابِرُونَ مَعَهُ، مُنْتَظِرُونَ لِدَوْلَةِ الْحَقِّ، خائِفُونَ عَلَي إِمامِکُمْ؛
: درحالیکه در پنهان، عبادت خدا میکنید. با دشمنتان از ترس او مطیع امامتان هستید. صبور هستید بر مشکلات. منتظر دولت حق هستید. بر امامتان ترس دارید”.
بر امامتان ترس دارید که یک وقت کاری شود که نام امام زمان ارواحنافداه بد جلوه داده شود.
آن زمان هم که ائمه، خانهنشین بودند؛ برای آنها مشکلات درست شود.
الآن هم به یک شکل دیگر برای نام آقا امام زمان ارواحنافداه مشکل درست شود.
فرض کنید طوری من عمل کنم که یکی بگوید: اگر امام زمانتان این است، من نمیخواهم.
ما باید خیلی مراقب اعمالمان باشیم! بعضیها را داریم که با همسرشان مدارا نکردند و آن خانم از این مؤمنی که نام امام زمان ارواحنافداه را میبرد؛ اعمالی میبیند که بدبین میشود.
خب ماها که معصوم نیستیم. او اشتباهات و خطاهای ما را به نام امام زمان ارواحنافداه میگذارد.
من باید آبروی امام زمان ارواحنافداه را پیش او حفظ کنم. باید رعایت کنم.
اگر میخواهم اقتدار خودم را در خانه نشان دهم؛ طوری نباشد که او به نام مقدس امام زمان ارواحنافداه بدبین شود!
بگوید: این چه امام زمانی است که تو چنین اخلاقی را از مکتبش یاد گرفتی!
شما یک مقدار بالاتر هستید؛ او ضعیفتر است، نمیکِشد.
وقتی نمیکشد میگوید: ولش کن.
بهطور عملی اتفاق افتاده و اینطور شده که ما میگوییم!
اینکه حضرت میفرمایند: «شما در حالی با ما هستید که بر امامتان میترسید».
در این مورد میخواهم بگویم: فقط مربوط به زمان ائمه نیست. مال الآن هم هست که ما طوری عمل کنیم که محبت امام زمان ارواحنافداه را ببریم در دل همسر و فرزندانمان.
الآن این گوشیها افکار بچههای شما را برده بهطرف افکار مختلفی که در فضای مجازی هست.
مگر اینکه گوشی دستشان نباشد و تربیتها فقط تربیت خودتان باشد والّا شاید دهها برابر از آن گوشی دارد مطالب را میگیرد.
کجاست؟ چکار میکند؟ چه کنترلی روی او هست؟
شما کنترلی ندارید. فقط از لحاظ جسمی پیش هم هستید ولی رفته درون فضای مجازی.
خب وقتی هم کشش و ظرفیت روحی و فکریاش ضعیف باشد، میگوید: آقای ما، پدر ما، لباس امام زمان دارد ولی من نمیفهمم که عملش چطور با نام امام زمان ارواحنافداه جور درمیآید!
باید مراقبت کنید!
سؤال: اگر خداینکرده ما در دورانِ تقیّه کوتاهی کنیم، آسیبی به حضرت وارد میشود؟
پاسخ: بله. آسیب وارد میشود. حتی ممکن است آسیب جسمی به حضرت وارد شود. به این شکل که حضرت غمگین و محزون شوند.
امیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند:
“مَنْ اَحْزَنَ والِدَيْهِ فَقَدْ عَقَّهُما
: كسى كه پدر و مادر خويش را غمگين سازد، عاق والدين شده است”.
خب اگر بخواهد شامل والدینِ اصلی شود که امام علیهالسّلام است؛ اگر ما کاری کنیم که حضرت غمگین شوند، حضرت میگویند: «تو این رفتار را نباید با خانمت و بچهات میکردی. تحملت باید بالاتر میبود».
ببینید خدای تعالی با حضرت یونس چکار کرده!
آن رفتار را با پیغمبرش کرده بعد هم قشنگ به او حالی کرد که تو چطور محزون شدی برای یک درخت کدویی که ما برای تو درآوردیم؟
تو زیر سایهاش یک هفته استراحت کردی و جان گرفتی و حالا که کرمی فرستادیم خشکش کرد.
تو بهخاطر این محزون شدی. چطور برای ١٢٠هزار نفر از قومت که میخواستی اینها نابود شوند و عذاب برای آنها خواستی محزون نشدی؟
ببینید پیغمبرش را چگونه تربیت میکند که صبرش را بالا ببرد!
ماها هم همینطور هستیم. الآن اکثر این جمعِ ما طلبه هستیم دیگر.
هنوز به بعضی از قسمتهای مباحث حضرت یونس میرسیم. در آنجا توضیح میدهیم که ماها باید شرح صدرمان را بالا ببریم.
اطرافیان ما فقط پامنبریها نیستن. پای منبر که آدم چیزی نمیگوید. همه چیز را رعایت میکنیم و یک عده هم چهار کلمه میشنوند و میروند ولی مردم، عمل ما را میبینند.
الآن در نظامِ ما روحانیت، امور اصلی جامعه در دستش است. خب او با عملکرد خودش دارد درجه آبروی امام زمان ارواحنافداه را بالا و پایین میکند.
حالا مردم، خودشان مسئول هستند که به من نگاه نکنند و من را معیار قرار ندهند ولی وقتی ایمانشان ضعیف باشد و زمین بخورند؛ خب این مسائل را دارد.
بقیه روایت:
“خائِفُونَ عَلَي إِمامِکُمْ وأَنْفُسِکُمْ مِنَ الْمُلُوکِ الظَّلَمَةِ؛
: ترس دارید بر امامتان و بر خودتان ترس دارید از کسانی که قدرت دستشان است”.
“تَنْظُرُونَ إِلي حَقِّ إِمامِکُمْ وحُقُوقِکُمْ في أَيْدِي الظَّلَمَةِ؛
: میبینید جلوی چشمتان دارند حقّ امامتان و حقّ شما را میخورند که در دست ظالمین است”.
انواع و اقسامش، بزرگ و کوچکش، همهجا هست. الآن حقّ آقا امام زمان ارواحنافداه را بخواهیم باز کنیم در جامعه ما، در خانوادههای ما، در زندگی شخصی ما مشخص میشود.
“وَ أَعِنَّا عَلَی تَأْدِیَهِ حُقُوقِهِ إِلَیْهِ؛ (دعای ندبه)
: خدایا! ما را کمک کن که حقّ امام زمان ارواحنافداه را ادا کنیم”.
امام خیلی حق به گردن آدم دارد!
حقّی که امام علیهالسّلام به گردن ما دارد؛ اگر بخواهیم مثال بزنیم مثل حقّی است که قلب و مغز روی بدن دارند.
چه حقّی دارند؟
اطاعت کامل.
دست، چشم، پا، گوش همه باید صددرصد تحت فرمان «مغز» باشند.
امام علیهالسّلام جایگاه مغز دارد دیگر!
از پایینِ پایین شروع میکنیم. نفس من و شما اول، مال شما نیست. مال امام زمان ارواحنافداه است.
«النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ (احزاب/۶)
نفس تو، فکر نکن مال توست!
مثل بچهای است که مال امام زمان ارواحنافداه است. آورده سپرده به دست تو و میگوید: بچه من را تربیت کن.
نفسم است ها!
میتوانیم تفکیک کنیم یا نه؟
نفسی که ما فکر میکنیم مال خودمان است.
نه، مال مالکَش است! مالکش خداست. مالکش ائمه اطهار علیهمالسّلام هستند. آنها تربیتکننده و «ربّانی آیات» هستند.
نفس تو مال خداست. تو چه حقّی داشتی نفست را آزاد بگذاری؟
مثلاً یک بچهای را آوردند به مهد کودک و سپردند به مربی مهد.
به مربی میگویند: آقا! آیا این بچه را دست شما نسپردیم؟ چرا مراقبش نبودید، رفت توی کوچه، ماشین به او زد ها؟
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند:
“لَا تَدَعِ النَّفسَ و هَوَاهَا؛
: نفس را با خواستههایش رها نکن”.
عین اینکه شما به خانمتان میگویید: خانم من دارم میروم، مواظب بچه باش. یک وقت در باز نباشد، برود توی کوچه ماشین به او بزند!
بچه دلش میخواهد اصلاً برود بیرون و بدود. خب او نمیداند که ماشين میآید به او میزند!
حالا امام زمان ارواحنافداه به ما میفرمایند: من امانت دادم به دست تو. نفس تو اول، مال من است. من أُولی به نفسِ تو هستم.
«النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (احزاب/۶)
چرا رهایش کردی که ماشین به او بزند و زیر چرخهای ماشینِ شیطان قرار بگیرد و شیطان در او دخل و تصرف داشته باشد؟
چرا رهایش کردی که با جهالتش، بلا سر خودش بیاورد و دست به چاقو بزند و دست به برق بزند و حادثه برای خودش پیش بیاورد؟
ما آزاد نیستیم در اعمالمان!
ببینید حقّ امام را شما همین یکی را بگیرید و بروید تا بقیهاش!
حقّ حضرت نسبت به همسر، فرزند، امام جماعت، نسبت به همسایه، همینطور بروید جلو.
مثل آنتنهای مخابراتی که طنابهایی به آنها بستهاند. از اینطرف بسته، از آنطرف بسته، از همه جهت آنها را بستهاند.
همینطور ما را هم بستهاند به حقوق.
چرا؟
برای اینکه ما را تربیت کنند. ما را صاف و برپا نگهدارند.
شما میبینید که حقّ امامتان و حقّ شما در دست ظالمین است.
یکی خودِ منِ ظالم هستم!
حضرت یونس فرمود:
«إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛
: من ظلم کردم به نفس خودم».
ما داریم از درسهای حضرت یونس استفاده میکنیم.
حالا ایشان در مقام خودش بود که مثلاً از درجه سرهنگی میخواست برود سرلشکری.
گفت: من چرا خودم را محروم کردم که نخواستم از سرهنگی بروم به سرلشکری؟
این معنای خودش را دارد ولی آخرش درس است که چرا خودت را از یک درجهی بالاتر محروم کردی؟
ما هم نفس خودمان را از اینکه امامش را بفهمد محروم کردیم.
جلسهٔ قبل یک صحبتی بود راجع به «تخلیه روح».
ببینید در «تخليه روح» اینطور نیست که ما اگر تخلیه روح بکنیم؛ فهممان تغییر کند.
فهم ما با صفات حمیده تغییر میکند. فهم ما با تسلیم بودن، با تقوا، با ورع، با پرهیزگاری رشد میکند.
والّا همین الآن ما را بردارند ببرند عالم برزخ. چون رفتیم به عالم برزخ، آیا رشد میکنیم؟
میگویند: نه. هر چه رشد از دنیا روی نفس خودت پیاده کردی، همان است.
اگر نفست را مطیع و تسلیم کردی؛ این به تو رشد میدهد.
الآن به عالم برزخ آمدی، فقط شاهد بر حقایق هستی. تو را میگذارند در همان درجهای که کسب کردی.
همان اندازهای که رشد کردی، متوقف شد دیگر!
حضرت میفرماید:
“تَنْظُرُونَ إِلي حَقِّ إِمامِکُمْ وَ حَقِّکُمْ فِي أَيْدِي الظَّلَمَةِ؛
: میبینید جلوی چشمتان دارند حقّ امامتان و حقّ شما را میخورند که در دست ظالمین است”.
دارید صافصاف نگاه میکنید میبینید حقّ امامتان دارد ضایع میشود!
بحث مفصلی است راجع به حقّ امام که این رفتار، شایسته حضرت نیست.
اصلاً تاریکِ تاریک است. خیلی تاریک است. یعنی در جامعه ما حقّ امام زمان، چراغش خاموش است.
گاهی یک گوشهای، یک کسی شمعی روشن میکند. باید مثل خورشید، آشکار شود و حقّ امام زمان ارواحنافداه ادا شود.
الآن حقّ آقا امام زمان ارواحنافداه این است که تمام همتِ جامعه این باشد که دعا کنند و فرج حضرت را از خدا بگیرند.
کی خدای تعالی گفته: من فرج را نمیدهم!
دعا برای فرج که اینهمه سفارش شده، معنایش این است که مثلاً به زندانیها بگویند: شما خیـــلی برای آزادیتان دعا کنید.
“اَکْثِرو َالدُّعاء بِتَعْجیٖلِ الْفَرَجْ؛
: خیـــلی برای آزادی خودتان دعا کنید”.
آن هم وقتی خدا امید به ما میدهد!
امیدی که خدا میدهد، فرق میکند.
یعنی در هر نسلی میتوانسته ظهور حضرت از خدا گرفته شود.
از این نسلِ ١٢٠٠ سالی که در عصر غیبت بوده؛ هر کدام از این نسلها میتوانستند ظهور امام زمان ارواحنافداه را از خدا بگیرند.
والّا حضرت نمیفرمودند: «شیعیان ما اگر به عهدشان یکپارچه وفا میکردند، دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتاد».
دارید میبینید حقّ امامتان ضایع میشود!
حقّ خودتان در دست ظالم است!
اولْ ظالم، خودم هستم!
داری میبینی حقّ امامت و حقّ خودت دربارهٔ نفسِ خودت دارد ضایع میشود.
خیلی سنگین است! خیلی سنگین است!
مخصوصاً دربارهٔ نفس خودم.
سؤال: من هر چند با تمام وجودم از گذشته، توبه نصوح کنم منتها چون لشکرهای جهل در وجود من هستند؛ خب باز هم ممکن است متأسفانه حرکتی بکنم که به نام حضرت بیاحترامی شود و آبروی حضرت را ببرم.
تا اینها را پاکسازی کنم؛ قطعاً من مجدد ممکن است برای حضرت اسباب بیآبرویی بشوم.
پاسخ: خب ببینید حضرت یک استتاری دارند.
“وَ سْتُْر َعَلَّیَ عُیوُبیٖ وَ فْتَحْ لیٖ مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ رِزْقاً واسعاً؛ (دعای یستشیر)
: خدایا! عیوبم را بر من بپوشان”.
یعنی تا شما در حال آموزش هستید؛ شما را مثلاً به جبهه نمیفرستند.
الآن در حال آموزش هستی. مثلاً داری آموزشِ تکاوری میبینی. الآن در آموزشهایت خطا میکنی.
میگویند: خب نباید خطا کنی ولی چون در حال آموزش هستی؛ قابل گذشت است اما باید اصلاح کنی.
سؤال: یعنی به گوش آقا امام زمان ارواحنافداه نمیرسد؟
پاسخ: چرا. نه اینکه نرسد!
حالا گاهی از چشم و گوش ملائکه بعضی چیزها را ممکن است پنهان کنند ولی از خدا و امام زمان ارواحنافداه که نمیشود پنهان کرد!
آنها مسئول کار هستند.
بعضی از ملائکه هم که خطاهای ما را میبینند؛ از یاد آنها میبرند.
یعنی امروز، دیگر ملائکه دیروز نیستند. ملائکه جدید میآیند. ملائکه جدید از سابقه ما خبر ندارند.
سؤال: ما که واقعاً داریم آموزش میبینیم و جدی هستیم؛ بابت عملکردمان نسبت به خانواده آیا اثر سوء عمل بدمان را حضرت برای خانواده اصلاح میکنند؟
پاسخ: اگر ما قصد افساد نداشته باشیم، بله خدای تعالی اصلاح میکند.
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ؛ (یونس/٨١)
: خدا عمل فسادکنندگان را اصلاح نمیکند».
کسی که میگوید: مهم نیست! ولش کن هر چه میخواهد فکر کند!
این را خدای تعالی چالهاش را خالی میگذارد.
ولی کسی که تا یک خطایی میکند، میترسد. از امام زمان معذرتخواهی میکند. سعی میکند اصلاح کند. دعا میکند.
خدای تعالی هم قلب خانمش را برمیگرداند. اصلاً مهربانش میکند. از خطای انسان گذشت میکند.
چون تو میخواهی اصلاح کنی، نمیخواهی افساد کنی.
ادامهٔ روایت:
“قَدْ مَنَعُوکُمْ ذلِکَ واضْطَرُّوکمْ إِلي حَرْثِ الدُّنْيا وطَلَبِ الْمَعاشِ؛
: حضرت میفرمایند شما را مضطر میکنند که برای اینکه درآمد و خرج و مخارج دربیاورید به زحمت بیفتید”.
شما در اصل، در زمانی زندگی میکنید که بهخاطر اینکه حقوقی مثل زکات و خمس پرداخت نمیشود؛ مجبور میشوید بروید کار کنید.
نه اینکه نباید کار کنید. نه!
منظور این است که در «عصر غیبت» مؤمن را به سختی میاندازند.
“مَعَ الصَّبْرِ عَلي دينِکُمْ؛
: علاوه بر این دینت را هم باید حفظ کنی”.
که یک کارِ پر مشقت است.
“وعِبادَتِکُمْ وَ طَاعَةِ إِمامِکُمْ والْخَوْفِ مَنْ عَدُوِّکُمْ، فَبِذلِکَ ضاعَفَ اللَّهُ – عَزَّ وجَلَّ – لَکُمُ الْأَعْمالَ، فَهَنيئاً لَکُمْ؛
: و صبر بر عبادت و اطاعت از امامتان، با بيم از دشمن. بدين سبب است که خداوند عزّوجلّ، اعمالتان را چندين برابر کرده. گوارايتان باد”.
گوارا باد بر شما که [به مثال ما] خلاف جهت رودخانه شنا میکنید.
در «عصر ظهور» اگر کسی در جهت رودخانه هم شنا نکند؛ آب او را با خود میبرد و خودبهخود در مسیر است.
ولی در «عصر غیبت» هر چه دست و پا میزنی، میبینی فقط یک ذره جلو رفتی. چون حرکت جامعهی عصر غیبت با تو هماهنگ نیست.
“قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ! فَما تَري إِذاً أَنْ نَکُونَ مِنْ أَصْحابِ الْقائِمِ وَ يَظْهَرَ الْحَقُّ؛
: عرض کردم فدای شما شوم! حالا با این وجود آرزو کنیم که از اصحاب حضرت باشیم در زمان ظهور؟”.
یعنی حضرت آنقدر تعریف میکنند از فضیلت زمان غیبت که این شخص برایش سؤال میشود که: آقا! پس حالا ما آرزوی بودن در زمان ظهور را بکنیم یا نه؟
شک میکند!
“ونَحْنُ الْيَوْمَ في إِمامَتِکَ وَ طاعَتِکَ، أَفْضَلُ أَعْمالاً مِنْ أَصْحابِ دَوْلَةِ الْحَقِّ والْعَدْلِ؟؛
: در حالیکه ما الآن فضیلتمان از اصحاب حضرت در زمان ظهور بیشتر است”.
البته شرط دارد. شرطش این است که آدم همه سختیها و مشکلات را تحمل میکند. دینش را هم حفظ میکند. روی تقوا و تزکیهاش هم دارد کار میکند.
وقتی این سؤال را میکند، حضرت میفرمایند:
فَقالَ: سُبْحانَ اللَّهِ! أَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ يُظْهِرَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الْحَقَّ والْعَدْلَ فِي الْبِلادِ وَ يَجْمَعَ اللَّهُ الْکَلِمَةَ وَ يُؤَلِّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ ولا يَعْصُونَ اللَّهَ – عَزَّ وجَلَّ – في أَرْضِهِ وَ تُقامَ حُدُودُهُ في خَلْقِهِ وَ يَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلي أَهْلِهِ؛
: سبحانالله! مگر دوست نداری که ظهور شود و دولت حق برپا شود؟
عدل و داد در بلاد برپا شود. حال مردم خوب شود. خدا همه را در مسیر حق قرار دهد. بین دلهای مختلف الفت ایجاد کند و خدا در زمینش معصیت نشود. حدود خدا در خلق برپا شود. حق به اهلش برگردد”.
“فَيَظْهَرُ حَتّي لا يَسْتَخْفي بِشَيْءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ؛
: که دیگر هیچ کس از ترسِ ظالمین نخواهد تقیه کند و نخواهد پنهانی دین داشته باشد”.
یا عمار! دوست نداری اینطور شود و دنیا آباد شود؟
من مثالی که قبلاً زدم این بود که:
انگار الآن کویر است و همهجا خشک است.
گوشه کنار آنهایی که به فکر نجات خودشان هستند؛ اندازۀ زمین خودشان را گلستان کردند با اطاعت و معرفت امام زمانشان.
چاهِ آب دارند. یک هکتار، دو هکتار زمینی که دارند را گلستان کردند. وسط کویر، گلستان است.
وسط اینهمه خانههایی که در این شهر هست؛ پنج تا خانه، ده تا خانه، صد تا خانه برای خودشان گلستان درست کردند و بقیه همینطور کویر ماندند!
خب تو خانهات را گلستان کردی، تو باغت را آباد کردی، نمیخواهی بقیهی کویر هم گلستان شود؟
ضرری به تو که نمیرسد! فضیلت خودت را داری.
“أَ مَا وَاللّهِ يا عَمّارُ!؛
: حضرت فرمودند به خدا قسم ای عمار!”.
“لَايَمُوتُ مِنْکُمْ مَيِّتٌ عَلَي الْحَالِ الَّتي أَنْتُمُ عَلَيْها؛
: هیچ یک از شما در چنین حالی که در حالت سختی و فشارِ زمان غیبت است فوت نمیکند”،
“إِلَّا کَانَ أَفْضَلَ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ کَثيرٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وأُحُدٍ؛
: مگر اینکه نزد خدای عزّوجلّ از بسیاری از آنهایی که در بدر و احد بودند افضل است”.
“فَأَبْشِرُوا؛
: پس بشارت باد بر شما!”.
در این روایت صحبت کردیم در مورد:
فضیلت اینکه در چنین عصری ما بتوانیم راه خروج از محرومیتهای «عصر غیبت» را برویم.
«وَ كَذَٰلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ» شامل حال ما شود
و انشاءالله خدای تعالی هم ما را از اصحاب حضرت حساب کند و هم اینکه فضیلتمان بیشتر باشد.
«أللَّـھُـمَ عَجِّـل لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـرَج»
٣٠ شوالالمکرم ١۴۴۵
٢٠ اردیبهشت ۱۴۰۳
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا نعمتی آموزه های حجت الاسلام علیرضا نعمتی